پس از صلح به کلى از دشمن حذر کن…

امام علی علیه السلام در بخشی از نامه ۵۳ نهج البلاغه می فرمایند:

«از صلحى که دشمنت به آن دعوت مى‏کند و خشنودى خدا در آن است روى مگردان، زیرا صلح موجب آسایش لشگریان، و آسودگى خاطر آنها، و امنیت شهرهاى توست. ولى پس از صلح به کلى از دشمن حذر کن، چه بسا که دشمن براى غافلگیر کردن تن به صلح دهد. در این زمینه طریق احتیاط گیر، و به راه خوش گمانى قدم مگذار.»

پس از صلح به کلى از دشمن حذر کن

روش برخورد با دشمن

افسران - زنهار،زنهار از دشمن خود پس از آشتی کردن...

کاش می‌دانستیم آن دنیا چه خبره؟!  

کاش می‌دانستیم آن دنیا چه خبره؟! 

مرگ

دنیا، سرای کوچ کردن است، ولی مهم این است که انسان به کجا کوچ می کند؛ آیا به سرزمینی سراسر آسایش و رفاه یا به محلی بی آب و علف و همراه با مشقت و رنج؟

... در حقیقت این اعمال و رفتار آدمی است که جایگاه او را در آخرت تعیین می کند و چگونگی زندگی او را در آنجا رقم می زند. آنان كه حقیقت دنیا و آخرت را به درستی درك كرده باشند، نگاه دیگری به زندگی دارند؛ آنان برای خدا و آخرت اصالت قائلند و دنیا را پلی برای رسیدن به آخرت می دانند و به این جهت اعمال و كردارشان بر اساس خدا محوری تنظیم و صادر می شود و دنیا برای آنان سجن و زندانی محدود است، ولی این به این معنا نیست كه قدرت زیست در این دنیا را از دست بدهند؛ بلكه توجه به بعد دیگر دنیا شوق زندگانی را در چنین افرادی زیاد می كند و آن، مزرعه بودن دنیا برای آخرت است.

.....

ادامه نوشته

اهل دنیا سوارانی درخواب مانده اند، که آنان را می رانند

افسران - اهل دنیا اهل دنیا ...

معیار انتخاب اصلح از دیدگاه امام علی علیه السلام [آمادگی برای انتخابات آینده]

افسران - معیار انتخاب اصلح از دیدگاه امام علی علیه السلام [آمادگی برای انتخابات آینده]

 

حضرت علی علیه‏السلام در سیره حکومتی خویش بسیار مراقب بودند تا افراد صالح و شایسته را برای اداره امور انتخاب کنند و کسانی را که لیاقت، شایستگی و برتری بیشتری نسبت به سایرین دارند، برای انجام مسئولیت برگزینند. آن حضرت هرگز اجازه نمی‏دادند والیان ناشایست بر مردم حکومت کنند؛

....

ادامه نوشته

شاخصه های رهبری حق و ناحق    

شاخصه های رهبری حق و ناحق   


از نظر امام على علیه السلام امام بر حق و رهبر صالح، مجرى فرمان خدا و پیاده کننده دستورهاى اوست و هرگز از خود مطلبى و خواستى ندارد .

امام علی

شاخص ها و معیارها

پیرامون اینکه معیارهاى رهبرى حق و شاخص هاى آن کدامند و علائم و نشانه ‏هاى رهبرى باطل و فاسد چیست؟ سخن بسیار مى‏ توان گفت، لیکن در این بخش نیز به بحثى فشرده و کوتاه اکتفا، مى کنیم.

از دیدگاه امام على علیه السلام نخستین شاخص در این زمینه روابط ولایى با پیامبر صلی الله علیه و آله است. چنانچه مى ‏فرماید:« فَإِنَّهُ لاَ سَوَاءَ، إِمَامُ الْهُدَى وَإِمَامُ الرَّدَى،وَوَلِیُّ النَّبِىِّ وَعَدُوُّ النَّبِیِّ؛ هرگز برابر نیستند امام هدایت و پیشواى ضلالت و هلاکت، و دوست و ولى پیامبر و دشمن و بدخواه او».(1)

...

ادامه نوشته

فتنه و بصیرت در کلام امیرالمومنین علیه السلام

فتنه و بصیرت در کلام امیرالمومنین علیه السلام


راستى اگر باطل با حق مخلوط نمى‏شد، راه حق براى حق خواهان پنهان نمى‏ماند و اگر حق از وانمود شدن به باطل رهایى می یافت، زبان دشمنان از بدگویى باز مى‏ماند. ولى چون قسمتى از حق و قسمتى از باطل گرفته مى‏شود و درهم آمیخته مى‏گردد.


بصیرت

«بصیرت» برگرفته از ماده «بصر» و دارای دو معنای اصلی است: یكى علم و دیگرى ، درشتى ، سختى و خشونت.[1]

راغب اصفهانی، کاربرد «بصر» را برای چشم و «بصیرت» را برای قلب می داند. او «بصر» را به عضو بینایی و نیروی درک کننده ای که در آن است اطلاق می کند و «بصیرت» را نام نیروی ادراک کننده قلب می گذارد.[2]

گفتنى است هر چند بصیرت، در اصل به معناى علم و دریافت قلبی است ؛ لیكن باید توجّه داشت كه هر علمى ، بصیرت نیست و هر عالمى ، بصیر نامیده نمى شود ؛ بلكه این واژه ، حاكى از نوعى احاطه علمى و آینده نگرى است.[3]

....

ادامه نوشته

حدیثی از امام علی(ع):هنگام فتنه

 

افسران - "پوستر/عبرتها

گزیده ای از کلمات قصار نهج البلاغه امام علی (ع):

کُن فِی الفِتنَهِ کَابنِ اللَّبونَ، لاظهرٌ فَیُرکَبَ وَ لاضَرعٌ فَیُحلَبَ

هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش نه پشتی تا سوارش شوند و نه پستانی تا شیرش دوشند(چنان زی که در تو طمع نبندند)
شرح: امام علی (ع) در اینجا به یاران خود سفارش می کنند که در هنگام فتنه و آشوب مانند شتر دو ساله باشند؛ و با عبارت " لاظهر" به وجه شبه اشاره کرده است و آن اینکه در زمان فتنه هیچ امکانی برای سوء استفاده نداشته باشند، و درچنین اوضاعی گمنام و ناتوان و کم ثروت باشند تا برای کمک به ستمگران و فتنه گران به جان و مال شایستگی نداشته باشند. و بیدادگران نتوانند از ایشان در جهت مقاصدشان بهره گیرند.
(شرح نهج البلاغه ابن میثم جلد 5 صفحه 238)

فتنه‌هایى در پیش است، به هوش باشیم

فتنه‌هایى در پیش است، به هوش باشیم


شما اى گروه عرب! در آینده هدف بلاهایى هستید که نزدیک شده است از مستى نعمت بپرهیزید، و از بلاهایى که کیفر اعمال شماست بر حذر باشید.


حضرت علی

امام علی(علیه السلام) در بخشی از نهج البلاغه، مردم را از فتنه هایى که در پیش است با خبر مى کند و برحذر مى دارد و به آن ها آگاهى مى دهد، تا آن جا که ممکن است از ضربات فتنه در امان بمانند و از ضایعات آن بکاهند و جالب این که امام(علیه السلام) در این بخش به سرچشمه هاى فتنه و کیفیت شکل گیرى و مراحل مختلف آن با بیان لطیفى اشاره مى کند و مى فرماید: «شما اى گروه عرب! در آینده هدف بلاهایى هستید که نزدیک شده است از مستى نعمت بپرهیزید، و از بلاهایى که کیفر اعمال شماست بر حذر باشید» (ثُمَّ إِنَّکُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ أَغْرَاضُ بَلاَیَا قَدِ اقْتَرَبَتْ، فَاتَّقُوا سَکَرَاتِ النِّعْمَةِ، وَاحْذَرُوا بَوَائِقَ(1) النِّقْمَةِ).

.....

ادامه نوشته

چشم انداز امام علی (علیه السلام) به اوضاع کنونی   

چشم انداز امام علی (علیه السلام) به اوضاع کنونی   


و زودا که پس از من بر شما روزگاری آید، که چیزی از حق پنهان تر نباشد و از باطل آشکارتر؛ و از دروغ بستن بر خدا و رسول او بیشتر؛ و نزد مردم آن زمان کالایی زیانمندتر از قرآن نیست....


حسرت

اگر سخنان امام علی علیه السلام را که نگاهی بیندازیم، به خوبی می توانیم ویژگی های جوامعی را که هنوز در آن زمان وجود خارجی نداشتند، از بیان گهربار امام بیابیم. امام در سخنانی گران بها آنان را چنین معرفی می کند: «به خدا که بر سر کار بمانند تا حرامی از خدای را نگذارند، جز آنکه آن را حلال شمارند و پیمانی استوار نماند، جز آنکه آن را بگسلانند و خانه ‏ای در دهستان و خیمه ‏ای در بیابان نبود، جز آن که ستم بدان رسد و ویرانش گرداند و بدرفتاری شان مردم آنجا را بگریزاند. 

...       

ادامه نوشته

قرآن در کلام امیر مومنان علی علیه السلام

افسران - قرآن در کلام امیر مومنان علی علیه السلام
 
کلام امیرالمومنین(ع):
قرآن نوری است که خاموشی ندارد چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد.
دریایی است که ژرفای آن درک نشود.راهی است که رونده ی آن گمراه نگردد.
شعله ای است که نور آن تاریک نشود . جداکننده حق و باطلی است که درخشش
برهانش خاموش نگردد.بنایی است که ستون های آن خراب نشود .شفادهنده ای است
که بیماری های وحشت انگیز را بزداید.قدرتی است که یاورانش شکست ندارند.
وحقی است که یاری کنندگانش مغلوب نشوند.قرآن معدن ایمان و اصل آن است.
چشمه های دانش و دریا های علوم است..... (نهج البلاغه خطبه 198)
 
 
 

خواص در کلام امیر مومنان علی علیه السلام

خواص در کلام امیر مومنان علی علیه السلام

 

       ¤- وَ لَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِي مَئُونَةً فِي الرَّخَاءِ وَ أَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِي الْبَلَاءِ وَ أَكْرَهَ لِلْإِنْصَافِ وَ أَسْأَلَ بِالْإِلْحَافِ وَ أَقَلَّ شُكْراً عِنْدَ الْإِعْطَاءِ وَ أَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ وَ أَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ وَ إِنَّمَا عِمَادُ الدِّينِ وَ جِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَ الْعُدَّةُ لِلْأَعْدَاءِ الْعَامَّةُ مِنَ الْأُمَّةِ  فَلْيَكُنْ صَغْوُكَ لَهُمْ وَ مَيْلُكَ مَعَهُمْ. «نامه ۵۳ نهج البلاغه»

     «خواص» داراي اين صفات و مشخصات هستند که:
      1- در هنگام صلح و امنيت بار گران خود را بر دوش زمامدار انداخته و از همه کس و هر گروه،
گران بارترند.
      2- در گرفتاريها و بلاها از همه کمتر به ياري زمامداران مي شتابند.
      3- نسبت به عدالت و انصاف بي رغبت تر از همه هستند.
      4- در خواهشهاي خود از همه مصرتر مي باشند.
      5- در برابر نعمتها و بخششها، ناسپاس تر از همه هستند.
      6- در عذرپذيري سخت گيرند و کمتر عذر مي پذيرند.
      7- در سختيهاي دوران، ناشکيباترند و تحمل و صبر آنها بسيار اندک مي باشد.

     اما  توده ملت که اکثريت امت را تشکيل مي دهند:

      1- بنيانهاي استوار و ستونهاي محکم براي دين و مکتب هستند.
      2- رمز اساسي وحدت مسلمين، همين توده مسلمانان مي باشند.
      3- و نيروي هميشه آماده و حاضر در مقابله با دشمنان هستند.
      پس جهت اصلي خود را متوجه اين توده عظيم کن و ميل و گرايش خود را به سوي اين گروه قرار ده.  «بخشی از عهدنامه مالک اشتر- با استفاده از ترجمه بنیاد بین المللی نهج البلاغه

تفرقه‌ی ما و طمع دشمن

تفرقه‌ی ما و طمع دشمن
 

نوشته‌ی حاضر عمدتاً برگرفته از کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه است
 

پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم و ندای وحدت

آن روز که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، آن بزرگترین فرستاده‌ی خداوند، با دلی به وسعت دریا آکنده از رحمت و مهربانی با الهام از وحی، میان آن جمعیت از هم گسیخته ندای وحدت سر می‌داد و مردم جزیره العرب را به صورت امتی واحد می‌خواست، شاید بسیاری نمی‌فهمیدند که چرا آن چشم بیدار همچون چوپانی مراقب، این قدر نگران است که مبادا گرگ صفتان به دل‌های از هم رمیده طمع ورزند و پای مردان ستیزگر عرب را که بر در‌ّه‌های آتشین اختلاف ایستاده بودند بلغزانند، خانمان آنان را بر اندازند و فطرت ایمانشان را بسوزانند و خاکسترش را هم به باد دهند.

....

ادامه نوشته

نقش رهبر در تحولات جامعه

نقش رهبر در تحولات جامعه


در دیدگاه نهج البلاغه حکّام و جوامع به دلیل موقعیت و نقش ویژه ای که دارند، خصوصیتی نمادین پیدا کرده اند و الگویی برای حرکت مردم می شوند. الگوگیری مردم از حکام، نه تنها به دلیل ویژگی نمادین آن ها نیست ؛  بلکه همچنین ناشی از خصلت فایده گرایی عموم آدمیان است که به دنبال جلب منافع خود، حرکت اجتماعی و موضع گیری هایشان را تنظیم می نمایند .
مقام معظم رهبر ی

رهبری و حاکمیت سیاسی که از ارکان اصلی هر جامعه مدنی است، در تحولات و دگرگونی های آن نقش اساسی ایفا می نماید. امام علیه السلام با تأکید بر اهمیت و ضرورت وجود حاکم در جامعه، به بیان تأثیرات اجتماعی آن و کارکردها، شرایط، ویژگی ها و نوع روابط حاکم با گروه های گوناگون جامعه می پردازد. در دیدگاه نهج البلاغه حکّام و جوامع به دلیل موقعیت و نقش ویژه ای که دارند، خصوصیتی نمادین پیدا کرده اند و الگویی برای حرکت مردم می شوند. الگوگیری مردم از حکام، نه تنها به دلیل ویژگی نمادین آن ها نیست ؛  بلکه همچنین ناشی از خصلت فایده گرایی عموم آدمیان است که به دنبال جلب منافع خود، حرکت اجتماعی و موضع گیری هایشان را تنظیم می نمایند. قهراً مردم آنجا می روند که قدرت تصمیم گیری و تأثیرگذاری متمرکز باشد. بنابراین مردم به نحوی از انحا، به حاکم و حکومت نیاز دارند: < مردم را حاکمی باید، نیکوکار یا جفاکار>.(1) در عین حال امام به ارزش و اهمیت حاکم در جامعه اشاره کرده و می فرماید: <بدان که فاضل ترین بندگان خدا امامی است دادگر، هدایت شده و راهبر که سنّتی را که شناخته است، به پا دارد و بدعتی را که ناشناخته است، بمیراند... و بدترین مردم نزد خدا امامی است ستمگر، خود گمراه و موجب گمراهی کسی دیگر که سنّت پذیرفته شده را بمیراند و بدعت واگذارده را زنده گرداند>.(2)

....

ادامه نوشته

خبرهای غیبی در نهج البلاغه

خبرهای غیبی در نهج البلاغه

آیت‏اللَّه میرزا علی آقا شیرازی(نهج البلاغه مسلم)


گزارش از غیب، فقط مخصوص انبیاء و رسولان نیست که نتوانیم آن را به امام نسبت دهیم، بلکه نشانه صفای روح و ذهن و تایید الهی است و حاکی از آنکه انسانی به چنان مقام و درجه ای رسیده باشد که بتواند مرزهای زمان را در هم شکند. خداوند ذاتاً از غیب آگاه است و هر کس جز او از غیب آگاه باشد، به تعلیم او خواهد بود.

....

ادامه نوشته

حکومت الهی و دولت دین در آیینه نهج البلاغه

حکومت الهی و دولت دین در آیینه نهج البلاغه

حکومت الهی و دولت دین در آیینه نهج البلاغه

 

چکیده

نهج البلاغه امام علی علیه السلام در حوزه فلسفه سیاسی، پس از قرآن کریم و سیره ی سیاسی رسول اکرم صلی الله علیه و آله، بنیاد گذاری فلسفه سیاسی اسلام را بر عهده دارد. در این کتاب گرانقدر، رهنمودها و راهبردهای سیاسی روشنگری در مقوله حکومت و ساختار آن ارائه شده است. فرایندی است که وسیله دستیابی به اهداف والای الهی و انسانی است. حکومت و قدرت و ولایت بر اجتماع انسانی، از ناحیه خداوند به عنوان حق حاکمیت الهی، به فردی دارای فضیلت و ارزش‌های والای انسانی که در واقع وجودش پرتو تجلی وجود الهی است منتقل می‌گردد. در این نوشتار، به مفهوم حکومت اشاره شده، حکومت، کوششی است برای تحت قاعده در آوردن یک سیستم سیاسی؛ و به عبارت دیگر، فرمانروایی شخص یا هیئت حاکمه ای است که به منظور ساماندهی به امور اجتماعی حاکمیت را عهده دار می‌گردد. حکومت، امانتی الهی است که به فردی امین وانهاده شده، و حاکم، امین خدا در خدمت به بشریت است. حکومت، به عنوان هدف، در نظر مولا علی علیه السلام، فاقد هیچ گونه ارزشی است مگر این که وسیله اقامه حق و نابودی ستم و باطل گردد. ملاک‌ها و مبانی مشروعیت حکومت در نهج البلاغه، سه امر است :
1 کفایت و اهلیت و صلاحیت ذاتی حاکم، که دارای والایی‌ها و برجستگی‌ها و صلاحیتهای ذاتی باشد.
2 منشأ الهی و ربانی، به این معنا که حاکمیت از جانب خدا به حاکمی که دارای صلاحیت و اهلیت است وانهاده می‌شود.
3 منشأ اجتماعی و مردمی، یعنی مردم حاکمیت را به حاکم و هیئت حاکمه وا می‌نهند؛ لذا در نهج البلاغه، عنصر مردمی بودن حاکمیت، مورد تأکید فراوان قرار گرفته، یعنی مردم، امر مشروع ذاتی الهی را کار آمد می‌سازند و اگر مردم در صحنه حاضر نشوند آن امر مشروع، کار آمدی نمی‌یابد. بدین روی، بیعت مردم نقش کلیدی در واگذاری نهاد حاکمیت به حاکم دارد.
واژگان کلیدی: حکومت، قدرت، مشروعیت، حاکم، سیاست، کفایت.
ادامه نوشته

بصیرت و مواطن آن در نهج البلاغه

بصیرت و مواطن آن در نهج البلاغه

 

مقدمه

انسان به حکم فطرت علاقه به ترقی، تعالی و تکامل دارد و چون تعالی وابسته به حرکت است، در نتیجه هر کس بخواهد در مسیر رشد قرار گیرد باید راه خوب را "خوب" بشناسد تا بتواند به رهسپاری خود اطمینان یابد و به اندازه ای پشت کار داشته باشد که موانع، او را از تحرک منصرف نکند.
به دلیل اهمیت این موضوع، یعنی شناخت راه و چگونگی تحمل آن، ما نیز بر آن شدیم تا از نمونه ی کامل صبر و بصیرت بر صراط مستقیم الهی یعنی امیرالمؤمنین علی(ع) مدد بگیریم؛
«وَ لَا یَحمل هَذَا العَلَمَ إِلَّا أَهل البَصَر وَ الصَّبر وَ العلم بمَوَاضع الحَقِّ...»(1)
این فراز، قسمتی از خطبه ای است که پس از اولین جنگ مولای متقیان(ع) (جمل) و رسیدن حضرتش به خلافت صورت گرفته است. جنگ جمل، در حقیقت اولین کارزارِ داخلی مسلمانان بود و البته دارای مختصات خاصی می باشد زیرا از حالتِ تقابل حق و باطلِ خالص در آمده و هر دو طرف داعیه ی اسلام خواهی و حق طلبی دارند. در حقیقت این امام علی(ع) بود که چگونگی مواجهه با چنین صحنه هایی را برای اولین بار به منصه ی ظهور رساند. از همین رو، در شرح ابن ابی الحدید معتزلی از قول امام شافعی نقل شده است که «اگر علی نبود چیزی از احکام اهل بغی شناخته نمی شد».(2)
علی(ع)، به عنوان سردار شناخت «مسلمانانِ از راه بریده» و سردمدار راه شناس و راهنمای مقابله با «از راه بریده های فتنه گر» برای به دوش کشیدن این علم و ادامه ی این راه، دو صفت را ضروری معرفی می کند؛ بصیرت و صبر.
...

ادامه نوشته

غیر خودى‏ها از منظر نهج البلاغه 1

غیر خودى‏ها از منظر نهج البلاغه 1

مقدمه:

دو كلمه «خودى‏» و «غیرخودى‏» كه به تازگى وارد فرهنگ گفتارى و نوشتارى ما شده‏اند، و محل بحث و اظهار نظرهاى فراوان گشته‏اند و گاهى اعتقاد بدان و یا نفى آن، پرچم معرف گروه‏ها و یا افراد گشته است، ترجمه آزاد «تولى‏» و «تبرى‏» مى‏باشد. تولى و تبرى دو ركن از ضروریات دین و در فرهنگ متدینین، به «فروع دین‏» معروف و در ردیف نماز و روزه و جهاد هستند.

 

با توجه به این كه در اصل بحث‏خودى اختلافى نیست (گرچه در ملاك‏هاى آن اختلاف نظر وجود دارد.) و همگان وجود نیروهاى خودى را در جامعه پذیرفته‏اند، صحبت نیروهاى غیر خودى بیش‏تر نیازمند تحلیل و بررسى مى‏باشد. و چون جمعى از غیر خودى‏ها براى جا زدن خود در صفوف خودى‏ها و یا ایجاد اختلاف در جبهه متحد خودى‏ها، شعارهاى زیبایى سرمى‏دهند و همگان را خودى معرفى مى‏نمایند و متاسفانه عده‏اى از خودى‏هاى غافل را نیز تحت تاثیر قرار داده‏اند و با خود همنوا ساخته‏اند، پرداختن به بحث غیرخودى‏ها، آن هم از منظر كلام امیرالمؤمنین علیه السلام از ضرورت بیش‏ترى برخوردار است.

 

امیرالمؤمنین علیه السلام در حكومت پنج‏ساله خود، 3 درگیرى تمام عیار با نیروهاى غیر خودى - كه خود را در جمع خودى‏ها جازده بودند. - داشت. غیر خودى‏هاى نفوذى در جبهه خودى‏ها در آن زمان كسانى بودند كه در اعتقادات و انجام فرائض و عبادات و در نسب و قبیله و قومیت داراى مشتركات فراوان بودند; همه عرب بودند و شهادتین را بر زبان جارى مى‏ساختند، نماز مى‏خواندند، روزه مى‏گرفتند; و مهم‏تر این كه همه داعیه دلسوزى براى اسلام و دین خدا داشتند و همگى مدعى خدمت‏به دین و مسلمانان بودند; یعنى تمام معیارهاى متعارف خودى بودن را دارا بودند. تنها شخصیتى چون على علیه السلام مى‏توانست پرده از باطن و واقعیت آنان بردارد و غیرخودى بودنشان را نمایان سازد.

 

تقسیم بندى غیرخودى‏ها

در سخنان امیرالمؤمنین علیه السلام با 3 گروه مواجه مى‏شویم:

1- گروهى كه كاملا غیر خودى هستند اما در جمع امت اسلامى زندگى مى‏كنند (منافقین) .

2- گروهى كه قبلا جزء خودى‏ها بودند ولى با تغییر موضع به جبهه غیرخودى‏ها پیوستند.

3- گروهى از خودى‏ها كه - براثر سستى و ضعف - جاده صاف كن غیر خودى‏ها گشتند و زمینه را براى فعالیت و موفقیت آنان فراهم مى‏آورند.

اینك در 3 بخش به معرفى آن‏ها مى‏پردازیم و در بخش چهارم به شیوه برخورد حضرت على علیه السلام با غیرخودى‏ها اشاره خواهیم كرد:

بخش اول: منافقین

اهل نفاق عبارتند از: نیروهاى كاملا غیرخودى، اما حاضر در اجتماع امت كه در فرهنگ قرآن و عترت از آنان به نام «منافقین‏» یاد شده است. آن‏ها با كفار و مشركان كه خارج از دایره حكومت اسلامى زندگى مى‏كردند و اهل ذمه (اقلیت‏ها) كه با پرداخت جزیه و مالیات در پناه حكومت اسلامى به زندگى خود ادامه مى‏دادند، فرق دارند. منافقان ستون فقرات غیرخودى‏ها هستند. آن‏ها در جامعه مسلمانان زندگى مى‏كردند و پرادعاتر از مؤمنان راستین و در مواقعى نزدیك به حاكمیت و تاثیر گذار در امور جامعه بودند و به لحاظ نفاق و دو رویى، به آسانى قابل شناسایى نبودند.

 

منافقان در مباحث نهج البلاغه، مورد اهتمام خاص قرار گرفته‏اند، و امیرمؤمنان علیه السلام كه خود قربانى‏توطئه‏هاى شوم آنان بود و با تمام وجود، مكر و حیله‏هاى آنان را لمس مى‏كرد. پرده از باطن آنان برداشت و توجه مردم را به واقعیت زشت و پلید آن‏ها جلب نمود.

 

امیرمؤمنان علیه السلام مى‏فرماید:

بندگان خدا! شما را به تقواى الهى سفارش مى‏كنم و از اهل نفاق برحذرتان مى‏دارم. آنان گمراهند و گمراه‏گر. خود لغزنده‏اند و دیگران را نیز به لغزش وامى‏دارند. رنگ‏هاى گوناگون به خود مى‏گیرند و از هر ترفندى براى گمراه كردن شما بهره مى‏جویند. در هرپناهگاهى قصد شما مى‏كنند. در هرجا به كمین شما مى‏نشینند. دل‏هایى سخت‏بیمار و سیمایى بس آراسته و نیكو دارند.

 

مخفیانه این سو و آن سو مى‏روند و همچون خزندگان جنگل‏ها، نرم و پوشیده مى‏خزند. سخن گفتنشان به دارو ماند و در زبانى، شفاى دیگران مى‏خواهند اما عمل آن‏ها درد بى‏درمان است.

 

امیرالمؤمنین علیه السلام در سخنان خود به نكات‏زیادى درباره منافقین اشاره نموده، از جمله:

1- منافقان علاوه بر این كه خود گمراه شده‏اند، در پى گمراهى و لغزش دیگران نیز مى‏باشند و به دنبال جمع نیرو هستند. آنان چون استعداد رنگ عوض كردن را دارند، مى‏توانند ازهر ترفندى بهره جویند تا در مناطق امن خودى‏ها نفوذ نمایند و با استفاده از آراستگى ظاهر، به نیات پلید خود جامه عمل بپوشانند.

 

2- بهترین راه شناخت منافقین، دقت و تامل در كلام و عمل آنان و مقایسه آن دو با همدیگر است. آن‏ها مرد میدان سخن هستند. بسیار زیبا و شیوا وهنرمندانه و دلسوزانه سخن مى‏گویند و راه نشان مى‏دهند; اما در میادین عمل گرفتار تناقض شده، برخلاف ادعاهاى خود مشى مى‏نمایند. گفتارشان دارو و كردارشان درد بى‏درمان است.

 

3- سوء استفاده از مشكلات و تنگناهاى موجود در میان امت اسلامى شیوه تبلیغى منافقین براى نفوذ در دل‏ها مى‏باشد. آنان از هرناامنى، حتى اگر خود بانى و عامل آن باشند، بهره مى‏جویند و از پیراهن هركشته‏اى، حتى اگر خود كشته باشند، پرچمى مى‏سازند، و در غم و غصه‏هاى مردم اشك افشانى مى‏كنند و با تعریف و تملق سعى بر موجه جلوه دادن خود مى‏نمایند. مهم نیست كه عامل و اسباب مشكلات و گرفتارى‏ها چیست. مهم استفاده از آن‏ها براى انتقاد و تضعیف و لكه دار نمودن دیگران است.

 

4- سلاح منافقین ایجاد یاس و بدبینى نسبت‏به آینده است. تمام تلاش آنان مبدل كردن امیدها به نا امیدى است. آن‏ها با پاشیدن بذر یاس و نومیدى، گره‏هاى مشكلات مردم را كورتر مى‏كنند، آرامش روانى جامعه را مختل مى‏سازند، برنگرانى‏ها دامن مى‏زنند و با توهمات، فضا را تاریك و افق‏ها را مبهم نشان مى‏دهند.

 

5- دامن زدن به فضاى شبهه و تردید، ارائه تحلیل‏هاى ناقص و غلط و دادن وعده‏هاى زیبا و شیرین براى آینده‏اى توام با رفاه و آسایش، از شیوه‏هاى كارى منافقان مى‏باشد.

 

6- دروغ و تهمت و افتراء جزء لاینفك زندگى و راه و رسم منافقان است. سوء استفاده از امور مقدس و ملكوتى و نسبت دادن سخنان دروغ به پیامبراكرم صلى الله علیه و آله و اولیاى دین را چنان با صلابت و محكم انجام مى‏دهند كه كسى جرات نفى آن‏ها را نداشته باشد.

 

7- جذب قدرت‏هاى باطل شدن، آلت دست قدرتمندان دنیا مدار گشتن، برسرسفره ستمگران خون آشام نشخوار كردن، با پشتوانه آن‏ها برگرده مردم سوارگشتن و در پناه آنان مشغول خوردن دنیا شدن و در یك كلام، پذیرش نوكرى قدرتمندان ضد دین و دنیا داران بى‏دین، از ویژگى‏هاى منافقین مى‏باشد.

 

امیرالمؤمنین علیه السلام در توصیف منافقین مى‏فرماید:

«اوصیكم عبادالله بتقوى الله، و احذركم اهل النفاق، فانهم الضالون المضلون و الزالون المزلون، یتلونون الوانا و یفتنون افتتانا، و یعمدونكم بكل عماد، و یرصدونكم بكل مرصاد، قلوبهم دویة، و صفاحهم نقیة، یمشون الخفاء، و یدبون الضراء، وصفهم دواء، و قولهم شفاء، و فعلهم الداءالعیاء. حسدة‏الرخاء، و مؤكدوا البلاء، و مقنطوا الرجاء، لهم بكل طریق صریع، والى كل قلب شفیع، و لكل شجودموع، یتقارضون الثناء، و یتراقبون الجزاء، ان سالوا الحفوا، و ان عذلوا كشفوا، و ان حكموا اسرفوا، قد اعدوا لكل حق باطلا، و لكل قائم مائلا، و لكل حى قاتلا، و لكل باب مفتاحا و لكل لیل مصباحا.

 

یتوصلون الى الطمع بالیاس لیقیموا به اسواقهم و ینفقوا به اعلاقهم، یقولون فیشبهون، و یصفون فیموهون، قد هونوا الطریق، و اضلعوا المضیق، فهم لمة‏الشیطان، و حمة النیران «اولئك حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون‏»» (1)

بندگان خدا! شما را به تقواى الهى سفارش مى‏كنم و از اهل نفاق برحذرتان مى‏دارم. آنان گمراهند و گمراه‏گر. خود لغزنده‏اند و دیگران را نیز به لغزش وامى‏دارند. رنگ‏هاى گوناگون به خود مى‏گیرند و از هر ترفندى براى گمراه كردن شما بهره مى‏جویند. در هرپناهگاهى قصد شما مى‏كنند. در هرجا به كمین شما مى‏نشینند. دل‏هایى سخت‏بیمار و سیمایى بس آراسته و نیكو دارند.

مخفیانه این سو و آن سو مى‏روند و همچون خزندگان جنگل‏ها، نرم و پوشیده مى‏خزند. سخن گفتنشان به دارو ماند و در زبانى، شفاى دیگران مى‏خواهند اما عمل آن‏ها درد بى‏درمان است.

 

به راحتى و آسایش مردم حسد مى‏ورزند و گره گرفتارى‏هاى مردم را كورتر مى‏كنند و امید آنان را به نا امیدى مبدل مى‏سازند.

 

آنان در هرراهى به خاك افتاده‏اى دارند و براى نفوذ در هر دلى راهى پیدا مى‏كنند و براى هر غمى اشك‏ها مى‏ریزند. تعریف و تملق به همدیگر قرض مى‏دهند و بلافاصله درانتظار پاداش آن هستند. اگر چیزى را بخواهند اصرار مى‏ورزند. در انتقاد پرده درى مى‏كنند و در قضاوت تند روى. آنان براى هر حقى، باطلى; براى هر راستى، كژى; براى هر زنده‏اى، قاتلى; براى هر درى، كلیدى و براى هر شبى چراغى تدارك دیده‏اند.

 

با تظاهر به نومیدى براى رسیدن به طمع‏هاى خود راه مى‏جویند، تا بازارهاى نفاق خویش را گرم نمایند و كالاى خود را به بهاى بیش‏تر عرضه كنند. سخنانى شبهه آفرین و تحلیل‏هاى غلط دارند. در آغاز، راه را آسان جلوه مى‏دهند و سپس در تنگناها آن را به بن بست مى‏كشانند.

آنان گروه شیطانند و زبانه‏هاى آتش. «آنان حزب شیطانند و بدانید كه حزب شیطان ورشكستگانند.» (2)

 

حضرت على علیه السلام راویان احادیث پیامبراكرم صلى الله علیه و آله را چهار گروه اعلام مى‏كند و گروه اول را این گونه معرفى مى‏نماید:

«رجل منافق مظهر للایمان، متصنع بالاسلام، لایتاثم و لایتحرج، یكذب على رسول الله صلى الله علیه و آله متعمدا، فلو علم الناس انه منافق كاذب لم یقبلوا منه، و لم یصدقوا قوله، و لكنهم قالوا: صاحب رسول الله صلى الله علیه و آله رآه و سمع منه و لقف عنه، فیاخذون بقوله، و قد اخبرك الله عن المنافقین بما اخبرك، و وصفهم بما وصفهم به لك، ثم بقوا بعده، فتقربوا الى ائمة الضلالة، و الدعاة الى النار بالزور و البهتان، فولوهم الاعمال، و جعلوهم حكاما على رقاب الناس، فاكلوا بهم الدنیا، و انما الناس مع الملوك و الدنیا الا من عصم الله...» (3)

 

منافقى كه اظهار ایمان و خود را مسلمان جلوه مى‏كند (ایمان نمایى و اسلام آرایى مى‏كند.) اما از هیچ گناه و جرمى باك ندارد و به رسول خدا صلى الله علیه و آله، به عمد دروغ مى‏بندد.

 

اگر مردم مى‏دانستند كه او منافقى دروغگوست، سخنش را نمى‏پذیرفتند و مطالبش را تصدیق نمى‏كردند; اما نمى‏دانند و مى‏گویند: «او یار رسول خدا صلى الله علیه و آله است. حضرت را از نزدیك دیده و سخنانش را شنیده وحفظ نموده است.» و بر این مبنا گفتارش را مى‏پذیرند; در حالى كه خداوند در قرآن باتعابیر خاص از منافقین یاد كرده وصفاتشان را وصف كرده است.

 

منافقین بعد از پیامبر صلى الله علیه و آله ماندند و به رهبران گمراهى و دعوت كنندگان به آتش - كه با تبلیغات آكنده از دروغ و تهمت در صدد گمراهى مردم هستند. - نزدیك شدند و توانستند از طریق آنان به كارهایى گماشته شوند و برگردن مردم سوار گردند و حكومت نمایند. و در پناه آنان به خوردن دنیا پرداختند. مردم با پادشاهان ودنیاداران هستند، مگر كسى كه خداوند از این خطر محافظتش نماید.

 

امیرالمؤمنین علیه السلام نگرانى پیامبراكرم صلى الله علیه و آله را از خطر منافقین این چنین نقل مى‏كنند:

 

«و لقد قال لى رسول الله صلى الله علیه و آله: انى لا اخاف على امتى مؤمنا و لامشركا، اما المؤمن فیمنعه الله بایمانه و اما المشرك فیقمعه الله بشركه و لكنى اخاف علیكم كل منافق الجنان، عالم اللسان، یقول ما تعرفون، و یفعل ما تنكرون.» (4)

 

پیامبرخدا صلى الله علیه و آله به من فرمود: من بر امت‏خود نه از مؤمن نگرانم و نه نگران مشركان هستم; زیرا مؤمن را خداوند به سبب ایمانش حفظ مى‏كند. (مؤمن در حریم ایمان خویش مصونیت الهى دارد.) و مشرك را به سبب شركش ریشه كن مى‏نماید. اما نگرانى من فقط از منافقى است كه درونى دو چهره و زبانى عالمانه دارد، گفتار و شعارش مطابق ارزش‏هاى شناخته شده شما مى‏باشد، اما اعمالش با ضد ارزش‏ها - كه شما آن‏ها را نمى‏پسندید. - هماهنگ است.

 

پى‏نوشتها:

1- نهج البلاغه، خطبه 194، معجم.

2- سوره مجادله، آیه 19.

3- نهج البلاغه، خطبه 210، معجم.

4- همان، نامه 27، معجم، فراز 16.