اصلاح‌طلبان و ترس از عاقبت نافرجام تحريم انتخابات

اصلاح‌طلبان و ترس از عاقبت نافرجام تحريم انتخابات

ترس از بي اعتنايي مردم و هزينه هاي سنگين بعدي اين ماجرا براي اصلاح طلبان از دلایل طفره رفتن جريان مذكور از تحريم علني انتخابات است.

 ارگان حلقه لندن فاش كرد يك دليل طفره رفتن اصلاح طلبان از تحريم علني انتخابات، ترس از بي اعتنايي مردم و هزينه هاي سنگين بعدي اين ماجرا براي جريان مذكور است.

"جرس" نوشت: شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات هفته گذشته اعلام كرد اين شورا تصميم گرفته ليست انتخاباتي ارائه نكند. از فحواي اظهارات رئيس دوره اي شورا معلوم بود او بر ايده عدم شركت در انتخابات تاكيد مي كند و مدافع تحريم فعال نيست. در بيانيه شوراي هماهنگي راه سبز اميد هم سخني از تحريم انتخابات به ميان نيامده و بر آن تاكيدي صورت نگرفته است، اما بخش پاياني اين بيانيه حاوي راهكاري است كه به نوعي دعوت به تحريم فعال انتخابات را نشان مي دهد.


جرس اضافه كرد: تحليل مواضع گروه ها و چهره هاي اصلاح طلب داخلي و خارجي نشان مي دهد درباره اين كه عدم شركت به چه معني خواهد بود و مرز آن با تحريم انتخابات كجاست، ظاهرا هنوز توافقي حاصل نشده است. چهره هاي ارشد اصلاح طلب در داخل ايده عدم شركت در انتخابات را دنبال مي كنند ولي خود را هوادار تحريم نمي دانند، در حالي كه رفتار و اعلام موضع گروه هاي اصلاح طلب خارج از كشور بيانگر دعوت آنها براي تحريم انتخابات است.

 

تحليلگران مي گويند كه عدم استفاده از تعبير "تحريم انتخابات" از سوی فعالان در داخل كشور به دليل هزينه هاي زيادي است كه چنين كنشي مي تواند براي آنها همراه بياورد. از ديد تحليلگران، طرح تحريم انتخابات اين ريسك را دارد كه اگر با اقبال عمومي روبرو نشود و نتواند يك موج اجتماعي حول خود ايجاد كند، بسيار خطرناك خواهد بود و بي اعتباري اصلاح طلبان را بيشتر از پيش در معرض ديد همگان قرار خواهد داد.


اين پايگاه اينترنتي نوشت: ناظران مي گويند از آنجا كه انتخابات مجلس شوراي اسلامي در واقع يك انتخابات محلي است و متغيرهاي بومي در آن تاثير فراوان دارد، بسياري از شهروندان در شهرهاي كوچك و روستاها به آن مي پيوندند و شركت در آن را حائز اهميت سياسي تلقي نمي كنند. بر همين اساس به نظر مي رسد كه چهره هاي اصلاح طلب در داخل كشور بيشتر متوجه ريسك ها و هزينه هاي احتمالي تحريم انتخابات هستند و ترجيح مي دهند كه دست كم در بازه زماني فعلي صرفا بر "عدم شركت در انتخابات" تاكيد كنند و سخني از "تحريم" به ميان نياورند.

 

منبع: کیهان

 

مشكل اصلي غرب با ايران چیست؟

اندیشکده آمریکن اینترپرایز منتشر کرد؛

 

مشكل اصلي غرب با ايران چیست؟

بزرگترين مشكل آمريكا اين نيست كه ايران به سلاح هسته اي دست يابد و آن را آزمايش نمايد، بلكه اين است كه ايران به سلاح هسته اي دست يابد و از آن استفاده نكند.

به گزارش گرداب، انديشكده "آمريكن اينترپرايز" در گزارشي تحليلي اعلام كرد كه مشكل غرب از بابت برنامه هسته اي ايران، احتمال حمله نظامي اين كشور به اسرائيل نيست، بلكه تغيير تعادل قدرت در منطقه است.


در اين مقاله كه به قلم "روزنبرگ" نوشته شده، آمده است: ديگر نجات اسرائيل از نابودي به وسیله سلاح هاي هسته اي دليل درگيري بر سر جلوگيري از برنامه هسته اي ايران نيست و بحثها به يكباره و ناگهاني تغيير كرده است. حاميان جنگ با ايران پس از حدود يك دهه ايجاد رعب در مورد ظهور مجدد آلمان نازي، اكنون به دلايل ديگري خواستار نابودي ايران هستند و نجات زندگي مردم اسرائيل ممكن است در ميان اين دلايل نباشد. ناگهان نومحافظه كاران به مفهوم راستگويي پي بردند، اگرچه بدون شك اين تغيير موقت خواهد بود.


در ادامه اين مطلب آمده است؛  بزرگترين مشكل آمريكا اين نيست كه ايران به سلاح هسته اي دست يابد و آن را آزمايش نمايد، بلكه اين است كه ايران به سلاح هسته اي دست يابد و از آن استفاده نكند، زيرا هرگاه ايران به اين قدرت دست يابد و استفاده نادرستي از آن نكند، تمام افراد منفي باف خواهند گفت: ببينيد، به شما گفته بوديم كه ايران قدرتي مسئول است. گفته بوديم ايران به دنبال سلاح هسته اي نيست تا بلافاصله از آن استفاده كند و در آخر به اين نتيجه خواهند رسيد كه ايران داراي سلاح هسته اي مشكلي محسوب نمي شود.


"بزرگترين مشكل" دستيابي ايران به سلاح هسته اي اين نيست كه از اين سلاح استفاده خواهند كرد، بلكه استفاده نكردن از سلاح و رفتار مانند "يك قدرت مسئول" بزرگترين مشكل به شمار مي آيد.


براساس اين گزارش، "توماس دانلي" كه براي هفته نامه "استاندارد" مي نويسد توضيح مي دهد كه ما مشكل ايران را كاملا اشتباه متوجه شده ايم و نياز است كه "ماهيت اين تضاد"را متوجه شويم. و ادامه مي دهد: «ما روي برنامه هسته اي ايران متمركز شده ايم، در حالي كه حكومت ايران به دنبال هدف واقعي است؛ تعادل قدرت در خليج فارس و فراتر از آن يعني خاورميانه.»


پذيرش اين مطلب كه مشكل ايران هسته اي احتمال حمله به اسرائيل نيست، بلكه تغيير تعادل قدرت در منطقه است از اهميت خاصي برخوردار است.

 

انديشكده "مريكن اينترپرايز"مانند "امنتري" "يپابليكن جوئيش كوليشن"يا موسسه "يفنس آو دموكراسيز" نيست كه از قدرت نفوذ فكري برخوردار نباشد.

 

 

تلاش حلقه خارجي فتنه براي پاک كردن ردپاي فتنه آتي

تلاش حلقه خارجي فتنه براي پاک كردن ردپاي فتنه آتي

 

حلقه خارج نشين فرقه سبز تلاش كرد رد پاي فتنه گران را براي اقدامات آتي در نهمين دوره انتخابات شوراي اسلامي پاك كند.

به گزارش جوان، حلقه خارج نشين فرقه سبز تلاش كرد رد پاي فتنه گران را براي اقدامات آتي در نهمين دوره انتخابات شوراي اسلامي پاك كند.


پس از آن كه پيامي از سوي غرب به اصلاح طلبان و فتنه گران براي به چالش كشيدن انتخابات آتي مجلس ارسال شد، حلقه هاي مختلف اين سناريو از سوي فتنه گران عملياتي شد.


بر همين اساس اصلاح طلبان در حلقه اول تصريح كردند كه در انتخابات شرکت نكرده و شرايط رقابت براي آنان مهيا نيست تا آنان بتوانند با چراغ خاموش فعاليتهاي انتخاباتي خود را پي بگيرند.


در حلقه بعدي اما شوراي هماهنگي راه سبز اميد كه پيش از اين نيز بر خط دهي جريان داخلي فتنه تاكيد كرده بودند، با انتشار بيانيه اي از تحريم انتخابات از سوي اصلاح طلبان به طور قطعي خبر داد و نوشت شركت در اين انتخابات مصالح ملي كشور است!


در همين زمينه كاملا مشخص و مبرهن است كه شوراي هماهنگي راه سبز اميد ضمن تاكيد بر تحريم انتخابات تلاش دارد كه در ابتدا اندك حاميان خود را راضي نگاه داشته و از ديگر سو با طرح اين كه اصلاح طلبان در انتخابات حضور ندارند، فتنه انگيزي های آتي و ردپاي خود را در اين مسير پاك کنند.

 

 

هدف اصلي جنجال اخير درباره حمله به ايران چيست؟

هدف اصلي جنجال اخير درباره حمله به ايران چيست؟


از حدود يك هفته پيش تقريباً به يكباره موجي از اخبار و تحليل ها به راه افتاد كه مضمون همه آنها اين بود كه رژيم صهيونيستي در آستانه حمله نظامي به ايران قرار دارد. ماجرا از زماني شروع شد كه برخي منابع رژيم صهيونيستي از جمله روزنامه هاآرتص به اصطلاح اين خبر را درز دادند كه نتانياهو و باراك در كابينه رژيم صهيونيستي بحث آمادگي براي حمله به ايران را مطرح كرده اند.
هاآرتص در گزارش خود نوشت: جامعه اطلاعاتي و نظامي اسرائيل از جمله روساي موساد، امان، شين بت و رئيس ستاد ارتش با هرگونه اقدام نظامي عليه ايران مخالف هستند، اما تصميم گيري نهايي نهايتاً بر عهده باراك و نتانياهو است.
پس از آن روزنامه گاردين در مقاله اي از آمادگي كامل رژيم صهيونيستي براي حمله به ايران خبر داد. خبر بعد اين بود كه رژيم صهيونيستي روز چهارشنبه گذشته يك مانور موشكي انجام داد و براي نخستين بار يك موشك 7000 كيلومتري آزمايش كرد. علاوه بر اين منابع رژيم صهيونيستي اعلام كردند هواپيماهاي ارتش اين رژيم در يك مانور نظامي روي آسمان ايتاليا شركت كرده اند كه هدف آن تمرين همزمان عمليات تهاجمي و شكاري دوربرد بوده است. جالب است كه ارتش هميشه محتاط و مخفي كار رژيم صهيونيستي به آساني به خبرنگاران اجازه داد كه از اين مانور فيلم و عكس تهيه كنند.
خبر بعد از لندن رسيد، سخنگوي وزارت خارجه انگليس در پاسخ به پرسش يكي از خبرنگاران كه نظر او را درباره اخبار آمادگي رژيم صهيونيستي براي حمله به ايران پرسيده بود، گفت: انگليس هيچ گزينه اي را براي متوقف كردن برنامه هسته اي ايران از روي ميز حذف نمي كند. درست در همين موقع منابع انگليسي خبري اعلام كردند كه وزارت دفاع اين كشور خود را براي كمك به عمليات مشترك رژيم صهيونيستي و آمريكا عليه برنامه هسته اي ايران آماده مي كند.
آخرين كد كه در واقع به معناي انتقال كل اين ماجرا به فضاي رسمي بود مربوط به شيمون پرز رئيس جمهور رژيم صهيونيستي است. پرز گفت كه احساس مي كند حمله به ايران نزديك است. بيان اين جمله از زبان عالي ترين مقام اجرايي رژيم صهيونيستي ظاهراً به اين دليل انجام شده است كه صهيونيست ها مي خواهند مطمئن شوند به واضح ترين شكل ممكن پيام خود را به مخاطب شان رسانده اند. منتها سوال اين است كه آن پيام چيست و مخاطب آن كيست؟
دلايل زير كه آنها با انبوهي از كدهاي متعلق به منابع غربي قابل مستندسازي است، نشان مي دهد حمله نظامي عليه ايران چه به صورت محدود و چه به صورت گسترده، عليه برنامه هسته اي ايران يا هر هدف ديگر، اكنون در دستور كار هيچ طرفي از جمله صهيونيست ها قرار ندارد و براي فهم فضاي تبليغاتي فعلي عليه ايران بايد از ظاهر موضوع فراتر رفت.
همه تحليلگران اطلاعاتي غرب اكنون بر اين عقيده هستند كه با وقوع هرگونه حمله نظامي خارجي دو اتفاق قطعاً در داخل ايران رخ خواهد داد. نخستين اتفاق اين است كه يك اجماع داخلي بسيار جدي عليه غرب به وجود خواهد آمد و مطالبه پاسخ به غرب تبديل به يك مطالبه مردمي خواهد شد و ثانياً پس از حمله ديگر نشاني از چيزي به نام جريان سبز يا اپوزيسيون نخواهد ماند و همه اين گروه ها در زماني بسيار كوتاه نابود مي شوند. اگر اين اصل را درست بگيريم كه هدف نهايي آمريكا از همه اقدامات عليه ايران حتي حمله نظامي نهايتاً اثرگذاري بر فضاي داخلي ايران و كليد زدن پروژه براندازي از داخل است (اصطلاحاً گفته مي شود آمريكا حتي از اقدام سخت هم هدف نرم دارد)، با حمله به ايران تمام سرمايه نرم خود در ايران را در زماني بسيار كوتاه خاكستر خواهد كرد.

 

منبع هفته نامه صبح صادق

فتنه گران در بندند، نه فتنه؟!

فتنه گران در بندند، نه فتنه؟!


هوشياري تدريجي ملت ها در دهه هاي اخير و آگاه شدن از اينكه چگونه مستكبران ثروت هاي آنها را تاراج مي كنند، آنها را به سمت مقاومت و مقابله سوق داد و كار را بر مستكبران سخت كرد و آنها را به چاره جويي واداشت. تكاپوي چندساله آنها در نهايت منجر به وضع تئوري هاي جديد و در رأس آنها جنگ نرم شد. جنگ نرم كه مبناي براندازي نظام هاي سياسي تسليم ناپذير و يا متمرد و نامطلوب! تعيين گرديد، اين قابليت را دارد كه به اشكال مختلف ظهور و عمل كند. ظاهراً انقلاب هاي (كودتاها) مخملي موفق ترين ظهور و عمل جنگ نرم است كه عملكرد آن در كشورهايي از اروپاي شرقي ديده شد. مانند: يوگسلاوي سابق، اوكراين، گرجستان.... نتيجه و تجربه ناشي از اين روش براندازي، آمريكايي ها را بسيار خرسند كرد؛ زيرا به گمان خود توانسته بودند جايگزيني به مراتب با ارزش تر از روش هاي پرخطر و پرهزينه گذشته، پيدا كنند. موفقيت هاي زنجيره اي براندازي با روش انقلاب مخملي، آنها را مشتاقانه و گستاخانه با اميد وافر به نتيجه گيري دلخواه به سوي مداخله در انتخابات رياست جمهوري دهم ايران سوق داد و شد، آنچه شد.
بنا بر جدول انتخابات نهم مجلس شوراي اسلامي، كساني كه مايل به نامزدي براي اين انتخابات بودند، از ابتداي هفته جاري مجاز به ثبت نام شدند. آغاز ثبت نام نامزدها به اين معناست كه نظام رسماً شروع فرايند انتخابات نهم مجلس را كليد زده است. اعلام اين خبر دو طرف را هوشيار مي كند. يك طرف دشمنان و مخالفان نظام در هر مكان و با هر اسم و رسم، ديگري هم طرفداران نظام كه در كل مي توان نام مردم و مسئولان را بر آنها نهاد. دشمنان با ابراز نظرهاي گاه و بيگاه پيش تر هوشياري خود را اعلام كرده اند؛ اما حساب شده و دقيق، با اين ويژگي كه فعلاً كارگردانان صلاح ديده اند هيچ نمودي نداشته باشند و ردي بر جاي نگذارند. در حال حاضر آنها به همين ميزان و شكل كه عوامل شان در داخل و خارج به مسائل انتخاباتي مي پردازند، راضي به نظر مي رسند. آنها احتمالاً به اين وضعيت ادامه مي دهند تا مرحله اعلام احراز و عدم احراز صلاحيت ها فرا برسد. در آن زمان است كه آنها ناچارند پرده اي از پرده هاي طرح پنهان شان را آشكار كنند.
در طرف مقابل، يعني جمع مسئولان و مردم، مانند بيشتر مواقع حساس، هوشياري مكتوم وجود دارد كه با آغاز رسمي ثبت نام نامزدها و فعاليت هاي دشمنان لازم است، اندك اندك آثار اين هوشياري مشاهده شود. ضرورت اين مسئله در حال حاضر براي مسئولان به ويژه در بررسي صلاحيت نامزدها بيشتر احساس مي شود. اين مهم، فراتر از علت ذاتي، علت ديگري هم دارد كه عبارت است از نگاه دشمن به مسئله انتخابات پيش رو. روزنامه واشنگتن پست چند روز پيش با درج مطلبي كه بخشي از آن درباره ايران بود، نوشت: «تنها گزينه، تغيير رژيم ايران است. هر چند جنبش سبز در سال 2009 نابود شد، ولي هنوز نشانه هايي از زنده بودن احزاب مخالف وجود دارد.» پرسش اول درباره اين نوشته اين است كه آيا اين مطلب تنها نظر نويسنده و روزنامه است، يا مسئولان آمريكايي هم فارغ از سلايق در يك جمع بندي كلي همين نظر را دارند؟ چنانچه نظر نويسنده و روزنامه باشد، اهميت چنداني ندارد؛ اما اگر نظر مقامات آمريكايي باشد، بايد بسيار مهم تلقي شود. شواهد بسياري وجود دارد كه مقامات آمريكايي هم همين نظر را دارند، البته با طرح و برنامه. اينجا دو نكته وجود دارد كه لازم است با دقت زياد بررسي شود:
1- صحت سنجي باور منعكس شده در عبارت فوق، يعني نابود شدن فتنه سبز و زنده بودن احزاب مخالف.
2- وزن و تواني كه آمريكايي ها براي مخالفان و يا همان احزاب زنده قائلند و انتظاري كه از آنها دارند.
به صدا درآمدن زنگ آغاز ثبت نام نامزدهاي نمايندگي مجلس، براي اهل فن اين حسن را دارد كه با وسواس بيشتري به موضوع نزديك شوند و بدانند و ديگران را نيز آگاه كنند كه «فتنه گران در بندند، نه فتنه؟!» پس بايد همه جانبه مراقب بود.

منبع هفته نامه صبح صادق

 

ولادت امام موسي كاظم (ع ) بر همه شیعیان مبارک باد

امام موسي كاظم (ع )

 ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع)

ونهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء

(محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا

 129 ق واقع شد.

 

 به جهت كثرت زهد و عبادتش معروف به (العبد الصالح) و به جهت علم و فرو خوردن خشم و صبر بر مشقات و آلام زمانه مشهور به (الكاظم) گرديد. آن حضرت به كنيه هاي ابو ابراهيم و ابو علي نيز معروف بوده است. مادر آن حضرت حميده كنيزي از اهل مغرب يا اندلس (اسپانيا) بوده است و نام پدر حميده را صاعد مغربي (بربري) گفته اند ..... برادران ديگر امام از اين بانو اسحاق و محمد ديباج بوده اند. امام موسي الكاظم (ع) هنوز كودك بود كه فقهاي مشهور مثل ابوحنيفه از او مسئله مي پرسيدند و كسب علم مي كردند بعد از رحلت پدر بزرگوارش امام صادق (ع) (148 ق) در بيست سالگي به امامت رسيد و 35 سال رهبري و ولايت شيعيان را برعهده داشت....

 

  چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت:

 در زمان حيات امام صادق (ع) كساني از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس از ايشان اسماعيل امام خواهد شد. اما اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت ولي كساني مرگ او را باور نكردند و او را همچنان امام دانستند پس از وفات حضرت صادق (ع) عده اي چون از حيات اسماعيل مأيوس شدند پسر او محمد بن اسماعيل را امام دانستند و اسماعيليه امروز بر اين عقيده هستند و پس از او پسر او را امام مي دانند و همينطور به ترتيب و به تفضيلي كه در كتب اسماعيليه مذكور است. ـ پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترين فرزند ايشان عبدالله نام داشت كه بعضي او را عبدالله افطحمي دانند اين عبدالله مقام و منزلت پسران ديگر حضرت صادق (ع) را نداشت و به قول شيخ مفيد در�ارشاد� متهم بود كه در اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترين برادرانش از جهت سن و سال بود ادعاي امامت كرد و برخي نيز از او پيروي كردند اما چون ضعف دعوي و دانش او را ديدند روي از او برتافتند و فقط عده قليلي از او پيروي كردند كه فطحيه موسوم هستند.

ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است.

ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.

 

 ـ شخصيت اخلاقي:

 او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و

 بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان

 بيكران خويش تربيت مي فرمود.

 

 شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.

 

 ـ برخورد حاكمان سياسي معاصر با امام:

مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است.

ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود:
مي دانستم اگر حدود فدك را تعيين كنم آن را به مامسترد نخواهي كرد (يعني خلافت و اداره سراسر كشور اسلام حق منست) از آن روز هارون كمر به قتل موسي بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدينه هنگام زيارت قبر رسول الله (ص) در حضور سران قريش و روساي قبايل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا بن عم و اين را از روي فخر فروشي به ديگران گفت. امام كاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك يا ابت (يعني سلام بر تو اي پدر من)مي گويند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گرديد.

 

  زندان نمودن امام و چگونگي شهادت:

درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره  نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند.

 عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را  به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.
 

نجمه همسر امام:

 نجمه , مادر بزرگوار امام رضا(ع ) و از زنان مومنه , پارسا, نجيب و پاكيزه بود.حميده ، همسر امام صادق (ع )، او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود، خريد و به منزل برد.

نجمه در خانه امام صادق (ع )، حميده خاتون را بسيار احترام مى كرد و به خاطر جلال و عظمت او، هيچ گاه نزدش نمى نشست !روزى حميده در عالم رويا، رسول گرامى اسلام (ص )را ديد كه به او فرمودند:اى حميده ! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خودموسى درآور زيرا از او فرزندى به دنيا خواهد آمد كه بهترين فرد روى زمين باشد.پس از اين پيام ، حميده به فرزندش امام كاظم (ع ) فرمود: پسرم !.نـجـمـه بانويى است كه من هرگز بهتر از او را نديده ام ، زيرا در زيركى و محاسن اخلاق ، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم ، تو نيز در حق او نيكى كن .ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر(ع ) و نجمه ، نورى شد كه در شكم مادر به تسبيح و تهليل مـشـغـول بـود و مـادر از آن ، احـسـاس سنگينى نمى كرد وچون به دنيا آمد، دست ها را بر زمين گذاشت ، سر را به سوى آسمان بلندكرد و لب هاى مباركش را به حركت درآورد: گويا با خدايش رازو نيازمى كرد.پس از تولد امام هشتم (ع )، اين بانوى مكرمه با تربيت گوهرى تابناك ، ارزشى فراتر يافت .

 

  فرزندان امام:

بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند. يكي از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله عليها است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته اند.

 

  تأثير علمي آن بزرگوار:

امام هفتم (ع) با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت. 
 

سخنان برگزيده

* امام رضاعليه السلام: زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ؛

زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسين‏عليه السلام است.
* روايت شده است: أنّهُ (الكاظِم َ‏عليه السلام) كانَ يَبِكي مِن خَشيَةِ اللَّهِ حَتّى‏ تَخضَلَّ لِحيَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛
امام كاظم همواره از بيم خدا مى‏گريست، چندان كه محاسنش از اشك تر مى‏شد.

 * امام كاظم ‏عليه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛

سه چيز تباهى مى‏آورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت.

* امام كاظم ‏عليه السلام: عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛

 كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است.

 * امام كاظم‏ عليه السلام: لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛

 اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مى‏كرد.

* امام كاظم‏ عليه السلام: لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛

 كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست.

 * امام كاظم ‏عليه السلام: ما مِن شَى‏ءٍ تَراهُ عَيناكَ إلّا و فيهِ مَوعِظَةٌ؛

 در هر چيزى كه چشمانت مى‏بيند، موعظه‏اى است.

* امام كاظم ‏عليه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛

هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مى‏دارد.

 * امام كاظم ‏عليه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى‏ إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛

هر گاه سه نفر در خانه ‏اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مى‏كند.

* امام كاظم‏ عليه السلام: إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللَّهِ؛

مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آن‏گاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى.

* امام كاظم ‏عليه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ؛

مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است.

* امام كاظم ‏عليه السلام: أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
خير برسان و سخن نيك بگو و سست رأى و فرمان‏برِ هر كس مباش.
* امام كاظم
‏عليه السلام: المُصيبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصيبت براى شكيبا يكى است و براى ناشكيبا دوتا.
* امام كاظم‏
عليه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِيَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شكيبايى در عافيت بزرگ‏تر است از شكيبايى در بلا.

بازتاب جهانی رزمایش ولایت 90

بازتاب جهانی رزمایش ولایت 90

رسانه های مختلف جهان در گزارشهایی به بازتاب رزمایش 10 روزه نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در منطقه تنگه هرمز، دریای عمان و آبهای آزاد شمال اقیانوس هند پرداخته اند.

به گزارش گرداب، رسانه های مختلف جهان دیروز در گزارشهایی به بازتاب رزمایش 10 روزه نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در منطقه تنگه هرمز، دریای عمان و آبهای آزاد شمال اقیانوس هند که در منطقه ای به وسعت دو میلیون کیلومتر مربع برگزار می شود، پرداخته اند.

نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران از دیروز رزمایشی 10 روزه را با رمز "یا اباعبدالله" در منطقه شرق تنگه هرمز، دریای عمان، خلیج عدن و شمال اقیانوس هند در مساحتی دو میلیون کیلومتر مربعی آغاز کرد.

"حبیب الله سیاری" فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران که در عرشه ناوشکن جماران حضور داشت با اشاره به آغاز رزمایش "ولایت 90" تاکید کرد: «نیروهای دریایی ایران هم اکنون در مدار 20 درجه جغرافیایی منطقه عملیات موضع گرفته اند.»

به گزارش العالم، دریادار سیاری خاطرنشان کرد: «این برای نخستین بار است که رزمایشی در منطقه ای به این وسعت (دو میلیون کیلومتر مربع) برگزار می شود.» وی با تاکید بر اینکه رزمایش اخیر شامل بستن تنگه هرمز نمی شود افزود: «نمایش عزم، اراده، اقتدار و قدرت دفاعی نیروهای مسلح  و توان بازدارندگی نیروی دریایی در آبهای بین المللی از مهمترین اهداف این مانور است.»

فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران عملیاتی کردن تاکتیکهای جدید از سوی زیردریایی ها و آزمودن توان نیروی دریایی در ایجاد ثبات و برقراری امنیت در منطقه عملیات را از جمله دیگر اهداف این رزمایش دانست.

برگزاری رزمایش 10 روزه نیروی دریایی ارتش کشورمان در منطقه استراتزیک خلیج فارس از صبح دیروز با واکنش خبرگزاریها و رسانه های بین المللی همراه بود.

"خبرگزاری فرانسه" در خبری با عنوان "آغاز رزمایش ایران در منطقه تنگه هرمز" نوشت: «این رزمایش در منطقه ای انجام می شود که 40 درصد از تجارت جهانی نفت از آن عبور می کند.»

این خبرگزاری با اشاره به مرحله نخست این مانورها که در شرق تنگه هرمز، دریای عمان و خلیج عدن برگزار می شود تاکید کرد: «در اوایل دسامبر گذشته انتشار شایعاتی درباره انجام این رزمایش سبب شد تا قیمت جهانی کمی افزایش یابد.»

"خبرگزاری رویترز" نیز در گزارشی نوشت: «رزمایش 10 روزه ایران در تنگه هرمز نگرانیها درباره بسته شدن بزرگترین گذرگاه استراتژیک نفت جهان در صورت درگیری نظامی میان تهران و غرب را افزایش داده است.»

این خبرگزاری تاکید کرد: «این رزمایش در حالی آغاز شده که اخیرا تنشها میان غرب و ایران درباره برنامه هسته ای تهران افزایش یافته است.»

شبکه های خبری "العربیه" و "الجزیره" وابسته به حکومتهای عربستان و قطر نیز در گزارشهایی به پوشش رزمایش 10 روزه نیروی دریایی ارتش کشورمان در منطقه استراتژیک تنگه هرمز پرداختند. شبکه العربیه با حضور یک کارشناس امنیتی از منطقه خلیج فارس درباره این رزمایش به گفتگو نشست و هدف ایران از رزمایش را نمایش قدرت دفاعی و بازدارندگی دریایی اش دانسته است.

شبکه تلویزیونی "ال بی سی لبنان"، روزنامه "البیان" امارات، "خبرگرازی کویت"، پایگاه خبری "میدل ایست آنلاین"، روزنامه "الحیات" لندن، روزنامه "القدس العربی" و خبرگزاری "فلسطین الیوم" هم دیروز در گزارشهای مختلفی به رزمایش نیروی دریایی ایران در منطقه تنگه هرمز پرداختند.

 

 

بازتاب هاي جهاني برگزاري مانور نظامي ايران در آب هاي بين المللي

بازتاب هاي جهاني برگزاري مانور نظامي ايران در آب هاي بين المللي


رزمايش بزرگ ولايت 90 نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران صبح روز شنبه با گسترش يگان هاي شناور اين نيرو در منطقه عملياتي آغاز شد.
اين رزمايش كه در چهار مرحله پيش بيني شده است، 13 دي ماه پايان خواهد يافت.
فرمانده نيروي دريايي ارتش در نشستي خبري، گستردگي منطقه عملياتي را مهم ترين ويژگي رزمايش ولايت 90 اين نيرو عنوان كرد.
امير دريادار «حبيب الله سياري» با بيان اينكه وسعت عمليات 2 ميليون متر مكعب است، گفت: عمق عمليات از بندر چابهار 2000 كيلومتر است و چون متعهد هستيم كه مرزهاي كشورهاي همسايه در آب هاي آزاد را حفظ كنيم، طبق مقررات بين المللي رزمايش خود را اجرا مي كنيم. فرمانده نيروي دريايي ارتش تصريح كرد: براي اولين بار است كه در چنين وسعتي، رزمايش دريايي صورت مي گيرد و هر سال كه جلو برويم، منطقه رزمايش را گسترش خواهيم داد و اين براساس فرمايش مقام معظم رهبري است كه ما اهل تعدي و تجاوز نيستيم؛ اما اهل حضور در آب هاي آزاد هستيم.
سياري در پاسخ به اين سوال كه آيا تنگه هرمز در اين رزمايش به طور آزمايشي بسته خواهد شد يا نه؟ تصريح كرد: پشتوانه اساسي خليج فارس و تنگه هرمز درياي عمان است، توانمندي اجراي چنين برنامه اي در نيروي ارتش جمهوري اسلامي ايران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامي وجود دارد؛ ولي اينكه اين تصميم اجرايي شود يا نه به تصميم بزرگان نظام بستگي دارد. مطمئناً وقتي ما مي توانيم در آب هاي آزاد ورود پيدا كنيم، بحث تنگه هرمز هم براي ما كار آساني است. «چون كه صد آيد نود هم پيش ماست.»
اعلام خبر برگزاري مانور دريايي ايران به نام «ولايت 90» كه از روز شنبه به مدت 10 روز در خليج فارس و درياي عمان آغاز مي شود، واكنش هاي گوناگوني را در سطح جهاني برانگيخته است.
«سان انتونيو» در اين باره نوشته است: مانور دريايي ايران كه از تنگه هرمز و درياي عمان تا خليج عدن و درياي سرخ برگزار خواهد شد، جايي است كه يگان پنجم نيروي دريايي آمريكا نيز در آنجاست و ايران جلوي چشمان آمريكا مي خواهد اقتدار دريايي خود را نشان دهد؛ مانوري كه در آن ايران از زيردريايي ها، هواپيماهاي بدون سرنشين، موشك ها و كشتي هاي جنگي استفاده خواهد كرد.
«عرب نيوز» هم درباره مانور دريايي ايران نوشت است كه اين مانور از شرق تنگه هرمز آغاز شده و به سمت خليج عدن گسترش خواهد يافت.
اين نشريه همچنين سخنان حبيب الله سياري، فرمانده نيروي دريايي ايران را كه گفته است اين مانور، حامل پيام صلح و دوستي براي مردم منطقه است، پوشش داده است.
نشريه صهيونيستي «آرتز شوا» هم در اين باره بر گسترش اين مانور دريايي تا نزديكي عربستان سعودي تأكيد كرده است.
«آسوشيتدپرس» هم نوشته است: در اين مانور نظامي، نيروي دريايي ايران بيش از پيش به نيروي دريايي آمريكا مستقر در خليج فارس نزديك مي شوند
.

منبع هفته نامه صبح صادق

نگاهی بر راهبرد جنگ الکترونیک‌ اسرائیل

نگاهی بر راهبرد جنگ الکترونیک‌ اسرائیل

 

جنگ‌ها در این قرن بیشتر خود را به شکل جنگ در عرصه‌های مجازی و اینترنتی نمایان می‌سازند،‌ موضوعی که رژیم صهیونیستی هیچ‌گاه از آن غافل نمانده است.

به گزارش گرداب به نقل از پایگاه خبری اسلام آنلاین، "احمد البهنسی"، نویسنده و تحلیل‌گر جهان عرب در مقاله‌ای به بررسی جدیدترین و مدرن‌ترین جنگ‌هایی می‌پردازد که رژیم صهیونیستی در عرصه منطقه‌ای دست به آن می‌زند و به "جنگ‌ الکترونیکی" معروف شده است. وی در این‌باره می‌نویسد:
 
"
جنگ‌ الکترونیکی" یا "جنگ سایبر"
"جنگ‌ الکترونیکی" یا "جنگ سایبر" جدیدترین و مدرن‌ترین جنگ از انواع جنگ‌هاست که رژیم صهیونیستی این روزها علیه دشمنان خود دست به آن می‌زند و "یورام کوهن"، رئیس سرویس امنیت عمومی اسرائیل (شاباک) آشکارا از آن سخن گفته و تاکید می‌کند که این نوع از جنگ مهم‌ترین و خطرناک‌ترین نوع جنگ و چالش‌هایی است که اسرائیل در حال حاضر با آن مواجه است، چون طرف‌های خصم نیز با هدف دستیابی بر اطلاعات و نفوذ در اسرائیل دست به آن می‌زنند و به همین دلیل به نظر می‌رسد، نفوذ در سیستم‌های ابر کامپیوترهای شرکت‌ها و موسسات بزرگ اسرائیل مهمترین خطری باشد که با آن مواجه هستند.

این سخنان کوهن کمتر از یک هفته پس از موافقت کابینه رژیم صهیونیستی در 18 می 2011 با تاسیس "هیئت قومی مبارزه با هکرهای کامپیوتری" و در چارچوب استراتژی اسرائیل برای مقابله با حملات الکترونیک ایراد شد که سیستم‌های کامپیوتری این کشور در معرض آن قرار می‌گیرد.
 
اهمیت و ابعاد مختلف جنگ الکترونیک در اسرائیل
در همین راستا مرکز تحقیقات امنیت قومی اسرائیل پژوهشی تحت عنوان "جنگ الکترونیک: مفاهیم و توجیهات و اهداف اسرائیل" از سوی ساموئل ایوین" و "دیوید سمین- طوف" منتشر کرد که در آن به نه تنها به مفهوم جنگ الکترونیک می‌پردازد، بلکه اهمیت و ابعاد مختلف تاثیر آن بر اسرائیل را بررسی می‌کند.

برای تبیین اهمیت جنگ الکترونیک برای اسرائیل این پژوهش به تحقیقی استناد می‌‌کند که شرکت سرمایه‌گذاری اقتصادی بین المللی "مکنزی" در سال 2010 انجام داد و در آن به "اقتصاد اینترنتی در اسرائیل" اشاره کرد که پایه و اساس صنعت تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات معروف به ICT را تشکیل می‌دهد و تاکید می‌کند که این نوع از اقتصاد طی دو سال 2009 و 2010 به 50 میلیارد شیکل یا حدود 13.5 میلیارد دلار از درآمدهای اسرائیل را تشکیل داده و انتظار می‌رود تا سال 2015 به حدود 85 میلیارد شیکل یا 22.7 میلیارد دلار افزایش یابد.
 
اقتصاد اینترنتی و تاثیرگذاری مستقیم آن در حوزه امنیت
نکته مهم در این پژوهش این است که اقتصاد اینترنتی در اسرائیل سهم و مشارکت مستقیم و تاثیرگذاری در حوزه امنیت این رژیم دارد و حوزه‌های تکنولوژی اطلاعات و ارتباطات مهمترین بخش توانمندی اسرائیل در حوزه تکنولوژی را تشکیل می‌دهد‌،‌ چون این حوزه به اسرائیل اجازه می‌دهد، حصارهای جغرافیایی کشورها را در هم بشکند و در عین حال روابط مستحکم و عمیقی با طرف‌های مختلف در جهان برقرار کند، همان گونه که عاملی اساسی و مهم در تقویت ارتباط قدرت‌های محلی در اسرائیل با یک‌دیگر به شمار می‌آید.
 
سیستم‌های جنگ الکترونیک
پس از آن این پژوهش‌ها به اقدامات و سیاست‌های اتخاذ شده از سوی اسرائیل در عرصه جنگ الکترونیک ‌پرداخته و تاکید می‌کند که در سال 1997 این رژیم طرح تاسیس "پایگاه اطلاعاتی" را در وزارت دارایی ارائه داد که اداره و کنترل این پایگاه را گروهی از برجسته‌ترین کارشناسان امنیت اطلاعات الکترونیکی اسرائیل بر عهده داشتند.

همچنین از دیگر اهداف اجرای این طرح تامین امنیت داده‌های رژیم صهیونیستی و همچنین پیگیری اجرای طرح‌های بین المللی در عرصه امنیت داده‌ها و تلاش برای ایجاد پایگاه‌های اطلاعاتی با امنیت بسیار بالای داده‌ها و ارتباطات با دیگر مراکز بین المللی مشابه بود.  
 
تشکیل کمیته امنیت اطلاعات اسرائیل
در سال 2002 "کمیته امنیت اطلاعات" سرویس اطلاعات داخلی اسرائیل (شاباک) برای تامین امنیت سیستم‌های کامپیوتری سازمان و مقابله با نفوذ هکرها به این سیستم تشکیل شد تا 7 سال بعد یعنی در سال 2009 "هیئت سایبر" در این رژیم تشکیل شود، هیئتی که سرلشکر "گابی اشکنازی"، رئیس وقت ستاد مشترک ارتش رژیم صهیونیستی آن را عرصه مناسبی برای ورود اسرائیل به عرصه جنگ‌های استراتژیک عنوان و تاکید کرد که ارتش اسرائیل به این وسیله این توانایی را می‌یابد که وارد حوزه جنگ‌های اطلاعاتی و اینترنتی شود.

این کمیته در یگان 8200 شعبه اطلاعات نظامی اسرائیل (امان) تشکیل شد و اعضای آن را نمایندگی از شعبه دایره اطلاعات نظامی و نمایندگانی از یگان شنود موساد را تشکیل می‌دهند.
 
تشکیل دایره ساماندهی اطلاعات
 در 27 مارس 2011 کابینه رژیم صهیونیستی با تشکیل "دایره ساماندهی اطلاعات" موافقت کرد و این هیئتی وزارتی است که مهمترین وظیفه آن نظارت بر تمام سیستم‌های کامیپوتری وزارتخانه‌های رژیم صهیونیستی و اجرای طرح تاسیس "پایگاه اطلاعات کامپیوتری کلان" این رژیم است.
 
کمیته مبارزه با هکرهای سیستم‌های کامپیوتری
 اما اقدام مهم‌تر و بزرگ‌تر در عرصه ساماندهی و آمادگی اسرائیل برای ورود به جنگ‌های الکترونیکی را باید در موافقت بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این رژیم در تشکیل "کمیته مبارزه با هکرهای سیستم‌های کامپیوتری" در 18 می گذشته ملاحظه کرد.

مهمترین وظایف این کمیته افزایش توانمندی‌‌های اسرائیل در حمایت از سیستم‌های ابر کامپیوترهای اسرائیل در برابر هکرها و حملات تروریستی اینترنتی است.

بر این اساس انتظار می‌رود که این کمیته تغییر و تحولی اساسی در اسرائیل در عرصه جنگ الکترونیک به وجود آورد، به ویژه آن‌که عملا و رسما از سوی دستگاه‌ها و کابینه این رژیم حمایت می‌شود. این درحالی است که تشکیل این کمیته از سوی رژیم صهیونیستی به معنای ورود رسمی این رژیم به عرصه جنگ‌های الکترونیک در سطوح سیاسی – استراتژیک است.
 
همکاری‌های بین المللی اسرائیل در عرصه جنگ الکترونیک
اما اسرائیل برای بالا بردن توانمندی‌های خود در این عرصه تنها به تشکیل این کمتیه اکتفا نکرد، بلکه تلاش کرد، قراردادهایی در این حوزه با هم‌پیمان و متحد همیشگی‌اش آمریکا به امضا برساند و به همین منظور در می 2011 هماهنگ کننده ویژه وزارت خارجه رژیم صهیونیستی استراتژی بین المللی با دولت آمریکا در عرصه امنیت الکترونیکی تهیه و تدوین کرد و برسر ان میان دو طرف توافق‌های لازم نیز صورت گرفت.
 
استراتژی جنگ‌های الکترونیکی
پژوهش ارائه شده از سوی مرکز مطالعات امنیت قومی اسرائیل "استراتژی فراگیر و تمام عیاری" برای ورود موفق اسرائیل به جنگ‌های الکترونیکی با توجه به شرایط کنونی حاکم بر عرصه بین المللی ارائه می‌دهد که در آن بر "تکنولوژی اطلاعات" تکیه بسیاری شده است و این نکته‌ای است که دیگر کشورهای قدرتمند جهان نیز در جنگ الکترونیکی خود در عرصه بین المللی بر آن تاکید بسیار می‌کنند.

مقرر است، اتخاذ این استراتژی اهداف ذیل را برای اسرائیل محقق کند:
 
- ایجاد فضا و عرصه الکترونیکی امن در اسرائیل که به این رژیم اجازه می‌دهد، اهداف قومی خود را در عرصه‌های اداری و اقتصادی و اجتماعی و خارجی و غیره محقق کند.
- توجه به تقویت عوامل امنیتی در عرصه‌ الکترونیک.
 
همچنین قرار است اجرای این استراتژی با تکیه بر اصول و مبادی کاری زیر به اجرا گذاشته شود:

- بذل توجه ویژه به عرصه الکترونیکی به عنوان یکی از عرصه‌های قومی جدید اسرائیل که باید از آن به دفاع برخاست.
- ایجاد رهبری و فرماندهی و دستگاهی مرکزی برای اداره جنگ‌های الکترونیک.
- تدوین ساختاری الکترونیکی و منظومه امنیتی و قرار دادن آن در راس اولویت‌های امنیت قومی اسرائیل.
- ایجاد سیستم دفاعی الکترونیکی فعال و فراگیر.
- تقویت همکاری بخش عمومی و خصوصی در عرصه‌ منظومه‌های دفاع الکترونیک و گسترش این همکاری‌ها بویژه همکاری‌های امنیتی با طرف‌های خارجی.
 
تاکید بر توجه به موضوع جنگ الکترونیک
همچنین این پژوهش تاکید ویژه‌ای بر این نکته می‌کند که مسئولان اسرائیلی باید به موضوع جنگ الکترونیک به عنوان یکی از جدیدترین عرصه‌های نبرد در عصر کنونی نگاه کرده و به ان توجه ویژه داشته باشد و این نوع از جنگ‌ها به حوزه استراتژی امنیت عمومی اسرائیل یا استراتژی جنگی و امنیتی آن افزوده شود و این دقیقا همان توصیه‌ای است که کمیته امنیتی متشکله از سوی وزارت جنگ اسرائیل در آوریل 2006 به ریاست "دنی مریدور" بر آن تاکید داشت.

این پژوهش در پایان تاکید می‌کند، اسرائیل فرصت خوبی دارد تا در این عرصه از جنگ‌ها سرآمد بسیاری از کشورها باشد و به همین دلیل توصیه می‌کند که مقامات این رژیم توجه ویژه‌ای به این نوع از جنگ‌ها داشته باشند.

منبع: فارس

 

ضرورت شفاف سازي ميان خودي و غيرخودي

ضرورت شفاف سازي ميان خودي و غيرخودي

 

در مقاله حاضر نويسنده با استناد به برخي آموزه هاي قرآني و اصل تبري در اسلام، درباره ضرورت وجود شفافيت ميان مواضع مؤمنان و غيرمؤمنان و دشمنان دين، و تأكيد فراوان قرآن بر اين مهم سخن گفته است كه اينك با هم آن را از نظر مي گذرانيم.

 

مخالفان جامعه

در هر جامعه اي اشخاصي يافت مي شوند كه با نظام اجتماعي و سياسي موجود برخورد دارند و به عنوان فعالان سياسي به مخالفت با آن مي پردازند، هر چه جامعه بازتر باشد و قدرت سياسي و يا سنت هاي اجتماعي، اجازه مخالفت را به شكل مدني به شهروندان خود بدهد، اين امكان وجود دارد كه مخالفان با نظام سياسي يا نظام اجتماعي به طور علني به مخالفت برخيزند و به شكل روشن ديدگاه ها و نگرش هاي خود را بيان كنند. از آن سو هر چه قدرت سياسي و يا سنت هاي اجتماعي، قوي تر باشد، مخالفت ها به لايه هاي ديگر مي خزد و به شكل زيرزميني خود را بروز مي دهد. اين شكل، بسيار خطرناك مي باشد؛ زيرا رفتارهاي واقعي افراد مخالف، شناخته نمي شود و برنامه ها و شيوه هاي آنان براي مبارزه با آن چه مخالف نگرش و ديدگاه هاي آنان است مخفي مي ماند. از اين رو، جامعه همواره با خطرهائي رو به روست كه به صورت انفجاري آن را تهديد مي كند و يا عوامل مشروعيت بخشي و جامعه پذيري نسل هاي آينده را با تهديد ناپيدا و نهان دروني خود دچار آسيب هاي سخت مي نمايد.

هر جامعه هم چنين دشمنان بيروني دارد كه مي كوشند بر منابع ثروت انساني و يا مادي آن دست يابند و به عنوان جامعه رقيب تلاش مي كنند تا دست كم عوامل تهديد را از خود دور سازند از اين رو، به طور طبيعي برخي از مخالفان داخلي در جوامع بسته، تلاشي را آغاز خواهند كرد تا با ارتباط با بيگانگان، خود را در موقعيت برتري قرار داده و مخالفت هاي خويش را به شكلي در جامعه گسترش داده و نظام سياسي و اجتماعي موجود را در راستاي اهداف و برنامه هاي خود تغيير يا دست كم تحت تأثير قرار دهند.

در اصطلاحات ديني از گروه هايي كه در جامعه رقيب، تحت فشار هستند و نمي توانند عقايد و انديشه هاي خويش را ابراز كنند، به اهل تقيه ياد مي كنند. تقيه كنندگان كساني هستند كه در جامعه رقيب (ممكن است ديني هم باشد) به سر مي برند ولي نمي توانند به سادگي مخالفت خود را با نظام اجتماعي و سياسي بيان كنند. چنان كه كساني كه در داخل نظام زندگي مي كنند و مخالفان پنهان نظام سياسي و اجتماعي هستند به عنوان اهل نفاق ياد مي شوند.

 

تفاوت تقيه و نفاق

در حقيقت تقيه و نفاق در ظاهر شبيه به هم جلوه مي كنند. هر دو در حالتي شكل مي گيرند كه شهروندان احساس مي كنند كه نمي توانند عقايد و انديشه هاي خويش را بازگو كنند و از اين رو، با حفظ ظاهر موافقت، مخالفت هاي خود را پنهان داشته و در خفا عمل مي كنند. البته با بازخواني آيات و روايت وارد شده در تقيه و نفاق مي توان تفاوت هاي آشكاري را شناسائي و معرفي كرد. به اين معنا كه افزون بر تفاوت ميان تقيه و نفاق به شكل ايمان به حق و توحيد در نخست و ايمان به كفر و باطل در دومي، مي توان به تفاوت هاي ديگري نيز اشاره كرد. از جمله آن كه در نفاق، شخص افزون بر مخالفت پنهان با حق در حوزه انديشه و بينش، نگرش و گرايش خويش را به شكل پنهان عملياتي مي كند و توطئه هايي را ضدنظام سياسي اجتماعي سامان مي دهد. در حالي كه اهل تقيه تنها به مخالفت بسنده مي كنند و اهل توطئه نيستند ولي هرگاه فرصتي يافتند ديدگاه ها و نگرش هاي خويش را آشكار مي سازند. ديگر آن كه اهل نفاق به جهت ترس واقعي از نظام سياسي و اجتماعي اسلام به نفاق روي نمي آورند بلكه توهم ترس و يا توهم فشارهاي دولت اسلامي آنان را به سوي مخالفت پنهان مي كشاند. در بسياري از موارد نيز علت نفاق، سودجويي و منفعت و مصلحت خواهي آنان است؛ زيرا توهم ترس از سويي و نيز خواسته ها و منفعت ها و بهره هاي اجتماعي كه با آشكارسازي كفر خويش ممكن است از دست بدهند آنان را به سوي نفاق مي كشاند. اين مطلب تا اندازه اي درست است؛ زيرا در نظام اسلامي كساني كه اهل اسلام نباشند در حوزه عمل سياسي نمي توانند به عنوان شهروند فعال مشاركت داشته و به مناصب ريز و درشت دست يابند. از اين رو، منافقان با پنهان كردن نفاق خود مي كوشند تا به عنوان شهروندان از منافع شهروندي بهره گيرند و در همان حال از درون نظام سياسي اجتماعي تغيير مطلوب را انجام دهند.

در جامعه باز، مخالفان به طور علني به مخالفت مي پردازند و با تشكيل گروه ها و احزاب مي كوشند تا نظام سياسي و اجتماعي را در راستاي نگرش و اهداف خويش تغيير داده و بازسازي كنند. البته در همه اين موارد، مخالفان در درون قدرت نيستند بلكه در بيرون نظام قرار گرفته و با برنامه هاي تبليغاتي مي كوشند تا مردم را به سوي نگرش خويش بخوانند و دست كم نظام سياسي و اجتماعي را براي پذيرش تغيير تحت فشار قرار دهند اگر خود نتوانستند به قدرت دست يافته و آن را تغيير دهند.

 

مخالفان درون نظام

البته در برخي از جوامع با نوع جديدي از مخالفان روبه رو هستيم كه از روش جديدي سود مي برند كه در هيچ جاي دنيا سابقه نداشته است و آن مخالفان درون نظام به شكل علني و آشكار است. اگر بخواهيم تصويري از آن ارايه دهيم مي توان در اصطلاحات سياسي امروز ايران برخلاف همه جهان از اپوزيسيون درون نظام سخن بگوييم. در هيچ نظام سياسي در جهان با چنين رويكرد و اصطلاحي مواجه نيستيم، زيرا مخالفان در بيرون از نظام سياسي قرار گرفته و به شكل پنهان و يا علني عمل مي كنند. اما در شكل كنوني ايران، مخالفان با حضور در عرصه سياسي و اجتماعي و در دست داشتن مناصب و مقامات مي كوشند تا نظام سياسي اجتماعي را بر پايه نگرش ها و بينش هاي خويش تغيير و سامان دهند. اين را مي توان نوعي نفاق جديد دانست كه يا به جهت ضعف قدرت از سوي نظام سياسي در پيش گرفته شده است و يا اين كه فراتر از هر جامعه باز آن را تعريف كرد. از اين رو بايد تعريف مجدد از اصطلاحات سياسي نسبت به واژه مخالفان و جامعه باز اقدام كرد تا اين نمونه و الگوي جديد نيز معنا و مفهوم يابد.

فعاليت سياسي و اجتماعي در صورتي در يك جامعه معنا و مفهوم درست مي يابد كه مفاهيم و اصطلاحات به درستي تبيين شده و فعاليت ها در چارچوب آن صورت گيرد. در غيراين صورت نظام سياسي و اجتماعي جامعه همواره دچار بحران و خطرات مختلف از سوي دشمنان بيرون و مخالفان درون قرار مي گيرد و امنيت ملي و اجتماعي و سياسي جامعه و نيز آرامش و آسايش فردي و اجتماعي با خطر روبه رو شده و هدف جامعه و نظام سياسي برآورده نمي شود و بحران مشروعيت ايجاد مي شود؛ زيرا جامعه و نظام هاي سياسي براي تامين امنيت و آسايش و آرامش پديد مي آيند كه بدون تحقق آن در حقيقت جامعه و نظام سياسي مفهوم و معناي خود را از دست مي دهند.

قرآن براي بازسازي جامعه برتر همراه با آزادي هاي معقول و مقبولي كه اصل نظام سياسي و اجتماعي را با خطر و بحران هاي متعدد مواجه نسازد، خواهان مشخص شدن حدود و مرزهاي مخالفت و مخالفان و موضع گيري هاي آنها در درون نظام سياسي شده و اصول مهمي را براي تعيين و تبيين مسئله مخالفان بيان داشته است. از جمله اين اصول مي توان به اصل تبري و برائت جويي و تعيين خودي از غيرخودي بر پايه اين اصل اشاره كرد.

 

گستره معنايي تبري

تبري در واژه شناسي زبان عربي به معناي دوري جستن از چيزي است كه هم نشيني با آن ناخوشايند و ناپسند است (مفردات راغب اصفهاني ص 121) و در اصطلاح به معناي بيزاري جستن از كسان و يا چيزهايي است كه با اصول اسلامي سازگار نيست.

هدف از تبري كه بيان آشكار و شفاف سازي است، نشان دادن تفاوت ها و مشخص كردن دوست ها و دشمن ها و نيز دوستي ها و دشمني هاست. از آن جايي كه مشخص كردن و بيان مرزها و خطوط قرمزها از اصول اساسي اسلام است، لذا به مسئله برائت توجه خاصي شده است. اسلام از مسلمانان مي خواهد كه موضع خويش را درهر موضوع و شخصي به صراحت و شفافيت بيان كنند و تنها استثنا در اين باره حضور در نظام قدرت كفر است كه در صورت عدم امكان مهاجرت و خروج از سرزمين ها و دولت كفر مي بايست اصل تقيه را با رعايت شرايط بيان شده، در پيش گرفت.

از اين رو برائت خواهي و تبري از اشخاص و نظام هاي سياسي اجتماعي باطل، امري است كه شخص مسلمان بايد آن را رعايت كند و با شفافيت تمام موضع خويش را آشكار سازد؛ زيرا نظام اسلامي خواهان آن است كه حقايق كتمان نشود و به شكل واضح و روشني در اختيار همگان قرار گيرد.

 

برائت جويي از مخالفان و دشمنان

اسلام از مومنان و شهروندان خود مي خواهد كه نه تنها با مخالفان داخلي (در صورت شناسايي و اعلام علني) و دشمنان بيروني ارتباط برقرار نكنند و با آنان دوستي نورزند بلكه لازم است به طور علني مخالفت خويش را با آنان بيان كنند و به روش هاي مختلف و گوناگون آن را ابراز كنند.

اين روش كاركردهاي مفيد در زندگي دوستان و دشمنان خواهدداشت. موضع گيري آشكار و پنهان ديدگاهها و نگرش هاي خود نسبت به بينش و نگرش و عملكرد مخالفان و دشمنان، وضعيت دوستان را نسبت به هم تقويت مي كند و موقعيت دشمنان را تضعيف و سست مي نمايد. كساني كه بينش و نگرش خود را آشكار مي سازند و با شفافيت آن را به ديگران اعلام مي كنند اين فرصت را به ديگران مي دهند كه شناخت درستي نسبت به آنان پيدا كرده و بينش و نگرش خويش را با آن مقايسه كنند و امكان تغيير نگرش آنها فراهم گردد.

همچنين بيان آشكار مواضع مي تواند هرگونه ترديد و دو دلي را از دوستان نسبت به مواضع ترديدزا بزدايد و تبليغات دشمنان و مخالفان را نقش بر آب سازد.

خداوند در آيه 4 سوره ممتحنه اعلام برائت و تبري جويي از موضع گيري و بينش و نگرش مخالفان و دشمنان را از رفتارها و منش هاي مهم حضرت ابراهيم(ع) دانسته و از مؤمنان خواسته تا با بهره گيري از اين شيوه و منش، آن را درجامعه خويش نهادينه سازند. شفاف سازي و بيان آشكار مواضع نسبت به نقش و نگرش مي بايست به گونه اي باشد كه هيچ گونه ترديد و دودلي را به جا نگذارد و يا پديد نياورد. از اين رو گاه مي بايست جزئيات نيز بيان و تبيين گردد و به كليات بسنده نگردد. از اين رو مي بينيم كه آن حضرت در هنگام برائت به جزئياتي چون برائت از آفتاب و ماه و ستاره اشاره مي كند و از كفر عموي خويش آزر سخن مي گويد و از او و معبودهايش برائت مي جويد. (انعام آيات 74 تا 78 و نيز توبه آيه114)

اين گونه شفاف سازي ميان خودي و غيرخودي و بينش ها و نگرش ها آن چنان بايد با روشني صورت گيرد كه همه دشمنان و مخالفان به محتواي پيام و برائت آگاه شوند و بتوانند خود ايشان را بر برائت جويي و علل آن شاهد گرفت، چنان كه حضرت هود(ع) در اين باره اقدام كرد و از خود قوم بر علت برائت جويي گواهي گرفت. (هود آيه54) بنابراين در برائت جويي نبايد هيچ گونه تسامحي كرد و در بيان مطلب و ديدگاهها كوتاهي نمود.

جامعه اسلامي بايد در انكار شخصيت مخالفان و دشمنان وعلل آن به صراحت و روشني اعلام موضع كند. (ممتحنه آيه 4 و توبه آيات 1تا3)

اعلام برائت از سوي مؤمنان اختصاص به مخالفان و دشمنان ندارد، بلكه بايد نسبت به هركسي انجام پذيرد كه با دشمنان همراهي مي كنند. به اين معنا كه اگر مؤمنان با كفار موالات و دوستي كنند و دوستي با آنان را مقدم بر دوستي و ارتباط با مؤمنان شمارند مي بايست از اين گروه از مؤمنان نيز اعلام برائت كرد. (آل عمران آيه28)

به هرحال شهروندان دولت اسلامي بايد از دشمنان و مخالفان خويش برائت جويند و در صورت همراهي برخي از مؤمنان با دشمنان و مخالفان، ازاين گروه از مؤمنان نيز اعلام برائت نمايند. اين به اين معنا خواهدبود كه در صورت ارتباط برخي از خودي ها با دشمنان و مخالفان مي بايست به صراحت با اين خودي هاي غيرخودي ارتباط را قطع كرده و از آنان اعلام برائت كرد. (همان) بنابراين تبيين و تعيين مرزها ميان خودي و غيرخودي حتي در ميان مسلمانان نيز ضروري است تا امكان هرگونه سوءاستفاده از سوي دشمنان و مخالفان از اين بخش از جامعه سلب شود و افرادي كه با دشمنان و مخالفان ارتباط دارند، احساس كنند كه امت وجامعه از آنان ناخشنود هستند. با اين روش مي توان اين گروه را تحت فشار قرار داد تا به بازسازي رفتار و منش خويش بپردازند.

با تشکر از م آ

رجعت امام حسین(علیه السلام) در قرآن و روایات

رجعت امام حسین(علیه السلام) در قرآن و روایات

 

« رجعت» را که عبارت است از «بازگشت گروهی از مؤمنان خالص» و «طاغیان و کفار بسیار شرور» بعد از ظهور حضرت مهدی(ع) و «در آستانه رستاخیز»1 باید از جمله اموری دانست که اعتقاد بدان خاصه پیروان مکتب تشیع است. و از جانب امامان بزرگوار شیعه(ع)، تأکیدات فراوانی بر اعتقاد بدان وارد گردیده است؛ تا بدانجا که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، عدم ایمان به آن، همسنگ و هموزن انکار ایشان قرار داده شده و کسانی را که بدین موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دایره «امامت و ولایت» معرفی فرموده‏اند:
از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد...2.
باید دانست؛ امر رجعت اگر چه در ابتدا برای ما آدمیان ـ که محصور در حصار مادیات هستیم ـ شگفت‏آور و عجیب به نظر می‏رسد، و به همین دلیل گاهی در این امر شک و تردید می‏کنیم و حتی زمانی هم پا را فراتر نهاده و به انکار آن می‏پردازیم!! ولی اگر عقل معاداندیش را که با حجابهای هوی و هوس پوشیده نشده باشد به کار گیریم و در این امر کمی اندیشه کنیم؛ خواهیم دید که بنا به چندین و چند دلیل عقلانی، وقوع‏رجعت، جای هیچ‏گونه استبعاد و شگفتی ندارد و نیز اگر در آیات قرآن کریم، غور و بررسی کنیم؛ بدین نکته پی می‏بریم که در این کتاب آسمانی، دهها آیه وجود دارد که هر یک به نوعی اثبات کننده موضوع رجعت می‏باشند و نه تنها آیات قرآن کریم که احادیث و روایات بسیاری را در کتب معتبر حدیثی می‏توان مشاهده کرد که بروقوع رجعت تأکید دارند.
و اما همانطور که از تعریف رجعت که در صدر این نوشتار ذکر شد، برمی‏آید، رجعت یعنی اعتقاد به بازگشت «مؤمنان خالص» و «کفار و ظالمان خالص»، آنان‏که در طول حیات دنیوی خود جزو رهبران و سردمداران ایمان و کفر محسوب می‏شده‏اند، و بدین ترتیب در می‏یابیم که امر رجعت تنها شامل عده‏ای از انسانها می‏شود و نه همه آنها! همانطور که در حدیثی از امام جعفر صادق(ع)، می‏خوانیم که فرمود:
رجعت عمومی نیست بلکه جنبه خصوصی دارد؛ تنها گروهی بازگشت می‏کنند که ایمان خالص یا شرک خالص دارند.3
و مطابق این حدیث شریف از جمله کسانی که در هنگامه رجعت به این عالم برمی‏گردند کسانی هستند که در ایمان، خالص و ناب بوده‏اند و به تعبیر رساتر، امام مؤمنان و مولای صالحان و مقتدای پرهیزگاران گردیده‏اند، که یکی از آنها سالار شهیدان و سرور آزادگان حضرت ابا عبداللّه‏الحسین(ع) است، که در برخی از آیات قرآن کریم و نیز تعداد کثیری از روایات و احادیث به رجعت آن حضرت تصریح گردیده است و آن را امری حتمی‏الوقوع دانسته‏اند، که ذیلاً به دو نمونه از آیات قرآن کریم و تعدادی از روایات اسلامی که در خصوص رجعت آن حضرت وارد شده است اشاره می‏نماییم:

1. رجعت امام حسین(ع) در قرآن کریم:

همانطور که قبلاً گفتیم در قرآن کریم درباره مسئله رجعت و نیز رجعت حسین بن علی(ع)، آیات فراوانی وجود دارد تا بدانجا که گفته‏اند: «در قرآن 18 آیه صریح در باب رجعت هست»4 و از جمله این آیات، آیات ششم و هفتم از سوره مبارکه نازعات می‏باشد:
یوم ترجف الراجفة تتبعها الرادفة.
در آن روز که زلزله‏های وحشتناک همه چیز را به لرزه درمی‏آورند و به دنبال آن حادثه دومین رخ می‏دهد.
این دو آیه شریفه اشاراتی دارند به حوادثی که قبل از وقوع قیامت و رستاخیز روی می‏دهند که از جمله آنها زلزله‏ای وحشتناک است که همه چیز را درهم ریخته و نظام جهان را دگرگون می‏سازد.
حضرت امام جعفر صادق(ع) در تأویل این آیه شریفه فرموده‏اند:
لرزاننده حسین بن علی(ع) و حادثه دومین، علی بن ابی‏طالب(ع) است. نخستین فردی که (در رجعت) قبر او شکافته شده (و از آن بیرون می‏آید) و خاک را از سر می‏زداید، حسین بن علی(ع) است.5
و نیز در این زمینه باید به آیه 6 از سوره مبارکه اسراء اشاره کرد، که خداوند عزیز در این آیه می‏فرماید:
ثمّ رددنالکم الکرّة علیهم و أمددناکم بأموال و بنین و جعلناکم اکثر نفیرا.
آنگاه شما را روبه‏روی آنها قرار داده و بر آنها غلبه دهیم و به مال و فرزندان نیرومند، مدد بخشیم و عده جنگجویان شما را بسیار گردانیم.
این آیه شریفه نیز طبق روایتی که از امام جعفر صادق(ع) وارد گردیده، به موضوع رجعت امام حسین(ع) اشاره دارد؛ چرا که آن حضرت فرمود:
اول کسی که به دنیا برمی‏گردد؛ حضرت امام حسین(ع) و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود. پس همه ایشان را بکشد مثل آنکه ایشان کشته‏اند چنانچه حق تعالی فرموده است: «ثم رددنا لکم...»6
و باز در روایت دیگری امام صادق(ع)، در تأویل همین آیه فرماید:
«... ثم رددنا لکم الکره علیهم» اشاره است به خروج امام حسین(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گویند که این حسین است که بیرون آمده است تا مؤمنان شک در او نکنند و بدانند که دجال و شیطان نیست و حضرت قائم در آن وقت در میان ایشان باشد...7.
با توجه به دو آیه یاد شده این نکته به دست می‏آید که امر رجعت و نیز رجعت امام حسین(ع)، از نظر این کتاب آسمانی امری شدنی خواهد بود و به همین دلیل جای شگفتی در آن وجود ندارد.

2. رجعت امام حسین(ع) در روایات

درباره امر رجعت و حوادث پیرامون آن، روایات و احادیث فراوانی در کتب روائی و حدیثی مضبوط است. تا جایی که شیخ حر عاملی در کتاب الایقاظ من‏الهجعه بالبرهان علی الرجعه، 600 حدیث در این زمینه روایت کرده است.8 ولی از آنجا که بحث ما پیرامون رجعت امام سوم(ع) است، فقط به برخی از روایاتی که در آنها به رجعت آن حضرت تصریح گردیده می‏پردازیم.
روایت اول: قطب راوندی و دیگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روایت کرده است که حضرت امام حسین(ع) در صحرای کربلا، پیش از شهادت فرمودند:
... اول کسی که زمین شکافته می‏شود و از زمین بیرون می‏آید من خواهم بود و بیرون آمدن من موافق می‏افتد با بیرون آمدن امیرالمؤمنین و قیام قائم ما...9.
این روایت که علامه مجلسی آن را در حق‏الیقین آورده است بر این نکته تصریح می‏فرماید که اولین رجعت کننده در هنگامه رجعت، امام حسین(ع) است و در این مورد، احادیث فراوانی نقل گردیده که نمونه‏ای از آن را قبلاً و در شرح آیات سوره مبارکه نازعات نیز ذکر کردیم.
روایت دوم: ... عیاشی از حضرت امام جعفر صادق(ع) روایت کرده است که:
اول کسی که به دنیا برمی‏گردد حضرت امام حسین(ع) است و اصحاب او و یزید و اصحاب او، پس همه ایشان را بکشد مثل آن که ایشان را کشته‏اند.10
در این روایت علاوه بر آنچه قبلاً بدان اشاره نمودیم یعنی اولویت امام حسین(ع) در رجعت، به رجعت اصحاب آن حضرت و نیز مخالفان و دشمنان ایشان هم اشاره گردیده و همانطور که ملاحظه می‏شود تصریح گردیده که در واقعه رجعت، گوئی صحنه حماسه آفرین عاشورا بار دیگر تکرار گردیده و مجددا مقاتله‏ای بین آن حضرت و سپاه یزید درمی‏گیرد که سرانجام و عاقبت آن، پیروزی و غلبه سپاه امام(ع) بر سپاه کفر است و در واقع انتقام فجایع حادثه عاشورا از یزیدیان گرفته می‏شود. و البته این انتقام‏گیری از ظالمان و ستمگران، تنها منحصر به واقعه عاشورا نبوده، بلکه مطابق روایتی که از امام کاظم(ع) وارد شده، در هنگامه رجعت بسیاری از مؤمنان از دشمنان خود، طلب حقوق پایمال شده خویش را می‏نمایند و علاوه بر آن از عده‏ای از دشمنان خود، انتقام می‏گیرند:
... ارواح مؤمنان با ارواح دشمنان ایشان به سوی بدنها برمی‏گردند تا حق خود را از ایشان استیفاء کنند. هر که ایشان را عذاب و شکنجه کرده باشد انتقام از او بکشند و...11
روایت سوم : از حضرت امام محمد باقر(ع) روایت گردیده است که:
اول کسی که در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسین(ع) خواهد بود و آن مقدار پادشاهی خواهد کرد که از پیری، موهای ابروهای او بر روی دیده‏اش آویخته شود.12
مطابق این روایت و روایات مشابه دیگر، در هنگامه رجعت برای برخی از ائمه(ع) دورانی است که در طی آن در پهنه گیتی به حکمرانی پرداخته و حکومت می‏نمایند، که از جمله آنها امام حسین(ع) است که دوران حاکمیت آن حضرت بسیار طولانی خواهد بود.
باید دانست که از این روایت استفاده می‏شود که فاصله بین قیام حضرت صاحب(ع) و رجعت تا وقوع رستاخیز و برپا شدن قیامت، فاصله‏ای طولانی خواهد بود که در این فاصله همانطور که گفتیم عده‏ای از اولیای الهی حکومت می‏کنند و دنیا، روزگاری سرشار از صلح و صفا را به خود خواهد دید. دورانی که نشانی از ظلم و ستم وجود ندارد و «نیکان به دیدن دولت ائمه(ع) خوشحال شده و دیده‏های ایشان روشن می‏گردد...»13.
از آنچه گفتیم نتیجه گرفته می‏شود که: اولاً امر رجعت، امری حتمی الوقوع است و ثانیا این امر منحصر به برخی از صلحا و اشقیا می‏شود و نه همه آنها، که از آن جمله‏اند، امام حسین(ع) که نخستین مراجعت کننده به دنیا است و پس از انتقام‏گیری از پدیدآورندگان فاجعه عاشورا و گستردن صلح و صفا و آرامش در عرصه گیتی، مدت بسیاری را به اداره امور عالم و حاکمیت بر جهان بشریت می‏پردازند.

پي نوشت :

1 .تفسیر نمونه ج15، ص555.
2 .علامه مجلسی، حق‏الیقین، ج2، ص2.
3 .تفسیر نمونه، ج15، ص560.
4 .حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص481.
5 .عباس عزیزی، فضائل و سیره امام حسین(ع) در کلام بزرگان، ص69.
6 .حق‏الیقین ج2، ص12.
7 .همان، ج2، ص16.
8 .حسین عمادزاده، منتقم حقیقی، ص482.
9 .علامه مجلسی، حق‏الیقین، ج2، ص7.
10 .همان، صص11و12.
11 .همان، ص7.
12.همان.
13.همان، ص10.

منبع: پایگاه حوزه

 

خصوصيات و شاخصه هاي حماسه 9 دي از دید امام خامنه ای

خصوصيات و شاخصه هاي حماسه 9 دي

در تاريخ تحولات سياسي اجتماعي هر كشور به رخدادهايي مي توان اشاره كرد كه نقطه عطفي در روند تحول، تثبيت و يا شكوفايي و بالندگي بيشتر آن محسوب مي شوند. ايران به ويژه در سه دهه پس از پيروزي انقلاب اسلامي از اين نوع رخدادها زياد به خود ديده است. در بررسي اين رخدادها، حماسه 9 دي از حيث ماهيت، علل، اهداف، آثار و پيامدها و موقعيت زماني و موضوعي، منحصر به فرد بود. به واقع چه چيزي اين حماسه را براي ملت هميشه حماسه ساز ايران برجسته تر نمود؟ 9 دي چه عناصر و شاخصه هايي داشت كه آن را ماندگار كرد و يوم الله شد؟
تحليل درست و درك بيشتر اين حماسه مستلزم بازخواني حوادث مرتبط با انتخابات رياست جمهوري دهم است؛ حوادثي كه با سناريوهاي از پيش طراحي شده مبتني بر مختصات كودتاي مخملي، به صورت گام به گام به اجرا درآمد. عوامل خارجي كودتا و عناصر و بازيگران داخلي آن، هركدام در جاي خود، در سناريوهاي مرحله اي براي اجراي سناريوي بزرگ(پايان دادن به انقلاب و براندازي نظام) به ايفاي نقش پرداختند تا اينكه يك جنگ نرم تمام عيار را به ملت ايران تحميل كردند و فتنه اي عميق رقم خورد. رفتارشناسي فتنه و بازيگرانش در روزهاي محرم و عاشورا، مقطع مهمي در ارزيابي جريان فتنه است كه بر عبور از انقلاب و نظام و تعرض به اعتقادات، ارزش ها و باورهاي ديني اصرار داشتند. اگرچه نشانه هاي آن در اردوكشي هاي قانون شكنانه و اغتشاشات خياباني پس از 22 خرداد، رخ نمود؛ اما نقطه اوج هنجارشكني هاي فتنه گران، در عاشوراي 88 رونمايي شد و باعث گرديد خشم ملت انقلابي و با بصيرت ايران براي عقيم نمودن فتنه و خلق يك حماسه ماندگار ديگر در تاريخ ايران در روز 9 دي ماه برانگيخته شود.
براي فهم بيشتر حماسه 9 دي به برخي عناصر و شاخصه هاي آن اشاره مي شود.

1- حضور عظيم و خودجوش مردم
پيوند عميق و ناگسستني مردم ايران با انقلاب اسلامي و نظام و حضور متعهدانه و موثر در صحنه هاي دفاع از آرمان ها و دستاوردهاي آن در طول بيش از سه دهه گذشته، نشان داد كه جمهوري اسلامي ايران، مردمي ترين نظام سياسي در جهان معاصر است. ملت ايران در روند تثبيت انقلاب و پيشرفت نظام نمونه و الگو بوده و همواره در مواجهه با تهديدات و فتنه هاي سي و چندساله، افتخارآفريني و حماسه سازي كرده است. اين خصوصيت ممتاز ملت ايران، ناشي از فرهنگ و باورهاي ديني و ملي آن است. معمار بزرگ انقلاب اسلامي، چه زيبا ملت خود را توصيف مي كنند آنجايي كه مي فرمايند: «من با جرئت مدعي هستم كه ملت ايران و توده ميليوني آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله - صلي الله عليه و آله - و كوفه و عراق در عهد اميرالمومنين و حسين بن علي - صلوات الله و سلامه عليهما - مي باشند. آن حجاز كه در عهد رسول الله - صلي الله عليه و آله - مسلمانان نيز اطاعت از ايشان نمي كردند... اما امروز مي بينيم كه ملت ايران... با كمال شوق و اشتياق چه فداكاري ها مي كنند و چه حماسه ها مي آفرينند.» (فرازي از وصيت نامه سياسي الهي حضرت امام)
حضور عظيم و خروشان مردم در 9 دي 88، كه يك بار ديگر خاطره روزهاي انقلاب و روحيه همبستگي و همدلي براي حفظ اصول و تثبيت اهداف انقلاب را زنده كرد، به فراخوان شخص، حزب و نهادي وابسته نبود، حركتي خودجوش برگرفته از همان معرفت ديني و بصيرت انقلابي ملت هوشمند ايران بود. همانگونه كه امام خامنه اي در توصيف آن مي فرمايند: «مردم ما در مقابله با فتنه، خودشان به پا خاستند. نهم دي در سرتاسر كشور مشت محكمي به دهان فتنه گران زد. اين كار را خود مردم كردند. اين... يك حركت خودجوش بود؛ اين خيلي معنا دارد؛ اين نشانه اين است كه اين مردم بيدارند، هشيارند. دشمنان ما بايد اين پيام را بگيرند.» ( امام خامنه اي، 8/10/1389)

2- ايمان ديني و بصيرت سياسي مردم
اسلام خواهي و پياده سازي آموزه هاي ديني در تمامي زواياي حكومت و جامعه، انگيزه اصلي ملت ايران در برپايي انقلاب سال 57 و يكي از سه ركن آن محسوب مي شود. طي حدود دو دهه از زمان پيروزي انقلاب، دشمنان به خوبي دريافتند كه راهبردهاي منازعات آنها با ايران بي حاصل است و رمز آن نيز ايمان و باورهاي ديني و بصيرت نافذ سياسي آحاد ملت است كه برگرفته از آموزه هاي ديني و انقلابي است. از اين رو، در بيش از يك دهه اخير، راهبردهاي خود را براي «تهاجم و شبيخون» به همين عنصر تعالي بخش بسيج كردند. همه اميدشان اين بود كه تلاش آنها در بزنگاه فتنه 88، نتيجه خواهد داد. حضور ملت مومن و هوشمند ايران در مقابله با جريان فتنه و حماسه آفريني در نهم دي ماه و 22 بهمن نشان داد كه غرب و دشمنان، در رمزگشايي بصيرت متدينانه ملت ايران، بسيار حقير و ناتوانند، چون: «آن معجزه گري كه همه مردم را بسيج كرده، به صحنه مي آورد و با وجود همه سختي ها آنان را در صحنه نگه مي دارد، ايمان قلبي و ديني است، چرا كه بر اساس ايمان ديني، شما در هر شرايطي پيروز خواهيد بود و شكست معنايي ندارد. در اين روز، مردم براساس وظيفه ديني خود به ميدان آمدند تا نشان دهند بر خلاف تبليغات فتنه گران، مردم ايران ضمن پايبندي به نظام جمهوري اسلامي از عزم و اراده ديني استوار برخوردارند.»(امام خامنه اي،21/9/90)
«اين مردمند كه ناگهان با يك حركت - كه آن حركت برخاسته از همان عواملي است كه نوزدهم دي قم را تشكيل داد؛ يعني برخاسته از بصيرت است، از دشمن شناسي است، از وقت شناسي است، از حضور در عرصه مجاهدانه است - روز نهم دي را هم متمايز مي كنند.» (امام خامنه اي، 19/10/88)
«از بيست و دوم خرداد تا بيست و دوم بهمن - هشت ماه - يك فصل پرافتخار و پرعبرتي براي ملت ايران بود؛ اين يك درس شد. آگاهي جديدي به وجود آمد. فصل تازه اي در بصيرت ملت ايران گشوده شد.» (امام خامنه اي، 1/1/89)

3- پيوند عاشورا و انقلاب
آن روز كه امام امت(ره) فرمودند كه «محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است... اگر بخواهيد نهضت شما محفوظ بماند بايد اين سنت ها را حفظ كنيد.» بيان اين واقعيت بود كه انقلاب اسلامي ملت بزرگ ايران برگرفته از آموزه ها و عبرت هاي عاشورا است.
ملت ايران هر سال در محرم و صفر و در مناسبت هاي مختلف درس ها و عبرت هاي عاشورا را بازخواني و مرور مي كند. اين ملت، انقلاب اسلامي خود را بر اساس آموزه هاي عاشورا، پايه گذاري كرد و مبتني بر همين آموزه ها، از گردنه هاي سخت و دشوار توطئه ها و فتنه ها، با عزت و سربلندي عبور نمود. حماقت بزرگ فتنه گران داخلي و اربابان شيطان صفت آنها اين بود كه از درك اين عنصر اساسي عاجز بوده و در ماه محرم، به ارزش هاي ديني مردم تاختند و در روز واقعه، با تعرض به عاشورائيان و محافل و نمادهاي عزاداري، يك بار ديگر رفتار يزيدي به نمايش گذاشتند. حماسه خودجوش 9 دي، شكستن بغض نهفته مردمي عاشق بود كه هر هفته و يا هر روز با فرازهاي زيارت عاشورا، زمزمه مي كردند كه «اي كاش روز عاشورا مي بوديم و با دشمنان مي جنگيديم.» و شك نبايد كرد كه «در قضاياي 9 دي هم، عاشورا به كمك ملت آمد و حماسه بزرگ و ماندگاري را خلق كرد.»(امام خامنه اي، 21/9/90)
اعتراف مركز «ديپلماسي عمومي دانشگاه كاليفرنياي جنوبي» آمريكا در مورد پيوند عاشورا و ملت ايران نيز اگرچه ديرهنگام، اما شنيدني است. اين مركز در مطلبي تأكيد كرد: «از اين دست مراسم مذهبي در طول تاريخ بشريت بسيار بوده، اما آنچه كه در مورد عاشورا و ايران متمايز است، اين است كه اين واقعه به قدري عميق و قدرتمند است كه حتي سياست بين الملل جمهوري اسلامي را نيز جهت دهي مي كند... رهبر انقلاب ايران صريحاً اين ارتباط را اين گونه بيان كرده اند: «اگر فشار دشمنان بيش از پيش ادامه يابد، حادثه كربلا تكرار خواهد شد.» اشاره به واقعه غم انگيزي مانند عاشورا، در حالي كه اتفاقات پيروزمندانه ديگري در تاريخ اسلام وجود دارد، نشان دهنده اين است كه رهبري كنوني و پيروان آن، تا چه اندازه در ايستادگي در برابر آمريكا مصمم و با اراده هستند. هر كس كه بخواهد رفتار و روش ايران را بشناسد، مطمئناً ابتدا بايد عاشورا را درك كند.»(خبرگزاري فارس، 20/9/90، شماره يادداشت شماره ١٣٩٠٠٩٢٠٠٠١٢٢١)

4- بيعت مجدد با ولي
يكي از مهم ترين عوامل و رموز پيروزي انقلاب و ماندگاري آن، مديريت و رهبري بي بديل ولي فقيه چه در دوره معمار بزرگ انقلاب حضرت امام(ره) و چه در دوره رهبر فرزانه انقلاب امام خامنه اي(مدظله العالي) است. عشق و دلدادگي ملت به آنان نيز بي ترديد ناشي از همان معرفت ديني و بصيرت سياسي مردم و همچنين خصوصيات منحصر به فردي است كه در سيره نظري و عملي آن دو بزرگوار و نوع مديريت و رهبري آنها در پيشبرد انقلاب و نظام ديده شده است. ملت ايران كه آموزه ها و عبرت هاي غدير، جمل، نهروان، صفين و عاشورا را درك كرده اند، در طول سه دهه و به ويژه در حماسه 9 دي، ثابت كردند كه بيعت آنان با امام شان، ناگسستني و غير قابل خدشه است.

5- عنايت الهي
شاخصه ديگري كه 9 دي را متمايز مي كند، عنايت الهي است كه بار ديگر اما، در يكي از سهمگين ترين ميدان ها به مدد ملت ايران آمد؛ ميداني كه چنان غبارآلود شد كه خواص بسياري در آن لغزيدند، برخي سقوط كردند و در اردوگاه فتنه و اصحاب فتنه صف آرايي نمودند، بسياري در ترديد ماندند و جالب تر اينكه، برخي نيز هنوز با گذشت بيش از دوسال، همچنان بر غفلت و ترديد اصرار دارند. «هرچه انسان در اطراف اين قضايا فكر مي كند، دست خداي متعال را، دست [اين] قدرت را، روح ولايت را، روح حسين بن علي (عليه السلام) را مي بيند. اين كارها، كارهايي نيست كه با اراده امثال ما انجام بگيرد؛ اين كار خداست، اين دست قدرت الهي است؛ همان طور كه امام در يك موقعيت حساسي - كه من بارها اين را نقل كرده ام - به بنده فرمودند: «من در تمام اين مدت، دست قدرت الهي را در پشت اين قضايا ديدم.» درست ديد آن مرد نافذ بابصيرت، آن مرد خدا.» (امام خامنه اي، 19/10/1388) «راز ماندگاري اين انقلاب، اتكاي به ايمان هاست... مردم وقتي احساس مي كنند دشمن در مقابل نظام اسلامي ايستاده است، مي آيند توي ميدان. اين حركت ايماني است، اين حركت قلبي است؛ اين چيزي است كه انگيزه خدايي در آن وجود دارد؛ دست قدرت خداست، دست اراده الهي است؛ اين چيزها دست من و امثال من نيست.»
(امام خامنه اي، 19/11/1388)

پايان سخن
آيا فتنه عليه اسلام، انقلاب و نظام و حركت خداجوي مردم ايران پايان يافته است؟ آيا دشمنان قسم خورده خارجي كوتاه آمده اند؟ آيا بازيگران داخلي فتنه و بازي خوردگان اين صحنه تأديب و متنبه شدند؟ آيا رويش جديد فتنه با مختصات و بازيگران به ظاهر متفاوت را شاهد نخواهيم بود؟ تجربه عبرت آموز گذشته، هشداري براي آمادگي بيشتر در آينده است.

 

منبع هفته نامه صبح صادق

شهادت حضرت رقيه (عليهاالسلام) بر همه شیعیان تسلیت باد.ویژه نامه حضرت رقيه (ع)

حضرت رقيه (عليهاالسلام) 

 

درباره سنّ شريف حضرت رقيه (عليهاالسلام) در ميان تاريخ نگاران اختلاف نظر وجود دارد. اگر اصل تولد ايشان را بپذيريم، مشهور اين است که ايشان سه يا چهار بهار بيشتر به خود نديده و در روزهاي آغازين صفر سال 61 ه .ق، پرپر شده است.

بر اساس نوشتـه‏ هاي بعضي کتاب‏هـاي تاريخي، نام مـادر حضرت رقيه (ع) ، امّ اسحـاق است که پيش‏تر همسر امـام حسن مجتبي (ع) بـوده و پس از شهادت ايشـان، به وصيت امام حسن (ع) به عقد امام حسين (ع) درآمده است.(1) مادر حضرت رقيه(ع) از بانوان بزرگ و با فضيلت اسلام به شمار مي‏آيد. بنا به گفته شيخ مفيد در کتاب الارشاد، کنيه ايشان بنت طلحه است.(2)

نام مادر حضرت رقيه (ع) در بعضي کتاب‏ها، ام‏جعفر قضاعيّه آمده است، ولي دليل محکمي در اين باره در دست نيست. هم چنين نويسنده معالي السبطين، مادر حضرت رقيه (ع) را شاه زنان؛ دختر يزدگرد سوم پادشاه ايراني، معرفي مي‏کند که در حمله مسلمانان به ايران اسير شده بود. وي به ازدواج امام حسين (ع) درآمد و مادر گرامي حضرت امام سجاد (ع) نيز به شمار مي‏آيد.(3)

اين مطلب از نظر تاريخ نويسان معاصر پذيرفته نشده؛ زيرا ايشان هنگام تولد امام سجاد (ع) از دنيا رفته و تاريخ درگذشت او را 23 سال پيش از واقعه کربلا، يعني در سال 37 ه .ق دانسته‏اند. از اين رو، امکان ندارد او مادر کودکي باشد که در فاصله سه يا چهار سال پيش از حادثه کربلا به دنيا آمده باشد. اين مسأله تنها در يک صورت قابل حل مي‏باشد که بگوييم شاه زنان کسي غير از شهربانو (مادر امام سجاد (ع) است.

نام گذاري حضرت رقيه (عليهاالسلام)

رقيه از «رقي» به معني بالا رفتن و ترقي گرفته شده است.(4) گويا اين اسم لقب حضرت بوده و نام اصلي ايشان فاطمه بوده است؛ زيرا نام رقيه در شمار دختران امام حسين(ع) کمتر به چشم مي‏خورد و به اذعان برخي منابع، احتمال اين که ايشان همان فاطمه بنت الحسين (ع) باشد، وجود دارد.(5) در واقع، بعضي از فرزندان امام حسين (ع) دو اسم داشته‏اند و امکان تشابه اسمي نيز در فرزندان ايشان وجود دارد.

گذشته از اين، در تاريخ نيز دلايلي بر اثبات اين مدعا وجود دارد. چنانچه در کتاب تاريخ آمده است: «در ميان کودکان امام حسين (ع) دختر کوچکي به نام فاطمه بود و چون امام حسين (ع) مادر بزرگوارشان را بسيار دوست مي‏داشتند، هر فرزند دختري که خدا به ايشان مي‏داد، نامش را فاطمه مي‏گذاشت. همان گونه که هرچه پسر داشتند، به احترام پدرشان امام علي (ع) وي را علي مي‏ناميد».(6) گفتني است سيره ديگر امامان نيز در نام گذاري فرزندانشان چنين بوده است.

نام رقيه در تاريخ

اين نام ويژه تاريخ اسلام نيست، بلکه پيش از ظهور پيامبر گرامي اسلام (صلي ‏الله ‏عليه ‏وآله) نيز اين نام در جزيرة العرب رواج داشته است. به عنوان نمونه، نام يکي از دختران هاشم (نياي دوم پيامبر (صلي‏ الله ‏عليه ‏و آله)) رقيه بود که عمه حضرت عبداللّه‏، پدر پيامبر اکرم (صلي‏ الله ‏عليه‏ و آله) به شمار مي‏آيد.(7)

نخستين فردي که در اسلام به اين اسم، نام گذاري گرديد، دختر پيامبر اکرم (صلي ‏الله ‏عليه ‏و آله) و حضرت خديجه بود. پس از اين نام گذاري، نام رقيه به عنوان يکي از نام‏هاي خوب و زينت بخش اسلامي درآمد.

اميرالمؤمنين علي (ع) نيز يکي از دخترانش را به همين اسم ناميد که اين دختر بعدها به ازدواج حضرت مسلم بن عقيل (ع) درآمد. اين روند ادامه يافت تا آن جا که برخي دختران امامان ديگر مانند امام حسن مجتبي (ع)،(8) امام حسين (ع) و دو تن از دختران امام کاظم (ع) نيز رقيه ناميده شدند. گفتني است، براي جلوگيري از اشتباه، آن دو را رقيه و رقيه صغري مي‏ناميدند.(9)

پژوهشي در ديدگاه‏هاي تاريخي در مورد حضرت رقيه (عليهاالسلام)

در بعضي کتاب‏هاي تاريخي، نام حضرت رقيه (ع) آمده، ولي در بسياري از آن‏ها نامي از ايشان برده نشده است. اين احتمال وجود دارد که تشابه اسمي ميان فرزندان امام حسين (ع)، سبب پيش آمدن اين مسأله شده باشد. هم چنان که بعضي از کتاب‏ها به اين مسأله اذعان دارند و بنابر نقل آن‏ها، حضرت رقيه (ع) همان فاطمه صغري (ع) است. در چگونگي درگذشت ايشان نيز اختلاف نظر وجود دارد که در اين جا به اين دو مسأله خواهيم پرداخت.

طرح بحث

براي روشن شدن اين مطلب، بحث را با طرح يک پرسش بنيادين و بسيار مشهور آغاز مي‏کنيم که: آيا نبودن نام حضرت رقيه (ع) در شمار فرزندان امام حسين (ع) در کتاب‏هاي معتبري چون ارشاد مفيد، اعلام الوري، کشف الغمة و دلائل الامامة، بر نبودن چنين شخصيتي در تاريخ دلالت دارد؟

با بيان چند مقدمه، پاسخ اين پرسش به خوبي روشن مي‏شود:

1) در دوره زندگاني ائمه اطهار (ع) و در صدر اسلام مسائلي مانند کمبود امکانات نگارشي، اختناق شديد حکمرانان اموي، کم توجهي به ثبت و ضبط جزئيات رويدادها، فشار حکومت بر سيره نويسان، جانب داري‏ها و... سبب بروز بعضي اختلافات در نقل مطالب تاريخي مي‏شده است.

2) در اثر تاخت و تازها و وجود بربريت و دانش ستيزي بعضي حکمرانان، بسياري از منابع ارزشمند از ميان رفته است. به همين دليل، اين گمان تقويت مي‏شود که چه بسا بسياري از اين اسناد و منابع معتبر، در جريان اين درگيري‏ها، از بين رفته و به دست ما نرسيده است.

3) تعدد فرزندان، تشابه اسمي و به ويژه سرگذشت‏هاي شبيه در مورد شخصيت‏هاي گوناگون تاريخي و گاه وجود ابهام در گذشته‏ها و پيشينه زندگي افراد، امر را بر تاريخ نويسان مشتبه کرده است. همان گونه که اين مسأله در مورد ديگر شخصيت‏هاي تاريخي ـ حتي در جريان قيام عاشورا ـ نيز به چشم مي‏خورد.

4) همان گونه که پيش‏تر گفته شد، امام حسين (ع) به دليل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گرامي‏شان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علي مي‏گذاشتند. اين امر خود منشأ بسياري از سهوِ قلم‏ها در نگاشتن شرح حال زندگاني فرزندانِ امام حسين (ع) گرديده است. قراين و شواهدي نيز در دست است که رقيه (ع) را فاطمه صغيره مي‏خوانده‏اند. احتمال دارد همين موضوع سبب غفلت از نام اصلي ايشان شده باشد.(10)

بنابراين، نيامدن نام حضرت رقيه (ع)، در کتاب‏هاي تاريخي، اگر چه شک در وجود تاريخي او را بسيار تقويت مي‏کند، اما هرگز دليل بر نبودن چنين شخصيتي در تاريخ نيست. افزون بر آن، مهم‏ترين دليلِ فراموشي يا کم رنگ شدن حضور اين شخصيت، زندگاني کوتاه ايشان است که سبب شده ردّ کمتري از ايشان در تاريخ به چشم بخورد. در مورد حضرت علي اصغر (عليه‏السلام) نيز به جرأت مي‏توان گفت: اگر شهادت او بحبوحه نبرد و وجود شاهدان بسيار بر اين جريان نبود، نامي از حضرت علي اصغر (ع) نيز امروز در بين کتاب‏هاي معتبر شيعه به چشم نمي‏خورد؛ زيرا تاريخ‏نويسي فني است که با جمع آوري اقوال سر و کار دارد که بسياري از آن‏ها شاهد عيني نداشته و به صورت نقل قول گرد هم آمده است. تنها موضوعي که در آن مورد بحث و بررسي قرار مي‏گيرد، درستي و يا نادرستي آن از حيث ثقه بودن راوي است که البته اين موضوع فقط در تاريخ اسلام وجود دارد. اما به عنوان نمونه، در بحث حديث، معرفه ‏ها و مشخصه ‏هاي ديگري نيز براي سنجش درستي اخبار، موجود مي‏باشد که خبر را با تعادل و نيز تراجيح، علاج معارضه و تزاحم، بررسي دلالت و عمليات‏هاي ديگر مورد بررسي قرار مي‏دهند.

افزون بر مطالب بالا، دو شاهد قوي نيز بر اثبات وجود ايشان در تاريخ ذکر شده است. ابتدا گفتگويي که بين امام و اهل حرم در آخرين لحظات نبرد حضرت سيدالشهدا (ع) هنگام مواجهه با شمر، رخ مي‏دهد. امام رو به خيام کرده و فرمودند: "اَلا يا زِينَب، يا سُکَينَة! يا وَلَدي! مَن ذَا يَکُونُ لَکُم بَعدِي؟ اَلا يا رُقَيَّه وَ يا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِيعَةُ رَبِّي، اَليَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ"؛ اي زينب، اي سکينه! اي فرزندانم! چه کسي پس از من براي شما باقي مي‏ماند؟ اي رقيه و اي ام‏کلثوم! شما امانت‏هاي خدا بوديد نزد من، اکنون لحظه ميعاد من فرارسيده است.(11)

هم چنين در سخني که امام براي آرام کردن خواهر، همسر و فرزندانش به آنان مي‏فرمايد، آمده است: «يا اُختَاه، يا اُم کُلثُوم وَ اَنتِ يا زَينَب وَ اَنتِ يا رُقَيّه وَ اَنتِ يا فاطِمَه و اَنتِ يا رُباب! اُنظُرنَ اِذا أنَا قُتِلتُ فَلا تَشقَقنَ عَلَيَّ جَيباً وَ لا تَخمُشنَ عَلَيَّ وَجهاً وَ لا تَقُلنَ عَليَّ هِجراً»؛ خواهرم ،ام کلثوم و تو اي زينب! تو اي رقيه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامي که من کشته شدم، براي من گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد.(12)

در مورد تشابه اسمي رقيه (ع) و فاطمه صغيره به يک جريان تاريخي اشاره مي‏کنيم. مسلم گچ‏کار از اهالي کوفه مي‏گويد: «وقتي اهل بيت (ع) را وارد کوفه کردند، نيزه داران، سرهاي مقدس شهيدان را جلوي محمل زينب (ع) مي‏بردند. حضرت با ديدن آن سرها، از شدت ناراحتي، سرش را به چوبه محمل کوبيد و با سوز و گداز شعري را با اين مضامين سرود:

اي هلال من که چون بدر کامل شدي و در خسوف فرورفتي! اي پاره دلم! گمان نمي‏کردم روزي مصيبت تو را ببينم. برادر! با فاطمه خردسال و صغيرت، سخن بگو که نزديک است دلش از غصه آب شود. چرا اين قدر با ما نامهربان شده ‏اي؟ برادرجان! چقدر براي اين دختر کوچکت سخت است که پدرش را صدا بزند، ولي او جوابش را ندهد.»(13)

حضرت زينب (ع) در اين شعر از رقيه (ع) به فاطمه صغيره ياد مي‏کند و اين مسأله را روشن مي‏کند که فاطمه صغيره که در بعضي از کتاب‏ها از او ياد شده، همان دختر خردسالي است که در خرابه شام جان داده است.

گفتار کتاب‏هاي تاريخي

کامل بهائي

قديمي‏ترين کتابي که از حضرت رقيه (ع) به عنوان دختر امام حسين(ع) ياد کرده است و شهادت او را در خرابه شام مي‏داند، همين کتاب است. اين کتاب، اثر عالم بزرگوار، شيخ عمادالدين الحسن بن علي بن محمد طبري امامي است که به امر وزير بهاءالدين، حاکم اصفهان در روزگار سلطنت هلاکوخان، نوشته شده است. به ظاهر، نام گذاري آن به کامل بهائي از آن روست که به امر بهاءالدين نگاشته شده است.

اين کتاب در سال 675 هجري قمري تأليف شده و به دليل قدمت زيادي که دارد، از ارزش ويژه‏اي برخوردار است؛ زيرا به جهت نزديک بودن تأليف يا رويدادهاي نگاشته شده ـ به نسبت منابع موجود در اين راستا ـ حايز اهميت است و منبعي ممتاز به شمار مي‏رود و دستمايه تحقيقات بعدي بسيار در اين زمينه قرار مي‏گرفته است. شيخ عباس قمي در نفس المهموم و منتهي الامال، ماجراي شهادت حضرت رقيه (ع) را از آن کتاب نقل مي‏کند. هم چنين بسياري از عالمان بزرگوار مطالب اين کتاب را مورد تأييد، و به آن استناد کرده‏اند. اين نگارنده، کتاب ديگري به نام بشارة ‏المصطفی (صلي ‏الله ‏عليه ‏و آله) لشيعة المرتضي (ع) دارد که در اين کتاب نيز به برخي رويدادهاي پس از واقعه عاشورا اشاره شده است. اولين منبعي که در آن تصريح شده که اسيران کربلا در اربعين اول، بر سر مزار شهداي کربلا نيامده‏اند، همين کتاب مي‏باشد. او جرياني را از عطيه (14) دوست جابربن عبدالله انصاري نقل مي‏کند که به اتفاق هم بر سر مزار اباعبدالله الحسين (ع) و شهيدان کربلا حاضر شده، اولين زائرين قبر او در نخستين اربعين حسيني مي‏گردند. اما نگارنده سخني از ملاقات جابر با اسيران کربلا به ميان نمي‏آورد و بر خلاف آنچه در برخي مقتل‏ها نگاشته شده، هيچ ملاقاتي در اين روز بين او و اسيران کربلا صورت نمي‏گيرد. اين موضوع نيز نقطه عطف ديگري در امتياز و برتري اين کتاب مي‏باشد.

اللهوف

يکي ديگر از کتاب‏هاي کهن که در اين زمينه مطالبي نقل نموده، کتاب اللهوف از سيدبن طاووس است. بايد دانست احاطه ايشان به متون حديثي و تاريخي اسلام و شيعه، ممتاز و چشم‏گير است. وي مي‏نويسد: «شب عاشورا که حضرت سيدالشهداء (ع) اشعاري در بي وفايي دنيا مي‏خواند، حضرت زينب (ع) سخنان ايشان را شنيد و گريست. امام (ع) او را به صبر دعوت کرد و فرمود: «خواهرم، ام کلثوم و تو اي زينب! تو اي رقيه و فاطمه و رباب! سخنم را در نظر داريد [و به ياد داشته باشيد] هنگامي که من کشته شدم، براي من گريبان چاک نزنيد و صورت نخراشيد و سخني ناروا مگوييد [و خويشتن دار باشيد].»

بنابر نقل ايشان، نام حضرت رقيه (ع) بارها بر زبان امام حسين (ع) جاري شده است. اين مطلب در مقتل ابومخنف نيز هست که حضرت پس از شهادت علي اصغر (ع)، فرياد برآورد: «اي ام کلثوم، اي سکينه، اي رقيه، اي عاتکه و اي زينب! اي اهل بيت من! خدانگهدار؛ من نيز رفتم». اين مطلب را سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي (وفات: 1294 ه .ق) در کتاب ينابيع المودة از مقتل ابومخنف نقل مي‏کند.

ديدگاه آيت الله العظمي گلپايگاني (ره)

از آيت الله العظمي سيد محمد رضا گلپايگاني (ره) در مورد حضرت رقيه (ع) و مرقد ايشان در دمشق و هم چنين داستان تعمير قبر حضرت که به دستور خود ايشان، به وسيله روياي صادقه‏اي انجام گرفت، پرسيدند. ايشان فرمود:

اين گونه مطالب که نقل شده است، هيچ گونه محال بودني از نظر عقلي ندارد؛ لکن از اموري که اعتقاد به آن لازم و واجب باشد، نيست.

 

--------------------------------------

پي نوشت‏ها:

1 ـ الاربلي، علي بن عيسي، کشف الغمة في معرفة الائمة، تهران، کتاب فروشي اسلاميه، بي‏تا، ج2، ص216 ؛ الطبرسي، ابوعلي فضل بن الحسن، اعلام الوري بأعلام الهدي، بيروت، دار المعرفة، 1399 ه .ق، ص251.

2 ـ مفيد، محمد بن محمد، الارشاد، تهران، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ چهارم، 1378 ه . ش، ج2، ص200، اعلام الوري، ص251.

3 ـ  حايري، محمد مهدي، معالي السبطين، قم، منشورات الرضي، 1363 ه . ش، ج2، ص214.

4 ـ  ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بيروت، دار احياءالتراث العربي، چاپ اول، 1416 ه . ق، ج5، ص293.

5 ـ نظري منفرد، علي، قصه کربلا، قم، انتشارات سرور، 1379 ه . ش، پاورقي ص518.

6 ـ ر.ک: مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، مؤسسه الوفاء، 1404 ه . ق، ج44، ص210.

7 ـ همان، ج15، ص39.

8 ـ الارشاد، ج2، ص22.

9 ـ همان، ص343.

10ـ محمدي اشتهاردي، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقيه (ع)، تهران، انتشارات مطهر، 1380 ه . ش، ص 12.

11ـ جمعي از نويسندگان، موسوعة کلمات الامام الحسين (ع)، قم، دارالمعروف، چاپ اول، 1373 ه . ش، ص 511.

12 ـ ابن طاووس، ابوالقاسم ابوالحسن بن سعدالدين، اللهوف علي قتلي الطفوف، قم، انتشارات اسوه، چاپ اول، 1414 ه . ق، ص 141؛ اعلام الوري، ص 236،(با اندکي تغيير.

13ـ قمي، شيخ عباس، نفس المهموم، تهران، مکتبة‏الاسلامية، 1368 ه . ق، ص 252؛ بحارالانوار، ج 45، ص 115.

14ـ در گفتار برخي ذاکران و واعظان مشهور است که عطيه غلام جابربن عبدالله انصاري بوده، در حالي که اين مطلب تحريف تاريخ است. عطيه عوفي از رجال کوفه و از اصحاب اميرالمؤمنين (ع) بوده و حتي نام گذاري او نيز هنگام تولدش توسط امام علي (ع) صورت گرفته است. او پنج امام را درک نموده و در زمان امام باقر (ع) از دنيا رفت (ر.ک: التستري، محمد تقي، قاموس الرجال، قم، انتشارات جامعه مدرسين، چاپ)

برگرفته از سایت حوزه

 

 

زمينه ها و علل شكل گيري حماسه 9 دي

زمينه ها و علل شكل گيري حماسه 9 دي

مقدمه
در تاريخ انقلاب اسلامي روزهاي فراواني يافت مي شود كه از آن با عنوان ايام الله و روزهاي حركت ساز و تعيين كننده ياد مي شود. به طور قطع 9 دي يكي از اين روزهاي با عظمت است. آنچه بر اهميت و عظمت حماسه 9 دي در سال 1388 مي افزايد و آن را نسبت به ديگر روزهاي تاريخي انقلاب اسلامي متمايز مي كند، در ذات و جوهره اين حماسه عظيم مردمي نهفته است كه بايد آن را با واكاوي شناخت. بدون ترديد، يكي از موضوعات محوري در فهم حماسه 9 دي، بررسي زمينه ها و علل شكل گيري اين واقعه تاريخي است و اين نوشتار به اين موضوع اختصاص دارد.
¤ عظمت حماسه 9 دي در كلام امام خامنه اي(مدظله العالي)
از منظر ولايت، حماسه 9 دي داراي عظمت و اهميت فراوان است و بر همين اساس، در تاريخ اين حماسه ماندگار خواهد بود. با مرور اجمالي بر فرمايشات رهبر معظم انقلاب اسلامي نسبت به اين حركت عظيم مردمي، بيش از 20 كليد واژه قابل استخراج است. كليد واژه هايي كه هر كدام نياز به بررسي و تحليل دارد و از طريق اين كليد واژه ها مي توان به جوهره اين حماسه جاويد براي فهم آن نزديك شد. برخي از اين كليد واژه ها عبارتند از: حركتي كه دست خداوند متعال آن را هدايت كرد، حركت ديني و اسلامي، نقش عاشورا در اين حركت، شناخت موقعيت، بصيرت، دشمن شناسي، حركتي خودجوش، حركت در فضاي غبارآلود، قله فراموش نشدني، كاري غيرمتعارف و معمول، روزي كه حجت را بر همه تمام كرد، نمايش آمادگي و سرزندگي مردم، حضوري مجاهدانه، عكس العمل مردم به فتنه گران و حركتي كه بيماري انقلاب را درمان كرد. تأمل در كليدواژه هاي ذكر شده نشان از عظمت حماسه9 دي سال 1388 دارد. مقام معظم رهبري از فتنه88 به عنوان يك بيماري ياد مي كنند كه با حماسه 9 دي اين بيماري از انقلاب و جامعه اسلامي دفع شد. شناخت اين بيماري تركيب گونه از چندين بيماري مزمن، در واقع شناخت زمينه ها و علل شكل گيري اين حماسه بزرگ است.
¤ فتنه 88 به مثابه يك بيماري
رهبر معظم انقلاب اسلامي از فتنه 88 به عنوان يك بيماري ياد كرده و در نشست با اعضاي ستاد 9 دي قريب به اين مضمون فرمودند كه فتنه 88 تنها آن چيزي نبود كه در خيابان ديده شد. اين فتنه مقدمات فراواني داشت. اهداف خطرناكي داشت. يك بيماري بود كه با اقدامات و حركات امنيتي هم نمي توانستيم آن را درمان كنيم. اين وضعيت يك حركت عظيم مردمي نياز داشت.
تشبيه فتنه 88 به يك بيماري و آن هم بيماري مزمن و خطرناك از سوي رهبر فرزانه انقلاب اسلامي، بيانگر عمق فتنه و پيچيدگي توطئه اي بود كه سال ها براي طراحي و عملياتي كردن آن تلاش شده بود و در نهايت اين توطئه بزرگ و پيچيده در بستر انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري اجرا شد. اگر حركت عظيم مردمي در نهم دي ماه سال 88 را حركتي موفق براي درمان اين بيماري بدانيم، بخشي از شناخت زمينه ها و علل شكل گيري حماسه 9 دي در گرو شناخت اين بيماري مي باشد، اما نكته اي كه بايد در نظر داشت توجه به نوع اين بيماري است. در واقع فتنه 88 نه يك بيماري ساده، بلكه محصولي از تركيب چند بيماري بود كه عوارض آن پس از انتخابات 22 خرداد سال 8831 آشكارا ملاحظه شد. بررسي و تحليل مجموعه حوادث تلخ و ناگوار پس از انتخابات در كشور كه چالش هاي امنيتي را براي نظام اسلامي به همراه داشت و امنيت ملي را نيز در معرض تهديد قرار داد، نشان مي دهد چالشگران نظام اسلامي با تركيبي عجيب و حيرت انگيز با انگيزه ها، گرايشات و سوابق سياسي- فكري غيرهمسو در گذشته، جبهه واحدي را عليه نظام اسلامي شكل داده و تحت عنوان مردم به دنبال رسيدن به مقاصد شوم خود هستند. در اين جبهه معارض با انقلاب و نظام اسلامي چند حلقه قابل ملاحظه و مطالعه است.
1- عناصر ميداني و كف خياباني شامل افراد بي بصيرت و فريب خورده تا تمامي جريان هاي ضدانقلابي شناسنامه دار و يا بدون شناسنامه از قبيل سلطنت طلبان، منافقين، گروه هاي چپ ماركسيستي، ملي گراها و ليبرال هاي غربگرا، بهايي ها و خانواده هاي معدومين، شيطان پرست ها و ...
2- بازيگران داخلي به صورت دو لايه آشكار و پنهان در پشت صحنه، شامل احزاب و گروه هاي دوم خردادي و برخي از شخصيت هاي با سوابق بارز انقلابي كه هر كدام به دليلي با فتنه گران همراه شدند.
3- بازيگران خارجي اعم از دشمنان شناخته شده مثل آمريكا، انگليس، رژيم صهيونيستي به همراه ضدانقلابيون خارج نشين، قرار گرفتن افرادي چون موسوي، خاتمي و كروبي در كنار دشمنان قسم خورده انقلاب اسلامي و مقابله آنان با نظام اسلامي حكايت از پيدايي يك بيماري در جامعه اسلامي مي كند. در واقع آشكار شدن اين جبهه با مختصات مذكور به عنوان يك جبهه معارض و چالش ساز با هدف براندازي نظامي كه از نظر حضرت امام خميني(ره) حفظ آن از اوجب واجبات است، نشان مي دهد كه چگونه نظام اسلامي و جامعه اسلامي دچار بيماري شده است.
¤ چيستي و چرايي پيدايي فتنه
فتنه را تشبيه كرده اند به آن حالت، وضعيت و فضاي غبارآلودي كه به دليل غبارآلودگي ديد محدود مي شود و قدرت تشخيص كاهش مي يابد و بعضاً افراد به دليل تشخيص نادرست مرتكب اشتباه در رفتار مي شوند و اين اشتباه رفتاري در مواردي مي تواند خسارت هاي جبران ناپذيري در پي داشته باشد. در فضاي فتنه گون حق و باطل در هم آميخته مي شود و باطل حق نما شده و بالعكس برچهره حق غباري باطل نما مي نشيند. در چنين شرايطي، تشخيص حق از باطل و شناخت پيروان واقعي هر يك از ديگري دشوار مي شود. كساني بر روي صحنه فتنه 88 بازيگري كردند كه داراي سابقه حضور در جبهه انقلاب و نظام اسلامي بودند. در اين فتنه موسوي با هشت سال سابقه نخست وزيري، كروبي با هشت سال سابقه رياست مجلس شوراي اسلامي و چندين مسئوليت ديگر، آقاي خاتمي با هشت سال سابقه رياست جمهوري و چند مسئوليت ديگر و ده ها نفر ديگر كه در طي سه دهه حيات جمهوري اسلامي در پست ها و مسئوليت هاي كليدي و موثر نظام اسلامي از مقام وزارت و وكالت گرفته تا استاندار و فرماندار بازيگري كرده و براي رسيدن به مقاصد خود به مقابله با نظام اسلامي پرداختند، اما در كنار اين گروه، دو گروه بازيگر ديگر در عرصه فتنه فعال بوده و اين سه گروه در پيوند با يكديگر به صورت يك مثلث، جبهه واحدي را تشكيل دادند. اين دو گروه عبارتند از: 1- قدرت هاي سلطه گر و استكباري به همراه متحدين منطقه اي و عوامل داخلي آنها 2- اپوزيسيون داخلي به همراه جريان ضدانقلابي خارج نشين.
براي هر انسان كنجكاو و حساس نسبت به تحولات محيط سياسي در ايران اعم از انقلابي و غيرانقلابي، مذهبي و غيرمذهبي، شكل گيري و پيدايي چنين جبهه اي با سه گروه بازيگر ذكر شده، اين سوال را در پي دارد كه دليل همراه شدن گروه اول با سابقه انقلابي و دو گروه ديگر با سابقه دشمني و مقابله با انقلاب اسلامي چه مي باشد؟ آيا در گروه اول تحول و دگرديسي رخ داده و يا گروه دوم و سوم دست از دشمني با اساس انقلاب و نظام اسلامي برداشته اند.
واقعيت اين است كه در ماهيت قدرت هاي استكباري و جريان هاي ضدانقلابي نه تنها هيچ تغييري حاصل نشده بلكه تضاد و دشمني آنان با اسلام، انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي بيشتر از قبل شده است. بنابراين بايد اين تغيير و تحول را در مواضع فكري و رفتاري گروه اول جست وجو كرد. گروه اول را مي توان همان گروهي ناميد كه پس از دوم خرداد 1376 با عنوان جبهه دوم خرداد سامان يافت و با زيركي خاص بر خود نام جبهه اصلاحات نهاد. مواضع اين جريان در قبال انقلاب اسلامي، نظام اسلامي، ارزش ها و دستاوردهاي انقلاب در طي دوره دوم خرداد به گونه اي بود كه مي توان براي آنها به جاي جريان اصلاح طلب، عنوان جريان تجديدنظرطلب را به كار برد؛ جرياني كه در مواضع اعتقادي، باورهاي ديني، آرا و انديشه هاي سياسي و همچنين عملكرد انقلابي خود تجديدنظر كرده و ديگر حاضر نيست در مسير انقلاب اسلامي و براي تحقق اهداف جمهوري اسلامي گام بردارد. از طرف ديگر اين جريان تجديدنظرطلب كه مسير خود را از مسير ملت انقلابي جدا كرده، حاضر به ترك صحنه سياست و پيشه كردن انزوا هم نيست. در دوره دوم خرداد اين جريان با نفوذ به ساختار قدرت و تسلط بر قواي مقننه و مجريه، تلاش بسياري كرد تا تحت عنوان توسعه سياسي و اصلاحات، تغييرات اساسي و بنياديني را در كشور انقلابي و اسلامي ايران رقم بزند. در دوره موسوم به دوره اصلاحات، اين جريان نه تنها نتوانست به اهداف خود برسد، بلكه با فاش شدن منوياتش و فرو افتادن پرده از چهره واقعي اش، مردم به آنها بي اعتنايي كرده و از قدرت سياسي اخراج كردند. رويكرد اين جريان به انتخابات رياست جمهوري دوره دهم به گونه اي بود كه فتنه 88 را به وجود آورد.
¤ بازگشت و تسلط به قدرت سياسي به هر قيمت
جريان تجديدنظرطلب با چند شكست پي درپي در انتخابات، براي حفظ موقعيت خود و ارتقا بخشيدن به اين موقعيت و تحقق اهدافش در ايران، به اين جمع بندي رسيده بود كه بايد در انتخابات رياست جمهوري سال 88 به هر شكل ممكن وارد قدرت شده و كار نيمه تمام خود در دوره موسوم به اصلاحات را تمام كرده و بر حركت هاي انقلابي با ماهيت اسلامي و ديني در ايران نقطه پايان نهد. اين رويكرد انتخاباتي جريان دوم خرداد بود كه زمينه هاي همراه شدن دو جريان ديگر شامل قدرت هاي استكباري و ضدانقلابيون با آنان را فراهم ساخت. در واقع آمريكايي ها، اروپايي ها و صهيونيست ها و تمامي جريان هاي ضدانقلابي، ملاحظه كردند، همان هدفي كه آنان در ايران تعقيب مي كردند، اكنون از سوي جرياني با سابقه انقلابي دنبال مي شود. اينگونه اين سه جريان با سوابق متضاد، جبهه واحدي را عليه جمهوري اسلامي تشكيل دادند و در بستر انتخابات دهم توطئه اي مشترك را طراحي كرده و به اجرا درآوردند. با توجه به اينكه برخي از نيروهاي گروه اول در نظام بوده و بعضاً همچنان داراي مسئوليت، پيوند بين اين گروه با دو گروه ديگر، امكان نفوذ و تأثيرگذاري دشمنان بر مسائل داخلي كشور را نسبت به گذشته به صورت قابل ملاحظه اي افزايش داد. اين وضعيت جديد كه در طول سال هاي بعد از انقلاب بي سابقه بود، همان حالت بيماري بود كه حادث شد و حوادث بعد از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري در واقع علائم، نشانه ها و عوارض اين بيماري بود. جريان دوم خرداد براي رسيدن به اهداف موردنظر، رهبري، نظام اسلامي و نهادهاي انقلابي به ويژه سپاه و بسيج را به عنوان مهم ترين مانع سر راه خود ارزيابي كرده و تنها راه عبور از اين موانع را همراه ساختن مردم با خود و مبارزه با نظام از موضع ملت مي دانست. براي تحقق اين امر، گام هاي سه گانه اي را در قالب سناريويي كه اساس آن از انقلاب هاي مخملين الهام گرفته بود طراحي و اجرا كرد. اسناد و مدارك فراواني وجود دارد كه در اين سناريونويسي عناصري از هر سه جريان شامل دوم خردادي ها، قدرت هاي استكباري و ضدانقلاب خارج نشين مشاركت داشته اند.
¤ گام هاي سه گانه براي كسب قدرت
گام اول: رسيدن به قدرت با رأي مردم
جريان تجديدنظرطلب براي رسيدن به قدرت، گام اول را با هدف جلب آراي مردم با تخريب رئيس جمهور و دولت نهم برداشت. سياه نمايي از وضع موجود، بزرگ نمايي تهديدات خارجي و بزرگ نمايي برخي مشكلات داخلي از يك طرف و خود را ناجي كشور و ملت معرفي كردن از طرف ديگر مجموعه اقداماتي بود كه انجام گرفت تا مردم از اصولگرايان و كانديداي آنان رويگردان شده و به نامزد دوم خردادي ها رأي دهند. اين جريان براي رسيدن به نتيجه قطعي در اين مرحله، سراغ ميرحسين موسوي كه داراي سابقه مثبتي در انقلاب بود و اقشاري از جامعه او را توانمند در اداره كشور مي پنداشتند، رفت. چهره پردازي از ميرحسين موسوي به گونه اي انجام گرفت كه براي برخي از هواداران اين توهم پيش آمد كه به طور قطع او برنده انتخابات خواهد بود.
گام دوم: رسيدن به قدرت با ابطال انتخابات
بر اساس سناريوي طراحي شده براي دستيابي به قدرت به هر قيمت، گام دوم در صورتي برداشته مي شد كه جريان دوم خرداد طبق گام اول موفق به پيروزي در انتخابات با كسب آراي اكثريت نشود. اين مرحله از سناريو با الگوگيري از انقلاب هاي مخملي طراحي شده بود و بر اساس آن نامزد شكست خورده در صحنه انتخابات مدعي تقلب در انتخابات شده و با هدف ابطال انتخابات؛ هواداران را به خيابان ها فرامي خواند. دوم خردادي ها كه از قبل به رأي نياوردن نامزد موردنظر خود اطمينان داشتند، از سال 1387 مقدمات لازم براي برداشتن گام دوم پس از برگزاري انتخابات را فراهم ساخته و براي اجراي اين گام زمينه سازي كردند. بحث هاي مربوط به سلامت انتخابات، تشكيل كميته صيانت از آرا، شبكه سازي هاي اجتماعي و هويت بخشي به هواداران با نمادهايي از قبيل رنگ سبز، ميتينگ هاي تبليغاتي و طرح شعارهايي از قبيل، اگر تقلب نشه، ميرحسين رئيس جمهور مي شه و ... همگي با آماده كردن زمينه هاي لازم براي لشكركشي هاي خياباني براي اعمال فشار به نظام براي ابطال انتخابات بود. طراحان اين سناريو بر اين باور و اعتقاد بودند كه چنانچه با حضور هواداران در خيابان ها و آنها را اكثريت ملت معرفي كردن، موفق به ابطال انتخابات شوند، پيروزي آنان در انتخابات مجدد با ساز و كارهاي جديد كه از سوي خود آنان ايجاد مي شود، قطعي خواهد بود.
گام سوم: نافرماني مدني با نامشروع دانستن دولت
گام سوم در صورتي برداشته مي شد كه نظام در برابر خواسته تجديدنظرطلبان مبني بر ابطال انتخابات مقاومت كرده و آن را نپذيرد. بر اساس اين گام، در اين مرحله استمرار لشكركشي هاي خياباني و كشاندن آن به تمامي شهرهاي كشور و فراگير كردن نافرماني مدني در نظر گرفته شده بود، با اين توجيه كه دولت با رأي كثيف و ناسالم به دليل تقلب در انتخابات به قدرت رسيده، نامشروع است و بايد ساقط شود.
خطبه هاي رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در روز جمعه 29 خرداد 1388 نشان داد كه نظام اسلامي قصد باج دهي به هيچ كس را ندارد و در برابر جريان توطئه گر با تمام توان خواهد ايستاد. در چنين شرايطي حوادث پس از انتخابات از قبيل درگيري ها و ناآرامي ها رخ داد. سه جريان به هم پيوند خورده با كمك رسانه هاي استكباري و صهيونيستي، تلاش كردند كه در اين صحنه ملت را يك طرف و حكومت را طرف ديگر معرفي كرده و اينگونه القا كنند كه اكنون اين مردم ايران هستند كه در برابر نظام ايستاده و به آن معترض هستند. سكوت برخي از خواص، به جرياني كه باطل بود و عليه نظام اسلامي با كمك دشمنان خارجي و تمامي ضدانقلابيون چنين توطئه پيچيده اي را به اجرا در آورده بود، بسيار كمك كرد.
¤ حماسه نهم دي فتنه گران را شكست داد
فتنه گران كه تصور مي كردند نظام در نهايت جز عقب نشيني و پذيرش خواسته آنان هيچ راه ديگري ندارد، روز به روز بر فشارهاي خود افزوده و از هر ابزاري براي پيشبرد منويات خود استفاده مي كردند. پروژه هاي كشته سازي و متهم ساختن نظام به فساد و سركوب ملت و برخوردهاي خارج از قانون با متهمان و بازداشتي ها براي مشروعيت زدايي از نظام بخشي از اين اقدامات بود. سخنراني هاي بصيرت افزاي رهبر فرزانه انقلاب نسبت به اين حوادث و توطئه پيچيده دشمنان و از وقايع رخ داده و شرايط ايجاد شده با عنوان فتنه ياد كردن از يك طرف و ماهيت حوادث و وقايع رخ داده در روزهاي بعد از انتخابات به ويژه در 30 خرداد، روز قدس، روز 13 آبان، روز 16 آذر و به ويژه در روز عاشوراي حسيني، ملت مسلمان و انقلابي ايران را به صورت معجزه آسا به خروش آورد و اين خروش انقلابي ملت در قالب حماسه ماندگار 9 دي تجلي يافت. مرگ فتنه گران در نهم دي رقم خورد. فرياد هاي ملت ايران در 9 دي عليه فتنه گران به گونه اي رسا و شفاف بود كه هيچ كس نتوانست دست رد زدن ملت ايران به سينه فتنه گران را انكار كند.

 

منبع هفته نامه صبح صادق

پيامك هاي 9دي

پيامك هاي 9دي


در آستانه سالروز حماسه عظيم 9 دي روز بيعت مجدد امت با امام و ولي امر خود در سال 1388 چند قطعه شعر با مضمون پاسداشت آن روز تاريخي ولايت مداري تقديم شما همراهان مي شود. باشد تا براي زنده نگه داشتن ياد و خاطره حماسه 9 دي مورد استفاده قرار گيرد.


ديديد هنوز عشق لشكر دارد/ ديديد كه اين قافله رهبر دارد
اي مانده نهرواني عهدشكن/ اين ملك علي مالك اشتر دارد

خنده و طعنه به اشعار و شعارم بزنيد/ تير غم بر دل ديوانه و زارم بزنيد
در حمايت ز امامم علي خامنه اي/ مي شوم ميثم تمار به دارم بزنيد


گرگ ها خوب بدانند، در اين ايل غريب/ گر پدر رفت تفنگ پسري هست هنوز
گرچه نيكان همگي بار سفر بربستند/ شيرمردي چو علي خامنه اي هست هنوز



گر كرب و بلا نبوده ايم، حال هستيم/ گر شام بلا نبوده ايم، حال هستيم
اي مردم عالم همگي گوش كنيـد/ تا آخر خون مطيع رهبر هستيم


پس چه در خانه نشستيم؟ علي تنها ماند/ منتظر بهر چه هستيم؟ علي تنها ماند
با ولي باش مگو راه ولايت سخت است/ آنكه هم پاي ولايت نرود بدبخت است


خنجر آب ديده را زنگ عوض نمي كند/ چهره انقلاب را جنگ عوض نمي كند
بگوي با منافقين به كوري دو چشم تان/ پيرو خط رهبري رنگ عوض نمي كند


اگر فرمان دهد رهبر بتازيم/ اگر او خواهد از ما سر ببازيم
وگر صبر و قرار از ما بخواهد/ بشينيم و بسوزيم و بسازيم

اي كه در علم و حكمت پخته اي و خام نه اي/ باعث عزت ايران رهبرم خامنه اي!
تو لسان الحق محتاج ني و خامه نه اي/ جان ما باد به قربان تو يا خامنه اي

 

منبع هفته نامه صبح صادق

آثار و دستاوردهاي حماسه ماندگار 9 دي

آثار و دستاوردهاي حماسه ماندگار 9 دي

حضور ميليوني مردم در تظاهرات 9 دي كه در طول سه دهه تاريخ انقلاب بي نظير بود، بصيرت، هوشياري و دشمن شناسي ملت مسلمان ايران را به خوبي نشان داد و براي هميشه به عنوان حماسه اي ماندگار در تاريخ باقي خواهد ماند. اما بدون ترديد، مانايي و پويايي حماسه نهم دي در گرو مطالعه و تبيين زواياي مختلف اين حماسه ملي است كه وفق نظر امام خامنه اي(مدظله العالي) در ديدار اخيرشان با اعضاي ستاد 9 دي، امروز بزرگ ترين رسالت تريبون داران و مسئولان محسوب مي شود. يكي از محورهايي كه بايد در تبيين حماسه ماندگار تجمع بزرگ عاشوراييان در يوم الله 9 دي، مورد توجه جدي قرار گيرد، بررسي آثار، پيامدها و دستاوردهاي اين حماسه است. حماسه نهم دي قطعاً آثار و بركات و دستاوردهاي گوناگون و فراواني براي كشور و نظام اسلامي ايران داشته و خواهد داشت. اين آثار و دستاوردها را از زواياي مختلف مي توان دسته بندي و احصا كرد. ما در اين نوشته آنها را در دو سطح داخلي و خارجي(منطقه اي و بين المللي) بررسي مي نماييم.r>آثار و دستاوردهاي داخلي 9دي
آثار و دستاوردهاي داخلي حماسه 9دي، هم از حيث كميت و هم از لحاظ كيفيت، از چنان فراواني برخوردار است كه تنها احصاي رئوس آنها خود فهرست بلند بالايي را تشكيل مي دهد. برخي از مهم ترين آثار و پيامدهاي داخلي 9دي عبارتند از:
1-افزايش اقتدار و استحكام نظام؛ انقلاب، نظام مقدس جمهوري اسلامي و ملت ايران در نهم دي نفسي تازه كرد و به جهانيان ثابت نمود كه مردم و حكومت در ايران اسلامي در پرتو ولايت فقيه يك حقيقت واحد هستند و از چنان ريشه، ظرفيت و اقتداري برخوردارند كه به راحتي هر توطئه را در نطفه خفه مي كنند.
2-تقويت باور به وجود جنگ نرم و فتنه هاي پيچيده؛ قضاياي فتنه هزينه هاي بسياري بر نظام تحميل كرد؛ اما دستاوردهاي فراوان تري داشت. حركت فتنه گران در عاشوراي 88 و شكل گيري 9دي به همه ديرباوران داخلي ثابت كرد كه پروسه هاي زيادي در اين حوزه براي انقلاب از سوي غرب طراحي شده است؛ نكته اي كه امام خامنه اي از سال اول رهبري شان فرياد مي كردند.
3-كنار رفتن نقاب ها؛ ملت فهيم و آگاه ايران با حضور تاريخي خود در نهم دي، انقلابيون واقعي را از مدعيان دروغين، عافيت طلبان و مصلحت انديشان بازشناخت و نقاب تزوير از چهره سران فتنه و حاميان پشت صحنه آن پايين كشيد و به بيان حكيم فرزانه انقلاب، فتنه 88 نظام را واكسينه كرد.
4-رفراندوم ملي در دفاع از نظام و رهبري؛ حضور ميليوني مردم در حماسه تاريخي 9 دي 88 فقط يك راه پيمايي نبود؛ بلكه در قالب يك رفراندوم ملي تمام معنا نشان داد مردم مدافع نظام و جايگاه رهبري هستند و هر جريان و شخصيتي را نيز تنها با همين دو ملاك مي سنجند.
افزايش مشروعيت و مقبوليت مردمي نظام، منفعل شدن جريان فتنه و تبديل فتنه گران به مرده سياسي، عمق بخشي به بينش و بصيرت سياسي مردم در شناخت جريان هاي سياسي و الگوهاي جديد دوستي و دشمني با انقلاب، پيوند مردم و رهبري، تعميق ارتباط مردم و جوانان با عاشورا و كاركردهاي فرهنگ عاشورايي، ايجاد اتحاد ملي و انسجام اسلامي در بين مردم و... از ديگر پيامدها و دستاوردهاي حماسه 9دي است. مسلماً اين فهرست قابليت افزايش را دارد.
آثار و دستاوردهاي خارجي حماسه9دي
شايد گزاف نباشد اگر بگوييم اساسي ترين دليل خصومت غرب به محوريت آمريكا با انقلاب و نظام اسلامي، نگراني و هراس از قدرت الهام بخشي و الگوسازي انقلاب اسلامي بوده است. البته وقوع بيداري اسلامي در منطقه به تأسي از انقلاب هم در همين راستا ارزيابي مي شود. اين هراس ايران را همواره در كانون دشمني هاي غرب قرار داده كه فتنه و حركت آنها در عاشورا براي مبارزه با اين الگو بود؛ اما حماسه تاريخي نهم دي كه نمايشگاه غيرت ملي ايرانيان در دفاع از نظام اسلامي بود، در واكنش به شيطنت دشمنان انقلاب به وجود آمد. بر همين اساس، اين حماسه ملي- اسلامي آثار و دستاوردهاي بيروني در بعد منطقه اي و بين المللي هم دارد كه مهم ترين آنها عبارتند از:
1-آشكار شدن دشمني گسترده غرب با نظام و پيوند فتنه با خارج؛ اعترافات دستگيرشدگان نشان داد كه دفاتر جاسوسي و سفارت خانه ها و مراكز آكادميك غربي سناريوهاي زيادي را براي ضربه زدن به ايران طراحي كرده بودند. فتنه گران عاشوراي88 با دستور مستقيم غرب و حمايت هاي آنها هتك حرمت مقدسات كردند و كساني كه دستگير شدند، با اسناد و مدارك متقن به وابستگي به دشمن اعتراف نمودند.
2-اذعان غرب به اقتدار و قدرت بازدارندگي نظام اسلامي؛ غربي ها با برآوردهاي غلط دشمنان و خائنان ملت ايران چون منافقين، به اذعان خودشان چالشي ترين بحران را براي ايران اسلامي طراحي و عملياتي كردند؛ اما با مشت محكم مردم مواجه شده، به پيوند نظام اسلامي با مردم و اقتدار حاصل از آن پي بردند.
3-تحرك بخشي به بيداري اسلامي منطقه؛ خيزش اسلامي كه در شمال آفريقا و خاورميانه شاهد آن هستيم، ريشه اسلامي دارد و به اذعان تحليلگران غربي و عربي از انقلاب اسلامي تأثير پذيرفته است. درست است كه حماسه نهم دي پيش از اين خيزش ها به وقوع پيوست، اما مردم، مقاومت و ايستادگي بر سر اصول اسلامي را تا كنون از حركت هايي نظير حماسه 9دي ياد گرفتند.
4-حفظ استقلال سياسي؛ مهم ترين وجه اقتدار، حفظ استقلال سياسي است. غرب ترديدي در اقتدار سياسي جمهوري اسلامي و تحول ساختاري كه در روابط بين الملل ايجاد كرده ندارد. بر اين اساس، دشمن در قضيه فتنه 88 و در ادامه آن در 9 دي كه در راستاي آزمايش مردم براي تداوم فتنه گري ها بود در واقع استقلال ملت ايران را نشانه گرفته بود كه با قاطعيت و حضور آگاهانه مردم در صحنه دفع شد.
بنابراين حماسه نهم دي ماه88، نمايش بلوغ اجتماعي و سياسي، شاخص مرزبندي بين جبهه حق و باطل و تجلي اقتدار ملي و سياسي تمامي مردم ايران بود كه با حضور گسترده خود در راه پيمايي عظيم 9دي توطئه دشمنان را خنثي كرد و مدال قبولي و رضايت را چنين از نايب امام زمان(عج) به دست آورد كه: «اگر صدها بار براي نعمت هوشياري اين ملت، سجده شكر بجا آورده شود، باز هم كم است.»

 

منبع هفته نامه صبح صادق

فتنه محرم 88 و راهپيمايي «برائت از منافقين»

فتنه محرم 88 و راهپيمايي «برائت از منافقين»

 

در سال 1388و بعد از ناكامي فتنه گران از ابطال انتخابات 22خرداد، موج ايجاد ناامني و اغتشاش و هتك حرمت به ارزش هاي انقلابي و اسلامي در دستور كار اصحاب فتنه قرار گرفت كه ظهور و بروز آن را مي توان در قالب حاشيه سازي براي مراسمي چون روزقدس، 13 آبان و روز دانشجو مشاهده كرد، كه البته اين اقدامات نيز با ناكامي مواجه شد. فتنه گران كه از شكست هاي پي درپي سخت آشفته بودند، تمام توان خود را جمع كردند تا با پيگيري جدي پروژه «محرم سبز» ايام محرم و عزاداري حسيني را محلي براي جولان خود تبديل سازند.
خط نفاق كه هدايت رسانه اي آن توسط محافل بيگانه و ضدانقلاب خارج از كشور صورت مي گرفت، ابزار رسانه هاي صوتي و تصويري و سايت هاي خبري و وبلاگ هاي وابسته خود را براي اين امر بسيج كرد. براي نمونه «محسن سازگارا» از سران خارج نشين فتنه سبز كه به مزدور شبكه (VOA)آمريكا تبديل شده بود، در برنامه «گفت وگوي روزانه» خود به طور مستمر به «پروژه محرم سبز» پرداخت.
همزمان شدن مراسم شب هفتم منتظري با شب شام غريبان حسيني نيز به ظاهر فرصت سوءاستفاده ديگر جريان فتنه از اين ايام بود كه براي آن برنامه ريزي كرده بود؛ اما به دلايل متعددي، پروژه «محرم سبز» به شكست انجاميد و آنها نتوانستند از هيئت هاي مذهبي و فضاي عزاداري حسيني استفاده لازم را ببرند. شايد مهم ترين علت آن باشد كه اكثريت مطلق كساني كه هيئت هاي عزاداري محرم را برگزار و اداره مي كنند، ملت حزب اللهي هستند كه خود را حافظ شعائر اسلامي و نظام اسلامي مي دانند؛ كساني كه هرچند ممكن است به گزينه اي غير از رئيس جمهور منتخب مردم در انتخابات دهم رأي داده باشند؛ اما در دفاع از حريم ولايت و رهبري جامعه و شعائر اسلامي با تمام توان ايستاده اند و اين درس را در مكتب عاشورا به خوبي آموخته اند. اين افراد به ماهيت جريان فتنه و نفاق پي برده و صف خود را از آ نها جدا ساخته بودند و بي شك منافقين جديد، جايي در ميان آ نها نداشتند.

هتك حرمت عاشورا و ايجاد اغتشاش
بعد از شكست در ايام محرم، ضدانقلاب دست به انتحار زد و همه توان خود را در روز عاشورا به خيابان آورد و اين اقدام به واقع، امضاي «حكم مرگ فتنه سبز» بود. صبح روز عاشورا در حالي كه اغلب عاشقان حسين بن علي(ع) در هيئت هاي مذهبي مشغول عزاداري بودند، آشوبگران كه سران آ نها را اعضاي وابسته به گروهك هاي منافقين، سلطنت طلبان، بهائيان و ... تشكيل مي دادند با هدايت رسانه هاي آشوبگر بيگانه همچون (VOA) و (BBC)، خيابان انقلاب و آزادي را به محلي براي حرمت شكني روز عاشورا و ايجاد اغتشاش و تخريب اموال عمومي تبديل كردند.
بنا بر گزارش هايي كه خبرگزاري ها در همان روز منتشر كردند، برخي افراد فريب خورده و آشوبگر در خودروهاي خود به سان مراسم عروسي بوق مي زدند. برخي نيز در تجمع هاي شان اقدام به هلهله و شادماني و خرابكاري كردند. اراذل و اوباش با سوءاستفاده از حضور مردم در مراسم عزاداري اباعبدالله الحسين(ع) دست به آشوب و خسارت وارد كردن به اموال مردم (موتور سيكلت، خانه، سطل هاي زباله، خودروهاي شخصي و...) زدند. برخي افراد فريب خورده نيز شعار مرگ بر جمهوري اسلامي سر داده، به مقدسات توهين مي كردند.
در حالي كه اوباش در خيابان ها عليه مقدسات اسلامي جولان مي دادند و پليس نيز در حال كنترل و مهار آ نها بود، عزاداران حسيني با پايان يافتن مراسم از هيئت ها، دسته هاي عزادار براي برخورد با اهانت كنندگان به حضرت سيدالشهدا(ع) و روز عاشورا، به صورت خودجوش به سمت برخي خيابان هاي مركزي تهران حركت كردند. با اين حال، نيروي انتظامي مراقب بود تا از بروز درگيري مردم با اراذل و اوباش جلوگيري شود. حضور مردم به حدي بود كه تجمع آشوبگران با گذشت دقايقي از نماز ظهر عاشورا دچار اضمحلال شد و پا به فرار گذاشتند و متواري شدند.
انتشار اخبار اين جنايات در روز عاشورا، ملت را در سراسر كشور برآشفت و به اعلام انزجار از منافقين واداشت. علماي عظام و مراجع تقليد بزرگ شيعه، همچون آيت الله العظمي سبحاني و آيت الله العظمي مكارم شيرازي هريك به طور جداگانه با صدور بيانيه اين اقدام را محكوم كردند.

راهپيمايي «برائت از منافقين»
درحالي كه كينه و نفرت ملت به اوج خود رسيده بود، بعدازظهر روز چهارشنبه نهم دي ماه، در تهران و ديگر شهرها به عنوان روز «برائت از منافقين» تعيين شد. ملت خداجو از سراسر شهر تهران آماده حركت شدند و ميدان انقلاب از ساعت ها قبل از آغاز رسمي مراسم (ساعت 51) مملو از اقشار مختلف مردم بود. در اين روز، ميليون ها عاشق اباعبدالله الحسين(ع) به خيابان ها آمدند تا ارادت خود را به امام شهيدشان نشان دهند و از دشمنان ايشان اعلام انزجار كنند.
راه پيمايي روز 9 دي ماه 89 را مي توان يكي از باشكوه ترين تجمعات در تاريخ انقلاب اسلامي دانست. اين راه پيمايي ويژگي ها و مشخصاتي داشت كه آن را نسبت به بسياري از راه پيمايي هاي تاريخي سه دهه انقلاب اسلامي برجسته مي ساخت:
1- اين راه پيمايي در اعلام انزجار از اقدام كساني صورت مي گرفت كه در پايتخت جهان تشيع، به خود اجازه داده بودند تا به ساحت مقدس اباعبدالله الحسين(ع) توهين كنند.
2- به گواه شاهدان عيني و حاضران در صحنه، اين راه پيمايي تاريخي با حضور ميليون ها عاشق اهل بيت(ع)، پرجمعيت تر از راه پيمايي هاي 22 بهمن در طول سال هاي گذشته بود و خيل عظيم جمعيت به طور پيوسته از ميدان آزادي تا ميدان امام حسين(ع) ادامه داشت؛ ديگر خيابان هاي مشرف به ميدان انقلاب نيز مملو از جمعيت بود.
3- برگزاري اين راه پيمايي تنها دو روز بعد از اعلام و اطلاع رساني سازمان تبليغات اسلامي بود؛ اما جمع شدن ميليون ها «مومن خداجوي» در اين فرصت كم، از ويژگي هاي ممتاز اين راه پيمايي است؛ چرا كه اغلب راه پيمايي هاي تاريخي از مدت ها قبل برنامه ريزي و اطلاع رساني مي شدند و شركت كنندگان مي توانستند براي حضور برنامه ريزي كنند.
4- برگزاري اين راه پيمايي در بعد از ظهر يك روز كاري، خود مانعي بود كه مي توانست موجب شود تا بخشي از جمعيت علاقه مند نتوانند در اين مراسم شركت كنند؛ در حالي كه راه پيمايي هاي مشابه، اغلب در پيش از ظهر يك روز تعطيل برگزار مي شود كه زمينه براي حضور همگاني بسيار فراهم تر است. با وجود اين، جمعيت حاضر در اين راه پيمايي بي سابقه بود.
5- عدم وجود امكانات و تداركات لازم براي برگزاري اين راه پيمايي وسيع، از ديگر ويژگي هاي اين حماسه بزرگ بود. معمولاً در راه پيمايي هاي سراسري، دستگاه ها و نهادهاي ذي ربط هفته ها قبل، تمام امكانات خود را براي فراهم كردن رفاه شركت كنندگان بسيج مي كنند. تعبيه وسايل اياب و ذهاب مناسب، راه اندازي ايستگاه هاي صلواتي، مراكز درماني و اورژانس و ... لازمه اين مراسمات است كه از هيچ كدام آ نها در روز چهارشنبه خبري نبود. اغلب راه پيمايي كنندگان هنگام بازگشت، كيلومترها پاي پياده را طي كردند تا بتواند به منازل خويش برگردند و در حالي كه خيابان هاي مركزي شهر مملو از جمعيت بود، وسايل نقليه عمومي متناسب با اين جمعيت پيش بيني نشده بود و بسياري از افراد در ساعات پاياني شب به خانه رسيده بودند.
در اين راه پيمايي، حتي صدا و سيما نيز آمادگي لازم را نداشت و فيلمبرداران و خبرنگاران محدود آ نها نتوانستند ابعاد و زواياي مختلف اين حماسه بزرگ را پوشش خبري : تصويري مناسب دهند و در بسياري جاها، خبرنگاران حضور نداشتند.
6- در كنار موارد فوق، آنچه بيش از همه، اين راه پيمايي تاريخي را از برنامه هاي مشابه برجسته مي ساخت، شورها و شعارهايي بود كه در آن مشاهده مي شد. در اين مراسم خودجوش، جمعيت با شور و حرارتي خاص و با دلي پركينه از اغتشاشگران، فتنه گران و حريم شكنان حاضر شده بودند و شعارهاي تندي عليه سران فتنه سر مي دادند. اين در حالي بود كه امكانات صوتي مراسم تنها محدوده ميدان انقلاب را پوشش مي داد و جمعيت در فواصل مختلف به طور خودجوش شعارهاي متنوعي سر مي داد كه البته جهت و سوي آن، يك چيز بيشتر نبود و آن اعلام انزجار از فتنه و برخورد قاطع با فتنه گران بود.
ضدانقلاب كه از حضور ميليوني ملت نگران شده بود، بلافاصله دست به كار شد و اعلام كرد كه پنج شنبه فرداي راه پيمايي در ساعت سه بعد از ظهر، سبزها در خيابان هاي تهران تجمع برگزار خواهند كرد تا به نحوي، راه پيمايي ملت را تحت الشعاع قرار دهند؛ اما اين اقدام كه از سوي محسن سازگارا و محسن مخملباف هدايت مي شد، نيز ناكام ماند و با ديدن خشم ملت در آن تجمع عظيم مردمي، ديگر هيچ كس از از فتنه گران جرئت نكرد پا به خيابان بگذارد.

 منبع هفته نامه صبح صادق

نقش خواص در حادثه عاشورا

نقش خواص در حادثه عاشورا

 

مقدمه

بیانات گهربار رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت ‏الله العظمی خامنه‏ای(مدظله العالی)، در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول الله(‏صلی الله علیه وآله وسلم) - که در سال 1375 ش . انجام شد - به موضوع «رسالت‏خواص‏» اختصاص داشت . در این سخنرانی، ایشان در چهار بخش (تحلیل عاشورا، تاریخ عاشورا، نمونه تاریخی و نکته پایانی) کوشیدند اهمیت نقش خواص در سرانجام جامعه اسلامی را به تصویر بکشند آنچه می‏خوانید، برگزیده‏ای از بیانات معظم له است.

الف) تحلیل عاشورا

1 . فرهنگ جهاد
از شاخصه‏های فرهنگ اسلامی، فرهنگ دفاع و جهاد است . هر چیزی که هم تلاش باشد، هم در مقابله با دشمن، جهاد است . یک وقت این جهاد، رزمی است‏یا سیاسی، فرهنگی، سازندگی، فکری و . . . امروز هم از وقتی که ندای مقابله با رژیم منحوس پهلوی از حلقوم امام - رضوان الله علیه - و همکاران ایشان در سال 1341 ه . ش . بیرون آمد، این جهاد شروع شد .(قبل از آن هم بود ولی پراکنده و کم اهمیت) تا امروز در این کشور جهاد بوده است، چون ما دشمنان جدی و قوی داریم . پس در ایران اسلامی هرکسی که به نحوی در مقابل این دشمن تلاشی کند، «جهاد فی سبیل الله‏» کرده است . البته یکی از این جهادها، «جهاد فکری‏» است . یعنی چون ممکن است دشمن ما را غافل کند و فکر ما را منحرف کند، هرکسی که در راه روشنگری فکر مردم تلاش کند، جهاد می‏کند . شاید امروز جهاد مهمی هم محسوب می‏شود . مسئولیت اصلی من جلوگیری از فروکش کردن شعله جهاد است و از وجود جهاد در وضع کنونی نگران نیستم .
2 . سفارشی از قرآن; درسی از تاریخ
قرآن به ما می‏گوید از گذشته تاریخ درس بگیرید . عبرت گرفتن از تاریخ یعنی همین نگرانی که عرض می‏کنم: اتفاقی که افتاده است در صدر اسلام است . من یک وقتی گفتم که جا دارد ملت اسلام فکر کند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم کار کشور اسلامی به جایی رسید که همین مردم مسلمان از وزیرشان، امیرشان و . . . در کوفه و کربلا جمع بشوند و جگر گوشه همین پیغمبر را با آن وضع به خاک و خون بکشند؟ آمدند پسر پیغمبر، پسر فاطمه و امیرالمؤمنین را به عنوان خروج کننده بر امام عادل - که آن امام عادل، یزید بن معاویه است - معرفی کردند . دلشان هرچه می‏خواهد، می‏گویند . چرا مردم باور می‏کنند و ساکت می‏مانند؟ ! این جای قضیه است که من را دچار دغدغه می‏کند . چرا امت اسلامی که آن قدر نسبت‏به جزئیات احکام اسلامی و آیات قرآنی دقت داشت، در یک چنین قضیه واضحی این قدر دچار غفلت‏شد؟ این مسئله، انسان را نگران می‏کند . مگر ما از جامعه زمان پیامبر و امیرالمؤمنین محکم تریم؟ چه کار کنیم که آن طوری نشود؟ اگر امروز من و شما جلوی این قضیه را نگیریم، ممکن است پنجاه سال دیگر، ممکن است پنج‏سال دیگر، جامعه اسلامی ما هم کارش به آنجا برسد، مگر چشمان تیزی تا اعماق را ببیند و راه را نشان دهد .
3 . خواص و عوام
مردم با یک دید، به دو قسم تقسیم می‏شوند; کسانی که از روی فکر و آگاهی و تصمیم‏گیری کار می‏کنند - خوب و بدش را کار نداریم - اسم این‏ها را «خواص‏» می‏گذاریم . یک قسم هم می‏بینند که جو این طوری است (فارغ از تشخیص حرکت صحیح و تحلیل و سنجش و درک) دنبال آن حرکت می‏کنند، اسم این را «عوام‏» می‏گذاریم . در بین خواص آدم‏های بی‏سواد هم هست; می‏فهمد که چه کار می‏کند . از روی تشخیص تصمیم می‏گیرد و عمل می‏کند و لو درس نخوانده و مدرک ندارد .(اما در باره عوام می‏توان موضوع ورود مسلم بن عقیل به کوفه را مثال زد) . می‏گویند پسر عموی امام حسین آمد، تحریک می‏شود و می‏رود دور و بر حضرت مسلم . هجده هزار بیعت کننده با حضرت مسلم می‏شوند، بعد از پنج، شش ساعت‏سربازهای ابن زیاد دور خانه طوعه را می‏گیرند، همین افراد علیه مسلم می‏جنگند .
عوام تصمیم‏گیری ندارند، به شانس آنها بستگی دارد [. شخص عامی] اگر تصادفا در زمانی قرار گرفت که امامی سر کار است - مثل امام امیرالمؤمنین‏علیه السلام یا مثل امام راحل ما این‏ها را به سمت‏بهشت می‏برد و اگر در زمان ائمه‏ای که (به آتش دعوت می‏کنند، قرار گرفت) به سمت جهنم خواهد رفت . پس باید مواظب باشیم که جزو عوام نباشیم . اگر سعی کنید، قدرت تحلیل و تشخیص پیدا کنید، از گروه عوام به سرعت‏خارج می‏شوید .
4 . خواص در حق و باطل
خواص دو جبهه هستند; خواص جبهه حق و خواص جبهه باطل . عده‏ای اهل فکر و فرهنگ و معرفت اند، برای حق کار می‏کنند . فهمیده‏اند که حق با این طرف است . دسته مقابل ضد حق اند . یک عده اصحاب امیرالمؤمنین و عده‏ای اصحاب معاویه‏اند و در بین آنها هم خواص بودند; آدم‏های با فکر، عاقل، زرنگ طرفدار بنی‏امیه .
از خواص طرفدار باطل چه توقعی دارید؟ جز اینکه بنشیند علیه حق برنامه ریزی کند . باید با او بجنگید . خواص جامعه ما، جزو خواص طرفدار حق اند . آمدیم سراغ خواص طرفدار حق . همه مشکلات از این جا به بعد است .
5 . خوب‏ها و بدها در خواص حق
خواص طرفدار حق، دو دسته‏اند; کسانی که در مقابله با دنیا، زندگی، مقام، شهرت و . . . موفق اند، و دسته‏ای که موفق نیستند .
متاع دنیا را خدا برای شما آفریده است، منتها اگر شما آن قدر مجذوب شدید که آن جایی که پای تکلیف سخت‏به میان آمد، نتوانستید از این‏ها دست‏بردارید، این می‏شود یک طور . و اگر نه، آن جایی که پای امتحان سخت پیش می‏آید، می‏توانید از این‏ها به راحتی دست‏بردارید، این می‏شود یک طور دیگر .
در هر جامعه دو قسم طرفدار حق وجود دارد . اگر آن قسم خوب خواص طرفدار حق بیش‏تر باشند، هیچ وقت جامعه اسلامی دچار حالت دوران امام حسین‏علیه السلام نخواهد شد; تاابد بیمه بیمه است . اما اگر آن دسته دیگر خواص طرفدار حق زیاد شود، واویلاست . آن وقت‏حسین بن علی‏ها به مسلخ کربلا خواهند رفت، یزیدها سرکار می‏آیند و بنی‏امیه هزار ماه به کشور پیغمبر حکومت می‏کند و امامت تبدیل به سلطنت می‏شود .(مردم از روی ایمان و دل از امام تبعیت می‏کنند اما از سلطان به خاطر قهر و غلبه، نه دوست داشتن) بنای کجی که گذاشته شد، چنان بود که بنی عباس هم شش صد سال حکومت کردند . خلفایی که اهل شرب خمر و فساد و هزار فسق و فجور بودند، مثل بقیه سلاطین مسجد هم می‏رفتند، برای مردم نماز هم می‏خواندند .
وقتی خواص طرفدار حق در یک جامعه با اکثریت قاطعشان، آن چنان می‏شوند که دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می‏کند، اولش با شهادت حسین بن علی‏علیهما السلام با آن وضع آغاز می‏شود; آخرش هم به بنی‏امیه و شاخه مروانی و بنی‏عباس و بعد از بنی عباس هم سلسله سلاطین در دنیای اسلام تا امروز می‏رسد . لذا در زیارت عاشورا می‏گویید: «اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد .» در درجه اول، گذارندگان خشت اول را لعنت می‏کنیم; حق هم، همین است .

ب) تاریخ عاشورا

1 . امتیازطلبی; آغاز انحراف خواص حق
دوران لغزیدن خواص طرفدار حق، از حدود شش، هفت‏سال . . . بعد از رحلت پیغمبرصلی الله علیه وآله وسلم شروع شد (به مسئله خلافت کار نداریم) . این، جریان بسیار خطرناکی است . اولش هم از این جا شروع شد که گفتند: نمی‏شود که سابقه دارهای اسلام با مردم دیگر یکسان باشند; این‏ها باید یک امتیازاتی داشته باشند . امتیازات مالی از بیت المال، خشت اول بود .
2 . تعمیق دنیاگرایی
حرکت‏های انحرافی از درجه کمی آغاز می‏شود . اواسط دوران عثمان، در دوران خلیفه سوم، وضعیت این گونه شد که برجستگان صحابه پیغمبر جزو بزرگ‏ترین سرمایه دارهای زمان خودشان شدند . وقتی یکی از آن‏ها مرد، می‏خواستند طلاهایی که از او مانده بود، بین ورثه تقسیم کنند، این طلاها را آب کرده و شمش کرده بودند، با تبر بنا کردند به شکستن، در صورتی که طلا را با سنگ مثقال می‏کشند!
3 . تاثیر دنیاگرایان در حکومت علوی
مقدار درهم و دیناری که از این‏ها به جا می‏ماند، افسانه وار بود . همین وضعیت، مسائل دوران امیرالمؤمنین‏علیه السلام را به بار آورد . یعنی در دوران امیرالمؤمنین‏علیه السلام چون برای یک عده، مقام اهمیت پیدا کرد، با علی‏علیه السلام در افتادند . امیرالمؤمنین با چنین جامعه‏ای رو به رو شد، «فیتخذوا مال الله دولا و عبادالله خولا و دین الله دخلا بینهم‏» . جامعه‏ایی که ارزش‏ها در آن تحت الشعاع دنیا داری قرار گرفته است، اکثر خواص دوران امیر المؤمنین علیه السلام کسانی بودند که دنیا را بر آخرت ترجیح می‏دادند . نتیجه این شد که امیرالمؤمنین‏علیه السلام مجبور شد سه جنگ راه بیندازد، آخرش هم به دست‏یکی از همین آدم‏های خبیث‏به شهادت برسد .
4 . خواص دنیاگرا و صلح امام حسن‏علیه السلام
امام حسن‏علیه السلام نتوانست‏بیش از شش ماه دوام بیاورد . دید اگر با همین عده کم برود با معاویه بجنگد و شهید شود، آن قدر انحطاط اخلاقی در میان جامعه اسلامی در میان همین خواص زیاد است که حتی دنبال خون او را هم نخواهند گرفت . تبلیغات معاویه همه را تصرف خواهد کرد و یکی دو سال بعد، خواهند گفت اصلا امام حسن بی‏جا کرد قد علم کرد . امام حسن‏علیه السلام دید خونش هدر خواهد رفت، لذا خودش را به میدان شهادت نینداخت . می‏دانید گاهی شهید شدن آسان‏تراز زنده ماندن است . امام حسن‏علیه السلام این راه مشکل را انتخاب کرد . وضع آن زمان این بوده است; خواص تسلیم بودند، حاضر نبودند کاری بکنند .
5 . موضع خواص در برابر قیام امام حسین‏علیه السلام
وقتی امام حسین‏علیه السلام قیام کرد، خیلی از همین خواص پیش امام حسین‏علیه السلام نیامدند تا کمک کنند . ببینید به وسیله این خواص در یک جامعه، چقدر وضعیت‏خراب می‏شود; به وسیله خواصی که حاضرند دنیای خودشان را به راحتی برسرنوشت دنیای اسلام در قرن‏های آینده ترجیح بدهند . اگر اسامی کسانی را که از کوفه به امام حسین‏علیه السلام نامه نوشتند، نگاه کنید، همه جزو طبقه خواص اند . و چون کسانی که حاضرند دینشان را قربانی دنیا بکنند، بیشترند، در نتیجه آن، در کوفه شهادت مسلم بن عقیل رخ می‏دهد; بعد 20 یا 30 هزار نفر یا بیشتر بلند می‏شوند و به جنگ امام حسین‏علیه السلام در کربلا می‏آیند . یعنی حرکت‏خواص به دنبال خود، حرکت عوام را می‏آورد . نمی‏دانم عظمت این حقیقت که گریبان انسان‏های هوشمند را می‏گیرد، برای ما درست روشن می‏شود یا نه؟

ج) نمونه تاریخی

1 . نامه خواص جبهه باطل
مسلم بن عقیل به کوفه تشریف برد، نامه حضرت را خواند . همه اظهار ارادت کردند . فرماندار کوفه «نعمان بن بشیر» آدم بسیار ضعیف و ملایمی بود، با مسلم مقابله نکرد . مردم دیدند میدان «باز است‏» ، آمدند و با حضرت بیعت کردند .
دو سه نفر از خواص باطل - طرفداران بنی‏امیه - به یزید نامه نوشتند که: اگر می‏خواهی کوفه را داشته باشی، یک آدم حسابی به این جا بفرست . او هم عبیدالله بن زیاد را فرستاد .
2 . عوام در برابر تهدید
عوام کوفه که قادر به تحلیل نبودند، تا دیدند یک نفری صورتش را بسته و با اسب و تجهیزات آمد، خیال کردند امام حسین است! راحت رفتند گفتند: السلام علیک یابن رسول الله! همه می‏گویند امام حسین . . . او هم اعتنایی به مردم نکرد و به دارالاماره رفت . اساس کار او، عبارت بود از این که طرفداران مسلم بن عقیل را با اشد فشار مورد تهدید و شکنجه قرار دهد . چهار هزار نفر از مردم فقط اطراف خانه مسلم با شمشیر به نفع مسلم بن عقیل ایستاده بودند .
ابن زیاد یک عده از همین خواص را بین مردم فرستاد که مردم را بترسانند . مردم همه متفرق شدند و وقت نماز عشا هیچ کس همراه او نماند; ولی تاریخ می‏نویسد: برای نماز عشا پشت‏سر ابن زیاد، مسجد کوفه پر از جمعیت‏شد!
3 . نقش خواص دنیاگرا
من می‏بینم خواص، مقصرند; بعضی از این خواص طرفدار حق، در نهایت‏بدی عمل کردند، مثل شریح قاضی . وقتی هانی بن عروه را به زندان انداختند و مجروح کردند، ابن زیاد ترسید، به شریح گفت: برو ببین هانی زنده است؟ برو به این‏ها بگو زنده است . شریح آمد، دید مجروح است . هانی گفت: ای مسلمانان! این چه وضعی است؟ پس قوم من چه شدند؟ مردند؟ چرا سراغ من نیامدند؟ شریح گفت: می‏خواستم بروم و این حرف‏ها را به همین کسانی که اطراف دار الاماره را گرفته بودند، بگویم; اما افسوس که جاسوس عبیدالله آن جا ایستاده بود; جرات نکردم . یعنی همین که ما می‏گوییم ترجیح دنیا بر آخرت . اگر شریح همین یک کار را می‏کرد، شاید تاریخ عوض می‏شد، آن‏ها می‏ریختند و هانی را نجات می‏دادند، روحیه پیدا می‏کردند، عبیدالله را می‏گرفتند یا می‏کشتند یا می‏فرستادند می‏رفت .
یک وقت‏یک حرکت‏به جا تاریخ را نجات می‏دهد . گاهی یک حرکت نا به جا که ناشی از ترس و ضعف و دنیاطلبی و حرص به زنده ماندن است، تاریخ را در ورطه گمراهی می‏غلتاند . نقش خواص، خواص ترجیح دهنده دنیا بر دین، این است .

د) نکته پایانی: نقش کلیدی خواص; نجات تاریخ

ببینید از هر طرف حرکت می‏کنید، به خواص می‏رسید . تصمیم‏گیری و تشخیص خواص در وقت لازم، گذشت‏خواص از دنیا و اقدام آنان برای خدا در وقت لازم، . . . اینهاست که تاریخ و ارزش‏ها را نجات می‏دهد . باید در لحظه لازم، حرکت لازم را انجام داد . اگر وقت گذشت، دیگر فایده ندارد . اگر خواص بد فهمیدند، دیر فهمیدند و با هم اختلاف کردند، در تاریخ، «کربلا» ها تکرار خواهد شد .
خدای متعال وعده داده است که اگر کسی خدا را نصرت کند، خدا او را نصرت خواهد کرد . نه این که به هریک نفر پیروزی می‏دهند، بلکه وقتی مجموعه‏ای حرکت می‏کند، البته شهادت‏ها هم هست، پیروزی هم هست . این، سنت الهی است .
وقتی از خون ترسیدیم، از آبرو ترسیدیم . . . به خاطر این جور چیزها حرکت نکردیم، معلوم است ده نفر مثل امام حسین هم که بیایند و سر راه بیایند، همه شهید خواهند شد; کما این که امیرالمؤمنین‏علیه السلام شهید شد، امام حسین‏علیه السلام شهید شد .
خواص، خواص، طبقه خواص! عزیزان من! ببینید شما کجایید؟
روی این مطلبی که ما گفتیم، دو کار باید بشود; یکی بخش تاریخی و دیگری تطبیق با وضع هر زمان است نه فقط زمان ما . در هر زمان طبقه خواص چگونه باید عمل کنند؟ این که گفتیم اسیر دنیا نشوند، چگونه اسیر نشوند؟ مثال‏ها و مصداق هایش چیست . . . ؟
منبع: فصلنامه کوثر

 

حماسه 9 دی در کلام مقام معظم رهبری

حماسه 9 دی در کلام مقام معظم رهبری

 

در حقیقت، 9 دی آنطور که در کلام رهبر فرزانه ما تبلور یافته، نمادی از بصیرت، دشمن‌شناسی و حضور در عرصه‌ مجاهدانه توسط مردم مسلمان ایران است.

 رخداد "9 دی" در تاریخ عمر نظام جمهوری اسلامی ایران یک نقطه عطف است؛ نقطه عطفی که حقیقت آن را فقط و فقط می‌توان در کلام کسی یافت که سکان‌دار کشتی انقلاب است و 9 دی ثمره سال‌ها صبر، بصیرت‌افزایی و ولایت اوست.
خبرگزاری فارس: دست خدا را در ۹ دی دیدیم

 آنچه که در ادامه می‌خوانید، متن کاملی است از بیانات و نظرات مقام معظم رهبری که طی دو سال گذشته درباره " 9 دی" بیان شده‌اند.

معظم‌له که در بیانات اخیر خود در دیدار با اعضای ستاد بزرگداشت حماسه 9 دی تصریح فرمودند فتنه یک بیماری بود که با اقدامات سیاسی و امنیتی قابل دفع شدن نبود، و به یک حضور عظیم مردمی نیاز داشت؛ همواره راجع به 9 دی تأکیدات مهمی را بیان کرده‌اند که نصب‌العین قرار دادن آنها برای تمام خواص و عموم مردم می‌تواند روشنی بخش راه آینده کشور و اسلام ناب باشد.

در حقیقت، 9 دی آنطور که در کلام رهبر فرزانه ما تبلور یافته، نمادی از بصیرت، دشمن‌شناسی و حضور در عرصه‌ مجاهدانه توسط مردم مسلمان ایران است.
 
***
در تاریخ ماندگار شد

روزهاى سال، به طور طبیعى و به خودى خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزى را از میان روزهاى دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمى نگه میدارد تا راهنماى دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فى نفسه با روزهاى دیگر فرقى ندارد؛ این حسین بن على (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد، او را تا عرش بالا میبرد؛ این مجاهدتهاى یاران حسین بن على (علیه السّلام) است که به این روز، این خطورت و اهمیت را میبخشد. روز نوزدهم دى هم همین جور است، روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. نهم دى با دهم دى فرقى ندارد؛ این مردمند که ناگهان با یک حرکت - که آن حرکت برخاسته از همان عواملى است که نوزدهم دىِ قم را تشکیل داد؛ یعنى برخاسته ى از بصیرت است، از دشمن‌‌‌‌‌شناسى است، از وقت‌‌‌‌‌شناسى است، از حضور در عرصه‌ى مجاهدانه است - روز نهم دى را هم متمایز میکنند.
مطمئن باشید که روز نهم دىِ امسال هم در تاریخ ماند؛ این هم یک روز متمایزى شد. شاید به یک معنا بشود گفت که در شرائط کنونى - که شرائط غبارآلودگىِ فضاست - این حرکت مردم اهمیت مضاعفى داشت؛ کار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر میکند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن على (علیه السّلام) را مى‌‌‌بیند. این کارها کارهائى نیست که با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگیرد؛ این کار خداست، این دست قدرت الهى است؛ همان طور که امام در یک موقعیت حساسى - که من بارها این را نقل کرده‌‌‌‌ام - به بنده فرمودند: «من در تمام این مدت، دست قدرت الهى را در پشت این قضایا دیدم». درست دید آن مرد نافذِ بابصیرت، آن مرد خدا.
_ بیانات در دیدار مردم قم در سالگرد قیام نوزدهم دى ماه 19/10/1388
 
مجاهدت به نفع انسان

در شرائط فتنه، کار دشوارتر است؛ تشخیص دشوارتر است. البته خداى متعال حجت را همیشه تمام میکند؛ هیچ وقت نمیگذارد مردم از خداى متعال طلبگار باشند و بگویند تو حجت را براى ما تمام نکردى، راهنما نفرستادى، ما از این جهت گمراه شدیم. در قرآن مکرر این معنا ذکر شده است. دست اشاره ى الهى همه جا قابل دیدن است؛ منتها چشم باز میخواهد. اگر چشم را باز نکردیم، هلال شب اول ماه را هم نخواهیم دید؛ اما هلال هست. باید چشم باز کنیم، باید نگاه کنیم، دقت کنیم، از همه ى امکاناتمان استفاده کنیم تا این حقیقت را که خدا در مقابل ما قرار داده است، ببینیم.
مهم این است که انسان این مجاهدت را بکند. این مجاهدت به نفع خود انسان است؛ خداى متعال هم در این مجاهدت به او کمک میکند. نوزده دىِ مردم قم در سال 56 از این قبیل بود، نهم دىِ امسالِ آحاد مردم کشور - که حقیقتاً این حرکت میلیونى فوق‌‌العاده ى مردم حرکت عظیمى بود - از همین قبیل است، و قضایاى گوناگونى که ما در طول انقلاب از این چیزها کم نداشتیم. این مجاهدت، راه را به ما نشان میدهد.
_ بیانات در دیدار مردم قم در سالگرد قیام نوزدهم دى ماه 19/10/1388
 
حجت بر همه تمام شد

یک نکته را هم به جوانان عزیز انقلابى، به فرزندان عزیز انقلابى خودم، به فرزندان بسیجى - از زن و مرد - عرض بکنم: جوانان از اطراف و اکناف کشور، از آنچه که تهتّک بیگانگان از ایمان دینى به گوششان میخورد یا با چشمشان مى‌‌‌‌بینند، عصبانى هستند؛ وقتى مى بینند روز عاشورا چگونه یک عده‌‌‌‌اى حرمت عاشورا را هتک میکنند، حرمت امام حسین را هتک میکنند، حرمت عزاداران حسینى را هتک میکنند، دلهاشان به درد مى‌‌‌‌‌آید، سینه‌‌‌‌‌هاشان پر میشود از خشم؛ البته خوب، طبیعى هم هست، حق هم دارند؛ ولى میخواهم عرض بکنم جوانهاى عزیز مراقب باشند، مواظب باشند که هرگونه کار بى رویه‌‌‌اى، کمک به دشمن است. اینجا جوانها تلفن میکنند - میفهمم من، میخوانم، غالباً تلفنها و نامه ها را خلاصه میکنند، هر روز مى آورند، من نگاه میکنم - مى بینم همین طور جوانها گله‌‌‌‌‌مند، ناراحت و عصبانى؛ گاهى هم از بنده گله میکنند که چرا فلانى صبر میکند؟ چرا فلانى ملاحظه میکند؟ من عرض میکنم؛ در شرائطى که دشمن با همه‌‌‌ى وجود، با همه‌‌‌‌ى امکاناتِ خود درصدد طراحى یک فتنه است و میخواهد یک بازى خطرناکى را شروع کند، باید مراقبت کرد او را در آن بازى کمک نکرد. خیلى باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد. دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد؛ اما ورود افرادى که شأن قانونى و سمت قانونى و وظیفه ى قانونى و مسئولیت قانونى ندارند، قضایا را خراب میکند. خداى متعال به ما دستور داده است: «و لایجرمنّکم شنئان قوم على ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوى». بله، یک عده‌‌‌‌اى دشمنى میکنند، یک عده‌‌‌‌اى خباثت به خرج میدهند، یک عده اى از خباثت‌‌‌کنندگان پشتیبانى میکنند - اینها هست - اما باید مراقب بود. اگر بدون دقت، بدون حزم، انسان وارد برخى از قضایا بشود، بى‌‌‌‌گناهانى که از آنها بیزار هم هستند، لگدمال میشوند؛ این نباید اتفاق بیفتد. من برحذر میدارم جوانهاى عزیز را، فرزندان عزیز انقلابىِ خودم را از اینکه یک حرکتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چیز بر روال قانون.
مسئولین کشور بحمداللَّه چشمشان هم باز است، مى‌‌‌‌بینند؛ مى‌‌‌‌بینند مردم در چه جهتى دارند حرکت میکنند. حجت بر همه تمام شده است. حرکت عظیم روز چهارشنبه‌ى نهم دى ماه حجت را بر همه تمام کرد. مسئولین قوه‌‌‌‌‌ى مجریه، مسئولین قوه‌‌‌ى مقننه، مسئولین قوه‌‌‌‌ى قضائیه، دستگاه‌‌‌هاى گوناگون، همه میدانند که مردم در صحنه‌‌‌اند و چه میخواهند. دستگاه‌‌‌‌‌‌ها باید وظائفشان را انجام بدهند؛ هم وظائفشان در مقابل آدم مفسد و اغتشاشگر و ضدانقلاب و ضدامنیت و اینها، هم وظائفشان در زمینه‌‌‌ى اداره‌‌‌‌‌‌ى کشور.
_ بیانات در دیدار مردم قم در سالگرد قیام نوزدهم دى ماه 19/10/1388
 
 راه انقلاب این است

بدخواهانى که سى سال است علیه این انقلاب و علیه این مردم هر کارى توانستند، کردند، اینها هم فرصت را مغتنم شمردند و با تبلیغاتِ خودشان وارد میدان شدند. بیش از این، کارى نمیتوانستند بکنند. اگر آمریکائى‌ها و انگلیسى‌ها و صهیونیستها میتوانستند نیرو وارد خیابانهاى تهران بکنند، یقین بدانید میکردند. اگر برایشان امکان داشت که با حضور وابستگان و مزدوران خودشان از خارج، عرصه را آنچنان که میخواهند، هدایت کنند، میکردند. منتها میدانستند که این کار به ضررشان تمام میشود. تنها کارى که میتوانستند بکنند، این بود که در صحنه‌ى تبلیغات، در صحنه‌ى سیاست جهانى، از آشوبگر، از اغتشاشگر حمایت کنند. رؤساى جمهور کشورهاى مستکبر در این قضیه وارد میدان شدند؛ اغتشاشگران خیابانى و خرابکارانى را که با آتش زدن میخواهند موجودیت خودشان را نشان بدهند، ملت ایران نامیدند؛ شاید بتوانند اوضاع را آنچنان که طبق میل خودشان است، در افکار عمومى دنیا و کشورمان تصویر و ترسیم کنند؛ اما شکست خوردند.
قوى‌ترین و آخرین ضربه را ملت در روز نهم دى و بیست و دوى بهمن وارد کرد. کار ملت ایران در بیست و دوم بهمن، کار عظیمى بود؛ نُه دى هم همین جور. یکپارچگى ملت آشکار شد. همه‌ى کسانى که در عرصه‌ى سیاسى به هر نامزدى رأى داده بودند، وقتى دیدند دشمن در صحنه است، وقتى فهمیدند اهداف پلید دشمن چیست، نسبت به آن کسانى که قبلاً به آنها خوشبین هم بودند، تجدید نظر کردند؛ فهمیدند که راه انقلاب این است، صراط مستقیم این است. در بیست و دوى بهمن، ملت همه با یک شعار وارد میدان شدند. خیلى تلاش کردند، شاید بتوانند بین ملت دودستگى ایجاد کنند؛ اما نتوانستند. و ملت ایستاد؛ این پیروزى ملت بود. از بیست و دوم خرداد تا بیست و دوم بهمن - هشت ماه - یک فصل پرافتخار و پرعبرتى براى ملت ایران بود؛ این یک درس شد. آگاهى جدیدى به وجود آمد. فصل تازه‌اى در بصیرت ملت ایران گشوده شد. این یک زمینه‌ى بسیار مهمى است. باید بر اساس این زمینه، حرکت کنیم.
_ بیانات در اجتماع زائران و مجاوران حرم مطهر رضوی  01/01/1389
 
لحظه‌ی نیازها

شوراى شما بحمدالله این خصوصیت را داشته است. دلائل زیادى هم براى این هست؛ آخرى‌اش همین نهم دى است؛ قبلش - ده سال قبل از این - 23 تیر است که اشاره فرمودند؛ آن روز هم نیاز لحظه‌ها بود؛ این یک کار متعارف و معمولى نبود. راهپیمائى مردم در بیست و دوى بهمن با همه‌ى عظمتى که دارد - که حالا عرض خواهم کرد - یک کار متعارف است، یک کار روان‌شده است، شناخته‌شده است، متوقع است که انجام بگیرد و انجام میگیرد؛ اما بیست و سه‌ى تیر در سال 78، یک کار متعارف نبود، یک کار متوقع نبود؛ اهمیت داشت که این مجموعه بداند و بفهمد که این کار در آن شرائط، لازم است و آن را انجام بدهد. کار نهم دى ماهِ امسال هم همین جور بود. شناختن موقعیت، فهمیدن نیاز، حضور در لحظه‌ى مناسب و مورد نیاز؛ این اساس کار است که مؤمن باید این را هم با خود همراه داشته باشد تا بتواند وجودش مؤثر بشود؛ آن کارى را که باید انجام بدهد، بتواند انجام بدهد. خوب، الحمدلله شوراى هماهنگى تبلیغات این خصوصیت را داشته است، نشان داده است؛ هم در دهه‌ى اول، در اوضاع و احوال گوناگون آن دهه - در دوران دفاع مقدس، قبل از دفاع مقدس، بعد از دوران دفاع مقدس - هم بعد از رحلت امام در مناسبتهاى مختلف که قله‌هائى را در تاریخ ما به وجود آورد. یکى از این قله‌هاى فراموش نشدنى، همین نهم دى امسال بود.
_ بیانات در دیدار با اعضای شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى  29/10/1388
 
یک حرکت بدون فراخوان

راز ماندگارى این انقلاب، اتکاى به ایمانهاست؛ اتکاى به خداست. لذا شما مى‌بینید آن روزى که توده‌ى عظیم مردم در سرتاسر کشور احساس کنند که دشمنى‌اى متوجه انقلاب است، احساس کنند که دشمنىِ جدى‌اى وجود دارد، بدون فراخوان حرکت میکنند مى‌آیند. روز نهم دى شما دیدید در این کشور چه اتفاقى افتاد و چه حادثه‌اى پیش آمد. دشمنان انقلاب که همیشه سعى میکنند راهپیمائى‌هاى میلیونى را بگویند چند هزار نفر آمده‌اند - تحقیر کنند، کوچک کنند - اعتراف کردند و گفتند در طول این بیست سال، هیچ حرکت مردمى‌اى به این عظمت در ایران اتفاق نیفتاده است؛ این را نوشتند و گفتند. آن کسانى که سعى در کتمان حقائق درباره‌ى جمهورى اسلامى دارند، این را گفتند. علت چیست؟ علت این است که مردم وقتى احساس میکنند دشمن در مقابل نظام اسلامى ایستاده است، مى‌آیند توى میدان. این حرکتِ ایمانى است، این حرکتِ قلبى است؛ این چیزى است که انگیزه‌ى خدائى در آن وجود دارد؛ دست قدرت خداست، دست اراده‌ى الهى است؛ این چیزها دست من و امثال من نیست. دلها دست خداست. اراده‌ها مقهور اراده‌ى پروردگار است. وقتى حرکت خدائى شد، براى خدا شد، اخلاص در کار بود، خداى متعال اینجور دفاع میکند. لذا میفرماید: «انّ اللَّه یدافع عن الّذین امنوا». این را دشمنان نظام اسلامى نمیفهمند، تا امروز هم نفهمیدند؛ لذا تهدید میکنند، حرف میزنند، روشهاى گوناگون را به کار میگیرند، به خیال خودشان میگردند نقطه ضعف براى جمهورى اسلامى پیدا کنند؛ گاهى اسم حقوق بشر را مى‌آورند، گاهى اسم دموکراسى را مى‌آورند؛ ترفندهائى که امروز براى مردم دنیا حقیقتاً ترفندهاى مسخره است. میگویند افکار عمومى؛ اما افکار عمومى اگر این حرفها را از آمریکا و صهیونیسم باور میکرد، اینجور در دنیا، در کشورهاى مختلف، ملتهاى مختلف، در مواقع گوناگون، نفرت خودشان را از این سران مستکبر نشان نمیدادند، که مى‌بینید نشان میدهند. هر جا سفر میکنند، گروهى از مردم علیه‌شان شعار میدهند. پیداست که افکار عمومى دنیا فریب ترفندهاى اینها را نخورده است.
_ بیانات در دیدار فرمانده و پرسنل نیروى هوائى ارتش جمهوری اسلامی ایران 19/11/1388
 
بدون علما ممکن نبود

یک مسئله‌ى بسیار مهم و استثنائى است؛ یکى از تمایزات نظام جمهورى اسلامى این است. مجموعه‌ى خبرگان، مجموعه‌ى علماى صاحب‌نام و صاحب شأن در بین مردم، و مورد اعتماد مردم در همه‌ى قضایا، بخصوص در قضیه‌ى بسیار مهم رهبرى و انتخاب رهبرى و قضایاى مربوط به آن محسوب میشود. و همین حضور اثرگذار و حساس در بین مردم، آثار و برکات خودش را داشته است و دارد. حضور مردم در حوادث بزرگ و مهم و اعلان موضعى که میکنند - مثل راهپیمائى مهم بیست و دوم بهمن، که واقعاً یک پدیده‌ى عظیمى بود در تاریخ انقلاب در این شرائط و با این اوضاع و احوال؛ و قبل از آن، حضور مردم در خیابانها در سراسر کشور در نهم دى - بدون اینکه علما و راهنمایان معنوى مردم که مورد اعتماد آنها هستند، دلهاى مردم را به حقائق این انقلاب متوجه کنند، میسر نمیشد. نقش علماى دین در هدایت مردم، منحصر نمیشود به هدایت در امور فرعى و مسائل شخصى و اینها. مهمتر از همه‌ى اینها، هدایت مردم است در مسئله‌ى عظیم اجتماعى و مسئله‌ى حکومت و مسئله‌ى نظام اسلامى و وظائفى که مترتب بر این هست در مقابله‌ى با حوادث جهانى. یقیناً اگر نقش علماى دین و راهنمایان روحانى حذف میشد و وجود نمیداشت، این انقلاب تحقق پیدا نمیکرد؛ این نظام به وجود نمى‌آمد و باقى نمیماند، با این همه مشکلات فراوانى که در سر راه این انقلاب به وجود آوردند. بنابراین علماى دین - که از جمله‌ى برترین آنها، مجموعه‌ى خبرگان هستند - تأثیر ماندگار و مستمرى در حوادث جامعه و سرنوشت جامعه دارند؛ که خوب، آثارش را بحمداللَّه مى‌بینیم.
_ بیانات در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى  06/12/1388
 
 
 
دنیا خیره شد

شما دیدید فتنه‌اى به وجود آمد، کارهائى شد، تلاشهائى شد، آمریکا از فتنه‌گران دفاع کرد، انگلیس دفاع کرد، قدرتهاى غربى دفاع  کردند، منافقین دفاع کردند، سلطنت‌طلبها دفاع کردند؛ نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که در مقابل همه‌ى این اتحاد و اتفاق نامیمون، مردم عزیز ما، ملت بزرگ ما در روز نهم دى، در روز بیست و دوى بهمن، آنچنان عظمتى از خودشان نشان دادند که دنیا را خیره کرد. ایران امروز، جوان امروز، تحصیلکرده‌ى امروز، ایرانیان امروز، آنچنان وضعیتى دارند که هر توطئه‌اى را دشمن علیه نظام جمهورى اسلامى زمینه‌چینى کند، به توفیق الهى توطئه را خنثى میکنند. منتها توجه داشته باشید؛ باید تقوا پیشه کنیم. آنچه ما را قوى میکند، تقواست؛ آنچه ما را آسیب‌ناپذیر میکند، تقواست؛ آنچه ما را به ادامه‌ى این راه تا رسیدن به اهداف عالیه امیدوار میکند، تقواست.
_ خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران در حرم امام خمینى (ره) در بیست و یکمین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى (ره) 14/03/1389
 
هیچ کس نگوید من تکلیفى ندارم

آنچه که براى ما لازم است، این است که آحاد مردم، مسئولین، غیر مسئولین، بخصوص جوانها، بخصوص کسانى که سخن و حرفشان تأثیر دارد، احساس مسئولیت حضور در صحنه را از دست ندهند. هیچ کس نگوید من تکلیفى ندارم، من مسئولیتى ندارم؛ همه مسئولند. مسئولیت معنایش این نیست که اسلحه ببندیم، بیائیم توى خیابان راه برویم؛ در هر کارى که هستیم، احساس مسئولیت کنیم؛ مسئولیت دفاع از انقلاب و از نظام جمهورى اسلامى؛ یعنى از اسلام، یعنى از حقوق مردم، یعنى از عزت کشور. این، شرط اول: همه باید این احساس مسئولیت را داشته باشیم. و من مى‌بینم که این احساس مسئولیت را داریم. این را مردم کشور ثابت کردند، ثابت میکنند؛ حالا یک نمونه‌ى واضحش همین 9 دى بود که اشاره کردند؛ نمونه‌هاى دیگرى هم هست؛ 22 بهمن در پیش است، دهه‌ى فجر در پیش است. مردم حضور خودشان را، آمادگى خودشان را، سرزندگى و نشاط خودشان را نشان داده‌اند، باز هم نشان خواهند داد.
_ دیدار مردم مازندران در سالگرد حماسه 6 بهمن 6/11/1388
 
مشتی بر دهان فتنه‌گران

فتنه‌ى سال گذشته جلوه‌اى از توطئه‌ى دشمنان بود؛ فتنه بود. فتنه یعنى کسانى شعارهاى حق را با محتواى صددرصد باطل مطرح کنند، بیاورند براى فریب دادن مردم. اما ناکام شدند. هدف از ایجاد فتنه، گمراه کردن مردم است. شما ملاحظه کنید؛ مردم ما در مقابله‌ى با فتنه، خودشان به پا خاستند. نهم دى در سرتاسر کشور مشت محکمى به دهان فتنه‌گران زد. این کار را خود مردم کردند. این حرکت - همان طورى که گویندگان و بزرگان و همه بارها گفته‌اند - یک حرکت خودجوش بود؛ این خیلى معنا دارد؛ این نشانه‌ى این است که این مردم بیدارند، هشیارند. دشمنان ما باید این پیام را بگیرند. آن کسانى که خیال میکنند میتوانند میان نظام و میان مردم جدائى بیندازند، ببینند و بفهمند که این نظام، نظام خود مردم است، مال مردم است. امتیاز نظام ما به این است که متعلق به مردم است. آن کسانى که با همه‌ى وجود نظام جمهورى اسلامى را و اسلام را و این پرچم برافراشته را در این کشور نگه داشته‌اند، در درجه‌ى اول خود مردمند؛ دشمنان ما این را بفهمند. سردمداران دولتهاى مستکبر - و در رأس آنها آمریکا - علیه ملت ما حرف میزنند، توطئه میکنند، گاهى شعار میدهند، گاهى اظهارات مزوّرانه میکنند، گاهى صریحاً دشمنى میکنند، گاهى در لفافه میبرند؛ اینها همه براى این است که تحلیل درستى از مسائل ایران و شناخت درستى از ملت ایران ندارند. ملت ما ملت بیدارى است، ملت هشیارى است.

وقتی عاشورا به کمک ملت آمد

حضور عظیم و خروشان مردمی در 9 دی 88 ، تجلّی بارزی از هویت و ماهیت انقلاب یعنی روح دیانت حاکم بر دل‌های مردم بود.
نهم دی 88، حادثه کوچکی نیست بلکه آن حرکت عظیم و ماندگار مردمی، شبیه حرکت بزرگ ملت در روزهای اول انقلاب است و باید تلاش شود در سالگرد این حماسه، حرف اصلی ملت ایران، یعنی حرکت در سایه دین و تحقق وعده‌های الهی تبیین شود.
هنر اصلی امام خمینی(ره)، وارد کردن مردم به صحنه بود و در هرجایی که مردم با شجاعت، بصیرت و عمل متناسب با ایمان خود، وارد میدان شدند تمام مشکلات، و بزرگترین موانع در مقابل اراده مردم از بین می‌رود.
در هر نقطه‌ی از جهان چنانچه مردم با هدف و شعار مشخص و ایمان و عمل متناسب، به عرصه بیایند هیچ عاملی قادر به مقاومت نیست و این یک نسخه کلی برای تمام ملت‌هاست، که امام خمینی(ره) به آن عمل کرد و ملت ایران هم با اعتماد به امام راحل عظیم‌الشان، آن را بصورت عملی اثبات کرد.
آن معجزه‌گری که همه مردم را بسیج کرده، به صحنه می‌آورد و با وجود همه سختی‌ها آنان را در صحنه نگه می‌دارد، ایمان قلبی و دینی است چرا که بر اساس ایمان دینی، شما در هر شرایطی پیروز خواهید بود و شکست معنایی ندارد.
(با اشاره به 9 دی)، در این روز، مردم براساس وظیفه دینی خود به میدان آمدند تا نشان دهند بر خلاف تبلیغات فتنه‌گران، مردم ایران ضمن پایبندی به نظام جمهوری اسلامی از عزم و اراده دینی استوار برخوردارند.
 این فتنه، صرفا منحصر به حضور عده‌ای افراد در خیابان‌ها نبود، بلکه ناشی از یک بیماری بود که با اقدامات سیاسی و امنیتی قابل دفع شدن نبود، و به یک حضور عظیم مردمی نیاز داشت، که چنین هم شد.
همانگونه که در ابتدای انقلاب، محرم به کمک این مردم آمد و امام خمینی(ره) فرمود خون بر شمشیر پیروز است، در قضایای 9 دی هم، عاشورا به کمک ملت آمد و حماسه بزرگ و ماندگاری را خلق کرد.
اولاً در بزرگداشت نهم دی جنبه‌های شعاری غلبه پیدا نکند و ثانیاً به عمق شعارها که حرف اصلی ملت ایران بود، توجه شود.

 منبع خبرگزاری فارس

نقش بصيرت در دوره فتنه

نقش بصيرت در دوره فتنه

         

 

 قُلْ هَـذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ.(1) سوره يوسف، آيه 108

حادثه عاشورا قيامي عليه ظلم بود. هميشه از ظلم يزيديان – که ظلم آشکار است – سخن گفته شده است. اما ظلم عظيمتري در اين حادثه هست که اغلب مغفول مي‌ماند و آن ظلم کوفيان مدعيِ پيروي، بر امام است. شايد فلسفه اصلي غيبت امام زمان هم نه ظلم ظالمان، بلکه ظلم پيروان باشد. يادمان باشد که کوفيان اولين گروهي هستند که برامام حسين(ع) گريستند، پس هر گريه اي ارزش ندارد. اگر انسان در هنگامي که بايد از حق دفاع کند، دفاع نکند، فرداي شهادت امام حسين، گريه كردن كه هيچ، قيام توابين به راه انداختن نيز سودي ندارد.

کوفيان دو دسته بودند. يک دسته به امام نامه نوشتند و از او دعوت کردند و يک دسته نامه ننوشتند، هر کدام از اين دو دسته با وقوع حادثه عاشورا به سه دسته تقسيم شدند: يا به ياري امام شتافتند يا به جنگ با امام برخاستند و يا سکوت کردند. از اين شش دسته تنها يک گروه هميشه به وظايف خود عمل کردند: هم نامه نوشتند و هم از امام حمايت کردند مثل اكثر ياران امام مثلا حبيب بن مظاهر. يک گروه که تعدادشان خيلي کم بود هم قبول شدند: نامه ننوشتند اما در آخر از امام حمايت کردند مانند حر بن زيد رياحي و زهير بن قين. اما چهار گروه باقي مانده جهنمي شدند. بايد توجه كرد كه عده زيادي بودند که به امام نامه نوشتند اما به قتل او و غارت اموالش و اسيرکردن اهل بيتش اقدام کردند. اين آن ظلم مهمي است که همواره انسان را نگران مي‌کند: نکند ما در زمره كساني باشيم که دعاي ندبه مي‌خوانيم، اما وقتي امام ظهور کند به جنگ او برخيزيم يا در خانه ساکت بنشينيم؟آيه 11 و12 سوره بقره رعب در دل آدم مي‌اندازد: «وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـكِن لاَّ يَشْعُرُونَ»(2) ما خودمان را اهل صلاح مي‌دانيم و کارمان را اصلاح جامعه مي‌شمريم اما شايد واقعاً فساد مي‌کنيم و خودمان نمي‌فهميم.

 

مبتلا شدن همه جوامع ديني به فتنه

اينها مقدمه‌اي بود تا درك كنيم كه جامعه‌ي اسلامي يك جامعه‌ي بسيار پيچيده است برخلاف جامعه‌ي كفر كه بسيار بسيط و ساده است؛ و يكي از علل پيچيده بودن جامعه‌ي اسلامي در اين است كه پيچيده در فتنه هاست. تا ادعاي ايمان درجايي مطرح شود، فتنه و آزمايشهاي پيچيده آغاز مي‌شود: أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ ؟(3) قرآن در جايي وقتي مي‌خواهد دستور كشتن فتنه‌انگيزان را بدهد تعليلي مي‌كند كه: «الفتنة اشدّ من القتل»(4). و اين سخن دشواري است كه درك كنيم فتنه انگيزي حتي از كشتن انسانها نيز سخت‌تر و بدتر است.

در حكمت 93 نهج البلاغه آمده است: \"دعا نكنيد كه «خدايا مرا به فتنه گرفتار نكن» چرا كه بي شك همه به فتنه گرفتار مي‌شوند؛‌ بلكه دعاكنيد «خدايا مرا از گمراهي هاي فتنه نجات بده».\" اين فتنه ها بقدري شديد است که حتي بسياري از کساني را که در ابتدا حاضرند براي قيام امام حسين جان بدهند و براي او نامه مي‌نويسند و او را به قيام دعوت مي‌كنند، به تدريج قاتل امام حسين مي‌کند. اين فتنه ها بقدري شديد است که در دوره 5 سال حکومت علي(ع) سه جنگ توسط مسلمانان سابقه دار و ظاهر اصلاح عليه علي، اسوه عدالت، راه مي‌افتد: دوتاي آنها به اين دليل که علي ظالم است و سومي به اين دليل که علي گناهکار(وکافر) است! واقعاً جامعه آن زمان چگونه تحليل مي‌کردند که علي را ظالم و گناهکارمي شمردند. آن هم بسياري از افرادي که مدعي پيروي علي بودند بتدريج چنين موضعي اتخاذ مي‌کنند. نکند وقتي امام زمان ظهور کند، ما يا برخي از ما چنين باشيم، پس بايد بصيرت داشته باشيم و فتنه ها را بتوانيم تشخيص دهيم و در هنگام فتنه بدانيم چگونه بايد رفتارکرد.

 

فتنه ها چگونه آغاز مي‌شود؟

در خطبه 151 آمده فتنه در درجات پنهان (مدارج خفي) آغاز مي‌شود. آغازش مثل يك جوان خوش قامت است ولي وقتي مستقر شد دردآور و ناخوشايند است.(5) در خطبه 93 حضرت مي‌فرمايد وقتي فتنه مي‌آيد همه انكارش مي‌كنند ولي وقتي رفت همه مي‌فهمند كه چه بر سرشان آمده است.

مطابق خطبه 50، فتنه در دو زمينه شروع مي شود و رشد مي‌كند: 1.اهواء تتبع 2. احكام تبتدع؛ يا هواي نفس است (مانند جاه‌طلبي و دنياطلبي و...) يا تغيير در مفاهيم نظري دين و پيدايش بدعت هاي ديني.(6) اين احكام يعني احكام دين در مخالفت با دين! يعني در جامعه ديني احکامي مطرح مي‌شود که حقيقتاً با کتاب خدا مخالف است و هدف کلي هم اين است: عده اي با توجيهات غيرديني و ناسازگار با كتاب خدا بر ديگران تسلط پيدا کنند. در اين تعريف از فتنه، دين در برابر دين قرار ميگيرد، يعني احساسات مذهبي عده‌اي كه تحليل عميق ندارند و دين شناس واقعي نيستند، وسيله‌اي براي مزاحمت و خلل‌آفريني در دين قرار مي‌گيرد.

 

اما چگونه فتنه گسترش پيدا مي‌كند؟

ابتدا مطلب را در ادبيات قراني تحليل كنيم، سپس به سراغ وضعيتي كه زمان اميرالمومنين رخ داد و نهايتا به داستان امام حسين ختم شد برويم:

در ادبيات قرآني آيا تا به حال انديشيده ايد كه چرا بني‌اسرائيل تا اين اندازه مورد توجه و تمثيل قرآن است. بني‌اسرائيل بنا به فرمايش قرآن بر همه‌ي بشريت برتري داده شدند: «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمينَ»(7) (سوره بقره، آيات 47 و 122) اينها تنها امّتي هستند در كل تاريخ كه دعوت پيامبرشان را به صورت دسته جمعي (به عنوان يك جامعه) پذيرفتند و با پيامبرشان بيعت كردند. امت هاي گذشته هميشه پيامبرشان را تكذيب كردند و فقط معدود افرادي از هر امتي ايمان مي‌آوردند. اين امتها همگي عذاب شدند و فقط قوم يونس بود كه آنها هم بعد از رفتن پيامبرشان و ديدن نشانه هاي عذاب ايمان آوردند. ولي بني‌اسرائيل از همان ابتدا موسي را تصديق كردند و با او از مصر خارج شدند. بنابراين بني‌اسرائيل در ميان همه‌ي امم پيشين ممتاز مي‌شود. چون حاضر شدند جامعه‌ي ديني تشكيل دهند. وقتي جامعه ديني شد، معادلات پيچيده مي‌شود و ابتلائات و فتنه ها آغاز مي‌شود و دقيقاً اينجاست كه در فتنه‌ها مي‌لغزند و از بهترين امّت به بدترين امّت تبديل مي‌شوند تا حدي كه حتي توسط پيامبران زمان شريعت خودشان مورد لعنت قرار مي‌گيرند؛ يعني فقط پيامبر شريعتِ بعدي آنها را طرد و لعنت نكرد- تا اينكه گمان كنيم كه چون به دين جديد در نيامدند لعنت شدند- بلكه توسط برخي پيامبران شريعت خودشان (مثل داوود) مورد لعن قرار گرفتند: لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن بَنِي إِسْرَائِيلَ عَلَى لِسَانِ دَاوُودَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ يَعْتَدُونَ.(8) (سوره مائده، آيه 78). و عجيب است كه در روايات آمده است كه شما مسلمان ها هركاري را كه بني‌اسرائيل كردند، انجام خواهيد داد! اين پيچيدگي را بعدها در ماجراي عاشورا مي‌بينيم كه در درك و تحليل آن درمي مانيم.

يكي از فتنه هاي بني‌اسرائيل ماجراي گوساله‌ي سامري بود. چرا اينگونه مردم از هارون رويگردان مي‌شوند و از سامري تبعيت مي‌کنند و گوساله پرست مي‌شوند؟ ما غالبا مسأله را ساده لوحانه تحليل مي‌کنيم براي همين داستان قرآن براي ما عبرت ندارد در حالي که اين مطلب در قرآن مسأله مهمي است: چند بار تکرار شده پس خيلي جديتر از آن است كه مي‌پنداريم. اگر فضاي واقعي آن زمان را بتوانيم ترسيم کنيم مي‌بينيم مشکل چقدر حاد بوده است.

اولين عامل غيبت موسي از قوم خود است. موسي عليه السلام براي مدتي از ميان قوم خود رفته بود و ظاهرا خلف وعده كرده است! زيرا قرار بوده سي روز برود و الان بيشتر شده. نكند او –نعوذ بالله- دروغگو و غيرقابل اعتماد بوده است؟!

دوم اينكه سامري انساني عادي نبوده است: فردي عارف بود كه در توانايي هاي فوق العاده اي داشته و صاحب كرامت بوده است. حداقل اينكه او توانسته جبرئيل را ببيند و ردپاي او را دريابد: قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ(9) و با اين كار اقدامي شبيه‌معجزه انجام دهد: گوساله طلايي و بي‌جان صدايش در مي‌آيد.

علاوه بر اينها شواهدي هست كه (اگر كسي اهل تحقيق عميق نباشد) نشان مي‌دهد ممكن است صداي خداي موسي از داخل جسم شنيده شود! مهمترين آن اينكه خدا براي اولين بار از ميان درخت با موسي سخن گفت كه «فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ»(10) (سوره قصص، آيه 30)! با همين زمينه هاست كه وقتي قوم بني‌اسرائيل از رود نيل عبور مي‌كنند ويک قوم صنم پرست را مي‌بينند به موسي مي‌گويند «يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَـهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ»(11) (اعراف، آيه 138)! ضمناً‌توجه کنيد که بت پرستان، صنم را خودِ خدا نمي‌دانند بلکه نشانه و سمبل خدا مي‌دانند که با عبادت او به خدا نزديک مي‌شوند«مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى»(12) (سوره زمر، آيه3) پس زمينه‌ي پذيرش اينكه صداي خدا را از صنمي بشنوند و آن صنم را بپرستند در بين قوم وجود دارد. صدا دادن گوساله فتنه تكان دهنده است براي قومي كه با هارون باقي مانده وپيامبرش رفته است. معضل زماني پيچيده تر مي‌شود که ظاهراً هارون خودش معجزه اي ندارد (همه معجزات را موسي انجام مي‌داده:يد بيضاء، عصاي موسي و....) ولي سامري گوساله اي زرّين ساخته كه صدا مي‌دهد. حتي هارون نه كاري مي‌كند كه ابطال سحر شود؛ (چرا كه حقيقتا سحر هم نبود بلكه يك اقدام واقعي بود، از ردپاي جبرئيل بر گوساله ريخته شده و او به صدا درآمده) و نه حداقل اين معجزه را انجام مي‌دهد كه صداي گوساله را ساقط كند. پس پذيرفتن سخن سامري چندان هم نامعقول(!) نيست. جالب اينكه سامري نمي‌گفت گوساله‌ي سامري خداي ديگري است. او مي‌گفت اين همان خداي موسي است و موسي اشتباه به کوه رفته وخدا را اينجا فراموش کرده اگر هارون مي‌گويد نيست بايد دليل بياورد. «هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ»)(13) (طه، آيه 88) بني‌اسرائيل هم گفتند همين گوساله را مي‌پرستيم تا موسي بيايد و تكليف را تعيين كند: قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى.(14) (طه، آيه 91) الان به نظر شما چرا بايد از هارون تبعيت كنيم؟ يك دليل ما اين است كه چون نبوت موسي را پذيرفته‌ايم و موسي وي را جانشين خود كرده بايد از او تبعيت كنيم: وَقَالَ مُوسَى لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي (سوره اعراف، آيه 142)(15) اين البته دليل درستي است، اما برخلاف انتظار ما خود هارون ابتدا از اين دليل وارد نمي‌شود. دليل هارون نسبتا پيچيده است: پس از اينكه تذكر مي‌دهد كه شما دچار فتنه شده‌ايد:«وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ»(16) (طه، آيه 90) براي حل مساله چنين مي‌گويد: «وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي.»(17) (طه، آيه 90) اولا خدا رحمان باشد چه ربطي دارد كه از گوساله طلايي صدايش شنيده نشود؟ تازه، ادامه اش اين است: فاتبعوني و اطيعوا امري. به فرض كه خدا رحمان باشد چه ربطي دارد كه از تو هارون تبعيت كنيم؟ حالا بگوييد چرا بايد از هارون تبعيت كنيم؟ براي همين مسأله بسيار پيچيده است و اگر کسي دربارة کلمه رحمان در قرآن خوب تفکر کرده باشد مي‌تواند دريابد چگونه استدلال هارون، استدلال عميقي است. خداي رحمان خدايي است که انسانها را در فتنه رها نمي‌کند. اگر واقعاً خدا بخواهد صدايش را همه بشنوند با آنها حرف مي‌زند نه اينکه صداي نامفهوم (عِجْلاً جَسَداً لَهُ خُوَارٌ(18) - طه، 88) داشته باشد. لذاست که قرآن وقتي آنها را مذمت مي‌کند مي‌فرمايد آنها که ديدند اين گوساله واقعا با آنها صحبت نمي‌کند: أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلاً وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرّاً وَلَا نَفْعاً(19) (طه، آيه 89). اين است كه تحليل هارون، نوعي بصيرت‌بخشي بر اساس سطح درك و اطلاعاتي است كه آنها دارند: يعني اگر خدا با موسي از طريق درختي سخن گفت، اما مساله اصلي اين بود كه سخن گفت و هدايت كرد. اما اين گوساله درست است كه صدا دارد ولي سخن نمي‌گويد و هدايت نمي‌كند، پس او خداي رحمان- يعني خداي رحماني كه به دليل رحمانيتش انسانها را در گمراهي و حيرت رها نمي‌كند- نيست و اگر رحمانيت او را قبول داريد بايد هدايتگري او را هم قبول كنيد و آنگاه مي‌فهميد جانشيني موسي يك اصل هدايتي بود كه خداي رحمان مقرر داشته بود، پس، از من تبعيت كنيد كه قبلا به خلافت موسي منصوب شده ام. اما واقعاً چند نفر اهل بصيرت پيدا مي‌شود که اين را بفهمد. اگر عده اي از اهل بصيرت در بني‌اسرائيل بودند که اين مطلب را تحليل مي‌کردند و به مردم مي‌فهمانند، آيا اميدي نبود تا مردم گوساله پرست نشوند؟ اينجاست كه نقش خواص جامعه جدي مي‌شود و يادمان باشد كسي كه ادعاي نخبه بودن دارد، با چنين وظيفه سنگيني روبه روست.

مثال دوم: جنگ جمل چگونه بود؟ ما بعد از 1400 سال نشسته ايم و مي‌گوييم حق با حضرت امير بود. آيا اگر در آن شرايط بوديم چه مي‌گفتيم؟ بياييد فضاي واقعي را بررسي کنيم. يادتان باشد فضا فضايي است که بسياري از مردم، حضرت امير عليه السلام را فقط يک انسان خوب مي‌دانند نه يک معصوم، و باز هم يادآوري مي كنم كه فضاي سياسي جامعه را توانستند بقدري ابهام‌آلود كنند كه علي متهم به دروغگويي شود!(20) با اين مقدمه، وارد بررسي مسأله مي شويم. ادعاي اصلي که موجب جنگ شد اين است: خليفه مسلمين (عثمان) بناحق كشته شده است. (توضيحش هم در آن فضاي سياسي اين است كه دادگاهي برگزار نشده كه او را محكوم و اعدام كند، بلكه در يك شورش كشته شده و خود علي هم مخالف قتل او بوده است.) در اين جريان انگشتان دست همسر عثمان بريده شده است(يعني شکنجه اي رخ داده است) و معاويه هم فيلم آنها را براي مردم پخش مي‌كند:آن ها را از منبرش آويزان كرده است. فضاي تبليغاتي جامعه به گونه اي رقم مي‌خورد که قاتلان عثمان هم ظاهرا در لشكر علي عليه السلام اند، زيرا قاتلان همان افراد حاضر در مدينه اند كه بعد از كشتن عثمان براي بيعت با علي اصرار داشته‌اند. اگرچه دقيقاً معلوم نيست كه قاتلان چه كساني هستند ولي فضاي رواني انگشت اتهامش به سمت ياران علي است. نهايتاً‌اينكه تبليغات معاويه اين سوال را در ذهنها تقويت مي‌كند كه علي كه اكنون خليفه است چرا قاتلان را محاكمه نمي‌كند؟ چه دليلي وجود دارد كه حرف معاويه (تعلل علي در برگزاري اين دادگاه دليل آن است كه خود او هم نقش داشته است!) پذيرفته نشود؟

ضمنا الان فضاي جنگ جمل است: هنوز دستان معاويه آشكار نيست، بلكه طلحة‌الخير و زبيرِ سيف‌الاسلام و عايشه‌ي ام‌المومنين هستند كه عليه ظلمِ علي قيام كرده‌اند! اصلاً چه کسي باور مي‌کندکساني که مدعي خون عثمانند خودشان در قتل عثمان نقش داشته اند. در مقابل اعتراضاتي هم که به اين سه نفر مي‌شود که شما بوديد آتش فتنه عليه عثمان را برپاکرديد مي‌گويند ما به عثمان اعتراض داشتيم ولي عده‌اي شورشي او را کشتند و ما هم مخالف بوديم و الان هم از همان مقدار اعتراضمان پشيمانيم و جبران اين پشيماني مان را هم در اين مي‌بينيم که هر چه سريعتر دادگاه قاتلان عثمان را برگزار و حدود الهي (قصاص)‌ را اجرا کنيم ولي علي نمي‌خواهد دادگاه را برگزار و قاتلان را محاكمه کند، پس معلوم است او به حدود الهي بي‌اعتناست و احتمالاً خود او در اين ظلم شريک است.از طرفي امّ المؤمنين مي‌گويد علي ظالم است. زبير سيف الاسلام و طلحه الخير همه مي‌گويند علي ظالم است. اين همان فتنه است: شك در صلاحيت و عدالت علي بر اساس شواهد و قرائن اوليه. (همان وضعيتي كه امروز اتفاق افتاده است.) باز هم توجه كنيد: هنوز دست معاويه در صحنه آشكار نيست؛ بلکه طلحه وزبير و عايشه يعني نزديکان پيامبر در صحنه اند. در اين شرايط است كه برخي ياران حضرت رسول خطاب به علي عليه السلام مي‌گفتند يا علي مگر ممكن است همسر و ياران صدّيق رسول الله در برابر حق بايستند؟ چرا دست از جنگ با ياران پيامبر بر نمي‌داريد؟ آيا علي عليه السلام دادگاه قاتلان عثمان را برگزار مي‌كرد – شفاف سازي ميكرد- بهتر نبود؟! كدام قاتلان؟ منظور آنها كسي مثل مالك اشتر بود كه فضا به نحوي طراحي مي‌شود كه گويا او در اين ماجرا بي تقصير نيست. حتي در مقطعي از تاريخ داريم كه معاويه نامه داد كه مالك را تسليم كن ما خودمان محاكمه اش مي‌كنيم و ديگر جنگي بين مسلمانان درنمي‌گيرد!

اما مطلب از اين هم پيچيده تر است. لشکر عايشه وارد بصره مي‌شود. با عثمان بن حنيف قرارداد صلح امضا مي‌کنند تا وي به علي نامه بنويسد و از او بپرسد آيا واقعاً طلحه وزبير به زور بيعت کرده اند که بيعت‌شکني آنها توجيه داشته باشد.(21) و طرفين مي‌پذيرند كه تا زماني كه پاسخ نامه بيايد ابن حنيف نماز جماعت را بخواند. اما يک شب قبل از اينکه ابن حنيف بيايد يکي از افراد خود را به امام جماعت مي‌گذارد و چون با اعتراضات شديد عده اي از مخالفان ابن حنيف مواجه مي‌شوند دست به شمشير مي‌برند آنها را مي‌کشند سپس ابن حنيف را دستگير و شکنجه مي‌کنند(بهانه دارند: خود آنها خشونت را شروع کردند!) فرداي آن روز حکيم بن جبله که از اصحاب حضرت امير است و از دستگيري ابن حنيف مطلع مي‌شود افرادي را جمع مي‌کند و حمله مي‌کنند. وي با اينکه از اصحاب برجسته علي است- وما فكر مي‌كنيم كسي از اصحاب علي باشد حتما هيچ خطايي نمي‌كند- اما در مسير حرکتش دائماً به عايشه اهانت مي‌کند و وقتي زني در مقابل بر او اعتراض مي‌کند كه چرا حرمت زن پيامبر را نگه نمي‌داري؟ به او حمله‌ور مي‌شود و آن زن را باشمشير مجروح مي‌کند و فرداي آن روز اين واقعه تکرار مي‌شود و اين بار زني را مي‌کشد. چه بهانه‌اي بهتر از اين! فضاي تبليغات چنين است: پس معلوم مي‌شود اصحاب علي زنان بي گناه را مي‌کشند و حتماً‌ هم علي دستور کشتن آنها را داده است. اين گونه است که فتنه گسترش مي‌يابد يعني اشتباهات افسران علي به نام حضرت علي عليه‌السلام ثبت مي‌شود ولو روح ايشان هم بي خبر است.

به هر حال،‌فضاي جامعه اينچنين است که جنگ برپا مي‌شود. با اين فضاي رسانه‌اي، حتما برپا كننده و مقصر هم علي عليه السلام است! چرا كه آنها مدعي اند خليفه مظلوم كشته شده،‌ انگشتان همسرش هم بريده شده، علي هم كه قاتلان را تسليم يا محاكمه نمي‌كند پس ما طرفدار مظلوميم! پيش از جنگ جمل هم اخطار مي‌دادند كشته شدن مسلمان ها از هر دو طرف، تقصير علي است. چراكه اگر دادگاه را برگزار مي‌كرد يا مالك را تحويل مي‌داد يا لااقل بخشي از حاكميت را به طلحه و زبير مي‌داد، ديگر خونريزي اتفاق نمي‌افتاد. بنابراين خونهاي هردو طرف گردن علي است!(22)

در اينجاست كه آن صحابي دچار شك مي‌شود و مي‌گويد علي من چگونه بين تو و طلحه و زبير و عايشه انتخاب كنم؟يک لحظه درنگ کنيد واقعاً‌ چگونه بايد تصميم گرفت. آيا بگوييم چون علي در اين طرف است پس حق همين طرف است. اما خود علي عليه السلام اين پاسخي را نمي‌پسندد؟ علي مي‌فرمايد مشكل شما اين است كه حق را با افراد مي‌سنجيد. اشخاص شما را به اشتباه انداخته اند. بايد حق را بشناسيد تا بفهميد چه كسي برحق است: ان دين الله لا يُعرَف بالرجال إعرف الحق تعرف اهله(23). يعني حتي روي اينكه من علي هستم هم حساب نكن. بلكه خود حق را بشناس و آنگاه سراغ افراد برو! حالا سوال من اين است: آيا حقي كه بايد بشناسيم چيست؟ آيا اين است كه بدانيم قاتل عثمان چه كسي است؟ و علي چه نسبتي با اين قاتلان دارد؟ و اينکه چرا دادگاه را برگزار نمي‌کند؟ اگر اين طور باشد كه حق با مخالفان علي است. زيرا واقعا عثمان كشته شده و واقعا انگشت زنش قطع شده (شكنجه در كار بوده!) و واقعا علي دادگاه عثمان را برگزار نمي‌كند. خير.منظور علي عليه السلام از اينكه مي‌فرمايد اعرف الحق منظورش اين است كه جريان كلي حق و جريان كلي باطل را بشناس. ببين افراد در چه جرياني قرار گرفته اند. روي كشته شدن عثمان (خرده شواهد جنجالي) متمركز نشويد. ببينيد اين شعار چه پيامدي دارد. به نفع کدام جريان تمام مي‌شود.

جالب است كه وقتي كه آنها در بصره غوغا به راه انداختند، عده‌اي از مردم از اين پيمان شكنان سوال مي‌كنند كه خود شما با علي بيعت كرديد حالا چرا معترضيد؟ مي گويند اولا ما به زور بيعت كرده‌ايم –كه تاريخ نشان مي‌دهد كه دروغ مي‌گويند- و ثانيا آن بيعت قبول نبود چون همه مسلمانان در آنجا حضور نداشتند و بيشتر مدينه را در آن روز افراد بي‌سر و پا كه براي اعتراض به عثمان جمع شده بودند پر كرده بودند. لذا بايد علي ابتدا از حكومت كنار رود و كار را به مردم واگذار كند و آنگاه اگر همه مردم از همه جاي جهان اسلام دوباره با علي بيعت كردند آنگاه حق با علي است وگرنه بايد كس ديگري را برگزيد. آيا اين يك پيشنهاد كاملا مردم‌سالارانه و دموكراتيك نيست؟ چرا علي زير بار نمي رود: حالا كه بيعت با او محل ترديد واقع شده است، بهتر نيست او كنار بكشد و يكبار ديگر مردم اظهار نظر كنند؟ واضح است كه شرط و شروطهاي پيرامون اين واقعه بخوبي نشان مي‌دهد، راي مردم مهم نيست، بلكه به هم ريختن اوضاع مهم است و واضح است كه اين پيشنهادها كه از زبان طلحه و زبير صادر مي شود در واقع توسط معاويه طراحي شده است، ولو خود طلحه و زبير چنان مست قدرت‌طلبي شده باشند كه نفهمند.

 

آيا كنار ماندن از فتنه و سكوت كردن جايز است؟

حقيقت اين است كه نمي توان به بهانه فتنه سكوت كرد و خود را كنار كشيد. حضرت امير در جريان جنگ جمل به آن كسي كه گفت به خاطر اينكه امر بر من مشتبه شده، روش عبدالله بن عمر و ابن ابي‌اوقاص (دو چهره سرشناس آن زمان كه هر دو عزلت پيشه كرده بودند و نه به علي پيوستند و نه به دشمنان علي) در پيش مي‌گيرم، فرمود: در اين صورت مرتكب دو گناه شده‌اي: يكي اينكه بايد حق را ياوري مي‌كردي كه نكردي و دوم اينكه بايد به خذلان باطل اقدام مي‌كردي كه نكردي. اساسا خواسته عايشه از كسي مثل ابوموسي اشعري در جريان جنگ جمل (كه در نامه اي كه به وي نوشته به اين خواسته اشاره كرده) اين بود كه افراد را به سكوت و كنار كشيدن از ميدان جنگ دعوت كند به بهانه اينكه امر مشتبه است و معلوم نيست حق با چه كسي است؛ خوب است توجه كنيد كه با اين پيشنهاد عايشه چه فضاي تبليغاتي خوبي مي توانند به راه بيندازند: «ببينيد كه عايشه دنبال جنگ نيست و افراد را به سكوت و آرامش دعوت مي‌كند، اما علي دنبال جنگ است و نامه مي‌دهد كه مردم به جنگ همديگر بروند!» خوب، اين دعوت اهل كوفه به سكوت، چه سودي براي عايشه و اصحاب جمل دارد؟ اگر علي ياور نداشته باشد با اغوايي كه در مورد اهل بصره انجام شده، يكسره كردن و نابود كردن حكومت علي آسان مي‌شود. لذاست كه سكوت در دوره فتنه و دعوت به سكوت و كنار كشيدن از ماجرا يكي از ابزارهايي است كه ابوموسي‌هاي ظاهرالصلاح در پيش مي‌گيرند تا اينكه اولا عملا با كم كردن سپاه حق، به دشمن حق ياري رسانند و ثانيا اگر بعدها مساله‌اي همچون حكميت پيش آيد وجهه خود را به عنوان بي‌طرف حفظ كرده باشند و بتوانند كاري كنند كه افراد بي‌تحليل جامعه (خوارج) آنها را به عنوان حَكَم انتخاب كنند.

جالب اينجاست كه با لشكر كشي خياباني و نشان دادن عده و عُده هم نمي‌توان به حاكم برحق توصيه كرد كه كوتاه بيا و مماشات كن. آيا ميدانيد كه ابتدا اصحاب جمل جمعيتي مهيا كردند و لشكر خود را به رخ علي كشيدند و از او خواستند كوتاه بيايد و نهايتا هم وقتي جنگ برپا شد، لشكر جمل حدود چهل هزار نفربودند و لشكر حضرت امير حدود ده هزار بودند. آيا اينكه ما جمعيت بيشتر به خيابان آورديم دليل مي‌شود علي عليه‌السلام كنار بكشد؟

 

براي بيرون رفتن از فتنه چه بايد كرد؟

در نهج البلاغه براي بيرون رفتن از فتنه دو راه مطرح مي‌شود:

1- در خطبه 183 حضرت يكي از ثمرات تقواي واقعي را خروج از فتنه معرفي مي‌كند: واعلموا انه من يتق الله يجعل له مخرجا من الفتن و نورا من الظلم...(24). كسيكه تقواي حقيقي داشته باشد در سياست، فرهنگ، در تحليل، در دفاع... در مواقع فتنه نجات داده مي‌شوند. مثلا اينكه به خاطر بد آمدن از افرادي كه آنها را بد مي‌دانيم هر اقدامي را عليه آنها مجاز نشماريم: وَلاَ يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إِنَّ اللّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(25) (مائده، آيه 8) يا اينكه هر سخني را كه شنيديم بدون بررسي نقل نكنيم: قُتِلَ الْخَرَّاصُونَ(26) (الذاريات، آيه 10) (خراص كسي است كه هر چه مي‌شنود بدون بررسي نقل مي‌كند) و.... قرآن كريم صريحا مي‌فرمايد علت اينكه عده‌اي در دوره فتنه پايشان لغزيد و ثابت قدم نماندند، اين بود كه قبلا خود را آماده نكرده بودند و شيطان از همان نقطه ضعفهايشان استفاده كرد و آنها را گمراه كرد: إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْاْ مِنكُمْ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ إِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشَّيْطَانُ بِبَعْضِ مَا كَسَبُواْ(27)

2- اما در پنج خطبه از خطبه‌هاي نهج البلاغه (خطبه هاي 2 و 5 و 93 و 121 و 154 و 187)كه مشخصا به بحث راهكار خروج از فتنه پرداخته، تاكيد مي‌كند بر اينكه اولين كارتان بايد يافتن امام حق (گاه تعبير به اهل بيت مي‌كند) باشد. اين درست نقطه مقابل روش معاويه است. معاويه اصرار دارد كه مساله ظلمهاي واقع شده را به نحو جنجالي مطرح كند و اگر كسي سوال كند كه بالفرض علي ظالم است و بايد كنار رود، چه كسي جانشين او مي‌شود مي‌گويد فعلا مساله اصلي اين نيست، مساله اصلي اين است كه چرا علي ظالم حكومت كند. اما علي مي‌گويد اول ببين طرفدار چه كسي هستي و در مجموع تلاش تو به نفع جريان حق و امام حق تمام مي‌شود يا نه. اول امامت و كسي كه مي‌خواي زير پرچم او سينه بزني را پيدا كن بعد به تبع او در اين جريان اتخاذ موضع كن. حواست باشد كه خلاصه بايد حكومتي باشد و حاكمي (لابد للناس من اميرٍ، بِرٍّ او فاجر(28) ، اگر مرا كنار بزني امام تو كيست كه اگر من نباشم حكومت را به دست خواهد گرفت؟ و آيا واقعا طلحه و زبير حكومت را به دست مي‌گيرند يا صرفا جاده صاف‌كن معاويه هستند؟ در حكمت 147 نهج البلاغه حضرت كل مردم را در سه دسته دسته بندي مي‌كند: الناس ثلاثة: عالم رباني،‌ متعلم في سبيل النجاه والباقي همج رعاع... يميلون مع كل ريح...(30). در مورد كسي كه عالم رباني نيست، سوال مي‌كنم: اينها اگر نمي‌خواهند همج رعاع باشند و نمي‌خواهد حزب باد باشد، بايد بگويد چه كسي را به عنوان عالم رباني خود قبول دارد؟ نه اينكه به ما بگويد، نزد وجدان خود بگويد فلاني واقعا عالم رباني است و من به همين دليل از او تبعيت مي‌كنم. قدم اول پيدا كردن امام حق، عالم رباني است كه ما به او ولي فقيه مي‌گوييم. اگر امام حق پيدا شد شما با اتّباع خود مي‌شويد متعلم في سبيل النجاه. الان سوال اين است كه علماي قم روي چه شخصي اجماع دارند. افراديكه در اينترنت مرجع تقليد شده اند را چه كسي قبول دارد. اساساً چه كسي اجتهاد آنها را تأييد مي‌كند؟ اگر متمسك نباشيم به ولايت فقيه معين، مثل همج رعاع با هر بادي و هر جو سازي به سمتي خواهيم رفت. هركس ولايت فقيه را قبول دارند ولي مصداق آنرا قبول ندارد بايد در نخستين مرحله و قبل از هرگونه تصميم سياسي ( خواه سکوت باشد يا حمايت يا نقد يا حمله) براي خود يك ولي فقيه بيابد. براي همين است كه حضرت در خطبه 5 نهج‌البلاغه مي‌فرمايد در درياي طوفاني تنها به آب نزنيد كه غرق مي‌شويد بلكه كشتي نجاتي پيدا كنيد و با آن وارد دريا شويد: شقوا امواج الفتن بسفن النجاة.(31)

3- اما اگر كسي در اين آشفته بازار باز نتوانست عالم رباني خود را بيابد علي عليه السلام راه ديگري پيش پاي او مي‌گذارد: انكم لن تعرفوا الرشد حتي تعرفوا الذي تركه(32). يعني اگر نمي‌داني علي و طلحه و زبير كه همگي سوابق درخشاني دارند كدامشان حق است، برو سراغ كساني كه به باطل بودنشان يقين داري و آنها را شاخص باطل قرار بده و از راه آن حق را پيدا كن. يعني اگر مي‌خواهيد در مسير درست قدم برداري آنهايي که قطعاً در مسير درست قدم برنمي دارند را بشناس. اين همان مفهوم عميق است که امام راحل مي‌فرمود هرگاه ديديد امريکا و دشمناني که در دشمني آنها ترديدي نيست از کسي دفاع کردند بدانيد که او دچار انحراف شده است. بقول حضرت امام(ره) ببينيد امريكا از كدام رفتارتان تعريف و تمجيد مي‌كند. او دوست دارد ولي فقيه شما چه كسي باشد. اتّباع شما به نفع كدام جبهه تمام مي‌شود.

خلاصه و پايان كلام اينكه قبول داشتن ولايت فقيه به معناي تبعيت كوركورانه از يك شخص نيست. بلكه كاملاً «علي بصيرة» است. بايد با بصيرت خط حق شناسايي شود. اگر بصيرت نباشد، مي‌شود خوارج؛ يعني كساني كه به بهانه مشاهده ظلم و به بهانه اسلام، عليه امام حق قيام مي‌کنند. حضرت مي‌فرمايد خوارج تيرهاي خوبي براي شيطان هستند. ولي درباره‌ي معاويه مي‌گويد او «فتنه‌ي كور كننده» (فتنة عمياء) است. خوارج خودشان ظاهرا خوب بودند ولي عامل فتنه قرار گرفتند. به خاطر مشاهده برخي وقايع كه از نظر آنها خطاي حاكم بود، ضرورت حاكم و امام (ولايت فقيه)‌در جامعه را انكار كردند (لا حكم الا لله)و خواستند خيلي خدامحور شوند! اما تيرهاي شيطان شدند كه با آنها اوليائش را هلاك كند. امروز هم برخي به خاطر مشاهده برخي مشکلات، اصل حکومت ديني را نفي مي‌کنند. همان لاحکم الالله را با همان بد فهمي خوارج بيان مي‌کنند.

باز هم يادآوري مي‌كنم: بسياري از مدعيان تشيع هستند که تا زماني امام علي را قبول دارند که در خانه نشسته باشد يعني که حکومت را به دست بگيرد با او مشکل پيدا مي‌کنند؛ تا زماني امام حسين را قبول دارند و حتي برايش نامه مي‌نويسند كه وارد عرصه نشده باشد، اما همين که بيايد يا رهايش مي‌کنند يا با او مي‌جنگند.

خيلي تلخ است كه در پنج سال حكومت بهترين انسان بعد از نبي، سه جنگ داخلي در ميان مسلمانان – دوتايش بين سابقه داران اسلام- رخ مي‌دهد كه در دوتاي اولي جنگ به خاطر ظالم دانستن علي عليه‌السلام است و در سومي به خاطر گناهكار و كافر دانستن علي! و فضاي جامعه آن چنان مي‌شود كه علي به دروغگويي متهم مي گردد! چرا ما عبرت نمي‌گيريم؟ چرا تحليل خود را بالا نمي‌بريم؟ چرا بصيرت پيدا نمي‌كنيم؟ خدا به دادمان برسد. يادمان باشد اين سخن پيامبر اكرم كه فرمود:‌ «بين يدي الساعة فِتَن كقِطَع الليل المُظلم.»(33) (نهج الفصاحه، حديث 1101) به تعبير حضرت امير در خطبه 121 شيطان براي همه ما برنامه دارد و تصميم دارد گام به گام دين ما را از ما بگيرد: ان الشيطان يُسَني لكم طرُقه و يريد أن يُحلّ دينكم عقدة عقدة...(34). چرا ما او را واقعا دشمن خود به حساب نمي‌آوريم؟ إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ(35) (سوره فاطر، آيه 6)

اما اين فتنه ها در مجموع به نفع اسلام تمام خواهد شد چرا كه انسانهايي در همين فتنه ها توان تحليل و رشد پيدا مي‌كنند وكساني كه در انتهاي فتنه به سلامت مي‌مانند، زمينه ساز ظهورند.

 

1. بگو اين راه من است: به سوي خدا دعوت مي‌كنم و هم خودم و هم كساني كه از من پيري كنند روي بصيرت حركت مي‌كنيم. و خداوند منزه است و من از كساني كه شريك و همتايي براي خدا باور دارند [= تمام كارشان را به خدا واگذار نمي‌كنند] نيستم.

2. و هنگامي كه به آنها گفته مي‌شود در زمين فساد نكنيد، مي‌گويند فقط ماييم كه اصلاح‌طلب هستيم. بدانيد كه آنهايند كه حقيقتا افسادگرند در حالي كه خودشا احساس نمي‌كنند و متوجه نيستند.

3. سوره عنكبوت، آيه 1: آيا مردم گمان كردند كه همين كه ادعاي ايمان كنند آنها را رها مي‌كنيم و به فتنه (آزمايش)

4. وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ. بقره آيه 191: و هرجا به آنها دسترسي پيدا كرديد آنها را به قتل برسانيد و همان گونه كه شما را آواره كردند، آواره‌شان كنيد و بدانيد كه فتنه از قتل شديدتر و بدتر است.

5. خطبه 151 نهج‌البلاغه: «مردم شما هدف‌گيري شديد و مورد آماج بلا و امتحان هستيد، بيدار شويد و از مستي وفور نعمت و از سختي عقوبت بترسيد؛ آنگاه كه غبار شبهه برمي‌خيزد، بر جاي خويش بمانيد تا حجت پيدا كنيد. فرمودند وقتي فتنه‌ها‌ پيدا شود، راه كج پيش پاي هر يك از شما بگذارد و آسيابش بچرخد. فتنه آغازش در درجات مخفي و ناآشكار است. چون ابتداي جواني، دلربا، فريبنده و جذاب است اما وقتي پايان يابد آثارش شوم و زشت است؛ چون نشانه‌هاي ضربت سنگ. فتنه وقتي مي‌آيد در ابتداي آن نمي‌فهميد كه فتنه است [چرا كه همه‌ چيز مرتب، قشنگ، درست و تئوريزه شده است. اينجا جاي صبر و دقت است.] آغاز فتنه از افرادي است كه بر سر قدرت، ثروت و رياست مسابقه مي‌گذارند و چون سگان اين مردار را از دندان يكديگر مي‌ربايند و يكديگر را مي‌جوند و پس از مدتي پيروان از رهبران اعلام بيزاري و برائت مي‌كنند و رهبرانشان از پيروانشان گلايه مي‌كنند. هر يك تقصير را برعهده ديگري مي‌گذارد و چون دشمنان از يكديگر جدا مي‌‌شوند، هيچ يك مسئوليت آنچه كردند و مسئوليت فتنه را برعهده نمي‌گيرند و يكديگر را با لعنت ديدار مي‌كنند.» همچنين به حكمت 369 مراجعه كنيد.

6. انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احكام تتبدع يخالف فيها كتاب الله و يتولي عليها رجالٌ رجالا علي غير دين الله. «شروع فتنه به دو چيز است: هواهاي نفساني كه مورد تبعيت واقع مي شود و احكام بدعت آميزي كه وضع مي‌گردد كه در اين احكام [در حقيقت] با دين خدا مخالفت مي‌شود و عده اي بدون استناد معتبر به دين خدا بر عده اي سلطه پيدا مي‌كنند و آنها نسبت به اينها حرف‌شنوي پيدا مي‌كنند.»

7. اي بني اسرائيل، به ياد آوريد نعمتي را كه به شما عطا كردم و شما را بر همه اهل عالم برتري دادم.

8. آن دسته از بني‌اسرائيل- كه [در باطن خويش] كفر ورزيدند- بر زبان داوود و عيسي بن مريم مورد لعن واقع شدند، دليلش اين بود كه عصيان مي‌كردند و از حد خود تعدي مي‌نمودند.

9. طه، آيه 96: چيزي ديدم كه كسي نديد و من از محل عبور جبرئيل مشت خاكي برداشتم.

10. پس هنگامي كه آنجا آمد از آن محل خوش يمن در بقعه مبارك از درخت اين صدا را شنيد كه اي موسي! من الله، پروردگار عالميان هستم.

11. اي موسي، براي ما الهه‌اي قرار بده همان طور كه اين قوم الهه‌هايي دارند.

12. ما اينها [الهه‌ها] را نمي پرستيم مگر براي اينكه ما را به الله نزديك سازند.

13. اين همان الهِ شما و الهِ موسي است كه موسي آن را فراموش كرده است.

14. همچنان بر گرد اين و به پرستشش مي مانيم تا اينكه موسي به نزد ما برگردد.

15. موسي به برادرش هارون گفت در ميان قومم جانشين من باش.

16. هارون قبلا گفته بود كه اي قوم من با اين گوساله طلايي دچار فتنه و آزمايش شده‌ايد

17. و پروردگار شما همان رحمان است، پس، از من پيروي كنيد و دستور مرا اطاعت كنيد.

18. گوساله بي‌جاني كه فقط صداي گوساله [صداي نامفهوم و بدون معنا] داشت.

19. آيا نمي بينند كه اين گوساله جواب سخن آنها را نمي‌دهد و صاحب اختيار هيچ نفع و ضرري براي آنها نيست؟

20. نهج البلاغه: خطبه 69: لقد بلغني انكم تقولون علي يكذب! قاتلكم الله تعالي، فعلي من اكذب؟ اعلي الله؟ فانا اول من آمن به. ام علي نبيه؟ فانا اول من صدّقه. ... . شنيده‌ام كه مي‌گوييد علي دروغ مي‌گويد! خدا شما را بكشد. بر چه كسي دروغ ببندم؟ بر خدا؟ در حالي كه اولين كسي هستم كه به او ايمان آوردم. يا بر رسولش؟ در حالي كه اولين كسي هستم كه را صادق دانستم و تصديقش كردم. ...

21. عجيب است كه هميشه ناكثين (بيعت‌شكنان) را در تاريخ مذمت مي‌كرديم، نوبت خودمان كه شد منكر همه چيز شديم! برخي تا روز قبل از انتخابات ولي فقيه را قبول داشتند فرداي انتخابات صريحا پيمان شكني كردند و ولي فقيه را مهمترين ظالم در اين کشور معرفي کردند! آيا اين همان نقض بيعت نيست؟ حضرت علي در مورد نقض بيعت کنندگان وقتي که شلوغ کاري را شروع مي‌کنند در خطبه 172مي گويد اگر به خاطر آشوبي که بر پا شد حتي اگر فقط يک نفر كشته مي‌شد حق ما بود که تمام آنها را بکشيم چرا كه ديدند بي‌گناهان كشته مي‌شود ولي دم برنياوردند، چه رسد كه آنها اين همه آدم كشته‌اند: فوالله لو لم يصيبوا من المسلمين الا رجلا واحدا معتمدين لقتله بلاجرم جرّه لحل لي قتل ذلك الجيش كله اذ حضروه فلم ينكروا و لم يدفعوا عنه بلسان و لا بيد. دع انهم قد قتلوا من المسلمين مثل العدة التي دخلوا بها عليهم. ( به خدا قسم اگر از ميان مسلمانان تنها يك نفر را مورد اصابت قرار داده‌ بودند در حالي كه عامداً به قتل او اقدام كرده بودند، همين كافي بود كه كل لشكر آنها را به قتل برسانم چرا كه در آنجا حاضر بودند ولي ممانعت نكردند و با زبان و دست خويش جلوي اين كار را نگرفتند) آيا مي‌دانيد در همان يک هفته اول پس از انتخابات و در همان روز دوشنبه كذايي چند نفر از افراد فقط به جرم داشتن ريش يا احتمال بسيجي بودن مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و در مجموع حداقل 20 نفر را كشتند؟ آيا اينها در آن عرصه ممانعتي كردند و حتي بعدها آنها را صريحا – نه با ملاطفت و دوپهلو- محكوم كردند؟ يا فقط نيروي انتظامي را محكوم مي‌كردند و مي‌كنند؟ حضرت علي عليه‌السلام در مورد فتنه خوارج در خطبه 127مي‌فرمايد كسي كه دنبال تفرقه‌افكني ميان امت باشد حتي اگر زير عمامه من باشد بايد كشته شود: «و اياكم و الفرقة، فان الشاذ من الناس للشيطان كما ان الشاذ من الغنم للذئب. الا من دعا الي هذا الشعار فاقتلوه ولو كان تحت عمامتي هذه.» (شما را از تفرقه و حدا كردن صف خود از صفوف مسلمانان هشدار مي‌دهم؛ چرا كه كسي كه از صفوف مردم جدا شود سهم شيطان است همان طور كه گوسفند جداي از گله، سهم گرگ است. بدانيد كسي كه به اين شعار و رويه دعوت كرد، او را بكشيد حتي اگر زير اين عمامه من باشد.)

22. اكنون اين آمار كشته شدگان كه ارائه شده هم شامل بسيجي ها هستند هم آنطرفي ها. و خون همه هم گردن نظام است!

23. (مستدرك نهج البلاغه، ص159) دين خدا با اشخاص شناخته نمي شود. حق را بشناس تا اهل حق را بشناسي.

24. بدانيد كسي كه تقواي الهي در پيش گيرد خداوند براي او راه خروجي از فتنه و نوري در ميان ظلمتها قرار مي‌دهد...

25. بدكاريِ كساني كه بدي كرده اند، شما را بدان سو نبرد كه از عدالت خارج شويد. عدالت پيشه كنيد كه اين به تقوا نزديكتر است.

26. مرگ بر خراصان.

27. آل عمران، آيه 155: كساني از شما كه در روزي كه دو گروه در مقابل هم صف كشيدند فرار كردند و سرپيچي كردند، [علتش اين بود كه] شيطان آنها را به خاطر برخي از كارهايي كه انجام داده بودند توانست گمراه كند.

28. قطعا كه بايد جامعه حاكمي داشته باشد، نيكوكار يا بدكار ... .

29. بسياري در اين فتنه مي‌گفتند ما ولايت فقيه را قبول داريم اما اين شخص را به عنوان ولي فقيه قبول نداريم. اگر واقعا چنين بگويند ما با آنها مشكلي نداريم منتها آنها بايد پيش از هرگونه اتخاذ موضعي، ولي فقيه خود را مشخص كنند و اينجاست كه درمي‌مانند.

30. مردم سه دسته‌اند: عالم رباني و الهي، متعلمي كه در مسير نجات قرار گرفته و بقيه پشه‌هاي پراكنده اند ... كه با هر بادي جهت حركتشان عوض مي‌شود...

31. امواج خروشان فتنه را به كشتي‌هاي تجات بشكافيد و عبور كنيد.

32. شما راه رشد و سعادت را نخواهيد دانست مگر اينكه كساني كه آن را ره كنر گذاشتند بشناسيد [ و از آن به عنوان شاخص استفاده كنيد كه راه آنها را نرويد.]

33. قبل از وقوع آخرالزمان فتنه‌هايي است مانند شبهاي شديدا ظلماني .

34. شيطان راههاي خود را براي شما آماده كرده و مي‌خواهد گره‌هاي استوار كننده دين شما را يكي يكي باز كند.

35. شيطان دشمن شماست او را به دشمني خود بشناسيد و با او دشمني كنيد. قطعا او دعوت مي‌كند حزب خود را كه از اصحاب جهنم قرار گيرند.

● منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 01/12/1388

 

رویش عاشوراییان، ریزش فتنه‌گران

رویش عاشوراییان، ریزش فتنه‌گران

 

 حضور ده‌ها میلیونی ملت ایران و بویژه قیام 3‌میلیونی مردم پایتخت علیه آشوبگران و سردمداران فتنه، چنان اثرگذار بود که حتی موجب شد، طراحان دروغ تقلب دستپاچه شده و با فرستادن سیگنال‌هایی برای مسؤولان نظام از آنها بخواهند با اغماض از کنار 200 روز تنش‌آفرینی بگذرند.

 

این حضور پرشور و شعور که در تاریخ 31 ساله انقلاب اسلامی بی‌نظیر بود، پیام‌های بسیاری برای کسانی داشت که 7 ماه کشور را گرفتار داغ نرسیدن‌شان به «ریاست» کردند. راهپیمایی عظیم 9 دی، نشان داد، ولی‌فقیه به قدری محبوبیت دارند که حتی بدون اشاره معظم‌له، میلیون‌ها ایرانی شیعه در اعتراض به هتک حرمت حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام و ولایت در روز عاشورا، تنها 3 روز بعد به خیابان‌ها می‌ریزند و ضمن تجدید بیعت با حضرت امام حسین‌(ع) و ولایت فقیه – که در دوران غیبت کبری، ملجأ و مأمن شیعیان است- خواستار ریشه‌کنی فتنه‌گرانی می‌شوند که تصور کرده بودند با حمایت آمریکا، اسرائیل و انگلیس می‌توانند بر این ملت عاشورایی تسلط یابند.

 

2- حماسه نهم دی‌ بار دیگر نشان داد، به‌‌رغم حیله‌ها و نیرنگ‌های معاویه‌ها و عمروعاص‌ها و عمر بن سعدهای دوران، ملت ایران بیدار است و اگر تاکنون‌ دست به ریشه فتنه نبرده تا آن را برای همیشه درآورد، تنها به دلیل آن است که گوش به فرمان رهبر مدبر خود دارد.

 

3- جهان استکبار‌ ظرف سال‌های اخیر پی برده است دیگر باید فقط به فکر تعامل و احترام به جمهوری اسلامی باشد، ولی متاسفانه عده‌ای از فتنه‌گران‌ بویژه شخص مغلوب انتخابات ریاست جمهوری‌ با عملکرد ناصواب خویش کاری کردند که به مدت 7 ماه آمریکا، اروپا و اسرائیل نامشروع تصورکنند می‌شود باز هم در فکر تغییر این نظام الهی بود. گناهی که سردمدار دروغ تقلب مرتکب شد، معصیت بسیار بزرگی است که باید نسبت به آن پاسخگو باشد، هرچند مردم در نهم دی‌ بار دیگر غرب را مجبور به پذیرش استحکام و غیرقابل تغییر بودن نظام دینی جمهوری اسلامی کردند.

 

4- گرچه دشمنان خارجی و دنباله‌های زنجیره‌ای داخلی آنها ظرف 20 روز گذشته، سعی کردند با عدم پوشش تصویری و خبری واقعی این حضور تاریخی، آن را کمرنگ جلوه دهند، اما بیانیه شماره 17 سردمدار گریز از «رقابت سیاسی» و عقب‌نشینی وی از مواضع ناحقش، بار دیگر اهمیت حضور مردم در صحنه دفاع از ارزش‌ها و مخالفت‌شان با هتک حرمت مقدسات را هویدا کرد.

 

5- می‌توان گفت، کسانی که در راهپیمایی بی‌سابقه 9 دی حضور داشتند و با شعارهای خویش خطاب به 4 فرد اصلی بحران‌های پس از انتخابات، خواستار دست برداشتن آنها از تنش‌آفرینی و همچنین برخورد عادلانه و قانونی

 

قوه‌ قضائیه با عاملان فتنه بودند، همان 40 میلیون نفری بودند که با حضور آگاهانه خویش در پای صندوق‌های رای، نظام را بیمه کردند؛ 40 میلیون نفری که این بار خواستار بازگشت کامل امنیت به زندگی‌شان و پایان خشونت‌های 7 ماهه مدعیان ضدیت با خشونت بودند.

 

6- حضور تیپ‌های مختلف مردم اعم از پیر و جوان و کودک و بزرگ در راهپیمایی 9 دی، بصیرت این ملت را به همگان نشان داد. مردم با هر تز سیاسی(حتی هواداران سابق میرحسین موسوی که در انتخابات، وی را به‌عنوان یکی از کاندیداهای مورد تایید نظام برگزیده بودند)، آمدند تا ثابت کنند، تا زمانی افراد را قبول دارند و پای آنها می‌ایستند که در عمل ـ و نه در شعار ـ در خط امام و ولایت فقیه و پایبند به نظام مقدس جمهوری اسلامی باشند. مردم دیده بودند،‌کسانی با وجود داعیه‌داری خط امام و اسلام، برخلاف منویات ولی فقیه گام برمی‌دارند، همان‌ها که گروهک‌ها و منافقین کوردل را آنقدر با بیانیه‌های ساختارشکنانه‌شان، پررو کردند که تصور کردند بعد از مرگ سیاسی‌شان، زمان احیا فرارسیده و دیدیم ضدانقلاب و منافقین و سلطنت‌طلب‌ها و عناصر خداجوی(!) موسوی، در روز عاشورا آن کردند که دل هر مسلمانی را خون کرد. حضور حماسی و عظیم ملت در 9 دی، گروهک‌ها و منافقین و رؤسا و حامیان استکباری‌شان را «خَرفَهم» کرد که هرگز جایی در این کشور ندارند.

 

7- یکی از نکاتی که مغفول مانده، اشاره به این موضوع است که 9 دی، چهارشنبه و روزی غیرتعطیل بود ولی فقط در تهران که پایتخت کشور است، 3 میلیون انسان خداجوی واقعی- نه از نوع خداجویان هتاک نسبت به حضرت اباعبدالله(ع) - به میدان آمدند تا فتنه‌گران را سرجای خود بنشانند.

آن هتاکان حرمت‌شکن که تعدادشان به هزار نفر هم نمی‌رسد، روز 9 دی در کدام سوراخ خزیده بودند؟ ای کاش حرمت‌شکنان روز عاشورا، 9 دی نیز با همان شعارها می‌آمدند تا می‌دیدند مردم خداجوی واقعی، چطور آنها را تا جهنم بدرقه می‌کنند.

 

8- «ماهاتیرمحمد»، نخست‌وزیر پیشین مالزی که معمار اقتصاد این کشور لقب گرفته است و در دنیای سیاست، فردی «منصف» به شمار می‌رود،‌ در مقاله‌ای در روزنامه«هندو» درباره راهپیمایی عظیم 9 دی ایرانیان در وفاداری به نظام جمهوری اسلامی نوشته است:«سیاست ایالات متحده نسبت به ایران، در پی آشوب‌های پس از انتخابات ریاست‌جمهوری این کشور، مجددا به سوی تغییر رژیم حاکم بر تهران بازگشته بود، اما تظاهرات گسترده 30 دسامبر[9دی] نشان داد، پایه و اساس اجتماعی انقلاب اسلامی ایران،‌ همچنان پابرجاست و رژیم ایران، هرگونه حمله احتمالی آمریکا را خنثی خواهد کرد». این مقاله ماهاتیر محمد را خوب است فتنه‌گران هم بخوانند و تحلیل کنند.

 

9- راهپیمایی ده‌ها میلیونی مردم در روز 9 دی، بار دیگر میزان علاقه ملت به آرمان‌های اسلامی را نشان داد و ثابت کرد، وقتی اهل بیت رسالت، حضرت امام، رهبر حکیم انقلاب، نظام جمهوری اسلامی و اصل مترقی ولایت مطلقه فقیه مورد تعرض عده‌ای از خدا بی‌خبر که تحت تاثیر ضدانقلاب و اپوزیسیون داخلی و فتنه‌گران عاشق ریاست قرار گیرد، باید منتظر خروش عظیم ملت بود، زیرا مردم تحمل بی‌احترامی به مقدسات خود را ندارند.

 

10- و در پایان، حماسه 9 دی نشان داد، ملت در همه صحنه‌ها، آنجا که لازم باشد، حضوری عظیم و همه‌جانبه و بابصیرت خواهد داشت و اگر تاکنون با آشوبگران، مماشات شد و صبری 7 ماهه را پیشه کرد،‌ دیگر با توجه به توهین به امام مظلوم(ع) که مقدس‌ترین گوهر شیعیان است، صبرش لبریز شده است. حضور ده‌ها میلیونی مردم به آن کسی که مسؤولان‌ را به آشوب‌های خیابانی و آتشفشان تهدید کرد، ثابت کرد، آتشفشان خشم ولایتمداران بسیار پرگدازه‌تر و سوزاننده‌تر است؛ کافی است رهبرشان، اشاره‌ای کوچک کند، آن وقت رویش و خیزش عظیم عاشوراییان و ریزش ناگهانی آشوبگران را خواهید دید! آن موقع آیا حاضرید خون بدهید؟! ما که آماده‌ایم...

با تشکر از م م ت

 

ازغائله 78 تا فتنه 88

ازغائله 78 تا فتنه 88

 

تاریخ انقلاب اسلامی شاهد حوادث و اتفاقات گوناگونی است که با همه شیرینی‌ها، سختی‌ها، فشارها و همه مسائل حاشیه‌ای‌اش تجربه‌های بسیاری را برای ملت بر جای گذاشته است.

 تجربه و امتحان‌هایی که با گذر زمان فولاد حضور انقلابی مردم را آبدیده‌تر و استوار‌تر کرده است؛ اتفاقاتی که از سوی دشمنان انقلاب اسلامی در قالب بحران، جریان‌سازی و پیاده می‌شوند تا با ایجاد تهدید، وزنه مقابل آن یعنی امنیت و نهادهای امنیت‌ساز جامعه را مورد خدشه قرار داده و از این طریق اهداف و اغراض شوم خود را پیاده سازند.

 

در همین راستا غائله کوی دانشگاه در 18 تیر 1378 از جمله حوادث و اتفاقاتی است که با ایجاد شرایط بحران در آن مقطع زمانی اهداف دشمنان انقلاب اسلامی در طرح‌ریزی پروژه براندازی از درون را مشخص ساخت، چرا که در روزهای آغازین سال 1378 «نتانیاهو» نخست‌وزیر رژیم‌صهیونیستی خواستار اجرای فوری پروژه انفجار از درون ساختار حکومتی ایران شد و تأکید کرد: «باید با ایران کاری کرد تا همان اتفاقی که در شوروی سابق صورت گرفت، پیش آید و آن هم انفجار از درون بود.»

 

از این رو با ایجاد بحران در تیرماه همان سال و چهار روز آشوب در تهران فضای مورد دلخواه و ترسیم شده از سوی طراحان خارجی و مجریان داخلی را به‌وجود آوردند.

 

در واقع این موضوع شروعی برای یک حرکت آرام به روش حرکت با چراغ خاموش و در راستای تهاجم و ناتوی فرهنگی دشمن آغاز شد. دشمن با تلفیق تهاجم فرهنگی با ماهیت فرهنگی آن با مفاهیم سیاسی و امنیتی، استحاله در افکار و باورها و نفوذ در کانون‌های تصمیم‌ساز و سیاست‌پرداز و به عبارت دیگر شکار وابستگان نظام با فریب یا از طریق آلوده‌سازی به مطمع دنیوی در دستور کار قرار داد به گونه‌ای که بر اساس این الگو و در استمرار این مسیر اتفاقات وحوادث بعد از انتخابات دهم و فتنه 88 را به‌وجود آورد. اتفاقات و حوادثی که تا چندین ماه بعد از انتخابات ریاست جمهوری فضای کشور را ناآرام و کام مردم را از پیروزی و حضور حداکثری و 40میلیونی که برای ملت ایران یک عید و جشن بزرگ ملی به حساب می‏آمد، تلخ و سرعت چرخ‌های سازندگی کشور را از حرکت در مسیر رشد و سازندگی باز داشت.

 

در واقع نگاه عمیق به جریانات اخیر از بحران 78 و نهایتاً فتنه 88 روند شکل‌گیری این جریانات را بیش از پیش نمایان می‌سازد که تهدیدات نرم علیه انقلاب اسلامی با ناتوی فرهنگی آغاز شد که با تخریب باورها و اندیشه‌های برآمده از اعتقادات بسترهای مناسب برای بروز حوادثی از قبیل بحران 78 و فتنه 88 را فراهم کرد. مسأله‌ای که مقام معظم رهبری با دوراندیشی الهی خویش از سال‌ها پیش از وقوع این جریانات، در پایان جنگ تحمیلی، هشدار داده بودند که جنگ دیگری در قالب تهاجم و ناتوی فرهنگی در حال انجام است و در این باره نیز فرمودند:«اینکه مکرر گفته‌ایم و می‌گوییم که توطئه فرهنگی در جریان است و من آن را عیان در مقابل خودم مشاهده می‌کنم متکی به استدلال است، شعار نمی‌دهم، من این را مشاهده می‌کنم، امروز دشمن با شیوه‌هایی بسیار زیرکانه در داخل، درحال یک جنگ و مبارزه تمام عیار فرهنگی علیه ماست». (25 /6/ 70)

 

از این رو تهاجم فرهنگی دشمن و شکل‌گیری تهدیدات نرم و تلفیق آن با مفاهیم امنیتی مباحثی است که از جمله محصولات این فرآیند بروز غائله کوی دانشگاه و پیاده‌سازی انقلاب رنگی و مخملی در حوادث بعد از انتخابات است که با دستگیری برخی از عوامل و اعتراف عاملان این جریان و گذشت زمان این مسأله بیش از پیش روشن شد که فتنه 88 آمریکا و برخی کشور‌های غربی با پوشش فعالیت‌ها و اقدامات گروه‌های سیاسی و با مدیریت اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران و حمایت‌های مالی از آنان و با الگوگیری از انقلاب‌های رنگی انجام گرفته در دیگر کشور‌ها و با تأکید بر آشوب‌های شکست‌خورده 18 تیر 78، با استفاده از جنگ رسانه‌ای و بهره‌گیری از تکنیک‌ها و تاکتیک‌های عملیات روانی برای جابه جایی افکار عمومی و زمینه‌سازی جهت انقلاب مخملی، به دنبال ایجاد آشوب و اختلال در فضای کشور بودند و با حمایت از گروه‌های تابلودار ضدانقلاب و گروه‌های تروریستی وابسته به غرب در دامن‌زدن به اغتشاشات، اعتراضات و ناآرامی‌ها فعال بودند. این دقیقاً همان سناریویی است که از سوی مخالفان دولت گرجستان که از سوی غربی‌ها حمایت می‌شد، با استفاده از «رنگ سرخ» در انتخابات ریاست‌جمهوری سال 2003 میلادی این کشور اجرا شد و با کشاندن هواداران سرخ رنگ خود به خیابان‌ها و گسترش اعتراضات به نتیجه انتخابات و با حمایت‌های سنگین غربی‌ها در نهایت دولت حاکم را وادار به عقب نشینی کرده و مخالفان قدرت سیاسی را به دست گرفتند.

 

از سوی دیگر ماهیت جریان مدعی «یار و همراه امام» برای مردم مشخص شد؛ جریانی که از ابتدا با شعارهای انتخاباتی آرمانی و همراهی با امامرحمه الله علیه و ولایت وارد عمل شدند و در انتها به تقابل با اندیشه‌های حضرت امامرحمه الله علیه و اصل ولایت پرداختند؛ به گونه‌ای که در روز قدس با زیر سؤال بردن یکی از جدی‌ترین و راهبردی‌ترین مسائل نظام جمهوری اسلامی ایران یعنی مسأله فلسطین و حمایت از مردم مظلوم فلسطین، افرادی با روزه خواری و رفتارهای غیر دینی، این راهبرد نظام که از اندیشه‌های ضد استکباری حضرت امامرحمه الله علیه تبلور یافته بود را زیر سؤال برده و مورد حمایت صهیونیست‌ها در دنیا قرار گرفتند و در 13 آبان و 16 آذر بدون توجه به ماهیت ضد استکباری این روزها حرکت‌هایی در جهت تأمین منافع استکبار و متعاقب آن بی‌حرمتی به تصویر حضرت امامرحمه الله علیه و آرمان‌ها و شعائر امامرحمه الله علیه یعنی جمهوری اسلامی و اقدام وقیحانه و شرم آور اهانت به ساحت قرآن کریم و بی‌حرمتی به خون پاک سالار شهیدان و عاشورای حسینی و اصل مترقی ولایت فقیه انجام گرفت که عمق رذالت و همچنین دروغگویی این افراد را در همراهی با امامرحمه الله علیه و آرمان‌های امام نشان داد.

 

در واقع این مسائل نشان داد که جماعت فتنه‌گر از همه مرزهای اخلاقی و اعتقادی عبور کرده‌اند و دیگر هیچ نسبتی بین آنان و امامرحمه الله علیه و مردم بزرگ ایران نیست چرا که این جریان هیچ چارچوبی برای رفتار و اندیشه خود نداشته و مهمتر از همه هیچ اعتقادی به قانون اساسی و مسائل و مقدسات جامعه نیز ندارد و با شعار علیه اصل ولایت فقیه که جزو اساسی‌ترین اصول قانون اساسی است بی‌اعتقادی به اسلام و ارزش‌های حسینی را ثابت می‌نماید.

 

در واقع بی‌حرمتی‌ها و اهانت روز عاشورا در جریان فتنه88 همان اهانت به ساحت مقدس حضرت امامرحمه الله علیه وتفکرات و اندیشه‌های پاک و زلال ایشان و ادامه جسارت‌های دیروز است که در بحران تیر 78 با شعارهای کذایی دنبال می‌گردید، همان جریانی که تظاهرات علیه خدا، انتقاد علیه معصومین و استیضاح کابینه ائمه هدی را تجویز می‌کردند؛ قیام کربلایی حسین بن علی(ع) را خشونت می‌نامیدند و افکار و اندیشه حضرت امام رحمه الله علیه را عامل عقب‌ماندگی ایران می‌دانستند و خواستار به موزه سپردن افکار ایشان بودند.

 

در واقع این جریان، یک جریان فرصت‌طلب آشکار است و نوع حمایت‌ها نیز کاملاً معنی دار است. آنها به بهانه تقلب در انتخابات و اعتراض به نتیجه آن به صف آرایی علیه انقلاب اسلامی پرداختند و به بهانه اعتراض به ادعای دروغین خود به مبارزه با اندیشه‌های امام(ره)، ولایت فقیه و ارزش‌های اسلامی پرداخته می‌شود. از این رو پاره شدن عکس امامرحمه الله علیه و اهانت به آرمان‌های انقلاب و ارزش‌های حسینی و عاشورایی نتیجه زمینه‌سازی جریانی است که سال‌هاست تلاش خود را مصروف پاره کردن، تحریف کردن و محو کردن اندیشه‌های تابناک امام خمینیرحمه الله علیه کرده‌اند.

 

 

بنابراین در مطالعه شکل‌گیری این گونه حوادث ابتدا ردپای تهاجم فرهنگی و سپس تهاجم امنیتی- سیاسی که به تعبیر مقام معظم رهبری در قالب جنگ نرم از سوی دشمنان انقلاب اسلامی در حال پیگیری است دیده می‌شود چرا که با تغییر در باورها و اندیشه‌های آحاد یک جامعه تغییر در رفتارهای سیاسی و ساختار حکومتی کشورها امکان‌پذیر است.

 

 

با تشکر از ع.ق و  ح.ب

ديدار اعضاي ستاد بزرگداشت حماسه نهم دي با رهبر معظم انقلاب

ديدار اعضاي ستاد بزرگداشت حماسه نهم دي با رهبر معظم انقلاب

حضور مردم و ايمان ديني دو عنصر برجسته حماسه نهم دي 88 بود

امام خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار اعضاي ستاد بزرگداشت حماسه نهم دي، اراده خداوند متعال و ايمان به توفيق الهي را عامل اصلي هدايت قلب ها و دل هاي ملت ايران براي حضور در عرصه هاي مختلف برشمردند و خاطرنشان كردند: حضور عظيم و خروشان مردمي در 9 دي 88 ، تجلي بارزي از هويت و ماهيت انقلاب يعني روح ديانت حاكم بر دل هاي مردم بود.
معظم له در تبيين حقيقت حماسه نهم دي به دو عنصر «حضور گسترده مردمي» و «ايمان ديني مردم» اشاره كردند و خاطرنشان كردند: نهم دي 88، حادثه كوچكي نيست، بلكه آن حركت عظيم و ماندگار مردمي، شبيه حركت بزرگ ملت در روزهاي اول انقلاب است و بايد تلاش شود در سالگرد اين حماسه، حرف اصلي ملت ايران، يعني حركت در سايه دين و تحقق وعده هاي الهي تبيين شود.
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در تشريح اولين عنصر يعني اهميت حضور گسترده مردم در صحنه هاي مختلف افزودند: هنر اصلي امام خميني(ره)، وارد كردن مردم به صحنه بود و در هر جايي كه مردم با شجاعت، بصيرت و عمل متناسب با ايمان خود، وارد ميدان شدند تمام مشكلات و بزرگ ترين موانع در مقابل اراده مردم از بين مي رود. ايشان خاطرنشان كردند: در هر نقطه اي از جهان چنانچه مردم با هدف و شعار مشخص و ايمان و عمل متناسب، به عرصه بيايند هيچ عاملي قادر به مقاومت نيست و اين يك نسخه كلي براي تمام ملت ها است كه امام خميني(ره) به آن عمل كرد و ملت ايران هم با اعتماد به امام راحل عظيم الشأن، آن را به صورت عملي اثبات كرد. رهبر انقلاب اسلامي همچنين در تبيين ايمان ديني مردم، به عنوان دومين عنصر اهميت حادثه ماندگار نهم دي افزودند: آن معجزه گري كه همه مردم را بسيج كرده، به صحنه مي آورد و با وجود همه سختي ها آنان را در صحنه نگه مي دارد، ايمان قلبي و ديني است چرا كه بر اساس ايمان ديني، شما در هر شرايطي پيروز خواهيد بود و شكست معنايي ندارد.
رهبر معظم انقلاب اسلامي، حماسه نهم دي را از اين منظر كاملاً شبيه صدر اسلام و همچنين روزهاي پيروزي انقلاب دانستند و خاطرنشان كردند: در اين روز، مردم براساس وظيفه ديني خود به ميدان آمدند تا نشان دهند بر خلاف تبليغات فتنه گران، مردم ايران ضمن پايبندي به نظام جمهوري اسلامي از عزم و اراده ديني استوار برخوردارند. معظم له با يادآوري وقايع تلخ فتنه 88 افزودند: اين فتنه، صرفاً منحصر به حضور عده اي افراد در خيابان ها نبود، بلكه ناشي از يك بيماري بود كه با اقدامات سياسي و امنيتي قابل دفع شدن نبود و به يك حضور عظيم مردمي نياز داشت كه چنين هم شد. رهبر انقلاب اسلامي به نقش عاشوراي حسيني و محرم، در تحقق حماسه نهم دي هم اشاره كردند و افزودند: همانگونه كه در ابتداي انقلاب، محرم به كمك اين مردم آمد و امام خميني(ره) فرمود؛ خون بر شمشير پيروز است، در قضاياي 9 دي هم، عاشورا به كمك ملت آمد و حماسه بزرگ و ماندگاري را خلق كرد. ايشان بر ضرورت پاسداشت اين حماسه بزرگ تأكيد كردند و دو توصيه نيز به دست اندركاران ستاد بزرگداشت نهم دي داشتند: اولاً در بزرگداشت نهم دي جنبه هاي شعاري غلبه پيدا نكند و ثانياً به عمق شعارها كه حرف اصلي ملت ايران بود، توجه شود.

 

منبع هفته نامه صبح صادق