تفرقهی ما و طمع دشمن
تفرقهی ما و طمع دشمن

نوشتهی حاضر عمدتاً برگرفته از کلمات امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه است
پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم و ندای وحدت
آن روز که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، آن بزرگترین فرستادهی خداوند، با دلی به وسعت دریا آکنده از رحمت و مهربانی با الهام از وحی، میان آن جمعیت از هم گسیخته ندای وحدت سر میداد و مردم جزیره العرب را به صورت امتی واحد میخواست، شاید بسیاری نمیفهمیدند که چرا آن چشم بیدار همچون چوپانی مراقب، این قدر نگران است که مبادا گرگ صفتان به دلهای از هم رمیده طمع ورزند و پای مردان ستیزگر عرب را که بر درّههای آتشین اختلاف ایستاده بودند بلغزانند، خانمان آنان را بر اندازند و فطرت ایمانشان را بسوزانند و خاکسترش را هم به باد دهند.
امّا پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و همراهان واقعی او میدانستند نقش وحدت را، میفهمیدند اهمیّت و لزوم اخوّت و برادری مسلمانان را و چه حریص بودند بر چنگ زدنِ مؤمنان به ریسمان الهی! چه شوقی داشتند تا مقصود و مقصد همگان یکی شود. همه به سوی الله روی آورند و ریسمان الهی! یعنی قرآن را دستاویز خود قرار دهند.
آری، ایشان طنین وحدت بر انگیز آیات الهی را به گوشِ جان مردم میرساندند. دلهایشان از غصّه، هزار پاره میگشت تا مؤمنان یکپارچه شوند و سرود وحدت سُرایند. رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم این آیات را بر مردم تلاوت میکرد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلا تَمُوتُنَّ إِلا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ * وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ * وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ * وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ (1)
ای کسانی که ایمان آوردهاید... همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید، و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آنگاه که دشمنان یکدیگر بودید، پس میان دلهای شما الفت انداخت، تا به لطف او برادرانِ هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید... و چون کسانی مباشید که پس از آنکه دلایل آشکار بر ایشان آمد، پراکنده شدند و با هم اختلاف پیدا کردند، و برای آنان عذابی سهمگین است.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم با حمایت الهی و با استعانت از آیات نورانی وحی 23 سال تلاش کرد، تا مسلمانان همچون پیکری واحد، هماهنگ و متّحد شوند.
و در مسیر قرآن ره بسپرند. و البته از اوَلین روزهای دعوتش تا واپسین لحظات عمرش، علی علیه السلام را به عنوان جانشین خود و ملاک تشخیص حق از باطل، معرفی کرد. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم میدانست که جامعهی تازه مسلمان عرب، اگر بر گرد امام علی علیه السلام جمع آیند، نهال اسلام ریشه میگیرد و
درختی تنومند میشود. مسلمانان عزیز و عزیزتر خواهند شد و وحدت اسلامی که ریشه در تفکر توحیدی و خدا محوری دارد، روز به روز عمیقتر خواهد شد، علف هرزهای نزاع و نفاق میخشکد و میوههای تلخ حقد و کینه میپوسد و در نهایت؛ آنچه به دست بشریت تشنه و در انتظار میرسد. معارف زلال توحیدی و احکام حیات بخش فردی و اجتماعی اسلامی خواهد بود.
پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم در این راه چه تلخیهایی چشید! و چه سختیهایی کشید! و چه ملامتهایی شنید! و چه غصههایی خورد! و چه رنجهایی برد! میفرمود:
» ما اُوذی أحدٌ مِثل ما اُوذیتُ فی الله« (2)
هیچ کس مانند من در راه خدا اذیت نشده است.
شرح غصههای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و مرور غمنامهی نهفته در سینهاش، مثنوی را هفتاد من کاغذ کند، و در این جا بنا نیست این قصهی پر غصه دنبال شود.خواستم اهمیت اتحاد مسلمانان را گوشزد کرده باشم که چگونه پیامبر شمع وجود خویش را در این راه بفرسود.
امام علی، حفظ اسلام و انسجام مسلمین
با رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم همهی مسئولیتها بر دوش علی علیه السلام است.
او، برای حفظ اسلام و انسجام مسلمانان لحظهای فرو گذار نکرد.
سکوت و فریادش، مدارا و مبارزهاش خشنودی و خشمش، همه و همه بر مدار مصالح اسلام و رضایت خداوند میگردید. آنجا که مصلحت اندیشی و سکوت، در پشت سپر تقیّه و حرکتی خاموش، مخفی بود، آنجا که شمشیر عدالتش تا خیمهی معاویه در صفین نفوذ کرده بود، وقتی شتر سامری صفتان در جمل را میسوزاند، یا
چشم فتنهگران را در نهروان کور میکرد؛ همه برای همین هدف بود و بس، و این همان حفظ اتحاد اسلام بود و مسلمانان.
امام علی علیه السلام بر سر حق با کسی سازش نکرد. در عین حال از حفظ کیــــان اسلام غافـــــــل نماند
و با یاران اندک خویش تا پای جان ایستاد تا نو نهال اسلام بر زمین نیفتد و ریشه کن نشود.
حرکت پیچیده و پر رمز و راز امام علیه السلام در مقاطع مختلف، پس از پیامبر هر چند قابل تأمل و درنگ است، و نیاز به تفقه و تحلیل دارد؛ امّا آنچه کاملاً آشکار و واضح به نظر میرسد، این است که علی علیه السلام به هیچ قیمتی راضی نشد در جماعت مسلمانان تفرقه افتد و جامعهی اسلامی از درون فرو ریزد.
بی شک در موقعیت حساس کنونی که دشمنان برای نابودی اسلام، بین مسلمانان بذر اختلاف و درگیری میپاشند؛ کسانی که دلسوز اسلام و غمخوار مسلمانانند، مراقبند که آب در آسیاب دشمن نریزند و با پرهیز از دامن زدن به اختلافات، دشمنان را مأیوس و دوستان را مسرور میسازند.
امواج فتنه و ناخدای وحدت
آشوبگران و فتنهانگیزان، آرامش و اتحادِ جامعه را تاب نمیآورند، و حرکت آحاد آن را به سوی تعالی و ارزشهای اسلامی، خوش ندارند، چه اینکه آنان فقط در فضای غبار آلود ـ آن وقت که حق از باطل قابل تشخیص نیست و درهم آمیخته است ـ میتوانند به اهداف خویش برسند. هرگاه فرصتی پیش آید، با توطئهها و نقشههای گوناگون میخواهند روابط مستحکم جامعهی اسلامی را از هم گسسته، فساد به بار آورند. با ایجاد زمینههای نزاع و درگیری، دلهای مردم را از هم دور سازند، و روح اتحاد و یک دلی را از جامعه باز ستانند.
چشم بیدار و دل آگاه علی علیه السلام، این موقعیتها را به زیرکی در مییابد. امام علیه السلام میداند که غوغا طلبان مزوّرانه میخواهند مسلمانان را با صفبندیها و تشکیل گروهها و احزاب مختلف، در برابر هم قرار دهند؛ و آنان را به یکدیگر مشغول سازند، تا خود بتوانند به مطامع دنیوی خویش دست یابند.
در چنین اوضاع و شرایطی، امام علیه السلام دلسوزانه به مردم سفارش میکند تا کاری کنند که منافقان و تفرقه افکنان به آرزوی خویش نرسند. از مردم میخواهد که در اجتماعات آشوب طلبان شرکت نکنند. هرگاه فضای بیرون را نا سالم یافتند، درون خانه بمانند. در عین حال دستور میدهد مردم در این استتار، ساکت ننشینند و روابط میان خود را اصلاح نموده و مستحکم سازند.
به نظر میرسد حضرت در برابر توطئهی تفرقه، مؤمنان را به یک حرکت پیچیده فرا میخوانند، که نه تنها نقشهی دشمن نقش بر آب شود، بلکه اهل ایمان بیشتر از گذشته با هم متحد شوند و روابطشان اصلاح گردد.
امام علیه السلام میفرماید:
»الیمینُ والشّمالُ مَضلّةٌ والطریقُ الوُسطی هی الجادَّةُ ... فَاستَتِرُوا فی بیوتِکم و أصلِحُوا ذاتَ بینکم...« (3)
به مسیر حق و جادهی اعتدال که کتاب خدا و سنّت پیامبر بر آن است ملتزم شوید و به دعوتهای گمراه کنندهی دیگران که از چپ و راست به شما میرسد، اعتنا نکنید. (برای آنکه از فتنهی منحرفان تفرقه افکن ـ که میخواهند شما را از مسیر حق منحرف کنند ـ در امان مانید،) در خانههای خود بمانید؛ و در اصلاح روابط خویش بکوشید و صفوف خود رامنسجم سازید.
امام برای اینکه عقبهی اعتقادی این حرکت پیچیده را محکم کنند و به مردم بفهمانند که اصلاح روابط بین آنها، امری لازم و ضروری است، در جای دیگری میفرمایند:
»اُوصیکما و جَمیعَ ولدی واهلی ومَن بَلَغهُ کتابی بِتقوی اللهِ ونظمِ امرِکم و صَلاحِ ذاتِ بینکم فإنّی..« (4)
به شما (امام حسن و امام حسین علیهما السلام) و همه فرزندان و خویشان و هر کس این نوشتهی من به او رسید، همگی را به تقوای الهی و نظم در کار و اصلاح روابط میان خود، سفارش میکنم. خودم از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که فرمود: » اصلاح ذات البین (بر قراری صلح و آشتی و سامان بخشیدن به روابط بین مؤمنان) با فضیلتتر از یک سال نماز و روزه است.«
پس برقراری روابط منسجم ومستحکم انسانهای مؤمن بر پایهی صلح و صلاح، یک تکلیف همگانی است، که فضیلت آن از نماز و روزه ـ که رابطهی فرد با خدای خویش است ـ برتر است. چه اینکه در اجتماع نا صالح و از هم گسیخته، کم کم یاد خدا و زمینهی انجام بایدهای او هم فراموش میشود.
البته امام علیه السلام این نکتهی مهم را نیز بارها یاد آوردهاند که برای خاموش کردن آتــــش فتنه، بایــد به دستورات رهبر و پیشوای جامعه گوش، سپرد. ایشان پیوسته به امت مسلمان هشــدار دادهاند که راه رهایی از گرداب فتنه، گردیدن بر گرد امام است ؛ و اطاعت از رهبری، آبی است بر آتش فتنه.
آتشی که اگر شعلهور شود، مؤمنان ساده دل در آن میسوزند و بیگانگان فریب کار در امان میمانند. سوز دلِ علی علیه السلام برای جلوگیری از آتش فتنه را در این کلام ببینید که میفرماید:
» أیّها الناسُ ... وَ لا تَصدَّعوا علی سُلطانِکم فتذُمُّوا غِبَّ فِعالِکم ولا تَقتَحِمُوا مَا استقبلتم من فَورِ نارِ الفتنة...« (5)
ای مردم! از گِرد پیشوا و امامتان پراکنده نشوید. که پایانکار، خود را نکوهش خواهید کرد، به آتش فتنهای که با آن روبرو گشتهاید، هجوم نبرید و خود را در آن نیفکنید! خود را کنار کشید تا موج فتنه بی آنکه به شما آسیبی رساند آرام گیرد. به جانم سوگند در آتش این فتنه، مؤمن است که هلاک میشود و غیر مسلمان سالم میماند.
یاران امام؛ درد بی درمان
از رنجهای علی علیه السلام یاران پراکندهی اوست کسانی که بناست در کنار امام، یاران او باشند و باری بردارند، خار راه شدهاند.
امام میخواسته با اینها، دردها را درمان کند و مشکلات را بر طرف سازد؛ حال اینان خود، درد بی درمان علی علیه السلام شدهاند و برای امام مشکل سازند.کسالت و بی حالی، بی غیرتی و رضایت به باطل، دنیا زدگی و ترس از مرگ، بی اعتمادی به امام؛ از یاران علی علیه السلام جمعی پراکنده و از هم گسیخته ساخته است. گوششان به امام است، ولی دلشان درجای دیگری است. حتی وقتی در کنار هم هستند، دلهایشان با هم نیست و هم نوا و یکدل نیستند.
تَحُسَبُهُمْ جَمیعاً وَقُلُوبُهُمْ شَتّی (6)
اینها غصههای علی علیه السلام است. امام باز هم ساکت نمینشیند. مانند پدری مهربان؛ یارانش را فرا میخواند، به آنها هشدار میدهد؛ توبیخ میکند؛ تحریک و تشویق مینماید؛ اتحاد و انسجام دشمن را بر باطل خویش، به رخ یاران میکشد؛ نفرینشان میکند؛ آنچه از دست امام ساخته است، انجام میدهد تا شاید یارانش با هم متحد شوند و به یاری حق برخیزند؛ امّا افسوس!
گاهی امام تعجب شدید خود را ابراز نموده همراه اندوهی مضاعف میفرمایند:
ای شگفتا! شگفت! به خدا قسم اتحاد و اجتماع مردان معاویه برگِرد پرچم باطل و پراکندگی و بی تفاوتی شما به حقتان، انسان را دل مرده و غصهدار میکند. نفرین بر شما! رویتان سیاه باد! هیچوقت روز خوش نبینید که اینگونه بی تفاوت و وامانده شدید! همچون هدفی که به سویش تیر زنند و تکانی نخورد. به غارت میروید و به غیرت نمیآیید. به جنگ کشیده میشوید و جنگ نمیکنید ساکت نشسته به معصیت خدا راضی شدهاید.« (7)
شگفتی و غصه علی علیه السلام این است که چرا دوستان این چنین پراکندهاند و متفرق؛ با آن که بر حقند و حق با آنان است. میبینند که افراد دشمن چگونه بر سر باطل دست به دست هم دادهاند و منسجم شدهاند.
مسلمانان امروز و قطرهای از غیرت علی علیه السلام
مسلمانان در دنیای امروز باید از این حقایق عبرت گیرند و دست چپاولگرِ دشمنان اسلام را از جامعه مسلمانان و نوامیس آن کوتاه کنند.
ای کاش حق طلبان آزاده در دنیای اسلام این کلمات را بشنوند که علی علیه السلام میفرماید:
»ألا تَرَون الی اَطرافِکم قدِ اِنتّقّصت والی أمصارِکم قَد افتُتحت والی ممالِکِم تُزوی والی بِلادِکم تُغزی! انفرُوا ـ رَحِمَکم الله ـ الی قِتالِ عَدُوِّکم ولا تَثّاقَلُوا الی الأرض...« (8)
(ای مسلمانان!) آیا نمیبینید سرزمینهایتان با اشغال دشمن از دست شما خارج شده و شهرهایتان را فتح کرده و تحت فرمان خویش گرفتهاند، و در سرزمینهای شما جنگ و خونریزی بر پا شده است؟! خداوند شما را بیامرزد! بر خیزید و برای جنگ با دشمنان رهسپار شوید. خود را زمینگیر نکنید و سبکبال باشید...«
به راستی، امروزه کدام سرزمین اسلامی است که غارتگران و زور مداران و زر سالاران طاغوت، مطامع خویش را در آن سرزمین دیده باشند و به چپاول ثروت مادی و معنوی آن حملهور نشده باشند؟
ای کاش قطرهای از دریای غیرت علی علیه السلام بر سرزمین وجود مسلمانان، در دنیای امروز میچکید تا این گونه تن به پستی نسپارند. طنین تفرقه شکن و اتحاد آفرین نوای علی علیه السلام هیچگاه از بین نخواهد رفت، این ما هستیم که هر چه زودتر باید به هوش آییم و گوش سپاریم امروزه هر مسلمانی که سنگ محبت علی علیه السلام را به سینه میزند، باید از زندگی علی و آموزههای حیاتبخش او درس گیرد. به فکر وحدت دنیای اسلام باشد و از تفرقه بپرهیزد. به خاطر حفظ اسلام به مسایل اختلافی دامن نزند.
البته شیعیان علی و پیروان مکتب امامت باید با تمسک به ریسمان ولایت و کسب معارف نورانی تشیع و عمل به سیرهی انسان ساز امامان، شیرینی و لذت تبعیت از امامان معصوم را بچشند و زندگی خود را نورانی سازند و ضمناً دلهای دیگران را به سوی این چشمههای جوشان سوق دهنــــد که » جرّروا الینا کلَّ مودّةٍ وادفعوا عنّا کلَّ قبیحٍ« (9)
» با رعایت اخلاق نیک و انجام اعمال صالح دلهای مهربان را به سوی ما جذب کنیدو زشتی ها را از ما دور سازید (که در هر صورت شما به ما منسوبید)«
موعظههای امام علیه السلام؛ دعوت به وحدت، اتمام حجّت
وقتی سپاه شام به بهانهی خونخواهی عثمان قصد درگیری با علی علیه السلام را دارد، امام آنها را نصیحت میکند و از جنگ و خونریزی باز میدارد. البته لجاجت و آشوب طلبی شامیان آنها را کور و کر ساخته و بر دلهایشان مهر زده پس موعظهی امام را نشنیدند و کوس جنگ نواختند و خون مسلمانان ریختند.
امام پس از جنگ صفین، هم برای آنان که در صحنهی نبرد نبوده و در شهرهای اطراف زندگی میکردند و هم برای آیندگان، نامهای مینویسد و ماجرای جنگ صفین را توضیح میدهد تا کسی در این باره به اشتباه نیفتد و با داوری غلط گمراه نشود، چرا که امام باید همیشه حق را از باطل جدا کند. تا حق طلبان به حیرت نیفتند و حجت بر اهل باطل تمام شود.(10)
امام در این نامه چنین مینویسد:
» وکانَ بَدءُ أمرِنا انّا إلتقینا والقومُ من اهلِ الشامِ، والظاهرُ انّ ربنا واحدٌ و نبیّنا واحدٌ ...« (11)
» آغاز کار ما چنین بود که ما با مردم شام روبرو شدیم در حالیکه به ظاهر پروردگارمان یکی بود، پیامبر ما مشترک، خواستهی همه اسلام بود و در ایمان به خدا و رسولش، مساوی بودیم. اختلافی بین مسلمانان نبود، مگر اختلاف در خون عثمان، که بر ما در این باره هیچ اتهامی وارد نیست و دستمان به خون او آلوده نگشته. به آنان گفتیم: بیایید با خاموش کردن آتش جنگ و آرام کردن مردم، به چاره اندیشی و درمان بپردازیم و الّا پس از این چارهای پیدا نخواهیم کرد. باشد که کار مسلمانان استوار گردد و به وحدت و انسجام دست یابند. آنگاه برای اجرای عدالت قدرتمند میشویم. شامیان پاسخ دادند که: چارهای جز جنگ نیست. جنگ در گرفت و سر انجام به آنچه از اول میگفتیم، تن دادند. ما بلا فاصله آنچه را خواستند، پذیرفتیم. تا حجت بر آنان تمام شود و بهانهای نداشته باشند...«
امام علیه السلام در این نامه علیرغم نفاق پیچیدهی شامیان و تزلزل ایمانشان، برای آنکه امّت اسلام از هم نپاشد، آنان رابه ظاهر مسلمان دانسته و خود را در کنار ایشان قرار میدهد. تا بلکه بتواند با دلجویی از آنان، زمینهی جنگ و خونریزی را از بین برد. وحدت اسلامی را قوّت بخشد و از این طریق با خاموش نمودن آتش فتنه، عدالت را اجرا کند. لذا در نامهای که مستقیماً به معاویه مینویسد، سابقهی سیاه او را به رخش میکشد؛ نفاقش را گوشزد میکند و یادآور میشود که به اکراه مسلمان شده است. آنگاه با قاطعیت تمام، از معاویه که در پی جنگ است میخواهد، دست از سر
مسلمانان بردارد و آشوب به پا نکند و تنها خود با امام روبرو شود. و البته امام علی علیه السلام، آن همای رحمت که به فکر احیاء انسانهاست و بر گمراهی آنان دل میسوزاند، هیچ کس را بی نصیب نمیگذارد و بر همه اتمام حجت میکند. لذا امام در نامهی دیگری معاویه را نصیحت میکند. او را از عذاب خدا میترساند. دشمنی شیطان را به او هشدار میدهد. فنای دنیا و نزدیکی آخرت را تذکر میدهد(12) . در نامهی دیگری به معاویه پس از دعوت به تقوای الهی و توجه به حق پروردگار و نکاتی دیگر، میفرماید:
» فنفسکَ نفسک! فقد بیّن اللهُ لک سبیلکَ و حیثُ تناهت بِکَ أُمورک فقد أجریت الی غایة خُسرٍ ومحلّة کُفرٍ« (13)
» ای معاویه! به خود آی و زمام نفس خویش به دست گیر! که خداوند راه را به تو نشان داده. ولی تو تا آنجا که میتوانی و اختیار داری، به سوی خسارت و حق پوشی در حرکتی...« .
امام شبیه همین مواعظ را به آشوب طلبان دیگری که در برابر ایشان ایستاند و مسلمانان را از هم پراکندند، دارند. اصحاب جمل را نصیحت میکنند و آنان را از عذاب خدا میترسانند و به بازگشت و توبه فرا میخوانند.(14)
امام به ضلالت هیچ کس راضی نیست. دلسوز هدایت همگان حتی کسانی است که کینهی او را در دل دارند. شاید باز گردند، تا بر جماعت مسلمانان افزوده شود و انسجامشان تقویت گردد.
کرامت امام علیه السلام و پرهیز از طرح مسایل اختلافی
یکی دیگر از تدابیر امام علیه السلام در جهت انسجام و جلوگیری از تفرقه و جدایی میان امت اسلام، پرهیز از طرح مسایل اختلافی بود. امام هر وقت که تشخیص می داد پرداختن به موضوعی، و اثبات یا نفی آن ثمرهای ندارد، مگر ایجاد شکاف بیشتر میان مسلمانان؛ آنجا سکوت میکرد و یا کریمانه از کنار آن میگذشت و تغافل میکرد.
زمانی معاویه نامه ای به امام نوشت و با ادعاهای دروغ و سخنان بیهوده، به خیال خود قصد تحریک امام را داشت. در بخشی از نامه ادعا کرده بود که خلیفهی اول و دوم برترین انسانها در جامعه اسلامی هستند. امام در پاسخ به نامه معاویه، به این ادعا اشاره کرده بی آنکه از فضایل خود در مقایسهی با دیگرا و نیز خلفا سخنی بگوید و یا نام کسی را ببرد به معاویه میفرماید:
» وَزعمتَ أنّ افضل الناسِ فی الاسلامِ فلانٌ و فلانٌ...« (15)
» گمان کردی برترین انسانها در اسلام فلان کسی و فلان شخص است. مطلبی را گفتهای که اگر درست باشد به تو ارتباطی ندارد و اگر دروغ باشد به تو آسیبی نرسد. اصلاً تو را چه به این که برتر را از غیرش باز شناسی و فرا دستان را از فرو دستان تشخیص دهی...« .
امام که میداند بلای کنونی جامعه، معاویه است و سخن گفتن از دیگران، اکنون اثری ندارد؛ بلکه چه بسا با توجه به فضای غبار آلود جامعه، معضلی بسازد، به زیرکی از اثبات و نفی فضایل دیگران میگذرد و در عوض معاویه را رسوا میسازد و مردم را از خطر او آگاه میکند.
کینه و دشمنی؛ بستر اختلاف
یکی از عوامل تفرقه جدایی، کینهها و دشمنیهاست. مسلمانان باید مراقب باشند که در دلهایشان نسبت به یکدیگر مهربان و با صفا باشند. و با آب مودّت و مهربانی، کینهها را شستشو دهند؛ هر چند در مسایل با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند. باید توجه داشت تا زمانی که عقل و استدلال و » جدال أحسن« و حلم ومدارا در میان باشد، اختلاف نظرها باعث دشمنی و کینه توزی نمیشود.
امام علیه السلام در دعا و مناجاتی که با خدای خویش دارند، به این عامل تفرقه یعنی دشمنیهای رسوب کرده در دلها که گاهی آشکار میشود، اشاره دارند و میفرمایند:
» اللّهمّ قد صرّحَ مَکنونُ الشّنآنِ وجاشَت مَراجلُ الأضغانِ. اللّهمّ اِنّا نَشکُو إلیکَ... وتشَتُّتَ أهوائِنا« (16)
خداوندا! اکنون دشمنی پنهان، ظاهر گشته و دیگهای غضب و کینه به جوش آمده خدایا به تو شکایت میبریم از خواستههای پراکنده و دلهای از هم رمیده!« .
بی احترامی به ارزشهای اخلاقی
یکی دیگر از زمینههای تفرقه، پایبند نبودن به ارزشهای اخلاقی و رعایت نکردن آداب اسلامی است. مخصوصاً نسبت به کسانی که با آنها اختلاف نظر داریم. قرآن کریم مسلمانان را به رعایت عدالت و انصاف در برخورد با مشرکان دعوت میکند و از آنان میخواهد که دشمنی با مشرکان را مایهی ظلم به ایشان قرار ندهند و با آنان با عدالت و انصاف رفتار نمایند.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى » (17)
ای کسانی که ایمان آوردید، برای خدا به داد برخیزید و به عدالت شهادت دهید و البته نباید دشمنی گروهی شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت داشته باشید که آن به تقوا نزدیک تر است..
وقتی تکلیف در برخورد با مشرکان چنین است، مسلماً در تعامل با مسلمانان هر چند ظاهری و با هر عقیدهای که دارند و با هر اختلاف نظری که هست، باید دقت بیشتری نمود و به رعایت ارزشهای انسانی و آداب دینی و کمالات اخلاقی توجه داشت.
زبان دشنام یا دست دعا؟
امام علیه السلام در جنگ صفین وقتی میشنوند که گروهی از اصحابشان به سپاه معاویه دشنام میدهند، میفرمایند:
«اِنّی أکرَهُ لکم أن تکُونُوا سبّابینَ ولکِنّکُم لو وَصَفتُم أعمَالَهُم وذَکَرتُم حالَهُم کان اَصوَبَ فی القولِ..»(18)
«من نمیپسندم که شما اهل دشنام دادن باشید و آن را برای شما زشت میدانم. امّا اگر کارهای ظالمانه و حالات جاهلانه آنان را بازگو کنید؟ به صواب نزدیکتر است و در اتمام حجت برایشان، رساتر. بجای اینکه آنان را دشنام دهید، برای هدایتشان دعا کنید و بگویید: خدایا ما را از خونریزی حفظ فرما و رابطهی میان ما و آنان را اصلاح فرما و از ضلالت و گمراهی نجاتشان ده! تا جاهلان، حق را بشناسند و متعصبان از تعصب در دشمنی باز گردند».
امام علیه السلام میداند که با دشنام دادن، آتش اختلاف و دشمنی فروزانتر میگردد و کینهها عمیقتر، ضمن آنکه مشکلی هم حل نمیشود. سبّ و دشنام فضا را تیره تر میکند و زمینهی بازگشت و هدایت گمراهان را از بین میبرد. زیرا آنان با شنیدن ناسزا و بدگویی، عصبانیتر شده و از تصمیمات عاقلانه فاصله میگیرند. در نتیجه بر باطل خویش لجاجت و پا فشاری میکنند.
ترک دشنام و ناسزا به معنای بی تفاوت بودن در برابر باطل و مساوی با بی غیرتی نسبت به تاراج ارزشها نیست. که دشنام نه جلوی پیشروی باطل را میگیرد و نه مانع از غارتگری او میشود. بالعکس، دشمن را در تصمیم خود لجوجتر میکند و دشنام دهندگان با این کار گو اینکه فقط آب سردی بر آتش غضب خویش ریخته و خود را راحت نموده و احساسات خود را فرو نشاندهاند. و احیاناً از وظیفهی اصلی خویش غافل میشوند. علاوه بر آنکه راه را برای توهین به مقدسات دینی باز نمودهاند.
زیرا با دشنام دادنِ آنان، دشمن هم بی کار نمینشیند؛ مقابله به مثل کرده و هیچ حدّ مرزی را به رسمیت نخواهد شناخت.
امام که به فکر خاموش کردن آتش فتنه است و میخواهد بین مسلمانان صلح و اشتی برقرار کند؛ آنان را از کارهای احساسی بدون منطق باز میدارد. در عوض به آنها سفارش میکند تا بجای ناسزاگویی، اعمال ناشایست شامیان را یادآور شوند. شاید آنان به خود آیند و از مسیر باطل بازگردند یا لا اقل حجت بر آنان تمام شدهباشد.
امام آن پدر غمخوار امت، به یارانش میفرماید: «برای هدایت دشمن دعا کنید و خیر خواهشان باشید...»
اینها مقدمات صفبندی و ستیز با باطل است. یعنی امام هیچ گاه دنبال جنگ و خونریزی نیست. جنگ آخرین راه کار است. آن هم از سر ناچاری و به خاطر اصلاح امور مسلمانان و دفع فتنهها.
محبّان علی علیه السلام؛ منطق استوار و ادب علوی
کسانی که محبت علی علیه السلام را در دل دارند، باید بدانند که توجه به خواستهها و علایق محبوب، شرط محبت است. امام به دشنام دادن راضی نیست. توهین به مقدساتشان را نمیپذیرد و نمیپسندند.
اصحاب امام نیازی به دشنام دادن، ندارند. «احقاق حق»؛ گاهی «قول لیّن» میخواهد و گاهی «جدال أحسن» و گاهی هم «صف بندی و ستیز» که همهی اینها بر پایهی عقل و منطق استوار است و در راه خیر خواهی امت اسلام قرار میگیرد.
به هر حال ما باید از امامان خود یاد بگیریم که از هر اقدام تفرقه انگیز بپرهیزیم و به فکر اتحاد و انسجام باشیم.
از کارهای جاهلان دست برداریم و مصالح اسلام را در نظر گیریم و با توجه به شرایط و زمینه ها تصمیم گیری کنیم. عاقلانه و علی وار خواسته های خویش را فدای مصالح مسلمانان نماییم و به قیمت تفرقه و جدایی بین مسلمانان، عقده گشایی نکنیم. خویشتن دار باشیم و صبور.
چه زیبا امام صادق علیه السلام ما را تعلیم میدهند و میفرمایند:
«اگر کسی به شما گفت: یک دشنام تو را با ده تا پاسخ میدهم شما باید آن چنان سعهی صدری داشته باشید که به او بگویید تو اگر ده دشنام دهی، یکی نخواهی شنید.»(19)
کدام مکتب و مرامی است که پیروانش را به این چنین کمالات و مکارم اخلاق دعوت کند؟
ما باید با حلم و مدارا به پیروی از مولایمان علی علیه السلام به فکر اصلاح امور جامعهی مسلمانان باشیم. و به اختلافات دامن نزنیم. و به دشمنان فرصت طلب، اجازهی سوء استفاده ندهیم. البته در راه تحکیم پایه های حق با سرمشق گرفتن از امیرالمؤمنین، تا پای جان بایستیم و هیچ گاه باطل را به رسمیت نشناسیم و کلام امام عدالت علی علیه السلام آن
الگوی بی بدیل وحدت و همگرایی را نصب العین خود کنیم که فرمود:
هنگام اختلاف، کاری نکنید که قدرت شما به ضعف گراید و نیرویتان هدر رود و ذلّت و خواری برایتان به جا ماند. (از من بیاموزید که) من به خاطر اصلاح امور و حفظ اتحاد تا آنجا که ممکن است خویشتنداری میکنم و آنگاه که چارهای دیگر نیابم، به آخرین چاره میپردازم و با جهاد و مبارزه، ریشهی تفرقه را میخشکانم، که آخــرین درمــــانِ، زخم داغ نهادن بر آن اســـت. (20)

تفرقهی ما و طمع دشمن
این همه دشمنی با اسلام از سوی جهانخواران و طمع ورزی و هجوم به هستی مسلمانان، از تضعیف دین و فرهنگ و ارزشهای اسلامی گرفته تا ایجاد تزلزل در اقتدار سیاسی و توان نظامی و بنیهی اقتصادی و داراییهای طبیعی و صنعتی و... همه و همه به خاطر تفرقه در دنیای اسلام و تشتت و دوری دلهای مسلمانان از هم و بی تفاوتی به امور یکدیگر است.
اگر مسلمانان «ید واحده» بودند، کجا دشمنان جرأت پیدا میکردند این چنین به غارت اموال مسلمین مشغول شوند، غیرت مسلمانان را زیر سؤال برند، در هر جا و به هر شکل آنها را تضعیف و به آنها توهین کنند! گویا این کلام امام برای امروز گفته شده و مسلمانان از هم پاشیده و ساکت نشسته در برابر جنایات عدهای نژاد پرست صهیونیست خون آشام را هدف گرفته که فرمود:
«وَاللهِ یُمیتُ القَلبَ ویجلِبُ الهَمَّ مِن اجتماعِ هؤلاءِ القومِ علی باطلهم وتفرُّقکم عن حقِّکم»(21)
«به خدا سوگند! دل علی و هر انسان آزادهای از غصه میمیرد و غم بر همه وجودش مینشیند که میبیند این گروه اندک بی ریشهی باطل پرست متعصب، به خاطر تعصبشان بر باطل و اتحادشان در برابر حق کار خویش پیش برده و به مقاصد شوم خویش میرسند و شما مسلمانان در دفاع از حقتان منسجم نیستید و در برابر باطل بی تفاوت نشسته و یا به جان هم افتادهاید.»
ای کاش دنیای اسلام بیدار شود!
ای کاش کنار آمدن دنیای کفر با یکدیگر به خاطر منفعتی بالاتر، برای ما مسلمانان درس عبرت شود!
ای کاش لا اقل ما از آنها یاد میگرفتیم!
ولی افسوس ! افسوس!
واحد پژوهش مدرسه حضرت مهدی(عج)
محمد جوا د پارسا
پی نوشتها
1 ـ آل عمران، 102 ـ 105
2 ـ میزان الحکمه، محمدی ری شهری، جلد 1 ، ص 88 ، ماده أذی
3 ـ نهج البلاغه، خطبهی 16
4 ـ نهج البلاغه، نامه 47
5 ـ نهج البلاغه، خطبهی 187
6 ـ حشر، 14
7 ـ نهج البلاغه، خطبهی 27
8 ـ نهج البلاغه، نامهی 62
9 ـ به گفتهی قران کریم ( لیهلک عن بینه و یحیی من حی عن بینه ....) »تا کسی که باید هلاک شود با دلیلی روشن هلاک گردد و کسی که باید به هدایت رسد و حیات واقعی پیدا کند، با دلیل واضح باشد
10 ـ نهج البلاغه، نامه 58
11 ـ امام در آن نامه میفرمایند: ( فاتق الله یا معاویه ....ای معاویه در کارهای خود از خدا بترس و اختیارات را از کف شیطان درآور دنیای تو رو به اتمام است و آخرت به تو نزدیک شده است) نهج البلاغه، نامه 32
12 ـ نهج البلاغه، نامه 30
13 ـ نهج البلاغه نامه 54
14 ـ یوسف، 108
15 ـ نهج البلاغه، نامه 15
16 ـ مائده، 8
17 ـ نهج البلاغه، خطبهی 206
18 ـ ( فمن قال لک: ان قلت واحده سمعت عشرا فقل: ان قلت عشراً لم تسمع واحدة ) این سفارش ضمن حدیثی طولانی و بسیار زیبا از امام صادق علیه السلام نقل شده که معروف به حدیث (عنوان بصری ) است. بحار الانوار، ج 1 ، ص 226
19 ـ ( ولاتفعلو فعلة تضعضع قوة ....) نهج البلاغه، خطبهی 168
20 ـ نهج البلاغه، خطبهی 27
من علی هستم فرزند انقلابم ودر رشته حقوق تحصیل می کنم