نقش رهبر در تحولات جامعه
نقش رهبر در تحولات جامعه
در دیدگاه نهج البلاغه حکّام و جوامع به دلیل موقعیت و نقش ویژه ای که دارند، خصوصیتی نمادین پیدا کرده اند و الگویی برای حرکت مردم می شوند. الگوگیری مردم از حکام، نه تنها به دلیل ویژگی نمادین آن ها نیست ؛ بلکه همچنین ناشی از خصلت فایده گرایی عموم آدمیان است که به دنبال جلب منافع خود، حرکت اجتماعی و موضع گیری هایشان را تنظیم می نمایند .

وقتی امام، مالک اشتر را به حکومت مصر انتخاب نمود و به آن سامان فرستاد، برای توجیه مصریان درباره اهمیت حکومت و ویژگی های حاکم چنین نوشت: <اگر از حکومت اینان (معاویه و یارانش) بر شما نمی ترسیدم، شما را بر نمی انگیختم و سرزنشتان نمی کردم و به فراهم آمدنتان نمی خواندم... (و تحریک نمی کردم) و آن هنگام که سر باز زدید و سستی کردید رهاتان می ساختم>.(3)
بدان که فاضل ترین بندگان خدا امامی است دادگر، هدایت شده و راهبر که سنّتی را که شناخته است، به پا دارد و بدعتی را که ناشناخته است، بمیراند... و بدترین مردم نزد خدا امامی است ستمگر، خود گمراه و موجب گمراهی کسی دیگر که سنّت پذیرفته شده را بمیراند و بدعت واگذارده را زنده گرداند
اگر حاکم بخواهد نقش خود را به خوبی ایفا کند، باید در قبال عموم مردم و رعایای خود روابط و عملکردهایی داشته باشد که موجب دوری آنان و یا بروز نابسامانی در جامعه نگردد. امام علیه السلام خطاب به یکی از والیان خود می نویسد: < و جز زبانت پیام رسان و جز رویت دربان مردمان نباشد>.(4)
بی اعتمادی مردم نسبت به حاکم و عواقب آن، خطری است که امام علیه السلام از آن پرهیز می دهد: <"فراوان خود را از رعیت پنهان نکن که پنهان شدن والیان از رعیت، نمونه ای از تنگ خویی و کم اطلاعی در کارهاست و نهان شدن از رعیت، والیان را از دانستن آنچه بر آنان پوشیده است، باز می دارد؛ پس کار بزرگ نزد آنان خُرد به شمار آید و کار خُرد، بزرگ نماید، زیبا زشت شود و زشت زیبا و باطل به لباس حق درآید>.(5)
قطع ارتباط متقابل، موجب بی اطلاعی حاکم از حقایق و رخدادهای جامعه و ناکامی او در اداره امور و استیفای حقوق و سوء برداشت توده مردم می گردد. در نتیجه، قضاوت های غیر واقعی باب می شود، بستر تعاملات اجتماعی، نظام سیاسی و بدنه جامعه متزلزل می گردد. در این صورت، برنامه های اصلاحی و اجرایی دستگاه حاکم قرین توفیق نخواهد بود و با بی میلی و دلسردی مردم مواجه خواهد بود. <و اگر رعیت بر تو گمان ستم برد، آشکارا با آنان در میان گذار و با این کار از بدگمانی شان درآور که بدین رفتار نفس خود را به فرمان آورده باشی و با رعیت مدارا کرده، حاجت خویش را برآورده و رعیت را به راه راست واداشته ای>.(6)
امام به مالک اشتر دستور می دهد که از موضع والی و حاکم، خود به سراغ طبقات فرودست جامعه برود و به وارسی امور آن ها بپردازد؛ زیرا آنان به حاکم دسترسی ندارند و علی رغم مشکلات فراوان، بدون آنکه راهی برای حل آن داشته باشند، در جامعه تحقیر می شوند.از این رو، اگر بخواهد انسجام جامعه حفظ شود و گروه های گوناگون جامعه حول محور رهبر گرد آیند، لازم است مسائل این قشر مورد توجه هیئت حاکم قرار گیرد: < کارهای کسانی که به تو دسترسی ندارند، بنگر; آنان که در دیده ها خوارند و مردم خُردشان می شمارند>.(7)

انسجام اجتماعی نیز از دیگر عواملی است که از نظر نهج البلاغه سبب تغییرات اجتماعی در جامعه می شود. انسجام و وحدت اعضای جامعه از جمله مهم ترین عواملی است که موفقیت آن ها را تضمین نموده، جامعه را به سوی رشد و تعالی به پیش می برد. از سوی دیگر، تفرقه و پراکندگی دربسیاری از جوامع، موجب زوال و انحطاط است: < پس بنگرید چه سان می نمودندآنگاه که گروه ها فراهم بودند و همگان راه یک آرزو می پیمودند و راست و با هم سازوار و دست ها یکدیگر را مددکار بود. شمشیرها به یاری هم آخته و دیده ها به یک سو دوخته و اراده ها در پی یک چیز تاخته، آیا مهترانِ سراسر زمین نبودند و بر جهانیان پادشاهی نمی نمودند؟ پس بنگرید که پایان کارشان به کجا کشید، چون میانشان جدایی افتاد و الفت به پراکندگی انجامید و سختی ها در دل هاشان گونه گون گردید. از هم جدا شدند و به حزب ها گراییدند و خدا لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد و نعمت فراخ خویش را از دستشان بِدر کرد و داستان آنان میان شما ماند و آن را برای پند گیرندگان عبرت گردانید>.(8)
اگر حاکم بخواهد نقش خود را به خوبی ایفا کند، باید در قبال عموم مردم و رعایای خود روابط و عملکردهایی داشته باشد که موجب دوری آنان و یا بروز نابسامانی در جامعه نگردد. امام علیه السلام خطاب به یکی از والیان خود می نویسد: < و جز زبانت پیامرسان و جز رویت دربان مردمان نباشد
<و چون در خوشبختی و بدبختی شان اندیشیدید، آن را عهده دار شوید که عزیزشان گرداند و دشمنان را از سرشان راند و زمان بی گزندی شان را به درازا کشاند و با عافیت از نعمت برخوردار و پیوند رشته بزرگواری با آنان استوار ساخت و آن از پراکندگی دوری نمودن و به ساز فردی روی آوردن بود و بپرهیزید از هر کاری که پشت آنان را شکست و نیرویشان را گسست؛ چون کینه هم در دل داشتن و تخم نفاق در سینه کاشتن و از هم بریدن و دست از یاری یکدیگر کشیدن>.(9)
امام علیه السلام با تکیه بر اینکه انسجام، یگانگی و اتحاد مردم یک جامعه اسباب حرکت آن ها به سمت هدف های مطلوب است و موجب رشد جامعه می گردد، در حالی که تفرّق، ناهماهنگی و اختلاف درونی جامعه موجب می شود قدرت و قوام جامعه دچار تزلزل گردد و امتیازات موجود از دست برود، می فرماید: < به خدا سوگند، می بینم که این مردم به زودی بر شما چیره می شوند. آنان بر باطل خود فراهم اند و شما درحق خود پراکنده؛ شما امام برحق خود را نافرمانی می کنید و آنان در باطل پیرو امام خویش اند>.(10)
اهمیت وحدت و انسجام اجتماعی در تغییر سرنوشت جامعه حتی از رهبری و ارزش های دینی هم بالاتر است و در شرایطی که جامعه از انسجام درونی برخوردار نیست، حتی رهبری بزرگ مردی چون امام علی علیه السلام هم کارساز نخواهد بود.
پی نوشت ها:
1. نهج البلاغه، خطبه 40.
2. همان، خطبه 164.
3. همان، نامه 62.
4. همان، نامه 68.
5. همان، نامه 53.
6. همان، نامه 22.
7. همان، نامه 53.
8. همان، خطبه 192.
9. همان.
10.همان، خطبه 25.
بخش نهج البلاغه تبیان
من علی هستم فرزند انقلابم ودر رشته حقوق تحصیل می کنم