به بهانه گراميداشت ابوذر انقلاب؛ آيت الله طالقاني


شرط تابش هدايت قرآن بر قلوب


اشاره: پرتوي از قرآن تفسيري شش جلدي و ناتمام از آيت الله سيدمحمود طالقاني (1286-1358) است كه طي سال هاي 1341 تا 1357 فراهم آمده و به تدريج (1342 - 1360) منتشر شده است. ايشان در مورد وجه تسميه اين اثر مي نويسد: «آنچه پيرامون آيات و از نظر هدايت قرآن نگارش مي يابد عنوان تفسير (پرده برداري) ندارد و به حساب مقصود نهايي قرآن نيست، از اين رو عنوان و نام «پرتوي از قرآن» را براي آن مناسب تر يافتم، زيرا آنچه به عنوان «تفسير قرآن» نوشته شده يا مي شود محدود به فكر و معلومات مفسرين است. با آنكه قرآن براي هدايت و بهره همه مردم در هر زمان تا روز قيامت است، پس اعماق حقايق آن نمي تواند در ظرف ذهن مردم يك زمان درآيد، اگر چنين باشد تمام مي شود و پشت سر سير تكاملي مي ماند و بهره اي براي آيندگان نمي ماند. اين پيشرفت زمان و علم است كه مي تواند اندك اندك از روي بواطن و اسرار قرآن پرده بردارد.»
جلد اول داراي يك مقدمه تفسير سوره حمد (فاتحه الكتاب) و 144 آيه از سوره بقره است. آيات 145 تا پايان سوره بقره در جلد دوم، سوره آل عمران در جلد سوم، بخش اول جزء سي ام قرآن از آغاز سوره نبأ تا آخر سوره الطارق در جلد چهارم و بخش دوم جزء سي ام از سوره اعلي تا آخر قرآن (سوره ناس) در جلد پنجم و 22 آيه سوره نساء در جلد ششم تفسير شده است. آنچه پيش روي شماست قسمتي از مقدمه اين تفسير ارزشمند است.
(سرويس معارف)
«و نزلْنا عليْك الْكتاب تِبْياناً لِكل شــىْ ءٍ و هُـدىً و رحْـمــةً و بُــشْــرى لِـلْـمُـسْـلِــمِـيـن؛ قـرآن را بـر تـو فـرو فرستاديم، در حالـى كه بيانى روشن براى هـر چيز و هدايـت و رحمـت و بشارت براى مسلمين است.»
(نحل: 89)
«و لقدْ يسرْنا الْقُرْآن لِلذكرِ فهلْ مِنْ مُدكر؛ در حقيقت قرآن را براي تذكر بس آسان آورديم، پس آيا متذكر شونده اي هست؟»(قمر:22)
اما چگونه مي توان خود را در معرض هدايت قرآن قرار داد؟
شرط اول تابش هدايت قرآن بر عقول توجه به حجاب ها و سعي براي بركنار كردن آنها است، چنانكه آياتي از قرآن با تعبيرات مختلف به اين حجاب ها اشاره كرده: «و إِذا قرأْت الْقُـرْآن جعـلْنا بـيْنـك و بيْن الـذِين لا يُوْمِنُون بِالْآخِرةِ حِجاباً مسْتُوراً و جعلْنا على قُلُوبِهِمْ أكنةً أنْ يفْقهُوهُ و فِى آذانِهِمْ وقْراً؛ و چون قرآن بخواني در ميان تو و كساني كه به آخرت ايمان نمي آورند حجاب پوشيده اي قرار مي دهيم و بر قلب هاي آنان از اينكه به خوبي درك كنند پوشش و در گوش هاي آنان سنگيني قرار مي دهيم.»
(اسراء: 46- 45)
«و مِنْهُمْ منْ يسْتمِعُ إِليْك و جعلْنا على قُلُوبِهِمْ أكنةً أنْ يفْقهُوهُ و فِى آذانِهِمْ وقْراً و إِنْ يروْا كـل آيةٍ لا يُوْمِنُـوا بِها؛ بعضي از اينها كساني هستند كه به تو گوش فرامي دهند و بر قلب هاي آنان پوشش هايي از اينكه بفهمند قرار داديم و در گوش هاي آنان سنگيني است و هر آيه اي را اگر بنگرند ايمان نخواهند آورد.» (انعام: 25) «و قالُوا قُلُوبُنا فِى أكنةٍ مِما تدْعُونا إِليْهِ و فِى آذانِنا وقْرُ و مِنْ بيْنِنـا و بيْنِك حِجـابُ فاعْملْ إِننا عامِلُون؛ گويند دل هاي ما در پوششي است از آنچه به آن مي خواني و در گوش هاي ما سنگيني و در ميان ما و تو حجاب است پس تو كار خود كن و ما به كار خود مشغوليم.»
(فصلت: 5)
اين آيات و مانند آن از حجاب هايي كه مانع هدايت آنان است به: حجاب، اكنه، وقر، غلف، قفل، تعبير كرده، گويا هر يك از اينها اشاره به نوعي از حجاب است كه مربوط به يكي از مدارك باطني است: حجابي كه عمق ضمير را فرا مي گيرد، يا پيرامون آن را مي پوشاند، يا گوش و چشم باطن را از شنوايي و بينايي باز مي دارد.
يا حجاب نفساني غيراكتسابي است: مانند كساني كه عقل فطري آنها از جهت عدم تفكر بيدار نگشته و ديدشان در محيط ظواهر زندگي دنيا محدود مانده است. معلومات و دانش هاي غرور انگيز اكتسابي نيز حجاب هايي است كه از تدبر در آيات و فرا گرفتن هدايت باز مي دارد، چه بسا اصطلاحات و دانش هايي كه براي فهم دين و آيات كتاب حكيم به كار رفته كه خود حجابي بر آن شده و تفسيرهايي از قرآن كه تفسير هنر و معلومات مفسر مي باشد، تا آنجا كه مفسر خواسته همه آرا و انديشه هاي خود را مستند به قرآن سازد و با آيات وحي اثبات كند، چه بسا روايات و احاديثي كه از جهت سند و دلالت مغشوش و از جهت مفهوم حيرت انگيز است كه در تفسير و پيرامون آياتي كه خود برهان حق و نور مبين و هدايت متقين است مانند تارهايي تنيده شده، چه بسا مردم تنگ نظر و جامدي كه در چهره تعبد به دين تفسير سراسر آيات هدايت قرآن را جز با روايات اسلامي و غير اسلامي كه بررسي نشده جايز نمي شمارند، با آنكه اينگونه رواياتي كه در تفسير و معارف آمده مانند احاديث فقه و احكام منقح نگرديده، و آنچه منقح شده به تفسير همه آيات نمي رسد.
بنا بر اين نظر، بايد همه آيات قرآن به روايات عرضه شود، با آنكه روايات را بايد به قرآن عرضه داشت و بايد پيش از صدور اين روايات مدت ها هدايت به قرآن متوقف شده باشد. «چنانكه پيش از اين اشاره شد احاديثي كه از جهت سند متقن و از جهت دلالت محكم باشد مفسر آيات احكام و موول متشابهات و مبين بطون قرآن است و اين غير از فهم هدايتي قرآن مي باشد.» بيش از اين حجاب ها، حجاب هاي ديگري از بيماري هاي اكتسابي و ميراثي نفساني و انحراف هاي ذهني و خوي هاي پست مانند غرور، كبر، حسد است كه هر يك منشأ و راه علاجي دارد.
اينگونه حجاب ها است كه ذائقه فهم هر حقيقتي را فاسد و از لذت درك آن باز مي دارد و طنين آيات حق را وا مي تاباند و مانع نفوذ آن در ضمير انساني مي شود.
چون بيشتر مسلمانان دچار همين گونه حجاب ها شدند از هدايت و پيروي قرآن محروم گشتند، اگر مسلمانان پيرو هدايت اقوم قرآنند پس چرا پراكنده، دل زده، حيرت گرفته، خودباخته شده اند و به جاي قيام به اقوم بيشتر آنان زمين گير شده يا به خواب رفته اند. اگر هم بخواهند برخيزند و به راه افتند كوره راه هاي تقليد از ديگران را پيش مي گيرند؟! مسلمانان در پيشگاه خداوند در برابر كتاب خدا مسئولند، نه در برابر گفته هاي مفسر ان و نه در برابر روايات نارسايي كه استناد آن به منابع وحي اثبات نشده است.
با پروا گرفتن (اتقاء) از حجاب هايي كه اشاره شد و مانند آن، نور هدايت قرآن بر دل ها مي تابد: «هديً ل لمتق ين» و همواره جمال آن رخ مي نمايد و سايه رحمتش بر سر مسلمانان وحشت زده، آنگاه بر دنياي حيرت زده گسترده مي شود:
عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد
كه دارالملك ايمان را منزه بيند از غوغا
آنچه پس از پروا گرفتن از حجاب ها، در فهم هدايتي قرآن موثر است:
1-پي جويي از ريشه لغات و درك معاني و مفاهيم عمومي عصر نزول و جدا كردن آن از معاني و اصطلاحات حادثه، مانند مفاهيم: ايمان، كفر، نفاق، قلب، محكم، متشابه، تأويل و مانند اينها.
2- دقت در نكته هاي مقصوده و اشارات ملحوظه و مقايسه در اسلوب و توجه به هر ايجاز و تطويل، تقديم و تأخير، حذف و ابدال، تشبيهات و كنايات، امثال و عبر و نكته هاي بلاغتي. تنها دانستن فنون معمولي بلاغت براي درك بلاغت وسيع و متنوع قرآن كافي نيست، بلكه با تأمل و تفكر آزاد مي توان با رموز بلاغت قرآن آشنا شد و اين آشنايي اندك اندك به صورت ملكه در مي آيد، چنان كه عرب ساده با فطرت آزاد و ملكه درك لطايف مي توانست رموز بلاغت و نفوذ كلام خدا را دريابد و بسياري از محققان در بلاغت و رموز آن از درك لطايف قرآن محرومند و كلام شان در سطح كلام عامه است و بسياري از علماي ادب و شعر از سراييدن شعر روان و موثر عاجزند.
3- دانستن خصال نفساني و قواي دروني و تجزيه مبادي فكري و شهوات، غرايز، عواطف، تحولات اجتماعي، اسرار ترقي و انحطاط امم.
4- توجه عموم به محيط جاهليت عرب و هنگام نزول قرآن و متمثل نمودن بلاغت سرشار، فطرت زنده، فضاي باز، آسمان درخشان آنها، محيطي كه آيات قرآن دل ها را مي ربود و عقل ها را مقهور مي كرد و آنها را چنان تغيير داد كه گويا از نو آفريده شده اند.
5- دانشمندان اهل نظر و محققان، بايد كليات عقلي و فلسفي و معلومات خود را در طريق فهم هدايتي قرآن قرار دهند، نه آنكه قرآن را محدود به يافته هاي خود گردانند.
6- در تأويل متشابهات و فهم آيات الاحكام و استنباط فروع بايد به احاديثي كه از جهت دلالت صريح و از جهت سند استناد آنها به منابع وحي و ائمه طاهرين (عليهم السلام)، بررسي شده باشد رجوع شود.

ربيع الاول 1383- مرداد 1342