طراحي جديد غرب براي به زانو در آوردن بيداري اسلامي

اوج گيري بيداري اسلامي در ميان ملت هاي مسلمان هراس گسترده غرب را به همراه داشته است، به گونه اي كه از اصلي ترين كاركردهاي غرب را، مقابله با آن تشكيل داده است. آنچه بيش از هر چيز اين هراس را شدت بخشيده، همگرايي ميان جبهه مقاومت و بيداري اسلامي است كه مي تواند تمام موازنه هاي غرب را با شكست همراه سازد. بر اين اساس نيز غرب تمام تحركات خود را بر اصل ايجاد شكاف ميان مقاومت و بيداري اسلامي استوار ساخته و تلاش كرده تا مانع از افشاي اين حقيقت شود كه مقاومت و بيداري اسلامي مولفه هاي واحدي هستند كه با بهره گيري از ظرفيت هاي يكديگر مي توانند دستاوردهاي بسياري براي جهان اسلام داشته باشند.
در اين فرايند نيز غرب از هر حربه اي حتي استفاده از گروه هاي تروريستي نظير القاعده و اقدام مستقيم نظامي بهره گرفته است.
نكته قابل توجه در اين روند، رويكرد اخير غرب به ويژه آمريكا براي تحقق اين طرح با حربه پررنگ سازي نام اخوان المسلمين در روند تحولات كشورهاي عربي و اسلامي است. آمريكا تلاش كرده تا از كم تجربگي و نگاه انقلابي موجود در كشورهاي عربي نظير مصر، ليبي و تونس براي تحقق اين امر بهره برداري كند.
محور تحركات آمريكا، ايجاد شكاف ميان اقشار جامعه اين كشورها و به نوعي محور قرار دادن جريان اخوان المسلمين است. هر چند كه اين جريان داراي نگاهي ديني و مردمي است، اما آمريكا سعي دارد با ايجاد فضاي منفي در قبال اين جريان ها و به نوعي سوق دادن آنها به انحصار قدرت، شكاف ميان اخواني ها و ساير جريان هاي اسلامگرا را برجسته سازد. در همين زمينه آمريكا با تحركات اقتصادي، سياسي و ايجاد ذهنيت برتر بودن و لزوم رهبري اخوان المسلمين در جهان اسلام و حتي عرصه جهاني، تلاش كرده تا اخوان المسلمين را به ابزاري براي مقابله با جبهه مقاومت مبدل سازد. سوق دادن جريان هاي اخوان المسلمين در اين كشورها به ايجاد دولت هاي يك جانبه و توجه كمتر بر اصل حضور تمام جريان هاي اسلامگرا در ساختار سياسي كشور و نيز سوق دادن آنها به موضع گيري عليه سوريه به بهانه حمايت از جريان هاي اخواني در اين كشور، از جمله حربه هاي غرب است. نمود اين رفتار را در همسويي ليبي، تونس و مصر با خواسته هاي ضد سوري غرب مي توان مشاهده كرد. غرب با اين رويكرد تلاش دارد تا در نهايت، اخوان المسلمين را در برابر ساير جريان هاي اسلامگراي منطقه به ويژه جبهه مقاومت قرار دهد.
صحنه گردان كيست؟
توطئه غرب عليه جهان اسلام در شرايطي صورت گرفته كه تركيه را صحنه گردان اين بازي ساخته است. كشورهاي عربي سنتي نظير قطر، عربستان و اردن توان اجراي اين سناريو را ندارند و دولت هاي نوظهور در مصر، تونس و ليبي نيز چندان مورد اطمينان غرب نشده اند كه اين نقش به آنها واگذار شود. بر اين اساس، تركيه محور اين تحركات شده است.
مواضع «اردوغان» نخست وزير تركيه، هنگام سفر به مصر، تونس و ليبي كه خواستار رويكرد اين كشورها به اسلامي نظير تركيه شده بود، اظهارات داوود اوغلو، وزير امور خارجه تركيه كه در پارلمان تركيه اعلام كرده آنكارا محور طرح آمريكا براي خاورميانه]غرب آسيا[ي و آفريقا پيشرفته است، برگزاري نشست حزب حاكم عدالت و توسعه براي انتخاب دوباره اردوغان به دبير كلي با حضور محمد مرسي، رئيس جمهور مصر و خالد مشعل، رئيس دفتر سياسي حماس و ... از نشانه هاي نقش آفريني تركيه در اين حوزه است. غرب در ازاي اين خدمت، به آمريكا امكان مي دهد تا با تقويت موقعيت خود در ميان جريان هاي اخوان المسلمين در داخل تركيه و كشورهاي منطقه نظير سوريه، اردن، مصر، تونس، ليبي و ... به روياي امپراتوري عثماني سياسي و اقتصادي نزديك تر شود.
توطئه اي عليه فلسطين
نكته مهم در رفتارهاي غرب آنكه براي حفظ ظاهر، با اقدامات تفرقه افكنانه خود در منطقه پوشش حمايت جريان اخوان المسلمين از مسئله فلسطين را در نظر گرفته است. هر چند كه جريان اخوان المسلمين همواره در كنار فلسطين بوده و گام هاي بسياري در مقابله با صهيونيست ها برداشته، اما غرب تلاش دارد تا از اين مولفه براي ايجاد شكاف در جهان اسلام به ويژه مقابله با وحدت ميان گروه هاي مختلف حامي فلسطين، از جبهه مقاومت گرفته تا پايگاه هاي مردمي و اخوان المسلمين بهره گيرد. صهيونيست ها در مسئله فلسطين اكنون با دو چالش عمده مواجه هستند: نخست حماس به عنوان دولت قانوني فلسطين؛ كه با بهره گيري از ظرفيت هاي ساير گروه هاي مقاومت در برابر سلطه طلبي هاي صهيونيست ها ايستادگي كرده است. دوم مصر جديد؛ كه به خواست ملتش بايد در مسير مقابله با اين رژيم قرار گيرد.
اين دو طيف با قرار گرفتن در كنار جبهه مقاومت، توانسته اند زخم هاي بسياري بر پيكر صهيونيست ها وارد سازند؛ بنابراين غرب تلاش دارد تا با حربه دور ساختن حماس و مصر از مقاومت، اين دو عنصر را به اجراي خواسته هاي صهيونيست ها وادار سازد. غرب با ترويج نگاه اخواني به جاي نگاه مقاومتي، سعي دارد تا مصر و حماس را در مسيري قرار دهد كه از جبهه مقاومت دور شوند و در چارچوب جريان اخواني قرار گيرند. تلاش تركيه، اردن، قطر، عربستان، مصر و امارات براي انتقال حماس به يكي از اين كشورها بخشي از اين پروژه است.
با توجه به اينكه جريان اخواني ترويج شده از سوي آمريكا، عملاً توانايي و تجربه ايفاي نقش به عنوان حامي فلسطين را ندارد و نمي تواند ظرفيتي مانند جبهه مقاومت داشته باشد، دور شدن مصر و حماس از جبهه مقاومت در نهايت به تنها ماندن آنها در صحنه مقابله با رژيم صهيونيستي منجر مي شود. در اين فرايند غرب تلاش خواهد كرد تا از تنها ماندن حماس براي به سازش كشاندن آن با صهيونيست ها بهره گيرد چنانكه پيش از آن، فتح در گرداب بازي آمريكايي وادار به سازش شد. مصر نيز در اين حوزه تنها مانده و در نهايت بايد پذيرنده خواست صهيونيست ها از جمله حفظ كمپ ديويد باشد.
با توجه به اين شرايط مي توان گفت كه ترويج تفكر اخواني در منطقه، اكنون ابزاري در دستان آمريكا است كه دولت هاي نوظهور عربي و جريان هاي مقاومت فلسطين بايد با تدبير و آگاهي براي گرفتار نشدن در دام اين حربه اقدام كنند. در اين چارچوب، توجه به خواست مردم براي وحدت با تمام جريان هاي اسلامگرا و رويكرد به وحدت با جبهه مقاومت براي تحقق آرمان هاي بيداري اسلامي، امري قابل توجه است چرا، كه غفلت جريان اخوان المسلمين از اين اصول، در نهايت چالش هاي جديدي را پيش روي جهان اسلام قرار خواهد داد كه مسلماً جريان اخوان در اين عرصه ضررهاي سنگيني را متحمل خواهد شد و از اصول اصلي خود كه همانا وحدت جهان اسلام و حمايت از فلسطين است باز خواهد ماند.

منبع هفته نامه صبح صادق