روز جهانى قدس در کلام امام خمینی ره و مقام معظم رهبری

روز جهانى قدس در کلام امام خمینی ره و مقام معظم رهبری
 



روز قدس به روایت امام خمینی‌(ره)

 
قدس، قبله نخستین و حرم دوم مسلمانان جهان، سرزمین اصلی و وطن میلیون‌ها آواره مسلمان فلسطینی است که استکبار جهانی توسط صهیونیسم جنایتکار، از سال 1948 آن سرزمین را از دست ساکنانش خارج ساخت و تحت سلطه نیروهای اشغالگر قدس قرار داد.
این توطئه از همان اولین سالهای اجرا، با مقاومت مردم مسلمان فلسطین و اعتراض مسلمانان و انسان‌های آزاده و بیدار دل جهان مواجه شد و به شکل مبارزات پیگیر و سیاسی ـ نظامی، چهره خود را نشان داد. ملت مسلمان ایران نیز پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی مسأله آزاد‌سازی فلسطین از چنگال غاصبان قدس را سرلوحه آرمان‌هایش قرار داده و همه ساله روز قدس را به روز فریاد کشیدن بر سر ستمکاران تاریخ تبدیل کرده است.
پس از پیروزی انقلاب، امام خمینی در اولین فرصت روزی را برای به نمایش گذاردن حساسیت جهانی نسبت به سرنوشت قدس و نجات آن از چنگال صهیونیست‌های جنایتکار، به عنوان «روز قدس» تعیین نمودند و پیامی به همین مناسبت صادر نمودند.
امام در این پیام که روز 16 مرداد 1358 در سیزدهمین روز از ماه مبارک رمضان سال 1399 هجری قمری خطاب به مسلمانان جهان صادر کردند، چنین فرمودند: 1
بسم‌الله الرحمن الرحیم
من طی سالیان دراز، خطر اسرائیل غاصب را گوشزد مسلمین نمودم که اکنون، این روزها به حملات وحشیانه خود به برادران و خواهران فلسطینی شدت بخشیده است و به ویژه در جنوب لبنان به قصد نابودی مبارزان فلسطینی پیاپی خانه و کاشانه ایشان را بمباران می‌کند.
من از عموم مسلمانان جهان و دولت‌های اسلامی می‌خواهم که برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن،‌به هم بپیوندند، و جمیع مسلمانان جهان را دعوت می‌کنم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و می‌‌تواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد، به عنوان «روز قدس» انتخاب و طی مراسمی همبستگی بین‌المللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان فلسطین اعلام نمایند. از خداوند متعال پیروزی مسلمانان را بر اهل کفر خواستارم.
والسلام علیکم و رحمة‌الله برکاته
روح‌الله الموسوی الخمینی
و بدین سان پیام امام راحلمان، نور امید به دل مظلومان فلسطینی تاباند و میلیون‌ها انسان آواره و مبارز را برای مقابله عملی با توطئه‌های رژیم اشغالگر قدس و آمریکای جهانخوار مصمم‌تر و استوارتر کرد. پیام امام خمینی ـ رضوان‌الله تعالی علیه ـ نقطه عطفی در مبارزات ملت فلسطین شد و به تاریخچه طولانی این مبارزه، اصالت بخشید.
فراموش نکنیم، قدس سرزمینی است که برای پیروان همه ادیان الهی، مقدس است. قدس میعادگاه عروج پیامبر اکرم (ص) و اولین قبله مسلمانان جهان است. صهیونیستها نیز چنانکه رهبرانشان به دفعات اعتراف کرده‌اند، کسانی نیستند که به اشغال خاک فلسطین و قدس شریف اکتفا نمایند و اگر در مسیر توسعه طلبی خویش با مقاومت ملت فلسطین و واکنش افکار عمومی ملتهای مسلمان مواجه نباشند، آرزویشان تحقق رؤیای دستیابی به اراضی حدفاصل نیل تا فرات است. آنها هنوز از این عقیده دست نکشیده‌اند. ولی اگر 2 قرن پس از طرح این رؤیا توسط بنیانگذاران صهیونیسم، هنوز صهیونیستها حتی در درون مرزهای فلسطین به ثبات و آرامش نرسیده‌اند، برای این شکست هیچ دلیلی جز مقاومت دامنه‌دار و مستمر ملت ستمکشیده فلسطین نمی‌توان اقامه کرد. ملتی که همواره به حمایت هم کیشان خود در سراسر جهان اسلام نیاز دارد. روز قدس از جمله مظاهر حمایت جهانی از مردم رنج کشیده فلسطین است.
در اینجا توجه خوانندگان گرامی را به فرازهای دیگری از سخنان امام در مورد اهمیت روز جهانی قدس جلب می‌کنیم:
روز قدس فقط روز فلسطین نیست، روز اسلام است؛ روز حکومت اسلامی است. روزی است که باید جمهوری اسلامی در سراسر کشورها بیرق آن برافراشته شود. روزی است که باید به ابرقدرتها فهماند که دیگر آنها نمی‌توانند در ممالک اسلامی پیشروی کنند. من روز قدس را روز اسلام و روز رسول اکرم می‌دانم، روزی است که بایدما تمام قوای خودمان را مجهز کنیم؛ و مسلمین از آن انزوایی که آنها را کشانده بودند خارج شوند، و با تمام قدرت و قوت در مقابل اجانب بایستند. 2
روز قدس، روزی است که باید به این روشنفکرانی که در زیر پرده با امریکا و عمال امریکا روابط دارند هشدارداد. هشدار به این که اگر از فضولی دست برندارید، سرکوب خواهید شد!....
روز قدس روزی است که باید به همه‌ی ابرقدرتها هشدار داد که باید دست خود را از روی مستضعفین بردارید و سر جای خود بنشینید....
روز قدس روز اسلام است. روز قدس روزی است که اسلام را باید احیا کرد و احیا بکنیم، و قوانین اسلام در ممالک اسلامی اجرا بشود. روز قدس روزی است که باید به همه‌ی ابرقدرتها هشدار بدهیم که اسلام دیگر تحت سیطره‌ی شما،‌ به واسطه‌ی عمال خبیث شما، واقع نخواهد شد، روز قدس، روز حیات اسلام است. 3
«روز قدس» یک روز جهانی است. روزی نیست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله‌ی مستضعفین با مستکبرین است. روز مقابله‌ی ملتهایی است که در زیر فشار ظلم امریکا و غیر‌امریکا بودند، در مقابل ابرقدرتهاست. روزی است که باید مستضعفین مجهز بشوند در مقابل مستکبرین، و دماغ مستکبرین را به خاک بمالند. روزی است که بین منافقین و متعهدین امتیاز خواهد شد. متعهدین این روز را روز قدس می‌دانند، و عمل می‌کنند به آنچه باید بکنند. و منافقین ـ آنهایی که با ابرقدرتها در زیر پرده آشنایی دارند و با اسرائیل دوستی ـ در این روز بی‌تفاوت هستند،‌ یا ملتها را نمی‌‌گذارند که تظاهر کنند. روز قدس روزی است که باید سرنوشت ملتهای مستضعف معلوم شود،‌ باید ملتهای مستضعف اعلام وجود بکنند در مقابل مستکبرین. 4
مستضعفان جهان باید قدرت اسلامی خود را بیابند و از عربده‌های شرق و غرب و وابستگان و تفاله‌های آنان نهراسند و با اعتماد به خداوند تعالی و اتکال به قدرت اسلام و ایمان بپاخیزند و دست جنایتکاران را از کشورهای خود کوتاه نمایند و آزادی قدس شریف و فلسطین را سرلوحه‌ی برنامه‌ی خود قرار دهند و ننگ سلطه‌ی صهیونیسم، تفاله امریکا را از دامن خود بزدایند و روز قدس را زنده نگه دارند. امید است با زنده نگه‌داشتن این روز، بی‌تفاوتیها زایل شود و غفلتها مرتفع گردد. 5
مسلمین، از لبنان و قدس عزیز پشتیبانی نمایند. مسلمانان جهان باید روز قدس را روز همه‌ی مسلمین،‌ بلکه مستضعفین بدانند و از آن نقطه‌ی حساس در مقابل مستکبرین و جهانخواران بایستند،‌ و تا رهایی مظلومان از زیر ستم قدرتمندان از پای ننشینند. 6
روز قدس یک روز اسلامی است،‌ و یک بسیج عمومی اسلامی است. من امیدوارم که این امر مقدمه باشد از برای یک «حزب مستضعفین» در تمام دنیا. 7

پانوشت‌ها:

1. صحیفه امام، ج9، ص267.
2. صحیفه امام، ج9، ص278.
3. صحیفه امام، ج9، ص 277.
4. صحیفه امام، ج9، ص 276.
5. صحیفه امام، ج 15، ص61.
6. صحیفه امام، ج15، ص 62.
7. صحیفه امام، ج9، ص28.

روز قدس از ديدگاه رهبر معظم انقلاب


رهبر معظم انقلاب حضرت آية الله خامنه اى ، كه مسأله فلسطين را يكى از مشكلات اساسى و عمدهء جهان اسلام مى دانند و نسبت به آن اهميت فراوانى قائلند، در اين رابطه در نماز جمعه تهران به مناسبت فرار رسيدن روز قدس فرمودند:

امروز دو مشكل عمده در جهان اسلام را، كه به ملتهاى اسلامى مربوط است ، در اين خطبه مورد توجه قرارمى دهيم :
مسألهء اول آن مشكل قديمى و زخم كهنه فلسطين است كه به وسيلهء صهيونيست ها و ايادى استكبار به وجودآمد و همچنان به وسيلهء دست هاى استكبار جهانى اين زخم در پيكرهء نظام ، جامعه اسلامى و جهان اسلام ، روز به روز به روز عميق تر شده است . حوادث اخير خليج فارس موجب شد دنياى اسلامى اندكى از حوادث فلسطين غفلت كند، اين غفلت صيهونيست ها را تشويق كرد كه از فرصت استفاده كنند و فشار را بر مردم فلسطين بيشتركنند اولاً سيل مهاجرت بيگانگان از كشورهاى مختلف به سوى سرزمين مقدس و اسلامى فلسطين ، سرازيرشود. بلاى بزرگ اين است كه دولتها و ملتهاى اسلامى غافل شدند اگر چه (مردم ) غافل هم نمى شدند بسيارى از دولتها، شايد هيچ احساس وظيفه نمى كردند. ثانياً اين مبارزين مخلص و صادق فلسطينى ، اين مسلمانان مظلوم غريب كه انتفاضه فلسطينى را در سه سال اخير به وجود آورده اند در خانه شان زير سخت ترين فشارهاقرار گرفتند. شب و روزى نيست كه ضربتى به پيكر جامعهء اسلامى از راه فشار بر اين مسلمانان مظلوم واردنشود. البته مبارزه ادامه دارد. آنچه مهم است اين است كه دنياى اسلام از مسألهء فلسطين بايد غفلت نكند وملتها مسألهء فلسطين را از ياد نبرند. آمريكا، استكبار و پشتيبانان هميشگى صيهونيستها خواسته اند به مسلمين تحميل كنند كه مسألهء فلسطين را فراموش كنند ولى ملت اسلام و ملت ايران نبايد بگذارد مسألهء فلسطين فراموش شود.
روز قدس ، روزى است كه يادآور يكى از ابتكارهاى امام راحل عظيم الشأن ماست . اين روز را دنياى اسلام بايد گرامى بدارد. توده هاى مسلمان نگذارند كه بعضى از دولتهاى خود فروخته در فضاى آرام و سكوت مصنوعى كه به وجود آورده اند فلسطين را ذره ذره و لحظه به لحظه ذوب كنند و قضيه را به دست فراموشى بسپارند.
خيانت دولتهايى كه با رژيم غاصب ساختند و فلسطينيها را قربانى كردند، نبايد از ياد برد و فراموش بشود.اين يك قضيه كوچكى نيست ، بيش از چهل سال است كه ملت اسلام نام فلسطين را مى آورد.
مسلمين ، متفكرين اسلامى ، نويسندگان و سياستمداران ، هزاران بار گفته اند و هزارها نفر در اين راه شهيدشده اند. مگر مى شود پاره تن جهان اسلامى را در اختيار دشمنان گذاشت كه او را تصرف كنند و ملتى را از خانه خودش بيرون كنند! مگر چنين چيزى مى شود؟ مگر اسلام اجازه مى دهد؟ مگر ملتهاى اسلامى اجازه مى دهند؟
در فضاى عالم ، اين جو آمادگى ، حضور، انتظار و طلب كارى نسبت به فلسطين بايد روز به روز بيشتر شود.در داخل فلسطين هم بايد اين شعلهء مقدس روز به روز برافروخته شود. آن جوآنها آن زنان و مردان و جوانان وآن فداكارانى كه در داخل فلسطين با رژيم غاصب مبارزه مى كنند، بايد بدانند نقطهء اصلى همان جايى است كه آنها بر روى آن انگشت گذاشتند، اين ، آنجايى است كه دشمن در آنجا شكست خواهد خورد. اينكه سازمانها درخارج از مرزهاى فلسطين پشت ميهاى مذاكره بنشينند و يا به نام فلسطين در تريبونها خود نمايى كنند، مشكلى را حل نخواهد كرد. پشتيبانى عمومى دنياى اسلام از بيرون و مبارزهء واقعى و محسوس ملت فلسطين در داخل ،اين دو با هم مشكل را حل خواهد كرد و سر دشمن فلسطين را به سنگ خواهد كوبيد. روز قدس را گرامى بداريد و آن را بزرگ بشماريد، البته اگر تبليغات جهانى منعكس نمى كنند، نكنند. آن كسانى كه در زندانهاى فلسطينى هستند به ما گفته اند آنها از شعار و حضور شما و مشت گرده كردهء شما،كه حاكى از نيت و عزم صادقانه شماست ، احساس قوت و قرت كرده و ايستادگى مى كنند. آن كه در پشت ديوار زندان هاى فلسطين اشغالى است ، بايد احساس تنهايى نكند تا بايستد. آن زن و مردى كه در كوچه و خياباانهاى بيت المقدس و نوار غزه وشهرهاى ديگر فلسطين اشغالى مورد تهاجم اراذل و اوباش صهيونيست است بايد احساس كند شما از آنهاحمايت مى كنيد، تا بتواند مقاومت كند. دولتها هم البته تكاليفى دارند، دولت جمهورى اسلامى هم وظايفى دارد، به اين وظايف عمل مى كنند و باز هم خواهند كرد . مسألهء ملى و عمومى و مردمى نقش خاص خود رادارد كه بايد در جاى خود انجام بگيرد.
اميد آنكه اين روز جهانى ، تمام مسلمانان جهان را در صف واحد قرار داده و آرزوى ديرين امام راحل (ره ) براى رهايى قدس ، به زودى عملى گردد .


روز قدس در کلام رهبري

امام خميني (ره)
«روز قدس، روز اسلام است.
روز قدس، روز حيات اسلام است.
روز قدس، روزي است که اسلام را بايد احيا کرد.
روز قدس، روزي است که بايد سرنوشت ملت هاي مستضعف معلوم شود.
روز قدس، يک روزجهاني است؛ روزي نيست که فقط اختصاص به قدس داشته باشد، روز مقابله مستضعفين با مستکبرين است.
روز قدس که هم جوار شب قدر است، لازم است که در بين مسلمانان احيا شود و مبدأ بيداري و هشياري آنان باشد.
مسلمانان جهان بايد روز قدس را روز همه مسلمين، بلکه مستضعفين بدانند.
روز قدس که [در]آخرين روزهاي شهر الله اعظم [واقع]است، سزاوار [آن] است که همه مسلمانان جهان، از قيد اسارت و بردگي شياطين بزرگ و ابرقدرت ها رهاشده و [به] قدرت لايزال الله بپيوندند».(1)
مقام معظم رهبري
«روز قدس را گرامي بداريد و آن را گرامي بشماريد».(2)
«خودتان را براي راهپيمايي روز قدس آماده کنيد، آن هم صحنه عظيمي است براي اينکه همه بدانند که ملت ايران در صحنه است، بيدار است، پابرجاست و از هيچ قدرتي و از هيچ قلدري در سطح عالم، باک ندارد».(3)
«مردم ايران به عنوان متوليان روز قدس، بايد کاري بکنند که براي ديگر ملت ها سرمشق شود؛ چون هر سال ملت هاي ديگر در گوشه و کنار، حتي در خود اروپا و جاهاي ديگر به تبع شما، روز قدس را گرامي مي دارند».(4)
«روز قدس از روزهاي مهم و تعيين کننده است. سال هاي متمادي است که سعي مي شود مسئله قدس فراموش بشود. روز قدس درست تيري است به قلب اين توطئه، حرکتي است براي خنثي کردن اين توطئه خباثت آميزي که استکبار و صهيونيسم و طرفداران و همکارانشان دست به يکي کرده اند تا به کلي مسئله فلسطين را به دست فراموشي بسپارند».(5)

پي نوشت

1-کلمات قصار،صص147 و 148.
2-سخنراني 1370/1/16، به نقل از: نرم افزار به سوي نور، کاري از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي.
3-همان، سخنراني 1371/12/7.
4-همان، 1376/10/26.
5-همان،1377/10/11.

منبع:نشريه اشارات، شماره 124
/خ

دوم شهریور ماه شروع هفته دولت

وظایف مردم و دولت اسلامی در اندیشه امام خمینی ره

 

1- خدمت‏گذاری دولت

خدمت‏گزاری دولت در بیان رهبر فقید انقلاب چنین آمده است:

دولت‏ها، خدمت‏گزار مردمند.

خدمت به خلق، خدمت به خداست.

باید فکر این معنا کنید که خدمت کنید به کشور، خدمت کنید به ملت که بعد از خود شما مثل مرحوم رجایی، مردم، شهادت فعلی و عملی بدهند بر اینکه شما خوبید تا خدای تبارک در محضرش شما را قبول کند.

ای دولت‏ها! فتح کشور مهم نیست، فتح قلوب مهم است. 

2- نقش مردم در تقویت نظام

پشتوانه اصلی برنامه‏های دولت، حضور مردم و حمایت‏های بی‏دریغ آنان از دولت‏مردان است. حضرت امام خمینی رحمه‏الله همواره در سخنان خود، به حضور جّدی ملت تأکید داشتند و صاحبان اصلی این کشور و انقلاب را، مردم می‏دانستند. ایشان در یکی از سخنرانی‏های خویش فرمودند: «این ملت است که آمد و شما را از این همه گرفتاری‏ها بیرون آورد و با رأی خودش، مجلس درست کرد و جمهوری اسلامی را تنفیذ کرد و رئیس جمهور درست کرد و آن‏ها هم دولت درست کردند. همه چیزهایی که ما داریم، از این مردم است... تا این مردم را دارید، خوف این که بتوانند به شما آسیب برسانند، هیچ نداشته باشید».

3- هماهنگی دولت و مردم

از آن‏جایی که مردم نقش اصلی و محوری در پیروزی انقلاب و برپایی حکومت اسلامی داشتند، برنامه‏های دولت نیز باید با خواست‏های اساسی آنان هماهنگ باشد و دولت‏مردان، برنامه‏ریزی کشوری را هم‏سو با نیازهای ملت سامان‏دهی و تنظیم کنند. بنیان‏گذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی رحمه‏الله با تأکید بر این مسأله فرمودند: «در رأس برنامه‏های دولت، باید این مطلب باشد که این هماهنگی را حفظ بکنند و خیال نکنند که ما دولت هستیم و باید مسأله‏ای را که مطرح می‏کنیم، ملت بپذیرد؛ چه روی مصالحش باشد، چه نباشد... شما نمی‏توانید کارهایی را که الآن در ایران هست انجام دهید، الاّ با هماهنگی با ملت. هماهنگی با ملت هم این است که شما توجه کنید به خواست‏های این‏ها».

4- دولت و جلب رضایت مردم

اقتدار هر کشوری، به حمایت آحاد ملت آن کشور وابسته است و تا زمانی که مردم از خدمات دولت خود راضی و خشنود باشند، همواره در صحنه بوده و دولت خود را پشتیبانی خواهند کرد و البته همه حکومت‏ها موظف به جلب رضایت مردم هستند. رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام رحمه‏الله در این زمینه فرمودند: «تا ملت در کار نباشد، نه از دولت و نه از استانداران کاری نمی‏آید؛ یعنی همه دستگاه‏های دولتی به استثنای ملت، کاری ازشان نمی‏آید. از این جهت، همه ما و شما آقایان و آن‏هایی که در اختیار شما هستند، همه باید کوشش کنید که رضایت مردم را جلب بکنید در همه امور».

5- مثل علی علیه‏السلام باشید!

حضرت امام خمینی رحمه‏الله بارها به مناسبت‏های مختلف، خدمت صادقانه و خالصانه به محرومان، و دلسوزی و حمایت از آنان را به مسؤولان یادآور می‏شدند و می‏فرمودند: «دولت واقعا باید با تمام قدرت، آن طوری که علی علیه‏السلام برای محرومین دل می‏سوزاند، این هم با تمام قدرت دل بسوزاند برای محرومین؛ مثل یک پدری که بچه‏هایش اگر گرسنه بمانند، چطور با دل افسرده دنبال این می‏رود که آن‏ها را سیر بکند. یک دولت امیر المؤمنین باید این طور باشد». ایشان در جای دیگر، خطاب به اعضای هیأت دولت فرمودند: «در هر صورت، آنی که برای شما مهم است، خدمت کردن به همه طبقات، خصوصا مستضعف‏ها، خصوصا محرومینی که در طول تاریخ محروم بوده‏اند، [باشد]».

6- حقوق مردم بر دولت

مردم شریف و شجاع ایران، همیشه به وظایف خود در قبال انقلاب و کشور عمل کرده‏اند؛ ازاین‏رو، حق بزرگی بر گردن مسؤولان نظام دارند. رهبر روشن‏ضمیر انقلاب، حضرت امام خمینی رحمه‏الله فرموده‏اند: «مردم، دِین خودشان را به جمهوری اسلامی تاکنون ادا کردند و به تکلیف خودشان عمل کردند. مردم به آقای رئیس جمهور به آن شورا رأی دادند، حالا نوبت آقایان است که در مقابل این همه زحمتی که آن‏ها کشیدند و محبتی که آن‏ها کردند و فداکاری‏ها که آن‏ها کردند، حالا نوبت آقایان است... نوبت شماست که باید این دِین را به این مردمی که شما را نشاندند به این مسند، دِین خودتان را عمل بکنید، ادا کنید به مردم» و در جایی دیگر فرمودند: «این‏ها (مردم) حق دارند به ما و به شما، خیلی حق دارند. وقتی دولتی پیش می‏آید، آن هم دولتی است که مردم به آن حق دارند، شما باید خدمت کنید به مردم. همه باید خدمتگزار این‏ها باشیم و شرافت همه ما به این است که خدمت به خلق خدا کنیم».

7- پاسخگویی

شایسته است مسؤولان، پیوسته درباره عملکرد خود در دوره مدیریتشان پاسخگو باشند و گزارشی از فعالیت‏های خود را به مردم ارائه دهند. با توجه به این‏که امسال از سوی رهبر معظم انقلاب، سال پاسخگویی مسؤولان نامیده شده است، بسیار نیکوست که این گزارش‏ها دقیق‏تر از همیشه باشد. حضرت امام رحمه‏الله نیز همواره بر بازگو کردن خدمات ارزنده قوّه‏های سه‏گانه به مردم تأکید فراوان داشتند و می‏فرمودند: «من باید عرض کنم که دولت ما، دولتی است که از بس حسن نیت دارد، مسائل خودش را ذکر نمی‏کند و از اول من مکّرر این را گفته‏ام که شما کارهایی که می‏کنید به مردم بگویید... شما باید دائما، خدمت‏هایی را که کردید و من می‏دانم خدمت‏های بسیار زیاد و ارزنده‏ای بوده است، این‏ها را ذکر کنید برای مردم».

8- ضرورت انتخاب صالح

در جمهوری اسلامی ایران، هم‏چون بسیاری از کشورهای جهان، رئیس جمهور به عنوان رئیس دولت و قوه اجرایی با رأی مستقیم مردم انتخاب می‏شود. و در این هنگام، مردم باید با تیزبینی و آگاهی بیش‏تر در این انتخاب حاضر شوند و سرنوشت چهارساله کشور خود را تعیین کنند. حضرت امام رحمه‏الله همیشه مردم را به انتخاب اشخاصی که از درون توده مردم بوده و درد جامعه را چشیده باشند، توصیه می‏کردند و می‏فرمودند: «توجه داشته باشند رئیس جمهور و وکلای مجلس، از طبقه‏ای باشند که محرومیت و مظلومیّت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند؛ نه از سرمایه‏داران و زمین‏خواران و صدرنشینانِ مرّفه و غرق در لذات و شهوات، که تلخی محرومیت و رنج گرسنگان و پا برهنگان را نمی‏توانند بفهمند».

9- وظایف مردم

مردم در کنار خواسته‏های مشروع خود از دولت، وظایفی را نیز در قبال آن بر عهده می‏گیرد. نظارت بر کارهای دولت و حمایت از برنامه‏های اصلاحی و سازنده مسؤولان، از شمار کارهایی است که ملت می‏تواند برای شکوفایی و سرافرازی کشور خود انجام دهد. معمار انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی رحمه‏الله پیوسته به مردم سفارش می‏نمودند که در صحنه باشند و بر کارهای دولت و مجلس نظارت کنند و حامی آنان باشند. بخشی از سخنان و نصایح آن عزیز سفر کرده به این شرح است: «ملت باید ناظر باشد به اموری که در دولت می‏گذرد» و در جایی دیگر فرمودند: «یک کشور، وقتی آسیب می‏بیند که ملتش بی‏تفاوت باشند. ملت همه باید حاضر باشند در مسائل سیاسی. مردم نباید کنار بروند. اگر مردم کنار بروند، همه شکست می‏خوریم. حضور شما مردم عزیز و مسلمان در صحنه است که توطئه‏های ستمگران و حیله‏گران تاریخ را خنثی می‏کند». 

معیارهای حکومت علوی، الگوی دولت اسلامی از دیدگاه مقام معظم رهبری آیت الله خامنه ای

مقام معظم رهبری، شاخصه ‏های حکومت امیرمؤمنان را چنین بیان می‏کند:

1- پای‏بندی کامل به دین خدا و اصرار بر اقامه الهی

«هر حکومتی که اساس کارش بر اقامه دین خدا نباشد، علوی نیست. اگر در نظام اسلامی که به نام حکومت علوی خود را معرفی می‏کند، اقامه دین خدا هدف نباشد، مردم به دین خدا عمل بکنند یا نکنند، اقامه حق الهی بشود یا نشود و بگوییم به ما چه ربطی دارد، اگر این‏گونه باشد، این حکومت علوی نیست. اقامه دین الهی، اولین شاخصه است و این، مادر همه خصوصیات دیگر زندگی امیرالمؤمنین و حکومت ایشان است. عدالت او هم ناشی از این است. مردم سالاری و رعایت مردم در زندگی امیرمؤمنان هم مربوط به همین است».

2- عدالت ‏طلبی

«درباره عدالت علوی باید بیشتر از اینها تدبّر کنیم؛ زیرا ارزش یک حکومت، به اقامه عدل است. امیرمؤمنان علیه‏السلام می‏فرماید: من آماده‏ام که سخت‏ترین شرایط زندگی را برای خودم فراهم کنم، اما خدا را در حالی که به یکی از بندگان او ظلم کرده‏ام ملاقات نکنم. امام علی علیه‏السلام نسخه کامل اسلام است و حکومت وی، یک حکومت صد در صد اسلامی است. امروزه عدالت باید واقعیتش را در جامعه نشان دهد و کسی حق ندارد بگوید چون ما نمی‏توانیم مثل امیرالمؤمنین عمل کنیم، پس تکلیفی نداریم، نه، بین آنچه ما می‏توانیم عمل کنیم و آنچه امیرالمؤمنین بود، مراتب بسیاری فاصله است. ما هر چه می‏توانیم باید این مراتب را طی کنیم و پیش برویم و مسئولان باید با اجرای عدالت، جاذبه اسلام را مضاعف کنند».

3- مبارزه با فساد

«امام علی علیه‏السلام در نامه 53 می‏فرماید: درباره خود، دوستان و خویشاوندانت رعایت انصاف را در قبال مردم و خدا بکن؛ یعنی اختصاص و امتیاز به آنها نده. ما امروز باید رفتار امیرمؤمنان را دنبال کنیم. مبارزه با فساد، یکی از پایه‏های اصلی حکومت و نظام اسلامی است. ما باید تلاشمان را بکنیم و همه، مبارزه با فساد را وظیفه خود بدانند؛ زیرا این روش امیرالمؤمنین است. امیر مؤمنان از مردم ملاحظه نکرد؛ حتی از کسانی که از او توقع داشتند ملاحظه نکرد؛ آنجا که دید فساد وجود دارد، با آن مبارزه کرد».

4- پاک‏دامنی

«امیرمؤمنان در نامه معروف به عثمان بن حنیف می‏فرماید: هر مأمومی امامی دارد که باید از دانش او استفاده کند و از نور او نور بگیرد و به او اقتدار و از او پیروی کند. سپس می‏گوید: من که امام شما هستم، این‏گونه زندگی می‏کنم. یکی از خصوصیات حکومت امیرمؤمنان تقواست. تقوا یعنی آن شدت مراقبتی که انسان در اعمال شخصی خود، از راه حق سرپیچی نکند و کاملاً مراقب خود باشد. در همه چیز، دست زدن به آبروی انسان‏ها، گزینش‏ها، طرد کردن‏ها و حرف زدن‏ها مراقبت کند و بر خلاف حق سخنی نگوید. این یعنی شدت مراقبت».

5- صداقت و صراحت

«علی علیه‏السلام مظهر تقوا و امانت و صدق و صراحت بود. آن بزرگوار با اینکه یک سیاست‏مدار و رییس دنیای اسلام بود و تدبیر امور یک جمعیت عظیم بر دوش او بود، اما سیاست‏مداری علی موجب این نمی‏شد از جاده صراحت و صداقت کنار رود. کاری که سیاست‏مداران دنیا انجام می‏دادند، این بود که به حرف هایشان اعتقاد قلبی نداشتند و چهره و قیافه‏ای را که به خود می‏گرفتند، با باطن آنها متفاوت بود. لیکن اینها در امیرالمؤمنین وجود نداشت. علی علیه‏السلام ، آن قله بلند انسانیت، در این جهت بر خلاف اغلب سیاست‏مداران عمل کرده است. خصوصیت او این بود که اگر اسم مردم را می‏آورد، برای آنها حقیقتاً ارزش قائل بود؛ نه مثل آن کسانی که در سطح بین المللی، از هر چه تروریست حرفه‏ای است و هر چه غارتگر بین المللی است عملاً حمایت و پشتیبانی می‏کنند، بعد خجالت هم نمی‏کشند و بر زبان، نام حقوق بشر و مردم سالاری را جاری می‏کنند».

6- توجه به محرومان

«در نظام اسلامی باید همه افراد جامعه، در برابر قانون و در استفاده از امکانات خدادادی میهن اسلامی، یکسان و در بهره‏مندی از مواهب حیات، متعادل باشند. هیچ صاحب قدرتی، قادر به زورگویی نباشد و هیچ کس نتواند بر خلاف قانون، میل و اراده خود را به دیگران تحمیل کند. طبقات محروم و پا برهنگان جامعه، مورد عنایت خاص دولت باشند و رفع محرومیت و دفاع از آنان در برابر قدرتمندان، وظیفه بزرگ دولت و دستگاه قضایی محسوب شود. هیچ کس به خاطر تمکن مالی، قدرت آن را نیابد در امور سیاسی کشور و در مدیریت جامعه دخالت و نفوذ کند، و هیچ تدبیری در جامعه، به افزایش شکاف میان فقرا و اغنیا نینجامد. پابرهنگان، حکومت اسلامی را پشتیبان و حامی خود حس کنند و برنامه‏های آن را در جهت رفاه و رفع محرومیت خود بیابند». 

سخنان امام راحل با دولتمردان

- حکومت اسلامی، حکومتی است که برای مردم خدمتگزار است و باید خدمتگزار باشد.

- دولت در جمهوری اسلامی در خدمت ملت است.

- کسانی که واقعا دلشان برای اسلام می‏تپد و برای کشورشان، متوجه این باشند که پست، میزان نیست، مقام میزان نیست... این مقام‏ها تمام می‏شود. آنی که هست خدمت است.

- در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خداست و قانون، فرمان و حکم خداست.

- ما برای این که وحدت امت اسلام را تأمین کنیم، برای این که وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولت‏های دست نشانده آن‏ها خارج و آزاد کنیم، راهی نداریم جز این که تشکیل حکومت بدهیم.

- حکومت اسلامی، حکومت قانون الهی بر مردم است.

- کشور شما امروز یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان است، باید سعی کنیم این قدرت را حفظ کنیم.

- اسلام پیشرفته‏ترین حکومت را دارد. به هیچ وجه حکومت اسلام با تمدن مخالفتی نداشته و ندارد.

- دولت اسلامی قهقرا گرا نیست و با همه مظاهر تمدن موافق است، مگر آنچه که به آسایش ملت لطمه وارد آورده و با عفت عمومی ملت منافات داشته باشد.

- نظام جممهوری اسلامی ایران با سرافرازی و قدرت، راه خود را یافته و با استواری به پیش می‏رود.

سخنان مقام معظم رهبری با دولتمردان

- زمامدار مسلمان وظایفش را در مقابل مردم انجام می‏دهد و امت مسلمان وظایف‏شان را در قبال زمامدار انجام می‏دهند. آن وقت است که دولت و ملت یکپارچه به سوی هدفی که اسلام و قرآن ترسیم کرده است، به پیش می‏تازند.

- هیچ دولتی بدون کمک و همیاری مردم نمی‏تواند موفق شود.

- توصیه من به مردم و تمامی دستگاه‏های دولتی آن است که نیروی مردم را قدر بدانند.

- این مناسبت هفته دولت ما یکی از تصادف‏های پرمعناست. هفته دولت این کشور یادبود شهادت دو شخصیت دولتی برجسته است... در کشور ما هفته دولت، هفته ولادت دولت نیست. جاهای دیگر اگر بخواهند، چنین روزی و چنین مناسبتی بگذارند، قاعدتا ولادت دولت، یا مثلاً کار برجسته‏ای که دولت انجام داده، این را به عنوان هفته دولت معین می‏کنند، اما ما آمدیم و هفته دولتمان را یادبود شهادت قراردادیم. این چیز خیلی پرمعنا و مهمی است؛ این معنایش آن است که راه ما را، همین خصوصیات است.

- ذخیره معنوی شما (دولتمردان) یکی توکل به خداست و یکی اعتماد به این مردم مؤمن و صادق، فداکار، علاقه‏مند به مسئولان، علاقه‏مند به اسلام و علاقه‏مند و قدردان نظام جمهوری اسلامی که هرجا از طرف مسئولان نظام از این مردم کمکی خواسته شد، آنچه در اختیارشان بوده در اختیار ما قرار دادند و حجت را بر ما تمام کردند. 

هفته دولت در کلام مقام معظم رهبری

مقام معظم رهبری درباره هفته دولت می‏فرماید: «هفته دولت، فرصت مغتنمی است تا مردم با نتایج تلاش‏های بخشی از مجموعه نظام اسلامی بیشتر آشنا شوند و دروغ بودن محور اصلی تبلیغات دشمنان اسلام مبنی بر ناکارآیی و ناتوانی نظام اسلامی، آشکارتر گردد.» ایشان هفته دولت را به تعبیری، «هفته مجموعه حاکمیت نظام» می‏داند و می‏فرماید: «هفته دولت، یک فرصت مغتنم دیگری هم هست برای نقد و اصلاح عملکردها به شکل صحیح.» خوش‏بختانه رهبر بصیر و فرزانه انقلاب با اتکا به تجربه‏های ارزشمند اجرایی و تیزبینی خاص خویش، کوشیده است با نظارت دقیق بر عملکرد دولت‏مردان و نمایاندن نقاط قوّت و ضعف آنها، با بیان هشدارها، رهنمودها و راه‏کارها، دولت را برای رسیدن به اهداف چشم‏اندازی روشن و امیدبخش یاری رساند. ایشان همواره با طرح خواسته‏هایی چون مبارزه دولت‏مردان با مثلث شوم فقر و فساد و تبعیض و طرح‏های دیگر، به تبیین سیاست‏های صحیح نظام پرداخته است.

آغاز هفته دولت و بزرگداشت شهیدان رجایی و باهنر

اشاره

هفته اول شهریورماه، به مناسبت شهادت دو دولت مرد بزرگ انقلاب اسلامی، شهید محمدعلی رجایی (رئیس جمهور) و شهید حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمدجواد باهنر (نخست وزیر) هفته دولت نام گرفته است. در طی این هفته، مردم با عملکرد و دستاوردهای دولت در زمینه های گوناگون عمرانی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آشنا می شوند. هیئت دولت با توجه به وصیت نامه سیاسی ـ الهی امام خمینی رحمه الله و رهنمودهای مقام معظم رهبری، می کوشد در زمینه های گوناگون به موفقیت های بیشتر و مهم تری دست یابد و آینده بهتری برای ملت بزرگ و پرافتخار ایران به وجود آورد.

هفته دولت

در تاریخ هر ملت، فراز و نشیب های تلخ و شیرینی وجود دارد که تعیین کننده سرنوشت و سازنده فرهنگ آن ملت است. نظام جمهوری اسلامی در ایران به رهبری بزرگ مردی که جهان مانند او را کمتر به خود دیده است، نیز جان فشانی فرزندان فداکار این مرز و بوم، بزرگ ترین بخش تاریخ ماست که خاطرات تلخ و شیرین بسیاری در دل دارد. در این میان، شهادت دو شخصیت فداکار اسلام، رجایی و باهنر که به آتش کین منافقان سوختند، فصلی از شهادت را به نام «هفته دولت» در تاریخ انقلاب گشوده است. علت نام گذاری چنین هفته ای این است که دولت شهید رجایی، نخستین دولت و مکتبی بود که پس از حاکمیت لیبرال ها بر کشور، عهده دار امور گردید. این دولت در آن دوره بحرانی، بیش ترین حد تلاش و کوشش را برای خدمت به اهداف مقدس انقلاب از خود نشان داد، تا آنجا که جان خویش را سر آن نهاد.

رجایی و باهنر از زبان هم رزم

مقام معظم رهبری درباره ویژگی های اخلاقی شهیدان رجایی و باهنر می فرماید: «شهید باهنر، مرد بی تظاهری بود که هیچ کس از ظاهر آرام او نمی فهمید در باطن و ذهن و اندیشه موّاج او چه می گذرد. وی یکی از متفکرین و تئوریسین ها و ایدئولوگ های انقلاب بود. نوشته های زیادی داشت و کتاب های زیادی را تنظیم کرده بود....ارتباطات نزدیکی با شهید مطهری و شهید بهشتی داشت و هر دوی اینها، برای عظمت فکری و قدرت تفکر عملی او ارزش زیادی قائل بودند... نقش شهید رجایی و باهنر در افشا نمودن ماهیت لیبرالی و منافقانه بنی صدر، بسیار برجسته بود. البته شهید رجایی در درجه اول و بعد هم شهید باهنر در این مورد نقش داشتند. شهید رجایی با صبر خود و متانت و حوصله عظیم و با قبول دردها و رنج های قلبی و غیر قابل افشایی که داشت، توانست ـ با تعبیر خود من ـ با نرمش قهرمانانه ای، بنی صدر خائن را افشا و رسوا کند و به زمین بکوبد».

کارنامه رجایی و باهنر

زمانی که دولت شهید رجایی از مجلس رأی اعتماد گرفت و کار خود را شروع کرد، مردم ناراضی و نگران از عملکرد دولت موقت، در پی نخست وزیری می گشتند که عقده قلب آنها را بگشاید و به انقلاب شور و هیجانی دوباره ببخشد. این در حالی بود که یک خط لیبرالیستی خطرناک در زیر نقاب ها و حجاب های گوناگون، می کوشید انقلاب اسلامی را از مسیر خود منحرف کند، آن را از حرکت باز دارد و به نابودی بکشاند.

شهیدان رجایی و باهنر توانستند عشق و ایمان را به مردم ارزانی کنند و خدمات شایانی به همه مردم به ویژه محرومان ارائه دهند که برکات آن تا کنون نیز ادامه دارد.

ارزیابی حادثه شهادت

مقام معظم رهبری، یک سال بعد از شهادت مظلومانه رجایی و باهنر، در مورد ارزیابی این حادثه می فرماید: «ما امروز از این حادثه درس می گیریم که ضد انقلاب برای پیشبرد اهداف خودش، حاضر است چهره هایی به قداست رجایی و باهنر را به آن شکل فجیع نابود کند. ما می فهمیم که ضد انقلاب با چهره های منافقانه ای حاضر است در همه جا و حتی اتاق کار شهید رجایی نفوذ کند و به این وسیله، جنایتی را انجام دهد؛ در صورتی که شهید، با همه زیرکی و هوشیاری او را نشناسد و چهره منافقانه او را نتواند تشخیص دهد. ما این حادثه را در تاریخ گذاشتیم، اما یک بایگانی بسته و متروک نیست، بلکه هر لحظه در مقابل چشم ماست و باید از آن عبرت بگیریم و همچنان که بارها گفتیم، خودمان را برای سرنوشت افتخارآمیز و غرورآمیز این دو شهید عزیز آماده کنیم».

پیام امام رحمه الله به مناسبت شهادت

امام خمینی رحمه الله به مناسبت شهادت شهیدان رجایی و باهنر فرمود: «ملتی که قیام کرده است در مقابل همه قدرت های عالم، ملتی که برای اسلام قیام کرده است، برای خدا قیام کرده است، برای پیشرفت احکام قیام کرده است، این ملت را با ترور نمی شود عقب راند؛...گرچه خود واقعه و خود این افرادی که شهید شده اند، در نظر همه ما عزیز و ارجمندند.آقای رجایی و آقای باهنر هر دو شهیدی هستند که با هم در جبهه های نبرد با قدرت های فاسد هم جنگ و هم رزم بودند. مرحوم رجایی به من گفتند که من بیست سال است که با آقای باهنر همراه بودم و خدا خواست که با هم از این دنیا به سوی او هجرت کنند».

نیاز بشر به حکومت

در زندگی اجتماعی، وجود قانون که حدود و وظایف اجتماعی افراد را تعیین کند، امری ضروری است. از سویی، قانون بدون پشتوانه اجرایی، تأثیر ندارد. از این رو، لازم است فرد یا گروهی بر اجرای قانون نظارت کنند و با به کارگیری ابزارهای لازم، زمینه اجرای آن را فراهم آورند. این امر همان حکومت و رهبری جامعه است که در طول تاریخ، با اشکال ساده و پیچیده در میان بشر معمول بوده است.

اندیشه دولت در شریعت و فقه

دین، دعوت به اجتماع و دولت را از زمان حضرت نوح علیه السلام آغاز کرده و برای نخستین بار بر تشکیل جامعه و دولت تأکید ورزیده است.

دین اسلام نیز از آغاز، با فریاد«قولوا لا اله الا الله تفلحوا» حرکت سیاسی، فکری و اعتقادی خویش را روشن ساخت و با همین رویکرد، به تشکیل دولت الهی پرداخت. نامه های پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله بر امور مردم، و نیز سازمان دهی اجتماعی، اقتصادی، حقوقی، و قضایی، مسئله ای بود که پس از آن الهام بخش حکومت های بعدی شد.

ارتباط دین و دولت در قرآن

در قرآن مجید، ارتباط تنگاتنگی میان دین و دولت وجود دارد. بر اساس آیات الهی، دولت امری است که در ذات دیانت نهفته است. خداوند در قرآن مجید می فرماید: «خداوند مالک حکومت و دولت است و آن را به هر که بخواهد می دهد و از هر که بخواهد می گیرد». واژه ملک در این آیه، همان سلطنت و دولت است که در اصل از آن خداوند است و آن را به نیکان می دهد. منظور از دولت در این دسته از آیات، همان دولت الهی است که جنبه حقیقی دارد و مشروعیتش ذاتی است.

در اندیشه قرآنی، طبیعت جامعه بشری، نهایت کمال خود را می جوید و حرکت جوامع هم به همان سمت وسواست. این قاعده کمال نهایی، در همه جنبه های انسانی، اجتماعی، مدنی، اخلاقی و روانی جریان دارد و ناگزیر باید زندگی اجتماعی و مدنی انسان نیز به عالی ترین شکل خود دست یابد و همه استعدادهایی که در وجود آدمی نهفته است، آشکار گردد و به هدف غایی زندگی برسد.

ارتباط دین و دولت در روایات

اگر در روایات معصومان علیهم السلام تأمل کنیم، در می یابیم که دولت، یکی از نقاط محوری در کلام آن بزرگواران بوده است. امام علی علیه السلام می فرماید: «دین را حصار دولت و شکر را نگهبان نعمتت قرار ده، که هر دولتی که دین آن را فراگیرد، شکست نخواهد خورد». ایشان در جای دیگر فرموده است: «دولت کریمان، از برترین غنیمت هاست و دولت فرومایگان، مایه ذلت کریمان است.» نیز از ایشان است که: عالمان دین، فرمان روایان مردمند و همانا سزاوارترین فرد به دولت حق، توانمندترین فرد بر آن و داناترین کس به امر خداوند در تشکیل و تأسیس دولت است. روایات دیگر، دین داران روشن بین را مسئول تشکیل دولت حق می داند؛ چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «هیچ امتی امر خود را به فردی که برتر از او وجوددارد وانگذاشت، مگر اینکه امرشان نابود شد و از میان رفت».

حکومت دینی از دیدگاه امام رضا علیه السلام

امام رضا علیه السلام در پاسخ این پرسش که چرا خداوند مسئله اولی الامر را مطرح کرده است، فرمود: «خداوند برای بندگان خود، حدود و تکالیفی را تعیین کرده که عمل به آنها، مایه سعادت و مخالفت با آنها، موجب بدبختی خواهد بود. مطالعه تاریخ بشر، بیانگر این واقعیت است که جوامع بشری هیچ گاه بدون حاکم و سرپرست نبوده اند و این امر نشان دهنده نیاز بشر به حکومت و حاکم در مسائل دینی و دنیوی است. در این صورت، بر خداوند حکیم روا نیست بندگان خود را بدون راهبر و سرپرست واگذارد؛ زیرا او می داند آنان به راهبر و زمام دار نیاز دارند و اگر خداوند برای مردم امام، سرپرست، امین و حافظ دین معین نمی کرد، دین از دست می رفت و سنت ها و احکام الهی تغییر می یافت؛ زیرا وجود رهبر و دولت اسلامی، عامل وحدت و انسجام و پناهگاه مظلومان است».

دولت، امانت الهی

قرآن کریم، حاکم و سرپرست اجتماع را، امین و نگهبان آن جامعه می داند. امام علی علیه السلام با الهام از این آیه، در نامه ای به حاکم آذربایجان می نویسد: «مبادا بپنداری حکومتی که به تو سپرده شده، شکاری است که به چنگت افتاده است؛ خیر، امانتی برگردنت گذاشته شده و بالادست تو، از تو حفظ حقوق مردم را می خواهد. تو را نرسد که به استبداد و دل خواه، میان مردم رفتار کنی.» حضرت در جای دیگر، ضمن بخشنامه ای به مأموران مالیاتی خود می فرماید: «به عدل و انصاف رفتار کنید. به مردم درباره خودتان حق بدهید. پر حوصله باشید و در برآوردن نیازهای آنها تنگ حوصلگی نکنید که شما خزانه داران رعیت، نمایندگان ملت و سفیران حکومتید».

معیارهای حکومت علوی، الگوی دولت اسلامی

مقام معظم رهبری، شاخصه های حکومت امیرمؤمنان را چنین بیان می کند:

پای بندی کامل به دین خدا و اصرار بر اقامه الهی

«هر حکومتی که اساس کارش بر اقامه دین خدا نباشد، علوی نیست. اگر در نظام اسلامی که به نام حکومت علوی خود را معرفی می کند، اقامه دین خدا هدف نباشد، مردم به دین خدا عمل بکنند یا نکنند، اقامه حق الهی بشود یا نشود و بگوییم به ما چه ربطی دارد، اگر این گونه باشد، این حکومت علوی نیست. اقامه دین الهی، اولین شاخصه است و این، مادر همه خصوصیات دیگر زندگی امیرالمؤمنین و حکومت ایشان است. عدالت او هم ناشی از این است. مردم سالاری و رعایت مردم در زندگی امیرمؤمنان هم مربوط به همین است».

عدالت طلبی

«درباره عدالت علوی باید بیشتر از اینها تدبّر کنیم؛ زیرا ارزش یک حکومت، به اقامه عدل است. امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: من آماده ام که سخت ترین شرایط زندگی را برای خودم فراهم کنم، اما خدا را در حالی که به یکی از بندگان او ظلم کرده ام ملاقات نکنم. امام علی علیه السلام نسخه کامل اسلام است و حکومت وی، یک حکومت صد در صد اسلامی است. امروزه عدالت باید واقعیتش را در جامعه نشان دهد و کسی حق ندارد بگوید چون ما نمی توانیم مثل امیرالمؤمنین عمل کنیم، پس تکلیفی نداریم، نه، بین آنچه ما می توانیم عمل کنیم و آنچه امیرالمؤمنین بود، مراتب بسیاری فاصله است. ما هر چه می توانیم باید این مراتب را طی کنیم و پیش برویم و مسئولان باید با اجرای عدالت، جاذبه اسلام را مضاعف کنند».

مبارزه با فساد

«امام علی علیه السلام در نامه 53 می فرماید: درباره خود، دوستان و خویشاوندانت رعایت انصاف را در قبال مردم و خدا بکن؛ یعنی اختصاص و امتیاز به آنها نده. ما امروز باید رفتار امیرمؤمنان را دنبال کنیم. مبارزه با فساد، یکی از پایه های اصلی حکومت و نظام اسلامی است. ما باید تلاشمان را بکنیم و همه، مبارزه با فساد را وظیفه خود بدانند؛ زیرا این روش امیرالمؤمنین است. امیر مؤمنان از مردم ملاحظه نکرد؛ حتی از کسانی که از او توقع داشتند ملاحظه نکرد؛ آنجا که دید فساد وجود دارد، با آن مبارزه کرد».

پاک دامنی

«امیرمؤمنان در نامه معروف به عثمان بن حنیف می فرماید: هر مأمومی امامی دارد که باید از دانش او استفاده کند و از نور او نور بگیرد و به او اقتدار و از او پیروی کند. سپس می گوید: من که امام شما هستم، این گونه زندگی می کنم. یکی از خصوصیات حکومت امیرمؤمنان تقواست. تقوا یعنی آن شدت مراقبتی که انسان در اعمال شخصی خود، از راه حق سرپیچی نکند و کاملاً مراقب خود باشد. در همه چیز، دست زدن به آبروی انسان ها، گزینش ها، طرد کردن ها و حرف زدن ها مراقبت کند و بر خلاف حق سخنی نگوید. این یعنی شدت مراقبت».

صداقت و صراحت

«علی علیه السلام مظهر تقوا و امانت و صدق و صراحت بود. آن بزرگوار با اینکه یک سیاست مدار و رییس دنیای اسلام بود و تدبیر امور یک جمعیت عظیم بر دوش او بود، اما سیاست مداری علی موجب این نمی شد از جاده صراحت و صداقت کنار رود. کاری که سیاست مداران دنیا انجام می دادند، این بود که به حرف هایشان اعتقاد قلبی نداشتند و چهره و قیافه ای را که به خود می گرفتند، با باطن آنها متفاوت بود. لیکن اینها در امیرالمؤمنین وجود نداشت. علی علیه السلام ، آن قله بلند انسانیت، در این جهت بر خلاف اغلب سیاست مداران عمل کرده است. خصوصیت او این بود که اگر اسم مردم را می آورد، برای آنها حقیقتاً ارزش قائل بود؛ نه مثل آن کسانی که در سطح بین المللی، از هر چه تروریست حرفه ای است و هر چه غارتگر بین المللی است عملاً حمایت و پشتیبانی می کنند، بعد خجالت هم نمی کشند و بر زبان، نام حقوق بشر و مردم سالاری را جاری می کنند».

توجه به محرومان

«در نظام اسلامی باید همه افراد جامعه، در برابر قانون و در استفاده از امکانات خدادادی میهن اسلامی، یکسان و در بهره مندی از مواهب حیات، متعادل باشند. هیچ صاحب قدرتی، قادر به زورگویی نباشد و هیچ کس نتواند بر خلاف قانون، میل و اراده خود را به دیگران تحمیل کند. طبقات محروم و پا برهنگان جامعه، مورد عنایت خاص دولت باشند و رفع محرومیت و دفاع از آنان در برابر قدرتمندان، وظیفه بزرگ دولت و دستگاه قضایی محسوب شود. هیچ کس به خاطر تمکن مالی، قدرت آن را نیابد در امور سیاسی کشور و در مدیریت جامعه دخالت و نفوذ کند، و هیچ تدبیری در جامعه، به افزایش شکاف میان فقرا و اغنیا نینجامد. پابرهنگان، حکومت اسلامی را پشتیبان و حامی خود حس کنند و برنامه های آن را در جهت رفاه و رفع محرومیت خود بیابند».

فتنه اي جديد در جهان اسلام

فتنه اي جديد در جهان اسلام

به بهانه نمايش سريال «معاويه و حسن و حسين» در شبكه هاي سعودي

طي سال هاي اخير، رسانه هاي عرب وابسته به سعودي ها و وهابيون فتنه هاي فراواني را عليه ارزش هاي مسلمانان ترسيم كردند. توليد و نمايش سريال «معاويه و حسن و حسين» يكي از جديدترين فتنه هاي آنها است.
اين سريال با فيلمنامه «محمد اليساري» و كارگرداني «عبدالباري ابوالخير» ساخته شده و داستاني تخيلي را درباره دوران پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) تا شهادت امام حسين(ع) نمايش مي دهد. اين مجموعه كه ابتدا «الاسباط» نام داشت، با هزينه اي معادل سه ميليون دلار توسط شركت كويتي «مها» در 30 قسمت يك ساعته توليد شده و نمايش آن همزمان با آغاز ماه مبارك رمضان از شبكه هاي «روتانا خليجي»، «روتانا مصري»، «LBC»، النهار، التحرير، الحياه، المغرب، تونس، الجديد و «البيت بيتك» و شبكه مراكش آغاز شده است.
آنچه باعث شده تا اين سريال به عنوان يك فتنه طراحي شده از سوي دشمنان دانسته شود، نمايش چهره امامان معصوم، حسن و حسين (عليهم السلام) و همچنين تبرئه يزيد از شهادت امام حسين(ع) در داستان آن است! در اين سريال همچنين، واقعيات مربوط به صلح امام حسن(ع) تحريف شده و معاويه نيز در نقض اين صلحنامه تبرئه شده است. از ديگر ويژگي هاي اين سريال اين است! كه در آن، امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) با يزيد و معاويه هم شأن هستند علاوه بر اين ها، بسياري از شاخص هاي مذهب شيعه در آن تحريف شده است.
البته توليد اين سريال با واكنش هاي فراواني در ميان مسلمانان مواجه شده است. به محض انتشار اخباري درباره محتواي اين سريال، مراكز و شخصيت هاي شيعه و سني نسبت به آن شكايت كردند. الازهر سني و رهبران شيعه مصر از جمله نخستين شاكيان از سريال «معاويه و حسن و حسين» بودند. در ايران نيز، آيات عظام، «سبحاني»، «مكارم شيرازي»، «نوري همداني»، «صافي گلپايگاني» و ... بر حرام بودن اين سريال تأكيد كردند. به طور مثال، آيت الله نوري همداني با انتشار بيانيه اي تأكيد كردند: امروز چون اسلام ناب محمدي در كليه عرصه هاي زندگي مسلمانان قدرت خود را به نمايش گذاشته است و روز به روز افق جديد از علم و عدالت و حقيقت و معنويت را به روي بشريت مي گشايد. كينه و عداوت دشمنان اسلام و استكبار جهاني و دنياي صهيونيستي سخت به غليان آمده و به دست و پا افتاده اند و دست اندركار طرح نقشه هايي عليه اسلام و مسلمانان شده اند كه يكي از آنها، ساختن كار يكاتورها و فيلم هاي موهن عليه حضرت رسول اكرم(ص) و يا اهل بيت(عليهم السلام) آن حضرت مي باشد و سريال تلويزيوني مذكور نيز در همين راستا ارزيابي مي شود.
با گذشت چند روز و نزديك شدن به زمان پخش سريال، اين شكايات در كشورهاي مختلف اسلامي شدت گرفتند. به طوري كه همزمان با پخش سريال، دادگاه هاي رسيدگي به اين شكايات نيز برگزار مي شدند. تا زمان تنظيم اين گزارش، نتايج دادگاه ها مشخص نشده بود.
اما هدف از ساخت اين سريال چه بوده است؟ به عقيده كارشناسان، اختلاف افكني ميان مسلمانان، تطهير برخي شخصيت هاي منحرف صدر اسلام، واكنش به قدرت نرم جمهوري اسلامي در جهان اسلام و دامن زدن به جريان رسانه اي عليه شيعيان از جمله اهداف سازندگان اين سريال بوده است. «عبدالله بيچرانلو» مدير گروه سينما و تلويزيون پژوهشكده هنر و رسانه پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، در اين باره گفت: پخش اين سريال مي تواند با اثرگذاري بر روابط شيعه و سني، براي جهان اسلام پيامدهاي اجتماعي منفي در پي داشته باشد.
وي تأكيد كرد: عوامل و سازندگان اين سريال بر مناقشه برانگيز بودن آن آگاهي داشتند، اما به خاطر اهدافي مثل ترغيب شيعيان به ديدن اين سريال، اقدام به توليد و راه اندازي يك جريان رسانه اي درباره آن كردند.
اين تحليلگر مسائل رسانه اي، با معرفي برخي عوامل توليد اين سريال، گفت: كارگردان اين سريال يك فرد كمونيست است كه پيامبر اسلام(ص) را فردي سياستمدار مي داند كه با هدف كسب قدرت در عربستان ادعاي پيامبري كرد! و هيچ گونه نگاه ايدئولوژيك به دين ندارد.
بيچرانلو افزود: ضمن اينكه بودجه اين سريال از سه تا هشت ميليون دلار گفته شده كه به نسبت سريال هاي عربي مشابه، مبلغ بسيار بالايي است، قرار است اين سريال از 10 شبكه عربي پخش شود و به خاطر ظرفيت هايي كه دارد، ممكن است يكي از اهداف مهم اين سريال، منافع مالي باشد.
مدير گروه سينما و تلويزيون پژوهشكده هنر و رسانه با بيان اينكه، شبكه «روتانا خليجي» كه متعلق به يك شاهزاده سعودي است، روي پخش اين سريال مانور زيادي داده است، چون اين شاهزاده سعودي با «رابرت مرداك» مراودات تجاري، رسانه اي دارد، احتمال حمايت يهوديان از توليد و پخش اين سريال را ممكن دانست.
همچنين «محمدحسين رجبي دواني» پژوهشگر تاريخ اسلام و تشيع در گفت وگو با مهر گفت: علاوه بر تطهير كردن چهره معاويه، اين سريال قصد دارد نشان دهد، اهل بيت و امامان(عليهم السلام) با اين شخص مشكلي نداشته و حتي يزيد را نيز از جنايت بزرگ كربلا تبرئه كنند و تقصير را بر گردن ابن زياد و ابن سعد بيندازند.
اين استاد دانشگاه، ساخت اين مجموعه تلويزيوني را بازتاب و عكس العملي نسبت به آثار ايراني دانست و اظهار كرد: سريال هايي كه درباره امام علي(ع)، امام حسن(ع) و امام رضا(ع) ساخته شد و به ويژه سريال «مختارنامه» آنها را به چنين واكنشي وادار كرد. اين نشانگر تأثير قدرت نرم جمهوري اسلامي ايران در كشورهاي عربي است.
وي چنين مقابله به مثلي را ناشي از تحريف تاريخ و علم كردن نقل قول هاي ضعيف دانست و در پايان تصريح كرد: آنها با تحريف تاريخ، ظالمان را تطهير كرده و سعي دارند بني اميه را از ننگ واقعه كربلا پاك كنند و مسئولان سياسي و فرهنگي ايران وظيفه دارند با تمام قدرت مانع از نمايش اين فيلم شوند و در صورت نمايش با نقدهاي قوي و استناد به منابع اهل تسنن، پوچ بودن اين فيلم را آشكار كنند.

تأثير نماز و روزه در استجابت دعا


تأثير نماز و روزه در استجابت دعا


دو عمل را كه به خصوص در ماه مبارك رمضان بيشتر مورد ابتلاى ما هست، مطرح مى كنم. در روايات بسيار داريم كه كسى كه حاجتى دارد، اگر نماز بخواند و در نماز يا بعد از نماز دعا كند، دعايش مستجاب است.
*نماز و دعا
ديلمى اين روايت را در ارشادالقلوب نقل مى كنند كه پيغمبر اكرم (ص) فرمود : «يَقُولُ اللهُ تَعَالَى مَنْ أَحدَثَ وَ لَم يَتوضأْ فَقَدْ جَفَانِى وَ مَنْ أَحْدَثَ وَ تَوَضأَ وَ لَم يُصَل رَكعَتَيْنِ فَقَد جَفَانِى وَ مَنْ أَحْدَثَ وَ تَوَضأَ وَ صَلى رَكعَتَيْن وَ دَعَانِى وَ لَمْ أُجِبْهُ فِيمَا سأَلَنِى مِنْ أَمْرِ دينِه وَ دُنْيَاهُ فَقَدْ جَفَوْتُهُ وَ لَستُ بِرَب جَافٍ»؛ خداوند فرموده است اگر كسى مُحدِث شود و وضو نگيرد، به من جفا كرده است؛ اگر مُحدِث شد و وضو گرفت ولى دو ركعت نماز نخواند و دعا نكرد و از من چيزى نخواست، به من جفا كرده است؛ اگر كسى وضو گرفت و نماز خواند و از من چيزى درخواست كرد و من به او عطا نكردم، من به او جفا كردم. -حالا درخواست او مى خواهد امر دينى باشد يا امر دنيايى باشد؛ هرچه باشد، باشد -اگر من به او عطا نكنم به او جفا كرده ام و من هم پروردگارى جفاكار نيستم. در اين روايت نماز را مطرح مى كند.
يك روايتى از پيغمبر اكرم (ص)است كه حضرت فرمود : «مَنْ أَدى فَرِيضَةً فَلَهُ عِنْدَ اللهِ دَعْوَةُ مُسْتَجَابَ» اگر كسى نماز واجبى را بخواند، نزد خداوند يك دعاى مستجاب دارد. گويى از خدا به اندازه يك دعاى مستجاب طلبكار مى شود.
امام ششم (ع)به مِسمَع مى فرمايد :چه مانعى وجود دارد كه وقتى شما يك ناراحتى و گرفتارى دنيوى پيدا كرديد، برويد وضو بگيريد و برويد در محلى كه معمولاً در آنجا نماز مى خوانيد، آنجا دو ركعت نماز بخوانيد و بعد در نمازتان از خدا بخواهيد كه خدا اين گرفتارى تان را برطرف كند؟! آيا نشنيده. اى كه خداوند در قرآن مى گويد : «وَ اسْتَعينُوا بِالصبْرِ وَ الصلاة »
* معناى كمك گرفتن از نماز و روزه
مى فرمايد «نماز بخوان، بعد دعا كن.» جايى كه مى خواهى دعا كنى و بايد تير دعاى تو به هدف استجابت بخورد، مى گويد اين جا از نماز كمك بگير. «إِستَعينوا » از «عون» به معنى كمك است و إستعانت يعنى  كمك «گرفتن». «اِسْتَعينُوا بِالصبْرِ وَ الصلاة» يعنى از نماز و روزه كمك بگيريد. معنايش اين است كه مثلاً كارى را مى خواهم انجام بدهم و به تنهايى نمى توانم موفق شوم، لذا بايد از يك چيز ديگرى كمك بگيرم تا كاربرد آن تأمين شود. بايد براى اينكه به هدف برسم، كمك بگيرم. معناى «إستعينوا» اين است.
اينجا بحث اين نيست كه نماز نسبت به دعا مقتضى درست مى كند كه به اجابت برسد. در خودِ دعا مقتضى براى اجابت وجود دارد. نماز اين مقتضى را يا تشديد مى كند يا به فعليت مى رساند و يا به اجابت سرعت مى دهد. در ذيل همين آيه شريفه ما روايات بسيارى داريم؛ نه يكى دو مورد هست كه مراد از  «صبر» همان صوم و روزه است.
* سر دعاهاى بعد از نماز
شما نگاه كنيد به آدابى كه راجع به ماه مبارك رمضان هست، اولين دعاهايى كه مخصوص اين ماه وارد شده است، دعاهاى بعد از نماز است. «اللهُم ارزُقنِى حَج بَيتِك الحَرَام...» ، «يَا عَلِى يَا عَظِيمُ ...» ،  «اللهُم أدخِل عَلَى أهلِ القُبُورِ السرُور...»؛ اين دعاها همه، براى بعد از نماز است؛ آن هم در ماه رمضان كه انسان روزه است. همه اين ها حساب شده است. چون كاربرد دعا با نماز و روزه بيشتر است. هم روزه كاربرد دارد، هم نماز و هم ايام اين ماه كاربرد دارد و همه اين عوامل در مستجاب شدن دعا كمك مى كنند كه دعا به مقصد و هدف اجابت برسد.
* سر تأثير نماز و روزه بر دعا
اما ريشه كار چيست كه صوم و صلا؟ روى دعا اثر مى گذارند؟ سرش اين است كه اين كارها، روح عبد را از نظر اتصال به ربش تقويت مى كند كه اين اتصال به خدا اهم امور در دعا است؛ يعنى «انقطاع عَن غير الله و اتصال بالله تعالى.» اخلاص در دعا مهم ترين مسئله براى مستجاب شدن دعا است. اينكه مى گويد از روزه و نماز كمك بگير، كمك آنها چيست؟ كمك آنها اين است كه انسان را بيشتر به خدا متوجه مى كند. لذا درخواستى كه مى خواهى بكنى، با نماز و روزه محكمش كن تا خالص تر و قوى تر شود.
اين عواملى كه در بحث دعا وارد شده است اينها همه جنبه هاى كمكى دارند. خود دعا كاربرد دارد، اما من و تو ناقصيم و اگر يك انسان كامل دعا كند، ردخور ندارد و حتماً مستجاب مى شود.
منبع :سايت معظم له

فتنه های تاریخی

فتنه های تاریخی


 فتنه سامری، مسجد ضرار، فتنه جمل، صفین، نهروان و فتنه بنی امیه و نیز فتنه های آخرالزمان، بسیاری را از خط مستقیم هدایت الهی دور کرده و در گرداب جهل فروخورده است. مطالعه این حوادث بسیار عبرت آموز خواهد بود.




بی شک بازخوانی وقایع فتنه‌گون در طول تاریخ آموزه‌ها و عبرت های بسیاری را پیش‌روی ما قرار می‌دهد. به طور مسلم با سرمشق قرار دادن این آموزه‌ها وظیفه ما در عصر حاضر روشن و شناخت اهل حق و حقیقت و اهل باطل و نیرنگ نیز آسان تر خواهد شد. این بازخوانی‌ها راه مقابله با فتنه‌ها و آشوب‌ها را نمایان می‌سازد. تاریخ بسان آیینه‌ای است که افراد با نگریستن در آن حال خود و اجتماع پیرامون آن را به وضوح و به دور از حیله در می‌یابند. قرآن کریم با ذکر داستان های تاریخی، ما را به اندیشه در حال گذشتگان و عبرت‌گیری از سرگذشت آنان دعوت می‌کند.

1. فتنه سامری

یکی از فتنه‌های اجتماعی که سبب آزمایش و امتحان بنی‌اسرائیل گردید، فتنه سامری بود. نام سامری و فتنه و گوساله دست پرورده‌اش در قرآن کریم؛ در سوره طه ضمن آیات 83 تا 97 آمده است. موسی (علیه السلام) از خداوند دستور یافت تا بعد از سی روز روزه گرفتن به طور سینا برود، و کتابی را که متضمن حلال و حرام و شرایع و احکام مردم بود دریافت کند. بنا به حکمت الهی موسی پس از سی روز روزداری برای گرفتن الواح تورات به کوه طور رفت، اما خداوند ده روز دیگر بر آن افزود. در مجموع باعث غیبت چهل روزه موسی در میان قوم خود شد. [1] در طول این مدت سامری طلاهایی را که بنی‌اسرائیل به همراه خود آورده بودند، گرفت و از آن گوساله‌ای درست کرد و مردم را به پرستش گوساله سامری گمراه ساخت. نکته قابل تأمل در فتنه سامری آنجاست که خداوند در قرآن می‌فرماید: «وَ أُشْرِبُوا فی‏ قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ؛[2] یعنى محبّت گوساله و علاقه وافر به پرستش آن‏ در باطن آنها رسوخ کرد، همان گونه که رنگ در جامه نفوذ مى‏کند». علّت این که از دوستى گوساله تعبیر به «شرب» شده است نه به «اکل» این است که آب پس از آشامیدن به تمامى اعضا سرایت مى‏کند و به باطن آنها مى‏رسد و غذایى که خورده مى‏شود از اعضا مى‏گذرد و در آنها راه پیدا نمى‏کند. [3] بنی اسرائیل به خاطر سابقه طولانی گاوپرستی که در مصر رواج داشت و علاقه‌ای که به گاو داشتند، در مقابل آزمایش الهی سرافنکنده شده و تن به فتنه سامری دادند. زمینه لغزش انسانها و جوامع از وابستگیهای درونی و محبت‌های قلبی است و خداوند نیز انسان را به همان دلبستگیهایش مورد امتحان قرار می‌دهد. مثلا اگر محبت دنیا در دل انسان نفوذ کند، او از همین راه مورد امتحان قرار خواهد گرفت و اگر محبت و دلبستگی او بیشتر از محبت و اطاعت الهی باشد، چه بسا از امتحان خود سربلند خارج نشود.

2. فتنه مسجد ضرار

گروهی از منافقان مدینه نزد پیامبر آمدند و از وی اذن برای تأسیس یک مسجد در قبیله بنی سالم (نزدیک مسجد قبا) را نمودند. آنها هدف خود را از ساخت این مسجد سهولت برای افراد ناتوان و بیمار در آمدن به مسجد بیان کردند. این درخواست درست پیش از حرکت پیامبر (صلی الله علیه وآله) به جنگ تبوک بود. همچنین آنها از پیامبر خواستند که برای اقامه نماز به آن مسجد تشریف بیاورد. رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: من فعلا عازم سفرم و هنگام بازگشت به خواست خدا می آیم و نماز می گزارم. بعد از بازگشت پیامبر از جنگ تبوک و قبل از ورودش به مدینه جبرئیل نازل شد و پرده از توطئه خطرناک و فتنه آنها برداشت. فتنه گران مسجد ضرار چهار هدف را طبق این آیات از تأسیس این آیات دنبال می کردند:[4]

الف. رساندن ضرر و زیان به مسلمانان. منظور از رساندن زیان نقشه ریزی برای ایجاد پایگاهی در برابر پیامبر اسلام بود؛ (ضراراً).
ب. تقویت مبانی کفر و برگرداندن مردم به کفر؛ (وکفراً).
ج. ایجاد تفرقه میان جبهه متحد مسلمانان و مؤمنین؛ (و تفریقاً بَینَ المُؤمنین).
د. ایجاد پناهگاه و محلی برای تجمع کسانی که با خدا و رسول خدا در مبارزه و ستیز باشند؛ (وَ إِرْصاداً لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْل‏).
لذا به دستور پیامبر (صلی الله علیه وآله) مسجد مزبور را آتش زدند و با خاک یکسان نمودند و محل آن را جایگاه ریختن زباله های شهر قرار دادند! [5]

3. فتنه جمل

جمل نخستین شورش داخلی با تحریک گروهی پیمان شکن به رهبری طلحه، زبیر، عایشه، عبدالله بن زبیر و... در سال 36 ق و تنها به فاصله چند ماه پس از تشکیل حکومت توسط امام علی (علیه السلام) بود. سران آغاز کننده این شورش را خط میانه قریش تشکیل می‌دادند که پس از خلافت عمر و با روی کار آمدن عثمان از سفره قدرت کنار مانده بودند. [6] آنان به گمان اینکه پس از حذف عثمان موقعیت از دست رفته خود را باز خواهند یافت، قیام مردم را به افراط کشانده و زمینه قتل عثمان را فراهم کردند. اما از آنجا که بیشتر انصار و مردم مدینه به خلافت امام علی (علیه السلام) متمایل بودند، امام را با اصرار به حکومت رساندند. آنان امیداور بودند که پس از قتل عثمان حتی اگر خود نیز به رأس حکومت نرسیدند، حکومت به علی (علیه السلام) واگذار شده و او امارتی یا مقامی به آنها عنایت کند. وقتی دیدند که علی (علیه السلام) نیز آنان را سزاوار فرمانداری نمی‌داند،‌ بر علیه او خروج کردند.
این جریان با تمسک به شعار «خونخواهی عثمان مظلوم» و با حمایت مالی بنی امیه با هجوم به بصره و اشغال آن، ‌علیه حاکمیت مشروع امام شورش کردند. با اینکه خود این سه نفر یعنی «عایشه، طلحه و زبیر» بیشترین سهم را در قتل عثمان داشتند، با اعلام توبه و قصد برای جبران کار خویش، علی ابن ابیطالب (علیه السلام) را مسؤل قتل او دانستند. [7] در این رابطه که عثمان با مشارکت سران جمل به قتل رسید،‌ در منابع اهل سنت گزارشهای فراوانی از صحابی یافت می‌شود. به عنوان نمونه؛ سعد ابی وقاص در نامه‌ای به ابن العاص نوشته است: «درباره قتل عثمان از من پرسیده‌ای؟ او با شمشیری کشته شد که عایشه آن را کشید و طلحه آن را صیقل داد».[8]

آنها هنگامی دست به شورش زدند و با امام و حاکم خود رودررو ایستادند که نه تنها هیچ خلاف، بدعت و منکری در حکومت ظاهر نشده بود، بلکه آنها از نسبت دادن کوچکترین انحراف و بدعتی به حکومت عاجز بودند. از این رو خونی را که خود بر روی زمین ریخته بودند، بهترین بهانه برای شورش و رسیدن به اهداف دنیایی خویش می‌دیدند.

از طرفی امام می‌دانست که اصحاب فتنه جمل به دنبال درآمیختن حق و باطل برای فریب مردم‌اند. به همین دلیل در مسیر حرکت خود به بصره؛ محل استقرار اصحاب فتنه، در خطبه‌های مختلف به روشنگری می‌پرداخت. فردی به نام حارث بن حوط رانی به علی (علیه السلام) عرض کرد: باور کنم که طلحه، زبیر و عایشه بر باطل گرد آمدند؟ امام فرمود: ای حارث! به راستی که حق بر تو مشتبه شده است. به راستی که حق و باطل با مردمان شناخته نمی‌شوند؛ لیکن حق را بشناس، تا اهل حق را بشناسی و باطل را بشناس، تا کسانی را که آن را دنبال می‌کنند بشناسی».[9]

4. فتنه صفین

امام علی (علیه السلام) پس از خاموش کردن شعله جمل، با ارسال نامه‌های پند‌آمیز به معاویه پرداخت و با احتجاج‌های بسیار از او خواست که به کتاب خدا و سنت و سیره پیامبر رجوع و با امام و خلیفه خود بیعت کند. اما هر بار با گردنکشی و خدعه‌های معاویه پاسخ داده شد. در یکی از این نامه‌ها امام علی (علیه السلام)‌ او را به بیعت و جلوگیری از خونریزی فرا‌ می‌خواند، اما معاویه با شعری پایخ می‌دهد که میان آنها جز شمشیر چیز دیگری حاکم نخواهد بود. [10] امام بعد از مأیوس شدن از معاویه و رسیدن گزارشات مبنی بر تدارک ساز و برگ جنگ و لشگرکشی‌های او، سرانجام به شام حرکت کرد. جنگ در اوایل صفر سال 37 هجری در منطقه‌ای به نام صفین آغاز شد.

در این جنگ تعدای از برجستگان سپاه اسلام و یاران امام از جمله عمار و ذوالشهادتین به شهادت رسیدند. شهادت عمار در نبرد با معاویه در واقع حقانیت امام را ثابت و به باور مسلمان اطمینان می‌دهد، چراکه پیامبر (صلی الله علی وآله) در حدیث معروفی به عمار فرموده بود: «تو به دست فرقه‌ای تجاوزگر کشته خواهی شد».[11] زمانی که معاویه پی به برتری سپاه امام با وجون شمار کمتر می‌برد، می‌کوشد تا با نوشتن نامه‌های متعدد و دادن وعده‌های مقام و مال به بزرگان سپاه همانند؛ ابن عباس، ابوایوب انصاری و... جنگ را از راههای دیگری به نفع خود تمام کند. [12] معاویه با حیله قرآن به نیزه زدن و سر دادن شعار عوام فریبانه «لا حکم الا لله» توانست عده‌ای از ساده‌انگاران لشگر امام را بفریبد.

اشعث با کسب نظر از معاویه در مورد اجرای حکم قرآن یک نفر از خود و یک نفر از آنها را حاکم و خواهان تعیین داوری می‌شود. امام ابن عباس فرماندار بصره و مالک اشتر را معرفی می‌کند. اما اشعث و عده‌ای دیگر که بعدها از گروه خوارج شدند، بر ابوموسی اشعری اصرار می‌ورزند. [13] حضرت در تحلیلی از پذیرش حکمیت و عواقب آن می‌فرماید: «من شما را از قبول حکمیت نهی و منع کردم، لیکن شما تمرد کردید... آنها قرآن را برافراشتند و شما را به حکم قرآن دعوت کردند تا شما را به سبب بروز فقتنه و تفرقه از خود منصرف و دور کنند و به جنگ خاتمه دهند».[14]

سرانجام در پافشاریهای فراوان امام حکمیت را پذیرفت و در ربیع الاول سال 37 به کوفه بازگشت و ابوموسی را به محل تحکیم به همراه چهارصدنفر گسیل داشت. همچنین عبدالله ابن عباس و مالک را بر آنان گمارد و ابوموسی را نصیحت کرد. در اینکه ابوموسی اشعری فریب طراحان بنی امیه و عمروعاص را خورده یا در پشت پرده با آنان زد و بندی کرده و صحنه آخر تصنّعی بوده است، تردیدی اساسی وجود دارد که بعضی از گزارشهای تاریخی دوم را تأیید می‌کند. [15]

بدین ترتیب امام توسط داوری که قرار بود بر اساس قرآن حکم کند، عزل شد و معاویه که فقط مدعی حاکمیت بر شام بود ـ نه حکومت بر مسلمین ـ به عنوان خلیفه به مردم معرفی گردید. این دستاورد چیزی جز ساده‌اندیشی عده‌ای از خواص و بی‌بصیرتی مردم ساده‌لوح در سپاه امام نبود. ره‌آورد این سطحی نگری و ظاهر‌اندیشی؛ ایجاد اختلافات داخلی، تعمیق شکافهای قومی و آشوب و جنگ داخلی و همچنین پیدایش و شکل گیری جریانی افراطی به نام خوارج بود که جنگ نهروان را مهیا ساخت.

5. فتنه نهروان

پس گذشت ماجرای غم انگیز صفین که با نیرنگ معاویه و عمروعاص و ساده‌انگاری عراقیان، عده‌ای بعد از شنیدن خبر حکمیت فریاد زدند: «لا حکم الا لله».[16] آنان از امام و یارانش خون کشتگان صین را طلب می‌کردند. آنها مصرانه از امام (علیه السلام) می‌خواستند تا مسئله حکمیت را رها کرده و در اصل از رأی پیشین خود که منجر به کفر شده،‌ توبه کند. اما امام با استناد به اصل مسلم حقوق اسلامی (اوفوا بالعقودا) [17] فرمود: اکنون قرار گذاشته شده و چاره‌ای جز صبر تا پایان مدت قرارنامه نیست. [18]

خوارج بر عقاید خویش پافشاری می‌کردند و امام نیز در مقابل آنان مدار و صبر پیشه می‌کرد و می‌فرمود: «اگر تبلیغ کردند و صرفا سخن گفتند، ما نیز در برابر با آنها سخن خواهیم گفت. اما اگر بر ما بشورند و طغیان کنند،‌ با آنها نبرد خواهیم کرد».[19]

اعتراضات خوارج تا شش ماه پس از پایان صفین ادامه یافت. ابتدا امام عبدالله‌ابن عباس و صعصعةبن صوحان را برای گفتگو با آنان اعزام داشت ولی خوارج به درخواستهای دو فرستادة امام اعتنا نکردند.[20] سپس امام از آنها خواست گروهی دوازده نفره را برای گفتگو مشخص نمایند. امام نیز به همراه دوازده نفر به مذاکره و گفتگو با آنان پرداخت. اگرچه سخنان و مذاکرات امام عدة بیشماری را از صفوف خوارج خارج ساخت اما هزاران نفر بر عقاید افراطی و بیهودة خود پابرجا ماندند. آنان به تدریج به سوگیریهای خطرناکی رسیدند و هر مسلمانی را که عقیده‌ای بر خلاف عقیدة آنان داشت، به کفر متهم می‌کردند. آنها نه تنها امام (علیه السلام) را متهم به کفر می‌کردند، بلکه هر انسانی را که با امام بود کافر می‌شمردند. در شرایطی که امام مردم را برای نبرد با تجاوزکاران و حیله‌گران شام در اردوگاهی نظامی جمع می‌کرد،[21] خوارج دست به آشوب، گردنکشی و کشتن افراد بی‌گناه زدند و حتی زنی باردار را به جرم هواخواهی امام خویش به قتل رساندند. [22]

ابتدا امام با ارسال نامه‌ای از آنها می‌خواهد که دست از آشوب و تفرقه بردارند،‌ اما خوارج به تکرار عقاید و سخنان پیشین خود می‌پردازند. بعد از اطمینان امام از عدم تسلیم شدن آنان، ریشة نفاق و فتنه را نابود می‌سازد.

از جمله موارد قابل تأمل در جریان فتنة خوارج سودجستن عده‌ای از کوته بنی و ساده‌اندیشی عده‌ای دیگر است. کسانی که خود را در میان سپاه خوارح برای آشوب و اختلاف و در نهایت تضعیف دولت اسلامی و امامت پنهان ساخته بود.

6. فتنه بنی‌امیه

فرزندان ابوسفیان و خاندان او که در برابر اسلام و شریعت نبوی در سیزده سال بعثت و هجرت پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایستادگی و دشمنی می‌کردند، بعد از فتح مکه به ناچار تسلیم شدند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) در نهایت رحمت و عطوفت با آنان برخورد نمود و در روز فتح مکه آنها را آزاد گردانید و فرمود: «أنتم الطلقاء».[23] حزب طلقا یا همان نو مسلمانان هیچ گاه ایمان قلبی به اسلام و پیامبر نیاوردند و همواره به دنبال فرصتی برای دستیابی که سیادت از کف رفتة خود بر حجاز و سرزمینهای آن بودند. خاندان اموی بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به تدریج در حکومتهای وقت نفوذ کرده و ترمیم زخمهای خود پرداختند. با پناه گرفتن زیر عنوان صحابی پیامبر، تخریب چهره‌های صادق و متعهد یاران رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مانند علی بن ابیطالب (علیه السلام)، سلمان، أباذر و... و توطئه علیه آنها به پیشبرد اهداف خود دست زدند. کشاندن عایشه به معرکة جنگ به بهانة خونخواهی از عثمان، تحریک طلحه و زبیر، فراهم نمودن بستر جنگ جمل و... از جمله اقدامات این شجرة خبیثه بود.

امیر المؤمنین علی (علیه السلام) در خطبه‌ای که بعد از فرجام جنگ نهروان قرائت کرد، فتنة بنی‌امیه را از بزرگترین فتنه‌ها برشمرد. امام در آن خطبه فرموده است: «اى مردم آگاه باشید که مخوفترین فتنه‏ها فتنه بنى امیه مى‏باشد، آن فتنه کور و تاریک است و در آن هیچ نورى نیست آن فتنه همه جا را فرا مى‏گیرد و گروهى را گرفتار مى‏کند، کسانیکه اهل بصیرت هستند در آن فتنه حق را مى‏یابند و هر کس دلش کور باشد و بصیرت نداشته باشد در آن گرفتار مى‏گردد. در این فتنه کور و فراگیر که روزنه‏اى از حق در آن مشاهده نمى‏گردد، اهل باطل بر طرفداران حق غلبه مى‏کنند، تا آنجا که روى زمین پر از دشمنى و ظلم و ستم مى‏گردد، و بدعت همه جا را فرا مى‏گیرد و خداوند نخستین کسى است که آن ظلم و عدوان را درهم مى‏شکند، و ستون‏ها و پایه‏هاى آنها را در هم فرو مى‏ریزد. به خداوند سوگند بنى امیه اربابان بدى هستند، آنها بعد از من با دندانهاى خود شما را خورد خواهند کرد، آنها با دهان خود شما را گاز مى‏گیرند، و با دست و پاهاى خود شماها را مى‏کوبند، و آزارتان مى‏رسانند، و شما را از خیرات منع مى‏کنند آنها با شما چنان رفتار خواهند کرد که همه از آنها اطاعت کنند و یا سکوت نمایند. بنى امیه چنان بلائى بر سر شما بیاورند که شما همه از آنها طرفدارى کنید، و از آنان اطاعت نمائید، همانگونه که یک برده از مولایش اطاعت مى‏کند، و او را یارى مى‏نماید، اخلاق بردگان اینست که هر گاه ارباب خود را مشاهده کنند از وى اطاعت نموده و هر گاه از وى دور شوند دشنامش مى‏دهند».[24]

حکومت مورثی بنی‌امیه تا سال 132 ق ادامه یافت و در زمان حکومت مروان بن محمد مشهور به مروان حمار با شورش عباسیان عمر این شجرة خبیثه پایان پذیرفت.

7. فتنه‌های آخر الزمان

پیشوای اول امیر المؤمنین (علیه السلام) در رابطه با حوادث آینده فرموده است: «...حادثه‏ها یکى پس از دیگرى خواهند آمد، آن گرفتاری ها و فتنه‏ها مردم را کور مى‏کنند و سرگردان مى‏نمایند و حق را در زیر باطل‏ها مى‏پوشانند. فتنه‏ها هنگامى که روى مى‏آورند مردم را به شبهه مى‏اندازند و هر گاه پشت کنند مردم را آگاهى مى‏دهند، و حقائق را روشن مى‏سازند، هر گاه روى مى‏آورند شبهه انگیزند، و هنگامى که پشت مى‏نمایند شناخته مى‏شوند، فتنه‏ها مانند باد هستند که در بعضى از شهرها مى‏وزند و در جاهایى نمى‏وزند».[25]

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. عبدالوهاب نجار، قصص الانبیاء، ص 212؛ اشاره به سورة اعراف: 142.
2. بقره: 93.
3. طبرسی، ترجمه تفسیر جوامع الجامع، ج 1، ص 129.
4. توبه: 107 ـ 110.
5. طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 5، ص 72؛ علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمة سید محمد باقر موسوی همدانی، ج 9، ص 412.
6. ر.ک: رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام (تاریخ خلفا)، ج 2، ص 256.
7. ر.ک: رسول جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام (تاریخ خلفا)، ج 2، ص 257.
8. عبد الفتاح عبدالمقصود، امام علی بن ابیطالب (علیه السلام)، ترجمة محمد مهدی جعفری، ج 2، ص 361.
9. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج2، ص 210؛ طوسی، أمالی، ص 134، ح 216.
10. نصربن مزاحم منقری، وقعه صفین، تحقیق عبد السلام هارون، ص 150 و 151.
11. ابو محمد بن اعثم کوفی، الفتوح، ج 3، ص 131.
12. بلاذری، انساب الاشراف، به کوشش محمد حمیدالله، ج 2، ص 307.
13. همان، ص 499 و 500.
14. همان، ص 455.
15. بنگرید به: ابومحمد بن اعثم کوفی، الفتوح، ص 215 و 216؛ نصربن مزاحم منقری، وقعه صفین، تحقیق عبد السلام هارون، ص 48 و 49؛ فهیمه فرهمندپور، سیری در تطور خلافت اسلامی، ص 111.
16. ابو حنیفه احمد بن داود دینوری، اخبار الطوال، ص 196.
17. مائده: 1.
18. نصربن مزاحم منقری، وقعه صفین، تحقیق عبد السلام هارون، ص 513 و 514.
19. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ترجمة ابوالقاسم پاینده، ج 5، ص 73 و 74.
20. بلاذری، انساب الاشراف، به کوشش محمد حمیدالله، ج 2، ص 375.
21. دینوری، الامامه و السیاسه، تحقیق علی شیری، ج 1، ص 144.
22. محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج 5، ص 81 و 82.
23. مقریزی، امتاع الاسماع، ج 1، ص 391.
24. أبو اسحاق ثقفی کوفی، الغارات، ج 1، ص 10 و 11؛ عزیز الله عطاردی، ترجمة الغارات، ص 33 و 34.
25. أبو اسحاق ثقفی کوفی، الغارات، ج 1، ص 7؛ عزیز الله عطاردی، ترجمة الغارات، ص 32.

701/ح

شرایط وجوب امربه معروف و نهی ازمنکر

شرایط وجوب امربه معروف و نهی ازمنکر

 

باید امر به معروف و نهی از منکر کننده بداند آنچه مکلف ترک نموده، واجب و یا آنچه مرتکب گردیده از منکرات است و بر کسی که چنین علم و آگاهی از کار دیگری ندارد، واجب نیست.

باید آمر یا ناهی احتمال تأثیر دهد پس اگر مطمئن باشد که امر و نهیش مؤثر واقع نمی شود، امر و نهی بر وی واجب نیست.

لازم است امر و نهی کننده بداند که شخص بر گناهش باقی است پس اگر دانست که وی گناهش را ترک نموده و آن را تکرار نخواهد کرد، امر به معروف و نهی از منکر بر او واجب نیست.

برخورد با گنهکار ضرر و مفسده ای برای امرونهی کننده یا خویشان و برادران دینی اش نداشته باشد؛ مگر معروف و منکر از اموری باشند که شارع مقدس اهتمام ویژه ای نسبت به آن ها دارد؛ مانند حفظ اسلام و شعائر آن و امنیت جان و ناموس مسلمانان، بنابراین اگر شعائر اسلامی یا جان عده ای از مسلمانان در معرض خطر و نابودی شد، باید اصل اهم و مهم مورد توجه قرار گیرد و صرف ضرردیدن موجب سقوط وظیفه نمی شود.

اقسام امر به معروف و نهی از منکر

امر به معروف و نهی از منکر به دو قسم واجب و مستحب تقسیم می شود که عبارتند از:

آنچه انجام آن از نظر عقل یا شرع لازم و واجب و یا ارتکابش از نظر آن دو، زشت و قبیح باشد، امر و نهی در موردشان واجب می گردد.

هر کاری که انجامش از نظر عقل یا شرع خوب و مستحب یا ارتکابش از دیدگاه آن دو، پسندیده نیست، امر و نهیش مستحب است.

گفتنی است امر به معروف و نهی از منکر از واجبات توصلی است یعنی قصد قربت در آن شرط نیست؛ هر چند با داشتن قصد قربت از پاداش الهی نیز برخوردار خواهد شد.

مراتب امر به معروف و نهی از منکر

نخستین و مؤثرترین روش برای دعوت دیگران به نیکی ها و بازداشتن از منکرات، آراستگی خود انسان به تقوی و اخلاق حسنه است.


صاحب جواهر از فقهای شیعه در این باره می نویسد:
آری، از بزرگ ترین افراد امربه معروف و نهی ازمنکر و والاترین و مؤثرترین آن ها، خصوصاً نسبت به زعیمان دینی این است که جامه کار نیک بپوشند و در کارهای خیر از واجب و مستحب پیشقدم باشند و جامه زشت کاری را از اندام خود دور کنند و نفس خویش را به اخلاق عالی تکمیل و از اخلاق زشت پاک سازند که این خود سبب مؤثر و کاملی است تا مردم، به معروف گرایش پیدا کرده و از منکر دوری گزینند... .
در فقه اسلامی سه مرحله برای این وظیفه مهم در نظر گرفته شده است. هر مرحله نیز خود دارای مراتب و درجاتی است و در صورت مؤثر بودن یک مرحله یا یک مرتبه، اقدام به مرحله یا مرتبه بعدی جایز نیست. آن سه مرحله عبارتند از:

اظهار تنفر قلبی: امرونهی کننده ناراحتی قلبی خود را از منکر واقع شده آشکار کند و به طرف بفهماند که منظورش از این کار، این است که وی معروف را انجام داده و یا منکر را ترک نماید. برای این کار چند درجه است از قبیل روی هم فشردن پلک های چشم و روی ترش کردن، روگرداندن، پشت کردن، ترک رفت و آمد و امثال این ها.

گفتنی است تنفر قلبی از گناه لازمه ایمان بوده و بر همگان واجب عینی است، گرچه توان هیچ گونه امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشند و آنچه به عنوان امر به معروف و نهی از منکر باید انجام گیرد، اظهار تنفر قلبی از گناه است.

امر و نهی گفتاری: امام خمینی (قدس سره الشریف) در این زمینه می نویسد: اگر بداند که از مرتبه اول امربه معروف و نهی ازمنکر نتیجه نمی گیرد، واجب است از مرتبه دوم استفاده کند، در صورتی که احتمال تأثیر بدهد و اگر احتمال دهد که با موعظه و زبان نرم، نتیجه حاصل می شود، نباید به مراحل بعدی تجاوز نماید. اگر بداند که مرحله قلبی اثر ندارد و بایستی با لحن آمرانه امر و نهی کند، باید همین کار را بکند در عین حال باید درجات تندی در گفتار را رعایت نماید.

استفاده از زور و قدرت: اگر دو مرحله قبلی کارآیی نداشته باشند؛ باید از زور و قدرت استفاده گردد، بدین معنا که با اِعمال فشار جلوی انجام گناهان گرفته شود و بین شخص و گناه مورد نظرش فاصله ایجاد گردد. در این مرحله نیز باید از مراتب سبک تر شروع کرد؛ اما در فرضی که بازداری از گناه متوقف بر کتک کاری و ایجاد جراحت و امثال آن باشد، باید با اذن فقیه جامع الشرایط انجام گیرد و در شرایط فعلی که نهادهای قانونی جمهوری اسلامی شکل گرفته، چنین کاری باید با اجازه نهادهای مربوط باشد.

گفتنی است آنجا که از فرد کاری ساخته نیست، باید امربه معروف و نهی ازمنکر به شکل جمعی و گروهی انجام گیرد. همچنین از تدابیر عملی نباید غفلت کرد یعنی باید دید چه طرح و رفتاری، مردم را نسبت به کار نیک تشویق می کند و یا از کار زشت باز می دارد و این به معنای دخالت دادن عقل و منطق، در اجرای قانون امربه معروف و نهی ازمنکر است؛ چرا که اسلام در شیوه های اجرایی این اصل مهم، آن را به عقل و تدبیر انسان وانهاده است تا از هر راه ممکن و مفید، ریشه منکرات را از جامعه برکند. برخلاف واجبات عبادی همانند نماز که شکل انجام آن نیز باید با تعبد به دستور شرع صورت پذیرد.

نتیجه امر به معروف و نهی از منکر

نتیجه این که امر به معروف و نهی از منکر همچون خون در پیکره دین جریان دارد و ضامن حیات اسلام است. خیزش و قیام مصلحان در جامعه‌ اسلامی نیز، بازتابی از عمل به این فریضه می باشد و اگر مصلحان بزرگی همچون امام حسین ـ علیه السلام ـ نمی بودند، ارزش های انسانی و الهی از بین رفته و اسلام قرن ها پیش توسط تبهکاران دفن شده بود، انقلاب اسلامی ایران، خود یکی از ثمرات و نتایج با ارزش این اصل در جنبه های سیاسی و حکومتی است که توسط مصلح بزرگ، امام خمینی(رحمة الله علیه) رهبری شده و به پیروزی رسید و هم اکنون به زعامت رهبر معظم انقلاب اسلامی به راه خود ادامه می دهد.

 

بصیرت و هوشیارى در  سیره سیاسى حضرت امام خمینى «ره»

زعیم بصیر

 بصیرت و هوشیارى در  سیره سیاسى حضرت امام خمینى «ره»

 

اشاره:

در ادبیات آیینى ما «بصیرت» با تعابیرى چون: بینش، فهم عمیق، درک قلبى و یا آگاهى مفهوم سازى مى شود. این ویژگى به واسطه معرفت عمیق و تفکر و تدقیق حاصل مى شود؛ آن گونه که امام خمینى «ره» در این باره مى نویسد:

و آن اعم است از تفکرى که از مقامات سالکین است؛ زیرا که آن را خواجه انصارى چنین تعریف فرموده: إعلم أنّ التفکّر تلمّس البصیرة لاستدرک البغیة؛ یعنى «بدان که تفکر عبارت است از جستجو نمودن بصیرت قلب و چشم ملکوت مطلوب خود را براى ادراک آن». و معلوم است مطلوبات قلوب معارف است و از این جهت در این حدیث شریف نیز مقصود از «تفکر» معنى خاص راجع به قلوب و حیات آن هاست.

از این تحلیل و تعلیل حضرت امام «ره» مشخص مى شود که بصیرت امرى مربوط به دل است؛ اگر چه در لغت از ریشه «دیدن» مى باشد، اما دیدنى که فعل قلب آدمى است نه چشم او، بر این مبنا، ایشان مى افزاید:

و «قلب» را اطلاقات بسیار و اصطلاحات بى شمارى است. پیش اطباء و عامه مردم اطلاق شود بر پارچه گوشت صنوبرى که با قبض و بسط آن خون در شریان ها جریان پیدا کند، و در آن تولید روح حیوانى، که بخار لطیفى است، گردد و پیش حکما به بعضى مقامات نفس اطلاق شود. و اصحاب عرفان براى آن مقامات و مراتبى قائلند که غور در بیان اصطلاحات آن ها خارج از وظیفه است. و در قرآن کریم و احادیث شریفه، در مقامات مختلفه، به هر یک از معانى متداوله بین عامه و خاصه اطلاق شده است؛ چنانچه «إِذ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَنَاجِرِ»؛ به معناى متعارف پیش اطباء و «لَهُم قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ»؛ به معنى متداول در السنه حکماء و«إنَّ فِى ذلکَ لَذِکْرى لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أوْ ألْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ»، بر طبق اصطلاح عرفا جریان یافته.

 

بصیرت در قرآن

«قَد جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِىَ فَعَلَیْهَا»؛ «به راستى رهنمودهایى از جانب پروردگارتان براى شما آمده است. پس هر کس با دیده بصیرت بنگرد، به سود خود او و هر کس به دیده بصیرت ننگرد، به ضرر خود اوست.»

«أفَلَمْ یَسِیروا فِى الارْضِ فَتَکُونَ لَهُم قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أو آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإنَّها لا تَعْمَى الأبْصَارُ وَ لکِنْ تَعْمَى القُلُوبُ الَّتى فِى الصُّدُورِ»؛ «آیا در زمین گردش نکرده اند تا دل هایى داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوش هایى که با آن بشنوند؟ در حقیقت، چشم ها کور نیست، لیکن دل هایى که در سینه هاست، کور است.»

بصیرت در روایات و احادیث

در روایات توجه زیادى به موضوع فهم دقیق و عمیق مسائل شده است.

قال الصادق (ع):

«العامل على غیر بصیرةٍ کالسّائر على غیر الطریق لا یزیده سرعة السیر من الطریق إلاّ بعدا»؛ «کسى که بدون بصیرت و آگاهى کارى انجام دهد، مانند رهگذرى است که از بیراهه مى رود و هر چه سریع تر برود، از راه بیشتر دور مى گردد.»

در روایتى از پیامبر اکرم آمده است: «لیس الأعمى من یعمى بصره اِنّما الأعمى من تعمى بصیرته»؛ «نابینا کسى نیست که چشمانش کور است؛ به درستى که نابینا کسى است که بصیرت ندارد.»

 

بصیرت در سیره سیاسى حضرت امام خمینى «ره»

1. روشن بینى امام «ره»

روزى دو نفر از شاگردان و مشاهیر براى زیات امام «ره» به محل اقامتشان، شهرستان محلات، آمده بودند. در آن ایام گروه خاصى مطرح بودند که در رأس آن ها مصدق بود که توجه مردم را به خود جلب کرده بود و آن ها مى پنداشتند که ضد امپریالیسم و ضد رژیم کسى است که وابسته به آنان باشد. آن روز امام «ره» سخنى در رد آن گروه بیان فرمودند. آن آقایان گفتند: از شما بعید نیست که بر علیه این جمعیتى که چنین و چنان هستند، صحبت کنید؟! اینان مردم وطن دوست و انقلابى هستند؛ ولى امام «ره» که این چهره هاى دروغین را از آن دوران مى شناختند و انحراف آن ها براى امام «ره» نمایان بود، با وجود دفاع آن آقایان و بسیارى از مردم که ندانسته آن ها را مورد ستایش قرار مى دادند، امام «ره» آن ها را رد مى کرد و در هر صورت، گذشت زمان بصیرت و بینش امام «ره» را براى آن آقایان روشن ساخت.

 

2. امام «ره» هادى همیشگى

امام «ره» به دلیل هوشیارى هیچ گاه خود را در مسیر موج ها و نسیم هاى مقطعى و انحرافى قرار نداد و همیشه نقش ناظر یا هادى و کنترل کننده حوادث را به عهده داشت؛ ایجاد تشکیلات و گروه هاى سیاسى و تولد یافتن سازمان هاى به ظاهر انقلابى و نفوذ آنان در اقشار مختلف و قبضه نمودن فرهنگ جامعه در چهره ملى گرایى و یا به اسم مجاهدین خلق و طرفداران اسلام راستین که در صورت بروز یک موج انقلابى و تغییر رژیم و سیاست، مجددا بتوانند از کانال آن ها حکومت را قبضه نمایند و راه را براى استعمار جدیدى هموار سازند، از این رو، حتى از پیش، رؤساى جمهور و وزرا را نیز تعیین مى کردند! مسلّما تشخیص این چهره هاى پلید و منافق صفت کار آسانى نبود؛ بلکه از بزرگ ترین مشکلات بود که نمونه بارز آن جریان منافقان در نجف بود که آن ها با ایجاد زمینه هاى کاملاً مساعد و حساب شده و بدون مطرح کردن شناخت خود از مبدأ و معاد و رسالت، در سطح عموم مردم، موفق شده بودند حمایت اکثریت قریب به اتفاق شخصیت ها و رجال علمى و سیاسى در متن مبارزه را به خود جلب کنند و آنان از این طریق مى خواستند با جلب حمایت امام «ره» از آنان، سند اعتبار و پشتیبانى دریافت کنند؛ اما امام «ره» با تأمل و بصیرت با آنان برخورد کرد و چهره زشت آنان را از لابه لاى ده ها پرده فریب و نیرنگ و از متن نوشته و آثار آنان کشف نمود و بعد از آن همه کوشش و تلاش و این طرف و آن طرف زدن منافقان، با یک جمله، کاخ آمال و آرزوهاى کثیف آنان را در هم ریخت و آن این که: «شما به همین اندازه که من در طرد و نفى شما سخن نمى گویم، راضى باشید».

از مرحوم علامه شهید آیت الله مطهرى «ره» نقل شده است که فرمود: «اگر امام «ره» آن روز در تأیید و حمایت آنان سخنى فرموده بودند، ما امروز هیچ چیز نداشتیم». به خوبى روشن است که بیشتر چهره ها از آنان حمایت مى کردند و تنها امام «ره» باقى مانده بودند که امید آن ها را به یأس و حرمان مبدل ساختند تا این که انقلاب پیروز شد.

3. خرید روزنامه مقدم بر خرید نان و پنیر

حضرت امام از ابتدا فردى انقلابى و آگاه به مسائل روز بودند. در دوره طلبگى که حجره اى در مدرسه فیضیه داشتند، همه مى دانستند که از ساعت 11 صبح به بعد کسى حق ندارد با ایشان ملاقات کند؛ زیرا در این ساعت باید روزنامه هاى منتشره را مطالعه مى کردند. ایشان با این که روزى یک ریال شهریه مى گرفتند، یعنى ماهى سه تومان، ولى با این پول خرید روزنامه را مقدم بر خرید نان و پنیر و غذاى روزانه مى دانستند و تا ظهر مشغول مطالعه مطالب سیاسى بودند و بدین وسیله در جریان مسائل روز قرار مى گرفتند. از این رو، زمانى که کاپیتولاسیون یا مسئله انجمن هاى ایالتى و ولایتى مطرح شد، ایشان داراى موضعى روشن بودند؛ یعنى جنگ با استکبار. به همین جهت، ضربه مهلک را در زمان مناسب به سر استکبار جهانى فرود آوردند.

 

4. صداى انقلاب اسلامى

به یاد دارم روزهاى اوّل پیروزى که تازه رادیو و تلویزیون را فتح کرده بودیم، گوینده ها از طریق صدا و سیما اعلان مى کردند: این صداى انقلاب راستین ایران است. ما خوشحال بودیم؛ زیرا رادیویى که مرتب سخن از شاهنشاه مى گفت، حالا حرف از انقلاب راستین ملت ایران مى زند. اصلاً به فکرمان نمى رسید که این عبارت غلط است؛ ولى حضرت امام ما را خواستند و با قاطعیت فرمودند: این انحراف است، باید بگویند صداى انقلاب اسلامى. به ما فرمودند: «مى فرستید و خودتان هم مى روید و یک نفر از خودتان آن جا مى گذارید؛ حتى اگر درگیرى هم شد اگر تعداد زیادى هم کشته شدند، مانعى ندارد. آن جا را تصرف کنید تا در خط انقلاب اسلامى حرکت کنند».

به همین جهت، بنده و آقاى مطهرى و بهشتى و بعضى از دوستان دیگر مأمور شدیم که به آن جا برویم و کار را اصلاح کنیم. متأسفانه ماشین نبود تا به مرکز رادیو برویم. خواستیم با یک مینى بوس برویم، اما راننده نبود. بالاخره یک نفر راننده پیدا شد و به مرکز رادیو رفتیم و آنجا را سروسامان دادیم و برگشتیم. این هوشیارى و توجه امام «ره» به حفظ خط و جهت انقلاب، براى حیات و تداوم انقلاب خیلى مهم بود.

 

5. هوشیارى در ملاقات ها

از جمله کسانى که با امام «ره» در پاریس ملاقات کردند، آقاى مهندس بازرگان و دکتر سحابى، گردانندگان اصلى نهضت آزادى بودند که هر کدام با هیأتى آمده بودند. امام «ره» فرمودند: «من کسى را با عنوان حزب ملاقات نمى کنم. اگر آقایان با عنوان یک فرد ایرانى مثل تمام کسانى که با من ملاقات مى کنند مى خواهند بیایند، مانعى ندارد». آن ها قبول کردند و به ملاقات امام «ره» آمدند. جالب این که در هر بارى که هر کدام از آقایان مى خواستند با امام ملاقات کنند، امام دستور مى دادند که چند نفر دیگر هم در جلسه باشند تا این موضوع در ذهن ها نیاید که فلان گروه به طور خصوصى با امام ملاقات کرده اند. وقتى سید جلال تهرانى، عضو شوراى سلطنت، جهت دیدار با امام «ره» به پاریس آمد، ایشان فرمودند: «تا وقتى که عضو شوراى سلطنت است، با او ملاقات نمى کنم؛ مگر اینکه استعفا بدهد و مثل یک فرد عادى بیاید». او نیز مجبور به استعفا شد تا بتواند با امام «ره» ملاقات کند.

 

6. تصمیم آگاهانه

گاهى اوقات ممکن است تردید در تصمیم گیرى موجب شکست شود. حضرت امام همیشه به موقع و به جا تصمیم مى گرفتند؛ مثلاً زمانى که رژیم طاغوت تصمیم گرفت که ساعت 5/4 بعدازظهر روز 21 بهمن را حکومت نظامى اعلان کند، امام «ره» به موقع، یعنى حدود نیم ساعت بعد از اعلان خبر فرمودند: حکومت نظامى لغو شود و همه مردم به خیابان ها بیایند. چنین شد و به دنبال آن سروصدا و درگیرى آغاز شد. انقلابیون به کمک بلندگو و با موتور و ماشین هاى شخصى در خیابان هاى تهران به راه افتادند و همه مردم را مطلع کردند تا با وجود اعلان حکومت نظامى از سوى رژیم، در خیابان ها حضور جدى داشته باشند. البته بعد از انقلاب روشن شد که اگر این تصمیم به موقع گرفته نمى شد، همان شب کودتا مى شد و محل اقامت امام «ره» و جاهاى حساس دیگر بمباران مى گردید.

 

7. ژرف نگرى امام «ره»

وقتى از حضرت امام سؤال شد که چه عامل و انگیزه اى ایشان را بر آن داشت تا از پاریس به ایران بیایند. ایشان فرمودند: «این که من دیدم مقامات آمریکا مستقیم یا غیر مستقیم ما را تهدید مى کنند که از آمدن به ایران خوددارى کنم، دریافتم که این ها از رفتن ما به ایران نگران هستند.

 

این نشانه تیزبینى و ژرف نگرى حضرت امام است که توجه دارند نقطه ضعف دشمن در کجا است و دشمن در چه موقعیتى قرار دارد و چگونه باید به او ضربه زد و این واقعا از ویژگى هاى مهم و اساسى ایشان است.

 

پى نوشت ها:

1. منازل السائرین، ص 13، باب تفکر.

2. شرح چهل حدیث، ص 189 - 190.

3. سوره غافر (40) آیه 18.

4. سوره اعراف (7) آیه 179.

5. سوره ق (50) آیه 37.

6. همان، آیه 190.

7. سوره انعام (6) آیه 104.

8. سوره حج (22) آیه 46.

9. بحارالانوار، ج 1، ص 206.

10. کنز العمال، ح 1220.

11. مجله پاسدار اسلام، ش 12، ص 55؛ به نقل از: آیت الله محمد رضا توسلى.

12. همان، ص 110 - 112، به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین محمد على انصارى.

13. پرتوى از خورشید، ص 287؛ به نقل از: آیت الله محمد آل اسحاق.

14. مجله شاهد، ش 3، بهمن 1359؛ به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین على اکبر هاشمى رفسنجانى.

15. روزنامه اطلاعات، ش 17225، 16 بهمن 1362؛ به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین سید على اکبر محتشمى.

16. مجله شاهد، ش 3، بهمن 1359؛ به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین على اکبر هاشمى رفسنجانى.

17. پا به پاى آفتاب، ج 3، ص 148؛ به نقل از: حجة الاسلام و المسلمین سید حمید روحانى.

 

دوازده گام به سوی نوآوری در مدیریت فرهنگی با استناد به قرآن کریم و سنت رسول اکرم

دوازده گام به سوی نوآوری در مدیریت فرهنگی با استناد به قرآن کریم و سنت رسول اکرم

با ایمان به این نکته که نوآوری را باید بر پایه و استناد به محکمات دین و قرآن استفاده از سنت اولیاء دین و هماهنگ کردن آن با زمان و مکان ومخاطب انجام داد و از آنجا که حداقل در بیست آیه از قرآن مجید درباره مدیریت فرهنگی و تبلیغی پیامبر اکرم راهکار ارائه شده است، در این مقاله با استفاده از قرآن مجید و سنت پیامبر اسلام (ص) در کلام امیر سخن علی علیه السلام در نهج الیلاغه درباره نوآوری های مدیریت فرهنگی بحث خواهد شد.

خداوند متعال در آیه 25 سوره مبارکه نحل خطاب به پیامبر اسلام (و به پیروی از او هر مسلمان دلسوخته ای که متعهد به تبلیغ دین اسلام و پیروی از فرامین خداوندی است) می فرماید:

«اُدعُ اِلی سَبیلِ ربِّکَ بِالحِکمهِ وَ المَوعِظهِ الحَسَنَه وَ جادِلهُم بِالَّتی هِیَ اَحسَن»

 

گام اول: در تبلیغ و انتقال مفاهیم فرهنگی و تربیتی هدف گذاری روشن است. یعنی هدف کلی فعالیت های فرهنگی تبلیغی باید راه پروردگار (سبیل ربک) باشد. از آنجا که در سوره حمد و چندین جای دیگر قرآن از کلمه صراط به معنی راه استفاده شده و در این آیه شریفه و جند آیه دیگر از کلمه سبیل استفاده شده است و همچنین کلمه طریق نیز به معنی راه ترجمه می شود ، بهتر است بدانیم که صراط به راهی گفته می شود که استقامت و راستی و پایداری در آن مهم است، سبیل به راهی گفته می شود که پهنا و گستره زیادی دارد و طریق به راه هموار گفته می شود پس سبیل الله یا سَبیلِ رَبِک راه پهناور خداست.

گام دومی: که در مدیریت فرهنگی و تبلیغ اهمیت دارد وسعت دید و کلان نگری است. (توجه فرمایید که جمع سبیل را سُبُل می گویند ولی صراط یکی بیشتر نیست و جمع بسته نمی شود، مانند اتوبان یا آزاد راهی که چندین باند در آن جای گرفته است.)

گام سوم: تنوع راهبردها و راهکارها و استفاده از فرصت های گوناگون است. همان گونه که پیامبر اسلام از فرصت حج برای رساندن سخن خدا استفاده می کردند، از ارسال نامه برای فرمانروایان جهان، تربیت و ارسال مبلغ به قبایل مختلف و حتی ازدواج با زنان سالخورده قبایل گوناگون جهت استفاده از حمایت آن قبیله و ایجاد فرصتی برای سخن گفتن با کسانی که در اثر تبلیغ مخالفان، از شنیدن سخنان رسول خدا فراری بودند.

گام چهارم: در مدیریت فرهنگی دعوت با حکمت است. حکمت از محکم بستن (مثلا لجام اسب) گرفته شده و دانش و آگاهی استوار و پایداری است که مخدوش نمی شود (مثل دو دو تا چهارتا) و اگر چه در زبان فارسی به علوم عقلی  حکمت گفته می شود در قرآن حکمت به معنای دانستن راه خوب زندگی کردن است و در قرآن مجید آیه 269 سوره بقره  آمده است که مَن یُؤتَ الحکمه فقد اُوتِیَ خَیراً کَثیرا: یعنی به هر کس حکمت داده شود خیر فراوانی به او داده شده است. پس برای مدیریت فرهنگی باید گفتار و کردار مدیران حکیمانه باشد یعنی محکم، استوار و بدون لغزش و تردید. متقابلا یکی از آفات بزرگ فرهنگی معقول، متقن و مستحکم نبودن محتوای تلیغ و استناد به خواب ها و برداشت های نا صواب از متون دینی است.

گام پنجم: در مدیریت فرهنگی استفاده از موعظه حسنه است یعنی علاوه بر معقول بودن (حکمت) باید فعالیت فرهنگی مقبول هم باشد. در کلمه موعظه آسیب شناسی و اصلاح طلبی دوشادوش یکدیگر است. خود خداوند هم واعظ است. پیامبر اکرم و همه مدیران فرهنگی نیز باید واعظ باشند چون در موعظه نقص و مشکل مخاطب و راه کمال و حل مشکل بیان می شود باید ابتدا اعتماد سازی کرد که منافع شخصی واعظ یا مدیر فرهنگی و مبلغ مطرح نیست؛ بلکه نفع شنونده و مخاطب مطرح است. حتی والدین نیز هنگام موعظه به فرزندشان باید با صداقت و به روشنی به فرزندشان بیان کنند که راهکار ارائه شده توسط والدین به نفع خود فرزند است. اگر چه ممکن است این نفع زودرس نباشد اما با افق دید وسیع تری که والدین دارند او را از کاری که برای او ضرر دارد منع و به کاری که سودمند است توصیه می کنند.

گام ششم: حسنه و نیکو بودن روش بیان در کار های فرهنگی است. از جائی که مخاطب فعالیت های فرهنگی دوست دارد، باید شروع کرد و به جایی که صحیح است و خدا دوست دارد رساند. ( در ره دوست به هر حیله رهی باید کرد، اما خود این راه و وسایل آن نباید غیر شرعی باشد بعنی هدف وسیله را توجیه نمی کند، بلکه در راه صحیح از بهترین وسیله ها باید استفاده کرد نه هر وسیله ای) به عنوان مثال با وجود اینکه لقمان حکیم فرزندی نداشته است ولی چون جوانان جامعه خود را دوست داشته است به آنان با عنوان پسرم خطاب خود را آغاز می کند که محبت پدرانه سرآغاز پذیرش سخنان بعدی باشد. و امیرالمومنین علی علیه السلام که امیر بیان نیز هستند در نامه 31 نهج البلاغه که جامع ترین منشور تربیتی است، توصیه هایی به امام حسن مجتبی علیه السلام می کنند که از نحوه بیان این وصایا به فرزند چهل ساله و با کمال خودشان متوجه می شویم که در واقع روی سخن با ماست.

گام هفتم: و جادلهم بالتی هی احسن: جدال به معنی بافتن و پیچیدن است مثل بافتن مو. و در جدال فرهنگی باید ابتدا حرف و منطق طرف مقابل را دانست و فهمید و سپس از خود آن حرف و منطق برای مقابله استفاده کرد تا پذیرش مطلب آسان تر باشد.

گام هشتم: در جدال فرهنگی روش کار باید احسن باشد. یعنی مدیر فرهنگی تلاش کند که مخاطب از زمین بلند شود نه اینکه زمین بخورد، از سقوط او جلوگیری و به عروج دعوتش کند.

گام نهم: «اِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبیلِهِ وَ هُوَ اَعلَمُ بِالمُهتَدین»؛ بدرستیکه پروردگار تو داناتر است به اینکه چه کسی از راه او گمراه شده و چه کسی هدایت شده است. یعنی مدیر فرهنگی باید مسؤولیت خود را خوب و تمام و کمال انجام دهد و از بهترین راهکارها و مناسب ترین آنها برای هر مخاطب استفاده کند و نوآوری و ابتکاراتی که به کار می برد در مسیر خدا باشد و در روش مدیریت خود از مسیر منحرف نشود ولی باید بداند که خداست که هدایت دلها را به عهده دارد و مدیر فرهنگی علاوه بر تلاش صحیح و پیگیر برای هدایت مخاطب دعا کند و اگر چنین تاثیری در مخاطب دید خدا را شکر کند چون هدایت به عنایت اوست.

و نیز در آیه شریفه  108  سوره یوسف خداوند متعال به پیامبر گرامی اسلام دستور می دهد که : «قُل هذِهِ سَبیلی اَدعوا اِلَی اللهِ عَلی بَصیرهٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعنی». یعنی بگو دعوت به سوی خدا با بصیرت و روشن بینی این راه من است (من و هر کس که از من تبعیت می کند).

دهمین گام: در مدیریت فرهنگی نیروسازی و پرهیز از منحصر به فرد شدن و قائم به شخص بودن مدیریت فرهنگی است.

یازدهمین گام: تبدیل برنامه دعوت به یک فرهنگ در جامعه به نحوی که هیچ حادثه و رخداد بزرگ سیاسی و بلایای طبیعی و مانند آن هم نتواند مانع آن شود ( به عنوان مثال در کشور ما عید نوروز و عزاداری برای امام حسین علیه السلام تبدیل به فرهنگ شده است. یک دهه نظام پلیسی خشن رضاخان پهلوی نتوانست عزاداری برای امام حسین را از این ملت بگیرد و حتی اگر شده مخفیانه و در سرداب ها و زیرزمین ها این مراسم انجام می شد و اگر مغول ها نیز تلاشی برای حذف جشن نوروز  کردند ملت ایران آنچنان مغول ها را تحت تاثیر قرار دادند که ایلخانان مغول نیز مشتاق این رسم باستانی شدند و یا در زمان حکومت عباسیان، مردم ایران در نوروز به دیدار امام کاظم علیه السلام رفته و هدایای نوروزی می بردند و این فرهنگ از سوی امام صادق علیه السلام و امام کاظم علیه السلام مورد تایید قرار گرفت).

دوازدهمین گام: علی بصیره؛ کسب روشن بینی و بصیرت که در برگیرنده تقریبا تمام نکات قبلی است و مدیر فرهنگی اگر بیگُدار به آب بزند، اگر بنام نوآوری با فرهنگ های صحیح جامعه مقابله کند و بجای فرهنگ سازی به فرهنگ سوزی روی آورد، شکست مدیریت خود را (و شکست آرمان ها و ایده هایی که برای تبلیغ آنها خود را موظف می دانسته) نزدیک می کند. روشن بینی لازم جهت شناخت محتوای پیام و انتخاب راه و روش صحیح بیان پیام و همچنین شناخت کافی از مخاطب شرط لازم جهت شروع و استمرار مدیریت فرهنگی است.

در پایان اشاره ای به خطبه 95 نهج البلاغه ضروری به نظر می رسد که امام علی علیه السلام در توصیف مدیریت موفق فرهنگی پیامبر خدا (ص) با اشاره به شرایط بسیار بد جامعه در زمان بعثت پیامبر اسلام نتیجه می گیرد که اعتماد سازی و پایداری بر طریقی که مردم را دعوت می کردند ، عمل عاشقانه به همان دستورات، سلامت نفس و استفاده از حکمت و موعظه حسنه این مدیریت موفق بوده است. همچنین  آن حضرت در مورد شیوه دعوت نبی مکرم اسلام میفرماید :«طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّه». یعنی طبیبی که مانند دوره گردها به دنبال مخاطب می گشت و ضمن بیماریابی دلسوزانه به درمان دردهای آنان همت می گماشت و حتی زمانی که سنگبارانش می کردند می گفت: «خدایا آنان را ببخش  و عذاب نکن» !

امید است در مسیر مدیریت فرهنگی نیز رسول خدا را به عنوان اسوه و الگویی نیکو برگزینیم.

 

حق و باطل از دیدگاه امام علی علیه السلام

حق و باطل از دیدگاه امام علی علیه السلام

 

 

هر انسان دردمند و بیداری در هر زمان و جامعه ای، در پی شناخت حق و باطل است تا بتواند راه حق را برگزیند و به سعادت و رستگاری نایل آید. با پژوهشی در خطبه ها و نامه ها و کلمات حکمت آمیز حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه درباره «حق و باطل » ، موضوعات ذیل جلب توجه می کند: حق و باطل و مصادیق آن; معیارهای شناخت حق و باطل و بزرگ ترین و مهم ترین آن ها; استقامت و تلاش در راه حق; موانع وصول به حق; سرانجام اهل حق و اهل باطل. حرکت در عرصه معرفت حق با همه ارزش والایش برای کسانی که آمادگی های علمی و عملی لازم را برای صعود به قله های فرازمند حقیقت و معرفت توحیدی کسب نکرده اند، راهی است دشوار و چه بسا به جای هدایت، به تباهی وهلاکت منجر شود، پس برای رسیدن به حق، باید پیرو قرآن و سنت بود و بدون کسب صلاحیت لازم، از گرفتار شدن در باتلاق های شبهات و چون و چراهای بی فرجام دوری کرد. توجه به بزرگ ترین معیار حق - یعنی پیامبرصلی الله علیه وآله و امامان معصوم علیهم السلام، به ویژه مولا علی علیه السلام - در وساطت نزول فیض و رحمت حق و دفع موانع حق، امری حتمی و لازم است، بنابراین، باید فرصت ها را مغتنم شمرد و با دقت در ژرفای بیانات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام همچون نهج البلاغه مانع از قرار گرفتن این میراث عظیم و گنجینه پربها در کنج انزوا شد.

 

1- حق و باطل

الف - معنای لغوی «حق »

برای حق معانی گوناگونی ذکر شده است: راغب اصفهانی در مفردات گوید: اصل حق به معنای مطابقت و موافقت است. (1) صاحب تاج العروس می گوید: «حق » یعنی ضد «باطل » ، صدق، وجود ثابت و . . . . (2)

 

تفسیر مجمع البیان در شرح و تفسیر لغوی آیه 7 سوره انفال و جاهایی که واژه «حق » به کار رفته است، چنین می نویسد: «حق آن است که شی ء در موقع خود واقع شود. » (3) گویی به نظر وی، «حق » هم معنای «عدل » است و این معنا بر تمام مصادیق «حق » قابل تطبیق است. خداوند در قرآن می فرماید: از میان آنان کسی هست که ضلالت و گم راهی بر او به حق واقع شد (نحل: 36) .

 

ب - معنای لغوی «باطل »

معمولا از معنای حق، ضد آن یعنی باطل نیز فهمیده می شود: صاحب مفردات گوید: «باطل چیزی است که در مقام فحص ثبات ندارد و در فعل و قول هر دو به کار می رود. (4) در اقرب الموارد آمده است: باطل مقابل حق است و آن را فاسد و بی اثر و ضایع می سازد. (5) صاحب قاموس قرآن می گوید: باطل آن است که در قضاوت عمومی مضمحل می شود و بشر در عین ابتلا به باطل به ضرر و ناحق بودن آن حکم می کند. (6)

ج - معنای «حق و باطل » در کلام حضرت علی علیه السلام

حضرت علی علیه السلام می فرماید: «برای هر حقی باطلی نیز قرار داده اند. » (7) و در عبارت دیگری از «حق و باطل » چنین یاد می کنند: «دایره حق در توصیف و بیان، از هر چیزی وسیع تر است، ولی به هنگام عمل از روی انصاف، مجال آن از همه چیز تنگ تر و کم وسعت تر است. » (8) علی علیه السلام در این عبارات می فهماند که در تعریف لفظی از «حق » ، هر کس به اندازه وسع خود با زیباترین واژه ها به توصیف آن می پردازد، ولی این ها جز تعریف لفظی چیز دیگری نیست و اصل «حق » وقتی معنا می شود که از سر انصاف و عمل به آن نگاه کنیم. مولاعلیه السلام در کلام کوتاه دیگری به زیباترین وجه از «حق و باطل » یاد می کند: «حق سنگین، اما گواراست و باطل سبک، اما بلاخیز و مرگ آور» . (9)

 

2- معیارهای شناخت حق و باطل

مصداق های «حق » چیست؟ مصادیق «باطل » کدام است؟ چگونه و با چه معیارهایی می توانیم آن ها را بشناسیم؟ این پرسش ها پیوسته در طول تاریخ برای همه انسان ها مطرح بوده است; چون هر کس راه و روشی برای زندگی انتخاب می کند. اما مهم آن است که آدمی کدام راه را برگزیند تا منطبق بر حق و متضمن سعادت و رستگاری باشد و با اهل حق در دنیا و آخرت همنشین گردد. پس ابتدا باید حق و باطل و معیارهای این دو را شناخت تا اهل حق و باطل را از هم تشخیص داد. (10) در بسیاری از خطبه ها و نامه ها و حکمت های حضرت علی علیه السلام به طور مستقیم یا غیرمستقیم، به مصادیق و معیارهای حق یا باطل اشاره شده است:

 

الف - راه مستقیم

راه خدا; همان راهی که خداوند برای سعادت انسان تعیین می کند، راه حق و جز آن باطل است. به عبارت دیگر، اگر بپذیریم که خالق مهربان انسان را بیهوده نیافریده و برنامه و هدف زندگی شایسته ای برای او مشخص نموده، پس منشا راستین حق و تعیین کننده معیار شایسته برای شناخت حق همان آفریننده بزرگ هستی است. در نهج البلاغه می فرماید: «انحراف به راست و چپ گم راهی و ضلالت (باطل) است و راه مستقیم و میانه جاده وسیع حق. » (11) مسلم است آن جا که علی علیه السلام از خدا می خواهد تا دل های همه به سوی حق متوجه شود، منظورش روی آوری قلبی به سوی خداست: «خداوند دل های ما و شما را به سوی حق (راه راست) متوجه سازدو شکیبایی و استقامت و تحمل حق را به ما الهام نماید» . (12)

 

ب - اسلام حق است و غیر آن باطل

مجموعه بینش هاو دستورالعمل هایی که تمام مسیر حق را تشکیل می دهد «اسلام » نام دارد و خداوند آن را مقرر کرده و معیار حق قرار داده و پیروی کامل از آن نشانه حرکت و ره سپردن در مسیر حق است: «دین اسلام آیینی است که خداوند برای خویشتن انتخاب نموده. اسلام دارای ستون هایی است که خداوند آن ها را در اعماق حق استوار ساخته و بنیان آن را ثابت و استوار گردانیده است. » (13)

 

ج - پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله; بیانگر و معیار حق

از دیدگاه حضرت علی علیه السلام، وجود پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سیره آن حضرت دقیقا حق بوده و آشکارکننده حق از جانب خدایی است که او را به حق مبعوث گردانیده و مسلم است که پیروی ازآن بزرگوار، معیار شایسته ای برای تمایز حق از باطل می باشد; یعنی هر کس مطابق دستورات آن حضرت راه سپرد حق است، وگرنه باطل: «و گواهی می دهم که محمدصلی الله علیه وآله بنده و فرستاده اوست، خدا او را هنگامی فرستاد که نشانه های هدایت به کهنگی گراییده و جاده های دین محو و نابود شده، او حق را آشکار ساخت و مردم را نصیحت نمود. » (14) در بسیاری از خطبه های آن حضرت علیه السلام می بینیم که پیامبرصلی الله علیه وآله را چنین توصیف می کنند: «خداوند پاک و منزه حضرت محمدصلی الله علیه وآله را به حق مبعوث گرداند. » (15) درباره حضرت محمدصلی الله علیه وآله نیز از خدا چنین درخواست می کند: «خداوندا، برترین درودها و افزون ترین برکات خویش را بر محمدصلی الله علیه وآله، بنده و فرستاده خویش، بفرست; همو که پایان دهنده رسالت پیشینیان و گشاینده راه سعادت و هدایت و آشکارکننده حق به وسیله حق و جلوگیری کننده از تحریکات باطل هاست. » (16)

 

د - قرآن

یکی از بهترین معیارهای شناخت حق از باطل «قرآن » است. اگر بخواهیم درباره قرآن از منظر نهج البلاغه سخن بگوییم، بحث کاملی می طلبد. در بسیاری از خطبه ها و نامه ها و حکمت های نهج البلاغه، به قرآن و موضوعات، آیات و دانش های گوناگون آن اشاره شده است; چنان که می توان گفت: نهج البلاغه ترجمان قرآن به حساب می آید، تا آن جا که به موضوع «حق » ارتباط دارد، به برخی سخنان حضرت علی علیه السلام درباره قرآن اشاره می شود:

 

1. بیانگر راه مستقیم: «تنها راه نجات، راه میانه است که قرآن کریم و میراث نبوت بر آن دلالت دارد و از آن مسیر سنت و طریقه رسول خداصلی الله علیه وآله آشکار می شودو سرانجام کارنیزبه سوی آن است. » (17)

 

2. پیوسته حق گو: «کتاب خداوند در میان شما سخنگویی است که هیچ گاه زبانش از حق گویی خسته نمی شود و خانه ای است که پایه هایش هرگز فرو نمی ریزد و نیرومندی است که یارانش شکست نمی خورند. » (18)

 

3. بیناکننده: «این کتاب خداست که با آن می توانید حقایق را ببینید و با آن بگویید و به وسیله آن بشنوید و قسمتی از آن به وسیله قسمتی دیگر به سخن می آید و برخی از آن گواه برخی دیگر است. » (19)

 

4. میزان حق، راهنمای خیر و شر: «خداوند کتابی هدایت کننده و راهنما برای انسان ها فرستاده و نیکی و بدی و خیر و شر را در آن آشکارا بیان کرده است. » (20) «قرآن برای هرگونه حجت آوری و داوری و بازخواست کردن، کفایت می کند. » (21)

 

ه. - اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله

اهل بیت پاک رسول خدا علیهم السلام پس از پیامبرصلی الله علیه وآله، در کنار قرآن و به عنوان مفسر و معلم قرآن و داناترین افراد به سیره و سنت رسول خداصلی الله علیه وآله راهنمایی امت را بر دوش دارند و همچون پرچم و نشانه، محور حق می باشند و افراد باید خود را با این محور بسنجند تا متوجه شوند چه قدر بر حق منطبق هستند. بدیهی است که باید به گونه ای پیرو آنان بود که نه از آنان پیش تر افتاد و نه عقب تر از آنان قرار گرفت که نجات انسان تنها ملازمت و هم راهی با آنان است: «و خداوند در میان ما - اهل بیت علیهم السلام - پرچم و نشانه حق را برافراشت; هر که از آن پیش افتاد، از دین خارج شد و هر که با آن مخالفت کرد، نابود گردید و فقط هر که با آنان هم راهی نمود، به حق پیوست. » (22)

 

این خاندان پاک و معصوم همان کسانی هستند که ذره ای از حق منحرف نشده اند. از این رو، معیار شایسته حق و آیین الهی اند و راهشان ادامه سیره رسول گرامی صلی الله علیه وآله وبازدارنده ازهرگونه تحریف و گمراهی است. مسلم است هر جا حق از مسیرش خارج شود، به وسیله آن ها به جایگاه خویش بازگشته، از باطل فاصله می گیرد. بدین سان، در طوفان ها و گردبادهای حوادث، تنها در پناه ایشان می توان سالم ماند و همیشه بر مسیر حق باقی بود: «کجا می روید و رو به کدام طرف می کنید؟ پرچم های حق برپاست و نشانه های آن آشکار است. با این که چراغ های هدایت نصب گردیده است، باز گمراهانه به کجا می روید و چرا سرگردانید، در حالی که عترت پیامبرتان در میان شماست؟ آن ها زمام های حق و پرچم های دین و زبان های صدقند. آن ها را در بهترین جایی که قرآن را در آن حفظ می کنید (در دل ها و قلوب پاک) جای دهید و همچون تشنه گامان، برای سیراب شدن به سرچشمه زلال آنان هجوم آورید. » (23)

 

مرحوم سید رضی خطبه ای را از مولا علی علیه السلام یاد می کند که به طور گسترده، به ارزش های آل محمد صلی الله علیه وآله اشاره کرده، ولی تنها بخشی از آن را نقل نموده است: «آل محمد صلی الله علیه وآله مایه حیات و علم و دانشند و نادانی در میانشان مرده است. حلم آنان، شما را از علمشان آگاه می سازد و ظاهرشان از باطن آنان و سکوتشان شما را از حکمت و منطق خود مطلع می کند. و هرگز اهل بیت پیامبر علیهم السلام با حق مخالفت نمی کنند و در آن اختلاف ندارند. آنان ستون های اسلام و پناهگاه های امن امت اسلامی اند. به وسیله آنان حق به اصل و جایگاه خویش باز می گردد و باطل از محل خویش دور و نابود می شود. » (24)

 

امیرالمؤمنین علیه السلام; بزرگ ترین نماد حق: حضرت علی علیه السلام کامل ترین انسان، عصاره هستی، تجلی خدا به طور کامل در یک انسان، زیباترین و بهترین و شایسته ترین معیار حق در همه اعصار و برای همه انسان هاست. اصلا حق با علی معنا پیدا می کند و علی با حق تجلی یافته و یکی گشته است. بارها حضرت محمدصلی الله علیه وآله به این موضوع اشاره نموده اند: «الحق مع علی و علی مع الحق. » (25)

 

هرچند هیچ کس نمی تواند حق مطلب را درباره علی علیه السلام و حق بودن وی ادا کند، ولی نهج البلاغه آکنده از کلام گهربار آن حضرت است که درموردحق بودن خودماراراهنمایی می کند. در بسیاری از موارد، مولاعلیه السلام با اطمینان و قاطعیت و با سوگندی که از جانب صادق ترین انسان گفته شده است، درباره خود چنین تعبیراتی دارد: «سوگند به آن که جز او آفریدگار و معبودی نیست، بدون هیچ تردیدی، بدانید که من در جاده حق قرار دارم و مطمئن باشید که آن ها (مخالفان و دشمنان علی علیه السلام) در لغزشگاه باطل قرار دارند. » (26)

 

هیچ شک و تردیدی نیست که برای شناخت حق از باطل و اهل حق از اهل باطل، حضرت علی علیه السلام ملاک و معیار شایسته و بارزی است که هر که در فکر و عمل، صادقانه و عاشقانه، با علی علیه السلام و سخنان او هماهنگ و هم گام و تابع و پیرو باشد، به حق نزدیک است و هرچه احساس دوری و غربت از علی علیه السلام کند و عمل و فکر علی علیه السلام برایش نامانوس آید، از حق نیز دور شده، به باطل روی آورده است. به عبارت دیگر، نگرش هر کس نسبت به علی علیه السلام، حق و باطل بودن خود را نشان می دهد.

 

نباید فراموش کرد که منظور از «علی » علیه السلام تنها یک نفر نیست، بلکه حضرت علی علیه السلام سر سلسله امامت و ولایت و تداوم دهنده حقیقت برگزیدگی خدا و رسالت در میان مردم است. آری، علی شایسته ترین مردم و بر حق ترین آنان است. خود آن حضرت بارها به مناسبت های گوناگون، مردم را به این مهم متوجه می کرد و می فرمود: «شما خوب می دانید که من برحق ترین مردم هستم و از همه مردم شایسته ترم. » (27)

 

این معنا برای حضرت علی علیه السلام تنها به منظور نشان دادن به مسلمانان نیست، بلکه منظور از «برحق ترین » برای علی علیه السلام، در میان تمام انسان هاست; یعنی عامل تداوم حیات انسان ها علی علیه السلام بود; زیرا اگر چنین انسان بر حق و شایسته ای در میان انسان ها یافت نشود، ترجیح انسان بر دیگر موجودات کاری ناشایست است. آنان که در مسیر حق گام برنمی دارند و از برنامه های الهی در خلقت خویش غافلند، به طفیل وجود افراد معصوم و پاکی همچون علی علیه السلام و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام زنده اند، هر چند خود نمی دانند. این موضوع در کلام همه معصومان علیهم السلام و قرآن آمده است، آن جا که خداوند به رسول خودصلی الله علیه وآله می فرماید: «ای پیامبرصلی الله علیه وآله، اگر تو و اهل بیتت نبودید، جهان و افلاک را نمی آفریدم » . (28) کیست که واقعا حق شکرگزاری و عبادت خدا را آن چنان که شایسته است، به جا آورده باشد، جز این خاندان پاک که با عمل و فعالیت مستمر و عاشقانه خویش و به دور از هرگونه ریاکاری و تنبلی و بادقت و حساسیت، که با از دست ندادن فرصت ها به این مرحله رسیده و «اسم اعظم خدا» گشته اند؟ حضرت علی علیه السلام می فرماید: «به خدا سوگند، من اسم اعظم خدایم. » (29)

 

این تنها اوست که با قاطعیت می گوید: «از آن زمان که حق به من نشان داده شده، هرگز در آن شک نکرده ام، هرگز دروغ نگفته ام و هرگز گم راه نبوده ام و هرگز کسی به وسیله من گمراه نشده است. » (30) در توضیح همین سخنان است که به طور واضح، موضع گیری های حق و باطل را بر اساس وجود خویش چنین بیان می کند: «ای مردم، بدانید که به وسیله ما از تاریکی های جهالت و گم راهی درآمدید و هدایت شدید و به کمک ما، به بلند مرتبگی دست یافتید و صبح سعادت شما در پرتو وجود ما طلوع کرد. کر باد گوشی که ندای بلند پند و اندرز را درک نکند. مسلما گوشی که با صیحه نادانی و جنایت (ظلم به خدا، خود و مردم) کر شده است، آهنگ ملایم حق را نشنود. مطمئن باد قلبی که از خوف خدا جدایی نپذیرد! . . . آن هنگام که در جاده های ضلالت سرگردان بودید و راهنما و دلیلی نمی یافتید، شما را به جاده های حق رهبری کردم; تشنه رهبر بودید و او را نمی یافتید، من شما را به حق رهنمون شدم. امروز مهر سکوت را می شکنم و سخنانی می گویم که در عین فشردگی و اجمال، هزاران زبان گویا داشته باشد. (از حق) دور است آن رای و نظری که از دستوراتم تخلف کند; زیرا من از زمانی که حق را یافته ام، در آن تردید نکرده ام. اگر امروز ما بر سر دو راهی حق و باطل قرار گرفته ایم، آن که حق را یافته و مطمئن است، (علی علیه السلام و یارانش) هرگز تردید نمی کند. همان گونه که اگر آب همراه کسی باشد، تشنه نگردد. » (31)

 

این فراز از کلام آن حضرت علیه السلام چنان حق مطلب را ادا کرده و دقایق را به طور خلاصه شرح داده است که گویی علی علیه السلام تمامی عمر را با بحث و بررسی در فکر و عمل روی این موضوع (تا آن جا که علی علیه السلام خود نماد شایسته حق گشته) سپری کرده است. جالب این جاست که هرگاه روزگار به علی علیه السلام اقبالی می کرد، دیگر باطل مجالی برای خودنمایی نداشت: «پس برای دفع حوادث به پا خاستم تا باطل از میان رفت و نابود شد و دین حق پابرجا و محکم گردید. » (32) حضرت علیه السلام زمانی این سخن را می گوید که مردم از اطراف و اکناف با پافشاری زیاد، با او بیعت کردند. در این حالت بود که فرمود: «ترسیدم اگر اسلام و اهلش را یاری نکنم، شاهد نابودی و شکاف عمیق تر در اسلام باشم. » (33) و چون خود در راس حکومت اسلامی قرار گرفت، فرمود: «اکنون حق به صاحبش رسیده است. » (34)

 

ایشان پیوسته بر این حال پایدار ماندند و هرگز احساس ناتوانی نکردند و تا زمانی که بر مسند خلافت بودند، پیوسته در قول و عمل، در برپا داشتن حق و دفع باطل کوشیدند. آن حضرت علیه السلام در خطبه 33 به بهانه وصله کردن کفش خود به ابن عباس چنین فرمود: قیمت این کفش (که بسیار وصله خورده) چه قدر است؟ گفت: هیچ بهایی ندارد. فرمود: «به خدا سوگند، همین کفش بی ارزش برایم از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر این که با این حکومت، حقی را به پا دارم و یا باطلی را دفع نمایم. » (35) در ادامه همین خطبه آمده است که آن حضرت علیه السلام به سوی مردم حرکت کردند و برایشان سخنانی ایراد نمودند و در ضمن آن، ارزش پیامبرصلی الله علیه وآله و خاندان اوعلیهم السلام را به آنان یادآوری کردند و با قاطعیت، پای داری خود را در احقاق حق و دفع باطل به آنان چنین گوشزد نمودند: «به خدا سوگند، من در پی این مردم (امت رسول خداصلی الله علیه وآله) بودم و آن ها را به پیش روی وا می داشتم تا باطل با همه تجملات و آراستگی اش عقب نشینی کرد و حق ظاهر گشت. در این راه، هرگز ناتوان نشدم و ترس مرا احاطه نکرد. اکنون نیز به دنبال همان راه می روم و پرده باطل را می شکافم تا حق از درون آن خارج گردد. » (36) آن حضرت تا آخرین لحظات زندگی اش بر همین روش باقی ماند.

 

در تاریخ می خوانیم: پس از ضربت ابن ملجم، پزشکان کوفه گرد آمدند. در بین آنان، از همه ماهرتر اثیر بن عمرو بود که جراحات را معالجه می کرد. پس از معالجات خود، گفت: یا علی وصیت های خود را بنویس; زیرا این ضربت به مغز رسیده و معالجه مؤثر نمی افتد. امام علیه السلام کاغذ و دواتی خواستند و وصیت خود را نوشتند. (37) در محتوای این وصیت، عصاره زندگی علی علیه السلام نمایان است. در فرازی از این وصیت می خوانیم: «ای فرزندانم (حسن و حسین) ، شما را به تقوا و پرهیزگاری و ترس از خداوند سفارش می کنم. در پی دنیا پرستی نباشید، گرچه به سراغ شما آید و بر آنچه از دنیا از دست می دهید، تاسف مخورید و به حق سخن بگویید. . . » (38) آری، حضرت علی علیه السلام در حالی از دنیا رفت که هیچ کس همانند او، در آشکار ساختن حق صادقانه و عاشقانه گام بر نداشت. او تجسم عینی حق، قرآن ناطق، کمال علم و تجلی هدف خلقت خدا از انسان است که تشنگان حق را سیراب می کند و پرده های ابهام را از تاریکی های شبهات بر می گیرد. چنین کسی باید بهترین و اصلی ترین معیار حق و بزرگ ترین نماد حق باشد.

3- استقامت و پای داری در راه حق

نگه داشتن حق و منحرف نشدن از آن، پس از شناختن و هدایت و رسیدن بدان، به شکیبایی و استقامت و پای داری شایسته ای نیازمند است و بسی دشوار و سخت و کسی که خالصانه جویای حق است، نباید به خاطر زیان های ظاهری، جبهه حق را ترک کند و به سوی باطل رود، هر چند ظاهرا ممکن است باطل دشواری کم تری داشته و حتی سود و بهره دنیوی به دنبال داشته باشد. از دیدگاه علی علیه السلام، پای داری و استقامت در راه حق به عوامل ذیل بستگی دارد:

الف - تلاش و کوشش

 

وصول به مدارج حق جز با جدیت و تلاش امکان پذیر نیست و انسان های کوشا و جدی مانوس حق هستند و آن را درک می کنند: «جز با تلاش و کوشش، حق درک نمی شود. » (39) آری، تلاش و کوشش بااستقامت درحفظحق ملازم است وهرگزازآن جدانمی شود.

 

ب - امیدواری به حق در عین کمی افراد آن

برخی افراد همه جا خود را طرفدار اکثریت نشان می دهند، ولی انسان های حق شناس و آزاده هر جا وارد شوند تنها حق را در نظر دارند و از آن حمایت می کنند و هرگز به کثرت تعداد اهل باطل، فریفته نمی شوند تا بدان گرایش پیدا کنند و هر چند که طرفداران حق کم باشند ناامید نمی شوند: «حق و باطلی وجود دارد و برای هر یک پیروانی است. پس اگر باطل بسیار و پرتعداد باشد، این عجیب نیست و از گذشته دور نیز چنین بوده و به باطل عمل می شده است و اگر حق کم تعداد است، جای امیدواری است که زیاد گردد. » (40) پس فرد حق جو با پیوستن به جبهه حق به تعداد آن ها یک نفر می افزاید و از خداوند می خواهد که طرفداران حق را افزون کند و خود نیز در شناساندن حق به دیگران تلاش می کند.

 

ج - علم و صبر; دو اصل ملازم هم برای دفاع از حق

برای دفاع از حق و آشنا شدن به همه جوانب آن، علم و صبر با هم ملازمند: «خود را برای یاری حق، هر جا که باشد، در آغوش سختی ها بیانداز، دانش دین بیاموز و خویشتن را در ناخوشایندها به صبر عادت ده که شکیبا بودن در راه حق، چه اخلاق خوب و پسندیده ای است! » (41) این گونه تربیت شدگان مکتب حق به پایه ای رسیده اند که وجود خود را به طور کامل وقف حق کرده اند و برای این که حق به ظهور برسد و حاکم گردد، هر جا حق را ببینند، به یاری آن برمی خیزند و هر جا با جبهه باطل روبه رو شوند، با آن می ستیزند و یاور و طرفدار حق هستند: «خداوند رحمت کند کسی را که چون حقی را می بیند، به یاری آن برمی خیزد و هرگاه ستمی را مشاهده می کند، از آن جلوگیری می کند و همیشه یاور حق و اهل حق است تا آن حد که برای یاری حق به استقبال دشواری ها می شتابد، در هر جا که باشد; زیرا حق مکان نمی شناسد و اجرای حق نیاز به کمک همه حق مداران در همه جای دنیا دارد. » (42)

 

د - انس با حق و گریز از باطل

گامی دیگر در راه استقامت و پای داری بر حق، رسیدن به مقامی است که انس آدمی با حق چنان زیاد شود که اگر قدمی به سوی باطل برداشت - اما نه به دلیل روی آوردن بدان - باطل بی درنگ و با وحشت از او بگریزد و حق سوی او بیاید و این صفت دست پروردگان مکتب علی علیه السلام همچون ابوذر است که به او فرمود: «ابوذر، بدان که هیچ چیز جز حق با تو مانوس نمی شود و جز باطل از تو به وحشت نمی افتد. (آن ها که از تو می ترسند، باطل هستند. ) اگر دنیای آن ها را می پذیرفتی، تو را دوست می داشتند و با تو دشمنی نمی کردند و اگر بهره ای از دنیای آن ها برای خود برمی داشتی، تو را در امان می داشتند و تبعید نمی کردند. . . » (43)

ه- اجرای حق برای خویشان و بیگانه به طور یکسان

 

آن که در اجرای حق بین خویشاوند و بیگانه فرق می گذارد و از عدالت خارج می شود معنای «استقامت و پای داری در راه حق » را نمی فهمد و از اهل حق دور می گردد. به همین دلیل، در بسیاری از موارد می بینیم که حضرت علی علیه السلام به کارگزارانش تذکر می دهد که «حق را درباره آن ها که خواهان حقند، چه خویشاوند و چه بیگانه، (به شایستگی) رعایت کن و در این راه شکیبا باش و به حساب خدا بگذار. (پاداش این کار را از خدا بخواه. ) » (44)

 

طبیعی است وقتی انسان بخواهد این گونه عمل کند، مورد اعتراض اطرافیان و نزدیکان زیاده طلب قرار می گیرد. ولی این اعتراض ها نباید او را از میدان حق بیرون کند یا ناامید شود، بلکه باید با شکیبایی و استقامت، به وظیفه اش عمل کند و انتظار پاداش را تنها از خدا داشته باشد، هر چند عمل به حق از نفع او بکاهد. این گونه افراد در نظر علی علیه السلام، برترین مردم نزد خدایند: «برترین مردم نزد خدا کسی است که عمل به حق، برای او محبوب تر از باطل باشد، اگرچه حق از نفع او بکاهد و برایش مشکلاتی پیش آورد و باطل برای او منافعی فراهم سازد. » (45)

 

و - آمادگی برای مقابله با روی گردانان از حق

یکی دیگر از نشانه های کسی که در راه حق استقامت می کند آن است که همیشه برای مبارزه با ظالمان و مخالفان حق و عدالت (در عین شناخت و همراهی امام معصوم زمان خویش) آماده باشد. حضرت علی علیه السلام در زمان خلافت خود، مردم خود را این گونه مخاطب قرار می دادند: «آماده شوید برای حرکت به سوی گروهی که از حق روی برگردانده و حق را نمی بینند و به ظلم کشیده شده و حاضر به پذیرش عدالت به جای آن نیستند; از کتاب خدا فاصله گرفته اند و از راه راست منصرف گشته اند. » (46)

 

ز - مهم ترین صفت پرهیزگاران

پر واضح است که حضرت علی علیه السلام در بسیاری از سخنان خویش، به تقوا و صفات متقین اشاره می کنند و عدل و حق گرایی متقین را در همه موارد مد نظر دارند: «نخستین مرحله عدالت پرهیزگار آن است که خواسته های دل را بیرون کرده، حق می گوید و به حق عمل می کند و هیچ کار خیری نیست، جز آن که برای انجامش به پا خاسته و از پای نمی نشیند. » (47) در جای دیگر می فرمایند: «در محیط باطل وارد نمی شود و از دایره حق بیرون نمی رود. » (48) امیرمؤمنان علی علیه السلام تجسم عینی استقامت در راه حق با توصیف خود، همه پرهیزگاران و حق خواهان را این گونه تعلیم می دهد: «به جان خودم سوگند که در جنگ و نبرد با کسی که به مخالفت برخاسته و به ضلالت و گم راهی افتاده است لحظه ای مسامحه و سستی نمی کنم. » (49)

 

4- موانع وصول به حق

در مسیر حق موانعی پیش می آید که باید آن ها را دقیقا بازشناخت تا هنگام مواجهه بتوان با آمادگی کامل از آن ها گذشت. می توان گفت: با شناخت معیارهای «حق » و عمل بدان و استقامت در راه آن حق تا حد زیادی موانع و آفات حق بازشناسی و برطرف می شود; مثلا; آن جا که حق، اسلام، رسول خداصلی الله علیه وآله، قرآن، علی علیه السلام و اهل بیت پیامبرصلی الله علیه وآله حق هستند، هر چه جز آن هاست باطل و مانع وصول به حق است و باید از آن پرهیز کرد. همچنین بر اساس معیار مشهور «هر چیزی با ضد شناخته می شود. » (50) شناخت حق و عمل به آن با شناخت دوری کنندگان از آن امکان پذیر است: «از حق فرار نکنید، آن گونه که انسان سالم از «گر» و تندرست از بیمار فرار می کند. آگاه باشید! هیچ گاه راه حق را نخواهید شناخت، مگر کسانی که حق را ترک کرده اند، بشناسید. » (51) اگر کسی موانع وصول به حق را نشناسد، به خطا می رود، هر چند مانند اهل باطل نباشد: «کسی که درجست وجوی حق بوده و خطا کرده مانند کسی نیست که جویای باطل بوده و آن را یافته است. » (52)

 

موانع شناخت حق

الف - پیروی از هوای نفس و آرزوهای طولانی

هواپرستی معمولا همچون پرده ای به روی عقل انسان کشیده می شود و حقیقت را در نظر او دگرگون می نماید و جز مقصود خود را نمی بیند و به غیر آن نمی اندیشد و بدین روی، از حق باز می ماند. آرزوهای دور و دراز آن چنان انسان را مشغول به خود می کند که هرچه غیر از آن است فراموش می گردد: «پیروی از هوا و هوس انسان را از حق باز می دارد و آرزوهای طولانی آخرت را به دست فراموشی می سپارد. » (53) چنین کسی هر چند حق را می بیند و می شناسد، اما از حق دور می ماند: «و آن دو (حکمین) حق را ترک کردند، در حالی که خوب آن را می دیدند، اما جور و ستم با هوس های آنان سازگار بود. لذا، با آن هم راه شدند. » (54) ناله و فریاد حضرت علی علیه السلام در شکایت از قوم خود به همین دلیل است که از حق دور شده اند: «آن گونه که باطل را می شناسید، در پی شناخت حق بر نیامده اید و آن چنان که از حق دور شده و در نابودی حق می کوشید، برای از بین بردن باطل قدم برنمی دارید. » (55) آری، اگر کسی به جای سخنان الهی و دستورات خدا، خواسته های خود را معیار قرار دهد و بر اساس آن عمل کند، مسلما به حق نمی رسد و به باطل سوق پیدا می کند.

 

ب - اهمیت ندادن به جهاد

هر چند عمل نکردن به هر یک از دستورات الهی به همان نسبت، انسان را از حق دور می کند و مشکلات و گرفتاری هایی ایجاد می کند، اما در این میان، ترک جهاد با دشمنان خدا، که حریم اسلام و مسلمانان را مورد تجاوز قرار داده اند، بارزترین مانع وصول به حق - و به عبارتی نشانه باطل - است: «و آن ها به سبب نرفتن به جهاد و اهمیت ندادن به آن، از راه حق دور گشته و به نکبت و بیچارگی گرفتار و از عدل و انصاف محروم شدند. » (56) حضرت علی علیه السلام در وصف برخی از کسانی که از هم راهی با او در نبرد خودداری کردند، چنین می فرماید: «آنان حق را تنها گذاشتند و باطل را یاری نکردند. » (57)

 

ج - کنجکاوی بی جا، نزاع و جدل

گاهی انسان دچار وسوسه های شیطانی می شود و به کنجکاوی بی جا و جدل کشیده می شود و در آشکارترین امور و حتی در یقین های اساسی، شک و تردید می کند. او در این حالت، از حق فاصله گرفته است: «هر کس کنجکاوی بی جا نماید، در راه حق قدم نگذاشته است. و هر که از روی جهالت، نزاع و جدل پیشه کند، کوری او از حق پیوسته ادامه می یابد. » (58)

 

د - فراموش کردن قیامت

منشا بسیاری از گناهان، فراموشی روز جزاست. اگر انسان همیشه به یاد یامت باشد و پیوسته متذکر شود که باید جواب گوی همه اعمال خود باشد، مسلما به وادی باطل نمی افتد: «به خدا سوگند، یاد مرگ مرا از بازی و شوخی باز می دارد. اما فراموش کردن قیامت، او (عمروعاص) را از گفتن حق منع می کند. » (59)

 

ه- آمیخته شدن حق و باطل; بدترین مانع

حضرت امیرعلیه السلام در مورد خوارج فرمودند: «آنان سخن حقی را مستمسک قرار داده، از آن اراده باطل می کنند. » (60) این حالت، دیگران را به اشتباه می اندازد و تشخیص حق از باطل در این حالت بسیار سخت است; زیرا حق با باطل آمیخته شده است. آن حضرت در خطبه 50 به طور مفصل و عالمانه، به این موضوع اشاره کرده اند: «آغاز پیدایش فتنه ها، همان پیروی از هوس های آلوده و احکام و قوانین مجعول و اختراعی است; احکامی که با کتاب خدا مخالفت دارد و جمعی بر خلاف حق و دین حق، به حمایت از آن برمی خیزند. اگر باطل از حق کاملا جدا می شد، راه حق برای جوینده آن پوشیده نمی ماند واگر حق در میان باطل پنهان نمی شد، دشمنان نمی توانستند از آن بدگویی کنند، اما قسمتی از حق و بخشی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند. این جاست که شیطان بر دوستان خود چیره می شود و تنها آنان که مورد رحمت خدا بوده اند، نجات می یابند. » (61) آری، چنان حق و باطل آمیخته می شود که می فرماید: «آگاه باشید، به زودی پس از من زمانی فرا خواهد رسید که چیزی پنهان تر از حق و آشکارتر از باطل نخواهد بود. » (62)

 

بدترین فساد در یک جامعه، پیدایش امور شبهه ناک (آمیختگی حق و باطل) است که موجب گسترش فساد و فتنه می شود و در نتیجه، سخت ترین مانع حق نیز می شود; زیرا قدرت تشخیص حق را از باطل از انسان سلب می کند: «به زودی همه امور بر این امت مشتبه می شود و فتنه و فساد در میان آنان گسترش می یابد تا آن جا که حق را از باطل تشخیص نمی دهند و به سختی در فتنه ها فرو می روند. » (63)

 

ز - تجاوز از حق

از دیگر موانع حق گرایی تجاوز از حق است که انسان را در تنگنا قرار می دهد: «آن که از حق تجاوز کند، در تنگنا قرار می گیرد. » (64) آنان که از حق دوری می کنند و با تجاوز از حق پراکنده می شوند، بدترین ضربات را، هم به خودوهم به اهل حق واردمی کنند. عمیق ترین رنج های علی علیه السلام در زمان خود، از بیعت کنندگان خود همین بود که اهل حق در عین حق بودن، پراکنده بودند و اهل باطل در عین علم به باطل بودن خود، اتحاد داشتند; می فرمود: «شما بر حق خود اتحاد ندارید، در حالی که دشمنان شما بر باطل خود اتفاق دارند و این مایه خون دل خوردن و اندوه و تاسف است. به خدا سوگند، اجتماع و اتحاد اهل باطل بر باطلشان و جدایی و اختلاف شما در کارحقتان دل انسان رامی میراند و اندوه و غم را پیش می آورد. » (65) مسلم است که نتیجه مساعدت نکردن اهل حق در اظهار و پای داری حق، موجب تسلط اشرار و بدکاران می شود: «ای مردم، اگر یکدیگر را از یاری کردن و مساعدت حق باز نمی داشتید و در به ذلت کشاندن باطل سستی نمی کردید، هرگز دشمنانتان - که از سنخ شما نیستند - طمع نمی کردند و بر شما مسلط نمی شدند. » (66)

 

5- سرانجام اهل باطل و اهل حق

الف - سرانجام اهل باطل

رهروان حق و باطل، هر دو سرانجام، دوران کوتاه عمر دنیایی خود را سپری کرده، با مرگ به دیار باقی می شتابند: رهروان باطل، عمری را در راه باطل گذرانده و علی رغم همه هدایت ها، رسالت ها و دعوت های انبیای الهی علیهم السلام، از راه حق سرپیچی کرده، گذرگاهشان تنگ شده و به بی راهه می افتند. اینان چون با حق به جنگ برخاسته اند، حق آنان را بر خاک می افکند: «هر کس به جنگ با حق برخیزد، حق او را بر خاک می افکند. » (67) همچنین می فرماید: «آگاه باشید، هر کس از حق بهره نگیرد و استفاده نکند، باطل به او ضرر خواهد زد و هر کس با هدایت به راه راست کشانده نشود، ضلالت و گم راهی او را هلاک خواهد کرد. » (68)

 

این سخن علی علیه السلام به عنوان یک سنت قطعی الهی شامل کسانی نیز می شود که نه فقط خود گمراهند، بلکه دیگران را نیز از حق باز می دارند. اینان مبغوض خدایند و دوری از رحمت و هلاکت و تباهی برای چنین کسانی از جانب خدا حتمی است: «همانا پیشینیان شما به این جهت هلاک و تباه شدند که مردم را از کار حق باز داشتند و به باطل کشاندند و مردم نیز از آنان باطل را گرفته، آن ها را پیروی کردند. » (69)

 

اهل باطل - یعنی آنان که به حق پشت می کنند - نه فقط مشمول نفرین و غضب الهی هستند، بلکه مورد نفرین بندگان صالح و شایسته خدا همچون علی علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام نیز قرار می گیرند: «پروردگارا، اگر این ها حق را رد کردند، جماعتشان را هزیمت کن و اتحادشان را به پراکندگی مبدل ساز و بر اثر خطاهایشان، آنان را هلاک کن. » (70) مسلم است که در پایان کار و آخرت، سرانجام نهایی کارشان جز آتش دوزخ چیز دیگری نخواهد بود: «هر کس در راه باطل بمیرد، به سوی آتش می رود. » (71)

 

ب - سرانجام اهل حق

راهیان حق، که با سخن و عمل رهرو حق بوده و کسب رضای خدا کرده اند، در میان محبوب ترین بندگان خدا قرار می گیرند: «به راستی، محبوب ترین بندگان خدا نزد پروردگار کسی است که حق را بیان و به آن عمل می کند. » (72) این بندگان حق جو در مسیر حق از هرگونه جان فشانی دریغ نکرده و با پای داری وصف ناپذیر و دوست داشتنی، در راه حق جان می سپارند. اینان از نظر علی علیه السلام شهیدند، هر چند در بستر جان دهند: «به راستی، هر یک از شما در بستر خویش بمیرد، در حالی که حق پروردگار و حق رسول خدا و حق خاندان پاک و اهل بیت او را به طور شایسته شناخته باشد، شهید از دنیا رفته و اجر و پاداش او بر خداست. » (73) مسلما سرانجام این گروه از بندگان صالح خدا بهشت برین در جوار حق خواهد بود: «هر که در راه حق جان دهد، رهسپار بهشت می شود. » (74) «پروردگارا اگر ما را بر دشمن (کافر بیرونی، هوای نفس درون) پیروز ساختی، ما را از هرگونه نافرمانی و سرکشی دور دار و بر راه حق پایدارمان نگه دار. » (75)

 

پی نوشت ها:

1- راغب اصفهانی، المفردات فی الفاظ القرآن، بیروت، دارالتراث العربی، ص 129، واژه «حق »

2- تاج العروس، ج 1، ص 432

3- فضل بن احمد طبرسی، مجمع البیان، ج 3، ص 78

4- المفردات، پیشین، ص 68

5- اقرب الموارد، ج 1، ص 88

6- قاموس قرآن، ج 1، ص 230

7- 8- 9- نهج البلاغه، خطبه 194 / خطبه 216 / حکمت 368

10- 11- 12- 13- 14- 15- 16- 17- 18- 19- 20- 21- 22- 23- 24- نهج البلاغه، در حکمت 262، علی علیه السلام به یکی از مسلمانان که در انتخاب جانب علی علیه السلام ویاطرف مقابل آن حضرت علیه السلام در جنگ جمل متحیر مانده بود، فرمود:

«انک لم تعرف الحق فتعرف من اتاه و لم تعرف الباطل فتعرف من اتاه »;

تو حق را نشناختی تا آن که حق را برگرفته است، بشناسی و باطل را نشناخته ای تا طرفدار آن را بشناسی » چنین کسی نه می تواند حق را یاری کند و نه باطل را خوار کند. بنابراین، ابتدا باید حق و باطل را شناخت تا بتوان اهل حق و باطل را نیز شناخت. / خطبه 16 / خطبه 205 / خطبه 198 / خطبه 195 / خطبه 128 / خطبه 72 / خطبه 16 / خطبه 133 / همان / خطبه 167 / خطبه 83 / خطبه 99 / خطبه 87 / خطبه 239

25- محمدباقرمجلسی، بحارالانوار، ج 13، ص 187/ مولی محسن فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج 1، ص 269 / ترمذی، سنن، ج 1، ص 78 / همچنین ر. ک. به: علامه امینی، الغدیر، چاپ سوم، تهران، اسلامیه، 1372، ج 2، ص 211-320

26- 27- نهج البلاغه، خطبه 197 / خطبه 74

28- شیخ حر عاملی، مجموعه احادیث قدسی، مکتب اسلام، 1370، ص 79

29- جارالله زمخشری، تفسیر کشاف، چاپ سوم، تهران، اسلامیه، 1364، ج 1، ص 144

30- 31- 32- 33- 34- 35- 36- نهج البلاغه، حکمت 184 - 185 / خطبه 24 / نامه 62 / همان / خطبه 2 / خطبه 33 / همان

37- محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، بیروت، دارصادر، 1986، ج 6، ص 85

38- 39- 40- 41- 42- 43- 44- 45- 46- 47- 48- 49- نهج البلاغه، نامه 47 / خطبه 29 / خطبه 16 / نامه 31 / خطبه 196 / خطبه 130/ نامه 53/ خطبه 125 / همان/خطبه 87/ خطبه 193 / خطبه 24

50- «تعرف الاشیاء باضدادها» (ضرب المثل مشهور)

51- 52- 53- 54- 55- 56- 57- 58- 59- 60- 61- 62- 63- 64- 65- 66- 67- نهج البلاغه، خطبه 147/ خطبه 61/ خطبه 42 / خطبه 137 / خطبه 147 / خطبه 27 / حکمت 18 / حکمت 30/ خطبه 84/ خطبه 40 / خطبه 50 / خطبه 147 / خطبه 164 / نامه 31 / خطبه 27 / خطبه 166 / حکمت 400

68- حکمت 188. برای این جمله دومعناذکر شده است: نخست این که هر کس در برابر افراد نادان حق را اظهار کند و از آن جانب داری نماید هلاک می شود; یعنی شخصیتش تخریب می گردد و جاهلان با مسخره کردن، او را هلاک می کنند; زیرا اینان به حق نادان هستند و چون نمی خواهند و نمی توانند آن رادرک کنند، حق را بی ارزش جلوه داده، شخصیت گوینده را از بین می برند. (ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، تهران، اسلامیه، 1379 ق. ) معنای دیگر این که هر کس در ربابر حق بایستد و بخواهد با آن مقابله کند، هلاک می گردد.

69- 70- 71- 72- 73- 74- 75- نامه 79/ خطبه 124/ نامه 17/ خطبه 86/ خطبه 191/ نامه 17/ خطبه 171

 

 

تحلیل آیت الله مصباح یزدی از چرایی انحراف و گمراهی برخی افراد در طول تاریخ

تحلیل آیت الله مصباح یزدی از چرایی انحراف و گمراهی برخی افراد در طول تاریخ

 

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم، در جمع طلاب خواهر جامعه الزهرا سخنان مهمی را در خصوص جایگاه ولایت فقیه در نظام اسلامی و همچنین بررسی سابقه و تاریخچه بهائیت در کشور و چرایی انحراف و گمراهی برخی افراد در طول تاریخ ارائه کرد.

 

آیت‌الله محمدتقی مصباح‌یزدی در دیدار طلاب جامعةالزهرا(س)  اظهار داشت: ما در زمانی زندگی می‌کنیم که از ویژگی‌های خاصی برخوردار است و با هیچ عصر و دورانی قابل قیاس نیست، به خصوص از آغاز عصر غیبت تاکنون در هیچ قطبی از اقطاب عالم اسلام این شرایط ویژه حاصل نشده است.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم ادامه داد: از سویی برکات و نعمت های الهی به قدری در اختیار انسان ها و ما است که این نعمت های بخشی از آن سابقه وجود در عالم نداشته و بخشی نیز به این میزان وسعت و گستردگی نبوده است.

آیت الله مصباح یزدی بیان داشت: از صدر اسلام تاکنون شرایط اجتماعی در هیچ بخشی از عالم اسلام برای تشکیل چنین حکومتی فراهم نشده است، در کنار این نعمت‌ها و برکات شرایط دیگری هم برای لغزش‌ها، اشتباهات و انحرافات فراهم شده که در تاریخ کم‌نظیر است.

وی با بیان اینکه امروز عوامل فساد در همه جای دنیا به وفور یافت می‌شود و در دسترس همه قرار دارد، ابراز داشت: در هیچ مقطعی نیز این گونه نبوده است، اکنون ابزارهایی مانند تلویزیون و سایر رسانه‌ها در اختیار عموم مردم و حتی کودکان قرار دارد و حتی تلفن همراه می‌تواند وسوسه‌های شیطانی فراوانی را ایجاد کند.

‌آیت الله مصباح‌یزدی اضافه کرد: آنچه از همه مهم‌تر است این است که مجموعه عوامل شیطانی دست به دست هم داده تا ایمان، ارزش‌های اسلامی و الهی را تضعیف کنند و قرائن و شواهد بسیاری نیز در این راستا وجود دارد.

وی در ادامه به حوادث بعد از انقلاب اسلامی اشاره و تصریح کرد: حوادثی که بعد از انقلاب اسلامی در کشور ما رخ داد به ویژه حوادث سال ۸۸ به بعد بسیار طرح‌های پیچیده‌ و غامضی است که سر در آوردن از آن کار هر کس نیست.

جبهه تمام عیاری علیه اسلام و مذهب اهل بیت تشکیل شده است
عضو مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه امروز جبهه و جنگ تمام عیار علیه اسلام و مذهب تشیع تشکیل شده است که از ابزارها و شگردهای مختلف از جمله ابزارهای داخلی در اقشار مختلف استفاده می کند، ابراز داشت: جنگ هشت ساله در تاریخ کشور بی نظیر و بلکه در تاریج جهان هم کم ‌نظیر بود. در جنگ تحمیلی ابرقدرت‌های شرق و غرب جهان در مقابل یک کشور نوپا و نوخاسته قرار داشتند.

وی ادامه داد: همان گونه که جنگ تحمیلی سخت ترین جنگی بود که ما سراغ داریم، جنگ فرهنگی هم که علیه ما از همان آغاز انقلاب اسلامی برپا شد جنگی همه جانبه و سخت بود و هر روز هم شدیدتر می شود و شیوه های گوناگون در آن بکار گرفته می شود و از همه ابزارهای روانی، جنگ نرم و رادیو و تلویزیون و سایر رسانه ها هم استفاده می شود و به معنای واقعی کلمه یک جنگ بی سابقه و بی نظیر در عالم به شمار می آید.

عضو مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: جنگ فرهنگی از آغاز انقلاب اسلامی آغاز شده و هر روز تشدید می‌شود و دشمن با شیوه‌ها، ابزارهای مادی و معنوی جنگ روانی ایجاد می‌کند و این جنگی بی‌سابقه و بی‌نظیر در عالم است.

‌آیت الله مصباح‌یزدی با بیان اینکه هیچ وقت برای هیچ قدرتی این قدر ابزار فراهم نبوده است، تصریح کرد: امروز صدها تلویزیون در دنیا به زبان های مختلف روزانه درصدد تخریب مبانی فکری و اعتقادی را تخریب هستند و ما هم غیر مستقیم کم و بیش شاهد تاثیر اینها در نسل جوان هستیم و بخشی از جامعه تحت تاثیر شبهه افکنی و تردید افکنی اینها قرار می گیرند.

وی ابراز داشت: حتی سفر معنوی حج وسیله‌ای شده برای اینکه جوانان ما تحت تاثیر این افکار انحرافی قرار گیرند و حتی اتفاق افتاده به دلیل شبهه افکنی علیه شیعه در مراسم حج، جوانانی دچار شک و شبهه شده اند و عقایدشان متزلزل گشته است.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) ادامه داد: بدون هیچ گونه تردیدی امروز یک وظیفه واجب متعین برای هر مرد و زن مسلمانی، این است که توان مقابله با این جنگ نرم فکری و فرهنگی را داشته باشند.

وی گفت: امروز برخورد با افکار انحرافی که طیف‌های مختلفی را تشکیل می‌دهد و هر کدام نیز مراتب متعددی دارد، وجود چنین شرایطی ایجاب می‌کند که عواملی در مقابل آن ایفای نقش و وظیفه کنند و در جهت تقویت عقاید دینی و مبانی دینی جامعه بکوشند.

‌آیت الله مصباح‌یزدی با بیان اینکه متاسفانه ما در این راستا با کمبودهای بسیار مواجه هستیم، خاطرنشان کرد: ما حتی برای تامین نیازهای داخل کشور بعد از گذشت سی سال از انقلاب اسلامی با کمبودهای چشمگیر و گسترده مواجه هستیم تا چه رسد به سایر کشورها و بلاد اسلامی.

وی با بیان توصیه هایی خطاب به طلاب خواهر حاضر در جلسه ابراز داشت: خواهران گرامی تحصیل علوم دینی را یک امر مستحب و فضیلت دست دوم به حساب نیاورند، بلکه این مهم را یک وظیفه اساسی برای خود بدانند و بدانند که تاثیرشان در بانوان قابل قیاس با کار مردان نیست.

آیت الله مصباح یزدی بیان داشت: از این رو ضروری است برخورد شما با تحصیل علوم دینی به گونه ای باشد که واجب کفایی است که من به الکفایه ندارد.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) تصریح کرد: تا زمانی که احساس می‌کنیم هنوز جامعه به محصل علوم دینی نیاز دارد و به فکر و ارائه کار علمی و فرهنگی نیاز است این تکلیف ساقط نمی‌شود و باید بیش از بیش نسبت به آن اهتمام داشت.

وی گفت: وقتی می بینیم در داخل کشور و حتی شهرهای مذهبی دانشمندانی که پاسخگوی مسائل و نیازها به اندازه کافی باشند به قدر کفایت نداریم، ضرورت این امر دوچندان و مضاعف می شود و تکلیف ساقط نمی‌شود.

آیت‌الله مصباح یزدی اضافه کرد: در برخی از شرایط بعضی از شاخه‌های علمی که تحصیل آن واجب است، ضرورت آن بیشتر احساس می شود، به عنوان مثال در مسائل فقهی در زمان جنگ یک سلسله مباحث و مسائل بیشتر مورد نیاز است که در چنین شرایطی حل این مسائل از سایر زمان ها لازم تر است.

وی افزود: یکی از مسائلی که در عصر ما بیش از هر زمانی بحث آن ضرورت پیدا کرده و علی رغم گذشت بیش از سی سال از انقلاب اسلامی و بحث هایی که درباره آن صورت گرفته، نیاز جامعه به مسائل این بخش مرتفع نشده، بحث حکومت اسلام و ولایت فقیه است.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم با اشاره به اهمیت مساله ولایت فقیه و حکومت اسلامی تصریح کرد: گاهی در این هزار و چهارصدسال شرایطی پیش آمده که در منطقه محدودی توجهی اندک به دین و لزوم اجرای احکام اسلامی پیدا شده است.

وی ادامه داد: در زمان قاجاریه نیز به دلیل امور سیاسی سعی کردند توجه مراجع را جلب کنند و برای حکومت خود اجازه بگیرند، اما همان زمان ها نیز عملا چندان بهایی داده نمی شد، چون قدرت دست آنها بود و هرکاری دلشان می خواست می کردند.

آیت الله مصباح یزدی اضافه کرد: اما اینکه رسما فقیهی در راس قدرت قرار گیرد که همه قوا زیر نظر او باشند و نفوذ کلمه او در تمام مردم اعجاب انگیز است این چیزی است که در تاریخ سابقه ندارد و نعمت عظمی است که خدا به ما عنایت کرده و بزرگ‌ترین خاری است که در چشم دشمنان اسلام رفته است. چون همه می‌دانند برای مبارزه با یک ملت‌ بهترین راه ایجاد اختلاف است.

آیت الله مصباح یزدی از ولایت فقیه به عنوان عامل عزت و اقتدار نظام اسلامی یاد و تاکید کرد: آنچه عامل وحدت در نظام شد و همه چیز را تحت سیطره یک قدرت معقول، مشروع و مطلوب در آورد مساله ولایت فقیه است.

عضو مجلس خبرگان رهبری یاد آور شد: دشمنان و مخالفان نظام هم به طرق مختلف صدها بار نسبت به این مساله اعتراف کرده اند و حتی برخی از غربی ها تصریح کرده اند که قدرتمندترین رهبر جهان، ولی فقیه جمهوری اسلامی ایران است.

برخی از افراد که باید حامی ولایت باشند در حکم مخرب هستند

رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) قم بیان داشت: موفقیت ها و دستاوردهای بی شماری که نظام اسلامی ایران در عرصه های مختلف به دست آورده به برکت چنین چتر الهی است که بر مملکت سایه انداخته است.

وی افزود: روز به روز نیز بغض و عداوت دشمنان نسبت به این نقطه بیشتر می شود، چون آنچه مانع از فروپاشی و جنگ های داخلی و تفرقه می شود مساله ولایت فقیه است.

آیت الله مصباح یزدی اظهار داشت: متاسفانه بعد از گذشت بیش از سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز هم این مساله آنطور که باید و شاید جایگاه خود را در برخی از اقشار پیدا نکرده است و هزار افسوس برخی از کسانی که اولی هستند که با تمام وجود مدافع ولایت باشند، بعضی هایشان حکم مخرب را دارند.

رییس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) قم تاکید کرد: در چنین شرایطی مطالعه، نوشتن، تدریس و بحث کردن و تحقیق اجتهادی پیرامون مساله ولایت فقیه اولویت خاصی دارد.

آیت الله مصباح یزدی گفت: اگر باور کنیم بقای اسلام و نظام اسلامی در این کشور منوط به بقای ولایت فقیه است، واجب ترین واجبات بر ما حراست از این اصل خواهد بود چون بقای نظام وابسته به بقای ولایت فقیه است و امام راحل نیز در این خصوص تاکیدات ویژه ای داشتند.

وی گفت: کسی که با استفاده از موقعیتی که در اختیارش است شبهه ای را مطرح کند، این باعث تزلزل افکار در بخش عظیمی از جامعه و مردم می شود و چه بسا اگر مواجهه و مقابله صریح با آن نشود ممکن است فتنه عظیمی را ایجاد کند.

بررسی و تحلیل تاریخچه شکل گیری بابیت و بهائیت در ایران
آیت الله مصباح‌یزدی بخش دیگری از سخنان خود را به بررسی تاریخچه بابیت و بهائیت اختصاص داد و بیان داشت: چگونه می شود در این مدت صد و چند سال این همه خونریزی‌ شد، چه مفاسدی در در دربار شاه شد و الان چه میزان در جهت تضعیف دین و عقیده مردم و نفوذ در مراکز صنعتی، سیاسی و تجاری مفاسدی را به وجود آورده ‌است.

وی به تشریح فرقه بابیت و بهایت در ایران پرداخت و افزود: اصل مساله از اینجا شروع می شود، طلبه ای جوان از شیراز برای درس خواندن به کربلا رفته بود، این طلبه استادی داشت به نام سید کاظم رشتی که مقداری عارف مسلک به معنای منفی آن بود.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) خاطرنشان کرد: در کنارش یک شاهزاده روسی برای جاسوسی به ایران آمده بود تا بتواند نفوذ کند، او به ظاهر مسلمان و طلبه شده بود، او ابتدا در تهران درس خواند و بعد به کربلا مهاجرت کرد و اتفاقا با این طلبه شیرازی رفیق شد و مدتی با این آقا زندگی گرد و قلیانی شد چون آن زمان قلیان مرسوم بود کم کم سعی کرد در قلیان این طلبه جوان حشیش قرار دهد.

وی تاکید کرد: کم کم به او گفت شما شخصیت بزرگواری هستید، نورانیتی که در شما می بینم بی اثر نیست و حتما ارتباطی با امام زمان دارید؛ این طلبه به وی گفت خوب شما به کسی چیزی نگوئید، بر اثر این القائات بود که این فرد به این طلبه گفت شما چه نیازی به تحصیل دارید به ایران برگردید و این آغاز بابیت شد.

آیت الله مصباح‌یزدی افزود: این طلبه و سید جوان با تحریک یک شاهزاده روسی به همین سادگی ادعای ارتباط با امام زمان(عج) کرد و به شیراز بازگشت و این مساله را طرح و افرادی را نیز دور خود جمع کرد، کم کم کار او گرفت و رسما یک مذهب جدید شد و به تدریج گفت نه اصلا خودم امام زمان هستم و بعد کار او به پیامبری رسید و کتابی به نام بیان برخود نازل کرد.

عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به تاریخچه تشکیل مذهب بهائیت در ایران گفت: مذهب بهائیت از اینجا پیدا شد که یک فرد در مازندران پا را فراتر گذاشت و گفت من به مقامی رسیده ام که مظهر الهی و بهاءالله هستم.

وی افزود: آنچه برای من و شما قابل توجه و تامل است، این است که چند نفر از علمای زمان به آقای علی محمد باب ایمان آوردند و کتاب در تایید او نوشتند و در مازندران در بابل طرفدار این آقا که کتاب نوشته بود آن قدر پیش رفت که با مسلمانان جنگ برپا کردند و به زور اسلحه روستاهایی را تصرف کرد و بعد از مدتی نیز این فتنه خاموش شد.

عضو مجلس خبرگان رهبری خاطرنشان کرد: آدمیزاد چقدر ضعیف است که کسی که نان امام زمان(عج) را خورده و بزرگ شده است کارش به جایی می رسد که کتاب در ترویج این شخص می نویسد و عقاید او را ترویج می کند.

خطر انحراف و گمراهی برای همه وجود دارد
آیت الله مصباح یزدی اظهار داشت: اینهایی که این گونه شدند نه چهار چشم داشتند و نه دوتا شاخ، اما آرام آرام در اثر ارتباطی که داشتند کارشان به اینجا رسید؛ اصل این انحرافات از گناه شروع می شود یک گناه که اینها به آن اهمیت نمی دادند کارشان را به جایی رساند که آرام آرام ارتباط شان با اهل آن گناه توسعه پیدا کرد و ملحق به آن مذهب شدند و البته وسایلی مثل فقر نیز در این مساله دخیل است.

وی گفت: خیال نکنیم ما که چند سالی است عمامه به سر داریم، خطر از ما رفع شده است، این خطرات تا لب گور برای همه انسان‌ها زن و مرد و پیر و جوان وجود دارد و اگر به فکر اصلاح نباشیم و از گناهان به ویژه گناهان دنباله دار اجتناب نکنیم کارمان دیر یا زود به فساد کشیده می شود.

توکل به خدا و توسل به اولیای الهی عامل صیانت انسان از انحرافات
وی ابراز داشت: شاید اگر تمام کسانی که در طول تاریخ منحرف شده اند بررسی شوند یک عامل مهم در انحراف آنها عادت داشتن به یک گناه در انواع مختلف آن بوده است. البته جاه طلبی نیز خود گناه بزرگی است.

عضو مجلس خبرگان رهبری تصریح کرد: ما نباید تصور و خیال کنیم که چون درس طلبگی می خوانیم و اهل عبادت هستیم به این خطرها مبتلا نمی‌شویم؛ خطر مربوط به همه است و تنهای چیزی که می تواند ما را در مقابل این انحرافات و خطرهای بزرگ بیمه کند، توکل و توسل دائم به خدا و به اولیای الهی است.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) گفت: این مهم را باید برای خودمان حفظ کنیم تا از بسیاری از خطرات مصون باشیم و به خود مغرور نشویم چرا که حتی ممکن است افراد مقدس نیز دچار انحراف شوند؛ بعضی از انحرافات ممکن است برای افراد مقدس نیز پیش بیاید، مثل ارتباط با امام زمان که البته ممکن است کرامتی نیز به آنها بشود اما قدرش را ندانند و به سراغ امور دیگری بروند و این انحرافات پیش بیاید.

آیت الله مصباح یزدی افزود: گاهی ممکن است انسان تحت تاثیر عوامل روانی و اجتماعی قرار گیرد که درک او را نسبت به دین، عقاید و احکام منحرف کند.

وی تصریح کرد: بسیاری از مسائل اعتقادی مهم که گاهی افراد در آن شک می‌کنند به خاطرخواسته‌ها و هواهای نفسانی است؛ این اشکال تنها برای بقال ها، عطاران، خلبانان و ملوانان نیست، این خطر برای من و شما نیز هست که دل مان چیزی را بخواهد حال یا دلخواه غریضی است یا اجتماعی یا منافع مادی و یا پست و مقام اقتضا می کند فردی این گونه فکر کند، نظر بدهد و یا فتوا بدهد و این میل ناخودآگاه در انسان رسوخ می کند تا به گونه ای دیگر نظر بدهد.

رییس مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) در بخش پایانی از سخنان خود خاطرنشان کرد: برای من و شما افزون بر رعایت تقوا، تحصیل در رشته های مختلف علوم اسلامی که در این زمان ضرورت آن مضاعف شده است، این نکات بسیار نیاز است و باید روی آن فکر کنیم و دعا کنیم که گرفتار مفاسد اخلاقی و سیاسی نشویم

 

 

 

بررسی مفهوم فتنه در بیانات آیت الله مصباح یزدی 2

بررسی مفهوم فتنه در بیانات آیت الله مصباح یزدی 2

 

«أَعُوذُ بِاللهِ مِن الشَّیطانِ الرَّجِیم * بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏ * الم *أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن یترَْكُواْ أَن یقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا یفْتَنُونَ»1.

در جلسه قبل به مناسبت این ایام و حوادث اخیر موضوع فتنه و امتحان را مطرح کردیم. ابتدا مفهوم فتنه و امتحان را عرض کردیم. وقتی فهمیدیم که مفاهیم این الفاظ با هم خویشاوندی دارند، سؤالاتی برای آن عنصر مشترکِ بین این مفاهیم مطرح می‎شود که مناسب است فی‌الجمله در مورد آن‌ها بحثی انجام بگیرد.

 

تنزیه صفات و افعال الهی

آن جا که خدا بندگانش را امتحان می‌کند، این سؤال مطرح می‎شود: اصلاً امتحان خدا چه معنائی دارد؟ معمولاً چیزی را امتحان می‌کنیم که اطلاع درستی از آن نداریم، یا کسانی را مورد امتحان قرار می‌دهیم که آن‌ها را کاملاً نمی‌شناسیم و می‌خواهیم آنها را شناسایی کنیم.

امّا به عقیده ما خدای متعال همه چیز را خوب می‌داند؛ حتّی خطورات ذهنی ما را می‌داند و به سرنوشتمان علم دارد. حال کسی که این همه آگاهی دارد و چیزی بر او مخفی نیست، امتحان به چه کار او می‌آید؟ این سؤال در باره خیلی از مفاهیمی که در قرآن درباره خداوند ذکر شده است، به خصوص در صفات و افعالی الهی، مطرح می‎شود. مثلاً قرآن درباره عدّه‎ای می‌فرماید: خدا از آن‌ها انتقام گرفت: «فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِی الْیمِّ ...»2. در این‌جا هم این سؤال مطرح می‎شود که انتقام در جائی است که کسی به آدم ضرری بزند و او در صدد جبران این ضرر برآید. معمولاً هم برای تشفی و خنک شدن داغ دل است: «... وَ یشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنین‏»3. این چنین مفاهیمی در مورد خدا معنی ندارد. چراکه خدا از حالی به حالی تغییر نمی‌کند و همچنین ضرری به او نمی‌رسد. در مورد چنین کسی که هیچ ضرری به او نمی‌خورد، این انتقام گرفتن یعنی چه؟

در مورد غضب هم همین مسئله مطرح می‎شود. قرآن در موارد زیادی می‌فرماید: خدا بر کسانی غضب کرد: «... غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِم ...»4. کسی که ضرری به او خورده، اهانتی به او شده، ناراحت می‎شود، خونش به جوش می‌آید، رنگش قرمز می‎شود و رگ‌های گردنش پر می‎شود. در این حال می‎گویند: غضب کرد. امّا خدا این حالات را ندارد. اصلاً تحت تأثیر چیزی قرار نمی‎گیرد. اگر دقت کنیم این سؤال در مورد خشنود شدن خدا هم مطرح می‎شود.

دقّت در خداشناسی و شناخت صفات و افعال إلهی سؤالاتی را مطرح می‌کند که جوابش خیلی آسان نیست. می‌توان یک مطلب کلیدی گفت که در مورد همه موارد مذکور به نحوی کارساز باشد، و آن این است که نه ما می‌توانیم ذات إلهی و حقیقت صفات خدا و حقیقت افعال خدا را درک کنیم و نه هیچ موجود دیگری چنین امکانی را دارد. امّا صفات و افعالی که در خود قرآن آمده است، به زبان ما سخن گفته است. اگر ما بخواهیم در این صفات و افعال دقّت کنیم، باید آن لوازمی که به لحاظ سخن گفتن با ما رعایت شده، یعنی آن لوازمی که همراه با نقص‌ها و یک حیثیت‌های امکانی است را حذف کنیم؛ مثلاً وقتی می‎گوئیم: «خدا غضب کرد» درست است که غضب کردن ما، خارج شدن از حال عادی است، به طوری که رنگ و روی انسان تغییر می‌کند، عصبانی می‎شود و داد می‌زند، ولی در مورد خدا باید این جهات نقص را حذف کرد؛ یعنی خون خدا به جوش نمی‌آید؛ چراکه خون ندارد که به جوش بیاید. رگ‌هایش درشت نمی‎شود و رنگش قرمز نمی‎شود؛ چراکه خدا رنگ ندارد که قرمز شود. نتیجه این‌ها که عبارت است از عذاب کردن و طرد کردن شخصِ مورد غضب، حقیقت فعل خداست. این امور گفته شده، برای این‌که به زبان ما سخن بگویند؛ یعنی اگر ما بخواهیم تصوّری از غضب إلهی داشته باشیم، می‎گوئیم: اگر بنا بود ما با حالت بشری‌مان چنین کاری انجام دهیم، چه نام داشت؟ چه حالی برای ما پیدا می‌شد؟ اسم آن غضب بود. امّا غضب به آن معنایی که در ما وجود دارد، محال است در خدا وجود داشته باشد. اگر خدا این‌ها را به زبان ما نمی‎گفت، هیچ چیز نمی‌فهمیدیم. درک نمی‌کردیم که در این موقعیت، بهترین چیزی که می‌توان در باره خدا، افعال خدا و صفات خدا درک کرد، چیست؟ خداوند در قرآن خیلی چیزها را با تشبیه به ما می‌فهماند؛ چون اگر آن حقیقت را مستقیماً بگوید، درست درک نمی‌کنیم.

این شبهه در مورد مفاهیمی مانند وجود‎، واجب الوجود بودن، خالق بودن و ... خدا نیز مطرح می‎شود. حتّی وقتی می‎گوییم خدا موجود است، آنچه ابتدائاً می‌فهمیم، چیزی مانند وجود اشیاء مادی است. خالق در خود قرآن درباره غیر خدا هم به کار رفته است. درباره حضرت عیسی  علیه السلام  می‌فرماید: «...إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ كَهَیئَةِ الطَّیر ...»5: تو از گل مانند پرنده‌ای را خلق می‌کنی. وقتی ما در باره خدا، خالق را به کار می‌بریم، همان معنایی را می‌فهمیم که در باره حضرت عیسی می‌فهمیم؛ فکر می‌کنیم خلق یعنی خدا گل برداشت، دستکاری کرد و یک شکلی به آن داد. در حالی که خلق کردن خدا، با این معنا خیلی فرق دارد. او می‎گوید: «کن فیکون». حتّی این تعبیر که می‎گوید: « یقُولُ لَهُ كُن فَیكُونُ...»6، نیز به زبان ماست و الّا خدا احتیاج به گفتن هم ندارد. به چه کسی بگوید باش؟ چیزی که هنوز نیست چگونه به او بگوید باش؟ از این رو الفاظ و مفاهیمی که درباره صفات و افعال إلهی بکار رفته است، آن مواردی که ایهامِ معنای نقص دارد، باید حیثیت نقصش را تجرید و تنزیه کرد. باید گفت: خلق می‌کند، امّا نه مثل خلق ما. در روایات هم ائمه اطهار ـ‌سلام الله علیهم اجمعین‌ـ همین طور به ما دستور داده‎اند که در ذهن یا در مقام توصیف بگوئید: این صفت برای خدا ثابت است، امّا نه آن‌چنان که در مخلوقات است.البته خدا به بعضی از بندگانش یک معرفتی داده که ما از آن هم خبری نداریم. آن‌ها را استثنا کرده و گفته است: آن توصیفی که آن‌ها می‎کنند، درست است. حال آن‌ها چگونه هستند؟ خدا خودش می‌داند. ما همان طور که خدا را درست نمی‌شناسیم، آن بندگانش را هم درست نمی‌شناسیم و نمی‎دانیم به چه مقامی رسیده‌اند. «عبادالله المخلصین»، این‌ها هستند: « سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِین‏»7.

 

ممكن است با بحث‌های عقلانی كه بزرگان كرده‌اند، مقداری فهممان رقیق‌تر و دقیق‌تر و اشكالش كمتر شود؛ امّا با این مباحث كُنه آن را نمی‌فهمیم. از امام باقر  علیه السلام  روایت است: «كلما میزتموه بأوهامكم فی أدق معانیه مخلوق مصنوع مثلكم مردود إلیكم ...»8‎: هر چیزی را در وهم و ذهن خودتان تصوّر می‎كنید، این مخلوق شماست. این خدا نیست. این چیزی است كه شما در ذهنتان ساخته اید. مفهومش هم مفهومی است كه شما ساخته اید. با اینها نمی‎شود حقیقت خدا را شناخت. اگر كسانی رسیدند به مقاماتی كه مخلصین رسیده‌اند، آن وقت پرده‌هائی برداشته می‎شود و یك چیزهایی را می‎بینند. «... لَیسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ یقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ یرِیدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ یهْدِیه‏ ...»9.

 

 معنای امتحان الهی

معنای امتحان کردن هم آن امتحان کردنی نیست که درباره ما صادق است که چیزی را نمی‎دانیم و می‌خواهیم معلوم شود. جالب این جاست که خدا در بعضی از آیات می‌فرماید: خدا امتحان می‌کند تا بداند. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدینَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرین ...»10‏: ما شما را آزمایش می‌کنیم تا بدانیم کدام مجاهد و اهل استقامت هستید و در مقام انجام وظیفه صبر می‌کنید. معنای «تا بدانیم» این نیست که خدا نمی‎دانست. این علم به اصطلاح بزرگان اهل معقول، علم فعلی است. علم فعلی یک مفهوم اضافی بین عالم و معلوم است. این مفهوم اضافی یک معنای حادث است. این اضافه وقتی پیدا می‎شود که طرفش هم باشد. وقتی طرفش نباشد، اضافه‌ای تحقق پیدا نمی‌کند. البته علم ذاتی خدا عین ذاتش است و آن هیچ تغییری نمی‌کند و معلول چیزی نیست؛ امّا این «حتی نعلم» آن علم نیست، بلکه علم دیگری است.

 

برای درک معنای امتحان الهی مقدمتاً باید گفت: هدف از خلقت انسان این است که با اختیار خودش مسیر سعادت را طی کند. اختیار در اینجا یعنی انتخاب کردن. وقتی انتخاب معنا پیدا می‌کند که لااقلّ دو راه وجود داشته باشد و انسان یکی را انتخاب کند و از یک راه آن برود؛ در این صورت می‎گویند: این راه را انتخاب کرد. راه موجودات دیگر حتّی ملائکه یک سویه است. آن‌ها اصلاً چیزی جز عبادت خدا دوست نمی‎دارند و میلشان به چیز دیگری تعلّق نمی‎گیرد. در زمین و آسمان آنچه می‌بایست خلق کند، خلق کرده است که همه موجودات یک طرفه هستند. فقط جای یک موجودی باقی مانده بود که خودش انتخاب کند و زندگی‌اش یک سویه نباشد. چنین موجودی باید قدم به قدم راه‌های متعددی جلوی وی باشد تا انتخاب کند. هر چه زمینه انتخاب بیشتر باشد، زمینه تکاملش بیشتر است. چون اصلاً تا انتخاب نباشد، به کمال نمی‌رسد. باید انتخابی در میان باشد و او درست انتخاب کند تا به کمال برسد. امّا اگر جبری باشد یا اتّفاقی باشد، کمالی برای او ایجاد نمی‎شود.

 

در قرآن به کلیات این مبحث اشاره شده است. در رابطه با این‌که خدا چگونه امتحان می‌کند، فرموده که هر چه را که روی زمین است، از گیاهان، جانوران،‌ حشرات، ماهی‌ها، دارای جاذبه‌هائی قرار دادیم تا شما را با آن‌ها بیازماییم: «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیهُمْ أَحْسَنُ عَمَلا»11. عجیب‌تر این است که خود انسان‌ها وسیله آزمایش برای همدیگر هستند: «... لِیبْلُوَ بَعْضَكُمْ بِبَعْض‏ ...»12. روزی عدّه‎ای در عالم وسیع است و مرفّه هستند؛ اینان وسیله آزمایش بعضی دیگر هستند: «وَ هُوَ الَّذی جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیبْلُوَكُمْ فی‏ ما آتاكُم ...»13. فقرا برای اغنیا موجب آزمایش هستند، به این صورت که آیا اغنیا وظیفه‌شان را نسبت به آن‌ها انجام می‎دهند یا نه؟ نسبت به آن‌ها فخر می‌فروشند یا نه؟ اغنیا هم برای فقرا موجب آزمایش هستند، به این صورت که آیا در مقابل اغنیا از روی طمع خضوع می‎کنند یا نه؟ آیا نسبت به آن‌ها حسد می‌ورزند یا نه؟ زیبائی یا زشتی چهره یک شخص برای خود او و دیگران آزمایش است. یک تیر است و صدها نشان. این، زیبایی این عالم است.

 

این چنین تدبیری برای عالم، برای این نبود که خدا نمی‎دانست؛ بلکه برای این بود که انسان موجودی است که باید انتخاب کند و برای انتخاب باید زمینه‌های انتخاب فراهم شود؛ یعنی دائماً سر چند راهی‌ها قرار بگیرد تا یکی را انتخاب کند. وقتی چشمش جائی می‌افتد که نباید نگاه کند، آیا نگاه می‌کند یا نه؟ گوشش کدام صدا را می‌شنود؟ زبانش کدام حرف را می‌زند؟ همه‌ اینها امتحان است. نه تنها بدی‌ها، بلاها و مرض‌ها، بلکه نعمت‌ها هم وسیله آزمایش است: «... نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیرِ فِتْنَة ...»14‎، «... بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیئات‏ ...»15. همه نعمت‌ها و همچنین همه بلاها، زمینه‌هائی هستند برای انتخاب ما در گفتن، شنیدن، نگاه کردن، فکر کردن و در تصور ذهنی. در ذهن چه چیزی تصوّر می‎شود؟ «... إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم‏ ...»16. ممکن است در ذهن گمانی برده شود که همین گناه باشد. انسان حقّ ندارد در باره هر چیزی هر طور که دلش می‌خواهد فکر کند. در باره مؤمن بی جهت نباید سوء ظن داشت. حتّی آن‌جا هم آزمایش است.

اینکه در هر حالی ده‌ها و صد‌ها آزمایش وجود دارد، همه نعمت خداست که اگر نباشد رشدی پیدا نمی‎شود. اگر این آزمایش‌ها نبود، ما رشد و کمالی پیدا نمی‌کردیم. ارزش ما به اندازة همان نطفه‌ای بود که در ابتدا بودیم بلکه به اندازة ماقبلش که هیچ نبودیم: «هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یكُنْ شَیئاً مَذْكُوراً»17.

خداوند انسان را با مجموعه‌ای از عوامل مختلف، گرایش‌های مختلف و جاذبه‌های مختلف خلق کرد برای این‌که وی را آزمایش کند: «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَلیه»18.‏ پس هدف از آفرینش در این جهان، آزمایش است. امّا همان طور که از قرآن استفاده می‌کنیم، این هدف نهایی نیست. آزمایش برای چیست؟ برای این است که انسان خودش را به کمال برساند. به تعبیر علمی و فلسفی‌، آزمایش برای این است که استعدادهای انسان به فعلیت برسد. آن موجودی شود که می‌تواند بشود. اسم این را قرآن آزمایش می‎گذارد.

 

 معنائی استنباطی برای فتنه

بر حسب یک استنباط ظنّی می‌توان گفت: در میان این آزمایش‌ها آن مواردی که اهمیت بیشتری دارد و گرفتاری و درگیری و ابهام آن بیشتر است، علاوه بر این‌که مفاهیمی چون ابتلاء و امثال آن بر اینها اطلاق می‎شود، مفهوم فتنه هم به اینها اطلاق می‎شود. «فتنه» آن آزمایش‌هایی است که حساس، کارساز و نقطه عطف است و به طور کلی اهمیت بیشتری دارد. با توضیحی که گذشت، همه چیز و همه کس برای ما آزمایش است، امّا قرآن روی موارد به خصوصی تأکید کرده است که این‌ها موارد آزمایش هستند، تا ما بیشتر توجّه داشته باشیم. گاهی با نون تأکید ثقیله و با قسم می‎گوید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُم‏...»19.

 

بخشی از موارد آزمایش، امور مادی هستند: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَی‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَرات‏ ...»20. این یک بخشی از وسایل امتحان است. گرسنگی، خوف و ناامنی، از دست دادن زن و فرزند، از بین رفتن اموال‎، این‌ها همه وسایل آزمایش است.

 

بخش دومِ موارد امتحان، مربوط به جهات فکری و عقیدتی است. وسوسه‌هایی که شیاطین، وسوسه می‎کنند و القائاتی که شیطان القاء می‌کند، وسیله آزمایش است: «لِیجْعَلَ ما یلْقِی الشَّیطانُ فِتْنَة ...»21. به این موارد به خصوص توجّه کرده است. همه آنچه در زمان ما از شبهات و شکوکی که در اعتقادات دینی إلقا می‎شود و دائماً رسانه‌های خارجی و سایت‌های وابسته برای تضعیف عقاید پخش و توزیع می‎کنند، همه در قسم دوّم قرار می‎گیرد. این‌ها فتنه‎های دینی، فکری، و اعتقادی است. این موارد است که مصداق «... وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل‏ ...»22 و مصداق «وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَة ...»23 است. فتنه‎های دیگر که با قتال رفع نمی‎شود. وقتی می‎گوید: با مشرکین قتال کنید حتّی لاتکون فتنة، یعنی تا زمینه گمراه کردن دیگران از بین برود.

 

و بالاخره دسته سوم فتنه‎هایی است که به امور اجتماعی مربوط می‎شود. حتی وجود خود پیغمبران برای دیگران یک فتنه و یک آزمایش است: «وَ كَذلِكَ فَتَنَّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لِیقُولُوا أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنْ بَینِنا ...»24. خداوند یک چوپانی را نزد فرعون می‌فرستاد تا بگوید: من پیغمبر هستم و باید از من اطاعت کنی. این‌ها می‌خندیدند و می‎گفتند: هیچ کس دیگر نبود که بفرستد؟ یک چوپان فقیر تهیدست را فرستاده است! مسخره می‌کردند:«لِیقُولُوا أَ هؤُلاءِ مَنَّ اللَّهُ عَلَیهِمْ مِنْ بَینِنا» خدا بر این‌ها منّت گذاشت و از میان همه ما، این‌ها را انتخاب کرده است!

 

این فتنه‎های اجتماعی که موجب گمراهی انسان‌های زیاد و گاهی نسل‌هائی از انسان‌ها می‎شود و گاهی دامنه اش تا روز قیامت باقی می‌ماند، فتنه‎های عظیم است.

همه این‌ها برای انسان‌ها، مصادیق امتحان است و هر کدام مراحل مختلفی از شدت و ضعف و از عظمت را دارد. ما باید توجّه داشته باشیم و بدانیم در این عالم مثل دانش آموزی هستیم که سر جلسه امتحان نشسته است. دانش آموزی که سر جلسه امتحان نشسته، تمام حواسش جمع است که اشتباه نکند. از صبح که از خواب بلند می‌شویم باید برویم سر جلسه امتحان تا آخر شب که می‌خوابیم. فردا هم باز همین است. اصلاً این عالم جای امتحان و همه چیز آن وسیله امتحان است. آنچه که ما باید حواسمان نسبت به آن جمع باشد این است که خوب امتحان بدهیم و بس. وقتی کل عالم جای امتحان است، نباید اصلاً توجّهی به غیر آن داشته باشیم، مگر به اندازه ضرورت که باشیم و بتوانیم امتحان بدهیم.

 

هدف امتحان الهی

این‌ها مقدمه است تا امتحان شویم. امتحان شویم تا چه نتیجه‎ای حاصل شود؟ امتحان می‌شویم تا وارد یک عالم ابدی شویم که رحمتی الهی دریافت کنیم که هیچ موجودی لیاقت دریافت آن رحمت را ندارد. آن رحمت مخصوص کسانی است که در این عالم خوب امتحان داده‌اند. هیچ موجود دیگری لیاقت درک این رحمت را ندارد و اصلاً نمی‎تواند آنرا درک کند. هدف آن‌جاست. پس امتحان یک هدف متوسط است؛ یعنی ما را امتحان می‎کنند تا خوب امتحان بدهیم و نتیجتاً لیاقت رحمت الهی را پیدا کنیم و در قیامت به ما پاداش دهند؛ بالاترین پاداش بر طبق آنچه در قرآن آمده رضوان إلهی است: «وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَر»25 و آن امری است که ملائکه هم لیاقت درک آن را ندارند. خداوند آنرا برای انسان مقدّر فرموده است به شرطی که در این دنیا خوب امتحان بدهد.

وفقنا الله و ایاکم.           

1‎. العنکبوت / 1و2.

2‎. الاعراف / 136.

3‎. التوبه / 14.

4‎. الفتح / 6 و المجادله /14 و الممتحنه / 13.

5‎. المائده / 110.

6‎. یس / 82.

7‎. الصافات / 159 و 160.

8‎. همان، ج 66، ص 293.

9‎. همان، ج 1، ص 225.

10‎. محمد / 31.

11‎. الکهف / 7.

12‎. محمد / 4.

13‎. الانعام / 165.

14‎. الانبیاء / 35.

15‎. الاعراف / 168

16‎. الحجرات / 12.

17‎. الانسان / 1.

18‎. همان / 2.

19‎. البقره / 155.

20‎. همان.

21‎. الحج / 53.

22‎. البفره / 191.

23‎. همان / 193.

24‎. الانعام / 53.

25‎. التوبه / 72.

اوصاف قرآن در قرآن

  اوصاف قرآن در قرآن


  

قرآن، فرقان حق و باطل
 

واژه فرقان در قرآن كريم به معناى چيزى است كه حق و باطل را از يكديگر جدا مى‏سازد. اين جدا سازى مصاديق فراوانى دارد؛ از جمله، قرآن كريم جنگ بدر را كه سبب جدايى جبهه شرك از جبهه ايمان گشت يوم الفرقان مى‏نامد. و ما أنزلنا على عبدنا يوم الفرقان يوم التقى الجمعان (1) چنانكه، به نيروى علمى و با گرايشى عملى كه در عقل و قلب سالكين پديد مى‏آيد و صحيح و ناصحيح را به آنان فهمانده و ارائه مى‏كند، كلمه فرقان اطلاق شده است. خداى سبحان كلام خود را فرقان مى‏نامد؛ زيرا در پرتو روشنگريهاى آيات نورانى اين كتاب، حق از باطل به وضوح جدا مى‏شود. تبارك الذى نزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا (2) .
فرقان بر دو قسم است يكى به معناى قرآن كه همان فرقان بيرونى است. و ديگرى فرقان به معناى نيروى علمى يا گرايش عملى كه همان فرقان درونى است. و از آنجا كه قرآن، كتابى است كه پيچيده و پوشيده به حق و مصاحب آن نازل گرديده و حق محض است بالحقّ أنزلناه و بالحقّ نزل (3) بنابراين، معيار تشخيص حق و باطل خواهد بود. همان گونه كه در بحث‏هاى گذشته گفته شد قرآن ميزانى است كه بين حق و باطل فرق مى‏گذارد و نمى‏گذارد كه باطل با حق بياميزد. يكى از زمينه‏ها و مصاديق فرقان بودن قرآن كريم كتب آسمانى و تورات و انجيل است كه به خواست خدا در فصل چهارم درباره آن بحث خواهيم كرد .
خداى سبحان درباره فرقان درونى مى‏فرمايد: شهر رمضان الذى انزل فيه القران هدى للناس و بيّنات من الهدى و الفرقان (4) در اين كريمه اوصاف هدايت، بينه و فرقان براى قرآن كريم ذكر شده است و سر اينكه للناس را پس از بيّنات من الهدى و الفرقان ذكر نفرمود آن است كه همه مخاطبان قرآن يكسان نيستند. قرآن كريم نسبت به توده مردم هدايت است، چنانكه نسبت به برخى از انسانها بينه وشاهد است. كسى كه راه را پيدا نكند، راهنما مى‏خواهد و آن كس كه راه را پيدا كرد، شاهدى مى‏طلبد و قرآن براى گروه اول هدايت و براى گروه دوم،كه با عقل و استدلال راه را شناخته‏اند، بينه و شاهد است .
به تعبير ديگر، قرآن كريم اثرى عمومى دارد كه هدايت عامه مردم و نشان دادن راه وجدا سازى آن از چاه است و اثرى خصوصى دارد كه فرقان علمى و عملى است و انسان سالك شايستگى دريافت آن را پيدا مى‏كند. در پرتو فرقان علمى، انسان سالك هم از نظر عقل و استدلال نيروى تشخيص مى‏يابد و مى‏تواند مسائل را خوب بفهمد و هم از نظر كشف و شهود، ديده بصيرتش گشوده مى‏شود، نخست در خواب و سپس در بيدارى، حالات خوبى نصيب او مى‏شود و حقايقى برايش متمثل مى‏شود كه ديگران از مشاهده آنان محرومند. ثمره فرقان علمى آن است كه چنين سالكى خواه با علم حصولى و خواه با علم حضورى، توان تشخيص بين حق و باطل را دارد. و اگر به اين بصيرت علمى حرمت نهاد و به آنچه فهميد عمل كرد، رفته رفته فرقان عملى به او اعطا مى‏شود.
فرقان عملى همان گرايش قلبى به حق و گريز و دورى از باطل است. انس با قرآن و نفوذ معارف آن در دل و جان موجب مى‏شود كه انسان، زشتى و پليدى گناه را ببيند و بوى بد گناهان، شامه روحش را آزرده سازد؛همان گونه كه انسان از بوى مردار آزرده مى‏گردد. از اين رو در قرآن كريم آمده: يا أيها الذين امنوا ان تتقوا اللّه يجعل لكم فرقانا (5) اگر در مسير تقوا بيفتيد، خداوند به شما فرقان حق و باطل مى‏دهد. براى تبيين مسئله گوش دل را به روايتى از امام كاظم (عليه السلام) بسپاريم .

روايتى از امام كاظم (عليه السلام)
 

ازامام كاظم (سلام اللّه عليه) پرسيدند: فرشتگان چگونه نيت اعمال انسان را مى‏فهمند و چگونه خاطرات قلبى بشر را ثبت مى‏كنند؟ آن حضرت فرمودند: آيا بوى كثافات چاه و بوى عطر باغ يكسان است؟. راوى عرض كرد: نه. امام فرمود: همان طور كه شما از بوى خوب به باغ گل پى مى‏بريد و از بوى بد مى‏فهميد كه آنجا چاه متعفن است، فرشتگان نيز از بوى درون اشخاص مى‏فهمند كه آنها نيّت خير و ثواب كرده‏اند يا قصد شر و معصيت دارند. گناه تعفنى است كه بوى بد دارد و فرموده‏اند: تعطروا بالاستغفار لا يفضحنكم روائح الذنوب (6) با استغفار خود را معطر كنيد تا بوى بد گناهان رسوايتان نسازد.
كسى كه شامه و ذائقه معنوى دارد، بوى بد معصيت را مى‏تواند بفهمد؛ فرقان همين است و سبب مى‏شود كه حسن و قبح بسيارى از امور را درك كند گرچه نتواند براى آن استدلال كند. چنين شخصى كه شاگرد مكتب قرآن است و تعاليم معطر آن را با دل و جان در خود پذيرفته، در قلبش گرايش به امورى دارد؛ نظير ميل به بعضى از غذاها يا برخى رنگها يا تنفر از آنها كه يدرك ولا يوسف است، درك مى‏شود ولى به وصف نمى‏آيد و قابل استدل نيست .
البته اين فرقان و گرايش درونى از شئون عقل عملى است كه درباره آن فرموده‏اند: العقل... ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان (7) عقل چيزى است كه به وسيله آن خداى رحمان عبادت، و بهشت و جنان كسب مى‏شود. پس فرقان علمى گاهى به صورت برهان حصولى است و گاهى به صورت وجدان حضورى و فرقان علمى همان‏گرايش به محاسن و گريز از زشتيها پس از بوييدن عطر اول و تعفن دوم است.

قرآن، ميزان و قول فصل
 

همان گونه كه انسانها در اصل غريزه نياز به غذا و آب احتياج به آموزش ندارند ولى در انتخاب نوع و كيفيت آن نيازمند تعليمند ،در زندگى اجتماعى نيز كسى به بشر ياد نداده كه اجتماعى زندگى كند؛ زيرا انسان، متمدن باشد يا متوحش، طبعاً اجتماعى است يعنى بايد با ديگران زندگى كند تا نيازهاى يكديگر را بر طرف كنند. ولى در نوع زندگيش نيازمند راهنمايى است و عقل او، بدون كمك راهنمايان آسمانى و كتب الهى، براى اين امر كفايت نمى‏كند، عقل بشر چون در مقام علم و نظر اشتباه مى‏كند و در مقام عمل، اسير شهوت و غضب مى‏شود، نيازمند وحى است .
اگر عقل به تنهايى نمى‏توانست انسان را به سعادت برساند، ضرورتى براى ارسال رسل و انزال كتب نبود و خداوند تبهكاران را در قيامت به جهنم مى‏فرستاد و به آنها مى‏گفت كه من به شما عقل دادم و شما حجتى نداريد؛ در حالى كه قرآن كريم در زمينه ضرورت نبوت عامه مى‏فرمايد رسلا مبشرّين و منذرين لئلاّ يكون للناس على اللّه حجة بعد الرسل (8) يعنى رسولان الهى با صفت تبشير و انذار فرستاده شده‏اند تا مردم پس از آمدن آنان حجت و عذرى در برابر خداوند نداشته باشند. اين آيه كريمه به خوبى نشان مى‏دهد كه عقل به تنهايى براى هدايت بشر به سعادت كافى نيست ؛ زيرا اگر كافى مى‏بود، بايد بدون ارسال رسولان نيز حجت خداوند بر انسان‏ها تمام مى‏بود.
در سوره مباركه ملك مى‏فرمايد: تكاد تميز من الغيظ كلما القى فيها فوج سألهم خزنتها ألم يأتكم نذير خازنان (9) جهنم از آنان سؤال مى‏كنند آيا پيام آورى كه شما را از عاقبت بد گناه بترساند نيامد؟ اين مطلب نشانگر عدم كفايت عقل است وگرنه بايد مى‏پرسيدند كه مگر خدا به شما عقل نداد. عقل و وحى هر دو ضرورت دارند و هيچ يك بدون ديگرى كافى نيست؛ عقل كافى نيست؛ زيرا بسيارى از اسرار را نمى‏داند و اشتباه و انحراف دارد و وحى كافى نيست؛ زيرا برهان و دليل مى‏آورد كه بدون عقل نمى‏توان آن را دريافت. اگر در روايت شريفه فرموده‏اند ان لله على الناس حجتين (10) به اين معنا نيست كه عقل و وحى هر يك به تنهايى حجتى كافى و مستقل باشند بلكه اين دو مكمل و هماهنگ با يكديگرند. چنانكه طبق نقل شيخ طريحى (قدس سره) عقل، شرعى است از باطن و رسول، عقلى است از ظاهر. (11)
خداى متعال قرآن را همانند ديگر كتابهايى كه به عنوان پيك وحى بر انبيا (عليهم السلام) نازل شده‏اند، ميزان حق و قسط مى‏داند اللّه الذى أنزل الكتاب بالحق و الميزان (12) ميزان وسيله سنجش و توزين است كه سبكى و سنگينى كالا و درستى وزن و موزون و توزين را با آن تشخيص مى‏دهيم. قرآن كريم كه ميزان الهى است، معيار و وسيله تشخص درستى و نادرستى عقايد است. اگر خواستيم بفهميم كه عقيده‏اى حق است يا باطل آن را با اصول اعتقادى قرآن مى‏سنجيم. اگر خواستيم درستى و نادرستى قوانين بشرى و اخلاق و اعمال را بفهميم، آن را با قرآن مى‏سنجيم. تفاوت ميزان بودن قرآن با ميزانهاى طبيعى و مادى آن است كه هر ترازويى حد مخصوصى را مى‏تواند بسنجد و كار به جايى مى‏رسد كه در اثر بزرگى و سنگينى و ياكوچكى و سبكى امكان توزين آن با ترازوى معهود نيست ولى قرآن كريم همه عقايد و آراى بشر را توزين مى‏كند؛ اگر حق باشد تحقيق و تثبيت مى‏كند و اگر باطل باشد، ابطال مى‏نمايد.
قرآن كريم خود را قول فصل معرفى‏كرده. مى‏فرمايد: انه لقول فصل * و ما هو بالهزل (13) اين سخن، فصل الخطاب جد محض است و شوخى در آن راه ندارد. كلام افراد عادى بشر، حق محض و هدايت صرف و فصل الخطاب نيست؛ زيرا اولا ً افراد عادى بسيارى از امور را نمى‏دانند و چون جاهل به امورند، در داورى‏ها و احكام غير داورى كه مربوط به اصل معرفت جهان و امثال آن است، جهل با علم آنها آمخيته است و به چيزى علم محض ندارند و ثانياً در مواردى كه عالمند، غبار شهوت و غضب جلوى چشم علم آنها را مى‏گيرد و در تشخيص موارد، مصيب نيستند و در اثر حب و بغض درونى شان، اشتباه مى‏كنند؛ زيرا حب الشى‏ء يعمى و يصم و نيز بغض الشى‏ء يعمى و يعصم حب و بغض، انسان را كور و كر مى‏كند و واقعيات را آن طور كه هستند نمى‏بيند. ثالثاً بعضى از مواقع است كه انسان حق را مى‏فهمد و منزه از شهوت و غضب نيز هست، ولى سهل انگارى مى‏كند و در تعبيرات خود مبالغه گويى و اغراق دارد .
به دلايل فوق هيچ گاه سخن و قول افراد عادى بشر نمى‏تواند حق صرف و قول فصل باشد ولى قرآن كريم كه كلام خداوند است به دليل مصونيت آن از سه نقص ياد شده، قول فصل است. خداى متعال هم به همه امور آگاه است و هم مبراى از شهوت و منزه از غضب، و هم سهل انگارى و اغراق و مبالغه گويى و يا ظنز و شوخى در ساحت مقدسش راه ندارد و ما هو بالعزل و از اين جهت، سخن و كلام او حق صرف و قول فصلى است كه هيچ باطلى در آن راه ندارد كه فرمود: لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه (14) گروه ويژه‏اى كه با قرآن و عترتند، حق ناب و قسط محض با آنهاست مانند اهل بيت (عليهم السلام) ولى مخالفان ومعاندان و محاربان آنها باطل صرف و جور محض هستند، زيرا طرف مقابل آنها، يعنى معصومين، كمبودى از لحاظ حق و قسط ندارند تا معاندان آنان داراى جهات كمالى مفقود در اهل بيت (عليهم السلام) باشند بنابراين، هر دو گروه، خالص اند اولى در حق، و دومى در بطلان .
گفتنى است: اگر مخالف امام معصوم (عليه السلام) داراى كمال خاصى باشد، هرگز در آن كمال مخصوص كه به نحو برين در امام معصوم وجود دارد، مخالف او نيست، بلكه در خصوص آن كمال موافق اوست و لذا اين موارد از بحث مخالفت خارج خواهند بود .

قرآن، بشير و نذير
 

خداى سبحان در آغاز سوره مباركه فصلت مى‏فرمايدتنزيل من الرحمن الرحيم * كتاب فصلت اياته قرآناً عربيا لقوم يعلمون * بشيرا و نذيرا (15) يعنى اين قرآن تنزيلى از سوى خداى رحمن رحيم است. كتابى كه آيات جامعش به زبان فصيح عربى براى دانشمندان تفصيل يافته، قرآنى كه بشارت مى‏دهد نيكان را و مى‏ترساند بدان را. در سوره مباركه مريم مى‏فرمايد: فانما يسّرناه بلسانك لتبشّر به المتقين و تنذر به قوما لدّا (16) يعنى ما حقايق اين قرآن را تنها به زبان تو سهل و آسان كرديم تا به آن، اهل تقوى را بشارت دهى و معاندان لجوج را بترسانى .
قرآن كريم براى تنظيم جذب و دفع، و تعديل شهوت و غضب، تصحيح ارادت و كراهت، و تسويه محبت و عداوت و تولى و تبرى انسانها بشير و نذير است؛ زيرا انسان به بعضى از چيزها گرايش دارد و از بعضى ديگر گريزان و منزجر است و نقش قرآن در اين ميان، تعديل ارادت و كراهت انسان است كه انسان به چه سمتى گرايش پيدا كند و از چه سمتى بپرهيزد. در زمينه تولى و تبرى، او را هدايت مى‏كند كه به چه چيزى چهره جان خود را بگشايد و از چه چيزى روى گرداند. خداى سبحان مى‏فرمايد قرآن، شما را در برابر فضيلتها و خوبيها به سعادت ابد بشارت مى‏دهد و در برابر رذيلتها و بديها از كيفر تلخ، بيمناك مى‏سازد تا شما از هر چه غير خداست تبرى داشته باشيد و به هر چه خدايى است روى آوريد. بشر را اگر از پايان زشت تبهكارى نترسانند طبعاً گرفتار شهوت خواهد شد و در اثر آن به لغزش و سقوط مبتلا خواهد شد و قرآن، كه لوازم گناه و نيز معارف معاد را به خوبى بيان كرده، بهترين وسيله براى انذار از تباهى‏هاست.
در سوره مباركه يس مى‏فرمايد: يس * و القرآن الكريم * انك لمن المرسلين * على صراط مستقيم * تنزيل العزيز الرحيم * لتنذر قوما ما انذر اباء هم فهم غافلون (17) قسم به قرآن حكيم كه تو اى محمد (ص) از پيامبران خدا و بر صراط مستقيمى و قرآن، نازل شده از سوى خداى مقتدر مهربان است تا تو بترسانى قومى غافل را به چيزى كه پدرانشان توسط كتب آسمانى پيشين به آن وعظ و انذار شدند. در آغاز سوره مباركه بقره ابتدا قرآن را كتاب هدايت متقين معرفى مى‏كند: هدى للمتقين (18) سپس با تغيير تعبير مى‏فرمايد: ان الذين كفروا سواء عليهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لا يؤمنون (19) يعنى كسانى كه كافر لدود، لجوج و عنود گشتند براى آنها تفاوتى ندارد كه ايشان رابترسانى يا نترسانى در هر صورت ايمان نمى‏آورند.
اقتضاى تقابل بين اين بخش و بخش اول اين بود كه چون خداوند در بخش اول فرمود كه قرآن هدايت براى متقين است، در اينجا نيز بفرمايد سوء عليهم اهديتهم ام لم تهدهم لا يؤمنون يعنى تفاوتى براى آنها ندارد كه تو آنها را هدايت كنى يا نكنى در هر صورت آنهاايمان نمى‏آورند و در اثر سوء اختيار خود نمى‏توانند از نور هدايت قرآن استفاده كنند. سر اين تفاوت تعبير آن است كه اگر چه قرآن، كتاب هدايت و رسول اكرم (ص) هادى امت است ولى هسته مركزى تبليغ و هدايت همان انذار است .
مردم از نظر عبادت سه گروهند: عده‏اى براى ترس از جهنم و گروهى براى اشتياق به بهشت و دسته‏اى نيز براى لقاى حق و درك محبت و جمال حق، او را عبادت مى‏كنند. گروه سوم كه عبادت آنان عبادت احرار و آزادگان است، جزء او حدى از بندگان خاص خدا و از نوادرند، اما درباره دو گروه ديگر بايد گفت كه اجتناب اكثر مردم از گناهان و محرمات براى اين نيست كه از نعمتهاى بهشت لذت ببرند بلكه براى ترس از جهنم است كه در آينده گرفتار عذاب الهى نگردند و به همين دليل است كه در قرآن كريم، آيات تعذيب بيش از آيات تبشير است و تشريح دركات جهنم بيش از تبيين درجات بهشت است.
اگر مسئله شوق به بهشت و نعمتهاى آن مطرح باشد، توده مردم مى‏گويند چرا لذت نقد و فعلى را براى لذت آينده ترك كنيم، اما وقتى بفهمند كه درون لذت گناه، آتش است، ازآن اجتناب خواهند كرد.
بايد دانست اگر چه درباره كلمه ما در آيه لتنذر قوما ما انذر ابائهم فهم غافلون (20) دو احتمال مطرح است و برخى از آيات مانند: ما سمعنا بهذا فى ابائنا الاولين (21) ، مؤيد نافيه بودن ما مى‏باشد، ليكن براثر اهتمام قرآن كريم به تتميم حجت براى هر ملت، و اصرار وحى الهى بر قطع عذر متعللان، يا تأييد برخى از آيات ديگر مانند ان من امة الاّ خلافيها نذير (22) مى‏توان احتمال نافيه نبودن ما را تقويت نمود.

حصر هدف رسالت در انذار
 

قرآن كريم هم بشير و هم نذير است و در آياتى اين دو عنوان هر دو با هم آمده، كه ذكر آن گذشت، ولى در برخى از آيات، مانند آغاز سوره مباركه يس خداوند هدف نزول را تنها انذار معرفى فرموده است: تنزيل العزيز الرحيم * لتنذر قوما ما انذر ابائهم فهم غافلون (23) و اين نشانگر نقش اساسى انذار در هدايت انسانهاست. در آياتى نيز از قرآن كه خداوند سمتهاى رسالت رسول اكرم (ص) را بيان مى‏فرمايد آن حضرت با عنوان مبشر و منذر معرفى شده انا أرسلنا شاهدا و مبشّرا و نذيرا * و داعيا الى اللّه باذنه و سراجا منيرا (24) و گروهى ديگر از آيات، انذار و منذر بودن به عنوان تنها هدف رسالت آمده و اين در حالى است كه حصر هدف رسالت درباره تبشير صورت نگرفته است؛ چنانكه مى‏فرمايد: و أوحى الى هذا القران لا نذركم به و من بلغ (25) يعنى اين قرآن براى من نازل شده كه شما و جوامع بشرى ديگر را بترسانم تا دست به گناه نزنيد. در جاى ديگر خطاب به رسولش مى‏فرمايد: انما أنت نذير (26) كار تو فقط انذار و ترسانيدن است چه آنها ايمان بياورند و چه نياورند. و يا مى‏فرمايد: و هذا كتاب أنزلناه مبارك مصدّق الذى بين يديه و لتنذر أم القرى و من حولها (27) اين كتاب را به صورت مبارك و مصدق نازل كرديم و براى اينكه تو هسته مركزى حجاز، مكه و اطرافش را بترسانى. در كريمه ديگر مى‏فرمايد: تبارك الذى نزلّ الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا (28) و در آيات ديگر نيز مى‏فرمايد: انما أنت منذر ولكل قوم هاد (29) يا قل انما أنا منذر (30) كه همگى دلالت دارد بر اينكه هسته مركزى هدايت و تبليغ همان انذار است .
قرآن كريم آنگاه كه سخن از قيامت به ميان مى‏آورد مى‏فرمايد: در آن روز به جن و انس گفته مى‏شود: يا معشر الجن و الانس ألم ياتكم رسل منكم يقصوّن عليكم اياتى و ينذرونكم لقاء يومكم هذا (31) اى جنيان و انسيان: آيا رسولان الهى كه از خود شما بودند، آيات الهى را بر شما نخواندند و آيا شما را انذار نكردند به اينكه در چنين روزى به لقاى پروردگارتان مى‏رسيد؟ در سوره مباركه ملك نيز مى‏فرمايد: كلما القى فيها فوج سألهم خزنتها ألم ياتكم نذير (32) وقتى تبهكاران به جهنم انداخته شدند، خازنان جهنم از آنها سؤال خواهند كرد كه آيا نذيرى به سوى شما نيامده كه شما را بترساند.
حضرت اميرالمؤمنين (سلام اللّه عليه) در نامه‏اى كه براى سلمان (رضوان اللّه عليه مرقوم فرمودند، مى‏فرمايد: مثل الدنيا مثل الحيّة ليّن مسّها قاتل سمهّا (33) دنيا چون مارى است كه ظاهرش زيبا و خوش طبع و باطنش سمى و كشنده است. يك ولى مهربان به كودك بازيگوش خود مى‏گويد دست به پشت ما ر ابلق نزن؛ زيرا اگر چه پشتى نرم و زيبا دارد ولى درونش سم كشنده است. مردم اگر بدانند كه باطن و درون گناهان و شهوات، سم و آتش است، از آن مى‏گريزند. قرآن كريم براى آگاه ساختن انسانها مى‏فرمايد: ان الذين يأكلون أموال اليتامى ظلما انما ياكلون فى بطونهم نارا (34) خوردن مال يتيم و ظلم نمودن به او اگر چه ظاهراً لذيذ است ولى باطنش آتش است. در روايات اهل بيت عصمت و طهارت نيز آمده است كه حفت النار بالشهوات (35) يعنى آتش درونى، محفوف و پيچيده به لذات است و لذايذ حيوانى، گرداگرد آن را گرفته‏اند .
به همين سبب خداى سبحان وظيفه عالمان دين را انذار مقرر فرموده است فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم (36) هدف از تشكيل حوزه‏هاى علميه همان انذار و ترساندن مردم از زشتيهاى گناهان است. فقيه شدن، عالم و مفسر و حكيم شدن، نيمى از راه است. قرآن نمى‏فرمايد كه مردم از منازلشان به مراكز علمى بيايند كه فقط علوم الهى را ياد بگيرند و يا پس از ياد گرفتن، كتاب بنويسند يا براى مردم سخنرانى كنند؛ اينها همگى مقدمه انذار هستند و خود انذار اعلام خطر است اعلام معه تخويف امامت جمعه و جماعت و تدريس و تصنيف كتاب همه بايد براى آن باشد كه مردم جهنم را بشناسند و از آن بترسند و البته سخن هر كسى هم در مردم اثر نمى‏كند بايد نخست خود او ترسيده باشد تا مردم را بترساند.
مرحوم مفيد (رضوان اللّه تعالى عليه) در كتاب امالى خود نقل مى‏كند كه رسول اكرم (ص) وقتى كه از قيامت و جهنم سخن مى‏گفت، صورتش سرخ مى‏شد تحمّار و جناته مثل فرمانده لشكرى بود كه سپاهيان خود را از حمله و تهاجم لشگرى جرار خبر مى‏داد كانه منذر جيش (37) او مى‏داند كه آتش يعنى چه، جهنم يعنى چه، مى‏داند كه آتش محيط به انسان است و هيچ كس قدرت تحمل آن را ندارد. كسى تا خود نترسد و از زبانش ترس نبارد، منذر ديگران نيست و حرفش در دل مردم اثر نمى‏كند. البته معلوم است كه انذار هم هدف نهايى نيست،چون كسانى كه اول از ترس دوزخ ازگناه پرهيز دارند، كم كم به مبدأ احكام دين يعنى خداوند انس مى‏گيرند و خواهان بهشت اويند و از دافعه به جاذبه كشانده مى‏شوند، آنگاه زمينه هدف نهايى كه شوق ديدار خداوند باشد در آنها زنده مى‏شود و سپس به آن هدف اصيل بار مى‏يابند .

قرآن، شفاى قلبهاست
 

خداى متعال قرآن را به عنوان شفاى آنچه در دلها و افكار است، معرفى مى‏فرمايد و ننزل من القران‏ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين اگر قرآن ذاتاً شفا شد، هرگز هيچ مرضى در آن راه نمى‏يابد و هرگاه شخصى به قرآن مراجعه نمايد بدون شفا و درمان باز نمى‏گردد.
بيمار اگر بخواهد درمان شود، با شفا بهبودى مى‏يابد و دارو ذاتاً شفاى مريض نيست؛ زيرا بسيار مى‏شود كه بيمار دارويى را مصرف مى‏كند و مريضى او شفا نمى‏يابد. خداى سبحان درباره قرآن نمى‏فرمايد كه قرآن، داروست بلكه مى‏گويد او شفاست و اثر شفابخش آن قطعى است و هر كس به محضر قرآن بيايد و آن را بفهمد و بپذيرد و عمل كند، به طور قطع مرضهاى درونيش از بين مى‏رود مگر آنكه خود مريض به قرآن مراجعه نكند و يا مراجعه‏اش از روى ميل نباشد و يا پس از مراجعه‏به قرآن دستور و نسخه شفا بخش آن را نپذيرد و يا عمل نكند و يا عملش نادرست باشد و...
خداى سبحان در ادامه همين كريمه مى‏فرمايد: ولايزيد الظالمين الاخسارا (38) يعنى همين قرآن كه براى مومنان شفا و رحمت است. براى تبهكاران خسارت است. قرآن نورى است كه درك آن براى نابينايان دشوار است و به اين جهت از اين نور الهى استفاده نمى‏كنند قل هو للذين امنوا هدى و شفاء و الذين لا يؤمنون فى اذانهم و قر و هو عليهم عمىّ (39) اگر بيمارى با خوردن ميوه پر آب و شيرين و شاداب، بيماريش بيشتر شد، اين مشكل از ناحيه آن ميوه نيست بلكه سبب محروميت و افزايش رنجورى او دستگاه هاضمه بيمار است. قرآن همانند آن ميوه شيرينى است كه انسان مستعد و سالم با هضم آن، رشد و تكامل مى‏يابد ولى اگر شخصى مريض دستگاه فكرى او در برابر آن عكس العمل نشان دهد و موضع‏گيرى كند، اين لجاجت و سرسختى سبب شدت مريضى او مى‏گردد و آن وقت است كه خداوند مى‏فرمايد: فى قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضا (40) .
حضرت اميرالمؤمنين (سلام اللّه عليه) رسول خدا (ص) را به عنوان طبيب انسانها معرفى مى‏كند: طبيب دوّار بطبّه (41) و طبيب واقعى كسى است كه هم علت بيمارى و هم نحوه پيشگيرى از آن قبل از ابتلا و هم درمان را بعد از ابتلا به مردم بگويد نه اينكه منتظر بنشيند تا هر كس بيمار شد، او را درمان كند. قرآن كريم كه مدعى شفا بخشى است، صبر نمى‏كند تا هر كه بيمار شد مداوايش كند، بلكه در مقام پيشگيرى مرض نيز كوشاست و سعى مى‏كند تا انسانها به امراض فكرى و قلبى دچار نگردند. قرآن در مرحله اول به انسانها نسبت به بيماريها هشدار مى‏دهد. اگر كسى در اين مرحله، هشدار خداوند را نشنيد و به عمل ممنوع اقدام كرد، مريض مى‏شود. در اين مرحله نيز قرآن رهنمود دارد وكيفيت مداواى مريض و راه درمان را به او نشان مى‏دهد تا او را از مرض برهاند. اگر در اين مرحله نيز سخن قرآن را نشنيد و به آن عمل نكرد، آنگاه خدا او را به حال خودش رها مى‏كند و چنين مريض رها شده‏اى به صورت طبيعى بيمارتر و مريض‏تر مى‏گردد.

شفاى نظرى و عملى قرآن
 

قرآن كريم، هم ضعفها و مرضهايى را كه مربوط به حكمت نظرى است با برهان شفا مى‏دهد و هم مرضهايى كه مربوط به حكمت عملى است را با تهذيب و تصفيه دل بهبود مى‏بخشد، همه بيماريهاى اعتقادى و اخلاقى انسان را درمان مى‏كند. جهل را كه بدترين بيمارى درونى است، با علم درمان ميكند و شك را با يقين، و اندوه و غم را با آرامش و ترس و هراس را با طمأنينه و اميد،و اضطراب و نگرانى از آينده را با عزم و ثبات برطرف مى‏سازد. مؤمن در پرتو شفاى قرآن به ولايت مى‏رسد كه خاصيت ولايت، نجات از اينگونه عوامل سوء است ان أولياء اللّه لاخوف عليهم ولا هم يحزنون (42) .
از اميرالمؤمنين (عليه الفضل صلوات المصلين رسيده است كه در جنگ بدر، كه اولين نبرد اسلام با كفر بود، و مسلمانان سابقه رزمى نداشتند و از امكانات جنگى و نفرات كافى و رفاه اقتصادى برخوردار نبودند و سپاه كفر در اين امور، چندين برابر نسبت به سپاه اسلام برترى داشتند،نگرانى سختى بر بعضى از مسلمانان مستولى شده بود،ولى رسول اكرم (ص) شب تا صبح در كنار درخت، به عبادت و نيايش پرداخت و لحظه‏اى اضطراب وتشويش در حرم امن قلب مطهر آن حضرت راه نيافت .
يكى از اساتيد ما در حكمت الهى، مرحوم آيت اللّه حاج شيخ محى الدين الهى قمشه‏اى (رضوان اللّه تعال عليه) آن روزى كه در ايران آشوب بود و اين كشور اسلامى از هر طرف مورد تهاجم نظامى شرق و غرب بود، در حالى كه براى نوشتن مطالب عقلى، قلم در دست داشت، وقتى خبر به ايشان رسيد كه كشور در آتش جنگ است. در كمال آرامش اين آيه را تلاوت فرمودلن يصيبنا الاّ ما كتب اللّه لنا (43) چيزى جز خواست خدا به ما نمى‏رسد .
قلبى كه حافظ قرآن است، در اين دنيا از سلامت كامل برخوردار است و در قيامت هم دچار عذاب نمى‏شود چنانكه رسول خدا (ص) فرمود: لا يعذب اللّه قلبا وعى القرآن (44) البته اگر امام صادق (سلام اللّه عليه) مى‏فرمايد: الحافظ للقرآن العامل به مع السفرة الكرام البررة (45) كسى كه حافظ قرآن و عامل به آن است با فرشتگان كريم و نيك محشور خواهد بود، مقصود از حفظ قرآن حفظ قلبى آن است كه بدون شناخت صحيح و عمل درست براساس آن، ميسور نخواهد بود. بايد قرآن با دل و جان او عجين گردد و روح او ظرف محافظت قرآن شود.

قرآن، هدايتگر عقل و جان
 

در فصل نخست كتاب و در مبحث منشأ نزول قرآن گفته شد كه قرآن كريم از اسماى حسناى الهى نازل گرديده است. قرآن كه تجلى ذات اقدس اله و اسماى حسنى و صفات علياى اوست، بدون شك به جاى خود نيز حى قيوم، اكرم، رحمن رحيم، مبارك، عزير حكيم، عزيز عليم، على حكيم و حكيم حميد است و انسانى كه به اين حبل الهى تمسك جويد و به آيات نورانى و حيات بخش آن عمل كند و با آن مأنوس باشد، او نيز در حد خود، به اين صفات برجسته خواهد رسيد و در پرتو اين صفات است كه در صراط مستقيم سير مى‏كند و به لقاى ذات اقدس اله و به قرب او نايل مى‏شود .
از آنجا كه قرآن كريم، كتاب هدايت انسان است، لازم است او را در تمام ابعاد و استعدادهاى ارزنده وجودى وى هدايت و يارى كند و به همين دليل، بخشى از رهنمودهاى قرآن براى پرورش عقل و فكر انسان تنظيم شده و برخى ديگر به پرورش دل و جان او اختصاص دارد. تا آنجا كه خداى سبحان گاهى نزول قرآن را براى تفكر و تعقل حصولى مردم و مؤمنان و علم آموزى به آنان معرفى مى‏كند و گاهى براى شفاى دل و جان و رسانيدن مردم به سلامت كامل و هميشگى .
در بخش نخست و در زمينه علم، خطاب به رسول گرامى مى‏فرمايد: و أنزل اللّه عليك الكتاب و الحكمة و علّمك ما لم تكن تعلم (46) نزول قرآن و كتاب و حكمت، تعليمى است به تو كه خود توانايى كسب آن را نداشتى. در جاى ديگر خطاب به مردم مى‏فرمايد: كما أرسلنا فيكم رسولا منكم يتلوا عليكم ايتنا ويزكيكم و يعلمكم الكتاب والحكمة و يعلمكم مالم تكونوا تعلمون (47) يعنى چنانكه رسول گرامى خود را فرستاديم كه آيات ما را براى شما تلاوت كند و نفوس شما را از پليدى و آلودگى جهل و شرك پاك و منزه سازد و به شما تعليم شريعت و حكمت دهد و از او بياموزيد آنچه را نمى‏دانيد،و نمى‏توانيد بدون او فراگيريد.
در زمينه تفكر مى‏فرمايد: و أنزلنا اليك الذكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم ولعلهم يتفكرون (48) يعنى ما قرآن را به سوى تو نازل كرديم تا بيان كنى براى مردم آنچه بر آنان نازل شده، باشد كه آنان تفكر كنند. يا در جاى ديگر مى‏فرمايد: و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون (49) و اين امثال را در قرآن براى مردم بيان مى‏كنيم باشد كه اهل فكرت باشند.
در زمينه تعقل نيز فرموده است انا أنزلنا قراناً عربياً لعلكم تعقلون (50) اين قرآن مجيد را ما به صورت كتاب عربى فرستاديم، باشد كه شما (با تعليمات آن) عقل و هوش بيابيد، و معارف آن را تعقل كنيد .
در بخش دوم يعنى پرورش جان و دل و زدودن امراض آن و رسانيدن انسان به دارالسلام فرموده است و نزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين (51) يعنى ما آنچه از قرآن مى‏فرستيم شفاى دل و رحمت الهى براى اهل ايمان است. و در كريمه ديگرى مى‏فرمايد: قد جائكم من اللّه نور و كتاب مبين * يهدى به اللّه من اتبع رضوانه سبل السلام (52) همانا از جانب خدا براى شما نورى عظيم و كتابى به حقانيت آشكار آمد. خداوند بدان كتاب هر كس را كه از پى رضا و خشنودى او باشد به سبل سلامت هدايت مى‏كند. راههاى سلامت، گرچه پايان آنها از هر رنج و اندوهى سالم است و گرچه خود راهها از خطر انحراف مصونند، ليكن بدون دشوارى نخواهند بود ؛ زيرا قبلاً بيان شد كه بهشت مكارم، به مكاره و سختيها احاطه شده؛ چنانكه دوزخ مكاره به نشاطهاى كاذب و سهولت‏هاى زودگذر مزين شده است .
اگر كسى رضاى حق را طلب كرد، خداى سبحان با كتاب و نورش او را به مقصود و مطلوبش يارى مى‏كند و او را با كمال سهولت از اين گذرگاه پر خطر عبور مى‏دهد. كسى كه با سلامت در اين دنيا سير كند،با سلامت مى‏ميرد و اگر با سلامت مرد، با سلامت در قيامت برانگيخته مى‏شود و به دارالسلام مى‏رسد كه فرمود: و اللّه يدعوا الى دارالسلام (53) مانند يحياى شهيد (عليه السلام) كه درباره او مى‏فرمايد: و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيّا (54) يحيى پيغمبر (عليه السلام) با سلامت ولادت يافت و با سلامت مرد و به شهادت رسيد و با سلامت به صورت زنده، مبعوث خواهد شد. درباره حضرت مسيح (عليه السلام) نيز آمده است: والسلام على يوم ولدت و يوم أموت و يوم ابعث حيا (55) ، يعنى سلام بر من روزى كه متولد شدم و روزى كه مى‏ميرم و روزى كه مبعوث مى‏شوم و در قيامت حاضر خواهم شد.

پي نوشت :
 

(1) سوره انفال، آيه 41
(2) سوره فرقان، آيه 1
(3) سوره اسراء آيه 105
(4) سوره بقره، آيه 185
(5) سوره انفال، آيه 29
(6) خصال، ص.183 ح.217 بحار، ج.90 ص 278
(7) كافى، ج.1 ص.11 ح 3
[8] سوره نساء، آيه 165
[9] سوره ملك، آيه 8
[10] بحار، ج.75 ص.300 ح 1
[11] مجمع البحرين، ج.2 ص .224 رسول.
[12] سوره شورى، آيه 17
[13] سوره طارق، آيه13 و 14
[14] سوره فصلت، آيه 42
[15] سوره فصلت، آيات 4 - 2
[16] سوره مريم، آيه 97
[17] سوره يس، آيات 6 - 1
[18] سوره بقره، آيه 2
[19] سوره بقره، آيه 6
[20] سوره يس، آيه 6
[21] سوره قصص، آيه 36
[22] سوره فاطر، آيه 24
[23] سوره يس، آيه5 و 6
[24] سوره احزاب، آيات45 و 46
[25] سوره انعام، آيه 19
[26] سوره هود، آيه 12
[27] سوره انعام، آيه 92
[28] سورها فرقان، آيه 1
[29] سوره رعد، آيه 7
[30] سوره ص، آيه 65
[31] سوره انعام، آيه 130
[32] سوره ملك، آيه 8
[33] نهج البلاغه، نامه 68
[34] سوره نساء، آيه 10
[35] بحار، ج.70 ص.78 ح 12
[36] سوره توبه، آيه 122
[37] بحار، ج.16 ص.256 ح 36
[38] سوره اسراء، آيه 82
[39] سوره فصلت، آيه 44
[40] سوره بقره، آيه 10
[41] نهج البلاغه، خطبه 108
[42] سوره يونس، آيه 62
[43] سوره توبه، آيه 51
[44] بحار، ج.92 ص.178 ح 6
[45] بحار، ج.86 ص 177
[46] سوره نساء آيه 113
[47] سوره بقره، آيه 151
[48] سوره نحل، آيه 44
[49] سوره حشر،آيه 21
[50] سوره يوسف، آيه 2
[51] سوره اسراء، آيه 82
[52] سوره مائده، آيات15 و 16
[53] سوره يونس، آيه 25
[54] سوره مريم، آيه 15
[55] سوره مريم، آيه 33 
 نويسنده: حضرت آية اللّه جوادى آملى

منبع: تفسير موضوعى قرآن كريم (قرآن در قرآن)

 

 

 

بدون تولید علم‌، همیشه ریزش داریم

بدون تولید علم‌، همیشه ریزش داریم

 

موضوع ریزش‌ها در نظام اسلامی مانند هر پدیده‌ی اجتماعی دیگر، تك‌عاملی و تك‌ساحتی نیست. علل و عوامل مختلفی می‌توانند در بروز این پدیده نقش داشته باشند. اما بعضی عوامل، عوامل معلِّل هستند و بعضی مدلِّل. گاهی علت‌های روان‌شناختی و جامعه‌شناختی سبب می‌شود كه شخصی ریزش كند؛ مثلاً به‌عنوان شخصیت انقلابی حضور داشته، سال‌ها زندان و زجر كشیده، شكنجه دیده و در پیروزی نهضت نقش مؤثر داشته اما پس از مدتی می‌شود علیه انقلاب. از طرفی ممكن است دلائل مدلّل هم باشند؛ یعنی وجود معرفت‌هایی سب عدول از فرآیند انقلاب شده و منشأ ریزش گردند.

 

آموزه‌های دینی برخی علل روان‌شناختی و جامعه‌شناختی این پدیده را بیان كرده‌اند كه به شرح آن می‌پردازم:

 

1.     تأثیر مال حرام؛

انسانی كه اهل حرام‌خوری شود، به مرور زمان دیگر نمی‌تواند مسیر درست را طی ‌كند و در برابر نهضت اصیل اسلامی هم می‌ایستد. چرا طلحه و زبیر مقابل امیرالمؤمنین ایستادند؟ مهم‌ترین عامل آن فرصت استفاده از اموال نامشروع بود كه باعث شد تا آن‌ها ثروت‌های بادآورده كسب كنند. كسب مال حرام، سبب ‌شد حقیقت را نفهمیده و در برابر حقیقت بایستند.

به نظر بنده در انقلاب اسلامی ما نیز این اتفاق افتاد. برخی اشخاص و گروه‌ها بعد از ارتحال حضرت امام(ره) به دنبال این بودند كه بخش دولتی كاهش پیدا كند و به یك معنا بحث خصوصی‌سازی تقویت شود و سرمایه‌هایی از دولت را در اختیار بخش خصوصی قرار دهند. در مسأله‌ی واگذاری، یك فرض این بود كه سازمان‌ها و نهادها و شركت‌های دولتی را به سرمایه‌داران بدهند تا آن‌ها كار اقتصادی‌ای را كه تا آن روز دولت انجام می‌داد، برعهده گیرند. این مدل را آقایان نپذیرفتند. ترس آن‌ها از این بود: سرمایه‌دارانی كه اصلاً تعلق خاطری به انقلاب ندارند، وقتی شركت‌های اقتصادی را در دست گرفتند و سرمایه‌شان بیشتر شد، تك قطبی شوند و به‌واسطه‌ی قدرت اقتصادی، قدرت سیاسی پیدا ‌كنند و انقلاب را از بین ببرند. بنابراین نباید بخش‌های دولتی را در اختیار این بخش قرار داد.

 

بهترین راه این است كه بخش‌های دولتی در اختیار نیروهای انقلابی قرار گیرد و بخش خصوصی به آن‌ها واگذار شود. اما اكثر آن افراد پول نداشتند تا این شركت‌ها را خریداری كنند. بنابراین دولت به ثمن بخس این شركت‌ها را فروخت و به این بخش خصوصی واگذار كرد. جالب است كه آن‌ها آن ثمن بخس را هم نداشتند و آن را با گرفتن وام كم‌بهره یا بلاعوض تهیه كردند؛ یعنی هم پول از خزانه‌ی مملكت بیرون آمد و هم بخش‌های دولتی در اختیار بخش خصوصی قرار گرفت. این جریان سبب شد افرادی كه تا دیروز صدهزار تومان پول نداشتند، به قطب‌های اقتصادی در كشور تبدیل شوند. این یعنی ثروت بادآورده- كه رهبری هم بارها نسبت به آن هشدار دادند- سبب شد بعضی انقلابیون علیه انقلاب شوند. چرا؟ چون زمانی‌ كه انقلاب را در تعارض با ثروت خود دیدند، ثروت‌شان را بر انقلاب ترجیح دادند. یعنی تعلق خاطر آن‌ها به ثروت و جایگاهشان، بیشتر از تعلق به انقلاب است كه طبیعتاً در هنگام تزاحم، انقلاب قربانی خواهد شد.

 

اگر ثروت‌ها عادلانه و براساس مشاركت و سهام عادلانه توزیع می‌شد، این ثروت عظیم دست شخص خاصی قرار نمی‌گرفت كه در عرض چهار‌ پنج سال، تبدیل به قطبی در برابر انقلاب شود. به نظر من از مهم‌ترین عوامل ریزش‌ها، ساختار غلط اقتصادی و فقر یا ضعف قانونی است كه در فعالیت‌های اقتصادی وجود دارد.

 

2.     لجاجت؛

برخی شخصیتاً لجوج‌اند و به همین دلیل اصلاً دنبال منطق و استدلال نیستند. شاید در ابتدا نیز ظاهری منطقی داشته باشند اما وقتی به اصطلاح كم بیاورند، از هر ابزار غیرمنطقی استفاده می‌كنند تا حرف خودشان را به كرسی بنشانند. این اشخاص به لحاظ روحی و روانی نتوانسته‌اند این اشكال را در خودشان از بین ببرند و آسیب‌های درونی‌شان را اصلاح كنند. این كمبودها نیز می‌توانند در ریزش افراد تأثیرگذار باشند.

 

3.     ساده‌اندیشی؛

برخی اشخاص به‌راحتی نسبت به بعضی‌ دیگر اعتماد شدید می‌كنند و نسبت به بعضی دیگر هیچ اعتمادی ندارند؛ یعنی آن ذكاوت و بصیرت لازم را برای تشخیص ندارند. ما در تاریخ انقلاب كسانی داشتیم كه فقیه بودند، مجتهد بودند، ولی در عرصه‌ی سیاست بصیرت سیاسی نداشتند. چرا؟ دلیلش این است كه به یكی ‌دو نفر اعتماد می‌كردند و حاضر نبودند حرف و مستند دیگران را بپذیرند. این یك ویژگی شخصیتی است كه می‌تواند در بروز چنین پدیده‌ای مؤثر باشد.

 

4.     عامل معرفت‌شناختی؛

معمولاً روان‌شناسان و جامعه‌شناسان عوامل معلّلانه را آسیب‌شناسی می‌كنند نه عوامل مدلّلانه اما عامل معرفت‌شناختی از عوامل مدلّلانه است. بعضی افراد انقلابی هستند، تفكرشان تفكر انقلابی است ولی با مطالعه و اثرپذیری از حوزه‌ی علوم انسانی غربی و نظریات و گفتمان‌های مدرنیته و پسامدرنیته نظیر نظریه‌های دیرینه‌شناسی، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، هرمونتیك، ابطال‌گرایی و بحث‌های روش‌شناسی علوم طبیعی و انسانی به مرور زمان، دچار شكاكیت و نسبی‌گرایی می‌شوند. نسبی‌گرایی موجب می‌شود تا شخص به لحاظ فكری، از مكتب فرانكفورت و یا ابطال‌گرایی پوپر و یا هرمونتیك گادامر و... متأثر شود و به لیبرالیسم، سوسیالیسم، نئوماركسیسم و... اعتقاد پیدا ‌كند.

 

چنین شخصی دیگر نمی‌تواند در فضای اندیشه‌ی امام تنفس كند. اگر هم از امام می‌گوید، امام را براساس اندیشه‌ی هرمونتیك گادامر تفسیر می‌كند. اگر می‌گوید مردم، مردم را در فضای لیبرالیسم فرهنگی- سیاسی تفسیر می‌كند. وقتی امام از مردم می‌گفت، منظور امتی بود كه در نظام امت و امامت و در نظام ولایت‌فقیه معنا پیدا می‌كرد اما وقتی او می‌گوید مردم، مقصود مردم و جامعه‌ای است كه براساس تفكر اومانیستی و روش‌شناسی لیبرالیستی شكل گرفته است. بعضی انقلابیون به این شكل عوض شدند. البته این به‌خاطر ضعف مایه‌های فكری‌شان بوده است.

به تعبیر طرفداران نظریه‌ی گفتمانی، هر منظومه‌ی فكری، یك دالّ مركزی دارد؛ دالّ مركزی منظومه‌ی فكری شما گاهی اسلام جامعه‌نگر است و گاه اسلام حداقلی و سكولاریزم. وقتی سكولاریزم دالّ مركزی شد، امام، مردم و آزادی هم با سكولاریسم تفسیر می‌شوند.

 

البته بخشی از این آسیب ناشی از خطای بزرگ وزارت علوم است كه متأسفانه هنوز هم ادامه دارد. آن‌ها در حوزه‌ی علوم انسانی، بعضی از جوانان مذهبی را به بهانه‌ی ادامه‌ی ‌تحصیل و اخذ مدرك دكترا به خارج از كشور-مثل انگلستان- فرستادند. كسی كه آن‌جا درس بخواند و آن منظومه‌ی فكری را پیدا كند، دیگر مبنایش اومانیزم و نسبی‌گرایی می‌شود كه زایش این مبانی، لیبرالیزم و نئولیبرالیزم است. او اگر هم دَم از عدالت می‌زند، عدالت راولز را می‌گوید نه عدالت امیرالمؤمنین را. این‌كه رهبر معظم انقلاب از نهضت نرم‌افزاری و تولید علم سخن می‌گویند، یك معنایش این است كه اگر نتوانیم خودمان تولید علم كنیم، همیشه گرفتار ریزش هستیم.

 

با این اوصاف معلوم می‌شود كه چرا برخی نخبگان ریزش پیدا كرده و در مقابل اندیشه‌ی امام و رهبری می‌ایستند. البته این نیست كه بگویند ما مخالف امام هستیم؛ امام ‌امام هم می‌كنند، اسلام ‌اسلام هم می‌كنند ولی آن اسلام و مرجعیتی كه در پارادایم خودشان معنا می‌شود. البته نظام تلاشش بر این است كه كسی ریزش پیدا نكند، نظام پوست‌اندازی نكند و تا می‌تواند، آن‌ها را نگه دارد؛ ولی این حدی دارد و وقتی نپذیرند، خودشان جدا می‌شوند.

 

اما همان‌طور كه عوامل روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و معرفت‌شناختی در ریزش‌ها مؤثرند، در رویش‌ها نیز اثرگذارند كه به اختصار به آن می‌پردازیم:

 

1.     اخلاق و سعه‌ی صدر؛

باید اذعان كرد كه برای توجیه یك مسأله، همیشه به استدلال عقلی و فلسفی نیاز نیست. گاهی اوقات استماع سخنان دیگران با سعه‌ی صدر و احترام، می‌تواند در جذب و آماده‌سازی زمینه‌‌ی رویش‌ها به ما كمك كند.

 

2.     انتقال معرفت صحیح و پاسخ به شبهات؛

اگر بتوانیم با هم‌اندیشی و هم‌فكری پاسخ شبهات را بدهیم، می‌توانیم از ریزش‌ها جلوگیری كنیم. یك‌بار دانشجویی سُنی در كلاس درس گفت كه من طرفدار پلورالیسم دینی شده‌ام و از اسلام هم اعراض كردم. وقتی شبهه‌ را برایش حل كردیم، دوباره برگشت. یا دانشجویی قصد خودكشی داشت. در صحبت با او متوجه شدیم كه متأثر از اندیشه‌های نیچه است. وقتی انتقادات خود را راجع به اندیشه‌های نیچه مطرح كردیم، 180 درجه عوض شد.

 

3.     تربیت نیرو و محقق؛

تربیت آدم‌هایی كه بتوانند در جامعه تأثیرگذار باشند از دلائل مهم بروز رویش‌ها در نظام اسلامی است. ما نیاز به طلبه‌هایی نداریم كه فقط معلم یا محقق خوبی باشند؛ بلكه باید مبلّغ خوبی هم باشند؛ یعنی بتوانند در دانشگاه تبلیغ دین كنند، بتوانند مناظره كنند، دیدگاه اصیل اسلامی را به دنیا معرفی كنند. این مهم نیاز به تربیت دارد. زمانی آیت‌الله جوادی آملی به بنده فرمودند كه علامه‌ی طباطبایی ما را با بال و پرشان تربیت كردند. ما الآن به آن شیوه و كار علامه طباطبایی نیاز داریم تا بتوانیم به تعبیر رهبر فرزانه‌ی انقلاب، افسران نرم‌افزاری برای انقلاب تربیت كنیم.

حجت‌الإسلام دكتر عبدالحسین خسروپناه

سريالي براي تطهير فاسدان و تفريق مسلمانان!

سريالي براي تطهير فاسدان و تفريق مسلمانان!

سريال «معاويه، حسن و حسين» كه از چندي پيش خبرهايي از ساخت آن به گوش مي رسيد، همزمان با آغاز ماه مبارك رمضان پخش آن از 10 شبكه عربي آغاز شده است. اين سريال از همان زمان ساخت، با واكنش هاي زيادي همراه بود. اخيراً هم تعدادي از مراجع عظام تقليد، تماشاي اين سريال را حرام اعلام كرده اند.
«معاويه، حسن و حسين» يك سريال كويتي است كه بيش از هشت ميليون دلار هزينه داشته و تا امروز پرخرج ترين پروژه تلويزيوني در جهان عرب محسوب مي شود. فيلم برداري آن ابتدا قرار بود در سوريه و لبنان انجام شود كه به دليل مخالفت هايي كه انجام شد، در نهايت در مغرب، اردن، امارات و بخشي از آن در كويت انجام گرفت.
از يك سو؛ اين سريال كه در آن سيماي حسنين (عليهم السلام) به تصوير كشيده شده(!)، روايت وقايع بي پايه و دروغين از تاريخ اسلام است كه در آن ادعا شده است فردي به نام «عبدالله بن سبا»، موجب اختلاف افكني در ميان خاندان پيامبر اكرم(ص) مي شود. همچنين شهادت امام حسين(ع) را هم به يك شخصيت يهودي مرتبط مي كند. به نظر سازندگان سريال، «عبدالله بن سبا» و پيروان او مذهب شيعه را پايه گذاري كرده اند، در حالي كه مطالعات و تحقيقات مرحوم علامه مرتضي عسكري كه منجر به چاپ كتابي به نام «عبدالله بن سبا» شده است، نشان مي دهد: «عبدالله بن سبا يك شخصيت اسطوره اي و سيمايي خرافي است كه عده اي از مورخان براي بدنام كردن شيعه و انكار ريشه هاي تاريخي تشيع جعل كرد ه اند.»
از سوي ديگر، علي رغم اين كه سازندگان فيلم مدعي هستند كه رضايت و تأييد بسياري از مقامات مذهبي را در عربستان سعودي، يمن،كويت و بحرين به دست آورده اند و گروه كارشناسي ديني و تاريخي بر ساخت فيلم نظارت داشته اند، سريال با موجي از اعتراض، در ميان مسلمانان، اعم از شيعه و سني روبه رو شده است كه از جمله آنها مفتي الأزهر در مصر است و در خود كويت هم سيدمحمد مهري، از علماي شيعه خواستار توقف پخش آن شده است.
واقعيت امر اين است كه اين سريال فتنه برانگيز براي اختلاف و تفرقه بين مسلمانان و تطهير ظالمان با تحريف تاريخ اسلام ساخته شده است كه جا دارد با نقدهاي قوي و با استناد به منابع خود اهل سنت، پوچ بودن ادعاهاي دروغين اين سريال آشكار شود.

صهیونیست ها با 300 قسمت 2 می آیند ما کمدی می سازیم

 صهیونیست ها با 300 قسمت 2 می آیند ما کمدی می سازیم
 
 
 
 

مردمانی وحشی ، سیاه و خونخوار نمادی است از مردم ایران زمین در فیلم 300 . رویاپردازی های هالیوودی در سال 2007به کارگردانی زاک اشنایدر مجموعه ای از توهمات سیاسی بود که تنها تحقیر تمدن ایرانی را دنبال می کرد . این فیلم شعور مخاطبان را با تحریف تاریخ مورد آزار قرار داد تا به جرأت بتوان این فیلم را یکی از ضد اخلاقی ترین و ضد انسانی ترین آثار تولید شده سینمای جهان نامگذاری کرد.

اخبار رسیده حکایت از آن دارد که قسمت دوم 300 بار دیگر با حمایت مالی کمپانی برادران وارنر و به کارگردانی « نوآم مورو » ، فیلمساز زاده اسرائیل به بازار عرضه خواهد شد . در این فیلم خشایار شاه به مبارزه با خدای آتنی ها خواهد پرداخت و با شکست و تحقیر سنگینی رو به رو خواهد شد. سؤال اساسی در برابر چنین اقداماتی که هر روز ابعاد تازه ای در هالیوود به خود می گیرد ، این است که ما برای دفاع از تمدن خود در حیطه سینما چه تدبیری اتخاذ کرده ایم؟

فراموشی بودجه و تاریخ

در همین رابطه یک منتقد سینما گفت : « بعد از ساخت اولین قسمت از فیلم 300 قرار بر آن شد تا در چرخه سیاست گذاری سینما  بازنگری صورت گیرد و بخشی از بودجه به هنر صنعتی از سینما اختصاص یابد که به صف آرایی در مقابل هجمه فرهنگی می پردازد و می تواند از فرهنگ و مبانی ارزشی دفاع کند. » جواد طوسی ادامه داد : « کم کاری های صورت گرفته از سوی حوزه های دولتی و مدیران هنری مانع بسترسازی در این بخش شده و ما هنوز نتوانسته ایم در این زمینه اقدام مؤثر را ببینیم. » وی با بیان اینکه هنوز نمی توان سینمای ایران را حرفه ای نامید ، اذعان داشت : « سینمای ایران تنها با ژانر کمدی به حیات خود ادامه می دهد و هیچ گرایشی به خود مباحث تاریخی از خود نشان نمی دهد. »

« با اعمال مدیریت و ایجاد کمیته کارشناسی می توان تمام حوزه ها را رصد کرد و تیمی قوی از فیلمسازان و عوامل را گرد هم آورد. »

طوسی با بیان مطلب فوق اظهار داشت : « ما نباید با اختلاف سلیقه و تصمیم گیری در پشت درهای بسته و بی توجهی به نظرات کارشناسان در حوزه تمدنی تصمیم کنیم. برای اینکه بتوانیم در برابر فیلم هایی همچون 300 حرفی برای گفتن داشته باشیم باید به یک تعریف جامع از تمدن برسیم تا تأمین کننده تمام دیدگاهها در این زمینه باشد. »

اعتراض کافی نیست:

نفوذ سیاست های صهیونیستی در هالیوود انکار ناپذیر است. آنها به دنبال تولیداتی هستند که تاریخ و تمدن ایرانی را مورد خدشه قرار دهند و در این راه از هیچ کوششی مضایقه نمی کنند. اما نکته اینجاست ، ما قبل از اینکه نوک پیکان انتقادات مان را بخواهیم به سمت هالیوود بگیریم باید تیغ تحلیل و کنکاش را به سمت خود کج کنیم . امیررضا نوری پرتو یکی دیگر از منتقدان سینما با بیان مطلب فوق به « جوان » گفت : « کیفیت در ژانر هایی که القا کننده خواسته های سیاسی است یکی از مهمترین مزیت هایی است که بینندگان را به سمت خود جلب می کند. ما توانایی جلوگیری از ساخت فیلم هایی با این مضامین را نداریم و نمی توانیم با اعتراض و ایجاد کمپین در برابر آنها صف آرایی کنیم. این رویکرد مرهمی زود گذر بوده و کار به جایی نمی برد.»

دستهای خالی :

نبود سیاستی خاص برای تولید آثار فاخر ملی بزرگترین نقطه ضعف سینمای ایران به حساب می آید و باعث شده عملا ایران در عرصه بین المللی در رقابت با جریان تخریبی حرفی برای گفتن نداشته باشد و در این رقابت بی پایان راه به جایی نبرد. دستهای بسته فیلم سازان داخلی کار را به جایی رسانده که نه تنها تمدن و میراث کهن ایرانی با فیلم سخیفی همچون 300 مورد هجمه قرار گرفته بلکه بخشی از داشته های تاریخ معاصر کشور با فیلمی به نام « سفینه » که به تحلیل و تحریف تسخیر لانه جاسوسی از سوی دانشجویان ایرانی پرداخته تحریف می شود و این بخشی از تاریخ معاصر به سود نظام سلطه جهانی مصادره می شود.

حال سؤال اینجاست ، تا چه زمان باید شاهد سکوت عملی مسئولان فرهنگی کشور بود و نظاره گر عدم اتخاذ سیاستی خاص در دفاع از تاریخ کشور باشیم؟ مطمئنا فیلمسازان غربی خود را محدود به ساخت این تعداد فیلم نخواهند کرد و هر روز با رنگ و رویی مخاطب پسند نوک پیکان حملات خود را به سمت بخش دیگری از تاریخ این مرزو بوم نشانه خواهند رفت.

منبع : روزنامه جوان روز 2/5/1390

تحريم‌هاي امريكايي محرك پيشرفت ايراني

تحريم‌هاي امريكايي محرك پيشرفت ايراني
 
 
 

جوان:حجم فزاينده فشارها و تحريم‌هاي اقتصادي که به عنوان يکي از رويکردهاي سياسي دولت ايالات متحده امريکا در دوره اوباما بيش از پيش مطرح گرديد، موضوعي است که هم اکنون در سطح رسانه‌هاي وابسته به دولت امريکا و ديگر رسانه‌هاي غربي‌به عنوان شکست در سياست‌هاي راهبردي ايالات متحده امريکا مطرح و از نفوذ ايران حکايت مي‌نمايد.

به گزارش جوان ؛در واقع رسوايي‌هاي اخير در ايجاد بحران مالي و اقتصادي در دولت اوباما نه تنها افتضاح در سياستگذاري دولت امريکا را به وجود آورده است؛ بلکه اعتراف همراه با سؤال رسانه‌هاي غربي ‌را نيز به دنبال داشته است که سياست تحريم عليه جمهوري اسلامي‌ نه تنها توقف برنامه هسته‌اي اين کشور را به دنبال نداشته، بلکه موج بيدار ساز انقلاب‌هاي مردمي ‌منطقه نيز حکايت از نفوذ ايران در قبال برنامه هسته‌اي خود و تلاش‌هاي ديپلماتيک در فضاي ايجادشده در کشورهاي منطقه را دارد. از همين رو روزنامه امريكايي «واشنگتن پست» در سرمقاله امروز خود در رابطه با تحريم‌هاي اعمال شده عليه جمهوري اسلامي‌ ايران عنوان مي‌نمايد: «اين تحريم‌ها به هيچ عنوان در كند كردن روند پيشرفت هسته‌اي ايران موفق نبوده‌اند». اين گزارش در ادامه مي‌افزايد: «در شرايطي كه دولت امريكا ‌سخت تلاش مي‌كند تا تحريم‌هاي اعمال شده عليه ايران تأثيرگذار باشد و در اظهارات مكرر خود نيز مدعي تأثيرگذاري اين تحريم‌هاست، مهم است كه بدانيم حقيقت چيست».

در واقع حقيقت موجود در فراروي حوادث و وقايع اخير در منطقه و همچنين رسوايي دولت اوباما در عدم مهار بحران اقتصادي در اين کشور حاکي از شکست سياست‌هاي ايران‌ستيزانه دولت ايالات متحده امريکا و سردمداران غرب مي‌باشد؛ چراکه به اعتراف واشنگتن پست: «حقيقت اين است كه هيچ تغييري در تلاش‌هاي ايران در زمينه هسته‌اي يا تلاش‌‌ها براي بيرون راندن امريكا ‌از خاورميانه صورت نگرفته است؛ بلکه در حقيقت تهران در ماه‌هاي گذشته شجاع‌تر نيز شده است. ماه گذشته تهران اعلام كرد كه در نظر دارد تا ظرفيت توليد اورانيوم غني‌شده با غناي 20 درصد خود را سه برابر كند و اين اقدام را بدون كوچك‌ترين ترسي از تحريم‌ها انجام داده است». بر همين اساس آنچه مسلم است اين واقعيت مي‌باشد که حرکت چرخه‌هاي اقتصادي کشور و استمرار فعاليت‌هاي برنامه صلح آميز هسته‌اي جمهوري اسلامي ‌ايران در برابر همه فشارها و تحريم‌هاي اقتصادي و علمي ‌از عمده دستاوردهايي است که تحليل‌ها، نوشتارها، رسانه‌ها و بوق‌هاي تبليغاتي غرب را نيز به اعتراف در واقع بيني نسبت به وقايع و مناسبات جهاني و منطقه‌اي وا داشته است. از اين رو روزنامه امريکايي واشنگتن پست در تحليل پاياني خود عنوان مي‌نمايد: «ايران همچنان در راستاي منافع خود حركت مي‌كند. سختگيري‌هاي سياسي و اقتصادي هيچ تأثير ظاهري بر رهبري ايران نداشته است».

اين اعتراف به اين خاطر است که نظام اسلامي‌ايران در طول سه دهه اخير در برابر همه تهديدات و فشارهاي نظامي، سياسي و اقتصادي با مقاومت و ايستادگي ملت ايران نه تنها حرکت در مسير پيشرفت ايران اسلامي ‌را به ارمغان آورده است؛ بلکه همزمان با انتشار و صدور انقلاب اسلامي ‌در سطح کشورهاي منطقه، اوضاع نابسامان بحران مالي در کشورهاي اروپايي، حيرت و واماندگي سران سلطه به ويژه دولت ايالات متحده امريکا را در قبال رفتارهاي ايران‌ستيزانه خود به دنبال داشته و در شرايط شکست راهبردي در خصوص تحولات منطقه هم اکنون دولت ايالات متحده امريکا را با چالش اقتصادي و بحران مالي روبه‌رو کرده است. بنابراين آنچه در شرايط کنوني خرسندي و اعتماد به آينده و نشاط ملي را در مردم ايران مضاعف خواهد نمود؛ اهتمام مسئولان و دولتمردان کشور در اصلي و فرعي کردن موضوعات اساسي و کلان جامعه مي‌باشد.

يعني توجه به مسائل اساسي همچون ادامه حرکت اثربخش هدفمندکردن يارانه که به عنوان يک طرح ملي و جراحي اقتصادي نه تنها در شرايط تحريم و بحران گره گشايي مي‌نمايد، بلکه سرعت چرخه‌هاي توليد علمي، ‌سازندگي و اقتصادي کشور را در سال جهاد اقتصادي دو چندان خواهد نمود چرا که حرکت اصلي در سال جهاد اقتصادي بايد حول محورهاي اقتصادي کشور صورت پذيرد و با همه توان از مسائل حاشيه‌اي در سطح دستگاه‌هاي دولتي پرهيز گردد. از اين رو سه عنصر ولايتمداري، خدمت‌رساني و پرهيز از اختلاف و تنش در جامعه از جمله ضرورياتي است که با توجه به شکست و ناکامي ‌دولت امريکا و سردمداران غرب در تهديدآفريني و فتنه‌انگيزي، براي ايجاد نشاط و آرامش در کشور حائز اهميت مي‌باشد چرا که ملت ايران اسلامي، تحت تحريم‌هاي مختلف علمي، اقتصادي و سياسي از سوي دولت اوباما هم اکنون در شرايطي از توانمندي و رشد قرار گرفته که اين موضوع نه تنها اعتراف جريان‌هاي معاند را به دنبال داشته بلکه ضعف و شکست از بحران‌هاي مالي و اقتصادي گريبانگير دولت‌هاي اروپايي شده است.

بنابراين حجم فزاينده تهديدات و تحريم عليه انقلاب اسلامي‌هيچ محدوديتي براي چرخه‌هاي توليدي و سازندگي کشور ايجاد ننموده، بلکه با همه سختي‌ها و فشارهاي تحميلي، جوشش‌ انديشه علمي‌ و طراوت سازندگي در کشور را مضاعف نموده و رکود و بحران تحميلي از لشكرکشي نظامي‌ دولت اوباما به کشورهاي عراق و افغانستان را براي کشور امريکا به وجود آورده است.

بنابراين آنچه به عنوان آسيب در شرايط کنوني قابل تأمل و تذکر مي‌باشد، دقت عمل مسئولان کشور در تحقق خواسته‌هاي ملي و پرهيز از ايجاد شکاف و تنش در جامعه مي‌باشد؛ چرا که آبستن همه تهديدات و همه حرکت‌هاي انحرافي در شرايط تنش و شکاف در مسئولان شکل خواهد گرفت.

بنابراين براي استمرار حرکت انقلاب اسلامي‌ در الگوسازي در تحولات منطقه و ادامه اعترافات غرب در شکست در رويارويي با نظام اسلامي‌، ولايت پذيري مسئولان و توجه و اهتمام به اصلي و فرعي کردن وظايف و عملکردها از جمله نيازمندي‌هاي کنوني جامعه اسلامي‌مي‌باشد که پيشرفت در مسير دستاوردهاي علمي و اقتصادي را در سال جهاد اقتصادي دو چندان مي‌نمايد، چرا که عبور از فتنه‌ها و بحران‌هاي تحميلي از سوي جريانات معاند و انحرافي اين مسئله را به خوبي‌ روشن نموده است که ملت ايران در برابر توطئه‌هاي پيچيده دشمن و همه فتنه‌انگيزي‌هاي جريانات انحرافي، بصيرت و هوشياري لازم را داشته و مباحثي از جمله تهديد و تحريم اقتصادي و فشارهاي سياسي در برابر روحيه و اراده نستوه مردم بي‌تأثير مي‌باشد؛ ليکن موضوعي که هر جامعه و هر ملتي را به زانو در خواهد آورد، عدم وحدت، نشاط و آرامش در جامعه و ايجاد تنش و شکاف بين مسئولان مي‌باشد.
بنابراين توجه مسئولان به مسائل اصلي از جمله اهتمام در حصول موفقيت از اجراي طرح هدفمند کردن يارانه‌ها از جمله موضوعات سياسي کشور قلمداد مي‌گردد که نه تنها اعتراف رسانه‌هاي غربي‌ را در توان ملي ايران در اجرايي نمودن اين طرح به دنبال خواهد داشت بلکه کام ملت ايران را از ثمرات اين تحول اثربخش شيرين خواهد نمود. بنابراين روحيه ولايي، پرهيز از مسائل فرعي در کشور، پرهيز از اختلافات دروني و رسانه‌اي ننمودن اختلافات از جمله لوازم کاري در ادامه و استمرار پيشرفت ايران اسلامي‌ در برابر همه تحريم ‌ها و فشارهاي اقتصادي و سياسي خواهد بود که هم اکنون اعتراف به شکست غرب را به ارمغان آورده است.




منبع: جوان

اميرالمومنين(ع) ايمان و عمل را پيوند داد

اميرالمومنين(ع) ايمان و عمل را پيوند داد


هديه خدا در ماه خدا
در ماه مبارك رمضان در حالي كه خوان پر بركت الهي براي مومنين گسترده بود، خداي تعالي هديه اي ديگر به جهانيان و مخصوصاً مومنين داد. علي(ع) با قدوم پر بركت خويش ماه رمضان را داراي بركت مضاعف كردند. اگر چه امامان ما هر كدام در همه ابعاد براي بشريت الگو هستند، اما بنا بر اقتضاي زمان؛ تنگناها، ظلم ظالمان، جهل جاهلان؛ هر امامي در زمان خود جلوه خاصي داشت.
امام حسن(ع) هم اگر چه به لحاظ سلطه بني اميه و سستي ياران، از بعضي شئون خود كنار گذاشته شده بودند، اما اخلاق خوش آن حضرت، احسان و كرم ايشان، كمك به ايتام و فقرا و زيردستان به قدري شايع بود كه هر كس در جامعه آشنايي داشت متوجه مي شد كه رهبر واقعي و حاكم بر قلب ها، وجود مبارك امام مجتبي(ع) است.

عجز از بيان فضيلت مولا(ع)
اين ايام از ماه مبارك رمضان متعلق به آقا اميرالمومنين(ع) است؛ ليالي پر بركت قدر در همين ايام واقع شده و قرار است سرنوشت يك سال در ليله القدر مشخص شود. سر نوشت شخص، سرنوشت جامعه، شكست ها، پيروزي ها، سعادت ها و شقاوت ها تا سال آينده در شب قدر مشخص مي شود.
نسبت به خود مولا(ع) و شخصيت ممتاز ايشان اگر چه بيش از همه نوابغ بشري مطالبي گفته شده، اما ناگفته ها همچنان فراوانند و آنقدر ابعاد وجود اين شخصيت گستردگي دارد كه حتي دشمنان و بيگانگان نتوانستند از ذكر فضائل آن حضرت لب فرو ببندند و كتمان كنند؛ علي رغم حجم عظيم تبليغاتي كه به خصوص در دوره سياه بني اميه براي حضرت به وجود آوردند؛ آنها اراده كرده بودند كه خورشيد ولايت را به غروب بكشانند، اما خداي تعالي از آنكه كافرين به هدف شوم خود برسند ا با داشت.
امروز بسنده كردن به نقل فضائل و مناقب آن جناب كافي نيست اگر چه خود، كار با ارزشي است، اما بايد جست وجو كرد و ديد كه چه عاملي باعث شد كه اين همه فضائل در چنين شخصيت ممتازي جمع شود تا ضمن اين ارزيابي، هم ذكر مناقب و فضائل شده باشد و هم پاسخگوي نياز و پرسش انسان تشنه عصر حاضر باشد؛ انساني كه به دنبال گريز از بن بست ها و حل مشكلات مادي و معنوي خويش است.

جمع ايمان و عمل صالح
قرآن كريم، مطلبي را بيان مي كند كه در حكم يك ضابطه است و اين آيه در شأن مولا(ع) هم بوده و شأن نزول آيه نسبت به امام(ع) را حتي از اهل سنت هم نقل كرده اند. فرمود: «ان الذين امنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن وداً» (مريم:96) طبق اين آيه كريمه از عوامل مهمي كه حضرت را در اين جايگاه رفيع قرار داده، اين است كه آن حضرت بين ايمان و عمل صالح پيوند ايجاد كرد.
ايمان صحيح وقتي با عمل مطابق با اين ايمان همراه شد، غوغا مي كند. يكي از آثارش اين است كه فرمود: «سيجعل لهم الرحمن وداً» ود را هم با تنوين آورد تا گستردگي و عظمت و همه جانبه بودن اين مودت و محبت را نشان دهد. بنابراين يكي از عوامل مهم در ايجاد فضائل و مناقب در مومن عبارت است از داشتن ايمان و اعتقاد صحيح و در مرحله عمل پايبند بودن به اجرا در آوردن آن باورها و اعتقادها.
فضيلت ها و غربت مولا(ع)
امام علي(ع) به عنوان اميرمومنان در پيوند ميان ايمان و عمل صالح سرآمد همگان بود اگر چه آن بزرگوار در ميان مردم زمان خود بسيار غريب بود، اما به همت اهل بيت(عليهم السلام) و شيعيان اين مقدار از فضائل آن امام به دست ما رسيد. از جمله نمونه هاي غربت آن حضرت اين است كه وقتي در مسجد كوفه بر فراز منبر به مردم مي فرمود: «سلوني فو الله لا تسئلوني من شيء الا اخبرتكم» اگر در مورد هر چيز سوال كنيد من پاسخگوي شما هستم، من مي ديدم بعضي از دانشمندان غيرمسلمان مي گفتند: اي كاش بار ديگر اين نداي «سلوني» از مسجد كوفه بر مي خاست تا از تمام دنيا پرسشگران و انديشمندان و تشنگان علم گرد منبر اميرالمومنين(ع) حلقه مي زدند پاسخ هاي فراوان مي گرفتند؛ اما مي دانيد كه ايشان در آن زمان در اوج غربت بود، به جاي آنكه از اين مغز متفكر هستي سوالات منطقي بپرسند، سوالاتي مي پرسيدند كه انسان شرم مي كند. آنان لياقت نداشتند اگرچه عده اي از شيعيان بودند، اما اين براي آن معلم بزرگي كه چنين بياني داشت كه: از هر چه مي خواهيد بپرسيد؛ كافي نبود.

در بستر خونين مولا(ع)
سرانجام در نوزدهم اين ماه دست كينه و حسد و نفاق و شرك، يكجا از آستين اشقي الأشقيا بيرون آمد و در حال نماز سر مبارك آن حضرت را نشانه گرفت.
بعد از اين ضربت، حضرت قادر نبود نماز را به جماعت تمام كند با هر مشقتي كه بود، امام نماز را فرادي تمام كرد. خواستند حضرت را به منزل منتقل كنند؛ امامي كه با پاي خود به مسجد آمده بود، اكنون توان برگشت نداشت فرشي آوردند، مولا(ع) را درون فرش قرار دادند. نقل مي كنند: وقتي به منزل نزديك شدند، امام(ع) فرمود: بگذاريد با پاي خود وارد منزل شوم. شايد مراعات حال بچه ها مخصوصاً عقيله بني هاشم زينب(س)را كردند.
امام را در بستر قرار دادند؛ خبر دادند كه ابن ملجم را دستگير كردند به منزل آوردند؛ امام نگاهي به او انداخت و فرمود: آيا من براي تو امام بدي بودم كه اينگونه جزاي مرا دادي؟ سپس رو به امام حسن(ع) كرد و فرمود: اگر زنده ماندم مي دانم با او چه كنم ولي اگر رفتم فقط يك ضربت بزنيد. عدل و انصاف را بنگريد؛ ظرف شيري براي حضرت(ع) آوردند مقداري ميل كردند و فرمودند: بقيه را براي ابن ملجم ببريد.
به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا
¤نماز جمعه قم، (29/6/1387)

حجت الاسلام والمسلمين سعيدي

سينماي زيرزميني؛ تهديدي براي فرهنگ و جامعه ايران

سينماي زيرزميني؛ تهديدي براي فرهنگ و جامعه ايران
عروسك هاي خيمه شب بازي صهيونيسم

مدتي است كه با برخورد قانوني با تعدادي از بازيگران يك فيلم غير قانوني، باز هم موضوع سينماي زيرزميني به عنوان يك مسئله فرهنگي خودنمايي كرده است. به طوري كه يكي از اين بازيگران بازداشت شده و ديگري كه از بازيگران مشهور سينما و تلويزيون كشورمان است نيز ممنوع التصوير شده است. اين در حالي است كه اين بازيگران گرچه متخلف محسوب مي شوند و مراجع قانوني به حق با آنها برخورد كرده اند، اما نكته مهم اين است كه اساساً اين بازيگران، خود قربانيان يك طرح ضدفرهنگي خطرناك شده اند. در واقع، سينماي زيرزميني يكي از پازل هاي طرح صهيونيسم جهاني براي تخريب هويت، اخلاق و فرهنگ در ايران است و مسئولان حوزه هاي فرهنگي، انتظامي و امنيتي نبايد آن را ساده و سهل بپندارند. در اين گزارش به برخي از ابعاد و زواياي اين مسئله مي پردازيم.
يك بمباران رسانه اي
عرصه فرهنگ در كشور ما طي سال هاي اخير با ميدان ها و چالش هاي مختلف و متكثري مواجه شده است؛ چالش هايي كه براي توصيف آنها بايد از عباراتي چون پيچيده، عجيب، كم نظير و سهمگين ياد كرد. هجوم فرهنگي بي امان دشمنان نظام جمهوري اسلامي كه آحاد مردم و شهروندان اين نظام را هدف گرفته اند، تا به حال براي هيچ كشور و نظام ديگري در طول تاريخ بشر رخ نداده است. بدون شك حجم جنگ نرم نظام سلطه جهاني برضد ايران، به هيچ وجه قابل مقايسه با تهاجم فرهنگي آمريكا عليه بلوك شرق در دوران جنگ سرد نيست. فقط كافي است تراكم بمباران فرهنگي و رسانه اي غرب (صليبي : صهيوني) به سوي ايران را با صدها شبكه ماهواره اي، تلويزيوني، راديويي، هزاران سايت، وبلاگ و شبكه اجتماعي، ده ها فيلم سينمايي، كوتاه، مستند و انيميشن، برگزاري جشنواره ها، خبرها و مطالب روزنامه و نشريات و ... در نظر بگيريم تا جدي بودن ناتوي فرهنگي دشمنان را باور كنيم.
سينماي زيرزميني، يكي از روزنه هاي اين بمباران رسانه اي است و پديده جديدي است كه در عرصه فرهنگي كشورمان خودنمايي كرده. سينماي زيرزميني، آثاري را در بر مي گيرد كه خارج از دايره رسمي و به شكل غير قانوني، بدون دريافت مجوز، به صورت پنهان يا آشكار توليد و منتشر مي شوند. در ايران، افرادي به سراغ توليد و انتشار كارهاي خود به شكل زيرزميني مي روند كه اين آثار، يا داراي محتوايي عليه نظام حاكم بر كشورمان است و يا به شدت مبتذل و ضد اخلاقي است.
جشنواره هاي صهيونيستي؛ مبلغ سينماي زيرزميني
پس از به وجود آمدن موسيقي زيرزميني، مدتي است كه سينماي زيرزميني هم در ايران شكل گرفته است. سردمداران اين جريان را مي توان افرادي چون «بهمن قبادي» با فيلم «كسي از گربه هاي ايراني خبر ندارد» و «حنا مخملباف» با فيلم «روزهاي سبز» دانست. هردو فيلم با حمايت غربي ها ساخته شده و توسط جشنواره هاي صهيونيستي نيز معرفي و حمايت شده اند.
پس از اين بود كه فيلم هاي زيرزميني، يك به يك در جشنواره هاي خارجي خودنمايي كردند. به عنوان مثال، در پنجاه و چهارمين جشنواره فيلم لندن، فيلمي با نام «اوريون» ساخته «علي زماني عصمتي» به نمايش درآمد، اما نكته تأمل برانگيز درباره اين فيلم، موضوع خاص آن است.
در فيلم «اوريون» داستان دختري روايت مي شود كه داراي روابط جنسي است، اما به خاطر شرايط فرهنگي ايران كه در آن به چنين دختراني نگاه منفي وجود دارد، دچار مشكلاتي مي شود. فيلم در واقع، به نفي و نقد ديد منفي مردم ايران به از دست رفتن باكرگي در ميان دختران مي پردازد و حرف اصلي اش اين است كه نبايد اين نگاه بين مردم كشور ما جريان داشته باشد!
اين اتفاق در پنجمين جشنواره فيلم «رم» نيز رخ داد. در آنجا هم فيلمي ايراني به نام «عرق سگي» در بخش مسابقه جشنواره به نمايش گذاشته شد؛ فيلمي كه بدون مجوز در ايران ساخته شده است و مانند ساير فيلم هاي زيرزميني، تصويري تيره و تار از كشورمان نشان مي دهد!
سينماي زيرزميني در كف خيابان
اما پس از ورود فيلم هاي زيرزميني ايراني به جشنواره هاي سينماي غربي، مدتي است برخي از اين فيلم ها نه براي جشنواره اي غربي كه مخصوص نمايش در منازل و خانواده ها توليد و تكثير مي شوند. به اين ترتيب كه اين فيلم ها، علاوه بر اينكه در داخل كشور بدون هيچ گونه نظارت و مجوزي ساخته مي شوند، در شبكه قاچاق فيلم هم بين مردم توزيع مي شوند!!
اين طيف از فيلم هاي زيرزميني، بسيار خطرناك تر از فيلم هايي هستند كه به جشنواره هاي غربي راه مي يابند. زيرا اولاً اين فيلم ها دچار ابتذال شديدتري هستند و دوم اينكه مقصد آنها خانواده است.
نكته قابل توجه اين است كه توليدكنندگان و توزيع كنندگان اين فيلم ها اصرار عجيبي براي وارد شدن غيرقانوني خود در منازل مردم و بين خانواده ها دارند. زيرا از ترفندهاي خاصي استفاده مي كنند. به عنوان مثال، اين نوع فيلم ها را در بسته هاي فيلم هاي مجاز و موجه قرار مي دهند. مصداق چنين ترفندي اين است كه مدتي پيش يكي از دوستان اقدام به خريد يك نسخه از فيلم «ملك سليمان» از يك دست فروش كرد، اما وقتي بسته را باز كرد، با كمال تعجب، فيلم ديگري را درون آن ديد و با اين تصور كه شايد اين فيلم هم قابل مشاهده با خانواده باشد از آن استفاده كرد، اما در همان دقايق ابتدايي متوجه شد كه قضيه از چه قرار است.
يكي از اين فيلم ها توسط فردي با نام «گراناز موسوي» و با سرمايه گذاري يك كمپاني استراليايي ساخته شده است. فيلمي كه در آن، علاوه بر سياه نمايي و توهين به جامعه ايران، روابط ناسالم و فاسدي نيز به نمايش در آمده است.
هدف؛ انحطاط اخلاقي جوانان
بر اين اساس، منشأ اصلي فيلم هاي زيرزميني در خارج از كشور و به خصوص جريان هاي صهيونيستي است. موضوع مهمي كه بايد هم مورد توجه مسئولان و هم خود اهالي فرهنگ و هنر باشد اين است كه مدتي است محافل صهيونيستي و حتي خود رژيم جعلي و نامشروع اسرائيل در پي برقراري ارتباط با هنرمندان ايراني و از اين طريق، رسوخ در جامعه ما مي باشند. به طوري كه چندي پيش يك آلبوم موسيقي به زبان فارسي و توسط يك خواننده زن ايراني الاصل در رژيم صهيونيستي منتشر شد! همچنين چند روز پيش، پايگاه صهيونيستي «عربيل» در خبري مدعي شد، تعدادي از خوانندگان رژيم صهيونيستي و ايراني در پايان ماه جاري ميلادي براي ايجاد روابط فرهنگي بين دو كشور گفت وگو خواهند كرد. موضوعي كه از سوي دفتر موسيقي وزارت ارشاد تكذيب شد، اما چرا دولت هاي غربي و به خصوص صهيونيست ها به سينماي زيرزميني متوسل شده اند؟
يكي از اهداف دولت هاي غربي، ايجاد تغييرات دلخواه و همسو با منافع شان در ايران است. روي كار بودن نظامي صاحب ايدئولوژي برتر و برخورداري از نسل جوان، آگاه، انقلابي و سالم، براي منافع اين دولت ها يك تهديد محسوب مي شود. به همين دليل، يكي از روش هايي كه دول غربي براي پيشبرد اهداف خود به كار مي برند، گسترش بي بندوباري و هرزگي در جوامع انساني است، يعني مخالفان نظام اسلامي چون در همه راه ها براي ضربه زدن به اين حاكميت مشروع و مردمي به بن بست رسيده و نااميد شده اند، تنها راه پيش رو را تضعيف هويت ديني و در مقابل پررنگ كردن دل مشغولي هاي جنسي در بين مردم و به خصوص جوانان ايراني مي دانند. به طوري كه يك مشاهده غيرحرفه اي نيز ثابت مي كند كه معمولاً جواناني كه داراي دغدغه هاي جنسي هستند، با ارزش هاي انقلابي و اسلامي سر ناسازگاري بيشتري دارند. همچنان كه در جريان فتنه88 نيز غالباً جوانان حامي فتنه، داراي چنين شخصيت و روحيه اي بودند. به همين دليل هم هست كه شبكه هاي ماهواره اي فارسي زبان، به خصوص «بي بي سي فارسي» يكي از عرصه هاي فعاليت خود را تبليغ و حمايت از فيلم ها و گروه هاي موسيقي زيرزميني تعيين كرده است.

منبع هفته نامه صبح صادق

عبرت از گذشتگان

عبرت از گذشتگان


«المومن ينظر الي الدنيا بعين الاعتبار»؛ مومن به دنيا با ديده پندگيري و عبرت مي نگرد. (غررالحتم1: 71)
بي ترديد سرگذشت پيشينيان و مردمان گذشته، چراغ راه آيندگان است و آنچه اين مهم را ميسور مي سازد آن است كه پيام تاريخ دريافت شود و دل، عبرت پذيرد. حضرت علي(ع) در بخشي از وصيت ماندگار خويش به امام مجتبي(ع)، مي فرمايند: «سرگذشت پيشينيان را به دل خود عرضه بدار كه چه افرادي در اين دنيا زندگي انساني و شرافتمندانه اي داشتند، اما در ذلت و خواري فرو غلتيدند و به سرانجام بدي دچار شدند و چه افرادي با رعايت آداب زندگي انساني عالي ترين مدارج كمال را طي نمودند و سرفراز به بارگاه حق شتافتند و در مقام قرب الهي سكني گزيدند. از اين رو بايد انسان آثار و اعمال گذشتگان را بررسي و مطالعه كند و ببيند چه چيزهايي موجب مي شود كه قوم و مردمي، با عزت زندگي كنند و چه اموري باعث مي شود كه مردمي به ذلت و خواري بيفتند. آن گاه آنچه را موجب سعادت مي شود كسب و از آنچه موجب بدبختي مي گردد، اجتناب كند و در يك كلام از گذشته گذشتگان عبرت آموزد، همان گونه كه قرآن كريم بارها ما را به اين نكته مهم سفارش مي فرمايد: «قل سيروا في الارض فانظروا كيف كان عاقبه الذين من قبل» (روم:42) (نهج البلاغه: نامه31)
اميرالمومنين علي(ع) عبرت گرفتن از احوال گذشتگان را مايه رشد و هدايت انسان به راه راست دانسته: «الاعتبار يقود الي الرشد» (غررالحتم1: 71) و انسان بصير را اينگونه معرفي كرده است: «انما البصير من سمع ففتر و نظر فابصر و انتفع بالعبر»؛ جز اين نيست ته بينا تسي است ته بشنود و انديشه و تفتر تند و بنگرد و بينا گردد و از عبرت ها سود برد.» (همان: 72) اينته چرا پند گرفتن از احوال ديگران مايه بصيرت و موجب رشد و هدايت انسان است، از وصيت حضرت به امام مجتبي(ع) معلوم مي شود، چه اينته انسان بعد از اينكه با مطالعه در احوال و آثار گذشتگان، به بي وفايي دنيا واقف گشت و نسبت به آينده و سرنوشت محتوم خود آگاهي يافت، بي ترديد در پي چاره اي برمي آيد تا براي آينده خود به وجه نيكو و مناسب چاره انديشي كند. آدمي بعد از مطالعه احوال گذشتگان بايد به اين نتيجه رسيده باشد كه زندگي اين دنيا جاده اي است كه گريزي جز گذر از آن نمي باشد و هرگز منزل و مسكن نيست كه در آن اقامت كند. جريان كلي حاكم بر عالم و آدم از روز نخست كه اين عالم پديدار شده، پيوسته در يك مسير بوده و هست و هرگز لحظه اي توقف نداشته و ندارد. پس براي او نيز جاي درنگ نيست تا چه رسد به اقامت كردن. گردش ايام در اختيار انسان نيست و چه بخواهد و چه نخواهد لحظه ها همچنان درگذرند و انسان دائماً در حال سير و حركت است. انسان بايد به ديده عبرت بنگرد ته كجا مي رود؟ و آنجايي كه اقامت خواهد كرد كجاست؟ و در آنجا سرانجام او چه خواهد بود؟ آيا عاقلانه است در بين راه، سرمايه را از دست دهد و در حال غفلت خوش بگذراند و وقتي به منزل مي رسد ديگر آه در بساط نداشته باشد؟ و اين در حالي است كه هرگز در اين راه به هيچ كس خوش نگذشته است و زندگي هرگز از سختي جدا نبوده، نشده و نمي شود و اگر كساني هم خوشي هايي داشته اند موقت و محدود بوده و با هزاران نوع رنج و غم و غصه توام بوده است. حال وقتي كه سرنوشت بشر اين گونه است و حكم حتمي و كلي عالم و آدم چنين است، پس «و لاتبع آخرتك بدنياك فاصلح مثواك»؛ هرگز آخرت خود را به دنيا مفروش و جايگاه و منزلگاه خود را درست كن و آباد ساز. ببين كجا مي روي آنجا را اصلاح و آباد كن. البته بايد به اين نكته اساسي هم دقت داشت كه زندگي اكنون ما تاريخ آيندگان است، اين تفكر سبب مي شود انسان در زندگي خويش دقت بيشتري كرده و تلاش كند عبرتي نيكو براي آينده باشد.

 

در سال ۲۰۱۲ جهان به پایان می رسد و رستاخیز می شود؟

آخرین نیوز: در سال های اخیر اتفاقات عجیب در کشورمان کم رخ نداده است که این یکی خیلی عجیب باشد؛ اما باید پذیرفت که این یکی دامنه گسترده تری یافته است.


آینده/ موضوع چیست؟ پیشگویی از فرانسه در میان درگیری های عصر رنسانس، خبر از آخر الزمان، حکمرانی ایران بر جهان و جنگ های بزرگ داده که دست بر قضا، پیشگویی های این فرد در مورد دو جنگ جهانی نیز درست از آب در آمده است! حالا همین پیشگویی ها به سبزه پایان تقویم مایاها و تاییدات بی شک و تردید ناسا هم آراسته شده و دسته گلی بزرگ را تحویل ذهن مشوش جامعه ایرانی این سال ها داده است.

ماجرا از این قرار است که حدودا از اواخر دهه ۷۰ شمسی، کتب و جزواتی ترجمه شد ـ در خوشبینانه ترین حالت بدون هیچ گونه هدف خاصی ـ و در سطح وسیعی توزیع شد، دامنه چاپ و انتشار این کتب به شکلی است که گاه برخی از آنها چند بار تجدید چاپ شدند، این در حالیست که بعضا بهترین آثار ادبی و علمی در ایران سالها در قفسه کتاب فروشی ها خاک می خورند.

به گواه اسناد کتابخانه ملی انتشار این دست تولیدات بار دیگر در اواسط دهه ۸۰ (سال های ۸۳ تا ۸۶) بار دیگر اوج می گیرد.

تناقض بزرگی که رخ داده است اینجاست، که برای اثبات روز رستاخیز و وجود و ظهور حضرت بقیه الله از تولیدات کسانی استفاده شود که تمام سعی خود را در شرق هراسی، به ویژه اسلام هراسی در سال های گذشته به خصوص پس از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ به کار گرفتند.

در کتاب ها و فیلم ها و مستندها، آنها از روزی می گویند که افرادی از مشرق زمین و مشخصا ایران به غرب حمله می آورند و حکومت کلیسا (که به ایالات متحده تعبیر می شود) را به پایان می برند و با این شیوه قصد دارند افکار عمومی را در ضدیت با مردم ایران آماده کنند و عجیب است که این آثار مورد توجه قرار می گیرد و برای آن مجوز هم صادر می شود؛ تازه کف و سوت هم می زنند!!
برای اثبات اینکه سال ۲۰۱۲ پایان جهان است، درست از مرجعی بهره برداری شده است، که از مخالفان اصلی این خرافه بزرگ به شمار میرد؛ ناسا!
تاسف آور آنکه برخی در ایران سال ۱۳۸۹، که برخی معتقدند در پیشرفته ترین و متعالی ترین حالت سالیان قبل قرار گرفته است، چنین به این خرافات بها می دهند و حتی راه نفوذ آن را در اذهان دیگران باز می کند.

در اینجا به رواج یک دروغ بزرگ نگاهی داریم و مستندات آن را بررسی کردیم.

آغاز ماجرا
ماجرا از وبلاگ های شروع شد. البته اصلا وبلاگ هایی که قصد فروش سی دی ها پیشگویی، کتب زرد که متاسفانه وزارت ارشاد به آنها مجوز داده و در سطح کثیری چاپ و توزیع شدند و همچنین فیلم سال ۲۰۱۲ را داشتند. اما بعد به طرز عجیبی این نوشته های غیر علمی در سطح گسترده در اینترنت منتشر شد.
در این وبلاگ ها نوشته شده است که جهان در سال ۲۰۱۲ به پایان می رسد. طبق نظرات نوستراداموس(که وی را تا حد یک پیامبر الهی بالا می برند) در این سال اتفاق فوق العاده ای خواهد افتاد، که این پیشگویی را تقویم مایاها و ناسا هم تایید می کنند.


حال این رخدادهای بزرگ چه خواهد بود؟ وبلاگ های مزبور تلویحا این اتفاق را به ظهور حضرت بقیه الله یا آخر الزمان مربوط می سازند. دامنه اشاعه این طرز فکر آن قدر زیاد است که حتی برخی کاربران اینترنت اظهار داشتند در واقعه انفجار لوله گاز روزهای اخیر، فکر کردند بالاخره جهان به پایان رسیده است!
گفتن از پایان جهان در این سال و رواج خرافات زیاد هم جدید نیست، استفاده از خرافات و پیشگویی ها برای پیشبرد اهداف سیاسی و مالی هم کار امروز و دیروز نیست. به اندازه عمر مدنیت بشر، این شیوه نیز مورد بهره برداری قرار گرفته است. دیروز جادوگران در اروپای قرون وسطا بودند، امروز مستند سازان جدید.
این عبارت را در گوگل سرچ کنید: «پایان جهان در سال ۲۰۱۲» نتیجه حیرت آور است، به ازای هر ۲۵۰ ایرانی، یک صفحه از این خزعبلات غیر علمی ایجاد شده است!
این نوشته عجیب و غریب که با تغییرات کوچکی تقریبا در همه وبلاگ ها و پیج ها تکرار شده است به سه سند استناد کرده است. نخست، تقویم مایاها، دوم پیشگویی های نوستراداموس و در پایان «هشدار ناسا» که این آخری از همه جالب تر است.

نوستراداموس شاعر، پزشک و شیاد بزرگ یهودی زاده
باید تکلیف خودمان را روشن کنیم؛ آیا قرار است به حرف های کسی استناد شود که حتی پیش گویی های وی در زمان حیات هم رخ نداده؟

شمایلی از نوستراداموس که توسط پسرش سزار نقاشی شده است. پیشگویی های شعرگونه او به پسرش تقدیم شده است.
بنای این خزعبلات غیر علمی و غیر مستند، پیشگویی های نوستراداموس است. نوستراداموسی که بر اساس نوشته ویل آریل دورانت، مورخ و اندیشمند شهیر معاصر در کتاب ارزشمند تاریخ تمدن، در عصری رقت آور می زیسته که دوران سیاه جهل و نادانی اروپا به شمار می رود که نهایتا با روشنگری های لوتر به پایان رسیده و به عصر رنسانس و تجدید حیات فکری اروپا می انجامد.

حالا قرار است ایران سال ۱۳۸۹، که باید در زمینه علمی ترقی های چشم گیری نیز داشته باشد، اندیشه های چنین فردی ترویج شود؟ که حتی در عصر خودش هم زیاد معتبر نبوده؟
نوسْتِرآداموس(به فرانسوی: Nostradamus) با نام واقعی «میشِل دی نُسْتْرِدام» (Michel de Nostredame) یک پیشگوی فرانسوی بود.
پدر او «پیر دی نستردام» در یک خانواده یهودی متولد شد و پس از ازدواج با یک زن کاتولیک به مسیحیت گروید.(منبع: اینجا کلیک کنید)

پیشگویی نادرست نوستراداموس
جالب است که پیشتر گفته می شد بر اساس نظر نوستراداموس پایان جهان در سال ۳۷۹۷ میلادی رخ خواهد داد؛ حال چگونه این تاریخ بیش از یکهزار سال طی فقط چند سال اخیر عقبتر کشیده شده است خدا می داند!
بسیاری از دانشمندان به لحاظ سطحی و مبتذل بودن بحث نوستراداموس وارد این حوزه نشدند، اما برخی نیز با نگاه به وسعت مقبولیت تفکرات وی از سوی عوام الناس، دست به روشنگری هایی در مورد او زدند.

ویل دورانت نویسنده کتب معروف: تاریخ تمدن، لذات فلسفه، تاریخ فلسفه و… در مورد نوشته ها و اشعار نوستراداموس معتقد است : چنان ماهرانه در لفاف ابهام پیچیده شده بود که هر سطر آن می‏ توانست تقریباً بر هر واقعه ‏ای از تاریخ آینده انطباق یابد
دورانت در مورد او می نویسد:
کتاب نوستراداموس مشتمل بر صدها فقره پیشگویی به زبان فرانسه گنگ و مبهم است و قابل تفسیر و تأویل‏ های متفاوت و حتی متعارض. او در این کتاب به پیشگویی حوادث از نیمه سده شانزدهم تا «پایان جهان» پرداخته که به ‏زعم او در سال ۳۷۹۷ میلادی رخ خواهد داد. مطالب کتاب «چنان ماهرانه در لفاف ابهام پیچیده شده بود که هر سطر آن می‏ توانست تقریباً بر هر واقعه ‏ای از تاریخ آینده انطباق یابد.» (ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه فریدون بدره‏ ای و دیگران، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۶۸، ج ۶، ص ۱۰۱۴)
مبلغان نوستراداموس مدعی‏ اند که او اعدام چارلز اوّل، پادشاه انگلیس، و لویی شانزدهم، پادشاه فرانسه، آتش‏ سوزی سال ۱۶۶۶ لندن، ظهور و سقوط ناپلئون اوّل، ظهور هیتلر و بسیاری از حوادث دیگر را پیش‏ بینی کرده است. این در حالی است که نوستراداموس از پیشگویی نزدیک‏ ترین حوادث زمانش عاجز بود. به‏ نوشته ویل دورانت، «نوستراداموس برای شارل نهم عمری نود ساله پیشگویی کرد که ده سال بعد در ۲۴ سالگی زندگی را بدرود گفت.» (همان مأخذ، ص ۱۰۱۳)

شارل نهم: پادشاه فرانسه از دودمان والوا، نوستراداموس ـ که هم عصر او بود ـ برای او عمری ۹۰ ساله پیش بینی کرده بود. اما دوران حکومت او از ۵ دسامبر ۱۵۶۰ آغاز و در ۳۰ مه ۱۵۷۴ پایان یافت.
شارل دوم که متولد ۲۷ ژوئن ۱۵۵۰ میلادی بود، در ۳۰ مه ۱۵۷۴ (در ۲۴-۲۵ سالگی) سرانجام اشتباها به وسیله مادرش به قتل رسید. کاترین دو مدیسی در حالی که قصد داشت داماد خود هانری دوناوار را به وسیله یک کتاب آغشته به سم به قتل برساند به علت یک اشتباه باعث قتل پسر خود شد. منبع(اینجا کلیک کنید)

نوستراداموس و سیاست
شاید نوستراداموس بهترین گزینه برای غربی باشد که به دنبال توجیه فعالیت ماشین جنگی خود است.

حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱: در صبح روز یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، گروه تروریستی القاعده ۴ هواپیمای مسافربری را در امریکا ربوده و دو فروند از آنها را به برج های دوقلو، یکی از آنها را به ساختمان پنتاگون کوبیدند. سومین هواپیما در محلی سقوط کرده و به هدف نخورد.
این حوادث به دست مایه و بهانه لشکر کشی ایالات متحده به خاورمیانه  مبدل شد. فیلمسازان و گروه های مستند سازی برآن شدند که حوادث صبح یازدهم سپتامبر را با پیشگویی های نوستراداموس تطبیق دهند و سپس به شباهت سازی دولت های سیاسی حاکم، به ویژه در منطقه خاورمیانه با لشگر شر آخرالزمان برآمدند. یکی از این مستندها در ایران ترجمه شده و آزادانه و در تیراژ وسیعی به فروش می رسد.

آمریکا با سوء استفاده از این پیشگویی نوستراداموس حادثه دلخراش و تروریستی ۱۱ سپتامبر را تشریح کرده و بعد از آن، با ساخت مستندها و فیلم هایی، می کوشند تا رخدادهایی را در آینده که غالبا دو جبهه حق و باطل و جنگ صلیبی مدرنی را تصویر می کنند را برای افکار عمومی آماده سازند.
ژاک هالبورن مفصلا بیان می‌دارد که«پیشگویی‌های» نوستراداموس در واقع مطالبی جعلی هستند که بعدها توسط افرادی با اهداف سیاسی نوشته شده‌اند. اگرچه احتمالا هالبرون بیش از هر کس دیگری در مورد این متون و اسناد مربوطه می‌داند(وی به کاوش و تحقیق در مورد بسیاری از آن‌ها کمک کرده‌است)، اما نظریات وی را بسیاری از دیگر متخصصان در این زمینه رد کرده‌اند(برای مطالعه بیشتر به صفحه نوستراداموس در ویکی پدیا در قسمت Alternative views  مراجعه کنید، برای دیدن این بخش اینجا کلیک کنید)
شهبازی نویسنده تاریخ ایرانی، در مقاله ای به شیوه های سود جستن از پیشگویی در بازار سیاست پرداخته و می نویسد: در سال ۱۹۸۱، حدود سه سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، اورسن ولز Orson Welles  و کمپانی برادران وارنر فیلمی ۸۴ دقیقه‌ای درباره «پیشگویی‌های نوستراداموس» عرضه کردند که در ایران نیز به وسعت توزیع شد.

پوستر فیلم”The Man Who Saw Tomorrow” به سال ۱۹۸۱، که پس از  پیروزی انقلاب اسلامی ایران ساخته شد و سعی در شبیه سازی وقایع آن دوره با پیشگویی های نوستراداموس داشت.
در این فیلم، نوستراداموس در مقام پیشگویی بزرگ جلوه‌گر می‌شود. طبق این پیشگویی‌ها ایران و جهان اسلام با کشورهای کمونیستی متحد خواهند شد و در سال ۱۹۹۹ میلادی ایالات متحده آمریکا را آماج حمله اتمی قرار خواهند داد.(مقاله ویکی پدیا در مورد این فیلم (اینجا کلیک کنید) به این یادداشت درباره پیشگویی‌های نوستراداموس و اورسن ولز در فیلم فوق (اینجا کلیک کنید) هم توجه کنید. اورسن ولز (۱۹۱۵- ۱۹۸۵) (اینجا کلیک کنید) کارگردان و بازیگر سرشناس سینمای سده بیستم غرب است که پیوندهای عمیق او با کانون‌های صهیونیستی پوشیده نیست؛ و می‌دانیم که این تعلق موروثی بود. به‌گفته اورسن ولز، مادر بزرگ او در مراسم تدفین پسرش (پدر اورسن ولز) مناسک شیطان پرستان را انجام می‌داد. (فرانک برادی، زندگینامه اورسن ولز، نیویورک، ۱۹۸۹، ص ۱۴)

اورسن ولز، سازنده یهودی فیلم “The Man Who Saw Tomorrow”

تاریخ و نوستراداموس؟
نکته دیگر که ظاهرا از نظر برخی از رواج دهندگان پایان جهان نادیده گرفته شده است اینجاست که اصلا وجه بارز و متمایز رباعیات و اشعار نوستراداموس که پیشگویی هایش را با آنها مکتوب کرده است، اینجاست که هچ تاریخی برای آنها ذکر نشده است.
تمامی نوشته ها تا حد زیادی مبهم و مخدوش و بدون تاریخ هستند، این هم یک شگرد ماهرانه است برای آنکه بتوان هر رخدادی را که با سلیقه مخاطب جور در می آید جای پیشگویی، آقای پیشگو گذاشت!
حال این افراد دور اندیش و مترجمان توانا و سکه بازان فروش اینترنتی هنر هفتم توانستند از دل نوشته های نوسترداموس تاریخ دقیق سال ۲۰۱۲ را استخراج کنند خود بحث پیچیده ای است.
احتمالا به اندازه کافی مستندات در مورد کذب بودن ادعاهای نوستراداموس ارایه شده و زمان است که به دومین دروغ شاخدار بپردازیم!

یک اتهام بزرگ به ناسا
از موضوع نوستراداموس خارج شویم و به تاییدات ناسا در مورد این خرافه بزرگ بپردازیم. اگر چیزی در مورد فالگیرها بدانید، پس شما هم با یک شگرد عمومی آشنا هستید. هیچ چیز قطعی گفته نمی شود و نشانه های عموی ارایه می شود که بنا به میل شما می تواند هر کسی باشد «شخصی که در نام او حروف الف و ی وجود دارد» که دست بر قضا در بیشتر نام ها هم این حروف هست. «زنی بلند قد و باریک دوست شماست»که احتمالا هر کسی با حداقل ارتباطات اجتماعی چنین شخصی را می شناسد و….


در نوشته پایان جهان هم به استادی از این شگرد سود برده شده است، نوشته شده:
«یکی از اساتید هم اطلاعاتی در این مورد داشت، جالب است که گفت ما به ناسا یک ایمیل فرستادیم و پرسیدیم که آیا سال ۲۰۱۲ اتفاقی در کهکشان خواهد افتاد؟ ناسا پاسخ داده بود که نارسایی هایی مشاهده می شود.»

بسیار خب، اما این نارسایی ها می توانند تمام جهان را زیر و رو کنند و تاییدی بر پیشبینی جناب نوتراداموس باشند؟ اجازه بدهید به جای استناد به ایمیل شخصی یکی از اساتید نویسنده این مطالب، پاسخ را در سایت رسمی ناسا جستجو کنیم.
عبارت ۲۰۱۲ را در میان محتویات سایت ناسا سرچ کنید؛ یافته هایی چنین خواهید یافت:
A Scientific Reality Check
«۲۰۱۲ پایان واقعیات علمی»
Beginning of the End or Why the World Won’t End?

«۲۰۱۲ آغاز یا پایان جهان نیست؛ چرا؟»
The Great 2012 Doomsday Scare

«وحشت بزرگ روز قیامت در ۲۰۱۲»

این عناوین به ما می گویند که ظاهرا خرافه پرستان فقط در ایران نیستند و در همه جای دنیا، آنقدر خرافات وجود دارد که سایت ناسا اینطور به شایعات پاسخ دهد.


حال به متن این مقالات بپردازیم. ناسا ظاهرا به دلیل حجم انبوه سوالات مردم ساده دل، بخش های ویژه ای را به سوالات تکراری اختصاص داده است.
سوال شده: در سایت های اینترنتی بسیار در خصوص پایان جهان در سال ۲۰۱۲ سخن گفته شده است؛ ایا این حقیقت دارد؟
و پاسخ این است: هیچ رخداد بدی در سال ۲۰۱۲ پیش بینی نمی شود. از نگاه علمی زمین ما لااقل تا ۴ میلیارد سال دیگر می تواند عمر کند، هیچ دانشمندی در جهان هشداری در خصوص تهدیدی برای سال ۲۰۱۲ نداده است!

سوال شده: اما تقویم مایا ها در ۲۱ دسامبر ۲۰۱۲ به پایان می رسد.
پاسخ داده شده: ممکن است تقویم آشپزخانه شما هم در تاریخی مشخص تمام شود، این به معنای پایان جهان نیست! تقویم مایا در زمانی تمام و در زمانی آغاز می شود.
در جایی دیگر در همین سایت در مورد تقویم مایاها گفته شده است، مایاها قوم باهوشی بودند و دستاوردهای آنها می تواند مورد علاقه مورخان و باستان شناسان قرار گیرد، اما تکنولوژی های کنونی بشر بسیار پیشرفته تر و قابل اتکا تر از تقویم های مایاها هستند.

خورشید را می توان پیش بینی کرد؟


دکتر رضا رضایی، خورشید شناس در موسسه ی ماکس پلانک آلمان، در ماهنامه نجوم تحلیل قابل تامل و البته کوتاهی در خصوص شایعه توفان خورشیدی و تاثیر آن(به اندازه نابودی کره زمین) ارایه کرده است:
به طور خلاصه این خبر منتشر شده شامل دو بخش درست و اغراق آمیز است.
بخش درست:فعالیت خورشید در سال ۱۳۹۲و در تمام سال های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵ بسیار بیش از میزان کنونی آن است. چنان که در سال های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۱ نیز بسیار بیشتر بود. یعنی در هر چرخه ی یازده ساله، چند سالی فعالیت ها بیشتر است و چند سال هم کمتر. دانش امروز بشر اجازه پیش بینی دقیق فعالیت چرخه های آینده را نمی دهد.

ما درباره گذشته تحقیق می کنیم، مثلاً می دانیم که در ده هزار سال گذشته کمتر پیش آمده که خورشید به این سطح از فعالیت برسد که در صد سال گذشته رسیده است. با این حال فقط می توانیم آینده را به طور تخمینی تا یکی دو هفته پیش بینی کنیم. این همان چیزی است که به آن آب و هوای فضایی (space weather) می گویند. این بخش امروزه به مرحله ای رسیده که به سامانه های ناوبری هوایی مشاوره می دهد.
بخش اغراق آمیز یا نادرست: فرض کنید که چرخه فعالیت خورشید در سال ۱۳۹۲ به بیشینه برسد. آیا فوران پر انرژی مناسب، در راستا و زاویه ی مناسب ایجاد می شود؟ خبر چنین القا می کند که گویی این اتفاق فقط در سال ۱۳۹۲ روی می دهد. در حالی که ممکن است همین امروز هم رخ بدهد، فقط احتمال وقوع آن کمتر است. پیش بینی موارد احتیاطی باید همیشه در دستور کار باشد. این که چنین انفجاری هر چند سال یک بار رخ می دهد، تخمینی آماری است نه بیشتر.

ماجرای قوم پیش گو
محققان مختلفی درباره اینکه آیا فاجعه‌ای در سال ۲۰۱۲ رخ خواهد داد،بحث کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که نشانه‌های رستاخیز قریب الوقوع(پدیده ۲۰۱۲) نه در عقاید باستانی مایا‌ها یافت شده نه در مطالعات علوم معاصر.
مایاشناسان سر شناس نیز درباره اینکه آیا سال ۲۰۱۲ پایان دوره تقویم این قوم است، و آیا این تاریخ سرآغاز دوره‌ای جدید برای بشریت است بحث کرده‌اند و بیان داشته‌اند که این عقاید برداشت‌های نادرست از تاریخ مایا‌ها است.

مایاها قومی باهوش در دوران باستان بودند که نبوغ خاصی در ریاضیات و نجوم داشتند. علی رغم آنچه در وبگاه های فارسی نوشته شده است، در مورد آنها کمتر قضاوتی قطعیت دارد. تصویر فوق یکی از نقاشی های مایاها روی دیوار را نشان می دهد که برخی معتقدند موجودات فضایی رسم شده است، اما بسیاری از دانشمندان اعتقاد دارند، اینها تصاویری انتزاعی هستند و ذهن بشر امروزی با دیدن تصویرهای ساخته شده از بیگانگان، آنها را به فضایی ها شباهت می دهد.
در باورهای امروزه این قوم نیز پدیده ۲۰۱۲ کاملا در تضاد با عقاید آن هاست. همچنین در منابع قدیمی این قوم نیز پیدا کردن سر نخ‌هایی از بیان این موضوع بسیار نادر و کمیاب است.
این امر بیان کننده این است که حتی در میان بزرگان قوم مایا نیز اختلافات بسیاری بر سر این حقیقت این موضوع وجود دارد.همینطور اخترشناسان و دانشمندان علوم طبیعی دیگر نیز این نظریه را رد کرده‌اند(منبع: نیویورک تایمز ۲۰۰۷ / اول جولای ۲۰۰۷ اینجا کلیک کنید)

سه ستون نوشته شده توسط مایایی ها: ستون سمت چپ نشاندهنده ی تاریخ ۸٫۵٫۱۶٫۹٫۹ یا ۱۵۶ میلادی است.دانشمندان ناسا می گویند اگرچه مایاها با ذکاوت تقویمی فوق العاده(برای زمان خود با امکانات و دانش آن دوران) طراحی کردند، اما دقت دانش امروز قابل مقایسه با یافته های مایاها نیست و این یافته ها بیشتر می تواند برای باستان شناسان جالب باشد. ضمن آنکه در مورد تاریخ پایان تقویم مایاها نیز اختلاف نظرهای جدی وجود دارد.

فیلم ۲۰۱۲

حتما به خاطر دارید جنجال و هیاهویی که به خاطر فرارسیدن سال ۲۰۰۰ براه افتاده بود. انبوهی از کالاها و تولیدات رسانه ای نظیر شوهای موسیقی، قطعات موسیقی، فیلم، مستند، تولیدات مطبوعاتی و… تا پایان سال ۱۹۹۹ بفروش رسیدند و سود خوبی نصیب کمپانی ها کردند.

گفته می شد چون تاریخ و ساعت رایانه ها در سال ۲۰۰۰ برابر با ۰۰:۰۰:۰۰ خواهد شد، رایانه ها قدرت تشخیص زمان را نخواهند داشت و جهان وابسته به رایانه امروز متوقف خواهد شد، یا دست کم خسارات زیادی بر جای خواهد گذاشت.

سال ۲۰۰۰ هزاره میلادی تحویل شد و هیچ اتفاق خاصی در هیچ کجای دنیا رخ نداد. تنها میلیاردها دلار پول در تمام جهان به نفع تولید کنندگان آثار در خصوص بحران سال ۲۰۰۰ جابجا شد.

اینک سال ۲۰۱۲ در پیش است و فیلم و مستند های مربوط به ۲۰۱۲!

در مورد فیلم ۲۰۱۲ که به فروش افسانه ای ، البته با کمک رواج همین خرافات در سطح جهان دست یافت نیز نظرات مختلفی وجود دارد. این فیلم تقریبا بر اساس پیش بینی های مایاها و اقوام گذشته ساخته شده است.


جالب است بدانید نظر ناسا در مورد این فیلم چیست، ناسا مختصر و مفید نظر خود را اعلام می کند:
«چرندترین فیلم تاریخ سینما»

باورهای ایرانی-اسلامی
شما متدین و مذهبی باشید یا خیر، در هر دو صورت توجه به این نوشته های غیر علمی منطقی به نظر نمی رسد. اگرچه در تلاشی مرموز، طی سال های گذشته سعی شده است این طرز فکر را که مشخصا مستندها و فیلم های آن توسط کمپانی های فیلم سازی غربی تهیه می شوند را به باور های شیعه پیوند بخورد، اما باید توجه داشت که مبنای قضاوت یک مسلمان شیعه در درجه اول کتاب مقدس قرآن و در درجه دوم احادیث و روایات است.

بر خلاف آنچه امروز تبلیغ می شود، در شریعت اسلام، واقعه بزرگ رستاخیز «که زمان رخداد آن برای هیچ کس حتی پیغمبر اسلام معین و مشخص نیست »هرچند هولناک است، اما بر اساس تعلیمات اسلام که با خرافات وارداتی کاملا در تضاد است، در روز واقعه تنها تبهکاران و جنایتکاران در هراسند و نیکوکاران اسایش و اطمینان قلبی خواهند داشت.
در قرآن به طور خاص و بدون هیچ گونه ابهامی، تخمین و بیان تاریخ وقوع قیامت و رستاخیز مردود شمرده شده است. حتی در ایاتی از قرآن، خداوند به پیغمبر خاتم امر می کند که به کسانی که از او در مورد ساعت پایان جهان سوال می کنند بگوید که ساعت آن بر هیچ کس حتی بر من (حضرت محمد ص) مشخص نیست و به لحظه ای ممکن است فرا برسد.

یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَةِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّی لاَ یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلاَّ هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لاَ تَأْتِیکُمْ إِلاَّ بَغْتَةً یَسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ

از تو در باره قیامت مى‏پرسند [که] وقوع آن چه وقت است بگو علم آن تنها نزد پروردگار من است جز او [هیچ کس] آن را به موقع خود آشکار نمى‏گرداند [این حادثه] بر آسمانها و زمین گران است جز ناگهان به شما نمى‏رسد [باز] از تو مى‏پرسند گویا تو از [زمان وقوع] آن آگاهى بگو علم آن تنها نزد خداست ولى بیشتر مردم نمى‏دانند
جزء نهم قرآن کریم / سوره الأعراف آیه ۱۸۷

إِلَیْهِ یُرَدُّ عِلْمُ السَّاعَةِ وَمَا تَخْرُجُ مِن ثَمَرَاتٍ مِّنْ أَکْمَامِهَا وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَیَوْمَ یُنَادِیهِمْ أَیْنَ شُرَکَائِی قَالُوا آذَنَّاکَ مَا مِنَّا مِن شَهِیدٍ

دانستن هنگام رستاخیز فقط منحصر به اوست و میوه‏ها از غلافهایشان بیرون نمى‏آیند و هیچ مادینه‏اى بار نمى‏گیرد و بار نمى‏گذارد مگر آنکه او به آن علم دارد و روزى که [خدا] آنان را ندا مى‏دهد شریکان من کجایند مى‏گویند با بانگ رسا به تو مى‏گوییم که هیچ گواهى از میان ما نیست
جزء بیست و پنجم قرآن کریم/ سوره فصلت ایه ۴۷

—————–
منابع مورد استفاده:
- قرآن کریم

- ویل دورانت، تاریخ تمدن، ترجمه فریدون بدره‏ ای و دیگران، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، جلد ششم(اصلاح دینی)
- وب سایت رسمی ناسا به ادرس های:
http://www.nasa.gov/topics/earth/features/yoemans20091110.html
http://www.nasa.gov/topics/earth/features/2012-guest.html
http://www.nasa.gov/topics/earth/features/2012.html
http://www-istp.gsfc.nasa.gov/stargaze/StarFAQ18.htm
http://www-istp.gsfc.nasa.gov/stargaze/StarFAQ21.htm
http://science.nasa.gov/science-news/science-at-nasa/2006/10mar_stormwarning/
http://science.nasa.gov/science-news/science-at-nasa/2001/ast15feb_1/
- ویکی پدیا به آدرس های:
http://en.wikipedia.org/wiki/2012_(film)
http://en.wikipedia.org/wiki/2012_phenomenon
http://en.wikipedia.org/wiki/The_Man_Who_Saw_Tomorrow
http://en.wikipedia.org/wiki/Maya_civilization
http://en.wikipedia.org/wiki/Orson_Welles

-سایر منابع:
http://www10.epinions.com/review/mvie_mu-1013211/content_41525546628
http://shahbazi1.wordpress.com/2008/10/02/%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%D9%8A-%DA%A9%D9%87-%D9%86
http://www.tebyan.net
http://www.adherents.com/people/pw/Orson_Welles.html

2012 : پایان جهان (یک دروغ بزرگ)

2012 : پایان جهان (یک دروغ بزرگ)

 

آیا 2012 پایان جهان خواهد بود؟ روزی که درآن به دلیل وقوع یکی از حوادث طبیعی مانند برخورد یک سیارک به زمین همه انسان ها در سرار جهان خواهند مرد و حیات بر روی زمین از بین خواهد رفت؟ بدون شک نخستین جوابی که به ذهن بسیاری از ما خطور خواهد کرد "خیر" خواهد بود. پایان دنیا در این سال غیرممکن است.

اما از کجا اینقدر مطمئنیم؟ چطور می دانیم که این اتفاق هرگز نخواهد افتاد؟ ما با اطمینان از اینکه همیشه کسانی هستند که بیش از ما به برسی چنین مسائلی می پردازند و اگر روزی قرار بر این باشد که چنین اتفاقی بی افتد حتماً جلوی آن را خواهند گرفت به سادگی از آن گذشته و چنین مسائلی را غیرممکن اعلام میکنیم. اما آیا تاکنون به این موضوع فکر کرده اید که اگر این موضوع حقیقت داشته باشد، به بسیاری از دلایل جوامع و دولت ها از بیان آن خودداری خواهند کرد!؟ آیا میدانید که چنین پروسه ای در طول حیات سیارات کاملاً طبیعی بوده و بارها اتفاق افتاده می افتد؟ تاکنون توجه کرده اید که از مهمترین دلایل انقراض دایناسورها یکی از همین حوادث طبیعی بوده است؟

شاید یکی از مشکلات اساسی بسیاری از انسان ها همین موضوع باشد! البته نه سال 2012. بلکه برخورد سطحی و بی توجهی به بسیاری از اتفاقاتی که روزانه در پیرامون آنها در حال وقوع است. عده زیادی بر پایان دنیا در سال 2012 اعتقاد دارند . بد نیست تا پیش از هرگونه پاسخی مبنی بر قبول یا رد این نظریه نتایج تحقیقات ناسا که در زیر ارائه شده را نیز در ارتباط با این سال بدانید. قضاوت اینکه آیا 2012 یا 2020 پایان دنیا است یا خیر با شما !

آیا Y2K را به خاطر می آورید؟ به خاطر برنامه ریزی موثر و تحلیل های دقیق و موفقیت آمیز ، این سال بدون ناله و شیون زیادی آمد و رفت. گذشته از اثرات ویژه و احساس برانگیز 21 دسامبر 2012، آن روز پایان دنیا نخواهد بود.

2012 نیز همانند Y2K مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است . برخلاف برخی از عقاید عمومی موجود، پشت پرده پایان دنیا به سرعت آشکار شد. دانشمندان ناسا به سوالات مختلفی که درباره 2012 پرسیده شده پاسخ گفته اند که در ذیل آورده شده است.

سوال: آیا در 2012 تهدیدی برای زمین وجود دارد یا خیر؟ بسیاری از وب سایت ها می گویند که دنیا در دسامبر 2012 پایان خواهد یافت؟

جواب: در 2012 هیچ اتفاق بدی برای زمین رخ نخواهد داد. سیاره مان برای بیش از 4 میلیارد سال به خوبی به حیات خود ادامه خواهد داد. دانشمندان مشهوری در سراسر دنیا تایید کرده اند که در 2012 هیچ تهدیدی برای زمین وجود نخواهد داشت.

سوال: منشاء این پیش بینی که جهان در 2012 پایان خواهد یافت از کجاست؟

جواب: داستان از اینجا شروع شد که نیبرو (Nibiru) به سمت زمین در حرکت است. نیبیرو یک سیاره فرضی است که توسط سامریانز عنوان شد. این حادثه اساساً برای ماه می 2003 پیش بینی شده بود اما وقتی در آن تاریخ هیچ اتفاقی نیفتاد، روز رستاخیز به دسامبر 2012 تغییر یافت. این دو افسانه با پایان دوره ها در تقویم باستانی مایان (Mayan) مصادف با انقلاب زمستانی (winter solstice) 2012 همزمان شده. از اینرو روز رستاخیز را مصادف با 21 دسامبر 2012 دانستند.

سوال: آیا تقویم مایان در 21 دسامبر 2012 پایان می یابد؟

جواب: درست مثل تقویمی که به دیوار آشپزخانه تان آویزان کرده اید و در آن هیچ روزی بعد از 31 دسامیر مشخص نشده، در تقویم مایان نیز هیچ موردی برای روز 21 دسامبر 2012 تعیین نشده. در این تاریخ دوره طولانی مدت مایان پایان می یابد. اما پس از آن _ درست مثل تقویم شما که دوباره در تاریخ 1 ژانویه شروع می شود_ در تقویم مایان نیز دوره طولانی مدت بعدی شروع می شود.

سوال: آیا پدیده ای مثل یک برخورد عظیم اتفاق خواهد افتاد؟

جواب: در دهه بعدی هیچ برخورری اتفاق نخواهد افتاد، زمین در 2012 با هیچ جرم آسمانی برخورد نخواهد کرد، حتی اگر برخوردی هم وجود داشته باشد اثرات آن بر روی زمین بسیار ناچیز خواهد بود. زمین و خورشید در ماه دسامبر تقریباً در مرکز کهکشان راه شیری قرار میگیرند و این پدیده ای است که به طور سالانه اتفاق می افتد.

صحنه ای از motion picture 2012. Courtesy Columbia Pictures

دان یومانس (Don Yeomans) دانشمند محقق ارشد ناسا می گوید: "ظاهراً علاقه و توجه زیادی نسبت به اجرام آسمانی، موقعیت و مسیر حرکت آنها در پایان سال 2012 وجود دارد. من عاشق یک کتاب خوب یا یک فیلم مثل the next guy هستم، اما اجرام پرنده در فضای خیالی، تلوزیون و فیلم ها پایه علمی ندارند. حتی اخبار جعلی از ناسا نیز در آنها دیده می شود..."

سوال: آیا یک سیاره یا کوتوله قهوه ای (brown dwarf) بنام نیبیرو (Nibiru) یا سیاره ایکس (Planet X) یا اریس (Eris) وجود دارد که در حال نزدیک شدن به زمین و تهدید آن باشد؟

جواب: نیبیرو و داستان های دیگر درباره سیارات متمرد یک برنامه و شوخی اینترنتی بیش نیست و پایه و اساس واقعی ندارد. اگر نیبیرو و سیاره ایکس واقعی بود و قرار بود تا 2012 با زمین برخورد داشته باشد، اخترشناسان حداقل طی دهه گذشته باید آن را شناسایی می کردند و الان نیز با چشم غیر مسلح قابل رویت بود. بدیهی است که چنین چیزی وجود ندارد. اریس واقعیت دارد اما آن یک سیاره کوچک مثل پلوتو (Pluto) است که در حاشیه خارجی منظومه شمسی باقی خواهد ماند. کمترین فاصله ای که تا زمین باید طی کند 4 میلیارد مایل است.

سوال: تئوری تغییر قطبیت (polar shift) چیست؟ آیا حقیقت دارد که پوسته زمین به دور هسته چرخش 180 درجه دارد که به طور روزانه انجام می گیرد؟

جواب: واژگونی در چرخش زمین امری محال و غیرممکن است. حرکات آهسته قاره وجود دارد (مثلاً قاره قطب جنوب در صدها میلیون سال قبل در نزدیک استوا قرار داشته) اما اظهار واژگونی قطب ها یک موضوع بی ربط است. هرچند بسیاری از سایت ها برای افراد ساده حرف هایی دارند. آنها اظهار می کنند ارتباطی بین چرخش و قطبیت مغناطیسی زمین وحود دارد که به طورت غیر منظم تغییر می کند. یک واژگونی مغناطیسی نیز وجود دارد که به طور متوسط هر 400000 سال یکبار بروز می کند. تا جایی که ما می دانیم یک چنین واژگونی مغناطیسی ای هیچ خطری برای حیات روی زمین در بر ندارد. به هر حال وقوع یک واژگونی مغناطیسی تا چند هزاره بعدی غیر محتمل است.

زمین به صورت یک مرمر آبی رنگ (Blue Marble): کلکسیون تصاویر Next Generation رنگ سطح کره زمین را با شفافیت زیاد نشان می دهد. این تصویر آمریکای جنوبی را در سپتامبر 2004 نشان می دهد.

سوال: آیا زمین در سال 2012 در خطر برخورد با یک شهاب سنگ قرار دارد؟

جواب: زمین همیشه در معرض خطر برخورد دنباله دارها و آستروئیدها (asteroids) بوده است هرچندکه برخوردهای بزرگ بسیار نادر هستند. آخرین برخورد بزرگ مربوط به 65 میلیون سال قبل بود که منجر به انقراض دایناسورها گردید. امروز اخترشناسان ناسا در حال انجام یک بررسی و کاووش به نام «گارد فضایی» (Spaceguard Survey) هستند تا هر آستروئید نزدیک به زمین را خیلی قبل تر از برخوردش با زمین شناسایی کنند. در حال حاضر هیچ آستروئید تهدید کننده ای - مثل آستروئیدی که دایناسورها را کشت – را شناسایی نکرده اند. تمام کارهای انجام گرفته به صورت علنی همراه با اکتشافات به دست آمده به طور روزانه در وب سایت NEO Program Office website ناسا قرار می گیرد. بنابراین شما می توانید خودتان ببینید که هیچ برخوردی در 2012 برای زمین پیش بنی نشده است.

سوال: نظر دانشمندان ناسا درباره نامعلوم بودن روز رستاخیز چیست؟

جواب: برای اظهار نظر درباره هرگونه تغییر دراماتیک و یا ناخوشایند در 2012، علم در کجا قرار گرفته؟شواهد و مدارک آن چیست؟ هیچ چیزی وجود ندارد. در تمام ادعاهای تخیلی بیان شده در کتاب ها، فیلم ها، مدارک و یا در اینترنت ما نمی توانیم حقیقت وجودی این روز را تغییر دهیم. هیچ مدرک قابل اعتمادی برای هرگونه ادعایی مبنی بر وقوع حادثه غیر عادی در دسامبر 2012 وجود ندارد.

منبع : سایت نجوم ایران

گفتاري پيرامون اهميت، فلسفه و آثار روزه

اهميت، فلسفه و آثار روزه

 

 

هدف آموزه هاي وحياني و هدايت بخش قرآن و اسلام، دست يابي انسان به مقام ربوبيت و خلافت الهي است؛ زيرا عقل به تنهايي نمي تواند انسان را در مسيري قرار دهد كه پايان و نهايت آن، خدايي (متاله) شدن است. از اين رو، خداوند افزون بر حجت و راهنماي دروني يعني عقل، راهنمايي بيروني و ظاهري قرار داده است تا انسان را به آن هدف غايي رهنمون شود.
خدايي شدن انسان، در صورت در اختيار گرفتن مديريت نفس و نيز بسترسازي براي فعليت يابي اسماء و صفات سرشته در ذات، شدني است. اين گونه است كه تقوا نقش كليدي در زندگي بشر پيدا مي كند.
يكي ازواجبات مهم در اسلام روزه ماه مبارك رمضان است؛ زيرا روزه، تمرين مديريت نفس و كارگاه عملي براي دست يابي به تقواست، به ويژه در ماه رمضان كه موانع بيروني كاهش مي يابد و به سبب زنجير شدن شياطين، امكان تمرين در يك فضاي آرام فراهم مي آيد.
نويسنده در اين مطلب با مراجعه به آموزه هاي قرآني، نقش و كاركرد روزه در مسير خدايي و رباني شدن را تبيين كرده است. با هم اين مطلب را از نظر مي گذرانيم.
كارگاه كسب تقوا
انسان موجودي با صفات متضاد است. از اين رو از پيچيدگي شگرفي برخوردار مي باشد. اين تضاد و تقابل صفات انساني، مهم ترين عامل در رشد و تكامل انسان است و حركت انساني را به سوي هدف اصلي آفرينش فراهم مي آورد؛ زيرا هدف از آفرينش انسان، به عهده گرفتن خلافت الهي از طريق تحقق و فعليت بخشي به صفات و اسماي سرشته در ذات است.
البته انسان تا رسيدن به مقام متاله (خدايي) شدن و مظهريت يابي در مقام ربوبيت و پروردگاري، ناچار است تا راهي سخت را بپيمايد؛ زيرا موانع بسياري از درون و بيرون اجازه نمي دهد تا به سادگي به اين مقام و غايت برسد. موانع دروني، خواسته هاي نفساني است كه آدمي را از هدف باز مي دارد. ريشه اين خواسته ها هر چند كه حق است، ولي با زياده خواهي هاي نفس، از دايره حق و عدالت خارج مي شود و آدمي را به سوي اسراف و ظلم به خود مي كشاند.
در اين ميان دشمني سوگند خورده از بيرون نيز به ياري نفس سركش و اماره مي آيد و مي كوشد تا توازن و اعتدال را به نفع خواسته هاي نفساني سنگين كند؛ چرا كه ابليس اين شيطان بزرگ، براي اين كه سخن خويش را راست نمايد و به كرسي بنشاند و بگويد كه انسان شايسته خلافت الهي نيست، همه توش و توان خويش را بسيج مي كند تا اين مطلب را اثبات كند. اين گونه است كه شياطين در خدمت وسوسه هاي ابليسي درمي آيند و پيوسته در گوش جان آدمي زمزمه مي كنند تا مطيع هواهاي نفساني گردد و در نهايت به جاي خدا، نفس را بپرستد و هواهاي نفساني را معبود و الهه خود قرار دهد. بدين ترتيب ابليس به مقصود خود مي رسد و انسان از اهداف آفرينش و غايت خدايي و رباني شدن باز مي ماند.
در مقابل، خداوند نيز به اشكال گوناگون به ياري انسان شتافته است. بدين معني كه عقل و فطرت را برپايه گرايش به كمالات قرار داده و الهامات تقوايي را در گوش جانش به اشكال گوناگون با زمزمه فرشتگان مي نوازد و حتي منت بر آدمي گذاشته و پيامبران را به عنوان راهنمايان بيروني فرستاده است.
آنچه كه در آموزه هاي پيامبران(ع) به انسان آموخته مي شود، راه رهايي از وسوسه هاي ابليس و باقي ماندن در طريق هدايت فطري و عقلاني و مديريت نفس شيطاني است تا موانع را برداشته و به اقتضاي حركت به سوي كمال، عمل كند و گام هاي فرآيند خدايي شدن را بردارد.
از آن جايي كه فشارهاي بيروني و دروني بر آدمي بسيار سنگين است و محيط پيرامون انسان در زمين نيز خود عاملي براي تحكيم قدرت و قوت نفس شيطاني و اماره است، خداوند بر انسان منت نهاده و به شيوه هاي گوناگون،فرصت هايي را دراختيار بشر قرار داده تا بتواند تمرين رنگ خدايي گرفتن و خدايي شدن داشته باشد.
از جمله كارگاه هاي عملي براي تمرين زنگ خدايي گرفتن انسان، كارگاه روزه ماه رمضان است.
انسان دراين كارگاه مي تواند در يك شرايط آزمايشگاهي دريك دوره عملي شركت نمايد و در طي سي روز، با خواسته هاي اصلي نفس مبارزه كند و شيوه مقاومت در برابر هواهاي نفساني و وسوسه هاي ابليسي را بياموزد و تمرين كند.
در طول دوره كارآموزي ماه رمضان،شرايط كارگاه به شكل مطلوبي آماده است تا انسان به دور از فشارهاي بيروني، بتواند فشارهاي دروني را تحت مديريت و مهار خود درآورد تا در زماني كه در محيط طبيعي قرارگرفت و از سوي بيرون تحت فشار واقع شد از مرزهاي دروني به او يورش برده نشود و از جبهه داخلي اندكي در امنيت باشد.
از پيامبرگرامي (ص) روايت است كه فرمود: ايها الناس ان ابواب الجنان في هذا الشهر مفتحه، فاسئلوا ربكم ان لا يغلقها عنكم، و ابواب النيران مغلقه فاسئلوا ربكم ان لايفتحها عليكم، والشياطين مغلوله فاسئلوا ربكم آن لا يسلطها عليكم: اي مردم! درهاي بهشت دراين ماه باز است، ازخدا بخواهيد كه آن را بر شما نبندد؛ و درهاي جهنم بسته است، از خدا بخواهيد كه برشما باز نكند؛ و شيطان ها درغل و زنجيرند، از خدا مسئلت كنيد كه آنان را بر شما مسلط نكند (وسائل الشيعه، ج 7، ص 226)
درحقيقت، شرايط ماه رمضان يك شرايط استثنايي است كه انسان دراين دوره همانند آموزش هاي شنا، تحت مديريت استادان و دريك محيطي چون استخر آموزش مي بيند تا هنگامي كه در دريا و محيط طبيعي و امواج سهمگين آن قرارگرفت، بتواند دست كم از فشارهاي دروني چون ترس و عدم آمادگي براي شنا و مانند آن در امان باشد.
البته نمي توان شرايط ماه هاي ديگر سال را مانند ماه رمضان دانست؛ زيرا ماه هاي ديگر، شياطين آزاد هستند و همانند امواج دريا بر جان شما مي كوبند و مي خواهند شما را درون آب بكشند و غرق نمايند. اما تمرين هايي كه در فضاي استخر و كارگاهي تحت نظر استادان انجام شده مي تواند كمي از ترس دروني بكاهد و نوعي آمادگي براي مقابله با امواج طبيعي دريا فراهم آورد.
بنابراين، فرصت ماه رمضان را مي بايست يك فرصت استثنايي تلقي كرد و از آن به تمام و كمال بهره برد. بنابر اين چنان كه در برخي از روايات آمده است، اتمام و اكمال روزه به اين است كه تمام ماه رمضان را روزه بگيرد و به هر دليلي يك روز آن را ترك نكند. البته معناي ديگر اتمام و اكمال، همان قصد وجه الله كردن در روزه است. اين قصد تنها با پذيرش ولايت، تحقق مي يابد؛ زيرا از تمام و كمال دين (مائده، آيه 3) از جمله هر عمل عبادي آن است كه تحت ولايت و به قصد آن باشد؛ چرا كه ولي الله همان وجه الله مجسم است.
فلسفه و هدف از روزه
چنان كه گذشت، فلسفه اصلي در همه اعمال عبادي، متاله (و خدايي) شدن است تا انسان، شايسته مظهريت در ربوبيت و خلافت الهي شود. از آن جايي كه مانع اصلي در سرراه تحقق خدايي شدن انسان،فشارهاي دروني خواسته هاي نفساني و بيروني وسوسه هاي شيطاني است؛ خداوند برنامه هايي را براي تقويت روحيه كمال خواهي انسان درنظر گرفته است كه روزه يكي از اين برنامه ها و راهكارهاي عملي است.
انسان با گرفتن روزه مي تواند مديريت نفس خويش را به دست گيرد و خود را در جرگه متقين درآورد كه از فشارهاي وسوسه در امان هستند. از اين رو خداوند مهم ترين فلسفه روزه را توانايي انسان بر مديريت نفس و دستيابي به تقوا دانسته است. البته از عبارت قرآني، اين معنا به دست مي آيد كه اين تقوا به شكل ابتدايي است نه يك تقواي اسمي و پايدار؛ لذا عبارت «لعلكم تتقون؛ شايد تقوا پيشه گيريد» به كار رفته است. اين بدان معناست كه شرايط روزه ماه رمضان همانند شرايط استخر و كارگاهي و دوره هاي عملي است، بنابراين، نمي توان اميد داشت كه اين شخص در شرايط طبيعي همانند شنا در دريا بتواند موفق باشد؛ زيرا در شرايط آزمايشگاهي، شرايط و متغيرات مديريت مي شوند و اجازه داده نمي شود تا شخص در شرايط دشوار طبيعي قرارگيرد به سرعت در درون آب غرق شود.
شرايط ماه رمضان، شرايط استثنايي است، زيرا شياطين و امواج بيروني و سهمگين در كنترل هستند و اجازه عمل به آنها داده نمي شود. وقتي شخص دراين شرايط، تمرين تقوا كرد، اين توانايي را دارد كه در درياي وسوسه هاي ابليسي و شيطاني شنا كند و همچنان در مسير رنگ خدايي (متأله) شدن گام بردارد.
در حقيقت شرايط آزمايشگاهي ماه رمضان كمك مي كند تا انسان بتواند بر نفس اماره خود مسلط شود و ترس از دشمن دروني و غافل گيري از پشت برطرف شود؛ ولي همچنان وسوسه هاي شيطاني و فشارهاي سهمگين شيطان ادامه خواهد داشت و اگر شخص درماه رمضان اين دوره را با موفقيت پشت سربگذارد، اميد آن است كه بتواند در ماه هاي ديگر سال از فشارهاي بيروني نيز برآيد و بر آنها چيره شود.
خداوند بارها بيان مي كند كه شرايط ماه رمضان يك شرايط استثنايي و كارگاهي است و از امدادهاي غيبي برخوردار مي باشد. (بقره آيات 45 و 153 و 184 و 185 و آيات ديگر)، زيرا از نظر خداوند ماه رمضان يك ماه استثنايي است كه اصل هدايت وحياني نيز در اين ماه به انسانها داده شده است. (بقره آيه 184 و 185 و نيز سوره قدر و دخان).
انسان در شرايط استثنايي آزمايشگاهي و كارگاهي ماه رمضان اين امكان را دارد تا با مخالفت با خواسته هاي نفس، مديريت آن را بدست گيرد. اصولا آن چيزهايي كه به عنوان واجبات روزه يا محرمات آن بيان شده است، بسترسازي براي دستيابي به اين هدف است.
در روزه، اموري چون آشاميدن، خوردن و آميزش جنسي (بقره آيات 183 و 187) به عنوان مبطلات روزه مطرح شده است. اين سه گانه شايد مهم ترين خواسته هاي نفساني بشر باشد و شيطان نيز با توجه به نيازهاي طبيعي بشر مي كوشد تا بر انسان مسلط شده و او را به اسراف دعوت كرده و گمراه سازد؛ زيرا پاسخ گويي به اين نيازهاي طبيعي بشر، در حد معقول و مشروع آن، هيچ ضرر و زياني نمي رساند و ابليس نمي تواند بر آدمي مسلط و چيره شود، ولي اگر آدمي بيش از اندازه به اين امور توجه كند، به همان اندازه از خداوند و اهداف آفرينش دور مي شود و اين همان غفلت از خداوند است كه بسياري از مردم دچار آن مي شوند.
روزه به آدمي كمك مي كند تا نه تنها با تمرين، خواسته هاي طبيعي خود را در حد كمتر از مطلوب كه به بدن ارائه دهد، بلكه توجه بيشتري به معنويات داشته باشد و خود را با اموري معنوي انس دهد و زمينه را براي رهايي از فرورفتن در ماديات و تأمين آن فراهم آورد. از اين رو ماه رمضان يك فرصت استثنايي است تا انسان با قرآن و نماز خوگيرد و با انس با معنويت، خود را بجاي (مشغله فراوان) سبح طويل (مزمل، آيه7) در ماديات، به قول ثقيل (مزمل، آيه6) نزديك سازد.
شرايط ماه رمضان موجب مي شود تا شخص با توجه يابي به عظمت خداوندي (بقره، آيه 185) از كارهاي زشتي كه مانع از تحقق صبغه الله و رنگ خدايي انسان مي شود، توبه و استغفار كند تا خداوند او را از زشتي ها و ناپاكي هاي گناه پاك نمايد. (نساء آيه 92)
در اين صورت خداوند بشارت رهايي از خسران را به او مي دهد (توبه، آيه 112) و از امدادهاي غيبي برخوردار مي سازد (بقره، آيات 45 و 153)
روزه، تمرين شكرگزاري
از آن جايي كه بهره مندي از هر چيز به شكل درست و صحيح و در چارچوب اهداف و فلسفه آن، عين شكر و سپاسگزاري است؛ خداوند در آيه 185 سوره بقره، روزه گرفتن انسان را عين شكر و سپاس مي داند. كسي كه روزه مي گيرد، تمرين شكرگزاري مي كند؛ زيرا مي آموزد كه چگونه از نعمت هاي الهي براي مديريت نفس و تحقق بخشي به اسماي الهي و فعليت دهي به كمالات در خود استفاده كند. اين گونه رفتار عين سپاسگزاري و شكرگزاري به درگاه خداوندي است؛ زيرا خداوند آنچه از انسان مي خواهد بهره مندي صحيح از همه امكانات براي رسيدن به هدف آفرينش يعني متاله (خدايي) شدن و مظهريت يابي به عنوان رب العالمين و خلافت در مقام پروردگاري است تا ديگر موجوداتي را كه بر انسان سجده برده و اطاعت او را به عنوان خليفه الهي پذيرفته اند، به كمال شايسته و بايسته شان برساند.
بي گمان دست يابي به اين هدف و مقام، همان رستگاري و فوز عظيمي است كه خداوند براي انسان رقم زده است؛ زيرا خداوند با ايجاد امكاناتي از جمله عقل و وحي خواسته است تا انسان به كمال شايسته و بايسته خود برسد و در مقام خلافت الهي قرار گيرد. اين همان مفهوم واقعي رستگاري، موفقيت و بهشت است. (بقره، آيات 45 و 153 و آيات ديگر)
از نظر خداوند كسي كه از ماه رمضان به خوبي بهره مند مي شود و روزه ماه رمضان را به كمال و تمام به درستي به جا مي آورد، از خير بهره مند شده است. (بقره، آيه 184) زيرا چنين شخصي در مسير كمالي گام برمي دارد و اميد است تا تحقق بخشي كامل تقواي الهي و متقي شدن، اسماي الهي را در خود فعليت و تحقق بخشد و متحقق به حقيقت الهي و متاله گردد.
روزه به سبب كاركردهاي بسيار مثبت در مديريت نفس و دست يابي انسان به تقواي الهي، به عنوان يك ابزار و وسيله مهم در اسلام مطرح شده است. از اين رو، كساني كه مي خواهند به مقام صابران (بقره، آيه 153) و يا مقام خاشعان (بقره، آيه 45) برسند مي توانند از روزه در همه زمانها به عنوان يك وسيله كارآمد و كاربردي استفاده كنند؛ زيرا روزه كمك مي كند تا انسان بتواند نسبت به مشكلات مقاوم شود و فشارهاي سخت و جانكاه را تحمل كند؛ زيرا هنگامي كه شخص به اراده خود، از خورد و خوراك و شهوت جنسي دست مي كشد و فشار سنگين آن را تحمل مي كند، نسبت به امور ديگر بسيار راحت تر و آسان تر مي تواند مقاومت كند.
روزه، خير مطلق
از نظر قرآن روزه گرفتن در هر شرايطي، خير است. (بقره، آيه 184) خير به معناي خوبي و نعمتي است كه انسان به تمام و كمال از فوايد آن بهره مند مي شود. اين بدان معناست كه روزه در هر شرايط كاركرد مثبتي دارد و اگر خداوند به سبب مريضي و يا مانند آن، روزه را واجب نكرده، به معناي پرهيز از تكلف است، و گرنه روزه در هر شرايطي كاركرد مثبت خود را به جا خواهد گذاشت.
به سخن ديگر، از نظر قرآن روزه گرفتن در هر شرايطي خير و مثبت و مفيد و سازنده است؛ هر چند كه واجب نباشد، زيرا انسان در هر شرايطي با گرفتن روزه از آثار و بركات روزه بويژه در مديريت نفس و تقويت روح و روان بهره مند خواهد شد و شكيبايي و صبر و خشوع آدمي را تقويت مي كند.
در همين راستا در پيرامون ما هستند انسانهاي والاهمت و خودساخته اي كه يا كثيرالصوم در طول سال هستند و يا حداقل غالب روزها را با روزه گرفتن سپري مي كنند و از اين رهگذر ضمن كسب تقوا و تقويت اراده، زمينه جوشش چشمه هاي حكمت را در وجود خودشان فراهم مي كنند: اندرون از طعام خالي دار/ تا در آن نور معرفت بيني
با اين وجود متأسفانه عده اي از مردم از انجام اين وظيفه مهم و كارآمد پرهيز دارند و خود را به تمارض مي زنند تا از انجام واجب و وظيفه الهي كه خير آن تنها براي خودشان است، بگريزند. اين فرار و گريز از انجام وظيفه روزه تنها زيانش نصيب خودشان مي شود؛ زيرا هر كسي امداد غيب الهي را بخواهد يا بخواهد روح و روان خويش را تقويت كند و ديگران او را به بردگي نكشند و برده و اسير هواهاي نفساني نباشد، مي بايست به روزه به عنوان يك خير كثير توجه كند؛ زيرا روزه تامين كننده خواسته هاي مادي دنيوي و اخروي و معنوي و روحي و رواني بشر نيز مي باشد.
باشد با بهره مندي از فوايد روزه بويژه در كارگاه رمضان و بهار قرآن، از فوايد معنوي و مادي و دنيوي و اخروي روزه استفاده كنيم و خود را براي ابديت خوب و شاد و سعادتمند بسازيم.

غیر خودى‏ها از منظر نهج البلاغه 3

غیر خودى‏ها از منظر نهج البلاغه 3

 

 

خودى‏هاى ضعیف

نیروهاى خودى سست و ضعیف بعدازمدتى حضور در جبهه حق ودفاع ازارزش‏هاى والاى علوى، خستگى و ضعف برآن‏ها چیره گشته و از ادامه راه باز ماندند.

 

نقش منافقین و نیروهاى خودى تغییرموضع داده در ایجاد روحیه یاس و شكست وسستى در میان این گروه، بسیار برجسته وروشن است. تبلیغات مسموم و نگرانى ازآینده‏اى كه توسط منافقین، تاریك و مبهم‏جلوه مى نمود، این چنین فضایى را براى‏نیروهاى خودى به وجود آورده بود.

 

چهارسال از حكومت امیرالمؤمنین‏علیه السلام‏نگذشته بود كه نشانه‏هاى ضعف و ناپایدارى‏در امت ظهور كرد و جمع زیادى دست ازیارى حضرتش برداشتند و به نداى آن‏بزرگوار لبیك نگفتند.

 

از هنگامى كه عمروبن‏عاص توانست نقشه‏قرآن برسرنیزه كردن را به مرحله اجرا برساندو این توطئه را تا حكمیت و تعیین حكم‏پیش ببرد، نشانه‏هاى ضعف در اردوگاه‏حضرت على‏علیه السلام پدیدار گشت و بعد از جنگ‏با خوارج، به اوج خود رسید و بر اكثر یاران‏حضرت سیطره یافت.

 

بعد از اتمام جنگ نهروان،امیرالمؤمنین‏علیه السلام مردم را به جنگ مجدد بامعاویه دعوت نمود، تا ریشه فساد و تباهى‏خشكانده شود و جرثومه ضلالت و انحراف‏شكسته و بت‏بزرگ شامیان سرنگون گردد.اما این بار خواص امت و به تبع آنان، عموم‏مردم این دعوت حق را اجابت ننمودند و ازیارى حق رویگردان شدند. شهادت یاران‏وفادار حضرت على‏علیه السلام در صفین و بعد ازآن، و تبلیغات زهر آگین معاویه و ایادى او درمیان لشكریان حضرت على‏علیه السلام از سوى‏دیگر، روحیه مقاومت مردم را درهم شكست‏و تاب و توان ایستادگى را از آن‏ها گرفت.بزرگان قبایل با كیسه‏هاى زرشامى خریدارى‏شدند و باوعده‏هاى شیرین ریاست و حكومت‏دست از یارى حضرت على‏علیه السلام برداشتند.مردم عادى نیز با مشاهده رنگ به رنگ شدن‏بزرگان خود، دل به رفاه و راحتى دنیا بستندو زمینه شكست‏حق و غلبه معاویه را آماده‏كردند. همه گلایه‏هاى حضرت على‏علیه السلام ازمردم به این دوران مربوط مى‏شود.دردناك‏ترین و پرغصه‏ترین كلمات آن‏حضرت در این زمان ایراد شد.

 

مخاطبان حضرت على‏علیه السلام در ملامت‏ها وسرزنش‏هاى این دوران، مردمى هستند كه باپاره كردن ریسمان‏هاى طاعت، به خیال خوداز بندها مى‏رستند و آزادى را تجربه‏مى‏كردند و فرهنگ و آداب و سنن پدران‏خود را احیاء مى‏كردند. همان فرهنگ‏جاهلیتى كه با زحمات طاقت فرساى‏پیامبراكرم‏صلى الله علیه وآله و مؤمنین راستین رخت‏بربسته بود; اما با یك چهره دیگر كه ظاهرى‏اسلامى داشت، در حال بازگشت‏بود و جمعى‏از مردم چه استقبالى از آن سفر كرده به جامى آوردند!

 

الفت و محبت و همبستگى در جمع امت‏اسلامى رنگ باخته بود و سایه‏اى نداشت كه كسى‏در پناه آن آرام بگیرد. برترین نعمت‏خدا به دلیل‏ناشكرى و ناسپاسى به مردم پشت كرده بود. تفرقه‏و دشمنى ایام جاهلیت‏با شتاب مى‏آمد تا احزاب راشكل دهد و گروه گروه مردم را از همدیگر جداسازد، تا از اسلام تنها نامى و از ایمان ظاهرى توخالى در دست مردم باقى بماند.

 

سخنان حضرت على‏علیه السلام در این زمینه‏بسیار زیاد است. اینك به چند فراز از آن‏هااشاره مى‏كنیم:

 

1 - امیرالمؤمنین‏علیه السلام در خطبه‏اى كه‏ویژگى هاى منفورترین انسان‏ها در پیشگاه‏خداوند را بیان مى‏كند، مى‏فرماید:

«الى الله اشكو من معشر یعیشون‏جهالا، و یموتون ضلالا، لیس فیهم‏سلعة ابور من الكتاب اذا تلى حق‏تلاوته، و لا سلعة انفق بیعا و لا اعلى‏ثمنا من الكتاب اذا حرف عن مواضعه،و لا عندهم انكر من المعروف، و لااعرف من المنكر!» (1)

 

به خداوند شكایت مى‏كنم از مردمى كه جاهلانه‏زندگى مى‏كنند و گمراه مى‏میرند. در میان آنان‏هیچ چیزى كم بهاتر از كتاب خدا نیست، اگر آن‏چنان كه شایسته است تلاوت شود، و در عین‏حال، هیچ متاعى گران بهاتر از قرآن نیست، اگرتحریف شده و تغییر یافته باشد. هیچ چیز را بدتراز كارهاى نیك نمى‏دانند و هیچ چیز را بهتر اززشتكارى نمى‏شناسند. (ارزشها و ضد ارزشها دربینش آنان واژگون شده است.)

 

2 - حضرت على‏علیه السلام در بخشى از خطبه‏قاصعة مى‏فرماید:

«الا و انكم قد نفضتم ایدیكم من حبل‏الطاعة، و ثلمتم حصن الله المضروب‏علیكم باحكام الجاهلیة، فان الله سبحانه قدامتن على جماعة هذه الامة فیما عقد بینهم‏من حبل هذه الالفة التى ینتقلون فى‏ظلها، و یاوون الى كنفها، بنعمة لا یعرف‏احد من المخلوقین لها قیمة، لانها ارجح‏من كل ثمن، و اجل من كل خطر. واعلموا انكم صرتم بعدالهجرة اعرابا وبعد الموالاة احزابا ما تتعلقون من‏الاسلام الا باسمه و لاتعرفون من‏الایمان الا رسمه.» (2)

 

بدانید كه اینك شما دست از رشته طاعت‏كشیدید و بند طاعت از دست‏ها گشودید و باآداب و رسوم و فرهنگ جاهلیت در آن دژخدایى كه گرداگردتان را فراگرفته بود، شكاف‏وارد كردید، در حالى كه خداوند سبحان براین جماعت امت منت نهاد و میانشان رشته‏همبستگى و عقد الفت‏بست، تا درسایه آن‏زندگى كنند و در پناه آن آرام گیرند، نعمتى‏كه هیچ كس از مخلوقین به دلیل بهاى زیاد وارجمندى و سترگى آن، قیمت‏و ارج آن رانمى‏یابد.

 

و بدانید كه بعد از هجرت، دیگر بار به‏دویت روى آوردید، و شیوه اعراب بادیه‏نشین را پیش گرفتید (وبه دوران جاهلیت‏بازگشتید.) و بعد از آن همه مودت‏وهمبستگى، گرفتار تفرقه شده و گروه گروه‏ازهم جدا شدید (و احزاب را تشكیل دادید.)و از اسلام تنها نام آن را برخود بستید، و ازایمان تنها به ظاهر آن بسنده كردید.

 

3 - آن حضرت در یك خطاب عتاب‏آمیزمى‏فرماید:

«ایتها النفوس المختلفة، و القلوب‏المتشتته، الشاهدة ابدانهم، و الغائبة‏عنهم عقولهم، اظاركم على الحق و انتم‏تنفرون عنه نفور المعزى من وعوعة‏الاسد، هیهات ان اطلع بكم سرارالعدل، او اقیم اعوجاج الحق‏» (3)

 

اى شما كه جان‏هایتان ناهماهنگ ودلهایتان پراكنده است. به تن‏ها حاضرید اماعقل هایتان غایب است. (كالبد شما درصحنه‏ها حاضر و خردهایتان غایب است.) بامهربانى شما را به سوى حق سوق مى‏دهم اماشما همانند بزغاله‏اى كه از غرش شیرمى‏رمد، از آن گریزانید. هیهات كه به یارى‏شما بتوانم از چهره عدالت پرده برگیرم، یاحقى را كه به كژى كشانیده شده، راست‏گردانم!

 

4 - جانكاه‏ترین و دردناك‏ترین گلایه‏هاى‏حضرت على‏علیه السلام از مردم كه نشانگر ضعف‏فوق العاده مردم و بى‏رمق شدن آنان در برابردشمنان است، در این فراز از خطبه آمده‏است:

«فیا عجبا! عجبا! والله یمیت القلب ویجلب الهم من اجتماع هؤلاء القوم على‏باطلهم و تفرقكم عن حقكم! فقبحا لكم‏و ترحا! حین صرتم غرضا یرمى: یغارعلیكم و لاتغیرون، و تغزون و لاتغزون‏و یعصى الله و ترضون، فاذا امرتكم‏بالسیر الیهم فى ایام الحر قلتم: هذه‏حمارة القیظ، امهلنا یسبخ عنا الحرواذا امرتكم بالسیر الیهم فى‏الشتاء قلتم:هذه صبارة القر امهلنا ینسلخ‏عناالبردكل هذا فرارا من الحر و القر،فاذا كنتم من الحر و القرتفرون، فانتم والله من السیف افر.

 

یا اشباه الرجال و لا رجال! حلوم‏الاطفال، و عقول ربات الحجال،لوددت انى لم اركم و لم اعرفكم معرفة- والله - جرت ندما، و اعقبت‏سدماقاتلكم الله! لقد ملاتم قلبى قیحا وشحنتم صدرى غیظا و جر عتمونى نغب‏التهمام انفاسا، و افسدتم على رایى‏بالعصیان و الخذلان، حتى لقد قالت‏قریش: ان ابن ابى‏طالب رجل شجاع، ولكن لاعلم له بالحرب‏» (4)

 

شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند كه چنین‏وضعى دل را مى‏میراند و از هر سو غم و اندوه‏را بر آدمى چیره مى‏سازد! این قوم بر باطل‏خویش متحد و همدستند و شما از محورحق جدا و پراكنده‏اید!

 

رویتان سیاه و نامتان ننگ آلوده باد! كه درآماج تیرهاى دشمن نشسته‏اید و از جاى‏نمى‏جنبید، غارتتان مى‏كنند و شما دربى‏غیرتى احساس ننگ نمى‏كنید، بر شمامى‏تازند بى آن كه شما در مقابل آنان پیكارى‏داشته باشید، در برابر چشمانتان فرمان خدارا سر مى‏زنند و معصیت مى‏كنند و شما بدان‏خشنودید. (باسكوتتان رضایت مى‏دهید.)

 

چون در تابستان شما را به جهاد و جنگ‏فرا مى‏خوانم، مى‏گویید: اینك هوا در اوج‏گرماست; مهلتمان ده تا گرماى سخت‏فروكش كند، و چون در زمستان دستور بسیج‏مى‏دهم و به جهاد مى‏خوانمتان، مى‏گویید:اینك اوج سرماست. مهلتمان ده تا سرماى‏سوزان بگذرد! تمامى فرصت‏ها در فرار از گرما وسرما گذشت، و به راستى وقتى شما چنین از گرماو سردى هوا گریزان هستید، به خدا سوگند از برق‏شمشیرها گریزان‏تر خواهید بود.

 

اى مشابه مردان اما عارى از مردانگى (اى‏مرد نمایان نا مرد) كه در خرد و عقل چون‏كودكان و عروسكان حجله آراى هستید! اى‏كاش نه شما را دیده بودم و نه‏مى‏شناختمتان! این آشنایى براى من - به‏خدا سوگند!- پیشمانى‏ها داشت و مرا گرفتاراندوهى جانكاه نمود. مرگ بر شما باد كه دلم‏را مالامال ازخون كردید و سینه‏ام را از خشم‏آكنده ساختید و همراه هر نفسى پیمانه‏اى ازرنج و اندوه به كامم فرو ریختید و اندیشه وتدبیر مرا با سركشى و بى‏اعتنایى خود تباه‏ساختید، تا آن جا كه قریش گستاخانه گفتند:پسرابوطالب مردى شجاع و دلیراست، ولى‏دانش نظامى ندارد و از فنون نبرد آگاه نیست!

 

پى‏نوشتها:

1 - نهج البلاغه، خطبه 17; معجم، فراز 10.

2 - همان، خطبه 192، معجم، فراز، 103.

3 - همان، خطبه 133.

4 - همان، خطبه 27، معجم، فراز، 8.


 

روزه نفس ؛ مفهوم ، اهميت و وسعت روزه

روزه نفس ؛ مفهوم ، اهميت و وسعت روزه





درسي از مكتب امام علي (علیه السلام)

 
« روزه » از عبادات بزرگ الهي است كه همچون نماز و حج و جهاد و هر عبادت ديگر داراي فلسفه هاي خاص و آثار و ثمرات بسيار مي باشد و از همين رو نبايد در نگرش صحيح و شايسته به آن قصور ورزيد و در كسب معرفت و شناخت نسبت به فلسفه ها و آثار ارزشمند اين عبادت به سطحي نگري و ساده انديشي افتاد.
متاسفانه در فرهنگ عمومي جامعه كمتر بارويكردهاي جامع و دقيق و عميق نسبت به اين موضوع مواجه هستيم و اگر چه اين ضعف و كاستي مطلق و فراگيرنده همه توده هاي مردم جامعه نمي باشد لكن غفلت و آسيبي است كه بسياري از افراد و اقشار جامعه را گرفتار ساخته و از كسب شناخت وبينش كافي و لازم نسبت به فلسفه و آثار روزه بازداشته است .
اين ضعف و قصور و كاستي موجب مي گردد اين عبادت بسيار عميق و تحول زا آنگونه كه شايسته است به مرحله عمل درنيايد و در نتيجه به بهره وري جامع نرسد و اقشار وسيعي از مردم جامعه نتوانند از فضاي پاك و ملكوتي و سرشار از رايحه هاي دل انگيز عشق و ايمان و تقوا و معنويت ناشي از آن استفاده هاي بجا و كامل نمايند و به طي مراحل ومراتب بالاي خودسازي و تهذيب نفس و تقرب به درگاه حضرت معبود توفيق حاصل كنند.
ضعف هاي معرفتي اين گروه از مردم باعث مي شود كه روزه را فقط در پرهيز از خوردن و آشاميدن معني كنند و چنين تصور نمايند كه با رعايت دقيق زمان مشخص شده اي كه بايد از خوردن طعام اجتناب نمود به انجام عبادت روزه پرداخته و ديگر وظيفه و مسئوليت ديگري به عهده ندارند و حال آن كه روزه در اسلام داراي فلسفه بزرگ پرهيز از همه گناهان و معاصي و اميال و وسوسه هاي شيطاني و عملكردهاي فاسد و تباه مي باشد و خودداري از طعام نيز بستر و زمينه اي است براي تحقق پرهيز از معاصي و رسيدن به تقواي الهي چنان كه قرآن كريم در تشريح فلسفه روزه به صراحت اعلام مي نمايد كه خداوند روزه را بر شما واجب گردانيد تا به اين وسيله بتوانيد به تقوا ـ كه صيانت از نفس و خود نگهداري در برابر مفاسد و معاصي و گناهان است ـ نائل آئيد . (1)
اميرمومنان حضرت علي (علیه السّلام) در توصيف روزه داراني كه اين عبادت الهي را فقط در پرهيز از خوردن و آشاميدن خلاصه مي كنند و به فلسفه اصلي آن كه اجتناب از گناهان مي باشد توجه و نظر مبذول نمي دارند چنين مي فرمايد :
« چه بسا روزه داري كه از روزه خود جز گرسنگي و تشنگي بهره اي نمي برد . » (2)
حضرت علي (علیه السّلام) پس ازمعرفي روزه غيرواقعي كه در سطح و ظاهر ماندن و به عميق و ژرفاي اين عبادت بزرگ رقوف حاصل نكردن و خلاصه كردن وظايف خود در پرهيز از خوردن و آشاميدن است روزه راستين را « روزه نفس » مي داند و مفهوم و فلسفه آن را اجتناب از مفاسد و ترك همه گناهان و معاصي ومنزه كردن جان و روح از هر بدي و تباهي معرفي مي نمايد :
« روزه نفس خودداري از همه گناهان و پاك كردن دل از كليه اسباب شر و بدي است . » (3)
در نگاه ژرف اميرمومنان (علیه السّلام) روزه نفس بهترين روزه است زيرا موجب مي شود تا انسان روزه دار از همه معاصي كناره گيرد و دل و جانش را از شر و فساد و تباهي پاك و منزه گرداند.
« روزه نفس » داراي ابعاد و جلوه هاي وسيع و گسترده اي مي باشد و چنانچه به طور شايسته و همه جانبه محقق گردد به تهذيب درون از همه ناراستي ها و پليدي هاي ناشي از معاصي و مفاسد گوناگون منتهي مي شود. زيرا انواع و اقسام گناهان از نفس سركش و عصيانگر آدمي سرچشمه مي گيرند و به طور طبيعي وقتي نفس از اين معاصي و تباهي ها روزه بگيرد روح و جان به رهايي از قيود و وابستگي ها مي رسد و قدرت طيران مي گيرد و در فضاي وسيع و گسترده پاكي ها و معنويت ها و خلوص ها و يكرنگي ها به پرواز در مي آيد.
وقتي اهميت روزه نفس بيشتر و بهتر نمايان مي گردد كه دريابيم هر نوع گناه و معصيتي به هر شكل و در هر زمان و مكان و با هر حالت و شرايط از نفس سركش آدمي مايه مي گيرد و تمام فسادها و تباهي در سرتاسر زمين از جانب نفس هاي ناآرام و ناپرورده به ظهور و بروز درمي آيند. به تعبيري ديگر آنچه از وسوسه ها و تحريك ها در جان و روح انسان ها ظاهر مي شود و آنان را ترغيب به گمراهي مي كند آنچه از صفات و خصال زشت و نكوهيده و زيانبار همچون حسد و تكبر و ريا و خودپسندي و تفاخر و خودبيني در روح آدمي ظاهر مي شود و موجب رفتار و حركات مخرب مي گردد آنچه از زبان هاي ناپرورده به صورت گناهاني چون دروغ تهمت غيبت دشنام سخن چيني مذمت فتنه انگيزي پرخاشگري فريبكاري چاپلوسي اختلاف افكني نفاق و هتاكي و پرده دري به عينيت در مي آيد آنچه از عملكردهايي همانند دزدي زنا قتل شرابخواري لواط ارتشا احتكار گران فروشي و كم فروشي بي بند و باري جنسي و دام گستري بر سر راه نواميس مردم به وقوع مي پيوندد آنچه به صورت قدرت طلبي و رياست پرستي و شهرت گرايي و بهره برداري هاي نامشروع از اين اهرم ها براي بسط ظلم و جور و خيانت و نه خدمت به مردم و تدبير امور جامعه و كشور به منصه ظهور رسد و آنچه به صورت جنگ و كشتار و تهاجم و تعدي ممالك استعماري نسبت به استقلال و تماميت ارضي كشورها و دست يازي به منابع ثروت ملل محروم صورت مي پذيرد همه و همه از نفس سركش و عصيانگر و آلوده به گناه افراد و گروه ها سرچشمه مي گيرد و همين جاست كه مشخص مي شود مفهوم عميق و واقعي « روزه نفس » چيست و چرا اين نوع روزه روزه راستين و متحول كننده انسان و زمينه ساز اصلي رشد و كمال معنوي و رسيدن به مراتب بالاي تقوا و تقرب الهي مي باشد.
اكنون بينديشيم كه روزه ما از كدامين روزه هاست آيا در نازل ترين درجه و مرتبه روزه داري كه فقط پرهيز از خوردن و آشاميدن است وامانده ايم و هيچ حركت و تلاشي در مسير ترك معاصي و مفاسد و رهايي از اسارت هاي دروني و بروني انجام نمي دهيم اگر چنين است نه فلسفه روزه را دريافته ايم و نه راهي به سوي رشد و كمال يافته ايم و نه زنجيري از دست و پاي مرغ روح گشوده ايم و همچنان در حصار نفس مانده ايم و از پرواز تا بلنداي قله هاي تقوا و وارستگي و تقرب به حضرت محبوب محروم گشته ايم .
در فرهنگ عمومي جامعه كمتر با رويكردهاي جامع و عميق نسبت به فلسفه اصلي « روزه » مواجه هستيم و اگرچه اين ضعف و كاستي مطلق و فراگيرنده همه مردم نمي باشد لكن غفلت و آسيبي است كه بسياري از افراد و اقشار جامعه را گرفتار ساخته و از كسب شناخت و بينش كافي و لازم نسبت به فلسفه و آثار روزه بازداشته است
بايد بينديشيم كه روزه ما از كدامين روزه هاست آيا در نازل ترين درجه و مرتبه روزه داري كه فقط پرهيز از خوردن و آشاميدن است وامانده ايم و هيچ حركت و تلاشي در مسير ترك معاصي و مفاسد و رهايي از اسارت هاي دروني و بروني انجام نمي دهيم اگر چنين است نه فلسفه روزه را دريافته ايم و نه راهي به سوي رشد و كمال يافته ايم و نه زنجيري از دست و پاي مرغ روح گشوده ايم و همچنان در حصار نفس مانده ايم و از پرواز تا بلنداي قله هاي تقوا و وارستگي و تقرب به حضرت محبوب محروم گشته ايم.

پى نوشت ها:

1 ـ قرآن كريم سوره بقره آيه 183
2 ـ نهج البلاغه حكمت 145
3 ـ غررالحكم ج 1 ص 417

بازخوانی تحریم‏های یک جانبه‏ی غرب علیه ایران

بازخوانی تحریم‏های یک جانبه‏ی غرب علیه ایران
 
 
 
 
 
 مطالعات نشان داده که تحریم‌های ایالات متحده‌ی آمریکا در 1995 میلادی منجر به کاهش صادرات آمریکا به 26 کشور هدف شده است. این کاهش بین 15 الی 19 میلیارد دلار به زیان آمریکایی‌ها تمام شده و به جز این بیش از 200 هزار شغل در بخش‌های پر درآمد صادراتی با یک میلیارد دلار زیان اقتصادی برای آمریکا به دنبال دارد. بدین ترتیب مشاهده می‌شود که هزینه‌های اقتصادی تحریم برای ایالات متحده بسیار سنگین ارزیابی می‌شود. جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان هجدهمین ...
مطالعات نشان داده‏که، تحریم‌های ایالات متحده‌ی آمریکا در 1995 میلادی منجر به کاهش صادرات آمریکا به 26 کشور هدف شده است. این کاهش بین 15 الی 19 میلیارد دلار به زیان آمریکایی‌ها تمام شده است
همیشه برای دفاع از موضوع خاصی در میان روابط کشور­ها، مباحثی برای تحمیل و به­ ثمر رساندن تصمیمات یک طرف نسبت ­به طرف مقابل لحاظ می­شود، تحریم­ها نیز نوعی از اعمال فشار یک دولت بر دولت­های دیگر، برای رسیدن به مقصود و منافع گروهی و گاه داخلی خویش است­.
 
در هزاره‌ی جدید بسیاری از تحریم­های اعمال شده بر دیگر کشور­ها، بیش‌تر از جانب کشورهای توسعه ­یافته‌ی­ غربی و به خصوص آمریکا صورت گرفته است. در واقع ایالات متحده برای نیل به اهداف سلطه طلبانه‌ی خود، بیش از هر کشور دیگری از حربه‌ی­ تحریم بهره جسته است.
 
بر اساس آمار موجود، طی سال‌های1993 تا 1996 میلادی آمریکا بیش از 30 کشور را تحت تحریم‌های یک جانبه‌ی خود قرار داده است. هم‌چنین دولت «بیل کلینتون» به تنهایی 35 کشور را مورد تحریم یک­جانبه قرار داده که ‌این 35 کشور، 42 درصد جمعیت جهان را شامل می­شدند و مصرف­کننده‌ی­ 19درصد صادرات جهان بودند. در این میان جمهوری اسلامی ایران یکی از مهم‌ترین کشورهایی بوده که پس از پیروزی شکوه‌مند انقلاب اسلامی مورد تحریم آمریکا قرار گرفته تا بدین وسیله به زعم مقامات آمریکایی مسیر خود را تغییر دهد.
 
درک صحیح از تحریم‌ها، و ارزیابی هزینه ـ فایده‌ی آن‌ها، نشان می‌دهد که این روش کارایی بسیار محدودی در اصلاح رفتار دولت‌های کشورهای هدف داشته است. تحقیقات نشان داده که تحریم‌های ایالات متحده در دهه‌های 70 و 80 میلادی تنها در کم‌تر از 5 مورد و آن هم کم‌تر از 50 درصد موفقیت آمیز بوده است و در سایر موارد اگر شکست نخورده باشد، تأثیری جدی هم نداشته است.
 
اگرچه جمهوری اسلامی ایران طی 32 سال اخیر به دلیل کوتاه نیامدن در مقابل این خواسته‌های نامشروع، قربانی خواسته­های ظالمانه‌ی­ غرب و به ویژه آمریکا بوده و از این رهگذر سالانه میلیون‌ها دلار ضرر اقتصادی را متحمل شده است، اما باید گفت که تبعات تحریم‌ها بر اقتصاد خود آمریکا کم‌تر مورد ارزیابی قرار گرفته است.
 
به اعتراف مقامات غربی، زیانی که از رهگذر وضع تحریم‌ها علیه ملت ایران، متوجه غرب و ایالات متحده شده است، بسیار بیش‌تر از آن‌چه که تصور می‌شود، بوده است. در این خصوص «گری کلاید‌هافباور» کارشناس عالی مؤسسه‌ی اقتصاد بین‌الملل آمریکا در مطلبی آورده است: «بسیاری از تجار آمریکایی مدعی هستند که آثار تحریم‌های محدود هم بیش از حد انتظار تأثیر منفی بر ایالات متحده دارد.
 
تحقیقات نشان داده که، تحریم‏های ایالات متحده در دهه‏های 70 و 80 میلادی تنها در کم‏تر از 5 مورد و آن هم کم‏تر از 50 درصد، موفقیت آمیز بوده است.

  

 آنها معتقدند که آثار امر، سال‌ها بعد از رفع تحریم‌ها بر آنها تأثیر می‌گذارد چون به عنوان طرف‌های تجاری غیرقابل اطمینان مطرح می‌شوند. کشورهای تحریم شده بعد از رفع تحریم‌ها هم از داد و ستد با آمریکایی‌ها خودداری می‌کنند و این منجر به مزیت رقابتی برای کشورهای دیگر در این کشورها و به ضرر نهایی ایالات متحده است.»
 
مطالعات نشان داده که تحریم‌های ایالات متحده‌ی آمریکا در 1995 میلادی منجر به کاهش صادرات آمریکا به 26 کشور هدف شده است. این کاهش بین 15 الی 19 میلیارد دلار به زیان آمریکایی‌ها تمام شده و به جز این بیش از 200 هزار شغل در بخش‌های پر درآمد صادراتی با یک میلیارد دلار زیان اقتصادی برای آمریکا به دنبال دارد. بدین ترتیب مشاهده می‌شود که هزینه‌های اقتصادی تحریم برای ایالات متحده بسیار سنگین ارزیابی می‌شود.
 
جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان هجدهمین اقتصاد بزرگ دنیا یکی از کشورهایی است که تجار و بنگاه‌های اقتصادی ایالات متحده به دلیل وضع تحریم‌های سخت‌گیرانه‌ی کاخ سفید از مزیت تجارت با آن محروم شده‌اند که به نظر کارشناسان اقتصادی، زیان شرکت‌های آمریکایی به خصوص در بخش نفت و گاز به دلیل حضور نداشتن در ایران و جایگزینی شرکت‌های رقیب، سالانه به بیش از یک میلیارد دلار می‌رسد که بسیار قابل تأمل است.
 
جریان یک‌سویه‌ی غرب در سانسور خبری مسایلی از این دست، سبب شده تا اکثر قریب به اتفاق مردم ایالات متحده و کشورهای هم پیمان غربی آمریکا از این زیان چند 100 میلیون دلاری و گاه چند میلیاردی بی‌خبر باشند و چه بسا ندانند که این تحریم‌های یک جانبه در شرایط رکود حاکم بر جهان چه هزینه‌ی سنگین و گاه جبران ناپذیری را بر اقتصادهای بیمار کشورهای‌شان وارد می‌سازد.(*)
 
منبع روزنامه جوان