روز ارتش جمهوری اسلامی ایران
«ارتش جمهوری اسلامی كلمه ی طیبه است.»
«مقام معظم رهبری و فرماندهی كل قوا حضرت آیت الله خامنه ای»
فرمان تاریخی حضرت امام خمینی قدس سره در رابطه با ارتش

...
«ارتش جمهوری اسلامی كلمه ی طیبه است.»
«مقام معظم رهبری و فرماندهی كل قوا حضرت آیت الله خامنه ای»
فرمان تاریخی حضرت امام خمینی قدس سره در رابطه با ارتش

...
وفات حضرت زهرا علیهاالسلام بر شیعیان ایران و جهان تسلیت باد


زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشتههای چادرت دست نیاز میآویزد و معرفت به غبار آستان خانهات بوسه میزند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخمها و داغها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانهات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...
وجود مبارك حضرت فاطمه علیهاالسلام تنها یك تفكر یا تصور یك حقیقت حیات بخش نیست. بلكه تجسمی عینی و زنده از بركت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاكی انسان معناگرا مجبور بود گوشههایی از نعمت یك زن مقدس را در اسطورهها، الههها و افسانهها جستجو كند یا متوسل به پاكدامنی حضرت مریم(ع) یا خردمندی آسیه و وفاداری سارا بشود، بعد از تجسم خاكی و عینی ایشان برای انسان كمالگرا یك الگوی زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتی والا به نام «فاطمه» دختر رسول اكرم بود.
بقیه مطالب و تصاویر در ادامه مطلب
...
امام خامنه اي و حماسه 12 اسفند
بزرگي و عظمت حماسه حضور مردم در انتخابات نهمين دوره مجلس شوراي اسلامي، همه تحليلگران سياسي و كارشناسان مسائل ايران در گوشه و كنار جهان را بر آن داشته تا به مطالعه و بررسي چگونگي شكل گيري اين حماسه و رويداد مهم روي آورند.
انتخابات در ايران و شركت گسترده مردم در آن، امر جديدي نبوده و طي 33 سال گذشته مردم ايران در بيش از 30 انتخابات شركت كردند. آنچه انتخابات مجلس نهم در دوازدهم اسفندماه را از انتخابات گذشته و به احتمال بسيار قوي از انتخابات آينده متمايز مي كند، برگزاري اين انتخابات در شرايط خاص و به عنوان اولين انتخابات، بعد از فتنه 88 است. گزاره هاي زير تا حدودي اين شرايط را ترسيم مي كند.
1- جريان فتنه با ادعاي تقلب در انتخابات رياست جمهوري دهم در سال 1388، به طور دائم براي القاي اين شبهه تلاش مي كرد كه نظام پشتوانه مردمي خود را از دست داده و با بحران مشروعيت مواجه است.
2- جريان فتنه و حاميان آن با اين ادعا كه شرايط براي برگزاري يك انتخابات آزاد در 12 اسفند فراهم نيست، به تحريم انتخابات روي آورده و بخش اصلي جريان اصلاحات نيز با همين استدلال اعلام كردند، هر چند انتخابات را تحريم نمي كنند، لكن در انتخابات ليست نمي دهند!
3- در كنار راهبردهاي قهر و تحريم بخش افراطي جريان فتنه از يك طرف و ليست ندادن بخش اصلي اصلاحات (مجمع روحانيون مبارز) از طرف ديگر، راهبردهاي تهديد و تشديد تحريم ها در آستانه انتخابات از سوي دشمنان خارجي و به ويژه مثلث آمريكا، اسرائيل غاصب و انگليس، فضايي را ايجاد كرده بود كه هدف اصلي اين فضا تأثير بر رفتار سياسي و انتخاباتي مردم ايران بود.
در چنين فضايي، دشمنان خارجي، جريان هاي گوناگون ضدانقلابي و فتنه گران سال هاي اخير، به طور دائم اين تحليل را در جامعه ترويج مي دادند كه اگر نظام به اصلاح اوضاع نپردازد و شرايط را تغيير ندهد، براي اولين بار مردم ايران پس از 33 سال از انقلاب با صندوق هاي رأي قهر كرده و با يك مشاركت حداقلي و زير 40 درصد، جمهوري اسلامي را در بن بست بحران مشروعيت قرار خواهند داد. دشمنان خارجي، ضدانقلابيون و مخالفان داخلي با اين نوع تحليل از شرايط و رفتار انتخاباتي مردم، دو هدف عمده را دنبال مي كردند.
الف- نگران ساختن مسئولان از مواجهه با چالش مشروعيت سياسي در پي انتخابات مجلس نهم و وادار ساختن آنان به عقب نشيني از اصول با امتيازدهي به جبهه مقابل انقلاب به اين اميد كه گرفتار بحران مشروعيت نشوند.
ب- تأثير بر افكار و رفتار مردم ايران براي فاصله گرفتن از نظام، به گونه اي كه شكاف ملت- دولت با مشاركت حداقلي (زير 40 درصد) در انتخابات مجلس نهم به نمايش گذاشته شود. تصور جبهه مقابل انقلاب و نظام اسلامي بر اين بود كه در اين صورت، نظام با از دست دادن پشتوانه مردمي دچار ضعف شده و دو راه بيشتر پيش روي ندارد و نتيجه حركت در هر يك از اين دو مسير نصيب آنان مي شود.
1- نظام براي تقويت پشتوانه مردمي خود، در حالي كه ضعيف شده، به سمت آشتي ملي روي آورده و مخالفانش را به رسميت مي شناسد و از طريق مذاكره و امتياز دادن، آنها را در قدرت سهيم مي كند. در واقع در اين فرض، نظام اسلامي تسليم قدرت هاي خارجي از يك سو و مخالفان داخلي از سوي ديگر مي شود تا موجوديت خودش را به صورت حداقلي حفظ كند.
2- نظام با پافشاري بر اصول خود در برابر جبهه مقابل به ايستادگي اش ادامه خواهد داد و با توجه به اينكه از درون با چالش مشروعيت مواجه شده، به مرور زمان نارضايتي هاي داخلي، شرايط آرام كشور را بر هم زده و نظام چاره اي جز سركوب و برخورد با مردم ندارد. استمرار اين رويارويي ها با مردم از يك طرف و تشديد فشارهاي خارجي و مخالفان سياسي نظام از طرف ديگر، در نهايت باعث فروپاشي نظام از درون خواهد شد و در اين شرايط، مخالفان داخلي با پشتوانه خارجي قدرت را به دست مي گيرند.
بر اين اساس، انتخابات مجلس نهم را بايد يك انتخابات مهم و سرنوشت ساز براي نظام تلقي كرد. اهميت و حساسيت انتخابات مجلس نهم از سال 88 و بعد از فتنه عميق شكل گرفته در كشور با حوادث پس از انتخابات، براي دوست و دشمن قابل فهم بود. امام خامنه اي(مدظله العالي) روز دهم اسفندماه سال جاري بر همين نكته تأكيد كرده و با اشاره به انتخابات مجلس فرمودند: «حساسيت اين دوره از انتخابات به اين علت است كه جبهه استكبار همه تيرهاي خود را بر ضد ملت ايران، خرج كرده و به تيرهاي آخر رسيده است. بنابراين مردم بايد بايستند و عزم و اراده خود را به رخ دشمن بكشند تا جبهه استكبار بداند كه در مقابل اين ملت نمي تواند مقاومت كند.» انتخابات برگزار شد و در شرايطي كه در روز 12 اسفند تمامي چشم ها به ايران دوخته شده بود تا رفتار انتخاباتي مردم ايران را مشاهده كنند، مردم ايران بر خلاف بسياري از تحليل ها، حماسه اي بزرگ خلق كرده و ايستادگي خود در جبهه انقلاب، نظام، ولايت و رهبري را به نمايش گذاشتند. در تحليل اين حماسه بزرگ و علل شكل گيري آن به عوامل زيادي مي توان اشاره كرد كه در رأس آنها سه عامل برجستگي بيشتري دارد؛1- تفضل و عنايت الهي 2- هدايت هاي رهبري 3- بصيرت و هوشمندي مردم.
هر يك از اين عوامل نياز به بررسي و تبيين دارد كه در اين نوشتار كوتاه مجال آن نيست. اما به لحاظ اهميت موضوع به طور مختصر عامل دوم، يعني نقش رهبري در خلق اين حماسه بزرگ مورد كنكاش قرار مي گيرد.
تحليل حوادث 33 سال گذشته نشان مي دهد كه ولايت فقيه در عبور دادن كشور از تنگه ها و گذرگاه هاي مهم و سرنوشت ساز داراي نقش اصلي بوده است. يكي از مقاطع حساس در سه دهه گذشته را مي توان مقطع فتنه سال 88 دانست كه بعد از عنايات الهي، نقش اصلي در عبور امت از اين فتنه بزرگ را امام امت يعني حضرت آيت الله العظمي امام خامنه اي برعهده داشتند. اگر نبود بصيرت، هوشمندي، صلابت و ايستادگي همراه با تدبير معظم له در برابر فتنه گران از يك طرف و تلاش گسترده براي بصيرت افزايي به امت از طرف ديگر، انقلاب و نظام اسلامي در اين مقطع شايد دچار خسارت جبران ناپذيري مي شد. در انتخابات مجلس نهم نيز، در حالي كه دشمنان بر اين تصور بودند كه با مجموعه اي از اقدامات خود مي توانند از طريق اين انتخابات نظام اسلامي را با مشكلات جدي مواجه سازند، اين مقام عظماي ولايت بود كه از همان سال 88 مسير خلق يك حماسه در سال 90 را براي خاك كردن دشمن فراهم ساختند. در واقع مي توان گفت، صحنه انتخابات مجلس نهم از سال 88 به عنوان يك صحنه رويارويي با نظام تعريف شد و دشمنان براي زمين زدن نظام اسلامي و رهبري آن در اين صحنه بسيار اميدوارانه از همان سال 88 ، هم كار كرده و هم براي رسيدن زمان لحظه شماري مي كردند. در حالي كه دشمنان چنين نگاهي به صحنه انتخابات مجلس نهم داشتند و دوستان انقلاب در يك حالت خوف و رجا به سر مي بردند، حضرت امام خامنه اي (مدظله العالي) داراي رويكردي متفاوت از همگان بوده و نگاهي درخور تأمل داشتند. معظم له در همان سال 1388 و حتي قبل از حماسه نهم دي ماه كه آبي بود بر شعله هاي فتنه، با يك آينده نگري خاص، انتخابات مجلس نهم را انتخاباتي پيش بيني كردند كه در آن مردم ايران با حضوري چشمگير وفاداري خود به نظام اسلامي را در آن به نمايش مي گذارند. امام خامنه اي در شهريور 1388 با اشاره به فتنه و تحليل هاي دشمنان و رجزخواني ضدانقلابيون و فتنه گران و القاي اين نكته از سوي آنان كه نظام پشتوانه مردمي خود را از دست داده، تصريح مي فرمايند كه در انتخاباتي كه دو سه سال آينده (اشاره به انتخابات مجلس نهم) برگزار خواهد شد، خواهيد ديد كه مردم چگونه با حضوري گسترده در صحنه انتخابات، وفاداري خود به نظام را نشان خواهند داد. معظم له با همين نوع نگاه به رفتار مردم در صحنه انتخابات مجلس نهم، تا روز انتخابات در چندين سخنراني عباراتي را با قاطعيت و صراحت هر چه تمام بيان داشته تا جايي كه برخي از دوستان و علاقه مندان ايشان نگران عدم تحقق اين پيش بيني ها و مخدوش شدن جايگاه ولايت در جامعه شدند! در شرايطي كه دشمنان خوشحال از قهر مردم در 12 اسفند با صندوق هاي رأي بودند و با قدرت رسانه اي خود مردم را به تحريم انتخابات فرا مي خواندند، امام خامنه اي در 19 دي ماه يعني حدود سه ماه قبل از انتخابات، تصريح فرمودند: «با اعتمادي كه به عنايت الهي دارم و با شناختي كه از مردم دارم، در انتخابات حضور مردم دشمن شكن خواهد بود.» همچنين معظم له در روز دهم اسفند يعني دو روز قبل از اين رخداد حماسي و تاريخي فرمودند: «آن چيزي كه از لطف الهي احساس مي كنم و احتمال قوي مي دهم، اين است كه ملت ايران در انتخابات روز جمعه، سيلي سخت تري به چهره استكبار خواهد زد!» روز جمعه فرا رسيد و مردم ايران كاري كردند كارستان كه همگان گفتند:
1- سيلي سخت تر نواخته شد.
2- دشمن در زمين انتخابات خاك شد.
3- موقعيت نظام اسلامي و رهبري آن در انتخابات ارتقا پيدا كرد.
و نكته مهم در عرصه انتخابات اين بود كه بسياري از كساني كه خبرنگاران از انگيزه هاي شان براي شركت در انتخابات سوال مي كردند در پاسخ مي گفتند براي پاسخ به دعوت رهبري و براي دفاع از ولايت به صحنه آمده ايم تا دشمن را شكست دهيم.
منبع هفته نامه صبح صادق
مقدمه:
يكي از موضوعاتي كه رهبر حكيم و فرزانه انقلاب اسلامي ، حضرت آيت الله خامنه اي (مدظله العالي) همواره به ويژه طي چند ماه اخير در بيشتر فرما يشاتشان به طور جدي بر آن تاكيد داشته اند ،مفهوم »بصيرت »و ضرورت برخورداري و بهره مندي از آن به عنوان »تنها راه براي گمراه نشدن در گردو غبار ايجاد شده بر اثر فتنه » است.
...
بصیرت در لغت، به معناى عقیده قلبى، شناخت، یقین، زیركى و عبرت آمده[1] و در اصطلاح، عبارت است از قوهاى در قلب شخص، كه به نور قدسى منوّر بوده، به وسیله آن حقایق اشیا و امور را درك مىكند؛ همانگونه كه شخص به وسیله چشم، صُوَر و ظواهر اشیا را مىبیند.[2]
برخى گفتهاند: شناخت روشن و یقینى از دین، تكلیف، پیشوا، حجّت خدا، راه، دوست و دشمن، حق و باطل، «بصیرت » نام دارد.[3] چنانچه حضرت امیرعلیه السلام از رزمندگان راستین با این صفت یاد مىكند كه:
«حَمَلُوا بَصََائِرَهُمْ عَلىََ اسْیافِهِمْ »[4]
«بصیرت هاى خویش را بر شمشیرهایشان سوار كردند. یعنى اگر در میدان نبرد تیغ مىزدند از روى بصیرت بود.»
اهمیت بصیرت:
در مورد اهمیت و ارزش بصیرت و اینکه منظور از بصیرت کدام قسم آن است به چند حدیث اکتفا میکنیم.
1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: «كور آن نیست كه چشمش نابینا باشد بلكه كور [واقعى] آن كسى است كه دیده بصیرتش كور باشد.»[5]
2. حضرت امام علىعلیه السلام میفرماید: «اگر دیده بصیرت كور باشد نگریستن چشم سودى نمىدهد.»[6]
3. حضرت امام علىعلیه السلام میفرماید: «با بصیرت كسى است كه بشنود و بیندیشد، نگاه كند و ببیند، از عبرتها بهره گیرد آنگاه راه روشنى را بپیماید كه در آن از افتادن در پرتگاهها به دور ماند.»[7]
همانطور که از احادیث فوق استفاده میشود بینش و آگاهی، در مورد کارهایی که انسان انجام میدهد، بخصوص اعمال فردی و اجتماعی، حائز اهمیت فوق العاده بوده و در صورت نبود بینش کافی مخصوصا در برهههای حساس زندگی، آدمی را تا مرحله افتادن در پرتگاهها و خروج از صراط مستقیم الهی پیش میبرد.
بصیرت در قرآن:
این ماده در ضمن آیات قرآن در سه معنى بكار برده شده است .
1. بمعنى بینائى دل چنانكه در آیه 19سوره مبارکه فاطر مىفرماید:
«هرگز كوردل و روشن ضمیر یكسان نیستند.»[8]
2. بمعنى بینائى چشم چنانكه در آیه 2سوره مبارکه انسان مىفرماید:
«(بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم!»[9]
3. بمعنى بینائى با برهان[10] و دلیل چنانكه در آیه 125سوره مبارکه طه مىفرماید:
«انسان غافل در روز قیامت مىگوید خدایا چرا مرا نابینا محشور كردى و حال آنكه من در دنیا بینا و آگاه بودم؟»[11]
آثار بصیرت:
1. توحید
از جمله آثار بصیرت، ره یافتن به توحید و قدرت خدا میباشد. در این مورد در آیه 16 سوره مبارکه رعد چنین وارد شده است:
«بگو: چه کسی پروردگار آسمانها و زمین است؟» بگو: «الله!» (سپس) بگو: «آیا اولیا (و خدایانی) غیر از او برای خود برگزیدهاید که (حتی) مالک سود و زیان خود نیستند (تا چه رسد به شما؟!)» بگو: «آیا نابینا و بینا یکسانند؟! یا ظلمتها و نور برابرند؟! آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند بخاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشی داشتند و این آفرینشها بر آنها مشتبه شده است؟!» بگو: «خدا خالق همه چیز است؛ و اوست یکتا و پیروز!».[12]
2. درخواست بازگشت در آخرت
از دیگر آثار بصیرت و روشنبینى، درخواست مجرمان در قیامت، براى رجوع به دنیا است چنانچه درآیه 12 سوره سجده میفرماید:
«و اگر ببینی مجرمان را هنگامی که در پیشگاه پروردگارشان سر به زیر افکنده، میگویند: پروردگارا! آنچه وعده کرده بودی دیدیم و شنیدیم؛ ما را بازگردان تا کار شایستهای انجام دهیم؛ ما (به قیامت) یقین داریم!».[13]
3. عبرت آموزی
عبرتآموزى نیز یکی دیگر از آثار بصیرت میباشد. در آیه 13 سوره مبارکه آل عمران میفرماید:
«در دو گروهی که (در میدان جنگ بدر) با هم رو به رو شدند، نشانه (و درس عبرتی) برای شما بود: یک گروه، در راه خدا نبرد میکرد و جمع دیگری که کافر بود (در راه شیطان و بت) در حالی که آنها (گروه مؤمنان) را با چشم خود، دو برابر آنچه بودند، میدیدند. (و این خود عاملی برای وحشت و شکست آنها شد) و خداوند هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) با یاری خود تأیید میکند. در این، عبرتی است برای بینایان!»[14]
در آیه 24 سوره مبارکه هود میفرماید:
«حال این دو گروه [= مؤمنان و منکران]، حال «نابینا و کر» و «بینا و شنوا» است؛ آیا این دو، همانند یکدیگرند؟! آیا پند نمیگیرند؟!».[15]
برای مطالعه بیشتر میتوانید آیه 44 سوره مبارکه نور، آیه 58 سوره مبارکه غافر و آیه 2 سوره مبارکه حشر مراجعه کنید.
5. سود شخصی
حصول منفعت براى خود فرد، یکی دیگر از نتایج بصیرت و ژرفنگرى میباشد[16] چنانچه در آیه 104 سوره مبارکه انعام میفرماید:
«دلایل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمد؛ کسی که (به وسیله آن، حق را) ببیند، به سود خود اوست؛...»[17]
ابزار بصیرت:
1. چشم
از جمله ابزار شناخت و درك صحیح حقایق، چشم است چنانچه در آیه179 سوره مبارکه اعراف میخوانیم:
«به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ ... آنها چشمانی دارند که با آن نمیبینند؛ ...»[18]
در آیه 26 سوره مبارکه احقاف میفرماید:
«ما به آنها [= قوم عاد] قدرتی دادیم که به شما ندادیم و برای آنان گوش و چشم و دل قرار دادیم؛ (اما به هنگام نزول عذاب) نه گوشها و چشمها و نه عقلهایشان برای آنان هیچ سودی نداشت؛ چرا که آیات خدا را انکار میکردند؛...»[19]
2. قلب
قلب نیز یکی دیگر از ابزار بصیرت و درك حقایق میباشد در همین زمینه در آیه 179 سوره مبارکه اعراف میخوانیم:
«به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛ آنها دلها [= عقلها ]یی دارند که با آن (اندیشه نمیکنند و) نمیفهمند؛...»[20]
3. گوش
گوش نیز از جمله ابزارهای شناخت و درك صحیح حقایق میباشد. در آیه 179 سوره مبارکه اعراف میخوانیم:
«به یقین، گروه بسیاری از جن و انس را برای دوزخ آفریدیم؛... آنها گوشهایی دارند که با آن نمیشنوند؛...»[21]
اهل بصیرت:
1. حضرت ابراهیم(ع)
حضرت ابراهیمعلیه السلام از جمله کسانی بود که از بصیرت برخوردار بوده چنانچه در آیه 75 سوره مبارکه انعام میفرماید:
«و این چنین، ملکوت آسمانها و زمین (و حکومت مطلقه خداوند بر آنها) را به ابراهیم نشان دادیم؛ (تا به آن استدلال کند،) و اهل یقین گردد.»[22]
2. انابهكنندگان (کسانی که به درگاه خداوند انابه کردند)
بنده انابهكننده به درگاه خداوند، از انسانهاى روشنضمیر و اهل بصیرت میباشد:
«تا وسیله بینایی و یادآوری برای هر بنده توبه کاری باشد!»[23]
3. بندگان خاصّ خدا
برخورد آگاهانه بندگان شایسته خداوند، به هنگام ذكر آیات پروردگارشان، موجب قرار گرفتنشان در شمار اهل بصیرت میشود:
«بندگان (خاص خداوند) رحمان،... کسانی هستند که هرگاه آیات پروردگارشان به آنان گوشزد شود، کر و کور روی آن نمیافتند.»[24]
4. حضرت محمّد(ص)
پیامبر گرامى اسلام حضرت محمّد صلی الله علیه و آله نیز از ضمیرى روشن و آگاه برخوردار بودند:
«بگو: این راه من است من، با بصیرت به سوی خدا دعوت میکنم!...»[25]
5. متقین
پرهیزكاران، از انسانهاى بیدار دل در مصاف با وسوسههاى شیطانى هستند:
«پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) میافتند و (در پرتو یاد او، راه حق را میبینند و) ناگهان بینا میگردند»[26]
اسباب بصیرت:
1. آخرتاندیشى
آخرتاندیشى، سبب پیدایش بصیرت در انسان میشود چنانچه در آیات 45 و 46 از سوره مبارکه ص میفرماید:
«و به خاطر بیاور بندگان ما... را، صاحبان دستها(ی نیرومند) و چشمها(ی بینا)!* ما آنها را با خلوص ویژهای خالص کردیم و آن یادآوری سرای آخرت بود!»[27]
2. آیات خدا
آیات الهى در زمین و انسان (آفاقى و انفسى)، از عوامل بصیرت میباشد:
«و در زمین آیاتی برای جویندگان یقین است* و در وجود خود شما (نیز آیاتی است)؛ آیا نمیبینید؟!»[28]
3. امدادهاى خدا
امدادهاى الهى مثل پیروزى مسلمانان در غزوه بدر، از عوامل عبرت و بصیرت میباشد:
«در دو گروهی که (در میدان جنگ بدر) با هم رو به رو شدند، نشانه (و درس عبرتی) برای شما بود: یک گروه، در راه خدا نبرد میکرد؛ و جمع دیگری که کافر بود... در این، عبرتی است برای بینایان (اهل بصیرت)!»[29]
4. تقوا
تقوا و پرهیزكارى، از عوامل روشنایى ضمیر و بیداردلى میباشد:
«پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسههای شیطان شوند، به یاد (خدا و پاداش و کیفر او) میافتند؛ و (در پرتو یاد او، راه حق را میبینند و) ناگهان بینا میگردند.»[30]
5. کتابهای آسمانی مثل قرآن و تورات
محتوای کتابهای آسمانی مانند قرآن و تورات، مایه درك عمیق و بصیرت مردم است:
«... بگو: من تنها از چیزی پیروی میکنم که بر من وحی میشود؛ این وسیله بینایی از طرف پروردگارتان است...»[31]
«و ما به موسی کتاب آسمانی دادیم بعد از آنکه اقوام قرون نخستین را هلاک نمودیم؛ کتابی که برای مردم بصیرتآفرین بود...»[32]
مانع بصیرت:
غفلت انسان در دنیا، مانع بصیرت نسبت به حقایق آخرتى است:
«(به او خطاب میشود) تو از این صحنه (و دادگاه بزرگ) غافل بودی و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملا تیزبین است!»[33]
بصیرت در حادثه عاشورا:
حماسه آفرینان عاشورا، بىهدف و كوركورانه به كربلا نیامده بودند. آنان اهل بصیرت بودند؛ هم نسبت به درستى و حقّانیت راه و رهبرشان، هم به اینكه وظیفهشان جهاد و یارى امام است.[34]
عاشورا به ما مىآموزد كه در صحنههاى زندگى، در پیروىها و حمایتها، در دوستىها و دشمنىها و موضعگیرىها، بر اساس شناخت عمیق و بصیرت عمل كنیم و با یقین و اطمینان به درستى كار و حقّانیت مسیر و شناخت خودى و بیگانه و حق و باطل، گام در راه بگذاریم.
[1]. ابن منظور؛ لسانالعرب، بیروت، دار صادر،ج 2، ص 418،« بصر».
[2]. هاشمی رفسنجانی، اکبر؛ فرهنگ قرآن، قم، بوستان کتاب،چاپ اول، 1383، ج6، ص: 264
[3]. جواد، محدثی؛ پیامهای عاشورا، قم، انتشارات تحسین، چاپ دوم، 1381، ص255 تا 257
[4]. سید رضی؛ نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، تهران، انتشارات فقیه، چاپ چهارم، 1378، خطبه 150، ص460.
[5]. محمدی ری شهری، محمد؛ میزان الحکمة، حمید رضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1377، چاپ اول ج1، ص558.
[6]. عبد الواحد، آمدی،تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1378،چاپ دوم، ص 41
[7]. سید رضی؛ نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، تهران، انتشارات فقیه، چاپ چهارم، 1378خطبه 152، ص473
[8]. «وَ مََا یسْتَوِی الْأَعْمىََ وَ الْبَصِیرُ »
[9]. «فَجَعَلْنََاهُ سَمِیعاً بَصِیراً»
[10]. داور پناه، ابوالفضل؛ أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات صدر، 1375، ج7، ص: 204
[11]. «قََالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِی أَعْمىََ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِیراً»
[12]. «قُلْ مَنْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ …. قُلْ هَلْ یسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَمْ …».
[13]. «وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ»
[14]. «قَدْ كَانَ لَكُمْ آیةٌ فِی فِئَتَینِ الْتَقَتَا ...یرَوْنَهُمْ مِثْلَیهِمْ رَأْی الْعَینِ وَاللَّهُ یؤَیدُ بِنَصْرِهِ مَنْ یشَاءُ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِی الْأَبْصَارِ»
[15]. «مَثَلُ الْفَرِیقَینِ كَالْأَعْمَى وَالْأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَالسَّمِیعِ هَلْ یسْتَوِیانِ مَثَلًا أَفَلَا تَذَكَّرُونَ»
[16]. هاشمی رفسنجانی، اکبر؛فرهنگ قرآن، قم، بوستان کتاب،چاپ اول، 1383، ج6، ص: 264
[17]. «قَدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ ...»
[18]. «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ... وَلَهُمْ أَعْینٌ لَا یبْصِرُونَ بِهَا ... »
[19]. «وَلَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ فِیمَا إِنْ مَكَّنَّاكُمْ فِیهِ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعًا وَأَبْصَارًا وَأَفْئِدَةً...»
[20] -«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یفْقَهُونَ بِهَا ...»
[21]. «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ... وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یسْمَعُونَ بِهَا ...»
[22]. «وَكَذَلِكَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ»
[23]. آیه 8 سوره مبارکه ق «تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ»
[24]. آیه 63 و 73 سوره مبارکه فرقان
[25]. آیه 108 سوره مبارکه یوسف
[26]. آیه 201 سوره مبارکه اعراف
[27]. آیات 45 و 46سوره مبارکه ص
[28]. آیات 20 و 21 سوره مبارکه ذاریات
[29]. آیه 13 سوره مبارکه آل عمران
[30]. آیه 201 سوره مبارکه اعراف
[31]. آیه 203 سوره مبارکه اعراف
[32]. آیه 43 سوره مبارکه قصص
[33]. آیه 22 سوره مبارکه ق
[34]. محدثی، جواد؛ پیامهای عاشورا، قم، انتشارات تحسین، چاپ دوم، تابستان 1381، ص255.

اشاره
فتنه بزرگ پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري كه بسيار گسترده گرديد، بايد به نحو مطلوب مديريت و كنترل ميشد. وقتي نيروي انتظامي با همه توانمندي خود و انجام ساز و كارهاي گوناگون، نتوانست به تنهايي از پس ماجرا برآيد، نيروي مقاومت بسيج بسان بازوي توانمند در كنار آن قرار گرفت تا از ارزشها و آرمانهاي انقلاب اسلامي دفاع كند. آنچه ميخوانيد، سخنراني سردار عراقي جانشين فرمانده نيروي زمين سپاه پاسداران، درباره اغتشاشات مروبط به انتخابات و پاسخگويي به برخي سؤالات مردم است.
نقش سپاه در رويارويي با اغتشاشات اخير چه بوده است؟
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و بسيج، بر اساس تعريف قانون اساسي کشور، حافظ انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن است. هر کجا انقلاب اسلامي تهديد بشود، بر اساس فرمان رهبري سپاه و بسيج وارد عمل ميشود. سه وضعيت در کشور ممکن است داشته باشيم؛ يک وضعيت، وضعيت سفيد است؛ يعني هيچ خبري نيست. نيروي انتظامي فعاليت خودشان را انجام ميدهند، کلانتريها، راهنمايي و رانندگي و پليس امنيت وظيفه جاري خود را انجام ميدهند. يک وضعيت، وضعيت زرد است؛ آن هم اين است که مثلاً وقتي شهرداري صدتا خانه را خراب کرده؛ يکي دو هزار نفر انسان اغتشاش ميکنند، بانک آتش ميزنند و ... به اين وضعيت ميگويند وضعيت زرد. اينجا نيروي انتظامي مأموريت و وظيفه انتظامي خود را انجام ميدهد. يک زمان وضعيت قرمز است. وضعيت قرمز زماني است که نيروي انتظامي وضعيت زرد را نتوانسته جمع کند، دامنه اغتشاشات گسترش پيدا کرده و دارد در سطح شهر توسعه پيدا ميکند، ادارات دولتي را آتش ميزنند، به وزارتخانهها حمله ميكنند به فرمانداري، استانداري، مراکز نظامي و بازار حمله ميکنند که اگر دامنه آن جمع نشود، همه شهر را فرا ميگيرد. درايام ما هر سه وضعيت را داشتيم.
در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و بعد از آن، حضور طرفداران آقايان موسوي و کروبي و رضايي و احمدينژاد تا روز بيستم و بعد از آن در خيابانها مسالمتآميز بود. يکي روي دستش پرچم کشيده بود ويکي هم سبز کرده بود. اينها هر دو دستشان را به صورت هم ميماليدند، ولي همديگر را نميزدند. شب 21 و 22 خرداد، دو شب کاملاً آرام در تهران داشتيم. طرفداران نامزدها کاملاً رعايت کردند.
پيشبيني ميشد که سه وضعيت در انتخابات پيش بيايد: يا آقاي موسوي برنده بشود يا آقاي احمدي نژاد يا به دور دوم کشيده بشود. به غير اين هم کسي پيشبيني نميکرد. طرفداران آقاي موسوي اعلام كرده بودندکه اگر آقاي موسوي پيروز بشود، ساعت 12 شب، جلوي وزارت کشور يک تجمع بزرگ و يک جشن پيروزي سراسري اعلام خواهيم کرد. آقاي موسوي در مصاحبهاي پيروزي زودرس خود را اعلام كرد و راديويهاي بيگانه و رسانههاي غربي هم همزمان گفتند كه اطلاعات به دست آمده نشان ميدهد که آقاي موسوي صددرصد پيروز است. طرفداران ايشان بيايند و جلوي وزارت کشور جشن بگيرند. اين موضوع را آقاي موسوي هم خودش اعلام کرد. فيلم آن هم موجود است و ما هم داريم. اين در وضعيت اول بود که به هر حال اگر آنها برنده انتخابات ميشدند، مطالبات بسيار سنگين و کمکم انتظاراتي مانند تغيير قانون اساسي و خيلي چيزهاي ديگر كه در ذهنشان بود، طلب ميكردند.
احتمال دوم اين بود که اينها پيروز نشوند و آقاي احمدينژاد پيروز بشود. در اين صورت هم اينها ميآيند و اغتشاش ميکنند. وقتي کانديدا به طرفدارانش ميگويد که شما پيروز هستيد، اينها اگر پيروز هم نشوند، درخيابانها خواهند ريخت. همه اينها هم که آدمهاي مسئلهداري نبودند. آنها يک سازماني در کشور راه انداختند به نام سازمان طرفداران آقاي موسوي. ارتباطات خيلي قوي دارند و به راحتي همه همديگر را خبر ميکنند و در زمان و مکان مشخص راحت ميتوانند جمع بشوند. همه اينها را به خيابانها كشاندند. در مراحل اوليه وقتي به اينها گفتند اگر تقلب نشود شماها پيروز هستيد و آقاي موسوي اول ميشود، اينها تجمع ميكردند و شعار ميدادند. اکثر طرفداران آقاي موسوي باور کردند که پيروزي از آن اينهاست و اگر پيروز نشوند حتما غلّ و غشي وارد شده است.
از 12 شب روز انتخابات به آن طرف برآوردهاي اطلاعاتي نشان ميدهد که آرا مال چه کسي است. برآوردها اين بود که در تهران آقاي موسوي رأيش بيشتر است، اما از كلّ کشور خبرها ميآمد که بعضي جاها تا 80 - 90 درصد به آقاي احمدينژاد رأي دادند. در تهران بزرگ آقاي موسوي دوميليون و دويست هزار راي آورد و آقاي احمدينژاد يک ميليون و هشتصد هزار رأي. کسي در تهران نگفت که آقاي احمدينژاد رأيش بيشتر از آقاي موسوي است. وقتي اينها فهميدند که رأيشان کم است، شب 23 خرداد ماه يعني همان عصر روز جمعه جلوي وزارت کشور تجمع کردند. يگان ويژه نيروي انتظامي اينها را پراکنده کرد. آنها رفتند در خيابان زرتشت غربي جلوي ستاد موسوي جمع و سپس با نيروي انتظامي درگير شدند. درگيري به خيابانهاي فرعي كشيده شد و آتش زدن سطلهاي زباله و تخريب بانکها شروع شد. ما در اين مرحله که وضعيت زرد است، مأموريت نداريم. در وضعيت زرد، وظيفه كنترل برعهده نيروي انتظامي است. بر اساس مصوبات شوراي امنيت ملي و بنا به درخواست نيروي انتظامي مبني بر عدم توان در كنترل اوضاع، کتبا به ما اعلام كمك شد و ما هم در هر ناحيهاي از تهران، دو گردان عاشورا به اينها داديم، امّا همچنان مسئوليت با نيروي انتظامي بود. اين وضعيت روزهاي 24 و 25 خرداد هم ادامه پيدا کرد. تهران شبها يک شهر جنگ زده ميشد؛ سطلها همه آتش ميگرفت، شيشههاي بانکها و ادارات دولتي ميشکست و درگيريهاي بسيار سنگين و ناامني ايجاد ميشد. روز بيست و پنجم اعلام کردند که نيروي انتظامي قادر به مهار اغتشاشات نيست و بسيج بايد وارد عمل شود. از فرداي آن روز که اعلام وضعيت قرمز شد، ما مأموريت را به عهده گرفتيم. 20 درصدي درگيري بود که کاملاً فروکش کرد؛ چون بسيج به صورت گسترده همه جا حضور پيدا کرد. روزهاي 27 تا 30 خرداد، تهران شبها کاملاً امن بود. آنهايي که در تهران بودند، خبر دارند که از زمان تحويل تهران به بسيج، کاملاً امنيت برقرار شد.
درگيريها دو وضعيت داشت: يک وضعيت اغتشاشات بود؛ مانند آتش زدن سطلهاي زباله و تخريبها و ضرر و زيانهايي که وارد ميشد. تصميم نظام بر اين بود که بايد جلوي اينها را گرفت. مردم هم مراجعه ميکردند که پس کجا هستند اين بسيجيها؟ شهر ناامن شده بود. در همين ميدان هفت تير، پسر شهيد بهشتي در ساختمان 5 - 6 طبقه دوربين گذاشته بود و مستقيماً اين درگيريها را به صورت آنلاين براي ماهواره ميفرستاد. سند داريم و اين يک ادعا نيست. تمام دنيا داشتند اينها را هدايت مي کردند که يک انقلاب آرام و بدون خونريزي در ايران در حال شکل گرفتن است.
يک شکل ديگر اين درگيريها، راهپيماييهاي آرام بود. يک سري اغتشاشات به صورت راهپيماييهاي آرام که بزرگترينش در 25 خرداد بود. جمعيت کمتر از 100 هزار نفر نبود. از کالج شروع شد و به سمت ميدان انقلاب و سپس ميدان آزادي جلو رفتند.
يک درگيري همان روز در حوزه 117 بسيج رخ داد که درب پايگاه را هم آتش زدند، ولي بچهها تيراندازي نکردند. در مدت سه و نيم ساعت، پنج هزار نفر حمله ميکنند که در حياط اين حوزه، 70 سانتيمتر سنگ و شيشه شکسته جمع شده و فيلمش موجود است. خانمها ميآيند با کولهپشتي سنگ و بطريها را ميآورند و آقايان هم پرتاب ميکنند.
در اين مدت جنگ و گريز، اگر فرمانده توانمندي آنجا نبود، بايد 300 الي 400 نفر کشته ميشدند، اما اينگونه نشد. منافقين سوار کار شده بودند. همه آمده بودند و دست به دست هم داده بودند و اين کارها را ميکردند. روز سي خرداد يک جمعيت هزار نفري شکل گرفته بود. با بلندگو اعلام کردم پراکنده بشويد. همه رقم آدم هم در بين آنها بود؛ خواهران حزباللهي با مقنعه و چادر و خانمهاي مانتويي هم با وضعهاي مختلف. آنجا اولين درگيري شروع شد. نيروي انتظامي گاز اشکآور زد و بعد هم بچههاي بسيج گاز اشکآور زدند. آن گروه به سمت خيابانهاي غربي کارگر شمالي پراكنده شدند. از آنجا ديگر سنگپراکني از بالاي ساختمانها شروع شد. 600 نفر بسيجي سر و پا و دستشان شکست. 200 نفر از اينها در بيمارستان بستري شدند. در اين وضعيت ناجا درگير شد. در يک فضاي بسيار گسترده همه جا هم درگيري سنگين بود.
ساعت 5/9 شب تقريباً درگيريها تمام و وضعيت سفيد اعلام شد. بعضي از جاها هنوز داشت سطلهاي زباله ميسوخت، ولي نه نيروهاي بسيج بودند، نه نيروي انتظامي بود و نه اغتشاشگران حضور داشتند. قاعدتاً يک تعدادي دستگير، عدهاي زخمي و تعدادي هم در بعضي جاها کشته شدند. مثلاً همين خانم ندا آقاسلطان آن ساعتي که کشته شده، در خيابان فرعي روبهروي کوي دانشگاه بوده که اصلاً نه نيروي انتظامي آنجا بوده، نه نيروهاي بسيج بودند. از آن لحظهاي که اين خانم از کوي دانشگاه خارج ميشود تا وارد اين خيابان فرعي شود و ميآيد با استادش صحبت ميکند، به طور کامل فيلمبرداري شده و در تلويزيون هم پخش شد. اينها اگر از قبل برنامهريزي نشود، مگر امکان دارد تمام صحنهها ضبط و ثبت شود. کاملاً مشخص است که يک فيلمبرداري حرفهاي است. با برنامه قبلي مشخص كرده بودند كه در كدام نقطه با کلت تيراندازي كنند و وقتي ايشان را ميزدند، افرادي دورش جمع ميشوند. وقتي از دهانش خون جاري ميشود، همانجا را هم فيلمبرداري و بعد او را سوار ماشين ميكنند. مگر امکان دارد همينطوري به صورت ناگهاني فيلمبرداري شده باشد؟ خيلي از جاها اغتشاشگران با ماشين به بچههاي بسيج زدند و آنها را شهيد کردند. خيليها با تير بچههاي بسيج را زدند. اين کلياتي بود که ميشد به آن اشاره کرد.
چرا جلوي اينها گرفته نمي شود؟
بنا به اظهار بزرگان ما، اين فتنه يک فتنه عظيم بود. در فتنه عظيم گرد و غبار بلند ميشود و تشخيص واقعيتها سخت است. خيلي از سياسيون ما که تجربه سنگين داشتند، خيلي از علماي بزرگ ما، بسياري از خدمتگزاراني که در دوران انقلاب و در دفاع مقدس از همکاران ما بودند، مشکلدار شدند؛ از جمله فائزه هاشمي. ما فائزه هاشمي را گرفتيم. به ما گفتند ايشان، دخترش و خانم آقاي مرعشي و دو تا دخترهايش مردم را تحريک ميکنند. فيلم و مصاحبهاش هم هست که ايشان ميگويد تا هشت سالي که پدرم رئيس جمهور بود، اصلاً گوش به حرف آقا نداد. آن هشت سالي که آقاي خاتمي رئيس جمهور بود، اصلاً گوش به حرف آقا ندادند. اين چهار سال، اين کلاه آن کلاه شده احمدينژاد، اينقدر گوش به حرف آقا داده ...
بچهها وقتي ديدند او همه را تحريک ميکند و شعار ميدهد؛ دستگيرش کردند. کار سنگيني بود. کسي جرئت نميکرد اين کار را انجام بدهد.
ما داغتر از شماها هستيم، منتها يک سلسله مراتبي داريم. به هرحال آن سلسله مراتب ما تعيين تکليف ميکنند که نهايتاً شوراي عالي امنيت ملي که مصوباتش بايد به تأييد حضرت آقا برسد، تصميم ميگيرند. ما هم اعتراض داريم و ميگوييم چرا سرانشان را نبايد بگيريم و آن دست چندميهايشان را دستگير كنيم؟! ما هم با شماها همنظر هستيم.
ورود بسيج براي کنترل اغتشاشات، همان صفآرايي مردم مقابل مردم جلوه داده شده است. نظر شما چيست؟
نيروي انتظامي يگاني به نام يگان ويژه دارد. اين يگان ويژه وظيفهاش مخصوص دفاع شهري ضداغتشاشات است. آموزش ديده هم است. کلاه، باتوم، ماسک، سلاح پرتابکننده نارنجک، گاز اشکآور و... هم به او ميدهند. ماشينهايشان کاملاً تعريف شده است. اينها مأموريتشان همين است. همه جا هم نيستند، مگر در درگيريهايي که آن يگان امداد و آن نيروهاي سرکلانتريها نتوانند مأموريتشان را انجام بدهند، يگان ويژه معمولاً وارد عمل ميشود. بله. آنها تصاوير حمله به نيروي انتظامي و همان حوزه 117 را که گفتم نشان ندادند و آن لحظهاي که بسيجي يک تير زده، آن را به خانوادههاي ما نشان دادند كه بله بسيج يعني مردم را در مقابل مردم قرار دادهاند. الان دشمن بيگانه هر ارادهاي دارد، به راحتي در خانه اکثريت مردم ميبرد. ميزان روشنگري ما ضعيف و عمليات رواني آنها بسيار قوي است. با آخرين امکانات و تجهيزاتي که اينها دارند، سرمايهگذاري ميکنند و ما در داخل نتوانستيم اين عمليات رواني را خوب براساس آن واقعيتها که در صحنهها رخ داده، به مردم منعکس بکنيم. اين يک واقعيت است.
من توصيهام به شماها به عنوان يک برادر اين است که شماها دست از دامن اسلام و اهلبيت (ع) برنداريد. خودتان و خانوادهتان تا زماني که در مسير اسلام و اهلبيت (ع) هستيد، مصون هستيد. در رويارويي با فتنه، همه بايد پيرو راهنماي خودشان يعني ولايتفقيه باشند. در غياب حضرت امام زمان(عج) بايد گوشه عباي ولايت و رهبري را بگيريد که راه را گم نکنيد. اگر پشت سر رهبري حرکت نکنيد، دچار مشکل ميشويد. يادوارهها، زنده نگه داشتن نام و ياد شهيدان و ارزشهاست. هر کجا دستتان رسيد، نام و ياد شهيدان را بايد زنده نگه داريد. حضرت آقا فرمودند که دوران جنگ ما يک گنج بود. هر چه ما جلوتر برويم، واقعاً ميتوانيم بهره بيشتري از اين گنج ببريم. ما نتوانستيم حق شهدا را ادا بکنيم. ما هر چه داريم از شهداست. شهدا واقعاً چراغهايي هستند که همه ما را هدايت ميکنند.
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.
بیانات مقام معظم رهبری درباره فتنه

بیانات در دیدار گروه كثیری از پرستاران نمونه كشور (۱۳۸۹/۰۲/۰۱)
آنچه كه از بیانات زینب كبرى باقى مانده است و امروز در دسترس ماست، عظمت حركت زینب كبرى را نشان میدهد. خطبهى فراموش نشدنى زینب كبرى در بازار كوفه یك حرف زدن معمولى نیست، اظهارنظر معمولى یك شخصیت بزرگ نیست؛ یك تحلیل عظیم از وضع جامعهى اسلامى در آن دوره است كه با زیباترین كلمات و با عمیقترین و غنىترین مفاهیم در آن شرائط بیان شده است. قوّت شخصیت را ببینید؛ چقدر این شخصیت قوى است. دو روز قبل در یك بیابان، برادر او را، امام او را، رهبر او را با این همه عزیزان و جوانان و فرزندان و اینها از بین بردهاند، این جمع چند ده نفرهى زنان و كودكان را اسیر كردهاند، آوردهاند در مقابل چشم مردم، روى شتر اسارت، مردم آمدهاند دارند تماشا میكنند، بعضى هلهله میكنند، بعضى هم گریه میكنند؛ در یك چنین شرائط بحرانى، ناگهان این خورشید عظمت طلوع میكند؛ همان لحنى را به كار میبرد كه پدرش امیرالمؤمنین بر روى منبر خلافت در مقابل امت خود به كار میبرد؛ همان جور حرف میزند؛ با همان جور كلمات، با همان فصاحت و بلاغت، با همان بلندى مضمون و معنا: «یا اهل الكوفه، یا اهل الغدر و الختل»؛ اى خدعهگرها، اى كسانى كه تظاهر كردید! شاید خودتان باور هم كردید كه دنبالهرو اسلام و اهلبیت هستید؛ اما در امتحان اینجور كم آوردید، در فتنه اینجور كورى نشان دادید. «هل فیكم الّا الصّلف و العجب و الشّنف و الكذب و ملق الاماء و غمز الاعداء»؛ شما رفتارتان، زبانتان با دلتان یكسان نبود. به خودتان مغرور شدید، خیال كردید ایمان دارید، خیال كردید همچنان انقلابى هستید، خیال كردید همچنان پیرو امیرالمؤمنین هستید؛ در حالى كه واقع قضیه این نبود. نتوانستید از عهدهى مقابلهى با فتنه بربیائید، نتوانستید خودتان را نجات دهید. «مثلكم كمثل الّتى نقضت غزلها من بعد قوّة انكاثا»؛ مثل آن كسى شُدید كه پشم را میریسد، تبدیل به نخ میكند، بعد نخها را دوباره باز میكند، تبدیل میكند به همان پشم یا پنبهى نریسیده. با بىبصیرتى، با نشناختن فضا، با تشخیص ندادن حق و باطل، كردههاى خودتان را، گذشتهى خودتان را باطل كردید. ظاهر، ظاهر ایمان، دهان پر از ادعاى انقلابیگرى؛ اما باطن، باطن پوك، باطن بىمقاومت در مقابل بادهاى مخالف. این، آسیبشناسى است.
با این بیان قوى، با این كلمات رسا، آن هم در آن شرائط دشوار، اینگونه صحبت میكرد. اینجور نبود كه یك عده مستمع جلوى حضرت زینب نشسته باشند، گوش فرا داده باشند، او هم مثل یك خطیبى براى اینها خطبه بخواند؛ نه، یك عده دشمن، نیزهداران دشمن دور و برشان را گرفتهاند؛ یك عده هم مردم مختلفالحال حضور داشتند؛ همانهائى كه مسلم را به دست ابنزیاد دادند، همانهائى كه به امام حسین نامه نوشتند و تخلف كردند، همانهائى كه آن روزى كه باید با ابنزیاد در مىافتادند، توى خانههایشان مخفى شدند - اینها بودند توى بازار كوفه - یك عده هم كسانى بودند كه ضعف نفس نشان دادند، حالا هم نگاه میكنند، دختر امیرالمؤمنین را مىبینند، گریه میكنند. حضرت زینب كبرى با این عدهى ناهمگون و غیر قابل اعتماد مواجه است، اما اینجور محكم حرف میزند. او زن تاریخ است؛ این زن، دیگر ضعیفه نیست. نمیشود زن را ضعیفه دانست. این جوهر زنانهى مؤمن، اینجور خودش را در شرائط دشوار نشان میدهد. این زن است كه الگوست؛ الگو براى همهى مردان بزرگ عالم و زنان بزرگ عالم. انقلاب نبوى و انقلاب علوى را آسیبشناسى میكند؛ میگوید شماها نتوانستید در فتنه، حق را تشخیص بدهید؛ نتوانستید به وظیفهتان عمل كنید؛ نتیجه این شد كه جگرگوشهى پیغمبر سرش بر روى نیزه رفت. عظمت زینب را اینجا میشود فهمید.
...

اشاره
در فرهنگ ما، پدر عشق و جهاد و شهادت امام علي بن ابيطالب(ع) است و براي حفظ عشق بايد حتماً به معرفتشناسي عشق توجه کرد. اگر آگاهي نباشد، عشق هم نخواهد بود. بنابراين اگر ميخواهيد پرچم عشق را سردست نگه داريد، حتماً بايد پرچم آگاهي را سردست نگه داريد. يک راه مهم، مطالعات اسلامي حساب شده و متراکم است. بدون کتاب خواندن و بدون زحمت کشيدن، هيچ کس حافظ هيچ فرهنگي نميتواند باشد. با صرف احساسات، هم خطر افراط و تفريط هست، هم انديشههاي صحيح نهادينه نميشود. در اين مقال، سخنراني دکتر حسن رحيمپور ازغدي در باب فتنه را با هم ميخوانيم.
حضرت علي(ع) ميفرمايد: وقتي که غبار شبهه برخيزد، برجاي خويش بمان. چيزي نگو و کاري نکن. اگر جايي نميتواني حق و باطل را تشخيص بدهي، براساس تعصب و احساسات شروع به موضعگيري نکن.
حضرت امير ميگويند: شروع فتنه از دو جاست که هر دو نقش دارد. يک بُعد نفساني دارد که همان خودخواهي است. دوم بدعت نظري در مفاهيم.
اگر به دورة چندساله ولايت و امامت اميرالمؤمنين(ع)، امامت به مفهوم حاکميت، نظري بياندازيد، خيلي کمک ميکند به اينکه بدانيد در چه موقعيتي از تاريخ انقلاب و اين جهاد بزرگ و مقدس قرار گرفتيد. دوراني که حکومت به اميرالمؤمنين(ع) رسيده، تقريباً شبيه به دوران معاصر شماست. به لحاظ زماني، سال سي و پنج هجري يعني بيست و پنج سال از رحلت پيامبر گذشته بود. اينها که ميگويم خوب دقت کنيد براي عبرت گرفتن از تاريخ لازم است. تاريخ را دو جور ميشود خواند؛ يک جور مثل قصه که بدانيم قبلاً چه اتفاقي افتاده، به قصد آفرين يا نفرين گفتن به کساني، اين خوب است؛ اما اگر بخواهيم اقتدا بکنيم و مفهوم امام و مأموم و امام و امت تحقق پيدا بکند، اصلاً کافي نيست. يک روش دومي براي خوانش تاريخ و بازخواني تاريخ و سيرة پيامبر و اهل بيت(ع) است که ما را به آن شيوه بازخواني تاريخ توصيه کردند که فقط قصهخواني نيست؛ خواندن به قصد عبرت گرفتن است: فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الابصار.
تقريباً هر جا قرآن کريم به سرگذشت انبيا و اوليا يا اقوام صالح و فاسد اشاره ميکند، به يک زباني دعوت به اعتبار ميکند. يک فَاعْتَبِرُوا بعدش ميگويد که ما نخواستيم يک قصهاي فقط گفته باشيم که چه شد. عبرتگيري يعني جور تاريخ را بشناس و موارد مشابه را در دوران خودت پيدا کن و از سوراخي که کساني در آن دوره گزيده شدند، شما ديگر گزيده نشويد. عبرت گرفتن از تاريخ يعني مواجهه صحيح تجربهاندوزانه با تاريخ. بفهميم چه کساني چه کردند و چرا، چه نکردند و چرا و اينک ما چه بايد بکنيم و چه نبايد بکنيم. بعضيها ممکن است بگويند اين يک نوع شبيهسازيست؛ شبيهسازي غير از عبرت است. آن تحريف تاريخ است. شبيهسازي يعني شما فقط يک شباهتهاي صوري بين اين دوره و آن دوره پيدا کنيد، اما عبرت گرفتن يک جور شبيهيابي است، نه شبيهسازي؛ يعني شما در تاريخ، تاريخ نميخوانيد به قصد آفرين و نفرين گفتن، بلکه ميخوانيد تا تکليف خودتان معلوم بشود که امروز من بايد چه کنم. آن وقت بايد خط و ربطها را بشناسيد، آن وقت ميتوانيد در فتنه و در شبهه، درست موضع بگيريد و بازي نخوريد. ممکن است کسي صادق باشد و بازي بخورد و ممکن است کسي پرشور و عاشق باشد و بازي بخورد؛ چنانکه خوارج بخشيشان اين جور بودند. خوارج آدمهاي منافق، کافر و فاسد نبودند. آدمهاي بسيار پاکباز و مؤمن بودند. در همان اهدافي هم که داشتند خالص بودند. اهل نماز شب و اهل تهجّد و اينها بودند. اصلاً شهاتطلب بودند. سه نفر در مسجدالحرام پيمان بستند و گفتند تمام مشکلات جهان اسلام زير سر سه نفر است؛ علي و معاويه و عمروعاص. ما بايد اين سه نفر را در يک شب ترور کنيم. خودمان هم کشته شديم، شهيد راه خدا هستيم. اين سه نفر را ترور ميکنيم، جهان اسلام از اين جنگهاي داخلي و اختلافات رها ميشود. در مسجدالحرام پيمان بستند و اينکه شب قدر را انتخاب کردند، گفتند ما که ميخواهيم يک عبادت بزرگ بکنيم، چه بهتر که در شبهاي قدر اين کار را بکنيم. ببينيد حماقت را. از اين سه ترور فقط يک ترور موفق بود؛ آنهم ترور علي بن ابيطالب(ع). ترور معاويه و عمروعاص، يکي انجام نشد؛ يکي ديگر را به جاي خودش فرستاد، يکي هم ناکام بود.
آگاهي از تاريخ، معرفت اسلامي و آشنايي با قرآن، سنت و عقل لازم است. مسائلي در زمان علي بن ابيطالب(ع) - قبل و بعد ايشان - و بعد از رحلت پيغمبر راه افتاد که بهترين تعبير آن فتنه و شبهه است. يعني اين دو کليدواژه «فتنه» و «شبهه» را در ذهنتان داشته باشيد. ما نميخواهيم شبيهسازي بکنيم، ميخواهيم شبيهيابي کنيم؛ چون از جهاتي دوران ما، شبيه دوران حکومت اميرالمؤمنين(ع) است. دهة دوم گذشته، اواسط دهة سوم حکومت علي(ع) تشکيل شد. درگيريهايي که در زمان حکومت اميرالمؤمنين(ع) پيش ميآمد، هيچ کدام دعواي بين اسلام و کفر نيست. تقريباً آن لشگرکشيها و نبرد و جهاد اسلام و کفر، در زمان سه خليفه قبل بود که گسترة فيزيکي جهان اسلام گسترش پيدا ميکرد و ايران و بخش مهم رم فتح شد. در زمان علي بن ابيطالب(ع)، شما اين فتوحات خارجي يعني جنگ اسلام و کفر را تقريباً نميبينيد. سه درگيري بين مسلمين است. در درگيري جمل و صفين و نهروان هر دو طرف مسلمان هستند، نه فقط مسلمانند؛ بلکه در دو طرف جنگ، خويشان و بستگان پيامبرند و کساني هستند که سابقهداران جهاد و مبارزه و انقلاب براي اسلام بودند. کساني که براي اسلام شمشير زده بودند و بارها تا مرز شهادت رفته بودند.
در اين دوره پنج ساله، هر سه جنگ، به اصطلاح جنگهاي جناحي بين جناحهاي داخل خود اسلام بود که واقعاً يک وقتهايي خيليها ترديد ميکردند. هم خودشان به شک ميافتادند و هم بعضيها را به شک ميانداختند که اصلاً دعواي حق و باطل نيست. حق کو؟ باطل کو؟ چه طور تشخيص بدهيم؟ خيلي سخت ميشد، لذا از آن به فتنه تعبير ميشد. فتنه يعني چيزي که نه فقط عوام، بلکه گاهي خواص هم به اشتباه ميافتند. تودهاي مردم گاهي ممکن است درست تشخيص ندهند و کساني که آدمهاي سابقهدار و آگاه هستند، آنها هم ممکن است به اشتباه بيفتند. قرآن که ميفرمايد: فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الابصار؛ يعني تاريخ و سرگذشت اوليا را درست بخوانيد و درست عبرت بگيريد تا بتوانيد حق را از باطل تشخيص بدهيد.
اميرالمؤمنين در نهجالبلاغه چند بار خطاب به مسلمين فرمود که حق را با آدمها نسنجيد، ملاکتان آدمها نباشد، آدمها عوض ميشوند. آدمها گاهي سابقه خوب دارند، بعد کارهاي غلط ميکنند. بهترين ثوابها را ممکن است داشته باشد و بعد ضربه بزند، حتي خيانت بکند. همه ما در معرض فساد هستيم. هيچ کس فاسد به دنيا نيامده است. همه ما کمکم فاسد ميشويم، کمکم خائن ميشويم و جبهه عوض ميکنيم. آنکه علي را ترور کرد، کافر نبود. جزو سربازان علي(ع) بود، مجاهد رزمنده بود، سابقه جبهه داشت. ابنملجم جزو سربازان فداکار و شهادتطلب علي بن ابيطالب(ع) بود. همه اينها سابقه جهاد و انقلاب و مبارزه داشتند. ببينيد گاهي در خط ماندن چقدر سخت است. شمر که سر امام حسين را بريد، مجاهد و رزمنده بود. بيست سال قبل، در جنگ صفين جزو افسران علي(ع) بود که با معاويه ميجنگيد. دو سه دهه بعد ميآيد در کربلا سر سيدالشهدا را ميبُرد و ميشود جزو افسران يزيد. آدمها در صدر اسلام خيلي عوض شدند.
همه ما در خطريم. هيچ کس به سابقه خودش نبايد تکيه و اعتماد کند. ما مرجع تقليد داشتيم که ميخواست عليه امام(ع) کودتا کند، مقلّد و رساله هم داشت. اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايد: شيطان با هيچ کس شوخي ندارد، سراغ همهتان ميآيد، از هيچ کس نميگذرد. سراغ آدمي که ممکن است پنجاه سال نماز شب خوانده و روزه مستحبي گرفته و فقيه باشد، سراغ او ميرود؛ ديگر ما که جاي خود داريم. سراغ قويترين رزمندگان، مجاهدان و شهادتطلبان تاريخ رفته و سر کينه، رقابت، جاهطلبي، رياستطلبي، ثروتطلبي و شهوتطلبي فاسدشان کرده است.
اميرالمؤمنين(ع) فرمود: به شبهه شبهه گفتند، براي اينکه حق و باطل را مخلوط ميکند. افراد به اشتباه ميافتند، نميتوانند بفهمند اين حق است يا باطل. الان فتنه هم همينطور بروز عملي شبهه است. خداوند فرمود: أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يتْرَكُوا أَنْ يقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لاَ يفْتَنُونَ، آيا مردم فکر کردند که همينطور بگويند ما ايمان آورديم رها ميشوند و لا يفْتَنُونَ؟ هيچ آزموني در کار نيست؟ بايد امتحان پس بدهي و معلوم بشود به چي دل بستي؟ منافع خودت، جاهطلبي، ثروت، قدرت و شهوت و مريدبازي را براي خدا زير پا ميگذاري يا نميگذاري، بايد معلوم بشود خداپرستي يا نه، تا از اين عالم بروي. خداوند ميفرمايد: وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ؛ قبل از آنها همه را ما در فتنه انداختيم، همه را آزموديم و بر سر راه انتخاب قرارش داديم و مجبورش کرديم بين دينش و دنيايش انتخاب کند. فَلَيعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ بايد معلوم بشود چه کساني راست ميگويند و به خدا و معاد و به نبوت معتقدند. اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايند که وقتي اين آيه بر قلب مقدّس پيامبر اکرم(ص) نازل شد، من خدمت ايشان بودم و آيه را که ايشان خواندند، ما فهميديم مراد عمده فتنههايي هست که بعد از ايشان پيش خواهد آمد که حق و باطل مخلوط بشود؛ چون زمان پيغمبر، جنگِ اسلام صريح و کفرِ صريح بود. زمان پيامبر جنگ تنزيل بود و بعد از پيامبر بين اسلام درست و اسلام قلابي جنگ تأويل بود. هر دو طرف ميگفتند ما پيامبر را قبول داريم، اصحاب پيامبريم، مجاهد راه قرآنيم. دعوا خيلي پيچيده و تشخيص حق از باطل سخت شد. اميرالمؤمنين(ع) ميگويد: از پيامبر پرسيدم اين چه فتنهايست؟ رسول خدا فرمود: يا علي! پس از من اين مردم به فتنه خواهند افتاد و دچار امواج آزمون خواهند شد.
حضرت امير(ع) ميگويد: جنگ احد بود. من پرسيدم که من خيلي دلم ميخواهد که شهيد بشوم. شما يک وقتي هم به من وعده شهادت داديد. جنگ احد با اين همه شهيد تمام شد، باز هم من جزو يکي از اين شهدا نبودم. شما به من فرموده بوديد که شهيد ميشوي. پيامبر(ص) فرمودند: خبر شهادت را که به شما بدهند، چه جوري با آن برخورد ميکنيد؟ حضرت امير(ع) فرمود: من عاشق شهادت هستم. پيامبر(ص) فرمود: پس بشارت ميدهم که تو شهيد خواهي شد، اما نه اينجا و در اين جنگها، در عصري که اين مردم دچار فتنه خواهند شد، با ايمان خود بر خداوند منّت ميگذارند. به جاي اينکه بگويند خدا بر ما منّت گذاشت که ما مؤمن و جزو مجاهدين و فداکاران شديم، اينها بر خدا منّت ميگذارند و براساس شبهات شبهه عمل ميکنند؛ يعني هنوز حق را از باطل تشخيص نميدهند. حضرت علي(ع) ميگويد: از پيامبر(ص) پرسيدم: يعني از دين برگشتگي؟ يعني همه کافر ميشوند؟ پيامبر فرمود: نه بلکه فريفتگي. بازي ميخورند و اکثراً خودشان دلشان ميخواهد که بازي بخورند.
در اين سي سال انقلاب، در موارد متعددي فتنههايي پيش آمد که خود مردم و نيروهاي انقلاب گاهي با همديگر درگير شدند و نفهميدند حق و باطل چه هست. در تشخيص اشتباه کرديم. حضرت اميرj در حکمت سوم نهج البلاغه فرمودند که نگوييد خدايا پناه بر تو از فتنه؛ چون همه شما بياستثنا دچار فتنه خواهيد شد. بايد امتحان پس بدهيد که صادقيد يا کاذب، دست کم فتنه و آزمون زن يعني خانواده و مال و فرزند.
در خطبه دوم نهج البلاغه حضرت امير ميگويند: پيامبر که آمد، فتنه چون شتري مست مردم را پي در پي پايمال ميکرد و ناخن در ايمان آنها ميزد. بعد حضرت امير(ع) فرمود: فتنه که ميآيد، چند چيز با آن ميآيد: يک ترديد؛ همه به شک ميافتند که کي حق است و کي باطل است. دوم اختلاف؛ سوم بيثباتي و تزلزل در ايمان؛ چهارم گم کردن دوست و دشمن و مخلوط شدن آنها. فرمودند اينها از علائم فتنه است.
در خطبه پنجاه، حضرت امير توضيح ميدهند که فتنه چه جور شروع ميشود. ميگويند: شروع فتنه از دو جاست که هر دو نقش دارد. يک بُعد نفساني دارد که همان خودخواهي است. يک کساني پيدا ميشوند که خودمحور، ديکتاتور و منفعتطلب هستند. براي آنها فقط قدرت و منافع خودشان مهم است. دوم فرمودند که بدعت نظري در مفاهيم؛ يعني تغيير دادن اصول يا تحريف کردن اصول است. سپس گروهي از گروهي کمک ميخواهد؛ يعني يک عده انحرافات فکري را تئوريزه ميکنند و يک عده هم براي نفسانيت آنها هيزم ميريزند. بعد حضرت فرمودند اگر باطل با حق مخلوط نشود، حقطلبان به راحتي تشخيص ميدهند و کار باطل پيش نميرود. منتهي در فتنه، فتنهگران اندکي از حق و اندکي از باطل را ميگيرند و مخلوط ميکنند. وقتي حرفهايش را نگاه ميکني سخنرانياش را گوش مي دهي و مقالهاش را که ميخواني، ميبيني يک چيزهاي درستي در آن هست و يک چيزهايي باطل است. اينها با هم مخلوط ميشود. باطل صريح نيست. بعد حضرت ميفرمايد اينجاست که بازار شيطان گرم ميشود و ياران خود را پيدا ميکند. شيطان در جامعه يارگيري ميکند. حضرت امير ميگويند اگر کسي اهل حق باشد و تقواي حق داشته باشد، خداوند رهايش نميکند و ميتواند راه حق را پيدا کند.
يک جاي ديگر - خطبه 151 - ميفرمايد: مردم! شما هدف شديد بلا و امتحان هستيد. از مستي وفور نعمت بيدار شويد و از سختي عقوبت بترسيد. آنگاه که غبار شبهه برخيزد، برجاي خويش بمان. چيزي نگو و کاري نکن. اگر جايي نميتواني حق و باطل را تشخيص بدهي، براساس تعصب و احساسات شروع به موضعگيري نکن. فتنه آغازش چون ابتداي جواني دلربا و فريبنده و جذاب است، اما وقتي پايان يابد، آثارش چون نشانههاي ضربت سنگ، شوم و زشت است. خيلي تعبير قشنگي است. فرمودند: وقتي که فتنه ميآيد، اولش نميفهمي که فتنه است. ميبيني همه چيز مرتب و قشنگ است، اما وقتي که ميرود و کارش را ميکند، ميبيني که چقدر زشت است. فرمودند: اينجا جاي صبر و دقت است. آغاز فتنه از آنهاست که بر سر قدرت و ثروت و رياست مسابقه ميگذارند و چون سگان اين مردار را از دندان يکديگر ميربايند و يکديگر را ميجوند. قدرتطلبها و پس از مدتي پيروان، از رهبران اعلام بيزاري ميکنند و رهبرانشان از پيروانشان گلايه ميکنند. هر يک تقصير را برعهده ديگري ميگذارد و چون دشمنان از يکديگر جدا ميشوند و هيچ يک مسئوليت آنچه کردهاند و مسئوليت فتنه را بر عهده نميگيرند و يکديگر را با لعنت ديدار ميکنند.
در خطبة 93 فرمودند: وقتي که فتنه ميآيد، از روبرو شناخته نميشود وقتي که تمام ميشود، از پشت سر شناخته ميشود. اول که ميآيد نميفهمي که اين فتنه است. فکر ميکني که اين روشن است. وقتي که تمام ميشود، جانها، مالها و آبروهايي پايمال ميشود.
جاي ديگر حضرت فرمود: اي مردم! امام حاکم خود را در اين فتنهها تنها مگذاريد تا بعدها خود را سرزنش کنيد. خود را در آتش فتنهاي که پيشاپيش آن رفتهايد، بيانديشه درنياوريد. همانا من براي شما چراغم در تاريکي؛ هر کس در تاريکي است و حق را از باطل نميشناسد، به اين چراغ بنگرد و راه را بيابد. فرمود: در فتنه دلهاي سابقاً مؤمن دودل و سست ميشوند. مردان سالم و خوشسابقه که ما آنها را به خوبي ميشناختيم، در فتنه گمراه ميشوند، بازي ميخورند و بازي ميدهند. رأي درست و نادرست در هم ميآميزد. پدر و فرزند عليه هم کينه ميورزند.
يکي از مواردي که خود حضرت آن را صريحاً فتنه ناميدند، شورش جمل بود که به جنگ جمل منتهي شد؛ اولين جنگي که بر اميرالمؤمنين(ع) تحميل شد و خود حضرت امير در نهجالبلاغه شورش طلحه و زبير را فتنه ناميدند و از مردم خواستند که آن را سرکوب کنند. وقتي آنها آمدند بصره را گرفتند، حضرت نامهاي به مردم کوفه نوشتند که ديگ آشوب به جوش آمده و فتنه آغاز شده است، همه به سوي رهبر خود بشتابيد و در جهاد عليه فتنه شتاب کنيد که تأخير خطرناک است، شايد يک وقت دير شود. اين قضيه جنگ جمل چه بود؟اولاً آن طرف جبهه چه کساني بودند؟ جزو خوشنامترين و خوشسابقهترين افراد و اصحاب پيامبر. کساني که حضرت امير ميگويد ما از کودکي و خردسالي با هم بزرگ شديم، در جبههها همه در کنار هم بوديم. شخص ديگر کيست؟ جناب عايشه امالمؤمنين. عايشه جزو نزديکترين کسان به پيامبر بود. خليفه سوم کشته ميشود. پس از آن شورش ميشود و سه روز جنازه خليفه روي زمين ميماند و هيچکس حاضر نميشود آن را بردارد. سرانجام با وساطت اميرالمؤمنين امام علي(ع) نيمه شبي جنازه خليفه را بردند و مردم مدينه نگذاشتند که در قبرستان مسلمين دفن بشود. قتل خليفه هم يک فتنه بود. حق و باطل مخلوط شد. حضرت امير، هم منتقد روش حکومتي عثمان خليفه سوم بودند و هم مخالف قتل خليفه بودند. حضرت امير در نهج البلاغه ميگويند تا توانستم مانع ايجاد کردم که خليفه کشته نشود، بلکه اصلاح بشود، امّا نشد.
خليفه کشته ميشود و اصحاب، مهاجرين و انصار به سمت اميرالمؤمنين هجوم ميآورند که شما رهبري را به عهده بگيريد. حضرت ميفرمايد: من را رها کنيد و سراغ کس ديگري برويد. کساني هستند که دلشان ميخواهد و آمادگي دارند که حکومت را از شما تحويل بگيرند. از من بگذريد. من اگر در حاشيه باشم و نظارت بکنم و مشورت بدهم؛ بهتر از اين است که مسئوليت را به عهده بگيرم. چرا؟ فرمودند: «فإنا مستقبلون أمراً له وجوهٌ و ألوانٌ»؛ خيلي کار پيچيدهاي است، ما به استقبال کاري ميرويم که انواع و اقسام چهرهها و رنگها در آن هست. بازي رنگها و چهرههاست. فرمودند: اگر کار حکومت را به من بسپاريد، کار سختي خواهد بود «لاتقوم له القلوب و لا تثبتُ عليه العقول»؛ نه قلبهايتان براي اين کار محکم خواهد بود و نه عقلهاي همهتان ثبات خواهد داشت. حق را از باطل درست تشخيص بدهيد. «و ان الآفاق قد اغامت»؛ من از همين الان ميبينم آفاق تيره خواهد شد، نيمه تاريک و نيمه روشن خواهد بود. تشخيص آن درست نخواهد بود. «و المحجة قد تنکرت واعلموا اني ... ما اعلم»؛ اين را بدانيد اگر من رهبري و حکومت را قبول کنم، آن جوري که خودم ميدانم و تشخيص ميدهم عمل خواهم کرد. ديگر سر هر چيزي نميآيم از شما اجازه بگيرم، به تشخيص خودم عمل ميکنم. «و لم اصغ الي قول القائل و عتب العاتب»؛ ديگر گوشم بدهکار وراجي و سرزنش اين و آن و جوسازيها نخواهد بود. اين را بدانيد با چشم باز با من بيعت کنيد و به من رأي بدهيد.
خود حضرت امير ميفرمايند: من که نميخواستم قبول کنم، ولي چنان جمعيت هجوم آورد که حسن و حسين زير دست و پاي مردم داشتند له ميشدند و لباس من از دوطرف پاره شد و پيرمردهايي که با عصا راه ميرفتند، آنقدر با شوق آمدند که يادشان رفت عصا دارند. دختران جوان از فرط اشتياق حجابشان را کنار گذاشته بودند و به طرف من ميدويدند. من وقتي ديدم مردم در صحنه آمدند و يک همچون مقبوليت و حس بيعت عمومي است و ميگويند ما پاي تو ايستاديم، خب من بهانهاي ندارم که قبول نکنم. حجت بر من تمام شد. اما من آمدم با اينکه ميدانستم بعداً چه اتفاقي خواهد افتاد و همينهايي که دارند با من بيعت ميکنند، بعضيهايشان با من چگونه رفتار خواهند کرد.
بعد از بيعت گروهي پيمان شکستند؛ ناکثين، گروه ديگري از دين بيرون رفتند؛ مارقين و دسته سوم ستم کردند؛ قاسطين. همينهايي که اکثرشان با من بيعت کرده بودند سه جنگ را بر من تحميل کردند. گويا نشنيده بودند که خداوند در قرآن فرمود آخرت مال کساني است که در دنيا دنبال فساد و برتريطلبي نباشند: تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَه نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ؛ اين خانه، دار آخرت است. آن را مخصوص قرار داديم براي کساني که «لاَ يرِيدُونَ» در دنيا ارادة عُلّو يعني برتريطلبي، رياستطلبي، قدرتطلبي «وَلاَ فَسَادًا» و اراده فساد نداشته باشند. آنهايي که در دنيا برتريطلبي کنند يا دنبال فساد باشند از آخرت سهمي نخواهند داشت. حضرت امير ميفرمايد: چطور شما در قرآن اين آيه را ديديد و ميبينيد و باز با من درگير شديد؟ اين آيه در ذهن همه شما هست اما دنيا چشمتان را پر کرده است. به وقتش از اينجور آيهها يادتان ميرود، چون منافعتان در خطر ميافتد. آگاه باشيد سوگند به خدايي که دانه را شکافت و انسان را آفريد، اگر آن تودة مردم خواص و عوام براي بيعت با من هجوم نميآوردند و حجت بر من تمام نشده بود و اگر نبود که خداوند پيمان گرفته است از عالمان و آگاهان که آرام نگيرند بر گرسنگي ستمديدگان و شکمبارگي ستمگران، به خدا سوگند حکومت را قبول نميکردم و مهار شتر خلافت را روي کوهانش ميانداختم تا هر جايي که ميخواهد برود. شما ميدانيد که دنيا در نزد من از عطسه بز بيارزشتر است. اين را ميدانستيد که من براي دنيا وارد سياست نشدم، بلکه براي عدالت آمدم.
حضرت امير فرمود: حقي که زمان بر آن گذشته، باطل نميشود. آن حق هم بايد استيفا بشود. بعد فرمود بگذاريد راحتتان کنم، اگر اين اموالي که از بيتالمال برداشتيد و با آن ازدواج کرديد و مهريه خانمهايتان کرديد و بچهدار شديد، همان را هم از شما پس ميگيرم. اگر در زمينها و باغها و در نقاط مختلف سرمايهگذاري کرديد، همه را از شما پس ميگيرم. اينها مال شما نبوده، مال خداست و متعلق به فقرا و محرومين است. «فَاِنّ فِي العدل سعة»؛ در اجراي عدالت گشايش و سعه و راحتي براي همه است. اتفاقاً اگر عدالت اجرا بشود، همه راحت زندگي ميکنند. «و من ضاقَ عليه العدلُ فالجور عليه اضيق»؛ اگر کساني از فشار، عدالت را سختگيري ميدانند، بدانند که بيعدالتي فشار و سختياش بيشتر است. «ذمّتي بما اقول رهينة و انا به زعيم»؛ اين حرفهايي که ميزنم شعار نيست و جانم را براي اين حرفها ميدهم.
فرمودند: آنهايي که تقوا داشته باشند، در شبهات وارد نميشوند. «إنَّ بليتکم قد عادت»؛ امتحان بزرگ شما دوباره شروع شد، مثل روزي که پيامبر آمد «کهيئتها يوم بعثَ الله نبيه»؛ درست به شکل همان روزي که خداوند پيامبر را برانگيخت. «والذي بعثه بالحق»؛ به خدايي که محمد را برانگيخت سوگند که «لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَهً و لتُغَرْبَلُنّ َغربَلَةً»؛ کاري ميکنم که دوباره در هم بريزيد و غربال شويد. دوباره بايد معلوم بشود چه کسي سر پيمانش با خدا هست و چه کسي نيست، کي مؤمن است و کي کافر.
آنگاه كه فضا روشن و جهتگيريها مشخص باشد، فهم درست چندان دشوار نيست؛ اما هنگامي كه غبار فضا را ميگيرد و تميز حق از باطل سخت مينمايد، اهل بصيرت آنقدر كمياب ميشود كه شخصيتي چون اميرالمؤمنين نيز از يافتن آنان عاجز ميماند و در هفته پاياني عمر مبارك خويش با حضرت ميفرمايد: اَيْن عَمّار و اَيْنَ ابنيتهان و اَيْن ذوالشهادتين و اَيْن نُظَرَاؤُهُم مِنْ اخوانهم الذين تعاقدوا علي المنيته و اُبرِدُ برو و سهم إلي الفجره؛ كجاست عمّار، كجاست ابنتيهان، كجاست ذوالشهادتين و كجايند امثال آنان از برادرانشان كه به مرگ پيوسته بودند و سرهاي آنان به ارمغان نزد فاجران برده شد. راوي ميگويد: پس حضرت دستش را به محاسن شريفش زد و گريه طولاني نمود و فرمود: آه، افسوس بر آن برادرانم. نهج البلاغه خ 182–23–22.
تبيين عملكرد اين افراد ميتواند نشان دهد كه چرا اميرالمؤمنين اينگونه از آنان ياد كردند. ما در اين جا به گوشهاي از بعد شخصيتي عمّار ميپردازيم، عمّار ميدانست تمام كساني كه در برابر اميرالمؤمنين ايستادهاند، باطلند. شايد امروز براي ما اين مطلب خيلي روشن باشد، امّا در آن مقطع چنين نبود و مردم چنين نگاهي را به بنياميه نداشتند. راز اين مطلب به جايگاه بنياميه در جامعه اسلامي برميگردد. بنياميه عموماً تا پيش از فتح مكه، به اسلام روي نياورند و در محيط مكه داراي اموال و امكانات فراواني بودند و از نفوذ گستردهاي نيز برخوردار بودند. پيامبر(ص) پس از آن كه مكه را فتح نمودند، براي آن كه مانع از اقدامات ايذايي آنان شوند، مسئوليتهايي را به آنان ميسپردند. اين مسئوليتها هر چند كماهميت بود، اما توانست جلوي اقدامات تخريبي آنان را بگيرد؛ هرچند اقتدار پيامبر (ص) نيز سدي بود كه نميگذاشت آنان دست از پا خطا كنند.
با رحلت پيامبر (ص) شرايط تغيير کرد و خلفا به بنياميه مسئوليتهاي مهمي همچون حكومت يك منطقه را سپردند. بنياميه در اين شرايط با اينكه تظاهر به اسلام ميکردند، اما در باطن خويش انديشه هدم اسلام را در سر ميپروراندند. تاريخ نكاتي را از سردمداران اين حزب مانند ابوسفيان و معاويه نقل ميكند كه نشان ميدهد آنان به دنيال اين هدف بودند.
اميرالمؤمنين (ع) با آگاهي از اين نيت شوم، هنگامي كه قدرت را در دست گرفتند، روند امتيازدهي و واگذاري مسئوليت به بنياميه را متوقّف كردند. بنياميه نيز كه سالها بر مسند حكومت تكيه زده و توانسته بودند نفوذ خود را عمق ببخشند، در برابر اقدامات اميرالمؤمنين ايستادند و سركرده اين حزب يعني معاويه در جنگ صفين رودرروي اميرالمؤمنين ايستاد. در اين حادثه، گروهي كه در يك مقطع مهم ديگر يعني در دوره عثمان با بصيرت رفتار كرده بودند، در اين دوره گرفتار شك شدند و چون نتوانستند چهره واقعي بنياميه را ببينند، لغزيدند. در ميان اين افراد، شخصيتي مانند عبدالله بن مسعود، صحابي پيامبر (ص) و قاري و مفسّر قرآن است. وي از حضور در لشكرگاه اميرالمؤمنين امتناع كرد و چهارصد تن از شاگردانش نيز به تبعيت از وي از حضور در جنگ صفين امتناع كردند. آنان خدمت اميرالمؤمنين آمدند و از ايشان خواستند آنان را از حضور در جنگ صفين معاف داشته، به مناطق مرزي براي نبرد با كفار اعزام كنند. عبدالله بن مسعود كه در جنگ صفين با ترديد رفتار كرد، در دوره عثمان در كنار عمّار و ابوذر بود و در مقابل عثمان ايستاد.
جرم عثمان، دستاندازيهاي اطرافيانش به بيتالمال بود و اين امر براي اصحاب پيامبر كه سادهزيستي ايشان را ديده بودند، سنگين مينمود. از اين رو اعتراض كردند و البته در اين راه سختيهايي نيز متحمل شدند. خود عمّار يك بار وقتي به عثمان اعتراض كرد، مورد شكنجه وي قرار گرفت و آنقدر اين شكنجه شديد بود كه وي بيهوش شد. يا ابوذر در پي اعتراضهايش به عثمان، به دستور وي از مدينه به شام تبعيد شد. ابوذر در آنجا هم به رفتار معاويه اعتراض ميكرد. معاويه نيز وقتي ديد نميتواند او را با تطميع از راه به در كند، وي را به مدينه بازگرداند. ابوذر باز در مدينه به اعتراضات خود ادامه داد و اين بار عثمان او را به بيابان ربذه تبعيد كرد و دستور داد كسي او را بدرقه نكند كه البته اميرالمؤمنين (ع) و حسنين او را بدرقه كردند و ابوذر در آن بيابان جان سپرد.
عبدالله بن مسعود نيز به رفتار عثمان بارها اعتراض كرد و او نيز به دست عثمان مورد ضرب و جرح قرار گرفت. حال در جنگ صفين عبدالله بن مسعود راه خويش را از راه عمّار جدا كرده است. عمّار در سپاه اميرالمؤمنين است و عبدالله بن مسعود جايي غير از اردوگاه اميرالمؤمنين. عمّار سخن ميگويد و عبدالله بن مسعود ساكت است؛ چرا كه عمّار همچنان پرچم بصيرت بر دوش دارد. اميرالمؤمنين نيز عمّار را زبان گوياي خود ميدانند و مردمي كه در چنگال شك گرفتار شدهاند را به او ارجاع ميدهد.
در بحبوحة جنگ، فردي با ديدن اذان و نماز سپاهيان معاويه، در حقيقت اميرالمؤمنين شك كرد. خدمت ايشان آمد و جريان را عرض كرد. حضرت او را به عمّار ارجاع دادند. عمّار به او فهماند كه سران سپاه معاويه اسلامي دارند كه در پس آن كفر است. آنگاه براي اينكه تخم شك را كاملاً از دل مرد عرب بيرون بياورد و خاطرش را آسوده سازد، به او گفت: قسم به خدا دوست داشتم همه آنهايي كه با معاويه به جنگ ما آمدهاند، به صورت يكي از مخلوقات درميآمدند و من آن را قطعه قطعه ميكردم و سرش را ميبريدم. والله خونهاي همه آنها از خون گنجشك حلالتر است.
عمّار نه فقط حياتش مايه بصيرت بود، مرگش نيز بصيرتآور بود؛ چرا كه پيامبر قاتل او را فئة يا باغيه (گروه سرکش) معرفي كرده بودند و وقتي عمّار به شهادت رسيد، بسياري از افرادي كه ترديد داشتند، به حقيقت پي بردند.
عمّار به شهادت رسيد و شهادتش آنقدر براي معاويه مهم بود كه وي بعدها گفت: علي دو بازو داشت كه يكي از آنها را در صفين قطع كردم و ديگري را در راه مصر. بازوي اوّلي عمّار بود و بازوي دوم مالك اشتر. بصيرت عمّار، او را بدين جايگاه رسانده بود.
برداشتي از سخنراني حجت الاسلام سليماني
خلاصه زندگينامه رهبر فررزانه انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنهاى «دام ظله»

يک نفر را مثل آقاى خامنه اى پيدا بکنيد که متعهد به اسلام باشد و خدمتگذار، و بناى قلبى اش بر اين باشد که به اين ملت خدمت کند، پيدا نمى کنيد، ايشان را من سال هاى طولانى مىشناسم. ( امام خمينى «قدس سره»)
همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)
رهبر عالي قدر حضرت آيت الله سيد على خامنهاى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنهاى، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنهاى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطرههاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانوادهشان چنين مى گويند: «پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مىگذشت. من يادم هست شبهايى اتفاق مىافتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مىکرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.»
امّا خانهاى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند: «منزل پدرى من که در آن متولد شدهام، تا چهارـ پنج سالگى من، يک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقير نشين مشهد بود که فقط يک اتاق داشت و يک زير زمين تاريک و خفهاى! هنگامى که براى پدرم ميهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر اين که روحانى و محل مراجعه مردم بود، ميهمان داشت) همه ما بايد به زير زمين مىرفتيم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمين کوچکى را کنار اين منزل خريده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شديم.»
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقير امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صميمي، اين گونه پرورش يافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سيد محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را ياد بگيرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسيس اسلامى «دارالتعّليم ديانتى» ثبت نام کردند و اين دو دوران تحصيل ابتدايى را در آن مدرسه گذراندند.
ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند.
درباره انگيزه ورود به حوزه علميه و انتخاب راه روحانيت مى گويند:
«عامل و موجب اصلى در انتخاب اين راه نورانى روحانيت پدرم بودند و مادرم نيز علاقه مند و مشوّق بودند».
ايشان کتب ادبى از قبيل «جامع المقدمات»، «سيوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سليمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نيز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نيز در همان دوره خواند. سپس «شرايع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا ميرزا مدرس يزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شيخ هاشم قزوينى و بقيه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را به طور کم سابقه و شگفت انگيزى در پنچ سال و نيم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سيد جواد در تمام اين مراحل نقش مهّمى در پيشرفت اين فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمينه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شيخ رضا ايسى» خواندند.
آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند.
در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درس هاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّ تى ايشان به مشهد باز گشتند.
آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگانی چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفيقات زيادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظيفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفيقى داشتم، اعتقادم اين است که ناشى از همان برّى «نيکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آيت الله خامنه اى بر سر اين دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتيد و آشنايان افسوس مى خوردند که چرا ايشان به اين زودى حوزه علميه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آينده چنين و چنان مى شدند!... امّا آينده نشان داد که انتخاب ايشان درست بوده و دست تقدير الهى براى ايشان سر نوشتى ديگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آيا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولايت امر مسلمين خواهد رسيد؟! ايشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ايام تعطيل يا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصيلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتيد بزرگ حوزه مشهد بويژه آيت الله ميلانى ادامه دادند. همچنين ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصيل و مراقبت از پدر پير و بيمار، به تدريس کتب فقه و اصول و معارف دينى به طلـّاب جوان و دانشجويان نيز مى پرداختند.
آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگامي که نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنهاى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقههاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».
همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره)
آيت الله خامنهاى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياست هاى ضد اسلامى و امريکا پسند محمدرضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجهها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى امريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و امريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اين که منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آن جا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.
در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنهاى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان به ويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياست هاى شيطانى و امريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.
کلاس هاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند.
حضرت آيت الله خامنهاى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد: «از سال 48 زمينه حرکت مسلحانه در ايران محسوس بود. حساسيّت و شدّت عمل دستگاه هاى جارى رژيم پيشين نيز نسبت به من، که به قرائن دريافته بودند چنين جريانى نمى تواند با افرادى از قبيل من در ارتباط نباشد، افزايش يافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمين بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آميز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پيوستن جريانهاى مبارزه مسلـّحانه به کانونهاى تفـّکر اسلامى به شدّت بيمناک است و نمى تواند بپذيرد که فعاليّـت هاى فکرى و تبليغاتى من در مشهد و تهران از آن جريان ها بيگانه و به کنار است. پس از آزادى، دايره درس هاى عمومى تفسير و کلاس هاى مخفى ايدئولوژى و... گسترش بيشترى پيدا کرد».
در بين سال هاى 1350ـ1353 درس هاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنهاى در سه مسجد «کرامت»، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق به ويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مىآموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مىساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بىرحمانه به خانه آيت الله خامنهاى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان که آن شرايط را ديده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقيقى و انقلابى ادامه داشت. البته ديگر امکان تشکيل کلاس هاى سابق را به ايشان ندادند.
رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنهاى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّتبار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند.
درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيتهاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنهاى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.
آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز هم چنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديک تر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بىنظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم:
- پايه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهيد بهشتى، شهيد
باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
- معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
- - سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
- - امام جمعه تهران، 1358.
- - نماينده امام خميني«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
- - نماينده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.
- - حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحميلى عراق عليه ايران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ايران؛ با تجهيزات و تحريکات قدرت هاى شيطانى و بزرگ ازجمله امريکا و شوروى سابق.
- - ترور نافرجام ايشان توسط منافقين در ششم تيرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران.
- - رياست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجايى دومّين رئيس جمهور ايران، آيت الله خامنهاى در مهر ماه 1360 با کسب بيش از شانزده ميليون رأى مردمى و حکم تنفيذ امام خمينى (قدس سره) به مقام رياست جمهورى ايران اسلامى برگزيده شدند. هم چنين از سال 1364 تا 1368 براى دوّمين بار به اين مقام و مسؤوليت انتخاب شدند.
- - رياست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
- - رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام، 1366.
- - رياست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.
- - رهبرى و ولايت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبير انقلاب امام خمينى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به اين مقام والا و مسؤوليت عظيم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شايستگى تمام توانستند امّت مسلمان ايران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمايند.
والسلام علیکم و رحمة الله و بر کاته
شهید وشهادت وشهادت طلبی
از منظر احادیث و
روایات وآیات الهی:
شهادت قلّه کمال
شهادت از برترين واژه هاي فرهنگ اسلامي و از مقدّس ترين مفاهيم معارف الهي است. شهادت اوج کمال انسان است، آنگاه که انسان تمام هستي خود را يکجا نثار معبود مي کند و قطرة وجودش به درياي بيکران هستي مطلق مي پيوندد.
رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: «فوق کلّ ذي برٍّ برٌّ حتي يقتل في سبيل الله، فاذا قُتِلَ في سبيل الله فليس فوقه برّ؛(1) بالاتر از هر خير و نيکي، خير و نيکي وجود دارد تا انسان در راه خدا کشته شود که بالاتر از کشته شدن در راه خدا، خير و نيکي يافت نشود.»
همچنين پيغمبراکرم(ص) فرمود:
«اشرف الموت قتل الشهادة؛(2) شهادت برترين مرگ ها است.»
و نيز از آن حضرت نقل شده که فرمود: «لوددت انّي اُقتَل في سَبيل الله، ثمّ احيا ثمّ اُقتَل ثمّ اُحيا ثم اقتل ثمّ اُقتَل؛(3) دوست دارم در راه خدا کشته شوم (نه يک بار و دو بار که) بارها کشته شوم و زنده شوم و باز هم کشته شوم.»
حضرت اميراملؤمنين عليه السلام در مقام دعا و درخواست از خداوند متعال عرضه مي دارد: «نسأل الله منازل الشّهداء؛(4) از خداوند جايگاه شهيدان را طلب مي کنم.»
مقدمه
...

مقام معظم رهبری می فرمايند:
((ازجمله نقاط کليدی که بايدموردتوجه جوانان باشد وازآنها پاسداری کند عبارتنداز: حفظ قانون اساسی وخط امام ،حفظ شعارهای اساسی مثل استقلال،آزادی،جمهوری اسلامی وحفظ وپاسداری ازسياستهای کل کشور.))
۱-دربرابرتبليغات گوناگون دشمن هوشيار باشيد
جوانان بايد تبليغات وتوطئه های دشمنان را بشناسندودربرابر آن هوشيار باشند.
مقام معظم رهبری در اين رابطه می فرميد:((بيشترطين چيزی که روی ذهن جوانان اثرمی کنددوعامل است:يکی تبليغات گوناگون دشمن است. تبليغاتی که جوان را نسبت به حقايق مقدس اسلام وحقايقی که در انقلاب به عنوان مسلمات وپايه ها وستون های اصلی اعتقادات شناخته شودسست وبی تفاوت کند.عامل دوم عدم تبيين ودفاع صحيح از اين حقايق واصول است من گمان می کنم تاثير عامل دوم کمتر ازعامل اول نباشدچون درنظام جمهوری اسلامی به طور صريح وعلنی عليه اسلام واصول اسلامی ومبانی اسلامی ومعارف اسلامی کمتر تبليغ می شود وميدان برای تبليغ وسيع باز نيست.بنابراين تبليغ دشمن فقط سطح معين را می پوشانددرحاليکه عامل دوم ديگر حد واندازه ای ندارد.))
ابرقدرتهای رسانه ای دنيا اين بار بجای جنگ ابزار،جنگ افکاررا شروع کرده اند.امروز جنگ مابا دشمن جنگ سايتها وامواج وماهواره است. طی يک سال گذشته سايتهای اينترنتی فاسد وخشونت آميز٧۰% افزايش يافته است.آمريکا صاحب بيش از ۸۵% سايتهای اينترنتی جهان است ودرسال ۸٢ آمريکا ۵۰ ميليون دلار برای تداوم بخشيدن به فعاليتهای سايتهای غيراخلاقی وضدانقلابی در ايران سرمايه گذاری کرده است طبق آمار رسمی هم اکنون بيش از ٣٠ ماهواره برنامه های مربوط به سه هزار شبکه را برروی ايران پخش می کند پس شکل تبليغات رسمی نسبت به قبل کاملا عوض شده است درنتيجه هوشياری شما جوانان هم بايد مضاعف شود.
مقام معظم رهبری می فرمايند:
((جوان نبايددرفريب رسانه ها درواژگونه جلوه دادن حقايق تسليم شودامروز مهمترين تلاش دشمن استفاده از پيشرفته ترين ابزار وروش های ارتباطی فوق مدرن برای واژگون جلوه دادن حقايق کشور ايران است جوان نبايد تسليم خواسته های دشمن شود.))
در جای ديگر مقام معظم رهبری درخطاب به جوانان می فرمايد:
((جوانان عزيز: دشمن روی شماسرمايه گذاری زياد می کند حواستان جمع باشد.عده ای را با بی تفاوتی می کشاند وعده ای را دلسرد ومايوس می کند،ياس بزرگترين آفت جوانان است جوانان بايد بدانند که متاسفانه ياس به روح جوان زودتر راه پيدا
...

نام هاي ديگر ایشان عبارتند از: احمد بن محمد،احمد بن محمد اردبیلی،محقق اردبیلی،
وطن: اردبیل
نام پدر : محمد
تاريخ وفات: 993قمری
او در عـصـر صـفويه و در شهر اردبيل ديده به جهان گشود, پس از رشد و نما وكسب تحصيلات ابـتـدايى , به قصد تحصيلات عاليه , به نجف اشرف مهاجرت كرد و بابهره گيرى از فضاى علمى و مـعـنوى نجف اشرف مجاورت آن خاك اقدس راپذيرفت
...پیامبر (ص) در جواب فرمودند : این شش خصلت است و احتیاج
به شش خصلت نیز دارد .
1-هر گاه بخواهی خداوند تو را دوست بدارد ، از غیر او پروا کن و تقوا پیشه کن .
2- هر گاه بخواهی مردم تو را دوست بدارند ، به آنان نیکی کن و چشم طمع به دارایی انان نداشته باش .
3- هر گاه بخواهی خداوند ثروتت را افزون کند ، مالت را پاک گردان (واجبات مالی خود را ادا کن )
4- هر گاه بخواهی خداوند بدنت را سالم بگرداند ، بسیار صدقه بده .
5- هر گاه خداوند عمرت را طولانی کند ، صله رحم کن .
6- هر گاه بخواهی خداوند تو را با من محشور کند ، سجده هایت را طولانی کن .
متن كامل پيام ايشان بدين شرح است:
بسماللهالرّحمنالرّحیم
یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.
عید سعید نوروز و فرا رسیدن بهار و سال نو را به همهی هممیهنان عزیزمان در سراسر كشور و همچنین به همهی ایرانیانی كه در كشورهای دیگر، در سراسر جهان ساكن هستند و همچنین به ملتهای دیگری كه برای نوروز ارزش و احترام قائل هستند، تبریك عرض میكنم.
البته حوادث تلخي كه در برخي از كشورها نسبت به مردم انجام ميگيرد ـ در بحرين نسبت به مردم عزيز آنجا، در يمن، در ليبي ـ عيد را بر ما گوارا نميكند و مانع از اين است كه انسان شادي عيد را بتمامه احساس كند. اميدواريم خداوند متعال براي اين ملتها ـ ملت بحرين، ملت يمن، ملت ليبي ـ فرج عاجلي برساند و دشمنان ملتها را با عقوبت خود مجازات كند.

عيد نشانهي حركت طبيعي انسان در طول سال و ماه و روز و شب است و چون اين حركت بايد به سمت كمال و تعالي باشد، هر عيدي يك مقطعي است براي اينكه انسان بتواند يك مرحلهي جديدي را آغاز كند. ما ملت ايران به توفيق الهي و به فضل پروردگار در سال 89 توانستيم كارهاي بزرگي را انجام دهيم. ما سال 89 را به نام «سال همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذاري كرديم. خوشبختانه در سرتاسر سال، اين شعار تحقق عملي پيدا كرد. ميتوانم ادعا كنم كه يكي از شعارهائي كه در طول اين سالها بيشترين بهره را از توجه مردم و مسئولان و عمل آنها و انطباق وضعيت كشور با خود دارا بود و برد، همين شعار «همت مضاعف و كار مضاعف» بود، كه واقعاً ملت و دولت خوشبختانه در اين كار، در اين حركت ساليانه، همت مضاعف و كار مضاعف را نشان دادند. ما در زمينههاي اقتصادي، در زمينههاي سياسي، در زمينهي حضور عظيم و پرشكوه مردم در عرصههاي مختلف سياسي و انقلابي، در عرصهي علم و فناوري و در عرصهي سياست خارجي، در بخشهاي مختلف، خوشبختانه كارهاي بزرگي را شاهد بوديم كه هم مسئولين كشور، قوهي مجريه، قوهي مقننه و قوهي قضائيه انجام دادند؛ بخصوص قوهي مجريه در اين دورانِ يكساله كارهاي بزرگي را انجام دادند كه از جملهي آنها همين مسئلهي حساس و بزرگ هدفمندي يارانههاست، كه اين كار بزرگ را شروع كردند و اميدواريم انشاءالله با موفقيت كامل اين كار به انجام برسد.
آنچه كه من از مجموع احساس ميكنم، اين است كه كشور ما بحمدالله در جادهي پيشرفت و تعالي حركت خوبي را آغاز كرده است. البته اين حركت كه روزبهروز هم شتاب بيشتري گرفته است، ناشي از زحمات و تلاشهاي مسئولان و ملت در طول ساليان متمادي است؛ اما خوشبختانه اين حركت هرچه گذشته است، شتاب بيشتري پيدا كرده است. مثلاً در عرصهي توليد علم، طبق آمارهائي كه مراكز متخصص جهاني و مراكز بينالمللي اعلام ميكنند، مشاركت كشور ما در پيشرفت علمي و توليد علم در دنيا بيش از يازده درصد است؛ در حالي كه ما يك درصد مردم دنيا هستيم و كشوري كه بعد از ما در اين منطقه بيشترين نصيب را داشته است، كمتر از شش درصد پيشرفت داشته است. بنابراين پيشرفت كشور در عرصههاي مختلف بحمدالله خيلي خوب بوده است. اين حركت شتابآلود و همراه با جديت و همت، انشاءالله بايستي ادامه پيدا كند.
آنچه كه در عرصهي مجموعهي مسائل كشور انسان مشاهده ميكند، كه در سال 90 بايد ما آن را وجههي همت خودمان قرار بدهيم، اين است كه از جملهي اساسيترين كارهاي دشمنان ملت ما و كشور ما در مقابلهي با كشور ما، مسائل اقتصادي است. البته در عرصهي فرهنگي هم فعالند، در عرصهي سياسي هم فعالند، در عرصهي انحصارات علمي هم فعالند، اما در عرصهي اقتصادي فعاليت بسيار زيادي دارند. همين تحريمهائي كه دشمنان ملت ايران زمينهسازي كردند يا آن را بر عليه ملت ايران اعمال كردند، به قصد اين بود كه يك ضربهاي بر پيشرفت كشور ما وارد كنند و آن را از اين حركت شتابنده باز بدارند. البته خواستهي آنها برآورده نشد و نتوانستند از تحريمها آن نتيجهاي را كه انتظار داشتند، بگيرند و تدابير مسئولان و همراهي ملت بر ترفند دشمنان فائق آمد؛ اما دنبال ميكنند. لذا اين سال جاري را كه از اين لحظه آغاز ميشود، ما بايستي متوجه كنيم به اساسيترين مسائل كشور، و محور همهي اينها به نظر من مسائل اقتصادي است. لذا من اين سال را «سال جهاد اقتصادي» نامگذاري ميكنم و از مسئولان كشور، چه در دولت، چه در مجلس، چه در بخشهاي ديگري كه مربوط به مسائل اقتصادي ميشوند و همچنين از ملت عزيزمان انتظار دارم كه در عرصهي اقتصادي با حركتِ جهادگونه كار كنند، مجاهدت كنند. حركت طبيعي كافي نيست؛ بايد در اين ميدان، حركت جهشي و مجاهدانه داشته باشيم.
توجه داريد كه ما الان در اين ساعت داريم وارد سومين سال دههي پيشرفت و عدالت ميشويم. البته هم در زمينهي پيشرفت و هم تا حدود زيادي در زمينهي عدالت كارهاي خوبي انجام گرفته است، ليكن حركت ما بايد به نحوي باشد كه بتوانيم اين دهه را به معناي حقيقي كلمه مظهر پيشرفت و مظهر استقرار عدالت در كشورمان قرار بدهيم. خوشبختانه با اين حركتي كه در دنياي اسلام به وجود آمده است، انسان احساس ميكند كه اين دهه به توفيق پروردگار براي منطقه هم دههي پيشرفت و دههي عدالت خواهد بود.
اميدواريم خداوند متعال شما ملت عزيز را، شما مسئولان عزيز را، شما جوانان مؤمن و خوشروحيه و فعال و بااستعداد را مشمول لطف خود و مشمول ادعيهي زاكيهي حضرت بقيةالله (ارواحنا فداه) قرار بدهد. ياد شهداي عزيزمان را، ياد امام بزرگوار را گرامي ميداريم و اميدواريم خداوند به بركت ارواح طيبهي اين بزرگواران ملت ايران را مشمول رحمت و فضل و بركت و رضوان و غفران خود قرار دهد.
والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته