یادی از شهیدان رجایی و باهنر
شیدائیان شهادت
وقتی کسی میگوید: من عضو انجمن یامجمع اسلامی هستم، بلافاصله باید بداند که چند صد هزار شهید و جانباز زیر گوش او میگویند: پیام ما که شهید و جانباز شدیماین است که اسلام درجامعه پیاده شود. شما، خانوادههای شهدا باید همیشه ناظر به جریانات اجتماعی و کارها باشید و باید از نخستوزیر، وزیران و تمام دستاندرکاران بخواهید آرمان شهیدان را دنبال کنند تا اسلام در جامعه تحقق یابد. شما باید هر وقت مرا میبینید، بپرسید چه میکنی؟ حتی سر من فریاد بکشید؛ البته فریادی برادرانه، همچون اعضای یک خانواده که برای مستضعفان چه کردهای؟.. قرار نبود که رئیس جمهور شوی و همین! اسلام چه شد؟»
یکبار که از تلویزیون میخواستند از خانه و زندگی ساده شهید رجایی فیلمبرداری کنند، پیشنهاد کردند اول دستی به سر و روی آن بکشند و یک نقاشی معمولی هم در داخل انجام دهند. با موافقت آن شهید، تعمیرات ضروری و نقّاشی ساده انجام شد و هزینه آنها را خود شخصا طی چکی از حقوق معلمی خویش پرداخت. وقتی گروه فیلمبرداری آماده کار شدند، شهید رجایی پشیمان شد و گفت: چه لزومی دارد این کار را بکنید؟ من از مردم کشورم خجالت میکشم که بعضی از آنان سرپناهی ندارند و برای نداشتن یک اتاق یا منزل کوچک در عذاب هستند، آن وقت شما میخواهید خانه من را به آنان نشان بدهید که چه بشود؟
همسرم! تا بشیر تابناک روز دامن گستراند
از فراز کوهسار دور در دامان صحرا
بوسه رگبار دشمن
دور از چشم عزیزان
روی خاک و خون کشاند
پیکر خونین ما را.
همسر من!
زندگی هر چند شیرین است؛
لیک اما، دوست دارم
با تمام آرزو
در راه انسانها بمیرم...»
همت بلند به جای یأس و سستی
شهید رجایی میگفت: هیچ وقت اظهار درد، چاره کار نیست. هر چه از این مقوله گفته شود و از سختیها گله و شکایت شود، جز این که اعصاب را خسته و ناراحت سازدو غمی بر غمها بیفزاید، اثری ندارد. برای رفع گرفتاری و جبران آن باید اقدام به کار نمود و تا آنجا که میسور است، برای حل مشکلات قیام کرد. خاصیت و خصوصیت انسان خداجو همین است که از مشکلات نهراسد و به جای شِکوه و شکایت و صرف وقت بیهوده در بیان درد،همت خود را در راه رفع موانع و تاختن به سوی هدف متعالی خویش به کار نبدند. همه ما وظیفه داریم به جای داشتن روحیه منفی و زبان یأس و ملال، نقش مثبت و فعال خود را در راه اجرای اهداف انقلاب ایفا کنیم.
خود آن شهید میگوید: طبق عادتی که آن روزها طلاب داشتند، ما منبر هم میرفتیم و سخنرانی میکردیم. خاطرم هست اولینبار که توقیف شدم، در سال 1337، در آبادان و مقارن بود با آن سالی که دولت ایران، اسرائیل را به رسمیت شناخته بود. من در منبر سخت به این مسأله حمله کردم. بعد توسط شهربانی آبادان دستگیر شدم و این اولین خاطره از برخورد با رژیم بود.
شهادت برترین معراج عشق است
کهاش پرواز از جبریل برتر
شهریار
صبحگاه عروج دو دلداده شیدای دوست، رجایی و باهنر، زمین از ولوله عشاق به لرزه درآمده بود. پیکرپاک راستقامتان جاودانه تاریخ چنان بر سر دستها میگشت که گویی مرغی به شوق آشیانه خویش، هوای پریدن دارد.
هر که را دستیاب میشد، دستی بر آن دو سفر کرده میکشید و دستی بر روی خویش.
خدایا! این چه عشقی است که از شوق وصال تو، دوستداران تو، محبوب دلهای مردمانند. اینها عاشقان توأند: «مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه».
منبع:http://www.hawzah.net /س
یادی از شهیدان رجایی و باهنر
روح بلند
پاداش شکیبایی
خدمت مادر
شاگرد راستین مکتب دین
حزب اللّه
اسلام چه شد!
وقتی کسی میگوید: من عضو انجمن یامجمع اسلامی هستم، بلافاصله باید بداند که چند صد هزار شهید و جانباز زیر گوش او میگویند: پیام ما که شهید و جانباز شدیماین است که اسلام درجامعه پیاده شود. شما، خانوادههای شهدا باید همیشه ناظر به جریانات اجتماعی و کارها باشید و باید از نخستوزیر، وزیران و تمام دستاندرکاران بخواهید آرمان شهیدان را دنبال کنند تا اسلام در جامعه تحقق یابد. شما باید هر وقت مرا میبینید، بپرسید چه میکنی؟ حتی سر من فریاد بکشید؛ البته فریادی برادرانه، همچون اعضای یک خانواده که برای مستضعفان چه کردهای؟.. قرار نبود که رئیس جمهور شوی و همین! اسلام چه شد؟»
روش پیامبرانه
همنوایی با محرومان
یکبار که از تلویزیون میخواستند از خانه و زندگی ساده شهید رجایی فیلمبرداری کنند، پیشنهاد کردند اول دستی به سر و روی آن بکشند و یک نقاشی معمولی هم در داخل انجام دهند. با موافقت آن شهید، تعمیرات ضروری و نقّاشی ساده انجام شد و هزینه آنها را خود شخصا طی چکی از حقوق معلمی خویش پرداخت. وقتی گروه فیلمبرداری آماده کار شدند، شهید رجایی پشیمان شد و گفت: چه لزومی دارد این کار را بکنید؟ من از مردم کشورم خجالت میکشم که بعضی از آنان سرپناهی ندارند و برای نداشتن یک اتاق یا منزل کوچک در عذاب هستند، آن وقت شما میخواهید خانه من را به آنان نشان بدهید که چه بشود؟
فیض سحر
نماز اوّل وقت
همسایگی یعنی این!
دل دریایی
معلم مهربان
پیام به معلمان
ایمان و تقو
شعر شهید
همسرم! تا بشیر تابناک روز دامن گستراند
از فراز کوهسار دور در دامان صحرا
بوسه رگبار دشمن
دور از چشم عزیزان
روی خاک و خون کشاند
پیکر خونین ما را.
همسر من!
زندگی هر چند شیرین است؛
لیک اما، دوست دارم
با تمام آرزو
در راه انسانها بمیرم...»
همت بلند به جای یأس و سستی
شهید رجایی میگفت: هیچ وقت اظهار درد، چاره کار نیست. هر چه از این مقوله گفته شود و از سختیها گله و شکایت شود، جز این که اعصاب را خسته و ناراحت سازدو غمی بر غمها بیفزاید، اثری ندارد. برای رفع گرفتاری و جبران آن باید اقدام به کار نمود و تا آنجا که میسور است، برای حل مشکلات قیام کرد. خاصیت و خصوصیت انسان خداجو همین است که از مشکلات نهراسد و به جای شِکوه و شکایت و صرف وقت بیهوده در بیان درد،همت خود را در راه رفع موانع و تاختن به سوی هدف متعالی خویش به کار نبدند. همه ما وظیفه داریم به جای داشتن روحیه منفی و زبان یأس و ملال، نقش مثبت و فعال خود را در راه اجرای اهداف انقلاب ایفا کنیم.
مهر یاران
فریاد مظلوم
خود آن شهید میگوید: طبق عادتی که آن روزها طلاب داشتند، ما منبر هم میرفتیم و سخنرانی میکردیم. خاطرم هست اولینبار که توقیف شدم، در سال 1337، در آبادان و مقارن بود با آن سالی که دولت ایران، اسرائیل را به رسمیت شناخته بود. من در منبر سخت به این مسأله حمله کردم. بعد توسط شهربانی آبادان دستگیر شدم و این اولین خاطره از برخورد با رژیم بود.
خدمت ناقابل
دیده روشنبین
پند باهنر
خط اصلی انقلاب
معلم مکتبی
صبح وصال
شهادت برترین معراج عشق است
کهاش پرواز از جبریل برتر
شهریار
صبحگاه عروج دو دلداده شیدای دوست، رجایی و باهنر، زمین از ولوله عشاق به لرزه درآمده بود. پیکرپاک راستقامتان جاودانه تاریخ چنان بر سر دستها میگشت که گویی مرغی به شوق آشیانه خویش، هوای پریدن دارد.
هر که را دستیاب میشد، دستی بر آن دو سفر کرده میکشید و دستی بر روی خویش.
خدایا! این چه عشقی است که از شوق وصال تو، دوستداران تو، محبوب دلهای مردمانند. اینها عاشقان توأند: «مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه».
منبع:http://www.hawzah.net /س
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت ۱:۵۷ ق.ظ توسط علی
|
من علی هستم فرزند انقلابم ودر رشته حقوق تحصیل می کنم