معرفی على عليه السلام از زبان على

همانا من

1027-امام على عليه السلام:همانا من خود را برتر از آن مى‏دانم كه بخشندگيم توان بر آوردن نيازى را نداشته باشد،يا بردباريم گنجايش جهلى را،يا گذشتم تحمل گناهى را،يا آن كه زمانى درازتر از زمان من باشد. (1)

1028-همانا من خود را برتر از آن مى‏دانم كه مردم را از چيزى باز دارم كه خود از آن باز نمى‏ايستم و آنان را به چيزى فرمان دهم كه خود در انجام آن كار بر ايشان پيشى نگيرم،يا از آنان به چيزهايى خشنود شوم كه پروردگارم را خشنود نمى‏سازد. (2)

1029-همانا من شما را به طاعتى وا نمى‏دارم مگر آن كه خود جلوتر از شما آن را انجام مى‏دهم و از گناهى باز نمى‏دارم جز آن كه خودم پيش از شما از آن باز مى‏ايستم. (3)

1030-به خدا قسم اگر يك تنه با آنان رو به رو مى‏شدم و آنان سراسر زمين را پر مى‏كردند نه باك داشتم و نه مى‏هراسيدم،كه من بر گمراهى آنان و هدايت‏يافتگى خود نيك آگاهم و با يقين از جانب پروردگارم همراه. (4)

1031-همانا من با آرزوى خود در جنگم و چشم به راه اجل خود هستم. (5)

1032-همانا من روزى خود را بتمامى مى‏ستانم و با نفس خود مى‏جنگم و به قسمت و بهره خود مى‏رسم. (6)

1033-همانا من براى بر پايى حجتهاى خدا سخن مى‏گويم و براى يارى دين خدا جهاد و پيكار مى‏كنم. (7)

1034-اى مردم!همانا من در ميان شما همچون هارونم در ميان فرعونيان و همچون دروازه حطه‏ام در ميان بنى اسرائيل و چونان كشتى نوح عليه السلام در ميان قوم نوح،منم عظيم‏ترين‏«نبا»و بزرگترين صديق.بزودى آنچه را وعده داده شده‏ايد خواهيد دانست. (8)

1035-همانا من هرگز از ميدان جنگ و جهاد نگريخته‏ام و هيچ كس به پيكار من نيامد مگر آن كه زمين را از خونش سيراب كردم. (9)

من

1036-امام على عليه السلام:من دنيا را به رو در افكنده‏ام و آن را چنان كه درخور است ارج نهاده‏ام و با ديده خودش (به ديده پستى) بدان نگريسته‏ام. (10)

1037-منم كه دنيا را خوار و بيمقدار شمردم. (11)

1038-من در خردسالى سينه‏هاى عرب را خردكردم و شاخهاى بر آمده ربيعه و مضر را شكستم.شما جايگاه مرا نسبت‏به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى‏دانيد...هرگز سخنى دروغ و رفتارى ناپسند از من نديد...مانند شتر بچه‏اى كه از پى مادرش مى‏رود دنبال او مى‏رفتم...پرتو وحى و رسالت را مى‏ديدم و رايحه نبوت را مى‏بوييدم. (12)

1039-من مهتر مؤمنان هستم و مال و ثروت مهتر ستمگران. (13)

1040-من يار و برادر مهربان پيامبر خدايم و پيشگام در اسلام و شكننده بتها و ستيزنده با كافران و براندازنده دشمنان دين. (14)

1041-من گواه شمايم و برهان‏آور روز رستخيز بر شما. (15)

1042-من و خانواده‏ام مايه امنيت مردم روى زمين هستيم،همچنان كه ستارگان مايه امان اهل آسمان هستند. (16)

1043-من پرچم هدايتم و پناهگاه پرهيزگارى و جايگاه سخاوت و درياى جود و جوانمردى و كوه خرد. (17)

1044-من از جانب خدا تقسيم كننده بهشت و دوزخم.هيچ كس وارد آن نشود مگر به اندازه تقسيم من.منم فاروق اكبر (بزرگترين جدا ساز حق و باطل) ،من امام و پيشواى مردم پس از خود،اجرا كننده از جانب پيش از خويش (پيامبر خدا صلى الله عليه و آله) هستم. (18)

1045-قسمت كننده دوزخ در روز رستاخيز منم. (19)

1046-من چشم فتنه را بر كندم.اگر من نبودم اهل نهروان و جمل كشته نمى‏شدند. (20)

1047-من بنده خدا و برادر پيامبر اويم.من صديق اكبرم (برترين گواه) .بعد از من هر كه اين را بگويد دروغگو و مفترى است. (21)

1048-من علم خدا هستم،من قلب آگاه خدايم و زبان گوياى خدا و چشم خدا و پهلوى خدا.من ست‏خدا هستم. (22)

1049-من رهنمايم،رهيافته‏ام.پدر يتيمان و مستمندانم،سرپرست‏بيوه‏زنانم،پشت و پناه هر ناتوانى هستم،مامن هر وحشتزده‏اى،من رهنماى مؤمنان به سوى بهشتم،ريسمان استوار خدايم،حلقه و دستاويز محكم خدايم و كلمه تقوا،من چشم خدايم و زبان راستگوى او و دست او. (23)

1050-يكى از احبار از او پرسيد:اى امير مؤمنان!پس تو پيامبرى؟فرمود:واى بر تو،من غلامى از غلامان محمد صلى الله عليه و آله هستم. (24)

1051-امام على عليه السلام:من بزرگ و مهتر مؤمنان هستم،من نخستين پيشگامان هستم و جانشين فرستاده پروردگار جهانيان،من تقسيم كننده بهشت و دوزخم و من صاحب‏اعراف هستم. (25)

1052-من حجت‏خدايم،خليفه خدايم،راه خدايم،دروازه خدايم و خزانه‏دار علم خدايم،من امين راز خدايم،من بعد از بهترين آفريدگان،محمد صلى الله عليه و آله پيامبر رحمت،پيشواى مردمان هستم. (26)

1053-من جانشين،وزير و وارث پيامبر خدا هستم،من برادر و وصى و دوست پيامبر خدا هستم،من يار و همدم پيامبر خدايم،من پسر عمو و داماد و پدر فرزندان رسول خدايم،من سرور اوصيا و وصى سرور پيامبرانم،من حجت عظمى و آيت كبرى و نمونه والا و دروازه پيامبر مصطفى هستم،من حلقه استوار و كلمه تقوا و امين خداى تعالى بر مردم دنيا هستم. (27)

1054-من همان يادى هستم كه به فراموشى سپرده شده و همان راهى هستم كه از آن منحرف شده‏اند و همان ايمانى هستم كه بدان كفر ورزيده شده و همان قرآنى هستم كه مهجور مانده و همان دينى هستم كه تكذيبش كرده‏اند و همان صراطى هستم كه از آن روى گردانده‏اند. (28)

1055-من چشم خدايم و دست‏خدايم و پهلوى خدايم و دروازه خدا. (29)

1056-من نخستين كسى هستم كه زير درخت‏با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بيعت كرد و خدا فرمود:«خداوند از مؤمنان آن گاه كه زير درخت‏با تو بيعت مى‏كردند خشنود شد». (30)

1057-من دستاويز استوار خدا و كلمه تقواى او هستم. (31)

1058-من همان گوش شنوايم كه خداى بزرگ مى‏فرمايد:«و گوشهاى شنوا آن را در مى‏يابند». (32)

1059-امام باقر عليه السلام:در حضور امير المؤمنين تلاوت شد:«آن گاه كه زمين بس بلرزد»تا«و انسان گفت زمين را چه شده است.در آن روز زمين خبرهايش را باز گويد»،حضرت فرمود:منم آن انسان و زمين خبرهايش را به من مى‏دهد. (33)

1060-امام على عليه السلام:من بنده خدا و برادر پيامبر او هستم. (34)

1061-من نخستين كسى هستم كه در روز قيامت‏براى دادخواهى در برابر خداوند زانو مى‏زنم. (35)

اسلام امام على عليه السلام

1062-امام على عليه السلام:پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در روز دوشنبه به پيامبرى برانگيخته شد و من در روز سه شنبه اسلام آوردم. (36)

1063-من نخستين كسى هستم كه اسلام آورد.من نخستين كسى هستم كه با پيامبر صلى الله عليه و آله نماز گزارد. (37)

1065-حبه عرنى:روزى ديدم على چنان خنديد كه تا بحال نديده بودم،طورى كه دندان عقلش پديدار شد.آن گاه فرمود:خدايا!به جز پيامبر صلى الله عليه و آله اين امت هيچ بنده‏اى از اين امت را نديدم كه پيش از من تو را پرستيده باشد. (38)

علم و دانش امام على عليه السلام

1066-امام على عليه السلام:به خدا قسم هيچ آيه‏اى نازل نشد مگر آن كه من دانستم درباره چه چيز و در كجا و درباره چه كسى نازل شده است.پروردگارم به من دلى خردمند و زبانى رسا و پرسان بخشيد. (39)

1067-هيچ آيه‏اى نه در شب و نه در روز،نه درباره آسمان و نه درباره زمين،نه درباره دنيا و نه درباره آخرت...بر آن حضرت[پيامبر صلى الله عليه و آله]نازل نشد مگر اين كه آن را بر من بر خواند و به من املا كرد و من آن را به دست‏خود نوشتم و تاويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آن را و اين كه در كجا نازل شده و تا روز قيامت‏شان نزول آن چيست،همه را به من آموخت. (40)

1068-پس از آن كه مردم با او به عنوان خليفه بيعت كردند،در خطبه‏اى فرمود:اى مردم!پيش از آن كه مرا از دست دهيد از من بپرسيد،از من سؤال كنيد زيرا دانش اولين و آخرين نزد من است.سوگند به خدا كه اگر بر مسند داورى تكيه زنم ميان پيروان تورات بر اساس تورات آنان داورى كنم و... (41)

آن گاه فرمود:از من بپرسيد پيش از آن كه مرا از دست دهيد.سوگند به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر از آيه آيه قرآن بپرسيد به شما خواهم گفت كه چه وقت و درباره چه كسى نازل شده است. (42)

1069-دانشى در سينه پنهان دارم كه اگر آن را آشكار سازم همچون ريسمانهاى دلو آويخته در چاهى عميق به لرزه در آييد. (43)

1070-در اين جا-اشاره به سينه مباركش-دانشى فراوان است اما جويندگان آن اندكند و زودا كه پشيمان شوند آن گاه كه مرا از دست دهند. (44)

1071-پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هزار باب از حلال و حرام و از آنچه در گذشته بوده و آنچه تا قيامت رخ خواهد داد به من آموخت كه از هر باب آن هزار باب گشوده مى‏شود،يعنى هزار هزار باب. چندان كه دانش خوابها و بلايا و داورى قاطعانه را فرا گرفتم. (45)

1072-راهها براى من بازگشته و نسب‏ها به من‏آموخته شده و ابرها براى من به حركت در آمده‏اند و دانش خوابها و بلايا و داورى قاطعانه را آموخته‏ام. (46)

مظلوميت امام على عليه السلام

1073-امام على عليه السلام:از آن زمان كه خداوند محمد صلى الله عليه و آله را مبعوث كرد روى خوشى و آسايش را نديدم،خدا را شكر.به خدا سوگند در كوچكى در بيم و وحشت‏به سر مى‏بردم و در بزرگى در جهاد و مبارزه. (47)

1074-از همان زمان كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رحلت كرد هنوز مظلومم. (48)

1075-هيچ كس به اندازه من سختى نديده است. (49)

1076-من فكر مى‏كردم كه والى بر مردم ستم مى‏كند اما اكنون مردم بر والى ستم روا مى‏دارند. (50)

1077-در نامه‏اش به معاويه-:و گفتى كه مرا چون شتر مهار شده مى‏راندند تا بيعت كنم.به خدا قسم كه خواسته‏اى نكوهش كنى اما (در واقع) ستوده‏اى و خواسته‏اى (به پندارت) مرا رسوا سازى لكن خودت رسوا شدى. (51)

مظلوم بودن براى مسلمان عيب و عار نيست تا آن گاه كه در دين خود گرفتار شك و ترديد و در يقين خود دو دل نباشد. (52)

1078-از همان زمان كه مادرم مرا زاده مظلوم بوده‏ام تا آن جا كه وقتى عقيل چشم درد مى‏گرفت مى‏گفت تا به چشم على دارو نچكانده‏ايد به چشم من نبايد بچكانيد و آنها هم به چشم من دارو مى‏ريختند در حالى كه چشم درد نداشتم. (53)

1079-به آن حضرت گفته شد تو به اين امر (خلافت) حريصى،فرمود:به خدا قسم كه شما آزمندتريد.و دورتر (نالايقتر) و من سزاوارترم و نزديكتر (لايقتر و شايسته‏تر يا در خويشاوندى با پيامبر نزديكتر) همانا حق خود را طلب كردم و شما مانع رسيدن من به آن مى‏شويد...خدايا!من در برابر قريش و ياوران قريش از تو يارى مى‏طلبم،زيرا آنان پيوند خويشاوندى مرا بريدند،منزلت والاى مرا خرد شمردند و براى ستيز با من بر سر امرى (خلافت) كه از آن من است،همداستان شدند. (54)

ابن ابى الحديد مى‏نويسد:اخبارى همانند اين گفتار از آن حضرت عليه السلام به تواتر رسيده است.از جمله:

-از زمانى كه خداوند جان پيامبر خود را ستاند تا روزگار اين مردم همواره مظلوم بوده‏ام.

-بار خدايا!قريش را خوار و ذليل گردان كه آنان مرا از حقم محروم كردند و امر مرا(خلافت) را به زور از من ستاندند.

-خدا قريش را كيفر دهد كه حق مرا به ستم گرفتند و حكومت فرزند مادرم را از من غصب كردند.

-شنيد كسى فرياد مى‏زند:به من ستم شده است!حضرت فرمود:بيا تا با هم فرياد زنيم،زيرا كه من نيز همواره مظلوم بوده‏ام.

-او مى‏داند كه جايگاه من نسبت‏به آن (خلافت) همچون محور آسيابم نسبت‏به سنگ آسيا.

-ميراث خود را به تاراج رفته مى‏بينم.

-آن دو ظرفهاى ما را واژگون كردند و مردم را بر گرده ما سوار نمودند.

-ما را حقى است كه اگر بدهند آن را مى‏گيريم و اگر ندهند بر پشت‏شتر مى‏نشينيم هر چند شب به درازا كشد.

-همواره از من به بخل ستانده‏اند و از آنچه مستحق و مستوجب آن هستم محروم بوده‏ام. (55)

1080-امام على عليه السلام در نامه‏اش به عقيل:قريش را بگذار تا در گمراهى بتازند...آنان در جنگ با من همداستان شدند چنان كه پيش از من در جنگ با پيامبر خدا صلى الله عليه و آله همصدا گشتند. خدا قريش را كيفر دهد كه پيوند خويشى مرا بريد و حكومتى را كه از آن فرزند مادرم بود از من ربود. (56)

(4) على از زبان على (متفرقه)

1081-امام على عليه السلام:ياران رازدار محمد صلى الله عليه و آله مى‏دانند كه من حتى لحظه‏اى دست رد به سينه خدا و پيامبر او نزدم.در جاهايى با جان خود پيامبر را يارى رساندم كه دليران مى‏گريزند و گامها واپس مى‏رود.اين شجاعت و مردانگى را خداوند به من ارزانى داشت. (57)

1082- (هيچ گاه) دروغ نگفته‏ام و (از پيامبر) دروغ به من گفته نشده است،و گمراه نشده‏ام و كسى هم به واسطه من گماره نگشته است. (58)

1083-هر گاه از پيامبر خدا مى‏پرسيدم به من پاسخ مى‏داد و چون خاموش مى‏ماندم با من آغاز سخن مى‏كرد. (59)

1084-در تفسير آيه‏«همانا تو بيم دهنده هستى و هر قومى را راهنمايى است‏»-:بيم دهنده پيامبر خداست و راهنما من هستم. (60)

1085-پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مرا براى داورى به ميان مردم يمن فرستاد.عرض كردم.اى پيامبر خدا!مرا كه جوان هستم و از دانش قضا و داورى ناآگاه،مى‏فرستى؟پيامبر دست‏به سينه من زد و گفت:خدايا!قلب او را هدايت كن و زبانش را استوار گردان.از آن پس،من در داورى ميان دو نفر هرگز دچار شك و ترديد نگشتم تا اكنون كه در اين جا نشسته‏ام؟ (61)

1086-پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:اى على!اگر تو نبودى بعد از من مؤمنان شناخته نمى‏شدند. (62)

1087-پسر نابغه گفته است كه من مردى بسيار بازيگوش و شوخ و بذله‏گويم و دست و پنجه نرم مى‏كنم و بازى مى‏كنم.هيهات!ترس از مرگ و ياد قيامت و حسابرسى (آخرت) مرا از اين كارها باز مى‏دارد. (63)

1088-در خطبه‏اى كه روز دوم خلافتش ايراد فرمود-:همانا من يكى از شما هستم.آنچه براى ماست‏براى من نيز هست و آنچه بر شماست‏بر من نيز هست. (64)

1089-گمراه نشدم و كسى را گمراه نكردم.آنچه به من سفارش شد از ياد نبردم.من از طرف پروردگار خود بينه‏اى دارم كه آن را براى پيامبرش روشن ساخت و براى من تبيين نمود.من در راه هستم (بيراهه نمى‏روم) . (65)

1090-بيعت‏شما با من بى‏انديشه نبود و كار من و شما يكسان نيست.من شما را براى خدا مى‏خواهم و شما مرا براى خودتان مى‏خواهيد.اى مردم!مرا به خاطر خود يارى رسانيد.به خدا سوگند كه داد ستمديده را بستانم و به مهارى سخت‏ستمگر را بكشانم تا او را به آبشخور حق در آورم هر چند خود نخواهد. (66)

1091-به خدا سوگند كه اگر شب را بر روى اشتر خار تا صبح بيدار مانم و مرا در كند و زنجيرها ت‏بسته بكشند خوشتر دارم از اينكه در روز رستاخيز خدا و پيامبرش را به عنوان ستمكار ديدار كنم...

به خدا سوگند اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمانهاى آنهاست‏به من دهند تا با گرفتن پوست جوى از دهان مورچه‏اى خدا را نافرمانى كنم چنين نخواهم كرد. (67)

1092-همانا من در ميان شما همچون چراغ در تاريكى هستم كه هر كس به حريم آن در آيد از نور آن روشنايى گيرد. (68)

1093-مى‏فرمود-:خداى عز و جل را آيه‏اى (نشانه‏اى) بزرگتر از من نيست و براى خدا«نبا»ى‏«عظيم‏»تر (خبرى بزرگتر) از من نه. (69)

1094-از آن زمان كه خدا را شناختم او را انكار نكردم. (70)

1095-از آن زمان كه حق به من نموده شد در آن ترديد نكردم. (71)

پى‏نوشتها:

(1) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:2/444/954.

(2-3-4) غرر الحكم:3778،3780،3781.

(5) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:17/225.

(6) غرر الحكم:3774.

(7-8) غرر الحكم:3775،3777.

(9) تنبيه الخواطر:2/41.

(10) نور الثقلين:2/139/37.

(11) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:8/125.

(12) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:3/202/1253.

(13) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:13/197.

(14) كنز العمال:36381.

(15-16-17) غرر الحكم:3761،3768،3770.

(18) نهج السعادة:3/79.

(19) الكافي:1/198/3.

(20) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:2/244/754.

(21) نهج السعادة:2/435.

(22) كنز العمال:36389.

(23-24-25) التوحيد:164/1 و ح 2 و 174/3.

(26-27) البحار:8/336/7 و 39/335/1.

(28) البحار:39/335/2.

(29-30-31-32-33) نور الثقلين:4/12/41 و ص 494/84 و 5/64/50 و 4/494/82 و (5/402/9 و انظر ايضاح 10-16) .

(34) نور الثقلين:5/649/11.

(35-36-37-38-39-40) تاريخ دمشق‏«ترجمة الامام علي عليه السلام‏»:1/120/165 و 3/178/1215 و 1/43/81 و ص 47/85 و ح 84 و ص 50/88.

(41) كنز العمال:36404.

(42) تحف العقول:196.

(43) الارشاد:1/35.

(44) نهج السعادة:1/42.

(45) عيون اخبار الرضا عليه السلام:1/205/1.

(46-47) الخصال:646/30 و ص 414/4.

(48) الارشاد:1/284.

(49) نهج السعادة:2/448.

(50) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:4/103.

(51) كنز العمال:36541.

(52) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:15/183.

(53) البحار:67/228/38.

(54-55) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:9/305 و ص 306.

(56) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:16/148.

(57-58) نهج البلاغة:الخطبة 197،و الحكمة 185.

(59-60-61-62) كنز العمال:36387،4443،36386،36477.

(63) نهج السعادة:2/87.

(64) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:7/36.

(65) كنز العمال:36499.

(66-67) شرح نهج البلاغة لابن ابي الحديد:9/31 و 11/245.

(68) غرر الحكم:3883.

(69) نور الثقلين:5/491/5 و انظر ايضا حديث 6-9 منه.

(70-71) غرر الحكم:9481،9482.

ميزان الحكمة جلد 1 صفحه 267