بررسی مفهوم فتنه در بیانات آیت الله مصباح یزدی 9
بررسی مفهوم فتنه در بیانات آیت الله مصباح یزدی 9
بررسی چند شبهه
در چند جلسه گذشته آن اندازه که خدای متعال توفیق داد، درباره فتنه بحث کردیم. از مطالب گذشته این بود که فتنه یکی از مصادیق امتحان است و امتحان یک سنّت عام إلهی و غیر قابل تعطیل است و همیشه به صورتهای مختلف واقع خواهد شد. با توجه به این مطالب ممکن است سؤالاتی مطرح شود که به دستهای از آنها اشاره میکنیم.
مسئولیت در سلسله مراتب اسباب فتنه
ممکن است گفته شود: وقتی امری از سنّتهای الهی است و باید واقع شود، به عبارت دیگر، مورد تقدیر الهی است، نتیجهاش، نتیجه تقدیر خداست و باید پذیرفت و ما در مقابل آن دست بستهایم. از افرادی که دیدی سطحی دارند، زیاد شنیده میشود که در مورد مشکلات پیش رو میگویند: «این امور از فتنههای آخرالزّمان است و چارهای از آن نیست و اینها در سخنان بزرگان پیشبینی شده است»! حتّی وقتی به نحوه تربیت فرزندانشان و رفتار خانوادههایشان شکایتی مطرح میشود، میگویند: «آخرالزّمان است دیگر، اینها مقتضای زمان است و باید پذیرفت»! اینگونه افراد در واقع با این منطق، میخواهند خودشان را تبرئه کنند. نظیر این سؤال، شبههای است که در مورد فتنههای شیطان مطرح میشود. به این بیان که خدا خواسته انسانها آزمایش شوند، شیطان را هم خلق کرده برای این که این نقش را ایفا کند؛ پس شیطان نباید مورد رجم و لعن قرار گیرد. البته نظیر این شبهه در سایر اسباب فتنه هم مطرح میشود؛ به این صورت که وقتی خدا خواسته این فتنهها واقع شود: «... إِنْ هِی إِلاَّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدی مَنْ تَشاء ...»1، دیگر نباید آنها را مؤاخذه کرد؛ چراکه آنها اسباب امتحان هستند!
همه این شبهات از مقایسه بین آزمایشهای انسانی با آزمایشهای إلهی پیدا میشود. مثلاً وقتی در نظر میگیریم که مدیر یک دبیرستان کسی را برای طراحی سؤالات و برگزاری امتحان معین میکند، و او این کار را انجام میدهد، میگوئیم: باید ممنون او باشد؛ چراکه هم سؤالات را طرح کرده و هم امتحان را برگزار کرده است. چنین کسی در برابر اشتباه شرکت کنندگان، مسئولیتی ندارد. اینگونه موارد را با آزمایشات إلهی مقایسه میکنیم و میگوئیم: خدا ابلیس را خلق کرده برای این که مردم به وسیله او آزمایش شوند؛ در این صورت او عامل آزمایش است؛ پس چرا باید او را مذمّت کنند و او را عامل گمراهی افراد بدانند؟ اینها سه شبهه شبیه به هم هستند.
مسئولیت، تابع اختیار و قدرت
جواب این است که این دو آزمایش با هم متفاوتاند. تفاوت این دو در این است که افعالی که هم به خدا و هم به دیگران نسبت داده میشوند -یعنی هم گفته میشود: « ... فِتْنَتُكَ...»2، هم گفته میشود: « ... لا یفْتِنَنَّكُمُ الشَّیطان ...»3 و هم گفته میشود: «... لِیبْلُوَا بَعْضَكُمْ بِبَعْضٍ ...»4- به این جهت است که یک فعل ممکن است سه عامل داشته باشد: 1. انسانی که موجب گمراهی شده است، 2. شیطانی که آن انسان را وسوسه کرده است، 3. خدایی که ابلیس را آفریده و زمینة وسوسه را فراهم کرده است. هر سه فاعلاند. در جلسه قبل توضیح دادم که در این موارد اینگونه نیست که فتنه را یا باید به خدا نسبت دهیم، یا به شیطان و یا به انسان. انسان فتنهگر در حوزه کاری خود، وظیفه دارد که کارش را درست انجام دهد، حرف درست بزند، دروغ نگوید، تزویر نداشته باشد، حقّهبازی نکند. او تکالیفی دارد. اگر این تکالیف را درست انجام دهد، ثواب میبرد و اگر این وظیفه را درست انجام ندهد، مردم را وسوسه کند، فریب دهد و فساد بر پا کند، مؤاخذه میشود.
این نسبتها در سطح خودش حقیقت دارد. این شخص با اراده خود این افعال را انجام داده است و مسؤولیت آن افعال به عهده اوست. در یک نگاه عمیقتر این شخص در عین حالیکه فاعل است، عامل دیگری برای برپائی این فساد به وی کمک کرده است؛ یعنی شیطان او را وسوسه کرده و او وسوسه شیطان را پذیرفته و به اغوای دیگران اقدام کرده است. چون با اختیار خودش وسوسه را پذیرفته، مسؤولیت آن کار به عهده اوست. میتوانست نپذیرد. شیطان او را مجبور نکرده بود. همچنین از آن جهت که وسوسه شیطان در انجام این عمل نقش داشته است، به همان اندازه به شیطان هم نسبت داده میشود. شیطان هم مجبور نیست که کسی را به هیجان بیاورد و در انجام فتنه یاری کند. خدا هم تشریعاً او را نهی کرده است؛ ولی او با اختیار خودش عصیان میکند و اقدام به اغواء بندگان خدا میکند. بنابراین شیطان با این که عامل امتحان است، ولی نه مسلوب الاختیار است و نه معاف از مسئولیت. چون با امر خدا مخالفت میکند، معذّب هم خواهد بود.
او نسبت به کار خودش مسئول است؛ چون مسؤولیت تابع اختیار و قدرت است. هر جا قدرت باشد، مسؤولیت هم هست و در این سه سطح قدرت وجود دارد، پس مسئولیت هم وجود دارد. به عبارت دیگر، حساب عالم تکوین از عالم تشریع جداست. هر جا تشریع و امر و نهی خدا باشد، به دنبال آن ثواب و عقاب هم خواهد بود. خداوند به شیطان فرمود: «باید به آدم سجده کنی، نباید بندگان خدا را گمراه کنی». این تشریع است. امّا تکویناً چه خواهد شد، البته ابلیس نقش خود را ایفاء و کسانی را هم گمراه خواهد کرد؛ ولی آن مربوط به تکوین عالم است. ابلیس در مقابل اعمال خود، از آن جهت که نهی خدا به آن تعلق میگیرد، تکلیف دارد. اگر این تکلیف را انجام داد، ثواب دارد، و اگر مخالفت کرد، عقاب دارد.
از طرفی، خداوند میداند که شیطان با اختیار خودش در اینجا وسوسه میکند و این شخص هم با اختیار خودش وسوسه او را میپذیرد یا در معرض پذیرش آن قرار میگیرد. خداوند که بر همه اینها احاطه دارد، طرحی فوق طرح إبلیس، انسان فتنهگر و آن رفتار فتنه، میزند و روی این مفروضات یک طرح کلّی و تدبیر کلان قرار میدهد و آن عبارت است از اینکه باید انسانی و إبلیسی باشند و برخی از انسانها تحت تاثیر إبلیس قرار گیرند و جزء شیاطین إنسی شوند. با وجود این تدبیر، بدون اینکه هیچ جبری در کار باشد، همه تحت یک امتحان فراگیر قرار خواهند داشت. از جهت آن تدبیر فوقانی که این اسباب و وسایل را فراهم کرده است، این اعمال به خدا هم نسبت داده میشود.
وظیفه ما در فتنهها
مسأله دیگر این است که ما در مقابل فتنهها چه تکلیفی داریم؟ فیالجمله جوابش معلوم شد که تا آن اندازه که اختیار و قدرت اطاعت خدا و قدرت مخالفت با شیطان داریم، مسئولیت داریم و نباید با امر خدا مخالفت کنیم. پس کسی نمیتواند بگوید: «بزرگان ما گفتهاند: در آخرالزّمان فتنههایی واقع میشود، پس ما دیگر تکلیفی نداریم»، زیرا این حوادث به دست خود انسانها و با اختیار خود آنها واقع میشوند. اگر گفتهاند: در آخرالزّمان بعضی از انسانها خیلی بیحیا میشوند، معنایش این نیست که عدّهای بیحیائی کنند و بگویند: «آخرالزّمان است باید بیحیا شد»! این پیشگویی یک امر تکوینی است و تکلیف را از آنها سلب نمیکند.
بزرگان ما خبر دادهاند که عدّهای با اختیار خود عصیان میکنند و رعایت ارزشهای اسلامی را نمیکنند. وقتی وضع حیا در جامعه را با ده سال قبل مقایسه میکنیم، میببینیم مردها در حوزه کاری خود و خانمها در حوزه خود، سطح حیاءشان چقدر فرق کرده است. نسل جدید حتّی در برخی خانوادههای متدین، اصلاً مسأله حیا را به عنوان یک ارزش اسلامی باور ندارند و خود را ملزم به رعایت آن نمیدانند. اطاعت و احترام به والدین در سنّتهای ما وجود داشته است. حتّی در روایات آمده است که از آداب اسلامی این است که تا پدر اجازه نداده است، فرزند در حضور پدر نباید بنشیند. این یک ادب اسلامی است. حالا دیده میشود که فرزند در مقام تأدیب پدرش بر میآید! فرهنگ ما تا این حدّ تغییر کرده و از فرهنگ اسلامی فاصله گرفته است.
تناسب پاداش با نوع آزمایش
البته در یک چنین فضایی عمل کردن به وظیفه خیلی سخت میشود و لذا رسول اکرم فرمودهاند: «یأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ عَلَى دِینِهِ مِثْلُ الْقَابِضِ عَلَى الْجَمْرَةِ بِكَفِّه ...»5: زمانی خواهد آمد که نگه داشتن دین مثل نگه داشتن آتش سرخ شده در کف دست است. امّا متقابلاً کسانی که این همّت را داشته باشند که این آتش را در کف دستشان نگه دارند، صد برابر ثواب خواهند داشت. وقتی تکلیف سختتر شد، به همان اندازه ارزش و ثوابش هم بیشتر میشود. وقتی امتحان سخت میشود، از طرفی قبول شدن در آن از امتیاز بالائی برخوردار است و از طرفی دیگر مردود شدن در آن موجب سقوط بیشتری میشود. این ویژگی امتحان است. در واقع معنای اینکه در آخرالزمان فتنهها زیاد میشود، این است که ظرفیت انسانها وسعت پیدا کرده است؛ یعنی انسانها این قابلیت را پیدا کردهاند که از آنها امتحانهای سخت گرفته شود، تا با قبولی در این امتحان سخت، خیلی اوج بگیرند و طبعاً اگر هم سقوط کردند، خیلی سقوط میکنند. وقتی کسی که میخواهد امتحان دیپلم بدهد را، با شاگرد کلاس اول مقایسه کنیم، امتحان او خیلی سختتر خواهد بود؛ ولی این نشانه رشد فراوان اوست که میتواند در این امتحان شرکت کند. این هم یک روی سکّه است. در دورههای قبل ظرفیت چنین امتحانهای سختی وجود نداشته است؛ لذا در این دوران است که یک طفل سیزده ساله، ره صد ساله را طی میکند. در دوران انقلاب ما صدها مورد امثال این اتّفاق افتاد که گمناماند و کسی از آنها خبر ندارد؛ یکی از آنها به عنوان نمونه معروف شد و نام او ماند. در دوران دفاع مقدّس برخی افراد بسیار ترقّی کردند. بعد از آن دوران هم و همچنین در زمان حال، چنین پیشرفتهائی برای برخی افراد واقع میشود، امّا خدا بندگان خود را برای دیگران زود افشا نمیکند. خداوند دوستان خود را در پرده نگه میدارد. آنها با خدا روابط خاصّ دارند. در زمان حاضر در بین مردم، به وفور بندگانی پیدا میشوند که نظیر آنها در اعصار دیگر کم پیدا میشود؛ بندگانی که خیلی سریع ترقّی میکنند. البته باید امتحانهای سختی را پشت سر بگذارند و با خون دل، مشکلات فراوانی را تحمّل کنند.
پس وجود فتنههای سخت در آخرالزّمان، پیشبینی آنها، و مقدّر بودن آنها، معنایش این نیست که ما مجبوریم و باید هر آنچه که اتّفاق میافتد را بپذیریم. ما، چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی، مکلّفیم که در حدّ توان با ظلم و فساد مقابله کنیم، خواه ظلم از طرف افراد زورگوی داخلی، و خواه ظلم جهانی و از طرف دولتهای زورگو باشد.
ملّتی بی نظیر
در آستانه پیروزی انقلاب، یک حرکت ملّی در کل کشور پدید آمد و به برکت راهنماییهای امام راحل ـ رضوان الله علیه ـ مردم تکلیفشان را فهمیدند و این امتحان را خوب گذراندند. در طول تاریخ کم میتوان پیدا کرد که یک امتحان دسته جمعی به این خوبی برگزار شده باشد. نظیر چنین امتحانی در همین روزهای اخیر واقع شد و مردم خیلی خوب امتحانهای خود را پشت سر گذاشتند. نظیر چنین اتّفاقاتی در طول تاریخ کم است که مردم فداکارانه راهی را که تشخیص دادند راه مرضی خدا و راه مورد قبول آقا امام زمان صلواه الله علیه است و فرمانده آن نائب امام زمان است، با جان و دل طی کنند و در مقابل همه سختیها و مشکلات آن بایستند. همیشه این طور نبوده است. این نشانه رشد جامعه و آمادگی برای امتحانات بزرگ و ترقیات فراوان است. البته این امتحانات، گاهی سخت و در حدّ جان کندن است. گاهی اتّفاق میافتد که یک نفر در یک روز ثواب صد شهید را میبرد، گویا صد بار در میدان جنگ و جهاد کشته میشود؛ یعنی گاهی آن قدر تکالیف و وظایف سختی در پیش روی انسان است که حکم جهاد را دارد؛ نیاز به مقاومت دارد. گاهی لازم است سخن بگوید و گاهی باید سکوت کند، سکوتی که گاهی تحمّل آن بسیار کار سختی است. وقتی انسان به میدان جنگ و جهاد میرود، یک بار میتواند شهید شود و طبعاً برای او یک ثواب خواهد بود. ولی انسان میتواند در اثر انجام وظیفه در امتحانهای سخت، هر روز صد بار ثواب شهید ببرد. صبح در یک ساعت، با انجام یک تکلیف سخت، یکبار ثواب شهادت نصیبش میشود؛ در ساعتی دیگر جریان دیگری پیش میآید، باز باید خون دل بخورد، از خودش مایه بگذارد، صبر کند، مشکلات را تحمّل کند، از منافعی صرف نظر کند، و اینگونه ثواب صد شهید را ببرد. گاهی ثواب گفتن کلمة حقّ در مقابل حاکم ظالم، از ثواب صد جهاد بیشتر است. این نشانه بالا رفتن ظرفیت است.
لزوم شُکر برای پذیرش در امتحانهای دشوار
نباید از خدا گلهمند باشیم که چرا ما را در زمانی قرار دادی که این امتحانهای سخت وجود دارد؛ چراکه اولاً جا دارد خداوند بفرماید: من در کارم احتیاج به مشاور ندارم و آنچه را که صلاح میدانم عمل میکنم، و ثانیاً این خود یک رحمت از ناحیه من است که به شما اجازه میدهم در میدان امتحانات بزرگ واقع شوید. ورود در بعضی از امتحانات یک امتیاز محسوب میشود. به هر کسی اجازه نمیدهند وارد میدان هر امتحانی شود؛ بلکه برخی امتحانات شرایط خاصّی دارد. باید مدارکی ببرد که نشان دهد به اندازه لازم درس خوانده است. همین که خدا به کسی اجازه میدهد وارد این امتحان شود، برای او یک امتیاز محسوب میشود؛ یعنی او را پذیرفته است و لیاقت شرکت در این امتحان را دارد. پس به جای اینکه گلهمند باشیم که چرا تکلیف سخت به ما داده است، باید شکر خدا را به جا آوریم.
سنّت امتحان استثناء ندارد
همانطور که قبلاً اشاره کردیم این امتحانات را در دو بخش میتوان دسته بندی کرد: یکی امتحانات و فتنههائی است که آثار سوء آن در واقع آثار مادی و دنیوی است، و دیگری فتنه در دین است؛ یعنی آشفتگیهائی که موجب میشود، انسان وظیفه شرعی خود را گم کند و ناخواسته به راه باطل کشیده شود. هر کدام از اینها هم گاهی فردی و گاهی اجتماعی است.
برای اینکه ما بدانیم هیچ کس از این فتنهها مستثنا نیست، در قرآن در دو آیه، در رابطه با شخص پیغمبر اکرم اسلام ـ صلی الله علیه و آلهـ میفرماید: ایشان هم مورد فتنه قرار گرفته است و خدا به پیغمبر اکرم هشدار میدهد که مبادا در این فتنه مردود شوی:
1. شخصی که متعلّق به قبیلهای بود که خیلی به پیغمبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ ارادت داشتند و به اسلام خدمت کرده بودند، دزدی کرد، ولی سرانجام رسوا شد و ثابت شد که دزدی کرده و باید دست او را میبریدند. این امر برای بزرگان قبیله خیلی سنگین بود. ایشان به تکاپو افتادند که به یک نحوی پیغمبر را راضی کنند که از اجرای حدّ صرف نظر کند. آیهای به این مضمون نازل شد که کسانی در صدد بر آمدند که تو را مورد فتنه قرار دهند و در دام بیندازند که بعضی از تکالیف را درست انجام ندهی. به حکم خدا حکم کن و مبادا هواهای نفسانی باعث شود که از اجرای حکم خدا منصرف شوی.
2. در تاریخ و در روایات نقل شده است که قبیلهای نزد پیغمبر اکرم آمدند و گفتند: ما حاضریم مسلمان شویم و حاضریم با شما پیمان ببنیدم که در جنگها شرکت کنیم و قوایمان را در اختیار شما بگذاریم؛ فقط به خاک افتادن در نماز و سجده کردن، برای ما سخت است و در شأن ما نیست؛ خواهش میکنیم این کار را از ما نخواهید. ما زکات میدهیم، به جهاد میآئیم و ...، فقط این تکلیف را از ما بردارید. اینان جزء اشراف و بسیار متکّبر بودند. قرآن میفرماید: «وَ إِنْ كادُوا لَیفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذی أَوْحَینا إِلَیكَ لِتَفْتَرِی عَلَینا غَیرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوكَ خَلیلاً»6: نزدیک بود که تو هم تحت تأثیر قرار بگیری. در آن شرایط سخت که مسلمانها نه امکانات مادّی و نه نیروی انسانی داشتند و دشمنان فراوان هم از اطراف آنها را احاطه کردهبودند، یک عدّهای آمدهاند و میگویند: ما حاضریم با یک شرط، همه جور امکاناتی در اختیار شما قرار دهیم. به طور طبیعی هر سیاستمداری میگوید: فعلاً از کمک اینها استفاده کنیم، بعد راه حلّی پیدا میکنیم. گویا به ذهن پیغمبر خطور کرد که آیا امکان دارد فعلاً نماز را از آنها نخواهیم؟ در حال حاضر در جنگ ما را یاری کنند تا بر دشمنان پیروز شویم، بعد ببینیم خدا چه دستوری میدهد؟ دنباله آیه میفرماید: اگر چنین کاری کرده بودی، دو برابر آنچه دیگران در یک چنین موردی مجازات میشوند، مجازات میشدی و دیگر هیچ کس در برابر خدا تو را یاری نمیکرد. تو جز اطاعت امر ما و رساندن پیام ما وظیفهای نداری. ما میگوئیم: نماز باید با سجده باشد، تو هم باید همین را بگوئی و حقّ نداری این وظیفه را از کسی برداری.
آن اندازه که از روایات فهمیده میشود، این است که فقط به ذهن پیغمبر خطور کرد و چیزی اظهار نفرمود. پس شیطان فتنهگر حتّی از پیغمبر هم دست برنمیدارد. این اسباب را فراهم میکند تا بلکه لغزشی از ایشان صادر شود. امّا خدای متعال بندگان مخلَص خودش را حمایت میکند و نمیگذارد بلغزند. معنای عصمت همین است. البته مقصود از «نمیگذارد» ارشاد و هشدار است، نه سلب اختیار، و این همان کمک الهی است. بنابراین گاهی فتنه از طرف شیطان حتّی برای اولیاء و انبیاء إلهی هم پیش میآید.آنچه برای ما مهمّ است و باید بیشتر متوجّه آن باشیم، فتنههای اجتماعی مربوط به دین است. گاهی فتنه، فتنه اجتماعی است؛ در این مورد نه فقط یک نفر، بلکه گمراهی همه جامعه هدف است؛ یعنی شیطان آنقدر نیروهایش را متمرکز میکند و آنقدر نقشه میکشد تا امّتی را گمراه کند. اینجاست که خطر خیلی بزرگ است و باید به راهنمائیهای قرآن در مقابله با این فتنهها توجّه کنیم وببینیم چه وظیفهای داریم.
وفقنا الله و ایاکم انشاءالله
1. الاعراف / 155 .
2. همان .
3. الاعراف / 27 .
4. محمد / 4 .
5. بحارالانوار، ج 74، ص 100 .
6. الاسراء / 73 .
من علی هستم فرزند انقلابم ودر رشته حقوق تحصیل می کنم