شیوه های امر به معروف ونهی ازمنكر

 شیوه های امر به معروف ونهی ازمنكر

 

      
    اهمیت شیوه ها

    پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ( هر كه امر به معروف می كند ،باید شیوه اش نیز معروف باشد).

    قرآن می فرماید : نیكی در این نیست كه از بی راهه به خانه ها وارد شوید ، نیكی دراین است كه از راه آن وارد شوید.

    امام باقر علیه السلام ذیل این آیه فرمود : خانه ها را از راهش وارد شوید یعنی هر كاری را از راهش انجام دهید !

    آری برای هرمعروف و منكری ، از هر شخصی درهر مكانی وهر زمانی، شیوه ای خاص لازم است كه اگرمراعات نشود ، امكان دارد اثر منفی دهد.
    
    شیوه آئینه وار

    حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده كه فرمود: ( المومن مراه المومن ) مومن آئینه مومن است . اگر در این حدیث كوتاه دقت كنیم، نكاتی درباره شیوه امر به معروف درك می كنیم ؛ از جمله :

    1- آئینه از روی صفا عیب را می گوید ، نه از روی انتقام ، غرض وكینه

    2- آئینه زمانی عیب را نشان می دهد كه خودش گردوغبار زده نباشد.

    3- آئینه مراعات مقام ومدال را نمی كند.

    4- آئینه عیب را بزرگتر از آنچه هست ،نشان نمی دهد.

    5- آئینه همراه با نشان دادن عیب ،نقاط قوت را نیز نشان می دهد.

    6- آئینه عیب را روبرو می گوید نه پشت سر.

    7- آئینه عیب را بی سروصدا می گوید.

    8- آئینه عیب را در دل نگه می دارد و همین كه از كنارش رد شدی عیب از صفحه اوپاك می شود.

    9- آئینه را اگر شكستی ، خرده های آن هم زشت و زیبا را نشان می دهد. مومن را اگر شكستی وتحقیر كردی ،باز دست از حرفش بر نمی دارد .

    10- اگر آئینه عیب مرا گفت ، باید خودم را اصلاح كنم؛ نه آنكه آئینه را بشكنم .آری! اگر مسلمانی نهی ازمنكر كرد ،شما گناه را از خود دور كن وبه انتقاد كننده اعتراض نكن.

    مخلص آن شوم كه عیبم را همچو آیینه روبه رو گوید

    نه كه چون شانه با هزار زبان پشت سر رفته ،موبه مو گوید
    
    توجه دادن به كرامت وارزش انسان

    اگر انسان بداندكه جانشین خداست. اگر انسان بداندكه فرشتگان بر اوسجده كرده اند او موجودی است كه روح خدا در او دمیده شده است؛ تنها موجودی است كه خداوند در آفرینش او خود را ستوده است؛ همه چیز را به تسخیر او درآورده است؛ در آفرینش ، بهترین شكل را به او عطا كرده است؛ برای او ، انبیا وكتب آسمانی فرستاده است؛ او را موجودی فنا ناپذیر قرار داده است، ارزش اوبهشت است ونه كمتر ؛ خداوند انواع فضیلت ها وكرامتها را به او مرحمت كرده است.

    اگرانسان به این كرامت ها ومقامات توجه كند ، هرگز خود را به كارهای زشت آلوده نخواهد كرد.

    راستی! چرا عمر ما چراگاه شیطان باشد؟ ما كه جانشین خدائیم ،چرا با دشمن خدا قرین باشیم؟

    حضرت علی علیه السلام فرمود : كسی كه كرامت و ارزش خود را شناخت دنیا و هوسها نزد او ناچیز می شود.

    شخصی به نام شقرانی در زمان امام صادق علیه السلام مرتكب شراب خواری شد. امام صادق علیه السلام به او فرمود: ای شقرانی ! كار زشت از هر كس كه سر زند ، زشت است ؛ ولی اگر از تو سر زند ، زشت تر است؛ همان گونه كه كار نیكو از هر كس نیكوست ؛ ولی اگراز تو سر زند ، نیكوتر است . این به خاطر جایگاه تو است . تو از وابستگان ما هستی . پس ، قدر خود را بدان !
    
    شیوه های امرونهی

    1- آماده سازی
    سخن حق ، همچون شكر است ؛ اگر شكر را به همین شكل در گلوی كسی بریزیم ، امكان دارد خفه شود. باید شكر را با آب مخلوط كرده تا تبدیل به شربت شود وبرای همه افراد قابل استفاده وتحمل باشد .

    از خاطرم نمی رود زمانی كه می خواستم درباره روایات كفن در تلویزیون صحبت كنم ، فكر كردم كه بعضی مردم تحمل شنیدن این گونه آماده كردم كه : از نیازهای عمومی وهمگانی ، نیاز به لباس است. عقل برای هر فصل و زمان وكاری لباس در نظر گرفته ودستوراتی داده است؛ مثل لباس كودك، لباس كار ، لباس جنگ ، لباس نماز عید ،لباس نماز باران ،لباس احرام و حج ، لباس عروس ، لباس دادن به برهنه ها ، نظافت لباس ،وصله كردن لباس ،رنگ لباس ، دوخت لباس ، جنس لباس و... وبرای هر یك ازعناوین هم حدیثی ونكته ای گفتم . كم كم مردم را برای شنیدن بحث آخرین لباس (كفن) و روایات كفن آماده كردم .ولی اگر از ابتدا می گفتم : موضوع بحث امروزم كفن است ، شاید میلیون ها نفر تلویزیون را خاموش می كردند.
    

    2- تلقین
    چه بسیارند افرادی كه از انجام معروف هراس دارند وچه بسیارند كسانی كه جدا شدن از بعضی منكرات را برای خودمحال می پندارند ، در صورتی كه تلقین صحیح وبیان نمونه ها در این زمینه كارگشا خواهد بود.
    

    3- استفاده از هنر ، شعر وطنز
    نقش هنر در دعوت مردم به فساد وانحراف ،بر كسی پوشیده نیست . سامری با هنر مجسمه سازی توانست مردم رامنحرف وبنی اسرائیل را گوساله پرست كند. زیبا گویی ، فصاحت وبلاغت ، بهترین اهرم برای جذب مردم است؛ همانگونه كه قیافه زیبا و موزون نقش مهمی در تاثیر كلام دارد.

    در قرآن ، امر شده است كه هنگام رفتن به مسجد ، زینت های خود را با خود بردارید. سخن زیبا ومجادله نیكو از سفارشهای قرآن كریم است. یكی از نامهای قرآن ، احسن القصص است. آری ، قصه گویی یك هنر است.


    4- انصاف در برخورد
    قرآن كریم در نهی از شراب ، اول از منافع مادی ومالی آن سخن گفته است وبعد می فرماید : (ضررش از نفعش بیشتر است)

    خداوند در برخورد با كافران ومنافقان ومشركان ، همواره از عبارت (اكثرهم) استفاده می كند، یعنی همه آنان را نفی نمی كند بلكه می فرماید: بیشتر آنها چنین هستند در برخورد با خلافكاران نیز باید ابتدا نقاط قوت ومثبت آنها را بگوییم وسپس آنها را متذكر كنیم .
    

    5- امید دادن
    گاهی انسان گنهكار با خود می گوید :دیگر ازما گذشته است ، ما دیگرراهی برای بازگشت نداریم. ما دیگر جهنمی شده ایم . این گونه افراد هر روز به گناه بیشتری گرفتار می شوند.

    چون قامت ما برای غرق است در كم و زیاد او چه فرق است

    باید به آنها از عفو الهی واز پذیرفتن توبه ولطفی كه خداوند به توبه كنندگان دارد بگوییم و خاطراتی ازتوبه كنندگان بیان كنیم تا گناه ، او را به یاس نكشاند . باید به او تذكر داد كه یاس ازگناهان كبیره است .
    

    6 – تغافل
    گاهی بایدانسان خود را به غفلت بزند وتظاهر كند كه من متوجه خلاف تو نشدم تا از این طریق شخصیت افراد شكسته نشود.

    قرآن می فرماید : برادران یوسف كه پس از ده ها سال او را دیدند ونشناختند ، به او گفتند : ما قبلاً برادری داشتیم به نام یوسف كه دزد بود. یوسف خود را به تغافل زد ونگفت كه آن برادر من هستم وچرا به من نسبت دزدی میدهید .
    البته تغافل در مورد خلافه های شخصی ، جزئی وفردی است ؛ و گرنه درمسائل مهم كه دشمنان وكفار برای براندازی نظام اسلامی نقشه می كشند ، تغافل بزرگترین خواست دشمن است.
    

    7- توجه به ظرفیت افراد
    امام صادق علیه السلام شخصی را برای ماموریتی به منطقه ای فرستاد . او درگزارش خود به امام ، از مردم منطقه به شدت انتقاد كرد .امام فرمود : ایمان ده درجه دارد . بعضی یك درجه ایمان دارند وبعضی دو درجه ، بعضی هم هفت تا ده درجه . نباید كسانی كه ایمان كامل تری دارند ، از دیگران توقع بیش ار ظرفیت داشته باشند .

    در شیوه تبلیغ انبیا می خوانیم كه می فرمودند : ما ماموریم طبق ظرفیت افراد با آنان صحبت كنیم.
    

    8- كنایه گویی
    قرآن به حضرت عیسی علیه السلام می فرماید : آیا تو به مردم گفتی كه من و مادرم را، خدا بگیرید؟!

    در جای دیگر ،خداوند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را مخاطب قرار داده و می فرماید : اگر پدر و یا مادرت نزد تو به پیری رسیدند ، تو با آنان درشتی نكن !

    در حالی كه همه می دانیم حضرت عیسی مردم را به توحید دعوت می كرد و پیامبر اسلام دركودكی پدر ومادر خود را از دست داده بود. این گونه خطاب ها در حقیقت به مردم است.
    

    9 – ایجاد محبت
    در بخش مهمی از قرآن ، خداوند نعمت های خود را می شمارد تا عشق انسان را نسبت به خود زیاد كند. قرآن كه مردم را امر به عبادت می كند ، می فرماید : پروردگار كعبه را پرستش كنید ؛ زیرا او شما را از گرسنگی وترس نجات داد.

    نمونه هایی از سیره پیامبر اكرم ( ص) درباره جذب دلها:

    1- هر گاه سه روز یكی از یاران را نمی دید ، به سراغش می رفت.

    2- از مریض ها در دورترین نقطه شهر عیادت می كرد.

    3- مردم را با بهترین نام صدا می زد . حتی نام زنان وكودكان را با كرامت می برد.

    در تاریخ زندگی اهل بیت علیهم السلام نیز خاطرات فراوانی به چشم می خورد كه یك نمونه از آن را نقل می كنیم :

    مردی شامی به امام حسن مجتبی علیه السلام جسارت كرد.حضرت ایشان را به منزل بردند وچنان موردتفقد قرار دادندكه او از حرفهای خود شرمنده شد.

    در روایات می خوانیم : با هر كس كه با تو قطع رابطه كرد ، ارتباط برقرار كن وهر كس به تو بدی كرد ، تو با او خوبی كن.
    

    10- تحریك عواطف
    شخصی به مادرش تندی كرد .روز بعد ،امام صادق علیه السلام او را دید و به او فرمود : چرا با مادرت تندی كردی؟مگر نمی دانی كه شكم مادرت منزل تو بود؟ دامان مادرت گهواره تو بود؟ شیر مادر غذای تو بود؟سپس فرمود : پس با او خشن نباش.
    

    11- مخفیانه ومختصر باشد
    در حدیث می خوانیم : هر كس برادر دینی خود را مخفیانه موعظه كند ،او را آراسته كرده ،ولی هر كس آشكارا موعظه كند، او را شرمنده كرده است.

    گرنصیحت كنی ، به خلوت كن كه جز این ، شیوه نصیحت نیست
    هر نصیحت كه بر ملا باشد آن نصیحت به جز فضیحت نیست

    درحدیث می خوانیم : هر گاه كسی را موعظه می كنی ؛ خلاصه بگو!


    12- نمایاندن الگوها
    معرفی چهره های موفق وتجلیل از آنها ، در دعوت مردم به معروف نقش موثری دارد . این كه هر سال مردم در عاشورا فریاد (یاحسین )سر می دهند ، زمینه دوری از پذیرش طاغوت و وفاداری به نظام اسلامی می شود.

    قرآن می فرماید : مردم دنیا از همسر فرعون درس بگیرند كه چگونه جذب مال ومقام وقدرت فرعون نشد .

    درجای دیگری می فرماید :از حضرت ابراهیم وحضرت محمد علیه السلام درس بگیرید ؛ زیرا این دو بزرگوار اسوه والگو هستند.


    13 – تدریج
    همان گونه كه شیطان انسان را گام به گام به سوی فساد می كشاند راه اصلاح و امر به معروف نیز گام به گام باشد

    در قرآن درمورد تحریم ربا این مراحل به چشم می خورد :

    در مرحله اول ، قرآن می فرماید :آنچه به مال شما از طریق ربا اضافه می شد ،نزدخدا افزایش نیست.

    در مرحله دوم ، قرآن ربا خواری را از عادات زشت یهودیان می شمارد.

    درمرحله سوم ،قرآن انسان را از ربای مضاعف و زیاد نهی می كند.

    درمرحله چهارم ، قرآن ، ربا گرفتن رابه منزله اعلام جنگ باخدا می داند.


    14- تكرار
    چون برنامه اسلام تنها آموزش نیست ، بلكه تربیت هم هست ،لذا اوامر ونواهی باید تكرار شود. برای هر غفلت ،یك تذكر لازم است. شما درنماز ده ها بار (الله اكبر ) را در ركوع وسجود وقیام تكرار می كنید .

    یاد خدا غذای روح است وباید همچون غذای جسم تكرار شود.


    15 -مماشات
    حضرت ابراهیم علیه السلام برای نهی از بزرگترین منكر (شرك) از راه مدارا ومماشات وارد شد وگام به گام به انتقادات خوداضافه كرد.

    بار اول فرمود: خورشید غروب می كند ومن غروب شدنی را دوست ندارم .( انی لااحب الافلین)

    بار دوم فرمود: ماه پرستی انحراف است وخدا مرا گرفتار آن نكند . ( لئن لم یهدنی ربی ...)

    بار سوم فرمود: من بیزارم از هر چه كه شما شریك خدا می دانید .( انی بری ء مما تشركون)


    16- حكمت ، موعظه ،جدال نیكو
    قرآن كریم به پیامبر اکرم در آیه 125 سوره نحل می فرماید: « ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدين‏ » از طریق حكمت و منطق یا موعظه ونصیحت ویا جدال نیكو مردم را به راه خدا دعوت كن!

    در امر به معروف ونهی ازمنكر باید روی مسائلی تكیه كرد كه قابل خدشه نباشد. به سخنان محكم که بر اساس استدلال عقلانی اقامه می شود، حكمت گویند.

    مراد از موعظه حسنه ، موعظه ای است كه بر اساس محبت و با بیان نیكو باشد و در زمان و مكان مناسب با شیو ه های صحیح انجام شود. ومراد از مجادله نیكو استدلال با پیش فرض های طرف مقابل است که بدور از تهمت و اهانت و همراه با حسن خلق انجام می گیرد.


    17 - ریشه مفاسد را بخشكانیم
    قرآن می فرماید : ( سوء ظن نبرید وتجسس نكنید ) ؛ زیرا سوء ظن ، سرچشمه تجسس وتجسس ، سرچشمه غیبت می شود.

    اگر قرآن ،زنان را از پایكوبی ویا گفتار همراه با ناز وكرشمه وتحریك آمیز نهی می كند ،به خاطر خشكاندن سرچشمه گناه است.

    درمسائل سیاسی واجتماعی نیز برای اصلاح دولت ها باید دولتمردان اصلاح شوند وبرای اصلاح نسل نو ،باید خانواده ها اصلاح شوند.

    قرآن می فرماید : با رهبران كفر مبارزه كنید.


    18- احترام به ارزشهای دیگران
    قرآن كریم ،به تورات وانجیل وانبیای گذشته احترام می گذارد و مراكز عبادت سایر ادیان را محترم می شمارد ؛ حتی برای حفظ آن ، دفاع را لازم میداند. در سفارش های اسلامی نیز آمده است: (بزرگان هر قوم را احترام كنید!)


    19 - با انجام معروف ،زمینه را بر منكر تنگ كنیم
    قرآن می فرماید : (راه جلوگیری از فحشا ومنكر ، انجام معروفی همچون نماز است.)

    هنگامی كه خداوند می خواهد حضرت آدم را از غذایی منع كند، ابتدا اجازه بهره برداری از غذاهای دیگر را به او می دهد ومی فرماید : (از هر غذایی در بهشت استفاده كن؛ ولی از این غذا استفاده نكن!)

    تفریح و ورزش از معروف هایی است كه جلو بسیاری از مفاسد، امراض ومنكرات رامی گیرد.

    زهد وعدالت مسئولان مملكتی ، از معروف هایی است كه می تواند جلو بزرگترین منكرات را كه بدبینی به حكومت اسلامی است. بگیرد.


    20- توجه به زمان
    در روایات می خوانیم : هنگام مسافرت ، خانواده خود را به تقوی سفارش كنید ؛ زیرا در آستانه جدایی ،علاقه ها اوج می گیرد و زمینه پذیرش در انسان زیاد می شود.

    در حدیث می خوانیم : به هنگام خشم وغضب ، كسی را ادب نكنید زیرا در معرض افراط هستید .

    در قرآن نیز نسبت به استغفار در سحر مكرر سفارش شده است.


    21- اعراض
    قرآن می فرماید : ( هر كاه كسانی را دیدی كه در آیات ما به یاوه سرائی نشسته اند ، پس به عنوان اعتراض ،مجلس آنان را ترك كن ! یا مسیر حرف را تغییر ده ! واگرشیطان تو را به فراموشی انداخت ، تا متوجه شدی جلسه را ترك كن وبا ستمگران منشین).

    در حدیث می خوانیم : (سزاوار نیست كه مومن درمجلس گناهی كه نمی تواند آن را تغییر دهد بنشیند.)

    پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید : گناهكاران را با قیافه عبوس ملاقات كنید !

    برخی شیوه های کاربردی

1. آگاهی بخشیدن:

یکی از مهم ترین عوامل هدایت انسان، شناختن حقائق است. با آگاهی بخشیدن می توان زمینه های گناه را کاهش داد. بسیارند کسانی که از آثار و خطرات خلاف خود آگاهی لازم را ندارند و به مجرد اینکه از آن خطرات و زیانها آگاه شوند آن را رها می کنند.

اطلاع رسانی و آگاهی بخشی در مورد خطرات و آسیبهای اعمال منکر که دامن گیر فرد و جامعه می شود، مهم ترین عامل بازدارنده ای است که به عنوان اقدام پیشگیرانه از ادامه انجام خلاف فرد را بازداشته و تذکر و نصیحت را نیز موثر می نماید. بسیاری از اوامر و نواهی براساس منطق دلیل است که اگر آنها را برای مردم بیان کنیم زودتر به نتیجه می رسیم.

2. تدریجی بودن:

مرحله ای بودن و تدریجی بودن از سنت های خداوند متعال در خلقت و افعال بعثت انبیاء و قانون گذاری و تشریع است. خدا به پیامبر فرمان داد تا از نهی حرامات بزرگ و امر به فرائض بزرگ شروع کند. سپس به تدریج به سایر احکام بپردازد. این توقع نابجایی است که انتظار داشته باشیم کسانی را که در گرداب منکرات غلطیده اند به یکباره از گرداب در آوریم و از آنها سلمان یا ابوذر زمان بسازیم.

3. روش های غیر مستقیم:

گاه امر به معروف و نهی از منکری اثر می بخشد که مستقیما با مخاطب گفتگو شود، اما مواردی نیز هستند که شرایط زمانی یا مکانی اشخاص مورد خطاب اقتضا نمی کند مخاطب به طور مستقیم امر و نهی شود و شاید اثر منفی داشته باشد، لذا در این گونه موارد باید از شیوه خطاب(غیر مستقیم) استفاده کرد.

توجه به آموزشهای ظریف و غیر مستقیم در رفتار بزرگان دین ما نیز دارای منزلتی والاست. امامان ما گاه برای تعلیم مسائل به دیگران از مثالها بهره می گرفتند. گاه آموزشهایی را در قالب دعاهایی را که خود می خواندند، می داده اند و گاه این درسها را با عمل خویش بیان می کردند.
استاد مطهری درباره یکی از روشهای غیر مستقیم در امر به معروف و نهی از منکر می فرمایند: « شما اگر بخواهید به شکل غیر مستقیم امر به معروف و نهی از منکر بکنید یکس از راه های آن این است که خودتان صالح و با تقوا باشید، وقتی خودتان اینطور بودید مجسمه ای خواهید بود از امر به معروف و تهی از منکر، هیچ چیز بشر را بیشتر از عمل تحت تاثیر قرار نمی دهد ...»(حماسه حسینی، ج 2 ، ص 106)

4. تکرار و تلقین کردن:

روش تکرار و تلقین بر قبول آگاهانه و آزادانه همراه با دریافت اطلاعات جانبی حول محور و موضوع مورد قبول بنا شده است و آمیزه ای است از علم و احساس. در قرآن کریم داستان سجده فرشتگان بر آدم و انکار ابلیس، داستان حضرت موسی و فرعون، تکرار شدن آیات در سوره الرحمن و .... همه بر اساس حکمت الهی و همین روش استوار است. لذا باید به کسانی که گرفتار گناه شده اند تذکر داد و به آنها تلقین نمود که می توان از چنگال گناه فرار کرد.
از طرفی انسان به قدری فراموش کار است که تذکر گاه به گاه نیز برای او کافی نیست. لذا در قرآن می خوانیم که: « خدا را زیاد یاد کنید.»(انفال / 45)

5. استفاده از هنر:

منظور از شیوه هنری در امر به معروف و نهی از منکر آن است که در بسیاری موارد می توان با استفاده مثبت از هنر، ارزش های الهی را تبلیغ کرد و راه ها و روش های نفوذ و رسوخ منکر در زندگی و اجتماع را به افراد یادآور شد. می توان از راه ساختن فیلم، قصه گویی، سرود، شعر و ... معروف و منکر را بشناسانیم و خطر آلوده شدن به مفاسد و پیمودن راه فساد و ضد آن را یادآور گردیم.

6. از خوبی هم گفتن:

در انتقاد و نهی کردن، تنها نقطه ضعف را نباید مطرح کرد، به خوبیها نیز باید اشاره نمود. هنگام نهی از منکر، ابتدا نقاط قوت را باید بازگو کرد و سپس تذکر دهیم که مثلا کسی که این کمالات را دارد چرا این منکر را انجام می دهد!؟

7. شیوه تغافل:

یکی از زمینه های انجام خلاف آن است که انسان احساس کند، در جامعه آبرو و کرامت ندارد، عذرش پذیرفته نمی شود و کسی به سخن او اعتنا نمی کند. در اینصورت احساس حقارت و بی آبرویی او را به هر گناهی می کشاند. در دستورات اسلامی توصیه شده است، گاهی باید انسان خود را به غفلت بزند و تظاهر کند. به این معنا که من متوجه اشتباه تو نشده ام، تا از این طریق کرامت و شخصیت افراد شکسته نشود و حریم ها حفظ گردد.

8. عیبها را یکجا نگفتن:

در نهی از منکر و انتقاد، سعی کنیم که طرف را به رگبار نبندیم. اگر به فردی درباره موضوعی تذکر می دهیم نباید به گوئیم که : « در درس عقب افتاده ای، آداب معاشرت را بلد نیستی، لباس هایت را نشسته ای و ... »
این گونه نهی از منکر برای بسیاری از افراد قابل تحمل نیست. اسلام در مدت بیست و سه سال دستورات خودش را به مردم اعلام کرد.

9. شیوه ایجاد محبت:

عشق و محبت، بهترین زمینه و انگیزه برای امر به معروف و نهی از منکر است. در بخش مهمی از قرآن، خداوند نعمتهای خود را می شمارد تا عشق انسان نسبت به خود زیاد کند. کسی که می خواهد دیگری را به معروف و نیکی سفارش کند و از کار بدی باز دارد، بهترین راه آن است که با بیان و یاد نعمتها و الطاف الهی ابتدا او را عاشق کند، در آن صورت، عاشق تسلیم انجام فرامین است.

10. شیوه آسان سازی:

گاهی افراد گناهکار خیال می کنند که ترک گناه و یا انجام فلان کار خوب بر ایشان مشکل است. یکی از شیوه های امر به معروف و نهی از منکر آن است که ما کار را امکان پذیر و شدنی قلمداد کنیم و به مردم بگوئیم که : « انجام دادن خوبیها و انجام ندادن بدیها کار چندان سخت و غیر ممکنی نیست.»

11. شیوه الگو سازی:

معرفی الگو برای جذب به خوبی ها و ترک بدیها و منکرات بسیار موثر خواهد بود. هم باید با رفتار پسندیده الگوی دیگران بود و هم با تقدیر و تشویق الگوهای شایسته زمینه جذب دیگران را فراهم آورد. کسی که در جایگاه الگویی قرار گرفت رفتارها و گفتارهایش برای دیگران حجت می شود. لذا باید سعی گردد شایستگی های گفتاری و رفتاری الگوهای جوانان هر چه بیشتر مطرح گردد.

منابع:

- امر به معروف و نهی از منکر، مرکز تحقیقات و پژوهش مع. امر به معروف و نهی از منکر نمسا، انتشارات پرتو واقعه، سال 1383.
- حماسه حسینی، شهید مرتضی مطهری، انتشارات صدرا.
- ده گفتار(بخش امر به معروف و نهی از منکر)، شهید مرتضی مطهری، انتشارت صدرا.

 فصاحت وبلاغت (از شیوه های موثر امر به معروف و نهی از منکر)

یکی از مهمترین عوامل موثر در افزایش تاثیر تذکر و نفوذ عمیق تر سخن آمر و ناهی در مخاطب، زیبایی ادبی و شیوایی و بلاغت سخن است. متاسفانه گاهی مربیان و ناصحان از نقش سحرانگیز و تاثیرمعجزه­گونه فصاحت و بلاغت دراثر بخشی بیشتر سخن، غفلت می کنند.

 قرآن دارای دو خصوصیت است یکی محتوای مطالب که از آن تعبیر به حقانیت می کنند و دیگری زیبایی. قرآن بخشی از موفقیت خود را از این دارد که از مقوله زیبایی و هنر است.

 فصاحت و زیبایی سخن خودش بهترین وسیله است برای اینکه سخن بتواند محتوای خودش را به دیگران برساند. درتوصیف پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)که فصیح ترین سخن آور دوران بود گفته اند او از همه فصیح تر، شیرین سخن تر، تعابیرش متقن تر و بیانش رساتر بود.

برچسب ها: شیوه های موثر امر به معروف ونهی از منکر، ضربان،

 تکرار و تلقین (از شیوه های موثر امر به معروف ونهی از منکر)

روش تلقین بیش از هر روش دیگر تا قبل از مرحله تکلیف از نظر روانشناسی رشد در تربیت دینی نوجوان و کودکان موثر و سازنده است. عزاداری برای حضرت امام حسین(ع) خود نوعی استفاده از روش تلقین است. روش تلقین و تکرار بر قبول آگاهانه وآزادانه همراه با دریافت اطلاعات جانبی حول محور و موضوع مورد قبول بنا شده است.

  برچسب ها: شیوه های موثر امر به معروف ونهی از منکر، ضربان، تکرار و تلقین، امر به معروف ونهی از منکر، امر به معروف، نهی از من

 تذکر خصوصی (از شیوه های موثر امر به معروف و نهی از منکر)

در بعضی مواقع تذکر دوستانه و خصوصی موثرتر از افشاگری در ملاء عام و درحضور دیگران است، این گونه تذکر، عامل جلب اعتماد و ایجاد روحیه اطمینان وخوش بینی درتذکر دهنده است.حفظ شخصیت و موقعیت افراد و آبروداری به تاثیرسخن بیشتر کمک می­کند و اگر مخاطب ما احساس کند که با امر به معروف و نهی از منکر ما، رسوای عام می گردد، هم متنفر خواهد شد و هم این چنین امر به معروفی اثر نخواهد بخشید.

 ضربان، شیوه های موثر امر به معروف ونهی از منکر،

 تاکید بر نکات مورد اتفاق (از شیوه های موثر امر به معروف و نهی از منکر)

در نصیحت باید در ابتدا از پرداختن به چیزهایی که بین ما و مخاطب مورد اختلاف است، پرهیز کنیم.  بلکه باید نقاط مشترکی را که مورد قبول طرفین است برجسته کنیم تا سرانجام به نقاط اختلاف برسیم.

 باید از مخاطب سوالاتی کرد و از او جواب بیرون کشید. این در واقع نوعی اقرار گرفتن است.

مثلا برای دعوت یک خانم به حجاب می توان پرسید اگر بخواهید برای برادرتان زن بگیرید از دختران متین انتخاب می کنید یا سبک سر؟ و...

سپس باید بر روی گفته های او تاکیدکرد و گفت که دراین قسمت ها با یکدیگر متفق القول هستیم. از اینجا کم کم باید به نقاط افتراق برویم و بگوییم رفتار شما باید عقاید خودتان سازگار نیست و او را به اشتباه خود واقف کنیم.

امربه معروف و نهی ازمنكر

نقش هر مسلمان در تعیین سرنوشت جامعه و تعهدی كه باید در پذیرش مسؤولیت های اجتماعی داشته باشد، ایجاب می كند كه او ناظر و مراقب همه اموری باشد كه پیرامون وی اتفاق می افتد. این مطلب در فقه اسلامی تحت عنوان امر به معروف و نهی از منكر مطرح شده و از مهم ترین مبانی تفكر سیاسی یك مسلمان به شمار می رود؛ چنان كه از مهم ترین فرایضی است كه وجوب كفایی آن ضروری دین شناخته شده و ضامن بقای اسلام است.[1]

قرآن كریم در بیان صفات ممتاز مؤمنان می فرماید:

«وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّكاهَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»[2]
مردان و زنان با ایمان ولی (و یار و یاور) یكدیگرند، امربه معروف و نهی ازمنكر می كنند، نماز را برپا می دارند و زكات را می پردازند و خدا و رسولش را اطاعت می كنند.

به موجب این آیه، افراد مؤمن به سرنوشت یكدیگر علاقمند بوده و به منزله یك پیكر می باشند. پیوند سرنوشت ها موجب می شود كه تخلف و انحراف یك فرد، در كل جامعه تأثیر بگذارد؛ چنان كه یك بیماری واگیر در صورتی كه معالجه نگردد، از فرد به جامعه سرایت نموده و سلامت آن را به خطر می اندازد.

پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ در این زمینه می فرماید:

یك انسان گنهكار در میان مردم، همانند فرد ناآگاهی است كه با گروهی سوار كشتی شده و آن گاه كه كشتی در وسط دریا قرار می گیرد، تبری برداشته و به سوراخ نمودن جایگاه خود می پردازد، هر كسی به او اعتراض می كند او در پاسخ می گوید: من در سهم خودم تصرف می كنم؛ به یقین این یك حرف احمقانه است. اگر دیگران او را از این عمل خطرناك باز ندارند، طولی نمی كشد كه همگی غرق می شوند.[3]
معروف و منكر كه دو مفهوم متقابلند، در لغت به معنای شناخته شده و ناشناخته می باشند؛[4] و در اصطلاح كارهایی كه نیكی یا زشتی آن ها توسط عقل یا شرع، شناخته شده باشند، به ترتیب معروف و منكر نامیده می شوند.[5]

به كارگیری لفظ معروف و منكر در امور مربوط به بایدها و نبایدهای دین، بدین لحاظ است كه فطرت پاك انسانی با كارهای معروف آشنا و مأنوس و با زشتی ها و امور ناپسند، بیگانه و نامأنوس است.

بنابراین معروف ومنكر قلمرو وسیعی دارد و در محدوده عبادات یا یك سری از گناهان كبیره نمی گنجند. معروف شامل امور اعتقادی، اخلاقی، عبادی، حقوقی، اقتصادی، ‌نظامی (همانند مرزداری و پیكار در راه خدا) سیاسی (مثل حضور در صحنه های انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن) و امور فرهنگی می شود و منكر نیز شامل منكرات اعتقادی، عبادی، اخلاقی، اقتصادی (مانند كم فروشی و احتكار)، سیاسی (همانند جاسوسی و كمك به ضدانقلاب)، نظامی (نظیر فرار از جبهه و جنگ، عدم رعایت سلسله مراتب فرماندهی) و... می شود در مجموع می توان از معروف و منكر، به ارزش ها و ضد ارزش ها تعبیر نمود.

شرایط وجوب امربه معروف و نهی ازمنكر

1 . باید امر به معروف و نهی از منكر كننده بداند آنچه مكلف ترك نموده، واجب و یا آنچه مرتكب گردیده از منكرات است و بر كسی كه چنین علم و آگاهی از كار دیگری ندارد، واجب نیست

2 . باید آمر یا ناهی احتمال تأثیر دهد پس اگر مطمئن باشد كه امر و نهیش مؤثر واقع نمی شود، امر و نهی بر وی واجب نیست.
3 . لازم است امر و نهی كننده بداند كه شخص بر گناهش باقی است پس اگر دانست كه وی گناهش را ترك نموده و آن را تكرار نخواهد كرد، امر به معروف و نهی از منكر بر او واجب نیست

4 . برخورد با گنهكار ضرر و مفسده ای برای امرونهی كننده یا خویشان و برادران دینی اش نداشته باشد؛ مگر معروف و منكر از اموری باشند كه شارع مقدس اهتمام ویژه ای نسبت به آن ها دارد؛ مانند حفظ اسلام و شعائر آن و امنیت جان و ناموس مسلمانان، بنابراین اگر شعائر اسلامی یا جان عده ای از مسلمانان در معرض خطر و نابودی شد، باید اصل اهم و مهم مورد توجه قرار گیرد و صرف ضرردیدن موجب سقوط وظیفه نمی شود.[6]
اقسام امر به معروف و نهی از منكر

امر به معروف و نهی از منكر به دو قسم واجب و مستحب تقسیم می شود كه عبارتند از:

1 . آنچه انجام آن از نظر عقل یا شرع لازم و واجب و یا ارتكابش از نظر آن دو، زشت و قبیح باشد، امر و نهی در موردشان واجب می گردد.
2 . هر كاری كه انجامش از نظر عقل یا شرع خوب و مستحب یا ارتكابش از دیدگاه آن دو، پسندیده نیست، امر و نهیش مستحب است.
گفتنی است امر به معروف و نهی از منكر از واجبات توصلی است یعنی قصد قربت در آن شرط نیست؛ هر چند با داشتن قصد قربت از پاداش الهی نیز برخوردار خواهد شد.

مراتب امر به معروف و نهی از منكر

نخستین و مؤثرترین روش برای دعوت دیگران به نیكی ها و بازداشتن از منكرات، آراستگی خود انسان به تقوی و اخلاق حسنه است. صاحب جواهر از فقهای شیعه در این باره می نویسد:

آری، از بزرگ ترین افراد امربه معروف و نهی ازمنكر و والاترین و مؤثرترین آن ها، خصوصاً نسبت به زعیمان دینی این است كه جامه كار نیك بپوشند و در كارهای خیر از واجب و مستحب پیشقدم باشند و جامه زشت كاری را از اندام خود دور كنند و نفس خویش را به اخلاق عالی تكمیل و از اخلاق زشت پاك سازند كه این خود سبب مؤثر و كاملی است تا مردم، به معروف گرایش پیدا كرده و از منكر دوری گزینند... .[7]
در فقه اسلامی سه مرحله برای این وظیفه مهم در نظر گرفته شده است. هر مرحله نیز خود دارای مراتب و درجاتی است و در صورت مؤثر بودن یك مرحله یا یك مرتبه، اقدام به مرحله یا مرتبه بعدی جایز نیست. آن سه مرحله عبارتند از:

الف) اظهار تنفر قلبی: امرونهی كننده ناراحتی قلبی خود را از منكر واقع شده آشكار كند و به طرف بفهماند كه منظورش از این كار، این است كه وی معروف را انجام داده و یا منكر را ترك نماید. برای این كار چند درجه است از قبیل روی هم فشردن پلك های چشم و روی ترش كردن، روگرداندن، پشت كردن، ترك رفت و آمد و امثال این ها.

گفتنی است تنفر قلبی از گناه لازمه ایمان بوده و بر همگان واجب عینی است، گرچه توان هیچ گونه امر به معروف و نهی از منكر نداشته باشند و آنچه به عنوان امر به معروف و نهی از منكر باید انجام گیرد، اظهار تنفر قلبی از گناه است.[8]

ب) امر و نهی گفتاری: امام خمینی (قدس سره الشریف) در این زمینه می نویسد:

اگر بداند كه از مرتبه اول امربه معروف و نهی ازمنكر نتیجه نمی گیرد، واجب است از مرتبه دوم استفاده كند، در صورتی كه احتمال تأثیر بدهد و اگر احتمال دهد كه با موعظه و زبان نرم، نتیجه حاصل می شود، نباید به مراحل بعدی تجاوز نماید. اگر بداند كه مرحله قلبی اثر ندارد و بایستی با لحن آمرانه امر و نهی كند، باید همین كار را بكند در عین حال باید درجات تندی در گفتار را رعایت نماید.[9]
ج) استفاده از زور و قدرت: اگر دو مرحله قبلی كارآیی نداشته باشند؛ باید از زور و قدرت استفاده گردد، بدین معنا كه با اِعمال فشار جلوی انجام گناهان گرفته شود و بین شخص و گناه مورد نظرش فاصله ایجاد گردد. در این مرحله نیز باید از مراتب سبك تر شروع كرد؛ اما در فرضی كه بازداری از گناه متوقف بر كتك كاری و ایجاد جراحت و امثال آن باشد، باید با اذن فقیه جامع الشرایط انجام گیرد[10] و در شرایط فعلی كه نهادهای قانونی جمهوری اسلامی شكل گرفته، چنین كاری باید با اجازه نهادهای مربوط باشد.

گفتنی است آنجا كه از فرد كاری ساخته نیست، باید امربه معروف و نهی ازمنكر به شكل جمعی و گروهی انجام گیرد. همچنین از تدابیر عملی نباید غفلت كرد یعنی باید دید چه طرح و رفتاری، مردم را نسبت به كار نیك تشویق می كند و یا از كار زشت باز می دارد و این به معنای دخالت دادن عقل و منطق، در اجرای قانون امربه معروف و نهی ازمنكر است؛ چرا كه اسلام در شیوه های اجرایی این اصل مهم، آن را به عقل و تدبیر انسان وانهاده است تا از هر راه ممكن و مفید، ریشه منكرات را از جامعه بركند. برخلاف واجبات عبادی همانند نماز كه شكل انجام آن نیز باید با تعبد به دستور شرع صورت پذیرد.[11]

نتیجه این كه امر به معروف و نهی از منكر همچون خون در پیكره دین جریان دارد و ضامن حیات اسلام است. خیزش و قیام مصلحان در جامعه‌ اسلامی نیز، بازتابی از عمل به این فریضه می باشد و اگر مصلحان بزرگی همچون امام حسین ـ علیه السلام ـ نمی بودند، ارزش های انسانی و الهی از بین رفته و اسلام قرن ها پیش توسط تبهكاران دفن شده بود، انقلاب اسلامی ایران، خود یكی از ثمرات و نتایج با ارزش این اصل در جنبه های سیاسی و حكومتی است كه توسط مصلح بزرگ، امام خمینی(رحمه الله علیه) رهبری شده و به پیروزی رسید و هم اكنون به زعامت رهبر معظم انقلاب اسلامی به راه خود ادامه می دهد.

تولی و تبرّی

قرآن كریم برای تنظیم روابط اجتماعی وسیاسی پیروان خود، ‌اصلی را به عنوان «تولّی و تبرّی» مشخص كرده و از آنان خواسته تا آن را پایه و محور تلاش ها و روابط خود با دیگران قرار دهند. به موجب این اصل هر فرد مسلمان باید در برابر صالحان و تبهكاران و در مقابل جریان های سیاسی، موضع گیری مناسبی اتخاذ نماید.

[1] . ر.ك: وسائل الشیعه، ج 11، ص 395.

[2] . توبه (7)، آیه 71

[3] . ر.ك: تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 4 ـ 3، ص 142.

[4] . ر.ك: مفردات راغب، ماده عرف

[5] . ر.ك: تحریرالوسیله، ج 1، ص 397.

[6] . ر.ك: تحریرالوسیله، ج 1، ص 400 ـ 406

[7] . جواهر المكارم، محمد حسن نجفی، ج 21، ص 382

.
[8] . ر.ك: تحریرالوسیله، ج 1، ص 409 ـ 411، مسأله 7 ـ 8

[9] . ر.ك: تحریرالوسیله، ج 1، ص 411.

[10] . ر.ك: همان، ص 412 ـ 413، مسأله 1 و 11.

[11] . برای آگاهی از شرایط امر به معروف و نهی از منكر و دیگر احكام مربوط به آن ر.ك: تحریرالوسیله، ج 1، كتاب امربه معروف و نهی ازمنكر.

 

 

ره توشه هایی از عید سعید فطر

ره توشه هایی از عید سعید فطر


 

فرا رسيدن روز مبارك عيد فطر، نويد بخش تحوّلاتي سرنوشت ساز در زندگي اهل ايمان است. چرا كه عيد فطر يكي از ايام اللّه، زمينه ساز وحدت كلمه براي مسلمانان و تقويت اتحاد و اراده آنان، تجديد حيات دوباره براي اسلام، دميدن روح ايمان و سرور و نشاط براي بندگان الهي، روز نمايش عظمت دين و بازگشت دوباره به فطرت انساني و بالاخره روز فتح و پيروزي در جهاد اكبر براي رهروان خداجوي مي‏باشد. در شب و روز عيد فطر، اهل ايمان از سوئي به شب زنده داري و نماز و دعا مي‏پردازند و از سوئي ديگر با زمزمه زيارت امام حسين(علیه السلام) با آن حضرت و مقاصد آسماني‏اش پيمان مجدد امضاء كرده و روح حماسه و عرفان و فداكاري را در وجودشان احياء مي‏كنند. اين اعمال معنوي آنان را براي پرواز در عالم ملكوت به همراه قدسيان آماده مي‏كند و آنان بدين وسيله از قيد و بند مادّيات و علاقه‏هاي بي‏ارزش رهائي يافته و با دلي سرشار از شوق ايمان و عشق به خدا زندگي نويني را آغاز مي‏كنند. چه زيباست كه تمام اقشار جامعه از اين فرصت به دست آمده در راه اعتلاي كلمه حق و توسعه و ترويج معارف حياتبخش الهي بهره گرفته و خود را يك سال ديگر در پناه ايمان و مصونيت بيمه كنند. در آن روز مسلمانان با شوق وصف ناپذيري از عبادات و رياضات شبهاي ماه رمضان و شبهاي قدر و زيباترين لحظات ارتباط با خداوند فارغ شده و در اجتماع روز فطر صف مي‏كشند و اتّحاد و يگانگي و برادري و همدلي خود را به نمايش گذاشته و بار ديگر دست رد به سينه شيطان و شيطان صفتان مي‏زنند و هم نوا با برادران ديني خود، پروردگار با عظمت را صدا كرده و توفيق در تمام كارهاي خير و دوري از تمام بدي‏ها رابه همراه حضرت محمّد و آلش ـ كه درود خدا بر آنان باد ـ از درگاه خداوند درخواست مي‏كنند. در همين راستا به برخي از دستاوردهاي اين روز باشكوه اشاره كرده و روح و جان خويش را با آموختن درسهائي از آن صفا مي‏بخشيم به اميد اينكه ره توشه‏هائي را براي سلوك به سوي حق به دست آوريم.
در اجتماع بزرگ مسلمانان در روز عید فطر، مي‏توان پيامهاي مهم و حياتبخش اسلام را به گوش حاضرين رساند چرا كه برخي افراد فقط در چنين روزي فرصت راه‏يابي به مجالس مذهبي را پيدا مي‏كنند و در چنين فضائي آمادگي شنيدن مطالب معنوي و دستورات انسان ساز اسلامي را دارند. به همين جهت اميرمؤمنان علي(علیه السلام) در يكي از خطبه‏هاي خويش در روز عيد فطر بعد از حمد و ثناي الهي و فراهم نمودن زمينه پيامهاي آسماني به بيان مهمترين دستوارت الهي پرداخته و اهم احكام كليدي را به نمازگزاران فطر مي‏آموزد در فرازهائي از گزارشي كه شيخ صدوق از بيانات اميرمؤمنان علي(علیه السلام) در خطبه عيد فطر آورده است چنين مي‏خوانيم: «انّ هذا اليوم جعله اللّه لكم عيداً و جعلكم له اهلاً فاذكروا اللّه يذكركم و ادعوه يستجب لكم؛امروز را خداوند متعال براي شما عيد قرار داده است و به شما شايستگي آنرا عنايت فرموده پس شما هم به شكرانه آن خدا را ياد كنيد تا شما را ياد كند و او را بخوانيد تا شما را اجابت كند به يكي از مهمترين اعمال روز عيد فطر كه پرداخت زكات فطره است اشاره كرده و اهمّيت آنرا متذكر مي‏شود، چرا كه اگر زكات فطره از صورت پرداخت فردي به سمت بُعد اجتماعي آن سوق داده شود پشتوانه و سرمايه مهم اقتصادي در حلّ مشكلات مردم خواهد بود. ايجاد مراكز درماني، تأسيس كانون‏هاي علمي و صنعتي براي اشتغال‏زائي بيكاران جامعه، سرمايه گذاري براي مسائل بهداشتي و عمران محيط زيست، تقويت بنيه دفاعي مسلمانان و حراست از مرزهاي اسلامي، توسعه فرهنگ عمومي و ديني و ايجاد مؤسسات پژوهشي و تحقيقاتي برخي از دستاوردهاي پرداخت زكات فطره در روز عيد است كه در صورت جمع آوري و مصرف صحيح اين بودجه ديني به دست خواهد آمد. ؛ چه بسيار از عالمان متعهد و مبلغان پر تلاشي كه از همين زاويه به توسعه و ترويج معارف عالي اسلام پرداخته‏اند.
به همين جهت امير مؤمنان مردم را به پرداخت دَينِ شرعي خويش تشويق نموده و با ياد آوري اهمّيت موضوع مي‏فرمايد: «و اَدّوا فِطرَتَكُم، فَاِنَّها سُنَّةُ نَبيِّكُم وَ فَريضَةٌ مِن رَبِّكُم فَليُؤدّها كُلُّ اِمرِءٍ مِنكُم عَنهُ وَ عَن عيالِهِ كُلِّهِم ذَكَرِهِم وَ اُنثاهُم، صَغيرِهِم و كَبيرِهِم وَ حُرِّهِم و مَملُوكِهِم عَن كُلِّ اِنسانٍ مِنهُم صاعاً مِن بُرٍّ اَوصاعاً مِن تَمرٍ اَو صاعاً مِن شَعيرٍ؛ زكات فطره خود را ـ كه سنت پيامبرتان و فريضه واجبي از سوي پروردگارتان مي‏باشد ـ هر يك از شما از سوي خود و افراد تحت تكفل خود از زن و مرد، كوچك و بزرگ، آزاد و مملوك يك صاع گندم يا خرما يا جو پرداخت نمايد.» علي(علیه السلام) در فراز ديگري از خطبه خويش به مهمترين دستورات الهي پرداخته و به مسلمانان يادآور مي‏شود كه: «اطيعوا اللّه فيما فرض اللّه عليكم و امركم به من اقام الصّلوة و ايتاء الزّكوة و حجّ البيت و صوم شهر رمضان و الامر بالمعروف و النّهي عن المنكر و الاحسان الي نساء كم و ما ملكت ايمانكم؛ در مواردي كه خداوند بر شما واجب كرده و به انجام آن امر نموده است از فرمان خداوند اطاعت كنيد، از بپا داشتن نماز، پرداخت زكوة، زيارت خانه خدا، روزه ماه رمضان، امر به معروف و نهي از منكر و نيكي و احسان به همسران و زيردستان خود. مولاي متقيان باتذكر زشتي برخي گناهان كبيره اضافه مي‏كند كه: «و اطيعوا اللّه فيما نهاكم عنه من قذف المحصنة و ايتان الفاحشة و شرب الخمر و بخس المكثال و نقص الميزان و شهادة الزّور و الفرار من الزّحف؛(1) اي مردم! خدا را در مورد چيزهائي كه شما را نهي كرده اطاعت كنيد و از انجام آن دوري گزينيد كه از جمله نسبت ناروا به زنان شوهر دار و آبرومند، انجام اعمال زشت همچون فحشا و شرب خمر، كم فروشي در معاملات، گواهي باطل و دروغ و فرار از ميدان نبرد از مقابل دشمن است. برخي از مردم عيد را به معني نشاط و شادي ظاهري دانسته و با پوشيدن لباسهاي نو و رنگارنگ و با تدارك غذاهاي متنوع و شيريني و شربت و گفتن و خنديدن و سياحت و تفرج بي‏محتوا خود را سرگرم مي‏كنند. در حالي كه عارفان با بصيرت و اولياء خاص الهي با چشم دل به عيد نگريسته و زواياي معنوي آنرا جستجو مي‏كنند. بخشي از كوششهاي مردان الهي در ايّام عيد بعد اجتماعي دارد كه در حلّ مشكلات برادران ديني،رسيدگي به نيازمندان و محرومان و گرفتاران، شاد و مسرور ساختن برادران و خواهران ديني، كمك به مستضعفان فكري جامعه و اهتمام به مسائل عمومي و مبتلا به مسلمانان جلوه مي‏كند چرا كه آنها بر اين باورند كه علي(علیه السلام) در مورد ويژگيهاي مردان الهي فرموده است: «نفسه منه في عناءٍ والنّاس منه في راحةٍ اتعب نفسه لآخرته و اراح النّاس من نفسه؛(2) نفس او از دستش در رنج و ناراحتي است امّا مردم(بخاطر خدماتي كه او انجام مي‏دهد) از او در آسايش‏اند. او براي (رسيدن به درجات عالي در روز) قيامت خود را به زحمت مي‏افكند ولي مردم را به رفاه و آسايش مي‏رساند». و برخي ديگر از فعاليت‏هاي اهل ايمان مربوط به ارتباط خود و خدايشان است، آنان از آنجائي كه در طول ماه مبارك رمضان با زحمات شبانه روزي خود بر شيطان نفس تسلط يافته و در جهاد بزرگ به پيروزي نائل شده‏اند روز عيد فطر را به شكرگزاري و ارتباط نزديكتري با پروردگارشان مي‏گذرانند:
حضرت امام خميني در اين مورد سخنان قابل توجهي ارائه كرده و مي‏فرمايد: البته عيدهائي كه اسلام تأسيس فرموده است به حسب نظرهاي مختلفي كه اهل نظر دارند و بحسب قشرهاي مختلفي كه برخورد مي‏كنند برداشتهاي مختلفي وجود دارد. آن برداشتي كه اهل معرفت از عيد مي‏كنند، با آن برداشتي كه ديگران مي‏كنند بسيار متفاوت است. آنها بعد از اينكه در ماه مبارك رمضان آن رياضتها را مي‏كشند و كشيدند، روز عيد روز لقاي آنهاست لقاء اللّه است آن روز براي آنها. «الغيرك من الظّهور ما ليس لك؛(3) خدايا! براي غير تو چه ظهوري هست كه براي تو نيست.؟!» آنها همه چيز را از او مي‏دانند و آن روزرا عيد مي‏كنند براي اينكه بعد از رياضات يوم ورود به حضرت است. و در عيد قربان نيز بعد از اينكه تمام عزيزانشان را از دست دادند، مهيا براي ملاقات مي‏شوند، بعد از اينكه نفس خودشان را كشتند و هرچه عزيز است در راه خدا از آن گذشتند آن وقت است كه روز لقاء است و جمعه هم در اثر اجتماعاتي كه مسلمين با هم دارند، اهل معرفت مهيا مي‏شوند براي لقاء اللّه. پس برداشت آنها غير از برداشت ماست و ما اميدواريم كه به تبع اولياء خدا به جلوه‏اي از آن جلوه‏ها برسيم و ذره‏اي از آن معارف در قلب ما واقع بشود.(4)» به همين جهت حضرت امام مجتبي(علیه السلام) هنگامي كه مشاهده كرد عدّه‏اي از مردم در روز عيد فطر مشغول لهو و لعب و خنده هستند خطاب به يارانش فرمود: خداوند متعال ماه رمضان را معيار آزمايش مردم قرار داده است كه در آن مردم براي كسب مقامات معنوي و بهشتي مسابقه مي دهند عدّه‏اي در اين مسابقه برنده شده و برخي ديگر از كسب اين مقامات باز مي‏مانند. كمال شگفتي است از كسي كه بي خبر از نتيجه اين مسابقه به خنديدن و خوشگذراني مشغول است به خدا سوگند! اگر پرده‏ها كنار رورد نيكوكاران به نتائج نيكو رفتاري خود مشغول بوده و بدكاران گرفتار اعمال بد خود هستند.(5)

شوق ديدار يار

از برجسته‏ترين و به يادماندني‏ترين ساعات روز عيد فطر لحظاتي است كه منتظران راستين ظهور حضرت ولي عصر(عجل الله تعالی فرجه) آرزوي ديدار آن حضرت را كرده و در فراقش با دلي مملو از اميد اشك حسرت مي‏ريزند. آنان به ياد سخن حضرت باقر(علیه السلام) مي‏افتند كه فرمود: «ما مِن يَومِ عَيدٍ لِلمُسلِمينَ اَضحَيً وَ لا فِطرٍ اِلّا و هُوَ يُجَدِّدُ اللّهُ لآلِ مُحَمَّدٍ (علیه السلام) فِيهِ حُزناً قالَ قُلتُ وَ لِمَ ذلِك قالَ اِنَّهُم يَرَونَ حَقَّهُم في اَيدي غَيرِهِم؛(6) هيچ عيد فطر و قربان نيست كه با آمدن آن غم و اندوه آل محمد(صلی الله علیه واله) تجديد مي‏شود راوي گفت: چرا در روز عيد غمگين مي‏شوند؟ امام فرمود: زيرا آنان حق خود را در دست ديگران مي‏بينند و از اينكه افراد غير شايسته بر جايگاه رهبري امت قرار دارد و امام راستين هنوز ظهور نكرده است كه حكومت عادلانه و سايه پر از عدل و داد خود را بر مردم بگستراند، غمگين و ناراحتند. به همين جهت يكي از رايجترين اعمال اين روز كه اولياء خدا و عارفان واصل به آن اهتمام خاص دارند زمزمه دعاي ندبه در روز فطر است كه دردمندانه و عاشقانه با امام زمان(علیه السلام) نجوا مي‏كنند: «هل اليك يا بن احمد سبيلٌ فتلقي...متي ترانا و نراك و قد نشرت لواء النّصرتري...».
اين ابيات مولوي تا حدودي بيانگر راز دل ندبه خوانان عيد فطر است كه به مولاي خويش عرضه مي‏دارند: سر زپايت بر ندارم روز و شب در هوايت بي‏قرارم روز و شب در ميان اين قطارم روز و شب اي مهار عاشقان در دست تو تا قيامت روزه دارم روز و شب تا كه بگشايم به قندت روزه‏ام عيد باشد روزگارم روز و شب چون زخوان فضل روزه بشكنم انتظارم، انتظارم روز و شب جان روز و جان شب اي جان تو بامه تو عيد دارم روز و شب تا بسالي نيستم موقوف عيد روز و شب را مي‏شمارم روز و شب زآن شبي كه وعده كردي روز وصل ابر ديده اشك بارم روز و شب بس كه كشت مهر جانم تشنه است .
عارف وارسته حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي در اين مورد در كتاب ارزشمند المراقبات(7) مي‏نويسد: بر مؤمن راستين شايسته است امروزه غيبت آن حضرت و غصب حكومت آن حضرت توسط دشمنان، سختي حال شيعيان و رعاياي او را در دست كافران و فاجران بنگرد و ببيند كه به آنان از قتل نفوس و هتك آبرو و غصب اموال و بدي حال و مقام خواري و ابتذال چه مي‏رسد بايستي خوشحالي او به اندوه زياد و خنده او به گريه و عيد او به ماتم مبدّل گردد و به خواندن دعاي ندبه بسان زن بچه مرده‏اي بگريد و فرج او را از خدا بخواهد... باري چون خواستي براي نماز عيد بيرون روي كه با امامي نمازگزاري يا خودت امام جماعت شوي برتست كه از مصيبتي كه براي غيبت امام خودت بر تو وارد شده است غافل نباشي، زيرا نماز عيد حق خاص اوست و آن از مقامات معروفه اوست. پس بنگر حال به چه منوال گشته است كه نماز با امام به نماز تو و امثال تو مبدّل شده است و به زمان حضور آن حضرت و اجتماع مؤمنان به نماز او و نمازشان با او تفكر نماي و در پيش خويش ميزان بگير كه چون براي مؤمن خطيب، امام او باشد و سخنش را بشنود و از علومش فرا گيرد حال او چگونه خواهد بود؟! و به آنچه از بركات و انوار زمان حضور آن بزرگوار و نشر عدالت و محوجور و ضلالت و عزت اسلام و حرمت قرآن و رواج ايمان و تكميل عقول و تزكيه قلوب و تحسين اخلاق و رفع شقاق و دفع نفاق ونظر كن و با صداي بلند خود او را ندا ده و به زبان شوق خويش به ساحت مقدس عرضه بدار: اي زاده احمد! آيا راهي به سوي تو هست كه ملاقات شوي؟...اي آقاي من: بك عجّل به جعلت فداكا و تلافي ان كان فيه أتلافي
اگر تلف شدن من در رسيدن به تو باشد، در آن شتاب كن فداي تو شوم. فاختياري ماكان فيه رضاكا و بما شئت في هواك اختبرني و به هرچه بخواهي در راه عشق خودت مرا آزمايش كن كه آنچه را كه رضاي تو در آن است انتخاب مي‏كنم. هام واستعذب العذاب هناكا بجمال حجبته بجلالٍ
قسم به جمال خودت كه از او پوشيده‏اي و جلال خودت كه او را سرگردان ساخته‏اي و در كوي تو عذاب را شربت گوارا مي داند فيه بقيّة لرجاكا ذات قلبي فأذن له يتمنّا دل من آب شد پس به او اجازه بده كه ترا آرزو كند، در اين قلب نيم رمقي براي اميد و تمناي تو هست.
بنابراين درخواست برقراري دولت كريمه حضرت مهدي(عجل الله تعالی فرجه) بهترين پاداش و عيدي است كه مي‏توان در روز عيد فطر از خداوند متعال آن را درخواست نمود.
سيدبن طاووس در ضمن اعمال روز عيد از امام باقر(علیه السلام) نقل مي‏كند: هنگامي كه از منزل خارج شده و به سوي نماز عيد مي‏روي دعاي اللّهم من تهيّأ را مي‏خواني و هنگامي كه به نام مبارك حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) رسيدي با آرزوي تحقق وعده الهي و استقرار حكومت عدل مهدوي (علیه السلام) مي‏گويي: « اللّهم افتح لنا فتحاً يسيراً و انصره نصراً عزيزاً...اللّهم انّا نرغب اليك في دولةٍ كريمةٍ تعزّ بها الاسلام و اهله و تذّلّ بها النّفاق و اهله...؛(8) خداوندا براي ما فتح آسان عنايت فرما و آن حضرت را با نصرتي عزتبخش ياري نما، پروردگارا! ما خواهان ايجاد دولت كريمه‏اي هستيم كه با آن به اسلام و مسلمانان عزت بخشيده و جبهه نفاق و اهلش را به خاك مذلّت بنشاني ... امام باقر علیه‏السلام ازپیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله روایت کردند: «اِذا کانَ أَوَّلُ یَوْمٍ مِنْ شَوّال نادی مُنادٍ: اَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ أَغْدُوا اِلی جَوائِزِکُمْ. ثُمَّ یا جابِرُ جَوائِزُ اللّهِ لَیْسَتْ کَجَوائِزِ هؤُلاءِ الْمُلُوکِ. ثُمَّ قالَ: هُوَ یَوْمُ الْجَوائِزِ؛(يعقوب كلينى، كافى، ج4، ص168) هنگاهی که روز اول ماه شوال فرا می‏رسد، منادی ندا می‏دهد: هان ای مؤمنان! برای دریافت جوایزتان صبح زود بشتابید. ای جابر، جوایز خداوند همانند جوایز پادشاهان نیست. سپس فرمود: روز اول شوال، روز جوایز است.»

درسي از امام صادق(علیه السلام):

از آموزنده‏ترين فرازهاي زندگي امام صادق(علیه السلام) حادثه‏اي شنيدني است كه در عيد فطر اتّفاق افتاد ماجرا از اين قرار بود كه ابوالعباس سفاح، اولين خليفه عباسي در هنگام خلافت خويش در بغداد، روزي امام صادق(علیه السلام) را به مركز خلافت خود احضار كرد. او به دنبال فرصتي مي‏گشت تا آن حضرت را به شهادت برساند تا اينكه وي آخرين روز ماه مبارك رمضان را عيد فطر اعلام كرد. آن روز هنگامي كه حضرت صادق(علیه السلام) در منطقه حيره بر او وارد شد خليفه از او پرسيد: اي اباعبداللّه! نظر تو راجع به روزه امروز چيست؟ امام صادق با بهره‏گيري از آيه تقيه كه مي‏فرمايد: «لايتّخذ المؤمنون الكافرين اولياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من اللّه في شي‏ءٍ الّا ان تتّقوا منهم تقيهً و يحذّركم اللّه نفسه و الي اللّه المصير؛(9) افراد با ايمان نبايد به جاي مؤمنان، كافران را به دوستي بگيرند و هر كس چنين كند، هيچ رابطه‏اي با خدا ندارد مگر اينكه از آنان به نوعي تقيه كنيد و خداوند شما را از عقوبت خود بر حذر مي‏دارد و بازگشت همه به سوي خداست. و با پيروي از اجداد طاهرين خويش تقيه نموده، و به سفاح فرمود: اين مربوط به پيشواي مردم است، تو اگر روزه بگيري، من هم روزه مي‏گيرم و اگر افطار كني من هم افطار خواهم كرد. در اين هنگام سفاح به غلام خود دستور داد تا سفره غذا را بچيند و امام صادق(علیه السلام) به همراه او غذا خورده و روزه‏اش را شكست با اينكه مطمئنّاً مي‏دانست آن روز از ماه رمضان است و عيد فطر نيست. آن حضرت در توضيح عمل خويش به ياران نزديكش فرمود: « و اللّه انّه يومٌ من شهر رمضان فكان افطاري يوماً و قضاؤه ايسر عليّ من ان يضرب عنقي ولايعبد اللّه ؛(10) به خدا سوگند آن روز از ماه رمضان بود و يك روز شكستن روزه ماه رمضان (بخاطر تقيه و حفظ دين) و اداي قضاي آن براي من آسانتر از اين است كه كشته شوم و خدا عبادت نشود.» حضرت صادق(علیه السلام) با اين تدبير الهي توطئه خليفه ستمگر را خنثي نموده و به شيعيان درسي ديگر آموخت. آن حضرت در اين روايت ضمن تأكيد بر اصل قرآني تقيه، به فلسفه آن نيز اشاره مي‏فرمايد كه تقيه براي حفظ دين است نه براي حفظ زندگي افراد. و اضافه مي‏كند كه اگر من بخاطر حادثه‏اي كوچك كشته شوم دين الهي از ميان رفته و عبادت و اطاعت از خداوند متعال به فراموشي سپرده خواهد شد.

سيره تربيتي امام سجاد(علیه السلام) در عيد فطر :

با مروري كوتاه به سيره تربيتي ائمه اطهار(علیه السلام) در مي‏يابيم كه آن بزرگواران از ماه مبارك رمضان به عنوان يك دانشگاه تربيتي بهره گرفته و با پرورش شاگردان و انسانهاي با استعداد در روز عيد فطر هدايا و جوائز مادّي و معنوي به آنان عطا مي‏كردند و به اين ترتيب اين ماه را به يك آموزشگاه و كلاس پرورش روح و جسم و اخلاق تبديل نموده و به پرورش يافته‏گان اين مكتب در محدوده وسع و اختياراتش نسبت به شايستگي افراد، عطايائي در نظر گرفته و آنان را تشويق مي‏كردند. در اينجا گوشه‏اي از سيره تربيتي و آموزنده امام سجاد(علیه السلام) را به روايت سيدبن طاووس مي‏خوانيم: امام صادق(علیه السلام) فرمود: شيوه حضرت علي بن الحسين (علیه السلام) در ماه رمضان چنان بود كه هرگاه غلامان يا كنيزان آن حضرت خطائي را مرتكب مي‏شدند آنان را تنبيه نمي‏كرد. آن حضرت فقط خطاها و گناهان آنان را در دفتري ثبت كرده و تخلّفات هر كس را با نام و موضوع مشخص مي‏نمود. در آخر ماه همه غلامان و كنيزان را جمع كرده و در ميان آنان مي‏ايستاد. آنگاه از روي نوشته تمام كارهاي خلاف آنان را كه در طول ماه رمضان مرتكب شده بودند برايشان گوشزد مي‏كرد و به تك تك آنان مي‏فرمود: فلاني تو در فلان روز و فلان ساعت تخلفي كردي و من ترا تنبيه نكردم!آيا به ياد مي‏آوري؟ مي‏گفت: بلي اي پسر رسول خدا! و تا آخرين نفر اين مطالب را متذكر مي‏شد و آنان به اشتباهات و خطاهاي خود اعتراف مي‏كردند. آنگاه به آنان مي‏فرمود: «ارفعوا اصواتكم و قولوا يا علي بن الحسين! انّ ربّك قد احصي عليك كلّما عملت كما احصيت علينا كلّما قد عملنا و لديه كتابٌ ينطق عليك بالحقّ لايغادر صغيرةً و لا كبيرةٌ ممّا اتيت الّا احصاها و تجد كلما عملت لديه حاضراً...؛با صداي بلند بگوئيد: اي علي بن الحسين! پروردگارت تمام اعمال و رفتار تو را نوشته است چنانكه تو اعمال ما را نوشته‏اي نزد خداوند نامه اعمالي هست كه با تو به حق سخن مي‏گويد و هيچ عمل ريز و درشتي را فروگزاري نمي‏كند و هرچه انجام داده‏اي به حساب آورده و تمام آنچه را كه انجام داده‏اي نزد او حاضر و آماده خواهي يافت، چنانكه ما اعمال خود را در نزد تو آماده و ثبت شده ديديم. پس ما را ببخش همچنانكه دوست داري خدا تو را ببخشد. اي علي بن الحسين! به ياد آر آن حقارت و ذلّتي را كه فرداي قيامت در پيشگاه خداي حكيم و عادل خواهي داشت.
آن پروردگار عادل و حكيمي كه ذرّه‏اي و كمتر از ذرّه‏اي به كسي ظلم و ستم روا نمي‏دارد و اعمال بندگان را همچنانكه انجام داده‏اند به آنان عرضه خواهد كرد و حساب و گواهي خدا كافي است ... ببخش و عفو كن تا پادشاه روز قيامت از تو عفو كرده و درگذرد چنانكه خودش در قرآن مي‏فرمايد: «وليعفوا و ليصفحوا الا تحبّون ان يغفر اللّه لكم واللّه غفورٌ رحيمٌ؛(11) بايد ببخشند و درگذرند. آيا دوست نداريد خداوند شما را بيامرزد؟ او خداوند آمرزنده و مهربان است. امام سجاد(علیه السلام) اين كلمات را براي خويش و غلامان و كنيزانش تلقين مي‏كرد و آنان با هم تكرار مي‏كردند و خود امام(علیه السلام) كه در ميان آنان ايستاده بود و مي‏گريست و با لحني ملتمسانه مي‏گفت: «ربّ انّك امرتنا ان نعفوا عمّن ظلمنا فقد ظلمنا انفسنا فنحن قدعفونا عمّن ظلمنا كما امرت فاعف عنّا فانّك اولي بذلك منّا و من المأمورين...؛ پروردگارا، تو به ما فرمودي از ستمكاران خويش درگذريم و ما براستي بر خود ستم كرده‏ايم. همان طور كه فرمودي، ما از كساني كه ستم كرده‏اند درگذشتيم، تو هم از ما درگذر كه تو در عفو كردن از ما و از ماموران برتري. تو به ما فرمودي سائلي را از درگاه خود محروم نكنيم و هم اكنون ما سائلان و گدايان در آستانه در خانه‏ات زانو زده و احسان و عطاي تو را مي‏طلبيم، بر ما منّت بگذار و محروممان نگردان، كه تو در اين كار شايسته‏تر از ما و از مأموران هستي. خدايا! من اكرام كردم تو هم به من اكرام كن و با اهل نعمت و مغفرت محشور نما اي صاحب احسان و كرامت. پس از اين برنامه عرفاني حضرت سجاد(علیه السلام) خطاب به غلامان و كنيزان خويش مي‏فرمود: من شما را عفو كردم، آيا شما هم من و بدرفتاريهاي مرا كه فرمانرواي بدي براي شما و بنده فرومايه‏اي براي فرمانرواي بخشاينده عادل و نيكوكار بودم، بخشيديد؟! همگي يكصدا مي‏گفتند: با اينكه ما از تو جز خوبي نديده‏ايم ترا بخشيديم. آنگاه به آنان مي‏فرمود: بگوئيد خداوندا! از علي بن الحسين درگذر! همان طور كه او از ما در گذشت، او را از آتش جهنم آزاد كن همان طور كه او ما را از بردگي آزاد كرد. آنان دعا مي‏كردند و امام سجاد(علیه السلام) هم آمين مي‏گفت. و در پايان مي فرمود: برويد، من از شما در گذشتم و آزادتان كردم به اميد اينكه خدا نيز از من درگذرد و آزادم كند. در روز عيد فطر چندان به آنها جايزه و هدايا مي‏بخشيد كه از ديگران بي‏نياز مي‏شدند. هر سال در شب آخر ماه مبارك رمضان در هنگام افطار حدود بيست بنده آزاد مي‏كرد و مي‏گفت: «انّ للّه تعالي في كلّ ليلةٍ من شهر رمضان عند الافطار سبعين الف عتيقٌ من النّار كلّاً قد استوجبوا النّار؛ خداوند متعال در هر شب ماه مبارك رمضان هفتاد هزار كس را از آتش جهنم آزاد مي‏كند كه همگي مستحق عذاب بوده‏اند آن حضرت هيچ بنده‏اي را بيش از يك سال به بندگي نمي‏گرفت. هرگاه كسي را در اول سال و يا در وسط آن مالك مي‏شد در شب عيد فطر آزاد مي‏كرد. اين عمل روش هر ساله او بود. بندگان سياه را كه هيچگونه نيازي به آنان نداشت مي‏خريد و در عرفات بعد از مراسم عرفه همه را آزاد ساخته و هداياي قابل توجهي را به آنان عطاء مي‏كرد.(12) با توجّه به اين روايت نسبتاً طولاني در مي‏يابيم كه رهبران الهي و پيشوايان معصوم ما چقدر در ترويج فرهنگ اسلامي و آموختن آن به انسانهاي تشنه معرفت تلاش نموده و نه تنها در ماه رمضان و عيد فطر در آزادي جسم آنان مي‏كوشيدند بلكه افكار و انديشه‏هاي آنان را نيز از بند جهل و غفلت و خرافه پرستي رها مي‏ساختند و به‏دين گونه بود كه تربيت يافتگان مكتب اهل بيت(علیهم السلام) از پستي ذلّت به اوج عزت مي‏رسيدند و بردگان گرفتار به رهبران جامعه و عارفان خدا جوي مبدل مي‏گشتند. كه فهرست مفصلي از اينان را مي‏توان در كتابهاي رجالي، تاريخي و سيره مطالعه نمود.

سیره و حرکت امام رضا (علیه السلام) برای نماز عید فطر :

خلفا سال ها بود كه نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواندند. پیغمبر نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواند، اینها هم نماز عید فطر و عید قربان مى‏خواندند. اما روش نماز خواندن به تدریج فرق كرده بود، سیره فرق كرده بود. كم كم دربارهاى خلفا مانند دربارهاى ساسانى ایران و قیاصره روم شده بود، دربارهاى خیلى مجلل، لباس خلیفه و سران سپاه داراى انواع نشانه‏هاى طلا و نقره بود. خلیفه وقتى مى‏خواست ‏به نماز عید بیاید، با جلال و شكوه خاص و با هیمنه سلطنتى مى‏آمد. خودش بر اسبى كه گردنبند طلا یا نقره داشت؛ سوار مى‏شد و شمشیرى زرین به دست مى‏گرفت، سپاه نیز از پشت ‏سرش مى‏آمد، درست مثل این كه مى‏خواهند رژه نظامى بروند. بعد مى‏رفتند به مصلى، دو ركعت نماز مى‏خواندند و برمى‏گشتند. مامون به حضرت رضا اصرار داشت كه مى‏خواهم نماز عید فطر را شما بخوانید. امام فرمود: من از اول با تو شرط كردم كه فقط اسمى از من باشد و من كارى نكنم. (مامون گفت:) نه آقا! من خواهش مى‏كنم. شما از نماز هم ابا مى‏كنید؟! این كه یك كار مربوط به مردم نیست كه بگویید پاى ظلمى در كار مى‏آید. لااقل همین یك نماز را شما بخوانید. در اینجا حضرت جمله‏اى مى‏گوید نظیر جمله امام حسین و نظیر جمله حضرت على علیه السلام در جریان بیعت ‏بعد از عمر. فرمود: من به یك شرط حاضرم، من نماز مى‏خوانم اما با سیره جدم و پدرم، نه با سیره شما. مامون با آن همه زرنگى كه داشت (از نظر خودش) احمق شد. گفت: بسیار خوب، به هر سیره و روشى كه مى‏خواهید بخوانید. فكر مى‏كرد غرض این است كه كارى را به عهده حضرت رضا علیه السلام گذاشته باشد تا مردم بگویند پس امام رضا عملا هم قبول كرد. در روز عید فطر، امام رضا علیه السلام به اطرافیان خود فرمود: لباسهاى عادى بپوشید، پاها را برهنه كنید، دامن عباها و آستین هایتان را بالا بزنید و ذكرهایى را كه من مى‏گویم شما هم بگویید. حالتتان حالت ‏خشوع و خضوع باشد. ما داریم به پیشگاه خدا مى‏رویم، توجهتان به خدا باشد. ذكرها را كه مى‏گویید، خدا را در نظر بگیرید. امام عمامه‏اش را به شكلى كه پیغمبر مى‏بست‏ بسته است، لباسش را به شكلى كه پیغمبر مى‏پوشید پوشیده است، عصا به شكل پیغمبر به دست گرفته، پاهایش را برهنه كرده، با یك حالت‏ خضوع و خشوعى! از همان داخل منزل كه بیرون مى‏آمد، با صداى بلند شروع كرد به گفتن ‏«الله اكبر، الله اكبر، الله اكبر على ما هدانا و له الشكر على ما اولانا.» سالهاست كه مردم این ذكرها را درست نشنیده‏اند. كسانى كه همراه حضرت بودند، وقتى آن حال الهى حضرت را دیدند كه منقلب شده، خودش را در حضور پروردگارش مى‏برد و اشكهاى مباركش جارى است، با حالت‏ خضوع و خشوع، با معنویت تمام و در حالى كه اشك هایشان جارى بود فریاد كردند: «الله اكبر، الله اكبر على ما هدانا و له الشكر على ما اولانا.» حضرت مى‏گوید و اینها تكرار مى‏كنند، تا آمدند نزدیك در منزل. صدا بلندتر مى‏شد. مامون، فرماندهان سپاه و سران قبایل را فرستاده كه بروید پشت‏سر على بن موسى الرضا نماز عید فطر بخوانید. اینها به سیره سالهاى پیش خلفا، خودشان را آرایش و مجهز كرده و لباسهاى فاخر پوشیده‏اند، اسبهاى بسیار عالى سوار شده و شمشیرهاى زرین به كمر بسته و دم در ایستاده‏اند كه حضرت رضا با همان جلال و هیبت دنیایى و سلطنتى بیرون بیاید. یكمرتبه حضرت با آن حال بیرون آمد. در میان آنها ولوله پیچید و بى اختیار خودشان را از روى اسبها پایین انداختند و اسبها را رها كردند. تاریخ مى‏نویسد: چون مى‏بایست پاها برهنه باشد و آنها چكمه به پا داشتند و چكمه نظامى را به زودى نمى‏توان بیرون آورد، هر كس دنبال چاقو مى‏گشت كه زود چكمه را پاره و پاهایش را لخت كند. اینها نیز دنبال حضرت به راه افتادند. كم كم صداى هیمنه ‏«الله اكبر» شهر مرو را پر كرد. مردم ریختند روى پشت‏بامها و به تدریج ملحق شدند. در مردم نیز روح معنویت موج مى‏زد. حضرت مى‏فرمود: «الله اكبر»، این شهر یكپارچه فریاد مى‏زد: «الله اكبر». هنوز از دروازه شهر بیرون نرفته بودند كه جاسوسها به مامون خبر دادند كه اگر این قضیه ادامه پیدا كند، تو مالك سلطنت نیستى. سربازها ریختند كه نه آقا! زحمتتان نمى‏دهیم، خیلى اسباب زحمت‏ شد، خواهش مى‏كنیم برگردید.
این، معنى روش است. مامون هم در این مورد به كتاب الله و سنت رسول الله عمل مى‏كرد(نماز عید فطر جزء كتاب الله است) اما همان نماز، روشى پیدا كرده بود كه بى محتوا و بى حقیقت ‏شده بود. حضرت رضا علیه السلام فرمود: من حاضرم نماز را بخوانم اما با روش جدم و پدرم، نه با روش جد و پدر تو. (13)
اميرالمؤمنين،امام علي (عليه السلام) در يكي از اعياد فطر خطبه اي خوانده‏ اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده ‏اند كه فرمود: «اَطيعُوا اللّه‏َ فيما نَهاكُمْ عَنْهُ مِنْ قَذْفِ الْمُحْصَنَةِ وَ اِتْيانِ الْفاحِشَةِ وَ شُرْبِ الْخَمْرِ وَ بَخْسِ الْمِكْيالِ وَ شَهادَةِ الزُّوْرِ وَ الْفِرارِ مِنَ الزَّحْفِ؛(14) فرمان خداوند را در خوددارى از كارهايى كه شما را از آن برحذر داشته است، عمل كنيد [كه از آن جمله است:] نسبت ناروا به زنان عفيف، شهوترانى حرام، شراب خوارى، كم‏فروشى، شهادت ناحق و فرار از جهاد.» اي مردم! اين روز شما روزي است كه نيكوكاران در آن پاداش مي ‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مأيوس و نااميد مي ‏گردند و اين شباهتي زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن، به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوي پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت ‏به سوي منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوي منازلتان در بهشت‏ برين، اي بندگان خدا، كمترين چيزي كه به زنان و مردان روزه ‏دار داده مي‏شود اين است كه فرشته ‏اي در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا ميدهند و ميگويند:
«هان! بشارتتان باد، اي بندگان خدا كه گناهان گذشته‏ تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.»

پى‏نوشت‏ها

1. من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 516.
2. نهج البلاغه صبحي صالح، خطبه 193.
3. فرازي از دعاي عرفه.
4. صحيفه امام، ج 18، ص 395.
5. وسائل الشيعه، ج 7، ص 681.
6. تهذيب الاحكام، ج 3، ص 289.
7. المراقبات، ص 343.
8. اقبال الاعمال، ج 1، ص 476.
9. سوره آل عمران، آيه 28.
10. الكافي، ج 4، ص 82.
11. سوره نور، آيه 22.
12. اقبال الاعمال، ص 260.
13-مجموعه آثار شهید مطهری، ج 17، ص 174 .
14- حر عاملى، وسائل الشيعه (آل البيت)، ج15، ص344

عید سعید فطر از منظر مقام معظم رهبری

عید سعید فطر از منظر مقام معظم رهبری


فطر ، عید جهان اسلام

... روز عيد فطر از جمله‌ى مناسبتهايى است كه امّت اسلامى مى‌تواند از آن منتفع شود و خوشبختانه در اسلام از اين مناسبتها بسيار است. اين روز براى همه‌ى مسلمانان جهان عيد است؛ روزى است كه مسلمانان بعد از يك ماه روزه‌دارى و عبادت و توجّه و تذّكر، با دلهايى كه براى جلب رحمت و نورانيّت الهى آماده شده است، با اقامه‌ى نماز و اجتماعات گوناگون، گرد هم جمع مى‌شوند و اين براى دنياى اسلام يك فرصت است. همه‌ى اعياد و مناسبتهاى اسلامى بايد اين خاصيت را براى ما داشته باشد كه دلهاى ما مسلمانان را به هم نزديك كند. امروز مسلمانان بيش از هميشه احتياج دارند به اين‌كه دلهايشان را به هم نزديك كنند.
... روز عيد فطر از جمله‌ى مناسبتهايى است كه امّت اسلامى مى‌تواند از آن منتفع شود و خوشبختانه در اسلام از اين مناسبتها بسيار است. اين روز براى همه‌ى مسلمانان جهان عيد است؛ روزى است كه مسلمانان بعد از يك ماه روزه‌دارى و عبادت و توجّه و تذّكر، با دلهايى كه براى جلب رحمت و نورانيّت الهى آماده شده است، با اقامه‌ى نماز و اجتماعات گوناگون، گرد هم جمع مى‌شوند و اين براى دنياى اسلام يك فرصت است. همه‌ى اعياد و مناسبتهاى اسلامى بايد اين خاصيت را براى ما داشته باشد كه دلهاى ما مسلمانان را به هم نزديك كند. امروز مسلمانان بيش از هميشه احتياج دارند به اين‌كه دلهايشان را به هم نزديك كنند. ...(1)

فطر هدیه ای از جانب دوست

...عيد فطر، يكى از عظيمترين مناسبتهاى اسلامى است. دنياى اسلام، روز عيد فطر را به معناى حقيقى عيد مى‌داند و عيد مى‌گيرد؛ و اين چيزى است كه اسلام براى امّت اسلامى خواسته است: «جعله اللَّه لكم عيدا و جعلكم له اهلا»؛ خداى متعال امروز را براى امّت اسلامى عيد قرار داد و آنها را شايسته‌ى اين عيد دانست. آنچه مهم است، بخش دوم قضيه است. ما بايد از اين هديه‌ى الهى استفاده كنيم؛ هم استفاده‌ى شخصى، به معناى راه دادن نور معرفت و توبه و انابه به دلهاى خودمان، كه اگر از عالم معرفت و محبّت الهى دريچه‌اى بر روى دلهاى خودمان باز و اندرون خود را نورانى كنيم، بسيارى از تاريكيها و گرفتاريهاى دنياى بيرون هم حل خواهد شد؛ چون دل انسانهاست كه سرچشمه‌ى خوبيها و بديهاست - در اعمال و رفتار و مناسبات اجتماعى و بين‌المللى آنها - و هم استفاده‌ى عمومى بكنيم. ...(2)
فطر عيدى گرفتن از خداى متعال
... امروز عيد فطر است؛ روز عيدى گرفتن از خداى متعال است؛ روزى است كه در قنوت نماز عيد فطر ميليونها دلِ متذكّر و خاشع از خداوند متعال درخواست كردند همان خيراتى را كه به برترين بندگانش داده است، به آنها هم بدهد و از شرورى كه برترين و بزرگترين انسانهاى تاريخ را از آن دور نگه داشته است، آنها را هم دور بدارد. آن خيرات، در درجه‌ى اوّل، عروج به مقام توجّه به خدا، عبوديّت خدا، آشنا بودن و مرتبط بودن با خدا و الهام گرفتن از حضرت حق در همه‌ى گفتارها و كردارها و آنات زندگى است، و بدترين شرور، شرك به خدا، خضوع در مقابل قدرتهاى غيرالهى و ضدّ الهى و بنده و برده‌ى ديگران بودن است. اميدواريم خداوند به فضل و رحمتِ خود دعاى ميليونها مسلمان را كه از دل بر زبان جارى كردند، مستجاب كند و مسلمانان را به وادى امن عبوديّت و مقام بنده‌ى صالح و شايسته‌ى خود وارد كند. ...(3)

فطر عیدی برای مغفرت شدگان

... در روايتى است از سُويد بن غَفَله - كه از دوستان اميرالمؤمنين است و درباره‌ى او اين‌طور گفته‌اند كه «من كان من اولياء اميرالمؤمنين»؛ از نزديكان اميرالمؤمنين بوده است - كه مى‌گويد روز عيد فطر در خانه‌ى اميرالمؤمنين بر او وارد شدم. «فاذا عنده فاثور اى خوان»؛ در مقابل او سفره‌يى گسترده شده بود و حضرت مشغول غذا خوردن بودند. «و صحفة فيها خطيفة و ملبنة»؛ غذاى بسيار متواضعانه‌يى در مقابل حضرت گذاشته شده بود. «خطيفة» غذايى است كه در حداقل امكان براى كسى تهيه مى‌شود؛ مثلاً مقدارى شير و مقدارى آرد مخلوط مى‌كردند؛ غذاى كاملاً فقيرانه. «فقلت يا اميرالمؤمنين يوم عيد و خطيفة؟»؛ عرض كردم يا اميرالمؤمنين! شما روز عيد چنين غذاى كم‌اهميت و كم‌ارزشى مى‌خوريد؟ معمول اين است كه در روزهاى عيد، مردم بهترين غذاهاى خود را مى‌خورند؛ شما به اين غذا اكتفا كرديد؟ «فقال: انّما هذا عيد من غفر له»؛ فرمود امروز، روز عيد است؛ اما براى كسانى كه مورد مغفرت الهى قرار گرفته باشند. يعنى عيد بودنِ امروز به خوردن غذاهاى رنگين و دل‌خوش كردن به شادى‌هاى كودكانه نيست؛ اين عيد واقعى است براى كسانى كه بتوانند و توانسته باشند مغفرت الهى را براى خودشان تحصيل كنند. در يك جمله‌ى ديگر اميرالمؤمنين فرمود: «انّما هو عيد لمن قبل اللَّه صيامه و شكر قيامه»؛ عيد فطر، عيد است براى كسى كه خدا روزه‌ى او را مورد قبول قرار دهد و نماز و عبادت او را مورد شكر و سپاس خود قرار دهد. «و كلّ يوم لا يعصى اللَّه فيه فهو يوم عيد»؛ آن روزى كه من و شما اين توفيق را پيدا كنيم كه هيچ معصيتى از ما سر نزند، روز عيد و شادمانى است. ...(4)

منابع:

1) بيانات مقام معظم رهبری در ديدار كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران 15/9/1381
2) بيانات مقام معظم رهبری در ديدار با كارگزاران نظام جمهورى اسلامى 25/09/1380
3) بيانات مقام معظم رهبری در خطبه‌هاى نماز عيد سعيد فطر 05/09/1382
4) بيانات مقام معظم رهبری در خطبه‌هاى نماز عيد سعيد فطر 13/08/1384

عيد سعيد فطر  بر همه شیعیان مبارک باد

عيد سعيد فطر

عيد فطر يكى از دو عيد بزرگ در سنت اسلامى است كه درباره آن احاديث و روايات بيشمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن و آشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگر امتناع ورزيده اند، اكنون پس از گذشت ماه رمضان در نخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مى‏طلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است.

اميرالمؤمنين على(عليه السلام) در يكى از اعياد فطر خطبه‏اى خوانده‏اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده‏اند.

خطب اميرالمومنين على بن ابى طالب عليه السلام يوم الفطر فقال: ايها الناس! ان يومكم هذا يوم يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون و هو اشبه بيوم قيامكم، فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلاكم خروجكم من الاجداث الى ربكم و اذكروا بوقوفكم فى مصلاكم و وقوفكم بين يدى ربكم، و اذكروا برجوعكم الى منازلكم، رجوعكم الى منازلكم فى الجنه.

عباد الله! ان ادنى ما للصائمين و الصائمات ان يناديهم ملك فى آخر يوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كيف تكونون فيما تستانفون (1)

اى مردم! اين روز شما روزى است كه نيكوكاران در آن پاداش مى‏گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نا اميد مى‏گردند و اين شباهتى زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت‏به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت‏برين، اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه‏دار داده مى‏شود اين است كه فرشته‏اى در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مى‏دهد و مى‏گويد:

«هان!بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته‏تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.»

عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است: «عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها بر گزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند و از خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند ونيز آنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، بر آوره و بيش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشند و از مهربانى و بنده‏نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمى‏برند.» (2)

روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خوانده‏اند كه در اين روز، امر امساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روز افطار كنند و روزه خود را بشكنند فطر و فطر و فطور به معناى خوردن و آشاميدن، ابتداى خوردن و آشاميدن است و نيز گفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشاميدن است پس از مدتى از نخوردن و نياشاميدن. ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مى‏نامند و از اين رو است كه پس از اتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مى‏شود انسان افطار مى‏كند يعنى اجازه خوردن پس از امساك از خوردن به او داده مى‏شود.

عيد فطر داراى اعمال و عباداتى است كه در روايات معصومين(ع) به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيز آمده است.

از سخنان معصومين(ع) چنين مستفاد مى‏شود كه روز عيد فطر، روز گرفتن مزد است. و لذا در اين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد.

و در قنوت نماز عيد مى‏خوانيم:

«... اسئلك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه و آله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا ان تصلى على محمد و آل محمد و ان تدخلنى فى كل خير ادخلت فيه محمدا و آل محمد و ان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك عليه و عليهم اللهم انى اسالك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون‏»

بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مى‏خواهم كه بر محمد و آل محمد درود بفرستى و مرا در هر خيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردى و از هر سوء و بدى خارج سازى كه محمد و آل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو بر او و آنها، خداوندا، از تو مى‏طلبم آنچه بندگان شايسته‏ات از تو خواستند و به تو پناه مى‏برم از آنچه بندگان خالصت‏به تو پناه بردند.

در صحيفه سجاديه نيز دعايى از امام سجاد(ع) به مناسبت وداع ماه مبارك رمضان و استقبال عيد سعيد فطر وارد شده است:

«اللهم صل على محمد و آله و اجبر مصيبتنا بشهرنا و بارك لنا فى يوم عيدنا و فطرنا و اجعله من خير يوم مر علينا، اجلبه لعفو و امحاه لذنب و اغفرلنا ما خفى من ذنوبنا و ما علن ... اللهم انا نتوب اليك فى يوم فطرنا الذى جعلته للمؤمنين عيدا و سرورا و لاهل ملتك مجمعا و محتشدا، من كل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه او خاطر شرا اضمرناه توبة من لا ينطوى على رجوع الى.»

پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مصيبت ما را در اين ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عيدى مبارك و خجسته بگردان و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كه بر ما گذشته است كه در اين روز بيشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشوئى و خداوندا بر ما ببخشايى آنچه در پنهان و آشكارا گناه گردانيم ... خداوندا! در اين روز عيد فطرمان كه براى مؤمنان روز عيد و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمائى قرار دادى از هر گناهى كه مرتكب شده‏ايم و هر كار بدى كه كرده‏ايم و هر نيت ناشايسته‏اى كه در ضميرمان نقش بسته است‏به سوى تو باز مى‏گرديم و توبه مى‏كنيم، توبه‏اى كه در آن بازگشت‏به گناه هرگز نباشد و بازگشتى كه در آن هرگز روى آوردن به معصيت نباشد. بارالها! اين عيد را بر تمام مؤمنان مبارك گردان و در اين روز، ما را توفيق بازگشت‏به سويت و توبه از گناهان عطا فرما.» (3)

پى‏نوشت‏ها:

1- محمدى رى شهرى، ميزان الحكمه، 7/131 - 132

2- ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى، المراقبات فى اعمال السنه، تبريز، 1281 ق ص 167، مجله پاسدار اسلام، ش 101، ص 10

3- نك: ماهنامه پاسدار اسلام، شماره 101، ارديبهشت ماه 1369 ص 10 - 11، 50

رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) صفحه 248

مبارزه با مرگ آفرینان(روز مبارزه با تروریسم)

روز مبارزه با تروریسم

 

تعریف ترور

در فرهنگ سیاسی، ترور از ریشه لاتین terror به معنای ترس و وحشت گرفته شده و به رفتار و اعمال فرد یا گروهی اطلاق می شود که از راه ایجاد ترس، وحشت و استفاده از زور می خواهد به هدف سیاسی خود برسد. در زبان فارسی هم ترور به معنای ترس زیاد، بیم و هراس و خوف و وحشت است و تروریست به عامل ترور، طرفدار ترور، آدم کش یا کسی که برای رسیدن به هدف خود کسی را به طور غافلگیرانه بکشد یا ایجاد وحشت و هراس کند، گفته می شود.

عمر تروریسم

عمر ترور و تروریسم به قدمت بشریت است. تروریسم به همه اعصار، همه قاره ها و همه آیین ها تعلق دارد و نمی توان پدیده آشکار اضطراب و حس ناامنی در برابر دشمن نامرئی را که بر همه جا چنگ انداخته نادیده گرفت؛ گرچه می توان پیشینه تروریسم را به دوران جنگ سرد و رقابت میان دو ابرقدرت شرق و غرب برای ضربه زدن به دیگری نسبت داد.

تعریف تروریسم

تروریسم، به مفهوم به کارگیری خشونت و تهدید با انگیزه سیاسی است و با ترس، ارعاب و تهدید همراه است. ازدیدگاه تروریست ها، همه هدف هستند و کسی در امان نیست، اهداف بدون تبعیض انتخاب می شوند و همیشه استفاده از قتل، جرم، تهدید و...، برای رسیدن به هدفی انقلابی صورت می گیرد. همچنین اقدامات خشونت آمیز و غیرقانونی حکومت ها برای سرکوب مخالفان خود و ترساندن آنان نیز، در ردیف مفهوم تروریسم است که از آن به عنوان «تروریسم دولتی» یاد می شود.

روز مبارزه با تروریسم

پدیده تروریسم، موضوعی است که برای ما ایرانیان که از قربانیان آن هستیم، آشناست. آمریکایی ها به مدت دو دهه، سازمان تروریستی منافقین را زیر چتر حمایت مالی، سیاسی و تبلیغی خود درآوردند و همه گونه امکانات در اختیارشان قرار دادند و از جنایات تروریستی آنان بر ضد مردم یا مسئولان نظام جمهوری اسلامی حمایت کردند. این گروهک شیطان صفت با شیوه قهرآمیز و ترورهای فراوان، درصدد حذف فیزیکی عناصر کار آمد و طراحان نظام بر آمد تا با ایجاد خلأهای جدی در ارکان حساس کشور، ضربه ای اساسی به جمهوی اسلامی ایران وارد آورد. ترور شهدای محراب، شهدای هفتم تیر و شهدای هشتم شهریور، برخی از مهم ترین این ترورها به شمار می آید. در این راستا، هشتم شهریور، سالروز شهادت مظلومانه شهیدان باهنر و رجایی، «روز مبارزه با تروریسم» نام گذاری شده است.

جمهوری اسلامی ایران و اتهام تروریست

جمهوری اسلامی ایران، خود همواره آماج حملات تروریستی آمریکاییان قرار گرفته و هرگز جزو تروریست ها نبوده است. گرچه استکبار جهانی برای رسیدن به اهداف شوم خود، نام تروریست را بر ایران گذاشته، ولی این اتهام از سوی دولت آمریکا، کار تازه ای نیست. انگشت اتهام آمریکا به سوی ایران و کشورهای مخالف منافع خود، برای پرده پوشی بر چهره زشت و استکباری خودشان است. یکی از بزرگ ترین جنایت های تاریخ و اعمال تروریستی آمریکا، منهدم کردن هواپیمای غیرنظامی ایرباس، با حدود سیصد مسافر آن در آسمان خلیج فارس است که با وقاحت و بی شرمی تمام، به عامل آن جنایت هولناک و نابخشودنی مدال لیاقت نیز دادند. این جنایت، تنها حلقه ای از سلسله جنایت های بی شماری است که موجودیت آمریکا به آن وابسته است. حال چنین جنایت کاری، نام تروریسم را از خود سلب می کند و اتهام آن را به کشور ایران و دیگر کشورها می دهد.

اتهام تروریسم، حربه ای استعماری

ملت ایران، همیشه در راستای ایجاد صلح، دوستی و امنیت در جهان تلاش کرده و معتقد است آزادی، صلح و امنیت حق هر انسانی است و باید ریشه تروریسم را خشکاند. امروز دولت آمریکا و سلطه گران، واژه تروریسم را به بازی گرفته اند و در راستای اهداف بی سرانجام خود از آن استفاده می کنند. آنها هرگاه ملت و کشوری را برخلاف میل و نظرخود ببینند، برچسب تروریست به او می زنند و تحریم هایی بر ضد آن ملت در نظر می گیرند. امروز تروریست های واقعی، عوام فریبی را پیشه خود ساخته اند و تلاش گسترده ای برای معکوس نشان دادن واقعیت به کار می برند.

مسلمانان، قربانیان تروریسم

آمریکا و رژیم صهیونیستی، برای متهم کردن اسلام و مسلمانان به تروریسم، همیشه از اتهامات لفظی استفاده کرده و در عمل نیز اقدام به ترور کرده اند، ولی واقعیت این است که مسلمانان خود بزرگ ترین قربانیان تروریسم هستند. ائمه اطهار علیهم السلام همگی به دست حکومت های ظالم ترور شدند و شربت شهادت نوشیدند. اسلام اگر چه مبارزه بر ضد طاغوت های زمان، ستمگری، استبداد، استعمار و بی عدالتی را حتمی می داند و دفاع از مظلومان در برابر ظالمان و قدرت های سلطه گر را جهاد و واجب بر می شمارد؛ در نقطه مقابل، کشتن یک فرد بی گناه را به منزله کشتن تمام انسان ها و انسانیت قلمداد می کند.

نهی امام صادق علیه السلام از ترور

پایه های اسلام ناب در رحمت، مهربانی، پرهیز از سنگدلی، بخشایش و گذشت است و این دین الهی، هرگز قتل پنهانی و بدون محاکمه و حکم قضایی را تأیید نمی کند. در واقع اسلام با کشتن انسان ها به غیر از حق سرناسازگاری دارد و با آن مخالف است. ابوصباح کنانی به امام جعفر صادق علیه السلام گفت: یکی از همسایه هایم که از قبیله همدان است، به علی علیه السلام دشنام می دهد، آیا اجازه می دهی او را بکشم؟ امام فرمود: اسلام ترور را منع کرده است. او را رها کن؛ زیرا به زودی فرد دیگری این کار را انجام می دهد. ابوصباح می گوید: به سوی کوفه رفته و در مسجد مشغول نماز صبح شدم. دراین حال، گوینده ای از به قتل رسیدن همسایه ام سخن می گفت که مانند مرده ای که باد کرده در رختخوابش پیدا شده است. سپس گروهی آمدند و او را به خاک سپردند.

يكي از اين جنايت ها و ترورها كه به سركردگي استبداد غرب و استعمار شرق به دست منافقان دل مرده انجام گرفت، انفجار دفتر نخست وزيري جمهوري اسلامي ايران در سال 1360 ه . ش بود. شوراي عالي انقلاب فرهنگي، انفجار دفتر نخست وزيري را به دست منافقان و شهادت مظلومانه شهيدان رجايي و باهنر، روز مبارزه با تروريسم ناميده است.

واژه ترور
مرحوم دهخدا، در توضيح كلمه ترور چنين آورده است: «واژه ترور، از فرانسه گرفته شده، و به معناي قتل سياسي به وسيله اسلحه بوده و در فارسي رواج پيدا كرده است. اين كلمه در فرانسه به معناي وحشت و خوف هم آمده است. تروريست به شخصي اطلاق مي شود كه با اسلحه مرتكب قتل سياسي شود. تروريسم در زبان فارسي به اصلي گفته مي شود كه در آن، از قتل هاي سياسي و ترور دفاع گردد».

تاريخچه مفهوم ترور
شكل گيري مفهوم ترور را مي توان هم زمان با تشكيل حكومت و دولت در تاريخ دانست، ولي شكل آن در مسير طبيعي تاريخ در زمان هاي مختلف تغيير پيدا كرده است. تروريسم در شكل سنتي، بيش تر فردي بوده است؛ يعني فرد به منظور ارضاي نياز و براي دست يابي به مقاصدش، دست به ترور مي زده است. از زمان شكل گيري دولت ها و ملت ها در اروپا، يعني از عصر رنسانس و از قرن شانزدهم به بعد، ترور تا حد زيادي در مجموعه واژگان سياسي شكل گرفت و از حالت فردي خارج گرديد و شكل گروهي به خود گرفت. اين شكل گيري، باعث شد كه ترور به عنوان يك ايدئولوژي و جهان بيني مطرح شود و افراد و گروه ها براي رسيدن به مقاصد سياسي، اقدام به ترور كنند.

قرن تروريسم
در قرن بيستم، جهان شاهد مرحله جديدي از شكل گيري تروريسم بود كه از آن به «تروريسم دولتي» ياد مي شود. تروريسم دولتي، تروريسمي است كه در آن، دولت هدايت ترور را به عهده گرفته، براي آن سازمان در نظر مي گيرد. هزينه هايش را پرداخته، به افرادْ آموزش هاي نظامي مي دهد و آن ها را در درون و بيرون جامعه هدايت مي كند.

نمونه بارز كنوني اين امر، استفاده يك دولت از قدرت اقتصادي، سياسي و نظامي است كه فضايي از رعب و وحشت ايجاد مي كند و بدين شيوه، بر كشورها يا سازمان هاي مورد نظر فشار وارد آورده، آن ها را بر انجام كاري يا جلوگيري از آن وادار مي سازد.

تعريف تروريسم
در فرهنگ علوم سياسي، ترور به معناي وحشت و ترس زياد است و در اصطلاح، به حالت وحشت فوق العاده اي اطلاق مي شود كه ناشي از دست زدن به خشونت و قتل و خون ريزي است و از سوي يك گروه، حزب يا دولت، به منظور نيل به هدف هاي سياسي، كسب يا حفظ قدرت انجام مي گيرد.

فرهنگ روابط بين الملل نيز تروريسم را اين گونه تعريف مي كند: «تروريسم، فعاليت هاي عاملان دولتي يا غيردولتي است كه در كوشش هاي خود براي دست يابي به اهداف سياسي، از روش ها و وسايل خشونت آميز استفاده مي كنند». به طور كلي مي توان گفت وجه مشترك همه تعريف ها، استفاده از ترور به منظور رسيدن به هدف سياسي است.

روز مبارزه با تروريسم
سال هاي نخستين پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران، دست هاي شيطاني منافقان و دشمنان انقلاب، از آستين بد خط و خال جنايت و ظلم بيرون آمد و پي درپي گل هاي نوشكفته انقلاب را پرپر مي كرد. يكي از اين جنايت ها و ترورها كه به سركردگي استبداد غرب و استعمار شرق به دست منافقان دل مرده انجام گرفت، انفجار دفتر نخست وزيري جمهوري اسلامي ايران در سال 1360 ه . ش بود. شوراي عالي انقلاب فرهنگي، انفجار دفتر نخست وزيري را به دست منافقان و شهادت مظلومانه شهيدان رجايي و باهنر، روز مبارزه با تروريسم ناميده است.

تروريسم در قانون اساسي
در قوانين جزايي جمهوري اسلامي ايران، تروريسم به عنوان يك جرم مستقل تعريف نشده است. يكي از صاحب نظران، تروريسم را اين گونه تعريف كرده است:

تروريسم، نام جرم خاصي نيست، ولي به هر نوع رفتار فردي يا گروهي اطلاق مي شود كه هدف آن، ايجاد اخلال مهم و جدي در نظم عمومي، با ايجاد ترس و وحشت براي نيل به درخواست هاي سياسي، مالي، ملي و مذهبي، آزادي و غيره، يا ايجاد ناامني و ترس در مردم است.

تروريسم در قانون بين الملل
نخستين كنوانسيون بين المللي درباره تروريسم، در سال 1937 يعني قبل از جنگ جهاني دوم به امضا رسيد. تعريفي كه اين كنوانسيون از تروريسم كرد، بيش تر حقوقي است: «تروريسم، اقدامات جنايي بر ضد يك دولت، با هدف ايجاد رعب و وحشت در شخصيت هاي خاصي، گروهي از اشخاص يا عموم مردم است».

در سال 1984 نيز مجمع عمومي سازمان ملل، در قطعنامه اي تروريسم را اين گونه تعريف كرده است: «فعاليت هاي مجرمانه و خشونت آميزي كه گروه هاي سازمان يافته براي ايجاد رعب و وحشت انجام مي دهند تا به اين ترتيب، نيل به اهدافِ به اصطلاح سياسي را ميسر سازند».

اسلام و تروريسم
اسلام همواره در جست و جوي امنيت و سعادت بشر بوده است. از اين رو، يكي از وظايف مهم يك حكومت اسلامي را برقراري امنيت و حفظ جان و مال مسلمانان و غير مسلماناني مي داند كه در پناه حكومت اسلامي بر اساس قرارداد ذمه يا امان زندگي مي كنند.

حضرت علي عليه السلام از اين كه حكومت اسلامي نتوانسته امنيت يك شهر دور افتاده مرز نشين را تأمين كند و سپاهيان معاويه، توانسته اند خلخالي را از پاي زن يهودي به سرقت ببرند، به شدت ناراحت و متأسف مي شود و مي فرمايد:

به من خبر رسيده يكي از آنان(لشكريان معاويه) به خانه زن مسلمان و زن غير مسلماني كه در پناه اسلام، جان و مالش محفوظ بوده وارده شده و خلخال، دستبند، گردنبند و گوشواره از تن آن ها بيرون آورده اند، در حالي كه هيچ وسيله اي جز گريه و التماس نداشته اند.... اگر براي اين حادثه، مسلماني از روي تأسف بميرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار و به جاست.

ابزار قدرت
استكبار جهاني و قدرت هاي برتر، براي دست يابي و سركوب ملت هاي ضعيف و آزاده جهان، به ابزارهاي متعددي دست مي زنند. يكي از اين ابزار، متهم كردن ملت هاي مظلوم، به تروريسم يا حمايت از اقدامات تروريستي است. آن ها مي كوشند با اين تبليغات، به منافع سياسي، اقتصادي و ملي خود دست پيدا كنند.

تروريسم اسراييل
تروريسم شارون، از مصداق هاي تروريسم دولتي است كه به صراحت از ترور مخالفان فلسطيني خود دم مي زند. تروري كه زن و مرد، كوچك و بزرگ، نظامي و غير نظامي، و پير و جوان نمي شناسد، تا آن جا كه سقف خانه ها را بر سر آنان فرو مي ريزد و نسل كشي به راه مي اندازد. جامعه جهاني در خواب زمستاني است و قدرت هاي استكباري نيز از نطق بي منطق اسراييل دفاع مي كنند. امروز، بزرگ ترين ترور سياسي جهان در فلسطين انجام مي گيرد و حذف ملت هاي مسلمان در محاسبات سياسي قدرتمندان نيز، روشن ترين اهانتي است كه آمريكا و رژيم صهيونيستي به مسلمانان و دولت هاي اسلامي وارد مي آورند.

ايران، قرباني تروريسم
يكي از كشورهايي كه خود قرباني ترورهاي بسياري بوده و شمار زيادي از انديشمندان و فرهيختگانش را در راه آرمان هاي ديني و ملي خود از دست داده، جمهوري اسلامي ايران است. جاي بسي شگفتي است كه چنين كشوري از سوي تروريسم هاي واقعي، آمريكا و هم پيمانانش، به حمايت از تروريسم، متهم مي شود و هر روزه با اين اتهام در ميان ساير ملت ها معرفي مي گردد.

مبارزه با تروريسم در ايران
جمهوري اسلامي ايران كه هيچ گاه از ضربه هاي جبران ناپذير تروريسم در امان نبوده، از سال هاي نخست طلوع خورشيد انقلاب تا كنون، هميشه با ترور و تروريست مخالف بوده و به مبارزه با آن پرداخته است. دولت جمهوري اسلامي ايران در 28 آبان 1382 لايحه مبارزه با تروريسم را تصويب كرد. بر اساس اين لايحه، تهديد به ارتكاب يا جرايم و اقدامات خشونت آميز از راه به وحشت افكندن مردم، براي تأثيرگذاري بر خط مشي، تصميمات و اقدامات جمهوري اسلامي ايران، ساير كشورها و سازمان هاي بين الدولي، جرم تروريستي محسوب مي شود. در اين لايحه، هم چنين مقرر شده كه براي پي گيري اجراي اين قانون و هماهنگي هاي لازم ميان دستگاه هاي ذي ربط، كميته ملي ضد تروريسم با شركت دستگاه هاي مربوط تشكيل شود.

فلسفه ترور
اقدام به ترور، نشان از اوج احساس ضعف و نابرابري فرد يا دولت است. كسي كه هيچ شانسي براي خود قايل نيست و توان خود را در رويارويي و رو در رويي علني با رقيب نمي بيند، به غافل گيري رقيب مي پردازد. كشتن افرادِ بي ارتباط با رقيب، به ويژه زنان و كودكاني كه هيچ نقشي در اين موازنه قدرت ندارند، نهايت زبوني ترور كننده و به بن بست رسيدن او را مي رساند. در اين خصوص، هر چه دامنه بي ارتباطي ترورشدگان با جريان ترور و اهداف بيش تر باشد، ضعف بيش تر تروريست را نشان مي دهد.

ترور كرامت انسان
شيوه هاي رفتاري تروريست ها نشان مي دهد كه اصولاً اعتقادي به كرامت ذاتي انسان ندارند. از نظر آنان، اين فكر و ايدئولوژي ايشان است كه قدر و قيمت افراد را معيّن مي كند. از اين منظر، بعضي آدم ها خوب، پاك، مظلوم، عدالتجو و منزه اند، و برخي بد و زشت و پليد؛ برخي دولت ها هم صالح و بعضي ناصالح اند. اين تقسيم بندي انحرافي، تروريست را به سويي مي كشاند كه به خود اجازه مي دهد عده اي زن و كودك و پير و جوان را كه هيچ ارتباطي منطقي با قدرتمندان رقيب ندارند، در كمال قساوت و بي رحمي قرباني كند.

اسلام و مساله ترور

اسلام و مساله ترور

 

چکیده:

وقوع قتل پى در پى در پاییز 1377 ایران، که به قتلهاى زنجیره‏اى معروف شد، مساله ترور و اسلامى؟ ! یا انسانى؟ ! بودن آن را به یک بحث جنجال برانگیز داخلى تبدیل کرد . عملیات تروریستى تابستان 1380 آمریکا نیز، ترور را در صحنه جهانى، بر سر زبانها انداخت . این عملیات در 11 سپتامبر 2002 مصادف با 20 شهریور 1380 انجام شد . هم در حادثه قتلهاى زنجیره‏اى ایران، و هم، در عملیات تروریستى آمریکا، عده‏اى کوشیدند این دو اقدام را به اسلام و مسلمانان رادیکال؟ ! و بنیادگرا؟ ! نسبت دهند . بنابراین، مقاله حاضر مى‏کوشد، به این سؤالات پاسخ دهد: آیا اسلام با ترور موافق است‏یا خیر؟ آیا مسلمانان اجازه دارند با استناد به سیره معصومین، دست‏به ترور بزنند؟ و سرانجام ترور چه نسبتى با مجازات اسلامى دارد؟

مقدمه

این مقاله در پاسخ به سؤالات فوق، نخست ترور را در فرهنگ علوم سیاسى تعریف و مؤلفه‏هاى آن را تعیین مى‏کند . آنگاه به جستجوى معادل کلمه ترور در ادبیات قدیم و جدید عرب مى‏پردازد . سپس به آیات و روایاتى که ترور را رد مى‏کند، اشاره دارد، و تفاوت مجازات اسلامى با ترور را در قرآن، سیره پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام نشان مى‏دهد، و تفاوت این دو را با ذکر نمونه‏هایى از نفى ترور در تاریخ اسلام و انقلاب اسلامى توضیح مى‏دهد، و سرانجام، مقاله با استخراج منطقى نکاتى از مطالب مطرح شده به پایان مى‏رسد .

تعریف ترور (terror)

در فرهنگ و عرف سیاسى، تعاریف مختلفى از ترور و تروریست ( (terrorist و تروریسم (terrorism) ارائه شده که در عین تنوع، بسیار به هم شبیه‏اند . در عوض، معناى ترور در اسلام چندان از پراکندگى برخوردار نیست، و اغلب در یک گستره و فضاى محدود به کار رفته است . به همین جهت، قبل از ورود به بحث، تشریح مفهوم ترور در فرهنگ علوم سیاسى که بیشتر متاثر از فرهنگ غرب است و نیز توضیح ترور در فرهنگ اسلامى اجتناب‏ناپذیر است .

الف) ترور در فرهنگ علوم سیاسى

منابع و مآخذ فرهنگ علوم سیاسى، ترور و مشتقات آن را، این گونه معنا مى‏کنند:
1- « تروریسم که از ریشه لاتین terror به معناى ترس و وحشت گرفته شده است، به رفتار و اعمال فرد یا گروهى اطلاق مى‏شود که از راه ایجاد ترس، وحشت و به کار بستن زور مى‏خواهد به هدف سیاسى خود برسد . همچنین، کارهاى خشونت‏آمیز و غیر قانونى حکومتها براى سرکوب مخالفان خود و ترساندن آنان نیز در ردیف تروریسم قرار دارد، که از آن به عنوان تروریسم دولتى یاد مى‏شود .» (2)
2- « تروریسم فعالیت‏هاى عاملان دولتى یا غیر دولتى [است] که در کوشش‏هاى‏شان براى دست‏یابى به اهداف سیاسى از روشها و وسائل خشونت‏آمیز استفاده مى‏کنند . شیوه‏هاى به کار برده شده از طرف تروریستها عبارتند از: هواپیما ربایى، گروگان‏گیرى، خراب کارى، بمب گذارى، بانک‏زنى، آدم ربایى سیاسى و آدم کشى . سازمان‏هاى تروریستى نوعا سعى مى‏کنند که با اقداماتشان توجه رسانه‏هاى گروهى و مردم را جلب کنند . . . بسیارى از دولتها نیز براى نیل به اهداف سیاسى‏شان از اشکال گوناگون تروریسم - از جمله ضربات هوایى، اعدامهاى وسیع و بازداشتهاى گسترده استفاده مى‏کنند .» (3)
3- « به شکلى از اقدام خشونت‏بار دولتى و یا غیر دولتى که با هدف دست‏یابى به یک منظور سیاسى صورت مى‏گیرد، تروریسم گویند . تروریسم با انواع دیگر خشونت‏شباهتى ندارد . تروریسم تلاش دارد توجه بین المللى را به جانب یک بى‏عدالتى، خواه واقعى خواه خیالى، بکشاند . تروریست‏ها، شیوه‏هاى گوناگونى را به کار مى‏گیرند که از جمله عبارتند از: هواپیماربایى، بمب گذارى، گروگان‏گیرى، ترور افراد، سرقت از بانک‏ها و خرابکارى .» (4)
4- « ترور در لغت، و در زبان فرانسه، به معناى هراس و هراس افکنى است . و در سیاست‏به کارهاى خشونت‏آمیز و غیرقانونى حکومتها براى سرکوبى مخالفان خود و ترساندن آنان ترور گویند; و نیز کردار گروه‏هاى مبارزى که براى رسیدن به هدفهاى سیاسى خود دست‏به کارهاى خشونت‏آمیز و هراس‏انگیز مى‏زنند، ترور نامیده مى‏شود . ترورگرى، روش حکومتهایى است که با بازداشت و شکنجه و اعدام و انواع آزارهاى غیرقانونى، از راه پلیس سیاسى مخفى، مخالفان را سرکوب مى‏کنند .» (5)
5- « تروریسم به مفهوم آدم‏کشى و تهدید و ایجاد خوف و وحشت در میان مردم براى نیل به هدفهاى سیاسى و یا بر انداختن حکومت و در دست گرفتن زمام امور دولت‏یا تفویض آن به گروه دیگرى است که مورد نظر باشد . . . تروریسم دولتى اصطلاحى است مشعر به دخالت‏یک یا چند دولت در امور داخلى یا خارجى دولت دیگر، که به منظور ایجاد رعب و وحشت، از طریق اجرا یا مشارکت در عملیات تروریستى و یا حمایت از عملیات نظامى به منظور زوال، تضعیف و براندازى دولت مذکور و یا دستگاه رهبرى بر آن صورت مى‏گیرد .» (6)
6- « ترور . . . اصطلاحا به حالت وحشت فوق‏العاده‏اى اطلاق مى‏شود که ناشى از دست زدن به خشونت و قتل و خون‏ریزى از سوى یک گروه، حزب و یا دولت‏به منظور نیل به هدفهاى سیاسى، کسب و یا حفظ قدرت است . . . ترور شخصیت‏یا ترور روانى یعنى ترساندن و تهدید افراد از طریق هدف قرار دادن روحیه، حس شهامت و اعتبار آنها . رژیم ترور به رژیمى اطلاق مى‏شود که از طریق ایجاد وحشت، تهدید، حبس و کشتار مخالفان خود حکومت مى‏کند .» (7)
7- « حکومت‏هاى تروریستى به رژیم‏هایى اطلاق مى‏شود که با شیوه‏هاى فاشیستى و از طریق ایجاد رعب و وحشت و کشتار بیرحمانه مخالفان خود حکومت مى‏کنند . ترور در اصطلاح عام، بیشتر به قتلهاى سیاسى گفته مى‏شود که البته معنى واقعى این کلمه نیست، ولى کاملا رواج یافته، و اصطلاح عملیات تروریستى غالبا به جاى قتلهاى سیاسى به کار گرفته مى‏شود . . . تروریسم بین‏المللى اصطلاحى است . . . که به منظور تامین مقاصد سیاسى در سطح بین‏المللى انجام مى‏شود .» (8)
8 - در قانون داماتو «اصطلاح اقدام تروریسم بین‏المللى به عملى گفته مى‏شود که: الف براى جان انسان، خشونت‏آمیز یا خطرناک باشد، یا این که ارتکاب آن در حوزه صلاحیت ایالات متحده یا هر کشور دیگر، جرم جنایى محسوب شود . ب ظاهرا با اهداف زیر صورت گیرد:
1 - ایجاد ارعاب و وحشت و فشار بر اشخاص غیر نظامى .
2 - حکومت از طریق ارعاب و فشار .
3 - تاثیر گذارى بر رفتار حکومت از طریق سوء قصد یا آدم ربایى . (9)
در یک جمع‏بندى کلى در باره ترور مى‏توان به سخنان والتر لاکوئیور رئیس شوراى پژوهش بین‏المللى مرکز مطالعات راهبردى و بین‏المللى آمریکا استناد کرد . به عقیده وى: «تروریسم به عنوان کاربرد زور یا تهدید به زور در داخل یک کشور به منظور ایجاد ترس و وحشت در جامعه، تضعیف و حتى سرنگونى نهادهاى موجود و ایجاد تغییرات سیاسى تعریف شده است . او مى‏افزاید بزرگترین تحولى که طى سالهاى اخیر صورت گرفته، این است که تروریسم دیگر، فقط جنبه نظامى ندارد و فعالیتهاى تروریستى از حمله علیه اهداف ویژه، همچون مقامات سیاسى به سمت کشتارهاى عمومى و کور در حال حرکت است . البته تاریخ نشان مى‏دهد که تروریسم غالبا تاثیر سیاسى اندکى داشته است . و گروه‏هاى تروریستى پس از سالها مبارزه مسلحانه و از دست دادن تعداد زیادى از نیروهاى خود، شاهد پیشرفتى در کارشان نیستند . بلکه تروریسم مایه تشدید خصومت و جنگ و مانع از برقرارى صلح است . بنابراین، برخلاف انتظار، عملیات تروریستى نتایج معکوس در افکار عمومى به وجود آورده است . به این دلیل که، تصمیم به استفاده از خشونت تروریستى، همیشه یک تصمیم عقلانى نیست; زیرا اگر این‏طور بود، باید میزان تروریسم در جهان بسیار اندک باشد . تلاش تروریستى، در 99 درصد محکوم به شکست است، اما همان یک موردى که شانس موفقیت دارد، مى‏تواند قربانیان زیادى برجا گذارد، خسارات مادى بسیارى به بار آورد و وحشت و هراس بزرگتر از هر چیزى که جهان تاکنون تجربه کرده است، ایجاد کند . (10)

ب) ترور در ادبیات عرب

معادلى که براى واژه ترور، در ادبیات قدیم و جدید عرب به کار مى‏رود، با هم متفاوت است; اما در معنا، تفاوتى بین آن دو به چشم نمى‏خورد . در مجموع، در زبان عربى براى کلمه ترور سه معادل وجود دارد:
1 - فتک: در کتاب فرهنگ اصطلاحات معاصر، فتک به معناى، ترور کرد، کشت، از میان برد، و به قتل رسانده، آمده است . (11) در لسان‏العرب، الفتک; یعنى هر شخصى که فردى را بى خبر و از روى غفلت‏بکشد، و نیز، به معناى شخصى است که از غفلت فرد دیگرى استفاده مى‏کند و او را مى‏کشد یا مجروح مى‏سازد . (12) در لغت‏نامه دهخدا، این واژه به معنى، به ناگاه گرفتن، ناگاه کسى را کشتن و یا کشتن غافلگیرانه مقتول است . (13) در فرهنگ نوین، فتک به حمله برد، یورش برد، به ناحق کشت، خون ناحق ریخت، فتک به آدم‏کشى و فتاک به بسیار آدم‏کش ترجمه شده است . (14) در هر حال، فتک; یعنى انسان در مکانى پنهان شود، سپس از مخفى‏گاه خارج گردد، و به کسى حمله آورد، و او را بى‏محابا و بدون ترس به قتل رساند . بنابراین در لسان امروزى عرب، ترور مصداق دقیق واژه فتک است . (15)
2 - ارهاب: کلمه ارهاب و مشتقات آن، در ادبیات قدیم عرب به معناى ترس، ترسانیدن و دچار هراس کردن بود . قرآن هم بر همین معنا تاکید دارد . به عنوان نمونه به این آیه بنگرید: «ایاى فارهبون‏» (16) : (در راه انجام وظیفه، و عمل به پیمانها، تنها از من بترسید). (17) الارهابى; یعنى کسى که براى برپا داشتن قدرت و سلطه خود به ترساندن متوسل مى‏شود . الحکم الارهابى ، نوعى حکومت است که بر ارعاب و زور قرار دارد . (18) در کتاب فرهنگ اصطلاحات معاصر، ارهاب به معناى ترساندن، ایجاد ترس و وحشت، تهدید نمودن، ترور، هشدار مسلحانه، خشونت، ارعاب و تروریسم به کار مى‏رود . و نیز، ارهاب دولى به تروریسم دولتى یا بین‏المللى، ارهابى به تروریست و تروریستى و شبکة ارهاب به باند ترور و شبکه ترور ترجمه مى‏شود . (19) بنابراین، مى‏توان گفت: ارهاب در ادبیات قدیم و در قرآن به معناى ترور به کار نرفته، ولى در دوره معاصر به معناى ترور به کار مى‏رود .
3 - اغتیال: اغتیالا یا قتله غیلتا; یعنى پنهانى و به شکلى که مقتول با خبر نشود، او را از پاى در آوردن . (20) در المنجد، الغیلة به معنى فریب دادن و به ناگاه کشتن و قتله غیلة به معنى به او نیرنگ زد و به ناگاه او را کشت، آمده است . (21) به عبارت دیگر، اغتیال به معناى ترور و سوء قصد و محاولة الاءغتیال به معناى طرح ترور و توطئه ترور به‏کار مى‏رود . (22) در فرهنگ بزرگ، اغتیال به آدم کشى و غیلة به حیله، مکر و فریب ترجمه شده است . (23) در مجموع هلاک کردن، به ناگاه کشتن، با خدعه کشتن، در پنهان کشتن، ناگاه کشتن و گرفتن، فریب دادن و به خلوت بردن و سپس کشتن از معناى اغتیال است . (24) غیله به معناى على غفلة منه یا کسى را به غفلت و غافلگیرانه کشتن است . (25)

ج) ترور در زبان فارسى

در فرهنگ فارسى عمید ترور ( (Terreur به معنى ترس زیاد، بیم هراس، خوف و وحشت است، و در اصطلاح سیاست; یعنى کشتن و از بین بردن مخالفان و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم . تروریست ( (Terroriste به عامل ترور، طرفدار ترور، آدم‏کش، آن که براى رسیدن به هدف خود کسى را به طور غافلگیرانه بکشد و یا ایجاد وحشت و هراس کند . تروریسمTerrorisme روش کسانى است که آدم‏کشى و تهدید مردم و ایجاد خوف و وحشت را به هر طریق که باشد، براى رسیدن به هدفهاى سیاسى خود از قبیل تغییر حکومت‏یا در دست گرفتن زمام امور لازم و مباح مى‏دانند . (26)
در لغت‏نامه دهخدا آمده است: واژه ترور از فرانسه اقتباس شده و به معنى قتل سیاسى به وسیله اسلحه است . تازیان معاصر اهراق را به جاى ترور به کار مى‏برند، و این کلمه در فرانسه به معنى وحشت و خوف آمده و حکومت ترور هم اصول حکومت انقلابى بود که پس از سقوط ژیروندن‏ها از 31 مه 1793 تا 1794 در فرانسه مستقر گردید و اعدامهاى سیاسى فراوانى را به دنبال داشت . ترور کردن نیز به معناى قتل سیاسى با اسلحه و تروریست‏به معنى کسى که طرفدار اصول تشدد، حامى شدت عمل و ایجاد رعب و ترس مى‏باشد . این کلمه در زبان فارسى به شخصى اطلاق مى‏شود که با اسلحه مرتکب قتل سیاسى شود . تروریسم در زبان فارسى به اصلى گفته مى‏شود که در آن از قتلهاى سیاسى و ترور دفاع گردد . (27)
بنابراین، شاخصهاى ترور بر پایه بیشتر تعاریف و معانى فوق عبارتند از:
1 - هر اقدامى که ایجاد ترس، وحشت، هراس، خوف و رعب در میان مردم یا مخالفان بیانجامد، و این اقدام، خشونت‏آمیز، زورمدارانه، غیرقانونى و هراس‏انگیز باشد .
2 - این اقدام با هدف برانداختن حکومت، یا به منظور در دست گرفتن امور، یا به جهت ضعیف کردن حاکمیت و دستگاه رهبرى و یا با هدف تاثیر بر رفتار مخالفان صورت مى‏گیرد .
3 - اقدام مذکور توام با قتل پنهانى، ناگهانى و غافلگیرانه است و آن نیز، با خدعه و فریب، مکر و حیله همراه و همگام است .
به‏طور خلاصه مى‏توان گفت : ترور در لغت‏به معناى ترس، هراس، خوف و وحشت است و در اصطلاح سیاسى به معناى کشتن و از بین بردن مخالفان و ایجاد رعب و وحشت میان مردم مى‏باشد . تروریست‏به عامل ترور، آدم کشى، و به‏طور کلى به کسى اطلاق مى‏گردد که براى رسیدن به هدف خود، کسى را غافلگیرانه بکشد و یا ایجاد وحشت و هراس نماید .
تروریسم روش کسانى است که آدم کشى و تهدید مردم و ایجاد خوف و وحشت را به هر طریقى که باشد براى رسیدن به هدفهاى خود لازم و درست مى‏دانند . در نتیجه، علاوه بر شیوه و روش اقدام، انگیزه افراد یا گروه‏ها در انجام عمل، ملاک تروریستى بودن یا تروریستى نبودن عمل را مشخص مى‏کند; یعنى اگر فرد یا گروهى با هدف سرقت‏یا کسب منفعت اقتصادى اقدام به آدم کشى نمایند، به این عمل، عمل تروریستى اطلاق نمى‏گردد; چرا که مى‏بایست انگیزه فرد یا گروهى که دست‏به آدم کشى یا ایجاد رعب و وحشت مى‏زنند، سیاسى باشد . به عنوان مثال، پس از پیروزى انقلاب اسلامى در ایران، برخى از گروه‏هاى سیاسى، با قتل، آدم کشى و ایجاد رعب و وحشت، قصد ساقط نمودن انقلاب اسلامى و به دست گرفتن امور را داشتند; یعنى براى وصول به اهداف سیاسى، اقدام به قتل و خون ریزى مى‏کردند، از این رو اقدام آنها دقیقا یک اقدام تروریستى بود .
علاوه بر افراد یا گروه‏هاى سیاسى که ممکن است‏براى وصول به اهداف سیاسى اقدام به عملیات تروریستى نمایند، گاهى اوقات دولتها در داخل مرزهاى جغرافیایى و حتى در وراى مرزهاى جغرافیایى خود دست‏به ترور مى‏زنند و براى دست‏یابى به اهداف سیاسى، مخالفین خود را با عملیات تروریستى به قتل مى‏رسانند، به این گونه اعمال «تروریسم دولتى‏» اطلاق مى‏گردد . به عنوان نمونه مى‏توان از عملیات سازمان C.I.A ایالات متحده آمریکا نام برد که بر اساس آنچه توسط اعضاى سازمان تحت عنوان خاطرات منتشر شده و یا اطلاعاتى که سازمان راسا به چاپ رسانده، در پنجاه سال اخیر این سازمان دهها عملیات تروریستى را در وراى مرزهاى جغرافیایى خود از آمریکاى لاتین گرفته تا آفریقا، آسیا، خاورمیانه و خاور دور انجام داده است . مانند کودتاى 28 مرداد 1332 ایران .
البته همان‏طورى که یورگن هابر مارس گفته است : «تروریسم به رغم بیان و زبان مذهبى آن، پدیده‏اى مدرن [غیر مذهبى] است . » (28)

حرمت‏شرعى ترور

روایات متعدد و فراوانى در حرمت و منع ترور و قتل پنهانى وجود دارد که هیچ گونه تردیدى را درباره حرمت ترور از دیدگاه اسلام باقى نمى‏گذارد .
1 - پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمود: وقتى در معراج بودم، چیزها و مواردى را دیدم . پرسیدم اینها چیست؟ گفتند: اینها نشانه‏هاى آخرالزمان است . پرسیدم:
«الهى فمتى یکون ذلک؟ فاوحى الى عزوجل: یکون ذلک اذا رفع‏العلم و ظهرالجهل و کثرالقراء و قل العمل و کثر الفتک و قل الفقهاء الهادون و کثر فقهاء الضلالة الخونه و کثرالشعراء .» (29)
یعنى: چه زمانى آخرالزمان است؟ خداوند عزوجل فرمود: آخرالزمان وقتى است که علم محو شود و جهل ظاهر گردد، قاریان قرآن زیاد شوند و عمل کاهش یابد، ترور بالا رود، فقهاى هدایت‏گر اندک و فقهاى گمراه و خیانت کار زیاد و شاعران فراوان شوند .
2 - در شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحدید آمده است:
هنگامى که پیامبرصلى الله علیه وآله رحلت فرمود و على‏علیه السلام به غسل و دفن آن حضرت مشغول بود، با ابوبکر براى لافت‏بیعت‏شد . در این هنگام زبیر و ابوسفیان و گروهى از مهاجران با عباس و على‏علیه السلام براى تبادل نظر و گفت‏وگو خلوت کردند . آنان سخنانى گفتند که لازمه تهییج مردم و قیام بود . عباس (که خدایش از او خشنود باد) گفت: سخنان شما را شنیدم و چنین نیست که به سبب اندک بودن یاران خود از شما یارى بخواهیم و چنین نیست که به سبب بدگمانى، آراى شما را رها کنیم . ما را مهلت دهید تا بیندیشیم، اگر براى ما راه بیرون شدن از گناه فراهم شد، حق میان ما و ایشان بانگ برخواهد داشت; بانگى چون زمین سخت و دشوار، و در آن صورت دستهایى را براى رسیدن به مجد و بزرگى فرا خواهیم گشود که تا رسیدن به هدف، آنها را جمع نخواهیم کرد . و اگر چنان باشد که به گناه درافتیم، خوددارى خواهیم کرد و این خوددارى هم به سبب کمى شمار و کمى قدرت نخواهد بود . به خدا سوگند اگر نه این است که اسلام مانع از هرگونه غافلگیرى (فتک و ترور) است، چنان سنگهاى بزرگ را بر هم فرو مى‏ریختم که صداى برخورد و ریزش آن از جایگاه‏هاى بلند به گوش رسد . (30)
3 - على‏علیه السلام در فرمانش به مالک اشتر نوشت:
«ثم اکثر تعاهد قضائه و افسح له فى البذل ما یزیل علته، و تقل معه حاجته الى الناس، واعطه من المنزله لدیک ما لا یطمع فیه غیره من خاصیتک لیامن بذلک اغتیال الرجال عندک .» (31)
سپس (قاضى را به حال خود مگذار) و در کار او بررسى و تحقیق فراوان انجام بده و در بذل حقوق براى قاضى، آن اندازه وسعت‏بده که نیاز او را برطرف نماید و احتیاجش به مردم از بین برود، و آن مقام را در نزد خود براى قاضى منظور مدار که کسانى دیگر از خواص کارگردانان تو در آن طمع نکنند، و تا بدین جهت از غافلگیر کردن [ترور] و دستبرد دیگر مردانى که در دستگاه تو هستند، در امان بماند .
4 - ابوصباح کنانى به امام جعفر صادق‏علیه السلام مى‏گوید:
«ان لنا جارا من همدان یقال له الجعد بن عبدالله یسب امیرالمؤمنین‏علیه السلام افتاذن لى ان اقتله؟ قال: ان الاسلام قید الفتک، و لکن دعه فستکفى بغیرک قال: فانصرفت الى الکوفه فصلیت الفجر فى المسجد و اذا انا بقائل یقول: وجد الجعدبن عبدالله على فراشه مثل الزق المنفوح میتا، فذهبوا یحملونه اذا لحمه سقط عن عظمه، فجمعوه على نطع و اذا تحته اسود فدفنوه .» (32)
یکى از همسایه‏هایم که از قبیله همدان و نامش جعد بن عبدالله است، به على‏علیه السلام دشنام مى‏دهد . آیا اجازه مى‏دهى که او را بکشم؟ فرمود: اسلام ترور را منع کرده است . او را رها کن; زیرا به زودى فرد دیگرى این کار را انجام مى‏دهد . ابوصباح کنانى مى‏گوید: به سوى کوفه رفته و در مسجد مشغول نماز صبح شدم . در این حال گوینده‏اى مى‏گفت: جعد بن عبدالله مانند مرده‏اى که باد کرده بود، در رختخوابش پیدا شد . سپس گروهى رفتند و او را حمل کردند . در این حال گوشتش از استخوانش جدا مى‏شد . از این رو، جسد او را بر روى پوستى جمع کردند . در این شرایط دیدم که زیر جسد او سیاه بود . سپس او را به خاک سپردند . (33)
نتیجه‏اى که از این روایات مى‏توان گرفت، آن است که «الایمان قید الفتک، المؤمن لایفتک اى الایمان، یمنع من الفتک کما یمنع القید عن التصرف‏» (34) ; ایمان مانع ترور است و مؤمن ترور نمى‏کند; یعنى این که ایمان ترور را منع مى‏کند، همانند کسى که دستش بسته است و قادر نیست کارى انجام دهد . (35) بنابراین، از روایات استفاده مى‏شود که هرگونه کشتن به صورت پنهانى (ترور) شرعا حرام و ممنوع است . اسلام حتى خدعه و نیرنگ در جبهه اسلامى و خودى را جایز نمى‏داند . خلاصه این که یک مسلمان، مسلمان را در مسائلى که با هم اختلاف دارند، نمى‏کشد .

ترور یا مجازات اسلامى

در برخى از آیات و روایات، به ظاهر منعى بر کشتن برخى از انسانها وجود ندارد، اما بررسى عمیق این آیات و روایات، نتیجه دیگرى به دنبال دارد .

الف) قرآن مجید

در آیات ذیل، کشتن برخى از انسانها مجاز شمرده شده است:
1 - «یا ایها الذین ءامنوا کتب علیکم القصاص فى القتلى‏» (36) اى افرادى که ایمان آورده‏اید! حکم قصاص در مورد کشتگان، بر شما نوشته شده است .
2 - «من اجل ذلک کتبنا على بنى اسراءیل انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فى الارض فکانما قتل الناس جمیعا» (37) به همین جهت، بر بنى‏اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس، انسانى را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روى زمین بکشد، چنان است که گویى همه انسانها را کشته .
3 - «انما جزاؤ الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا» (38) کیفر آن که با خدا و پیامبرش به جنگ بر مى‏خیزند، و اقدام به افساد در روى زمین مى‏کنند (و با تهدید اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند) فقط این است که اعدام شوند، یا به دار آویخته گردند .
مراد از قصاص قاتل، مجازات فاسد و محارب چیست؟ و اینها چه کسانى هستند؟
قصاص در اصطلاح قرآن، نوعى قانون کیفرى براى مجازات قاتل است . بنابراین، قصاص در آیه 178 بقره، تنها به معناى کشتن نیست، بلکه کشتن آشکار قاتل، یکى از اقسام آن است . قاتلى که بعمد مرتکب قتل شده است، هم مى‏توان او را به قتل رساند و هم اولیاى دم مى‏توانند او را ببخشند ، و تنها وى را با پرداخت دیه، مجازات نمایند . بدین سان، قصاص تنها راه، براى از بین بردن افراد مزاحم و زمینه‏هاى جرم و دریچه‏اى به سوى حیات اجتماعى و نیز، ضامن آن است; زیرا قصاص در مقابل این شعار «زیاد بکشید تا کشتار کم شود» ، و نیز در مقابل شعار «عفو قاتل ممنوع است‏» ، قرار دارد . (39)
آیه 32 مائده، کشتن قاتل و مفسد را جایز شمرده است . از کشتن قاتلى که مرتکب قتل عمد شده است و آن از موارد قصاص است، در آیه 178 بقره سخن گفته شد . فاسد نیز کسى است که به جنگ خدا و رسول خدا برخیزد، و یا این که در میان مردم ایجاد ترس و ناامنى کند . نکته مهم دیگر این آیه، مقام انسان در نزد خداوند است . از این رو، از پاى درآوردن او، همانند کشتن همه مردم دانسته شده است . شاید به آن علت که اگر کسى دست‏به خون انسان بى گناهى بیالاید، آمادگى آن را پیدا مى‏کند که انسانهاى بى‏گناه دیگرى را به قتل برساند . (40)
در آیه 33 مائده که تنها به عصر پیامبرصلى الله علیه وآله اختصاص ندارد، مراد از محاربین، افرادى هستند که اسلحه بر روى مسلمانان مى‏کشند، و با تهدید به مرگ، و حتى کشتن، اموال آنها را به غارت مى‏برند . به بیان دیگر، منظور از محارب کسى است که با تهدید و یا با به کارگیرى اسلحه، به جان و یا مال مردم تجاوز مى‏کند . اعم از این که دزد سرگردنه باشد و یا در داخل شهر به این اقدام دست‏بزند . البته محارب با کلمه افساد آمده است . بنابراین، مراد از محاربه با خدا، افساد در روى زمین از طریق اخلال در امنیت عمومى است . جزاى چنین کسى، اگر مرتکب قتل شده باشد، قتل است و اگر تنها دزدى کرده باشد، قطع دست و پاى مخالف است . و اگر فقط به ارعاب پرداخته است، نفى بلد است . (41)
نتیجه‏اى که از آیات فوق و تفسیر آن به دست مى‏آید، آن است که اعدام قاتل، مفسد و محارب، در صورت تحقق شرایط لازم، صرفا به اذن امام عادل یا نایب خاص او و یا رهبر و حاکم اسلامى به شکل آشکار، بدون پرده‏پوشى و به منظور بازگرداندن امنیت عمومى انجام مى‏گیرد . در حالى که ترور علیه مخالفان سیاسى، و در نیل به اهداف سیاسى انجام مى‏شود، و در آن اذن امام عادل و . . . وجود ندارد . و اغلب در پنهانى و براى ضربه زدن و اخلال در نظم عمومى صورت مى‏پذیرد . (42)

ب) سیره پیامبرصلى الله علیه وآله

نبى اکرم‏صلى الله علیه وآله در چند مورد به ظاهر دستور کشتن افرادى را صادر کرده است . از جمله:
1 - جابر بن عبدالله مى‏گوید: «پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: چه کسى به سراغ کعب بن اشرف مى‏رود؟ او خدا و پیامبرش را آزرده است . محمد بن مسلم عرض کرد: یا رسول‏الله دوست دارى او را بکشم؟ حضرت‏صلى الله علیه وآله فرمود: بله . محمد بن مسلم به نزد کعب رفت و گفت: این مرد (پیامبرصلى الله علیه وآله) از ما درخواست زکات مى‏کند و ما را به زحمت مى‏اندازد، خدا او را محزون کند . ما الان از او پیروى مى‏کنیم و دوست نداریم او را رها کنیم تا این که ببینیم وضع او چه مى‏شود؟ او همین طور صحبت مى‏کرد تا این که بر کعب غالب شد .» (43)
کعب بن اشرف شاعر جاهلى و از یهودیان بنى‏نضیر بود . وى پیامبرصلى الله علیه وآله و یارانش را هجو و مشرکان را علیه مسلمانان تحریک و کمک مى‏کرد . کعب متعرض زنان مسلمان مى‏شد، (44) و به سلب امنیت عمومى مى‏پرداخت . اشرف در شعرهایش به بدى از زنان پیامبرصلى الله علیه وآله نام مى‏برد . و نیز اشعارى را درباره زنان مسلمان مى‏سرود و در آنها مسائل پنهانى آنها را در قالب شعر عرضه مى‏کرد، و در واقع یک عیش زبانى را پدید مى‏آورد . بنابراین، او خطرى در برابر پیشروى اسلام، امنیت مسلمانان و استقرار حکومت اسلامى بود . (45) در حالى که یهودیان بنى‏نضیر، با پیامبرصلى الله علیه وآله پیمان صلح بسته بودند که به دشمنان هم کمک نکنند . مجازات هر کس که از این پیمان چه به صورت انفرادى و چه جمعى سرپیچى مى‏کرد، جنگ و مرگ بود . (46) و البته خدعه در جنگ جایز است ولى جنگ همیشه جنگ مادى و نظامى نیست، بلکه جنگ گاه فکرى و عقیدتى و یا به اصطلاح جنگ سرد است .
2 - واقدى مى‏گوید: «پیامبرصلى الله علیه وآله مطلع شد که سفیان بن خالد بن نبیح الهذلى اللحیانى . . . در نزدیکى مدینه فرود آمده و مردمى از قوم خودش و دیگر اقوام را به منظور رویارویى با پیامبرصلى الله علیه وآله گرد آورده است . . . پیامبرصلى الله علیه وآله عبدالله بن انیس را احضار کرد و او را به منظور کشتن سفیان ، شبانه روانه کرد . [انیس مى‏گوید او را یافتم و به نزدش رفتم] سپس به همراه او راه افتادم، با وى صحبت مى‏کردم و او از سخن من خرسند بود . . . در کنار او نشستم، تا این که مردم آرام گرفتند و خوابیدند . او هم آرام گرفت . آن گاه او را غافلگیر کردم و به قتل رساندم .» (47)
سفیان بن خالد از دشمنان پیامبرصلى الله علیه وآله، و در تدارک جنگ علیه پیامبرصلى الله علیه وآله بود . وى در اطراف مدینه; یعنى در اطراف محل اصلى حکومت نوپاى پیامبرصلى الله علیه وآله مستقر شده و در صدد تهیه سرباز و آذوقه بود . وى امنیت راه‏ها را سلب و در واقع به مسلمانان اعلام جنگ کرده بود . بنابراین، هیچ راهى جز کشتن او و بازگرداندن آرامش به منطقه نبود .
اقدام پیامبرصلى الله علیه وآله در صدور حکم قتل آن دو را نمى‏توان ترور نامید; زیرا نشانه‏هاى ترور را نداشت . به بیان دیگر، پیامبرصلى الله علیه وآله حاکم اسلامى است و یکى از شؤون حاکم اسلامى قضاوت است . بنابراین، پیامبرصلى الله علیه وآله، بر اساس این شان، و بر پایه احراز مجرم بودن آن دو، حکم قتل آنان را آشکارا و نه مخفیانه صادر و نحوه اجراى آن را نیز مشخص نمود . چون آنها در خارج از حاکمیت اسلامى زندگى مى‏کردند، و حاضر نبودند به میل خود براى محاکمه و اجراى حکم به دارالحکومة پیامبرصلى الله علیه وآله، مراجعه نمایند، و نیز به علت آن که با پیامبرصلى الله علیه وآله و مسلمانان در جنگ بودند، دسترسى به آنان آسان نبود . بنابراین، پیامبرصلى الله علیه وآله، دستور اجراى حکم را به این صورت صادر کرد . مساله مهم دیگرى که در اینجا وجود دارد، آن است که هر کس نمى‏تواند به تشخیص خود به ترور دست‏بزند بلکه نخست‏باید یک مرجع صلاحیت‏دار که صلاحیت آن از نظر عقل و شرع پذیرفته است، مجرم بودن وى را تایید و سپس فرد یا افرادى واجد شرایط، حکم آن مرجع صلاحیت‏دار که مى‏تواند پیامبرصلى الله علیه وآله باشد را به مرحله اجرا در آورند . (48)

ج) سیره ائمه اطهارعلیهم السلام

در سیره ائمه معصومین‏علیهم السلام نیز مواردى از تجویز قتل دیگران دیده مى‏شود . مثلا :
«محمد بن عمر الکشى با چند واسطه نقل مى‏کند که امام هادى‏علیه السلام فرمان قتل فارس بن حاتم قزوینى را صادر کرد و بهشت را براى کسى که او را به قتل برساند، ضمانت کرد، و جنید نیز فارس را به قتل رساند . فارس شخصى حیله‏گر بود که مردم را مى‏فریفت و آنها را به بدعت دعوت مى‏کرد . امام هادى‏علیه السلام درباره او فرمود: فارس که خدا او را لعنت کند با استفاده از نام من مردم را مى‏فریبد و به بدعت فرا مى‏خواند . قتل او بر هرکسى که او را بکشد، جایز است . هرکس مرا شاد و آسوده کند و او را به قتل برساند، من ضمانت مى‏کنم که خدا او را به بهشت مى‏برد . (49)
اسحاق انبارى مى‏گوید:
امام جوادعلیه السلام به من فرمود: این چه کارى است که ابوالسمهرى که خدا لعنتش کند، انجام مى‏دهد، و ما را تکذیب مى‏کند؟ او ادعا مى‏کند که خودش و ابن ابى‏زرقاء براى ما تبلیغ مى‏کنند، من شما را شاهد مى‏گیرم که من از آنها به سوى خدا تبرى مى‏جویم . آن دو فریب کار و معلون‏اند . اى اسحاق، ما را از شر آنها راحت کن! خداى عزوجل با بردن تو، به بهشت‏به تو آرامش مى‏دهد . عرض کردم: فداى تو شوم، کشتن آنها بر من حلال است؟ فرمود: آن دو فریب کارند و مردم را فریب مى‏دهند و زندگى من و دوستانم را در معرض خطر قرار مى‏دهند، لذا خون آنها بر مسلمین حلال است . او را نباستى در ملا عام به قتل برسانى; زیرا، اسلام آدم کشى در ملا عام را نمى‏پذیرد، و اگر او را به صورت آشکار بکشى، ترحم و دلسوزى ایجاد مى‏شود، و از تو سئوال مى‏کنند چرا او را کشتى و تو نمى‏توانى دلیل موجهى ارائه کنى و قادر نیستى حجتى بیاورى تا از خود دفاع کنى، و خون مؤمنى از دوستان ما به خاطر یک فرد کافر ریخته مى‏شود . پس باید مخفیانه اقدام به کشتن کنید . (50)
اقدام امام هادى‏علیه السلام و امام جوادعلیه السلام و سایر ائمه که مبادرت به امور مشابه کردند، را نیز نمى‏توان ترور نامید . به آن دلیل که، اگرچه ائمه معصوم‏علیهم السلام حاکمیت نداشتند، ولى در کنار شانیت افتاء، داراى شانیت قضاوت هم بوده‏اند . بنابراین، آنها هم، همانند پیامبرصلى الله علیه وآله و در مقام قضاوت، پس از احراز مجرمیت فرد، دستور به کشتن آنها دادند . منتهى این حکم به صورت پنهانى به اجرا در آمد، همانند شلاقى که به دلایلى، به صورت پنهانى بر مجرم نواخته مى‏شود . (51) اینجا این سؤال مطرح است که چرا امام هادى‏علیه السلام دستور کشتن فارس بن حاتم و امام جوادعلیه السلام دستور کشتن ابوالسمهرى را صادر کرده‏اند . پاسخ این است:
اولا، حاتم به دروغ خود را نماینده امام هادى‏علیه السلام معرفى، و به نام امام‏علیه السلام از مردم خمس و زکات دریافت مى‏کرد، و آن را خود استفاده مى‏نمود . در حالى که نه نماینده امام بود و نه حق استفاده از وجوه شرعیه را داشت . علاوه بر آن، اخبار جعلى را به عنوان عقاید شیعیان ترویج مى‏کرد، و در این راه، با بهره‏بردارى از نام امام‏علیه السلام مردم را فریب مى‏داد، هیچ راهى براى آگاه کردن مردم و دور کردن آنها از وى وجود نداشت . (52)
ثانیا، او به غلو درباره امام هادى‏علیه السلام پرداخت، و بدعتهاى تازه‏اى را در شیعه پدید آورد، آن هم به نام امام هادى‏علیه السلام . بدین سان، عقاید شیعیان را تباه کرد . از این رو، وجود او خطرى بزرگ و جدى براى جامعه شیعه به شمار مى‏آمد . (53)
ثالثا، او فردى هرزه و منحرف هم بود . (54) البته فریب‏کارى و هرزگى به تنهایى شخصى را شایسته مرگ نمى‏سازد، بلکه فریب‏کارى و هرزگى و بدعتگذارى توام با حکم و تشخیص امام معصوم‏علیه السلام مى‏تواند او را شایسته مرگ آشکار یا پنهانى سازد; زیرا وجود چنین شخصى موجب سلب امنیت است .
بارى تقریبا همین استدلال‏ها و یا مشابه آن در مورد ابوالسمهرى نیز صادق است .
از سیره پیامبرصلى الله علیه وآله و امامان معصوم‏علیهم السلام مى‏آموزیم که آنها، در مقام حاکم اسلامى و یا قاضى، به صدور حکم قتل افرادى دست زده‏اند که وجودشان جرثومه فساد و تباهى، موجب گمراهى و ضلالت جامعه اسلامى مى‏شد . به رغم این، پیامبرصلى الله علیه وآله و ائمه معصومین‏علیهم السلام حاضر نشدند در خفا حکم به قتل آنان صادر نمایند، و یا کشندگان آنها را از بازگو کردن واقعه باز دارند، و یا به قصد دست‏یابى به هدفهاى سیاسى نه دینى به آن مبادرت کنند، و یا براى ایجاد رعب و وحشت در مردم که از شاخصه‏هاى عملیات تروریستى است، به آن دست‏بزنند .

اسلام و نمونه‏هایى از نفى ترور

در تاریخ اسلام و تاریخ انقلاب اسلامى، نمونه‏هاى فراوانى از نفى ترور وجود دارد که به چند نمونه از آن اشاره مى‏شود:
1 - مسلم بن عقیل از ترور عبیدالله بن زیاد خوددارى کرد:
به پیشنهاد شریک، تصمیم بر آن شد که مسلم پشت پرده کمین کند و در وقت‏حضور ابن زیاد، با علامتى که به مسلم مى‏دهند (آب خواستن شریک) بیرون آمده و او را به‏قتل برساند . . . ابن زیاد آمد و نشست و صحبت‏هایى کردند . ولى وقتى شریک، آب طلبید، مسلم براى اجراى طرح، بیرون نیامد و با تکرار علامت، باز هم از مسلم خبرى نشد . ابن زیاد که احتمال خطرى را مى‏داد، از هانى پرسید: او چه مى‏گوید؟ گفتند: تب کرده و هذیان مى‏گوید . اما عبیدالله بن زیاد، زود از آنجا رفت . پس از رفتن او، از مسلم پرسیدند چرا نقشه را عملى نکردى؟ گفت: . . . به خاطر سخنى که على‏علیه السلام از پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله نقل کرده که ایمان، مانع کشتن غافلگیرانه (ترور) است . (55)
2 - عمار سجستانى مى‏گوید:
«در مسیر سجستان تا مکه با ابابحیر عبدالله نجاشى همراه بودم . او بر عقیده زیدیه بود . هنگامى که به مدینه رسیدیم من نزد امام صادق‏علیه السلام رفتم و او به نزد عبدالله بن حسن رفت . وقتى بازگشت او را محزون و بسیار ناراحت و نالان یافتم . به او گفتم، تو را چه مى‏شود ابابحیر؟ گفت: براى من از امام صادق‏علیه السلام اجازه بگیر که انشاءالله فردا صبح به نزد او برویم . فردا صبح به نزد امام صادق‏علیه السلام رفتیم . . . ابا بحیر عرض کرد: فداى تو شوم، من پیوسته از بازگو کنندگان فضل شما مى‏باشم . حق را نزد شما مى‏بینم نه کس دیگرى . من سیزده نفر از خوارج را به قتل رسانده‏ام . زیرا شنیده‏ام که همه آنها از حضرت على‏علیه السلام تبرى مى‏جستند . امام صادق‏علیه السلام فرمود: یا ابا بحیر اگر آنها را به امر امام‏علیه السلام کشته بودى، ایرادى نداشت .» علامه مجلسى در مرآة العقول در شرح این خبر مى‏گوید: «قتل این چنین افرادى واجب نمى‏باشد .» (56)
3 - امام خمینى‏قدس سره حاضر نشدند حکم ترور حسن‏على منصور، عاقد و طراح کاپیتولاسیون را صادر کنند:
«در قضیه ترور حسن على منصور با این که . . . نماینده‏اى [را گروه مؤتلفه اسلامى] خدمت ایشان به نجف جهت استیذان فرستاد، آن حضرت (امام خمینى‏قدس سره) از صدور چنین حکمى استنکاف ورزیدند و این [گروه] ناچار شد، به سراغ بعضى دیگر . . . برود .» (57)
4 - محسن رضایى در مصاحبه‏اى با کیهان گفت : « ایشان (امام خمینى‏قدس سره) خط مشى مسلحانه را نفى مى‏کردند; یعنى به عنوان استراتژى، کار مسلحانه را قبول نداشتند . . . [تا] جایى که ایشان اجازه، اعدام خسرو داد (فرمانده نیروى هوایى رژیم پهلوى) را ندادند; یعنى آن دوستى که واسطه ما با حضرت امام بود، گفت که حضرت امام سکوت کردند و ما از سکوت، برداشت مخالفت کردیم . . . حضرت امام کار مسلحانه را به عنوان یک مشى و استراتژى قبول نداشتند . ایشان اصل مبارزه را در توده‏هاى مردم مى‏دیدند و لذا بر آگاهى مردم تاکید داشتند . » (58) در واقع امام با هر اقدام نظامى مخالف بود . روش امام براى تاثیرگذارى و تحول اجتماعى، یک روش فرهنگى بود .
5 - در سیره حضرت امام‏قدس سره، بعد از انقلاب اسلامى هم موردى از دستور ارهابى از سوى ایشان دیده نمى‏شود . بلکه آن را از ناحیه هر کسى که بخواهد، انجام گیرد، محکوم مى‏کند:
«گمان نکنید که اینها از روى قدرت یک همچو کارهایى را انجام مى‏دهند، یک بمب در یک جا منفجر کردن، یک بچه دوازده ساله هم مى‏تواند او را بگیرد یک جایى بگذارد و خود او منفجر بشود . این قدرتى نیست، این کمال ضعف است . من ابن‏ملجم را از اینها مردتر مى‏دانم، براى این که او آمد در حضور مردم، کار خودش را کرد و خداوند او را لعنت کند . و اینها آن مردانگى آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدى یک کارى انجام مى‏دهند و خودشان را اصلا ظاهر نمى‏کنند . من آن عباس آقا را که صدراعظم ایران (امین السلطان) را در نزدیک مجلس با هفت‏تیر زد، در حضور همه و خودش را بعد هم دید گرفتار مى‏شود، کشت، او را مرد مى‏دانم و اینها را نامرد . اینهایى که از اینجا فرار کردند و از خارج دستور مى‏دهند که مردم را اغتیال کنند، و به طور دزدکى بکشند، اینها تز نامردهاست .» (59)
پس در سیره عملى مردانى که مجسمه اسلام‏اند، ترور جایى ندارد، زیرا ترور با ایمان و اسلام در تضاد است .

فرجام سخن

ترور اقدامى ترس آفرین، وحشت‏آمیز، غیر قانونى، پنهانى، غافلگیرانه، رعب‏انگیز و . . . است که با کشتن افراد مخالف (مخالفان سیاسى) و تخریب اماکن متعلق به آنها از طریق روشهاى زورمدارانه، با وسائل و ابزار خشن صورت مى‏گیرد . در حالى که روایات اسلامى ترور را به عنوان نشانه‏اى از علائم ظهور امام زمان‏علیه السلام مخالف ایمان و اسلام و . . . ذکر کرده و آن را باطل مى‏داند . البته قرآن در قصاص، افساد در روى زمین و محاربه با خدا و رسول خدا، دستور کشتن داده است . ولى در هیچ یک از موارد، بر خلاف ترور، قتل به صورت پنهانى، بدون اذن امام معصوم‏علیه السلام یا نایب آنان، یا رهبرى و حاکم اسلامى صورت نمى‏گیرد . و نیز بر خلاف ترور، این اقدام منجر به بازگشت آرامش به جامعه و بازگرداندن امنیت عمومى مى‏گردد .
پیامبرصلى الله علیه وآله در مواردى، دستور کشتن افرادى را صادر کرده‏اند . افرادى که به هجو مسلمانان پرداخته‏اند، به دشمنان مسلمانان مدد رسانده‏اند، به سلب امنیت عمومى دست زده‏اند، به ناموس مسلمانان تعدى کرده‏اند، به پیمان صلح با پیامبرصلى الله علیه وآله پایبند نمانده‏اند . بنابراین، فرمان پیامبرصلى الله علیه وآله براى کشتن آنها، ترور نبود . زیرا ترور مخفیانه صورت مى‏گیرد، وحشت مى‏آفریند و ترور شونده بدون محاکمه ترور مى‏شود، امام و پیامبرصلى الله علیه وآله در مقام حاکم اسلامى که شان قضاوت را نیز دارند، آشکارا دستور کشتن این افراد را صادر کرده است . و این اقدامها، آرامش را براى جامعه اسلامى به ارمغان آورد . از این رو، در سیره نبوى نشانى از ترور وجود ندارد . بلکه در برخى از احادیث‏به جاى مانده از پیامبرصلى الله علیه وآله ترور نهى شده است .
در سیره امامان معصوم‏علیهم السلام هم نمونه‏هایى از کشتن افراد دیده مى‏شود که حیله گر، بدعت آور، فریب‏کار، غارتگر، جعل کننده احادیث، غلو کننده امام معصوم‏علیه السلام، بهتان زننده به شیعیان، تباه کننده عقاید مسلمانان، هرزه، منحرف، شرور، جرثومه فساد و تباهى، گمراه کننده مردم و . . . بوده‏اند . اقدامهاى امامان معصوم‏علیهم السلام هم معنا و مفهوم ترور را ندارد . به آن جهت که فرد کشته شده از سوى امام معصوم‏علیه السلام که شانیت قضا و افتاء را دارد، مجرم شناخته شده و مردم از انحراف، زنان مسلمان، از تجاوز، مسلمین از بهتان، عقاید مردم از بدعت نجات یافتند . در حالى که ترور به انحراف فکرى، سلب آسایش عمومى، برقرارى خشونت و نفى امنیت مى‏انجامد .
علاوه بر آن، مخالفت امام جعفر صادق‏علیه السلام، حداقل در دو حدیثى که از ایشان نقل کردیم، و نیز مخالفت مسلم بن عقیل‏علیه السلام و امام خمینى‏قدس سره با ترور مخالفان اسلام، جاى هیچ گونه تردیدى را باقى نمى‏گذارد که در سیره امامان معصوم‏علیهم السلام و یاران و پیروان راستین و صدیق آنان ترور، مخالف ایمان و اسلام است . بنابراین، اسلام با کشتن پنهانى افراد که مشخصه اصلى ترور مى‏باشد، مخالف است . بنابراین، دینى که استوانه‏ها و پایه‏هاى آن، بر رحمت، مهربانى، پرهیز از سنگدلى، بخشایش و گذشت و عفو، هم در سخن و هم در عمل تاکید مى‏ورزد و به آن توصیه مى‏کند، هرگز به قتل پنهانى و بدون محاکمه و حکم قضایى، فرمان نمى‏دهد . در واقع اسلام با کشتن انسانها به غیر حق، سر ناسازگارى دارد . البته موارد حق هم معدودند، مانند: کشتن محارب . نمونه‏هاى اندکى در تاریخ اسلام دیده مى‏شود که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله و امامان معصوم‏علیهم السلام دستور به قتل داده‏اند، این قتلها با هیچ‏یک از معیارهاى ترور تناسب ندارد . مثلا ترور به هراس افکنى مى‏انجامد، در حالى که کشتن اشرف و فارس به آرامش جامعه انجامید . به علاوه، ترور یک عمل غیر قانونى است، ولى آن دو بر اساس قانون اسلام کشته شدند . سخن را با بیانى از مقام معظم رهبرى به پایان مى‏بریم:
«آن روزى که پیامبرصلى الله علیه وآله دستور داد که آن افراد را ترور کنند، در گوش کسى نگفت، علنا گفت که هر کس هند را پیدا کرد، او را بکشد . هر کس فلان بن فلان را پیدا کرد، او را بکشد . امام‏قدس سره گفت: هر کس سلمان رشدى را پیدا کرد، او را بکشد . امروز هم رهبرى اگر بر طبق احکام اسلام یک جا تکلیفش اقتضا کند، علنى خواهد گفت; مخفیانه و درگوشى نیست .» (60)

پي نوشت :

1)مرتضى شیرودى : عضو هیات علمى پژوهشکده تحقیقات اسلامى، مدرس دانشگاه، محقق و نویسنده .
2) حسین على زاده، فرهنگ خاص علوم سیاسى، روزنه، تهران، 1377، ص 274 .
3) جک سى . پلینو و روى آلتون، فرهنگ روابط بین الملل، ترجمه و تحقیق حسن پستا، فرهنگ معاصر، تهران، 1375، ص 243 .
4) جفرى ام الیوت و رابرت رجینالد، فرهنگ اصطلاحات سیاسى استراتژیک، ترجمه میر حسن رئیس زاده لنگرودى، معین، تهران، 1374، ص 26 .
5) داریوش آشورى، دانش نامه سیاسى، سهروردى و مروارید، تهران، 1366، ص 98 .
6) غلامرضا على بابایى، فرهنگ روابط بین الملل، دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى، تهران، 1377، ص 63 .
7) على آقا بخشى، فرهنگ علوم سیاسى، مرکز اطلاعات و مدراک علمى، تهران، 1374، ص 336 .
8) محمود طلوعى، فرهنگ جامع سیاسى، علم و سخن، تهران، 1372، ص 356 .
9) زیبا فرزین نیا، «از نفوذ تا سد نفوذ» ، فصلنامه سیاست‏خارجى، سال 11، بهار 1376، شماره 1، ص 118 .
10) والتر لاکوئیدر، تروریسم فرامدرن، ترجمه على صباغیان، منبع:
(Hamshahri Internetversion of Tehran Persias Daily)
11) نجف على میرزایى، فرهنگ اصطلاحات معاصر، دارالاعتصام، قم، 1376، ذیل کلمه فتک .
12) لسان العرب، ذیل کلمه فتک .
13) لغت نامه دهخدا، ذیل کلمه فتک .
14) انطون الیاس، فرهنگ نوین، ترجمه مصطفى طباطبایى، اسلامیه، تهران، 1370، ذیل کلمه فتک .
15) جمعى از نویسندگان، حقوق بشر از منظر اندیشمندان، شرکت‏سهامى انتشار، تهران، 1380، ص 584 .
16) بقره/40 .
17) در ترجمه آیات این مقاله، از ترجمه فارسى قرآن آیت الله ناصر مکارم شیرازى استفاده شده است .
18) المنجد، ترجمه مصطفى رحیمى، صبا، تهران، 1377، ذیل کلمه رهب .
19) نجف على میرزایى، پیشین، ذیل کلمه ارهاب .
20) حقوق بشر از منظر اندیشمندان، پیشین، ص 584 .
21) المنجد، پیشین، ذیل کلمه غیله .
22) احمد سیاح، فرهنگ بزرگ جامع نوین، اسلام، تهران، 1365، ذیل کلمه اغتیال .
23) همان .
24) لغت‏نامه دهخدا، پیشین، ذیل کلمه اغتیال .
25) همان
26) فرهنگ فارسى عمید، ذیل کلمه ترور .
27) لغت‏نامه دهخدا، پیشین، ذیل کلمه ترور .
28. http://www.iran_emrooz.delworld/haberm/800723.html
29) حقوق بشر از منظر اندیشمندان، پیشین، ص 586; علامه مجلسى، بحار الانوار، پیشین، مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ دوم، 1403ق . ، ج 52، ص 277 .
30) شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحدید، تحقیق محمد ابوالفضل، دار احیاء التراث العربى، بیروت، 1285 ق . ، ص 219 .
31) علامه مجلسى، پیشین، ج 47، ص 137 .
32) علامه مجلسى، پیشین، ج 47، ص 137 .
33) بقره/178 .
34) مائده/32 .
35) مائده/33 .
36) جمعى از نویسندگان، تفسیر نمونه، دارالکتب الاسلامیه، قم، 1368، ج 1، صص 610 - 602; محمد حسین طباطبایى، تفسیر المیزان، ترجمه محمد باقر موسوى همدانى، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 1364، ج 1، ص 664; بهاء الدین خرمشاهى، ترجمه و توضیحات قرآن، نیلوفر و جامى، تهران، 1374، ص 27 .
37) ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، پیشین، ج 44، ص 255; بهاء الدین خرمشاهى، همان، ص 113; طباطبایى، پیشین، ج 5، ص 520; طبرسى، مجمع البیان، ترجمه و نگارش محمد مفتح، فراهانى، تهران، 1350، ج 7، ص 13 .
38) ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، پیشین، ج 4، ص 360; علامه محمد حسین طباطبایى، پیشین، ج 5، ص 533 .
39) ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین ج 1، صص 610 - 602; محمد حسین طباطبایى، پیشین، ج 1، ص 664; بهاء الدین خرمشاهى، پیشین، ص 27 .
40) ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ج 44، ص 255; بهاء الدین خرمشاهى، همان، ص 113; طباطبایى، پیشین، ج 5، ص 520; طبرسى، پیشین، ج 7، ص 13 .
41) ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ج 4، همان، ص 360، طباطبایى، پیشین، ج 5، همان، ص 533 .
42) همان .
43) على دعموش عاملى، دائرة المعارف اطلاعات و امنیت در آثار و متون اسلامى، ترجمه غلامحسین باقر مهیارى و رضا گرماب درى، دانشگاه امام حسین‏علیه السلام، تهران، 1379، ص 280 .
44) مراد مزاحمت‏براى زنان مسلمان بود .
45) همان، ص 283 .
46) همان .
47) همان، ص 292 .
48) سخنرانى شهید آیت الله سعیدى پیرامون ترور در اسلام در سال 1343 .
49) على دعموش عاملى، پیشین، ص 296 .
50) همان، ص 303 .
51) همان .
52) همان .
53) همان .
54) همان .
55) جواد محدثى، مسلم بن عقیل، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، 1375، ص 25 .
56) على دعموش عاملى، پیشین، ص 306 .
57) جمعى از نویسندگان، تساهل و تسامح، آفرینه، تهران، 1379ش . ، ص 35پ .
58) مصاحبه محسن رضایى با روزنامه کیهان (19 بهمن 1378) ص 8 .
59) امام خمینى‏رحمه الله، صحیفه امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى‏رحمه الله، تهران، 1378، ج 15، ص 139 .
60) حرف دل، مجموعه بیانات رهبرى در 1379، قرب، تهران، 1379، ص 37 .