بیانات مقام معظم رهبری درباره بصیرت5

 

بیانات در دیدار با مسؤولان، نویسندگان و هنرمندان «دفتر هنر و ادبیات مقاومت» حوزه‏ى هنرى سازمان تبلیغات اسلامى‏1370/04/25

من كتابهایى را كه مى‌خوانم، معمولاً پشتش یادداشت یا تقریظى مى‌نویسم؛ یعنى اگر چیزى به ذهنم آمده، پشت آن یادداشت مى‌كنم. این كتاب «فرمانده‌ى من» را كه خواندم، بى‌اختیار پشتش بخشى از زیارتنامه را نوشتم: «السّلام علیكم یا اولیاءاللَّه و احبّائه». واقعاً دیدم كه در مقابل این عظمتها انسان احساس حقارت مى‌كند. من وقتى این شكوه را در این كتاب دیدم، در نفس خودم حقیقتاً احساس حقارت كردم.

چه كسى مى‌تواند این شكوه را به ما نشان بدهد؟ این شكوه وجود دارد، ولى یك نفر باید آن را به ما نشان بدهد. او، چه كسى است؟ او، شمایید. یعنى اگر شما قدر خودتان را بدانید، مى‌توانید حامل آن‌چنان نورانیتى باشید كه انسانها را تكان مى‌دهد. آن‌طور حقایق واقعاً ماها را منقلب مى‌كند. آن حقیقت اتفاق افتاد و یك لحظه از بین رفت. البته در ملكوت باقى است؛ اما در عالم ناسوت و در مادّیت و حساب زمان و مكان ما، در یك لحظه حادثه‌یى اتفاق افتاد و تمام شد و رفت. چه چیزى مى‌تواند این حادثه را ماندگار كند؟ چه چیزى مى‌تواند آن را به گونه‌یى كه حتّى چشم عادى در حضور نمى‌بیند، در غیاب آن حادثه، به دل و بصیرت انسان تفهیم بكند؟ آن، هنر است. هنر این نقش را دارد و مى‌تواند این كار را انجام بدهد.


بیانات در دیدار با اعضاى بعثه‏ى حج، به همراه حجةالاسلام والمسلمین محمّدى رى‏شهرى، نماینده‏ى ولّى‏فقیه و سرپرست حجاج ایرانى‏1370/04/23

جمهورى اسلامى حج را شناخت. این، بصیرت امام بود. امام درست در سربندهاى اساسى انگشت گذاشته بود. در اسلام خیلى واجب وجود دارد، روزه هم یك واجب اساسى است؛ اما امام روى نماز جمعه و روى حج - یعنى آن بخشهاى حساس و سربندهاى مهم - خیلى تكیه كرد و دایم از سال اول نسبت به حج حرف داشت و پیام مى‌داد. البته من یادم است كه ایشان از قبل هم - یعنى سال 41 - به حجاج پیام مى‌دادند. بعد از آن مبارزات اولیه‌ى مربوط به انجمنهاى ایالتى و ولایتى، و بعد از آن‌كه دولت انجمنها را قبول كرد، فاصله‌یى شد.

پیام به حجاج بیت‏اللَّه‏الحرام‏1370/03/26

خدا را شكر كه هیچیك از تلاشهاى استكبارى - چه عملى و چه تبلیغاتى - كارگر نیفتاد و شعله‌ى امیدى كه با پیروزى انقلاب اسلامى و چهره‌ى مصمم و تسلیم‌ناپذیر آن، بر دنیاى اسلام و جانهاى مسلمین پرتو افكنده بود، كار خود را كرد و نتیجه آن است كه امروز در تعدادى از كشورهاى اسلامى، به صورت حركتهاى عظیم مردمى در طلب حكومت اسلامى مشاهده مى‌شود. لیكن این‌جانب به عنوان برادرى دلسوز و مجرب، وظیفه‌ى خود مى‌دانم به این ملتها و مخصوصاً به رهبران و هوشمندان و روشنفكران و علماى دینى آنان یادآورى كنم:اولاً، در این راه كه خطرات زیادى از ناحیه‌ى بى‌صبرى یا بى‌بصیرتى حركت را تهدید مى‌كند، بر دو عنصر صبر و بصیرت بیش از همه چیز تأكید بورزید.


سخنرانى در مراسم دومین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى(ره)1370/03/14

آنچه امام بزرگوار و ملت شجاع ما را در راه این مبارزه‌ى بزرگ موفق كرد، بصیرت و صبر بود - مقاومتى همراه با بصیرت - همان‌طور كه امیرالمؤمنین (علیه‌الصّلاةوالسّلام) فرمود: «و لا یحمل هذا العلم الّا اهل البصر والصّبر». علت آن هم این است كه امروز مبارزه با كفر خالص و شرك خالص نیست، تا مطلب روشن، و صف‌بندیها مجزا و جداى از هم باشد؛ بلكه امروز مبارزه با نفاق و دورویى و تزویر و شعارهاى توخالى و دروغزنیها و لافزنیهایى است كه بلندگوهاى استكبار را در همه‌ى انحاى عالم پُر كرده است. بسیارى دم از طرفدارى از حقوق بشر مى‌زنند و دروغ مى‌گویند. بسیارى دم از اسلام مى‌زنند و دروغ مى‌گویند. اسلام آنها، اسلام باب طبع و میل سردمداران استكبار است. بسیارى دم از مساوات و برابرى انسانها مى‌زدند و مى‌زنند و دروغ مى‌گفتند و مى‌گویند. بنابراین، مبارزه در دوران كنونى، مبارزه‌یى دشوار است؛ هم به خاطر قدرت زر و زور استكبار، و هم به خاطر قدرت تبلیغاتى و توجیه‌گر دروغگوییها و نفاقهاى استكبار و ایادیش.

انسانهاى بى‌بصیرت، زود فریب مى‌خورند. همین امروز هم در دنیا آدمهاى دلسوزى هستند كه فریب خورده‌اند؛ دشمن را نشناخته‌اند و صف را تشخیص نداده‌اند. در ایران، امام عظیم‌الشأن ما، به بركت بصیرت مردم - كه با صبر و مقاومت آنها همراه بود - این راه را طى كرد و به موفقیت رسید. خود او، در ایجاد این بصیرت و صبر در مردم، بزرگترین مؤثر بود. هرجا در انحاى عالم مبارزه‌یى صورت مى‌گیرد، حركتى مى‌شود، انسان دلسوزى در پى نجات توده‌هاى مردم حركت مى‌كند، باید بداند كه این راه، با هوشمندى و بصیرت و نیز با صبر و مقاومت طى‌شدنى است، و لاغیر.


چند توصیه به ملت عزیزمان: مواظب باشید صبرتان را از دست ندهید. ما با صبر پیروز شدیم؛ باز هم باید با صبر پیشروى بكنیم. مواظب باشید بصیرتتان را از دست ندهید، دشمن را بشناسید و دشمنیها و ترفندهاى او را درست تشخیص بدهید. تبلیغاتى كه دشمن مى‌كند، حرفى كه دشمن مى‌زند و شایعه‌یى كه دشمن مى‌اندازد، به چشمتان بیاید. توجه كنید كه دشمن با چه انگیزه‌یى این حرف را مى‌زند، این شایعه را مى‌پراكند، این خبر دروغ را نقل مى‌كند و این اظهار منافقانه را بر زبان جارى مى‌نماید. به‌هرحال، دشمن، دشمن است.

صبر و بصیرت و وحدتتان را حفظ كنید. نگذارید به بهانه‌هاى گوناگون، آدمهاى كم‌بصیرت، یا كم‌صبر، یا خودخواه، یا بى‌توجه به مصالح عمومى مردم، میان صفوف مستحكم شما فاصله بیندازند و شما را نسبت به یكدیگر، یا نسبت به مسؤولان دل‌چركین و نگران كنند. آگاه باشید و بدانید كه این راه به هدف خواهد رسید؛ چون راه پیامبران و راه اوصیا و آرزوى مؤمنان صالح در طول همه‌ى زمانهاى گذشته است. ملتهاى دیگر به شما نگاه مى‌كنند و مى‌خواهند از شما بیاموزند.

 

پیام به مناسبت دومین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى(ره)1370/03/13

با اعتماد و اطمینان به هوشیارى و قدرت تحلیل كه بحمداللَّه به بركت انقلاب در میان اقشار مردم ما رایج است، لازم مى‌دانم اعلام كنم كه برخلاف ادعا و میل سخنگویان استكبار، خطوط اصلى سیاست خارجى جمهورى اسلامى - كه پایه‌ى عمده‌ى آن، اصل «نه شرقى و نه غربى» است - تغییر نیافته و هرگز هم قابل تغییر نیست و جنجال هوچیگرانه‌ى دشمنان قادر نیست دولت و ملت ایران اسلامى را از راهى كه با بصیرت انتخاب كرده و با معرفت پیموده است، منحرف سازد.


سخنرانى در دیدار با اقشار مختلف مردم (روز بیست‏ونهم ماه مبارك رمضان)1370/01/26

این جمله‌یى كه امیرالمؤمنین فرمودند، چیز عجیبى است: «ایها الناس انّ احقّ النّاس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامراللَّه فیه فان شغب شاغب استعتب»؛ اگر كسى در مقابل این مسیر صحیحى كه من در پیش گرفته‌ام، فتنه‌گرى و آشوبگرى بكند، نصیحتش مى‌كنیم كه برگردد؛ اما اگر ابا كرد، رویش شمشیر مى‌كشیم؛ «فان ابى قوتل». اگر كسى از این طریق تخطى بكند، با شمشیر علوى مواجه مى‌شود. در همین خطبه مى‌فرماید: «الا وانّى اقاتل رجلین»؛ من با دو كس مى‌جنگم: «رجلا ادّعى ما لیس له و اخر منع الّذى علیه»؛ یكى آن كسى كه چیزى را كه متعلق به او نیست - مالى را، مقامى را، حقى را كه به او تعلق ندارد - بخواهد دست بیندازد و بگیرد؛ نفر دوم كسى است كه حقى را كه برگردن اوست و باید ادا بكند، ادا نكند. مثلاً باید به جهاد برود، اما نرود؛ باید اداى مال بكند، اما نكند؛ باید در اجتماع مسلمین شركت كند، اما نكند. او قاطعانه این مطالب را مى‌فرمود. «و قد فتح باب‌الحرب بینكم و بین اهل‌القبلة و لایحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر»؛ باب جنگ با اهل قبله بر روى شما باز شد. زمان پیامبر، چه موقع چنین چیزى بود؟


عمار یاسر در جنگ صفین ملتفت شد كه در یك گوشه‌ى لشكر همهمه است. خودش را رساند، دید یك نفر آمده وسوسه كرده كه شما با چه كسانى دارید مى‌جنگید؛ طرف مقابل شما مسلمانند و نماز مى‌خوانند و جماعت دارند!


یادتان است كه در جنگ تحمیلى، وقتى بچه‌هاى ما مى‌رفتند سنگرهاى دشمن را مى‌گرفتند و آنها را اسیر مى‌كردند و به داخل سنگر مى‌آوردند، وقتى جیبهایشان را مى‌گشتند، مهر و تسبیح پیدا مى‌كردند! آنها جوانان مسلمان شیعه‌ى عراقى بودند كه مهر و تسبیح در جیبشان بود؛ اما طاغوت و شیطان از آنها استفاده مى‌كرد. این دست مسلمان تا وقتى ارزش دارد و دست مسلمان است، كه به اراده‌ى خدا حركت كند. اگر این دست به اراده‌ى شیطان حركت كرد، همان دستى مى‌شود كه باید قطعش كرد. این را امیرالمؤمنین خوب تشخیص مى‌داد.

على‌اىّ‌حال، این وسوسه را چند بار در لشكر صفین به وجود آوردند و هر دفعه هم به گمانم عمار بود كه خودش را رساند و فتنه را افشا كرد. عمار جمله‌یى با این مضمون گفت كه جنجال نكنید، حقیقت را بشناسید. این پرچمى كه در مقابل شماست، من دیدم كه به جنگ پیامبر آمد و زیر این پرچم، همان كسانى ایستاده بودند كه الان ایستاده‌اند؛ و پرچمى را دیدم - اشاره به پرچم امیرالمؤمنین - كه در مقابل آن پرچم بود و زیر آن پیامبر و همان كسانى كه امروز ایستاده‌اند - یعنى امیرالمؤمنین - بودند؛ چرا اشتباه مى‌كنید؟ چرا حقیقت را نمى‌شناسید؟

این، بصیرت عمار را نشان مى‌دهد. بصیرت، چیز خیلى مهمى است. من در تاریخ هرچه نگاه كردم، این نقش را در عمار یاسر دیدم. مواردى را كه عمار یاسر خودش را براى روشنگرى رسانده بود، من در جایى یادداشت كرده‌ام؛ اما دم دستم نبود كه بخواهم پیدا كنم و در این‌جا مطرح نمایم. خداى متعال، این مرد را از زمان پیامبر براى زمان امیرالمؤمنین ذخیره كرد، تا در این مدت به روشنگرى و بیان حقایق بپردازد.

من از سابق مكرر گفته‌ام كه اگر ملتى قدرت تحلیل خودش را از دست بدهد، فریب و شكست خواهد خورد. اصحاب امام حسن، قدرت تحلیل نداشتند؛ نمى‌توانستند بفهمند كه قضیه چیست و چه دارد مى‌گذرد. اصحاب امیرالمؤمنین، آنهایى كه دل او را خون كردند، همه مغرض نبودند؛ اما خیلى از آنها - مثل خوارج - قدرت تحلیل نداشتند. قدرت تحلیل خوارج ضعیف بود. یك آدم ناباب، یك آدم بدجنس، یك آدم زبان‌دار پیدا مى‌شد و مردم را به یك طرف مى‌كشاند؛ شاخص را گم مى‌كردند. در جاده، همیشه باید شاخص مورد نظر باشد. اگر شاخص را گم كردید، زود اشتباه مى‌كنید. امیرالمؤمنین مى‌فرمود: «و لایحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر»؛ اول، بصیرت، هوشمندى، بینایى، قدرت فهم و تحلیل، و بعد صبر و مقاومت و ایستادگى. از آنچه كه پیش مى‌آید، انسان زود دلش آب نشود. راه حق، راه دشوارى است.

 

سخنرانى در دیدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ایران، به همراه حجةالاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینى‏1369/09/14

امام(ره) به معناى واقعى كلمه، یك حكیم بود. خداى متعال، حكمت به همان معناى حقیقى «ولقد اتینا لقمان الحكمة» را به این مرد داده بود. او واقعاً بصیرتى داشت. خیلى از چیزهایى كه ماها حتّى گاهى با دقت نمى‌دیدیم، او آنها را در نگاه عادى مشاهده مى‌كرد. حرفهاى او، برخاسته‌ى از چنین دلى و چنان حكمتى بود.


سخنرانى در دیدار با گروه كثیرى از آزادگان و اقشار مختلف مردم، در اولین روز از هفته‏ى وحدت‏1369/07/11

ممشاى امام را اهل بصیرت و اهل خبره و كسانى كه معاشر و محشور با ایشان بودند، مى‌دانند؛ نه این‌كه هر كس بیاید حرف بزند كه اگر امام(ره) بود، چنین مى‌كرد و چنان مى‌فرمود.


من همه را توصیه مى‌كنم كه این خط صحیح را دنبال كنند. مواظب باشید، در حالى كه ما دنیاى اسلام را به وحدت دعوت مى‌كنیم، دشمن نتواند در میان صفوف خود جمهورى اسلامى، اختلاف و تفرقه ایجاد كند. شرط پیروزیها این است كه جناحهاى مختلف در جمهورى اسلامى، احترام هم را حفظ كنند و با هم باشند. در جمهورى اسلامى، انتخاب، انتخاب اصلح است؛ نه رقابت انتخاباتى. این دعواها و رقابتها، متعلق به دمكراسیهاى غربى است كه از خدا و دین، هیچ‌چیزى به مشامشان نرسیده است.


كارهایى كه بعضیها انجام مى‌دهند، باب جمهورى اسلامى نیست. در این‌جا ممشا، ممشاى اسلامى است و انتخاب، انتخاب اصلح. مردم باید با چشم باز و با بصیرت وارد بشوند و آدمهایى را كه اطمینان پیدا مى‌كنند، انتخاب كنند. گیرم حالا زید و عمرو در این جمع نباشند؛ این نباید موجب تعارض بشود.


به‌هرحال، همه‌ى برادران و خواهران عزیز از خداى متعال كمك بخواهند، براى این‌كه راه صحیح و بصیرت در این راه را ان‌شاءاللَّه به همه‌ى ما تلقین كند و همه‌ى ما را هدایت نماید. امروز، حفظ حیثیت و آبروى انقلاب و نظام اسلامى و حفظ وحدت، بر همه واجب است و اگر كسى تخلف و تخطى بكند، بداند كه از انقلاب تخطى كرده و مطمئناً براى مردم و این جوانان پُرشور و كسانى كه احساس مسؤولیت مى‌كنند، قابل تحمل نخواهد بود.

سخنرانى در دیدار با فرزندان ممتاز شاهد، جانبازان شهرهاى مشهد و تهران و استان كردستان، جمعى از دانش‏آموزان مدارس تهران و مدرّسان مراكز تربیت معلم، و گروهى از ورزشكاران و مسؤولان سازمان تربیت بدنى كشور1369/06/21

ملت در انتخاب خبرگان، باید با بصیرت عمل كند. چشمهایتان را باز كنید، از خدا مدد بخواهید و ببینید كه چه كسانى را انتخاب مى‌كنید. افراد صالح، مؤمن، لایق، افرادى كه مى‌توانند مصلحت دین و دنیاى مردم را تشخیص بدهند، افرادى كه داراى تقواى كافى هستند و آنها را از لغزش باز مى‌دارد، افراد عالم، انقلابى و كسانى را كه تجربه‌ى سالهاى گذشته نشان داده است كه در خط درست حركت كرده‌اند و راه درست را شناخته‌اند، انتخاب كنید. این، چیز خیلى مهمى است.

 

سخنرانى در دیدار با مسؤولان بنیاد شهید، جمعى از اساتید و دانشجویان دانشگاهها و اقشار مختلف مردم‏1369/05/24

بالاخره ملتها تا كى باید وسیله‌یى براى هوسرانى اشخاص و انسانهاى قدرتمند باشند؟ این نظام جهنمىِ سلطه‌یى كه بر دنیا حاكم است، تا كى باید حاكم باشد؟ امروز بازى صدام با كویت است كه وارد این كشور بشود و ملت عراق و ملت كویت، زیر فشار قرار بگیرند؛ فردا طور دیگرى خواهد بود. دولتهاى وابسته به استكبار جهانى و امریكا و غرب، تا كى باید بدون در نظر گرفتن مصالح ملتها، هر كارى كه مى‌خواهند، با ملتهاى خودشان بكنند؟ راه نجات چیست؟ آیا راه نجاتى نیست؟ راه نجات وجود دارد. راه نجات در كشورهاى اسلامى، بازگشت به اسلام است. راه نجات، بصیرت نسبت به دشمن واقعى است. ملتهاى مسلمان باید دشمن واقعى را بشناسند و ترفند و خدعه‌ى استكبار را درك كنند.

 

بیانات در دیدار با مسؤولان صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران‏1369/05/07

از تولید - بخصوص در سیما - باید مراقبت بشود. آقایانى كه مسؤول این كار هستند، به این اكتفا نكنند كه به یك تهیه‌كننده بگویند مثلاً فیلم بیست دقیقه‌یى، یك ساعتى، یا ده ساعتى در این موضوع تهیه كن. نه، باید در تمام طول مدت كار، ابزارها و چشمها و بینشهاى سرشار از بصیرتى مراقبت داشته باشند، ببینند چه چیزى از آب در مى‌آید. اگر خداى نكرده یك تهیه‌كننده، مسؤولیتش یك ذره ضعیف باشد، كار خراب خواهد شد. اگر شما مراقبت نكردید، ممكن است در فیلمنامه چیزى گنجانده بشود كه آن كارگردان و آن بازیكن بیچاره هم همان را اجرا بكند. چیز بدى از آب در مى‌آید؛ كمااین‌كه گاهى چنین چیزى هم مشاهده مى‌شود. اینهایى كه مطرح مى‌كنم، از بَر نیست؛ از روست؛ یعنى چیزهایى است كه دیده و مشاهده شده است و مى‌شود نمونه‌هایى را ذكر كرد.


پیام به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى(ره)1369/03/10

امروزه گرچه مغزهاى علیل تحلیلگران مادّى، هنوز عاجز از فهم و تحلیل حوادث اسلامى در ده‌سال اخیر است و آنان بدرستى نمى‌توانند بفهمند، كه چه شد كه پس از تلاش دویست‌ساله‌ى استعمار در كشورهاى اسلامى و پس از هزاران شیوه‌ى موفق براى راندن اسلام از صحنه‌ى زندگى و حتّى از صفحه‌ى ذهن و دل مردم در این كشورها و مهمتر از آن، پس از قرنها بدآموزىِ قدرتهاى استبدادى و ایادىِ آنان و پس از تحریفهاى بى‌شمارى كه به وسیله‌ى وعاظ السلاطین و آخوندهاى دربارى در دین پدید آمده و صفا و خلوص آن را مخدوش ساخته و به دارویى بى‌اثر و جسمى بى‌جان بدل كرده بود، امروز دوباره اسلام در قلب میهن اسلامى پروبال گشوده و سایه‌ى رحمت خود را بر سرتاسر جهان اسلام گسترده و چون خورشیدى روشنگر در دل همه‌ى مسلمین تافته و به آنان روح و نشاط و امید بخشیده است؟ و چگونه اسلام كه بتدریج به دست فراموشى سپرده مى‌شد و هرگز هیچ امیدى را در دل جستجوگر انسانهاى دردمند و بى‌تاب بر نمى‌انگیخت، اكنون به یگانه امید روشن ملتهاى مسلمان، مخصوصاً جوانان و بیداردلان و دردمندان تبدیل یافته است؟ آرى، فهم و تحلیل درست این حوادث شگفت‌آور، اگرچه براى مغزها و ذهنهاى بیگانه از حقیقتِ اسلام و بى‌خبر از سرگذشتِ واقعى اسلام ناممكن است، لیكن براى صاحبان بصیرت،پاسخ در یك كلمه است: معجزه‌ى انقلاب.ملت ایران بخوبى دانسته است كه نقطه‌ى قوّت و پایدارى او، درست همان است كه دشمن همه‌ى نیروى خود را در مقابله با آن مصروف مى‌كند؛ یعنى توكل به خدا و تمسك به اصول اساسى انقلاب كه همه از مبانى اسلام سرچشمه گرفته و در كلمات رهبر كبیر انقلاب(رضوان‌اللَّه‌علیه) بر آن تأكید شده است. خشم و غیظ عنادآمیزى كه در به‌كاربردن واژه‌ى «بنیادگرایى» در اظهارات خصمانه‌ى رسانه‌هاى دشمن، از اول انقلاب تا امروز محسوس است، ناشى از درماندگى و سراسیمگى آنان در برابر پایبندى رهبر و ملت و نظام ما به اصول اساسى انقلاب است.چه‌قدر ساده‌لوح و سطحیند كسانى كه گمان مى‌كنند دشمنىِ امریكا و جبهه‌ى استكبار و دارودسته‌ى وسیع صهیونیستى كه اكثر خبرگزاریها و رسانه‌هاى خبرى و تبلیغى جهان را در اختیار دارند، ناشى از آن است كه جمهورى اسلامى، بموقع تلاش لازم را براى كسب دوستان انجام نداده و یا در مسائل جهانى دچار تندروى شده است. این گمان، حاكى از عدم تعمق در حوادث و جریانات داخلى و جهانى و عدم بصیرت در دشمن‌شناسى است.

 

سخنرانى در دیدار با اقشار مختلف مردم (روز سى‏ام ماه مبارك رمضان)1369/02/06

بى‌مورد نیست كه امیرالمؤمنین(علیه‌السّلام) فرمود: هیچ‌كس نمى‌توانست این كارى را كه من كردم، بكند و این فتنه را بخواباند. این كار، واقعاً شمشیر و آگاهى و آن ایمان على به خودش و راه خودش را مى‌خواست. حتّى گاهى خواص متزلزل مى‌شدند. امیرالمؤمنین(ع) به آن صحابه‌ى خود فرمود - طبق این نقلى كه شده است - فردا به تو خواهم گفت. فردا وقتى كه جنگ تمام شد و كمتر از ده نفر از مجموعه‌ى خوارج زنده ماندند و بقیه در جنگ كشته شدند، حضرت به عنوان وسیله‌یى براى عبرت و موعظه‌ى یاران و اصحاب خودش، در بین كشته‌ها راه افتاد و با بعضى از آنان به مناسبتى حرف زد. به یكى از این كشته‌ها كه به پشت افتاده بود، رسیدند. حضرت گفت، این را برگردانید؛ برگرداندند. شاید فرمود، او را بنشانید؛ نشاندند. بعد به همین كسى كه از یاران نزدیكش بود، فرمود: او را مى‌شناسى؟ گفت: نه، یا امیرالمؤمنین. فرمود: او همان كسى است كه دیشب آن آیات را مى‌خواند و دل تو را ربوده بود!


این، چه قرآن خواندنى است؟! این، چه نوع عبادت كردنى است؟! این، دورى از روح عبادت است. اگر انسان با روح عبادت و نماز و قرآن آشنا باشد، مى‌فهمد كه وقتى موجودیت و حقیقت و لبّ اسلام - كه در على‌بن‌ابى‌طالب مجسم است - در یك طرف قرار گرفته است، همه‌ى شبهه‌ها را از خودش دور مى‌كند و به او مى‌پیوندد. این دورى از قرآن و دورى از دین است كه كسى نتواند این موضوع را تشخیص بدهد و نتیجتاً به روى على(ع) شمشیر بلند كند.


پس، یك طرف قضیه، همین تحجرها و نیندیشیدنها و اشتباههاى عمده و بزرگ است كه ما در طول دوران خلافت بنى‌امیه و بنى‌عباس، آن را مشاهده مى‌كنیم. بعضیها آدمهاى مقدس‌مآب و متدین و اهل عبادت و اهل زهد بودند و در كتابها اسمشان در شمار عبّاد و زهّاد و اخلاقیون و آدمهاى حسابى ثبت شده است؛ اما اشتباه مى‌كردند؛ اشتباهى به عظمت اشتباه جبهه‌ى حق با باطل. بزرگترین اشتباهها این است. اشتباههاى كوچك، قابل بخشش است. آن اشتباهى كه قابل بخشش نیست، این است كه كسى جبهه‌ى حق را با جبهه‌ى باطل اشتباه كند و نتواند آن را بشناسد.


عظمت امثال عمار یاسر، به همین است. عظمت آن اصحاب خاص امیرالمؤمنین(علیه‌الصّلاةوالسّلام) در همین است كه در هیچ شرایطى دچار اشتباه نشدند و جبهه را گم نكردند. من در موارد متعدد در جنگ صفین، این عظمت را دیده‌ام؛ البته مخصوص جنگ صفین هم نیست. در بسیارى از آن‌جاهایى كه براى جمعى از مؤمنین، نكته‌یى مورد اشتباه قرار مى‌گرفت، آن كسى كه مى‌آمد و با بصیرت نافذ و با بیان روشنگر خود، شبهه را از ذهن آنها برطرف مى‌كرد، عمار یاسر بود. انسان در قضایاى متعدد امیرالمؤمنین - از جمله در صفین - نشان وجود این مردِ روشنگرِ عظیم‌القدر را مى‌بیند.


جنگ صفین ماهها طول كشید؛ جنگ عجیبى هم بود. مردم افراد مقابل خود را مى‌دیدند كه نماز مى‌خوانند، عبادت مى‌كنند، نماز جماعت و قرآن مى‌خوانند؛ حتّى قرآن سرنیزه مى‌برند! خیلى دل و جرأت مى‌خواست كه كسى روى این افرادى كه نماز مى‌خوانند، شمشیر بكشد.


در روایتى از امام صادق(علیه‌الصّلاةوالسّلام) نقل شده است كه اگر امیرالمؤمنین(ع) با اهل قبله نمى‌جنگید، تكلیف اهل قبله‌ى بد و طغیانگر تا آخر معلوم نمى‌شد. این على‌بن‌ابى‌طالب بود كه این راه را باز نمود و به همه نشان داد كه چه‌كار باید كرد. بچه‌هاى ما، وقتى كه به بعضى از سنگرهاى جبهه‌ى مهاجم وارد مى‌شدند و آنها را اسیر مى‌گرفتند، در سنگرهایشان مهر و تسبیح پیدا مى‌كردند! بله، درست مثل همان كسانى كه مقابل امیرالمؤمنین(ع) قرار داشتند و نماز هم مى‌خواندند و نتیجتاً یك عده هم به شبهه مى‌افتادند. آن كسى كه سراغ اینها مى‌رفت، عمار یاسر بود. این، هوشیارى و آگاهى است و كسى مثل عمار یاسر لازم است.

 ادامه دارد....