تحكيم باورها جز با مباحث فلسفي محقق نمي شود
تحكيم باورها جز با مباحث فلسفي محقق نمي شود
حضرت آيت الله مصباح يزدى
توهم ناسازگاري دين با فلسفه
از ديرباز چه در ميان مسلمانان و چه پيروان ساير اديان، برخي بين دين و فلسفه تضاد و تباين قائل بودند؛ برخي از دين داران فلسفه را رد مي كردند و برخي از فيلسوفان ميانه اي با دين نداشتند. آنان معتقد بودند كه انسان يا بايد دين دار باشد و يا فيلسوف، چون دين با فلسفه قابل جمع نيست. در ادوار گذشته تاريخ اسلام، برخي از فقها، فيلسوفان و لااقل برخي از آنها را تكفير مي كردند. در مقابل، برخي از فلاسفه نيز نسبت به فقها نظر منفي داشتند؛ امروزه نيز چنين اختلافاتي وجود دارد. من معتقدم كه بازگشت بيشتر اين اختلافات به مغالطه در اشتراك لفظي است و اگر ما فلسفه را به درستي تعريف و تبيين كنيم اين اختلافات برطرف مي شود. بي ترديد، منظور ما از فلسفه، فلسفه به معنايي كه مجمع همه علوم و يا بخش عمده اي از علوم باشد، نيست، چون اين تعريف امروزه مطرود است و كسي بدان قائل نيست. امروزه، فلسفه يا به معناي فلسفه اولي و الهيات به كار مي رود، يا عبارت است از فلسفه هاي مضاف. فلسفه هاي مضاف رايج و به ويژه «فلسفه علم» ارتباط مستقيمي با مسائل ديني ندارند. آن فلسفه اي كه از سازگاري يا ناسازگاري آن با دين سخن به ميان مي آيد، فلسفه اولي و به خصوص بخش الهيات فلسفه است كه در كتاب هاي فلسفي ما چنين فلسفه اي تبيين مي شود.
اگر منظور ما از فلسفه، فلسفه اولي باشد كه در بخش الهيات آن از خداشناسي بحث مي شود، چه كسي مي تواند بگويد كه اين فلسفه با دين مخالف است؟ مي گويند كساني در فلسفه به آرايي معتقد شده اند كه با كتاب و سنت سازگاري ندارند. در پاسخ مي گوييم مگر در فقه برخي از فقها فتاوي و آرايي ارائه نداده اند كه مخالف با احكام واقعي اسلام است؟ اساساً اختلاف دو فقيه در يك مسئله شرعي نشانگر آن است كه فتواي يكي از آن دو خلاف واقع است. وقتي فقيهي فتوا مي دهد كه نماز جمعه واجب عيني است و در مقابل، فقيه ديگر فتوا مي دهد كه نماز جمعه مجزي از نمازظهر نيست و كسي كه نماز جمعه مي خواند، احتياطاً بايد نماز ظهرش را نيز بخواند، آيا يكي از آن دو فتوا مخالف با حكم واقعي خدا نيست؟ آيا آن فقيهي كه برخلاف حكم واقعي فتوا داده است، از چارچوب فقاهت خارج شده يا فقاهت ارزش خود را از دست داده است؟ وقتي كه دو فتوا و حكم متفاوت براي موضوعي واحد صادر مي شود، ما نمي دانيم كه كدام يك درست و موافق با واقع و كدام يك نادرست و مخالف با واقع است. تازه اگر بدانيم كه يكي از آن دو درست است و ديگري اشتباه، نمي توانيم بر فقاهت خرده بگيريم؛ چون امكان اشتباه و خطاي انسان در مباحث نظري وجود دارد.
بر فرض، فيلسوفي درباره الهيات بحث كرد و به نظريه اي معتقد شد كه مخالف با مستفاد از قرآن است، شما وارد بحث شويد و اثبات كنيد كه نظريه او درست نيست. او تفلسف كرده، شما نيز تفلسف كنيد. از ارسطو نقل شده كه گفته است: «اگر مي بايست فلسفيدن كه بايست فلسفيدن. اگر نبايست فلسفيدن، هم بايست فلسفيدن.» يعني اگر مي خواهيد اثبات كنيد كه فلسفه باطل است، بايد از متد عقلي و فلسفي استفاده كنيد و در نتيجه استدلال شما فلسفي است. اگر شما معتقديد كه فلان فيلسوف نظريه باطلي ارائه داده است، بياييد اثبات كنيد كه نظريه او باطل است. بي شك نظريه آن فيلسوف مصداق انحصاري فلسفه نيست، بلكه استدلال در رد آن نظريه نيز از مصاديق مباحث فلسفي به شمار مي آيد. بعضي از مسائل را از چند طريق مي توان اثبات كرد و اگر ما درصدد برآمديم كه مسئله اي را از راهي به اثبات برسانيم و به نتيجه دلخواه نرسيديم، مي توانيم از راه ديگري آن مسئله را به اثبات برسانيم.
به عنوان نمونه، مسئله معاد جسماني يكي از مباحث كلامي و الهيات به معناي اخص است. برخي با استفاده از ظواهر قرآن، معاد جسماني را ثابت كرده، گفته اند كه اعتقاد به معاد جسماني از ضروريات اسلام است. كساني از راه فلسفه به اين مسئله ورود پيدا كرده اند و در نهايت گفته اند كه از طريق عقل نمي توان معاد جسماني را اثبات كرد. در اين باره ابن سينا مي گويد: من با دليل قطعي نقلي و شرعي مي توانم معاد جسماني را اثبات كنم، اما با دليل عقلي نمي توانم آن را اثبات كنم؛ البته برخي از فلاسفه منكر معاد جسماني نيز شده اند. آن وقت كساني كه مخالف فلسفه هستند، مي گويند: بحث و بررسي فلسفي درباره معاد جسماني به انكار آن مي انجامد. پاسخ اين است كه ملازمه اي بين استدلال فلسفي با انكار معاد جسماني وجود ندارد و چنان نيست كه استفاده از متد فلسفي در موضوع معاد جسماني به انكار معاد جسماني بينجامد. اگر كساني با استفاده از متد عقلي و فلسفي دلايل نادرستي براي انكار معاد جسماني ارائه داده اند، شما تلاش كنيد به دلايل صحيح فلسفي براي اثبات معاد جسماني دست پيدا كنيد. اتفاقاً مرحوم صدرالمتألهين درصدد برآمد با برهان عقلي و با استفاده از حركت جوهري، معاد جسماني را اثبات كند. اين كه او در اين تلاش موفق بود يا ناموفق، بحث ديگري است. سخن اين است كه راه اثبات معاد جسماني در فلسفه مسدود نيست و اگر تاكنون فيلسوفان در اثبات آن از طريق ادله فلسفي ناكام مانده اند شما تلاش كنيد آن را به اثبات برسانيد.
نقش برجسته فلسفه
در دفاع از كيان دين
يكي از ويژگي هاي برجسته و ارزنده انسان و يكي از مميزات او تعقل است و نمي شود باب تعقل را مسدود كرد؛ البته بايد با سعي و تلاش عقلاني از اشتباهات مباحث عقلي و فلسفي كاست. كساني مي توانند اشتباهات فلاسفه گذشته را دفع كنند كه خود تعمق بيشتري در فلسفه داشته باشند و با خودداري از بحث فلسفي و فرار از فلسفه مشكلي رفع نمي شود.
امروزه در حوزه دين، اعتقادات و باورها كه اساس زندگي انسان را تشكيل مي دهند و نيز ارزش ها كه پايه و چارچوب رفتار انسان هستند، سخت مورد هجمه مكاتب الحادي قرار گرفته اند. اكنون در پي آسيب هاي جدي اي كه متوجه اعتقادات، باورها و ارزش ها شده، بايسته است كه تلاشي عميق، همه جانبه و عقلاني براي احياي باورها و ارزش هاي الهي و استحكام بخشيدن به پايه هاي آن باورها و ارزش ها صورت پذيرد. اين مهم جز با ارائه مباحث عميق فلسفي محقق نمي شود. با تلاش عقلاني و فلسفي مي توان به شبهات تهديدكننده باورها و ارزش هاي الهي پاسخ گفت. نمي توان با اين ادعا كه بحث فلسفي ممنوع است، شانه از زير بار اين مسئوليت خطير خالي كرد.
ممكن است كساني بگويند كه ما به قرآن و هر آن چه خداوند نازل كرده اعتقاد و باور داريم و اعتقادات و ارزش هاي مان را از قرآن و سنت استخراج مي كنيم و نيازي به ساير علوم نداريم. اما مگر ما وظيفه نداريم كه به شبهات ديگران پاسخ گوييم؟ اتفاقاً يكي از اساسي ترين وظايف علماي دين دفاع از كيان دين و پاسخ گويي به شبهات مخالفان است. دفع شبهات از مصاديق بارز ترويج دين است. از اين روست كه در قرآن براي نفي شرك بيشتر دليل آورده شده است تا براي اثبات توحيد. به قدري مسئله توحيد و پرستش خداوند روشن بوده كه مرحوم علامه طباطبايي(رض) فرموده اند: قرآن در مقام اثبات توحيد نيست، بلكه در مقام نفي شرك و پاسخ دادن به شبهات مشركان است. ما اگر امروزه بخواهيم اسلام و تشيع را درعالم ترويج كنيم، نمي توانيم به ظواهر كتاب و سنت بسنده كنيم. چون قرآن و سنت براي كساني حجت است كه نبوت پيامبر اكرم(ص) و اسلام را پذيرفته باشند، اما شبهات كساني را كه مسلمان نيستند و اعتقادي به قرآن ندارند، تنها مي توان با براهين و ادله عقلي پاسخ گفت و وقتي ما در اين رويارويي از متد عقلي بهره برديم، به طور طبيعي بحث ما فلسفي خواهد بود. چه آن بحث كه با متد عقلي ارائه مي شود در حوزه مسائل نظري باشد و چه در حوزه مسائل عملي.
منبع: سايت معظم له، بخشي از سخنراني ايشان در همايش فلسفه و دين در تاريخ (15/07/89)
من علی هستم فرزند انقلابم ودر رشته حقوق تحصیل می کنم