تغيير لحن يا تغيير سياست؟


شبكه انگليسي «بي بي سي » خبر داد دولت هاي آمريكا و فرانسه كه در واكنش به ناآرامي هاي سوريه، سفراي خود «رابرت فورد» و «اريك چوالير» را از اين كشور فراخوانده بودند، آنان را به دمشق بازگرداندند. هيلاري كلينتون، وزير خارجه آمريكا نيز در ديدار با هفت تن از مخالفان حكومت سوريه در ژنو، به آنان گفت: تغيير دموكراتيك در سوريه به معني بركناري بشار اسد نيست، بلكه مسئله اي بيشتر از آن، يعني ايجاد حاكميت قانون در اين كشور است. اين خبر با واكنش ها و بازتاب هاي زيادي در رسانه هاي دنيا مواجه شد. حال اين سوال مطرح است كه آيا مي توان اين تغيير لحن نسبت به سوريه در مقايسه با لفاظي ها و مواضع تند گذشته غرب مبني بر تغيير رژيم سياسي اين كشور را به مفهوم تغيير رويكرد سياست غرب به ويژه آمريكا نسبت به دمشق تحليل كرد؟ در آن صورت، دلايل اين تغيير سياست چيست؟
غرب به سردمداري ايالات متحده آمريكا با برآورد راهبردي كه خروجي مراكز مطالعاتي و اتاق فكر صهيونيستي بود، به اين نتيجه رسيد كه حلقه اصلي و عامل پيوند زنجيره مقاومت منطقه راهبردي خاورميانه كه تا كنون بسياري از طراحي هاي غرب را با شكست مواجه كرده، سوريه و حكومت بشار اسد است. با اين فكر، طراحي راهبرد تركيبي تهديد و فشار از بيرون و فعال سازي طرفداران غرب در داخل سوريه در راستاي هدف بزرگ تغيير رژيم دمشق، در دستور كار غرب قرار گرفت.
اگرچه اتاق فكر اين طرح بزرگ در بيرون سوريه و حتي منطقه عربي قرار داشت، اما براي اجرايي كردن چنين طرحي بايد يارگيري از منطقه و داخل سوريه هم رخ مي داد، از اين رو، ايالات متحده آمريكا با ايجاد اجماع بين المللي و منطقه اي عليه سوريه، تركيه و اتحاديه عرب را هم با خود همراه ساخت. اتحاديه عرب با اكثريت آرا آغاز تحريم هاي اقتصادي و سياسي عليه سوريه را اعلام كرد و بدين وسيله با فراهم سازي زمينه اجراي مديريت اعمال فشار بيشتر عليه سوريه، باعث شد غرب گام ديگري را در جهت ليبراليزاسيون و انزواي سياسي اين كشور بردارد. در تحريم هاي مديريت شده توسط غرب عليه سوريه، تركيه و قطر ميدان دار بوده اند و عربستان نيز بر اين مسئله پافشاري مي كرد. شايد به همين دليل است كه با اعلام خبر سخنان و رويكرد جديد كلينتون به سوريه، شاهد سفر غير مترقبه امير قطر به تركيه و اعلام نگراني اين دو كشور هستيم؛ چرا كه اين دو كشور به اضافه آمريكا در قضيه سوريه، تنها به دنبال سرنگون كردن بشار اسد بوده اند.
اما تغيير رژيم سياسي در سوريه از منظر رهيافت هزينه : فايده آمريكا و كشورهاي همسو با آن، هزينه هاي زيادي براي آمريكا در وضعيت فعلي دارد؛ چراكه سوريه از حيث استواري نظام سياسي، حمايت مردمي، ارتش قدرتمند و جايگاه بسيار بالايش در جغرافياي مقاومت خاورميانه كه از آن تحت عنوان ستون فقرات مقاومت تعبير مي شود، قابل مقايسه با جايگاه كشورهايي نظير ليبي نيست كه غرب به راحتي بتواند راهبردهاي خود را در آن پيگيري كند. بر همين اساس، آمريكا و كشورهاي همسو با آن در ارتباط با سوريه معتقدند كه اگر بشار اسد بماند و رفتار سياسي خود را تغيير دهد، مي تواند با هزينه كمتري تا حدودي بيشتر و بهتر به نفع سياست هاي منطقه اي كشورهاي غربي در خاورميانه حركت كند. البته بدون ترديد، غرب بسيار مايل است كه بتواند اين ستون مقاومت را قطع نخاع كند، اما با مشكلاتي كه در اوضاع كنوني در داخل به دليل جنبش وال استريت و وضعيت آشفته اقتصادي با آن روبه رو است، نمي تواند هزينه هاي گزاف مربوط به قطع نخاع مقاومت منطقه مهم خاورميانه را پرداخت كند. از اين رو، بازگشت اين سفرا به دمشق و همچنين سخنان هيلاري كلينتون، نشان دهنده تغيير رويكرد غرب در قبال سوريه است، بدين ترتيب كه آنان به جاي لجاجت در برداشتن اسد، به فكر ايجاد روندي دموكراتيك در آن كشور افتاده اند و در واقع، گريزي از تغيير شيفت سياست از براندازي به تغيير رفتار و مهار سياسي در سران سوري براي غرب نيست. موضعي كه از همان آغاز، ايران با توجه به تفاوت منطق تحولات سوريه از ديگر كشورهاي انقلابي منطقه، بر آن تأكيد داشت.

 

منبع هفته نامه صبح صادق