گذري بر جريان هاي انحرافي از صدر اسلام تا امروز


«الا ولا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر» تاريخ اسلام و تاريخ انقلاب اسلامي مملو است از جريانات و انحرافاتي است كه شناخت و مطالعه آنها كمك زيادي به ما مي كند تا انحرافات امروزي را بهتر و عميق تر تجزيه و تحليل كنيم. نكته اساسي در اين شناخت آن است كه تاريخ و حوادث تاريخي هميشه تكرار مي شوند و اين فقط مجريان و دست اندركاران وقايع تاريخي هستند كه تغيير مي كنند و البته روح و اصول كلي بر تمام اين جريانات ساري و جاري است. اگر روزي در تاريخ صدر اسلام جريان خوارج پيش آمد و يا در تاريخ انقلاب اسلامي جرياناتي همانند، منافقين، بني صدر ، منتظري و ... پيش مي آيند، امروز نيز جريانهايي با همان نگاه ها و ديدگاه ها در حال تكرار هستند و فقط مهره ها جاي خود را عوض كرده و مي كنند . اگر در جنگي به نام خندق، دشمن مشخص بود و در آن طرف خندق موضع داشت و اگر در جنگ هشت ساله عراق عليه ايران، مرزهاي ما با دشمن مشخص و روشن بود اما اين مرز هاي مشخص را در جنگ هاي صفين و نهروان و فتنه هاي كنوني شاهد نيستيم.
مطالعه گروه خوارج، عبرت هاي زيادي را براي عبرت گيرندگان در پي دارد. خوارج از جمله جرياناتي بود كه پيامبر گرامي اسلام خبر مخالفت آنها با علي (ع) را از قبل وفات خود به ايشان رسانيده بودند. خوارج عده اي بودند كه هسته اصلي آنها را «قراء» تشكيل مي دادند؛ انسان هايي كه حافظان و قاريان برجسته قرآن بودند، به صورتي كه از كثرت و شدت سجده بر درگاه الهي، پيشاني شان پينه بسته و جاي مهر كاملاً در صورت شان مشخص بود. اما هنگامي كه در جنگ صفين ، قرآن بر سر نيزه كردن معاويه و عمرو عاص را ديدند، حاضر به ادامه جنگ نشدند و گفتند: يا علي ما با قرآن نمي جنگيم. آن حضرت(ع) در جواب اين عده فرياد زدند : آگاه باشيد از مكر دشمن. من كسي هستم كه جان خودم را براي قرآن مي دهم اما او(....) قرآن را سپر جان خود كرده است.
به هر حال، فريادهاي حضرت(ع) به جايي نرسيد و اين انحراف عقيدتي و عدم بصيرت آنها سرانجام كارشان را به مبارزه مسلحانه و رويارويي مستقيم با جانشين صالح رسول خدا رساند و البته در جنگ نهروان كه يك روز طول
كشيد، علي (ع) فتنه آنها را از بين برد. نقل است كه در شب قبل از جنگ نهروان، حضرت به همراه يكي از ياران خود از اردوگاه خوارج عبور كردند، در ميان شب و در آن اردوگاهي كه عمق وجودش را انحراف و فتنه شيطاني فراگرفته بود، فردي مشغول عبادت و راز و نياز بود و فرياد مي زد.«امن هو قانت اناء اليل» آن همراهي كه با حضرت بود با خودش گفت، كاش من هم مويي در بدن او بودم و به همراه او به بهشت مي رفتم. روز جنگ فرارسيد وسپاه اسلام بر لشكر نفاق پيروز شد. حضرت(ع) كه بر بالاي اجساد مردگان قدم مي زد، دستور داد كه جسدها را برگردانيد تا اينكه رسيدند به جسد مردي كه دستور دادند، او را نگه داريد. سپس روبه ياران خود كرده و گفتند كه آيا او را مي شناسيد؟ اين همان كسي است كه در خلوت شب گذشته مشغول راز و نياز بود، اما چون بصيرت نداشت، هرچه كرد برباد رفت و هيچ اجر و پاداشي براي خود نيندوخت. نكته اساسي در اين جريان، عدم شناخت، آگاهي و بصيرتي بود كه گريبانگير برخي انسان ها شد تا نتوانند در موقع نياز و ضرورت درست عمل كنند و بالاخره پس از يك انحراف، همانند كف روي آب كارشان به اتمام رسيد. مقام معظم رهبري در ضرورت كسب شناخت و بصيرت مثال ها و فرموده هاي بسيار جالبي دارند. به فرموده ايشان، در جنگ جمل و صفين ونهروان دشمن همان حرفهايي را مي زد كه دوست مي زد. از خدا و پيغمبر و عدل و جهاد و... دشمن همان نمازي را مي خواند كه در اين اردگاه نيز خوانده مي شد! حال شما حق را به كدام گروه مي دهيد؟ اگر بصيرت نباشد، انحراف را چطور مي شناسيد؟
در تاريخ صدر اسلام، شخصيتي داريم به نام «خزيمه بن ثابت» او فردي بود مشهور به ذوالشهادتين، يعني كسي كه شهادتش در نزد پيامبر به اندازه دو نفرمسلمان اعتبار داشت. او با علي (ع) به جنگ جمل آمد اما وقتي افراد مقابل را ديد ، گفت: يا علي(ع) من با اينها نمي جنگم! چرا؟ چون در لشكر مقابل افرادي را ديد كه روزي در ركاب پيامبر اسلام(ص) بودند و در زمان او مقام ها و مسئوليت هاي بزرگي داشتند. اما حالا چه شده بود كه «خزيمه » حاضر به جنگ با آنها نشد؟ آيا علي (ع) را بر حق نمي ديد؟ واقعيت اين است كه خزيمه ها نيز در دوران فتنه و انحراف دچار لغزش مي شوند و بصيرت و عقلانيت ديني وسياسي را كنار مي گذارند. پس ملاك سنجش و ترازوي افراد، بصيرت آنهاست، ولايتمداري آنهاست، نه نام و نشان شان. چرا مقام معظم رهبري مي فرمايند كه پرچمي كه بر دوش علي بود به مراتب سنگين تر از پرچمي بود كه پيغمبر(ص) بر دوش داشت؟ زيرا پيامبر با شرك و بت پرستي مي جنگيد كه جبهه مشخصي داشتند و همگان مي دانستند آنها مخالف دين او هستند و علي با نفاق و فتنه. با كساني كه روزي در ركاب پيغمبر جانبازي مي كردند، اما اينك در يك وادي ديگر مشغول بودند، همين سابقه آنها بهانه اي شده بود براي هركاري كه شايسته خود مي دانستند و صد البته پرچمي كه هم اكنون بر دوش مقام معظم رهبري است، هزاران بار سنگين تر از پرچمي است كه روزي بر دوش امام خميني(ره) بود. نداي «اين عمار» رهبر هم اكنون در رساترين و بالاترين حد خود است، اما آيا عماري هست كه بشنود؟!
در برخورد حضرت امام(ره) با جريانات انحرافي نمونه هاي زيادي وجود دارد كه يكي از آنها بر خورد با بني صدر است. بني صدر كسي بود كه امام (ره) مقام فرماندهي كل قوا را به او داده بودند و وقتي كه بني صدر داشت عليه نيروهاي مشغول جنگ خيانت مي كرد امام (ره) با نصيحت و تذكر سعي داشتند كه ايشان را به راه راست هدايت كنند، اما وقتي كه ديدند بني صدر قابل برگشت نيست و انحراف او جدي تر شده، دست به قلم برده و او را از مقام فرماندهي كل قوا عزل نمودند شود. حضرت امام(ره) هركجا مي ديد كه انحرافي گريبانگير جريان يا فردي شده با آن انحراف مقابله مي كرد و از اصول اساسي عدول نداشت. شيوه و منش مقام معظم رهبري هم همين طور است و هر تفكري و هر منصبي و هر دولتي تا جايي مورد حمايت رهبري و نيروهاي ارزشي خواهد بود كه از خط قرمزهاي نظام عبور نكند چرا كه ما با هيچ كسي بر سر اصول نظام و انقلاب عهد اخوت نبسته ايم.

منبع هفته نامه صبح صادق