روزهای نحس، آری با خیر؟

روزهای نحس، آری با خیر؟

آیا ایام واقعا نحس و سعد دارند و اگر دارند این نحوست و سعادت آیا ذاتی آنهاست؟
چرا مردم برخی روزها را نحس می دانند؟ آیا برای این مساله می توان از كتاب و سنت شاهد مثالی آورد؟
اكنون این سوالات را از محضر علامه شهید استاد مطهری جویا می شویم؛ ببینیم ایشان چگونه پاسخ خواهند داد.

....

ادامه نوشته

13 فروردین روز طبیعت گرامی باد

قرآن و مطالعه‏ي طبيعت

نويسنده: استاد شهید مطهري

در عصر ما مخالفت با تفكر و تعمق در مسائل ماوراي طبيعي رنگ جديدي به خود گرفته است: رنگ فلسفه‏ي حسي. چنان كه مي‏دانيم در اروپا روش حسي و تجربي در شناخت طبيعت بر روش قياسي پيروز شد.
پس از اين پيروزي، اين فكر پيدا شد كه روش قياسي و تعقلي در هيچ جا اعتبار ندارد و تنها فلسفه‏ي قابل اعتماد، فلسفه‏ي حسي است. نتيجه‏ي قهري اين نظريه اين شد كه الهيات به سبب خارج بودن از دسترسي حس و تجربه، مشكوك، مجهول و غير قابل تحقيق اعلام شود و برخي آنها را يكسره انكار كنند. اين جرياني بود كه در جهان غرب رخ داد.
در جهان اسلام سابقه‏ي موج مخالفت با هر گونه تفكر و تعمق از طرف اهل حديث از يك‏سو، موفقيت‏هاي پي‏درپي روش حسي در شناخت طبيعت از طرف ديگر، و دشواري تعمق و حل مسائل فلسفي از جانب سوم، گروهي از نويسندگان را سخت به هيجان آورد و موجب پيدايش نظريه‏يي تلفيقي در ميان آنها شد.
مبني بر اينكه الهيات قابل تحقيق است، ولي در الهيات نيز منحصراً لازم است از روش حسي و تجربي كه براي شناخت طبيعت مورد استفاده قرار مي‏گيرد، بهره‏گيري كرد.
اين دسته مدعي شدند كه از نظر قرآن تنها راه شناخت خداوند، مطالعه در طبيعت و مخلوقات با استفاده از روش حسي است و هر راهي غير از اين بيهوده است، زيرا قرآن در سراسر آيات خود در كمال صراحت، بشر را به مطالعه در مظاهر طبيعت ــ كه جز با روش حسي ميسر نيست ــ دعوت كرده است و كليد رمز مبدأ ومعاد را در همين نوع مطالعه دانسته است....
شك نيست كه قرآن به مطالعه‏ي حسي طبيعت دعوت مي‏كند و اصرار فراواني هم بر اين موضوع دارد؛ ولي آيا مطالعه‏ي طبيعت را براي حل تمام مسائلي كه خود طرح كرده است كافي می داند.
طبيعت‏شناسي قطعاً و مسلماً ما را به علم، قدرت و حكمت آفريننده‏ي جهان آگاه مي‏كند،
اما در همين جهت نيز حداكثر اين است كه ما را واقف مي‏سازد به اينكه آفريننده‏ي جهان به كارهايي كه در طبيعت انجام مي‏دهد آگاه و بر آنها توانا است: الا يَعلَمُ مَنْ خَلَقَ و هو اللطيفُ الخبيرُ (ملك/ 14). ولي در اين جهت نيز معرفتي بالاتر را از ما مي‏خواهد و آن اينكه او بر همه چيز بدون استثنا آگاه است و بر همه چيز بلا استثنا توانا است: و هو علي كل شي‏ءٍ عليمٌ (انعام/ 101)؛ فهو علي كل شي‏ءٍ قديرٌ (انعام / 17). چگونه از راه مطالعه در مخلوقات، كه به هر حال محدوداند، به علم و قدرت نامتناهي واقف مي‏شويم؟
حقيقت اين است كه مطالعه‏ي طبيعت ما را تا مرز ماوراي طبيعت رهبري مي‏كند. اين راه جاده‏يي است كه تا مرز ماوراي طبيعت كشيده شده است و در آنجا پايان مي‏يابد و فقط نشاني مبهم از ماوراي طبيعت مي‏دهد، يعني حداكثر اثر مطالعه‏ي طبيعت اين است كه بر ما روشن مي‏كند طبيعت مسخر و مقهور قوه يا قوه‏هاي مدير، مدبر، و شاعر است. اما اينكه خود آن قوه از جايي آمده است يا نه؟ آيا ازلي و ابدي است؟ آيا واحد است يا كثير؟ بسيط است يا متجزي؟ جامع همه‏ي صفات كمال است يا نه؟ علم و قدرتش متناهي است يا نامتناهي؟ آيا قدوس است و در حد اعلاي تنزيه است و هر گونه نقص از او مسلوب است يا نه؟ آيا به هر طرف كه برويم و به هر سو كه بنگريم به طرف خدا رفته‏ايم و به سوي او نگريسته‏ايم؟ آيا او اول همه و آخر همه است؟ و امثال اينها... كه در قرآن مطرح است پرسش‏هايي است كه پاسخ آنها را مطالعه‏ي در طبيعت نمي‏دهد... قرآن اينها را به عنوان يك سلسله درس‏ها القا كرده است و از طرف ديگر به تدبر و تفكر در آيات قرآني امر كرده است و از طرفي هم مطالعه‏ي طبيعت براي حل اين معماها كافي نيست؛ پس ناچار راهي ديگر براي فهم اين سلسله مسائل هست كه مورد تأييد قرآن است.

منبع : اصول فلسفه و روش رئاليسم. ج 5. ‏ص 23 تا 27 الف

روز انتخاب

روز انتخاب

 

«... مبارك باد بر شما چنین حكومتی كه در آن اختلاف نژاد و سیاه و سفید و ترك و فارس و كرد و بلوچ مطرح نیست. همه برابرند و فقط در پناه تقوا و برتری به اخلاق فاضله و اعمال صالحه هست و تفاوت بین زن و مرد و بین اقلیت های مذهبی و دیگران در امر اجرای عدالت نیست...»
از پیام حضرت امام خمینی قدس سره به مناسبت 12 فروردین 1358

....

ادامه نوشته

روز جمهوري اسلامي

روز جمهوري اسلامي

 
صبحگاه 12 فروردين که روز نخستين حکومت ا... است از بزرگترين اعياد ملي و مذهبي ماست و ملت ما بايد اين روز بزرگ را عيد بگيرند و زنده نگه دارند. روزي که کنگره هاي قصر 2500 ساله حکومت طاغوتي فرود ريخت و سلطه شيطاني براي هميشه رخت بربست و حکومت مستضعفين جانشين آن گرديد . " پيام امام خميني 12/1/58 روز 12 فروردين 1358، روز اعلام نتايج همه پرسي در مورد نوع حکومت پس از انقلاب اسلامي بود که طي آن 2/98 درصد مردم ايران به " جمهوري اسلامي " راي آري دادند. مردم ايران اسلامي اگرچه در طول مبارزات انقلابي خود شعار استقلال ، آزادي ، جمهوري اسلامي را در سرلوحه شعارهاي خود قرار داده بودند و به اين ترتيب با فريادهاي خود اجماع قاطع خود را در مورد جمهوري اسلامي اعلام کرده بودند اما جهت تثبيت ثمره مبارزات اسلامي خود در روزهاي دهم و يازدهم فروردين 58 با حضور در پاي صندوقهاي راي به حکومت " جمهوري اسلامي " راي قاطعي دادند. پيش از آن برخي گروهها و جريانات سياسي ناهمسو با جريان عمومي مردم پيشنهادهاي مختلفي مانند جمهوري ( بدون قيد اسلامي ) و يا جمهوري دمکراتيک و ... جهت نوع و شکل حکومت آينده مي دادند. اما حضرت امام خميني از مردم خواستند که " راي بدهيد به جمهوري اسلامي ، نه يک حرف زيادتر و نه يک حرف کمتر . " به اين ترتيب 2/98 مردم با لبيک به نداي رهبر خود پايه هاي نظام اسلامي را تثبيت کردند و خواستار حاکميت اسلام ناب و مترقي در حکومتي بر پايه مشارکت و حضور مردم در سرنوشت خويش شدند.
منبع مرکز اسناد انقلاب اسلامی

ولادت حضرت زینب (س) و روز پرستار مبارك باد

 ولادت با سعادت اسوه صبر و مقاومت و پیام آور نهضت حسینی (ع)،حضرت زینب (س) و روز پرستار مبارك باد

 

همزمان با روز ولادت شير زن واقعه كربلا كه توانست با پيام رساني، شايستگي زنان را در تاريخ به منصه‌ ظهور رسانده و ضامن بقاي اسلام باشد و از بازماندگان حادثه‌ تلخ عاشورا مراقبت و پرستاري كند، روز پرستار ناميده شده‌ است. در كشور ما نيز پرستاران، در طول هشت سال دفاع مقدس، برغم كمبودها و مشكلات، خالصانه و بي‌ريا در جهت بهبود وضعيت بيماران تلاش كردند و غالبا به جاي اين كه در آغوش گرم خانواده به ‌سر ببرند، بر بالين مجروحان جنگي حاضر شده و از آنان مراقبت كردند و در اين راه مشقتهاي بسياري را متحمل شدند.

 

 پيدايش پرستاري

آنگاه كه رنج و درد بر كالبد انسان حمله ور گشت و سلامت وي را پايان داد، پرستاري به وجود آمد؛‌ يعني از زمان پيدايش بشر،‌ اين حرفه مقدس بر عرصه گيتي نمايان شده است. در مسير تاريخ، پرستاري  همپاي پزشكي در خدمت انسان ها بوده است و به تدريج، اين دو در قالب علم پيشرفت نموده اند و در زمان هاي بحراني، مانند حوادث طبيعي و جنگ ها، خدمات شايان توجهي انجام داده اند.

 

 پرستاري در اسلام

پرستاري از مجروحان و كمك به ناتوانان، در فطرت و نهاد هر انساني وجود دارد كه حاكي از اهميت آن در زندگي اجتماعي است. سيره رهبران الهي نيز همواره بر اين بوده كه در ميدان انجام كارهاي پسنديده، گوي سبقت را از همه انسان ها بربايند و انسان كامل عصر خويش و الگو براي آيندگان باشند تا بدين ترتيب، بزرگ ترين مشوق انسان ها در عمل به نيكي ها گردند. يكي از كارهاي نيك ،� پرستاري� از بيماران است و رهبران الهي نيز بدان همت مي گماردند.

 

    

 نُسَيبه، پرستار با ارزش

تاكيد اسلام بر بزرگداشت كار پرستاري و سفارش به انجام آن، باعث شده بود كه بسياري از اصحاب رسول خدا اعم از زن و مرد، به اين كار اهتمام ورزند.�نسيبه� يكي از زنان صدراسلام است كه با پيامبر (ص) بيعت نمود. وي بيشتر روزها روزه دار بود و از عبادت خداوند غفلت نمي ورزيد. اين زن شجاع و با شهامت،‌ در جنگ هاي احد،‌ حنين، ‌حديبه و يمامه شركت داشت و همواره مشكي بر دوش مي كشيد و خورجيني نيز در برداشت و هر جا تشنه اي مي يافت و يا ناله مجروحي را مي شنيد، ‌بي درنگ بر بالينش حاضر مي شد. وظيفه او، ‌رساندن آب به سربازان و نيز مداواي زخميان بود.

 

 حضرت زينب (س) پرستار نهضت و انقلاب حسينى

حضرت زينب (س) در سال پنجم هجري از مادري چون فاطمه زهرا (س) متولد شد و در دامان ايشان، پيامبر اسلام (ص) و حضرت علي (ع) پرورش يافت. يكي از سيره هاي عملي زندگي اين بانوي الهي، پرستاري و دست گيري از حال بيماران و درماندگان بود. اتفاقات سختي كه در طول حيات سراسر مرارت بار ايشان رخ داد؛ همچون بيماري مادر بزرگوارشان، ضربت خوردن پدر، مسموميت برادر و بالاخره حادثه بزرگ كربلا، زينب را به عنوان الگوي پرستاران معرفي كرد و سالروز ولادتش، به عنوان روز پرستار برگزيده شد.

پرستار بزرگ صحراي كربلا، در آن روز سخت، وظايف سنگيني به عهده داشت: تقويت روحيه مجروحان و خانواده شهيدان، رسيدگي به بازماندگان و كمك به اطفال. هم چنين ايشان به مراقبت از حضرت سجاد (ع) نيز كه در بيماري شديد به سر مي برد، مشغول بود.

حيف است زينب سلام الله عليها را تنها پرستار بيمار بخوانند زيرا پرستارى از بيمار يكى از كوچك‏ترين مسؤوليت ‏هاى حضرت زينب سلام الله عليها بود، و هر چند پرستارى وظيفه سنگين و ارزشمندى است و پرستار متعهد بايد با صبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات براى انجام خدمتش ‏بنمايد و چنين كارى از عهده هر كس برنمى‏آيد ولى با اين حال ‏مقام زينب كبرى سلام الله عليها، آن‏قدر والا و عظيم است كه او را پرستار نهضت و انقلاب حسينى بايد بناميم، زيرا اين پرستارى به مراتب مهم‏تر و سرنوشت‏ سازتر از پرستارى بيمار بود. زينب نقش نگهدارى از قيام خون بار حسينى را بر عهده داشت كه ‏قطعا اگر او اين بار را بر دوش نمى‏گرفت، خون سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين صلوات الله عليه پايمال مى‏شد و بسيار دشوار بود كه نهضت ابى عبد الله عليه السلام به مردم‏ اعلام و ابلاغ گردد و شايد بدون اسارت خاندان رسول الله وپيش‏تازى عقيله بنى هاشمى عليها السلام در رسوا نمودن هيئت‏ حاكم، و تبليغ او از انگيزه قيام برادرش، يزيديان به هدف پليد خود نائل مى‏آمدند و نام رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم را نه تنها از مناره‏ هاى مساجد بلكه از تاريخ، پاك و محو می ‏كردند و اين بود نيت ‏شوم آنان.

حضرت زينب عليها السلام با مجاهدت و قيام شجاعانه خويش در برابر زورگويان و هم‏چنين فريب ‏خوردگان زمانش، آن چنان از قيام امام حسين عليه السلام دفاع كرد كه ‏تا قيام رستاخيز، همانند او نه در مردان و نه در زنان، وجود ندارد و اين نام جاودان و مقدس براى هميشه با عظمت ‏بايد برده شود.

عقيله بنی هاشم عليها السلام در پس آن مصيبت ‏بزرگى كه �تصغر عندها المصائب‏� آن چنان ‏بار سنگين پرچم ولايت را بر دوش گرفت و در برابر كفر و زندقه‏ ايستاد و سخنرانى كرد و خطابه خواند و مردم را بيدار كرد و حركت را در مردگان آغاز نمود كه از آن جا حركت توابين و ديگر حركت‏هاى اسلامى آغاز شد و تا امروز و فردا و فرداها، آثار اين ‏حركت عظيم زينبى، هويدا است و به بركت اين بانوى بزرگوار و قيام مباركش، هم‏چنان بيرق‏هاى خونين عاشورا به نشانه روز انتقام مظلوم از ظالم، در سراسر جهان افراشته مى‏شود زيرا زينب كبرى سلام الله عليها بود كه پيام ‏خونين حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام را به تمام نسل‏ها و عصرها رساند.

 

ياري امام عصر عليه السلام با ياري امام حسين عليه السلام

ياري امام عصر عليه السلام با ياري امام حسين عليه السلام

ياري امام حسين عليه السلام، بالاترين درجه ياري امام عصر عليه السلام

يکي از راه هايي که ائمه اطهار عليهم السلام براي ياري امام زمان عليه السلام به ما آموخته اند، کمک به حضرتش از طريق ياري امام حسين عليه السلام است. همان گونه که خود امام حسين عليه السلام در کربلا به ياران خويش فرمودند:
جدّم رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم به من خبر دادند که فرزندم حسين در بيابان کربلا در حال غربت و تنهايي و تشنگي کشته مي شود. پس کسي که او را ياري کند، به تحقيق مرا و فرزندش «قائم عليه السلام» را ياري کرده است. (1)
ياران امام حسين عليه السلام در حقيقت، ياران امام زمان عليه السلام هستند و اگر کسي امام حسين عليه السلام را ياري کند، در حقيقت به ياري قائم آل محمد عليهم السلام شتافته است.
اصحاب امام حسين عليه السلام ولي نعمت خويش را با گرانمايه ترين سرمايه ي انسان، يعني جان خود، ياري کردند و به بالاترين حد ياري امام زمان عليه السلام دست يافته، در زمره‌ي سادات شهدا قرار گرفتند. (2) اميرالمؤمنين عليه السلام درباره‌ي ‌بالاترين حدّ ياري اهل بيت عليهم السلام فرمودند:
کسي که ما را به قلبش دوست بدارد و با زبانش ياري کند و همراه ما با دشمنان ما بجنگد، پس (در قيامت) با ما و در درجه ي ما خواهد بود.وکسي که ما را دوست داشته باشد و با زبانش ياري کند، ولي همراه ما با دشمنان ما نجنگد، در درجه‌ي پايين تري قرار دارد. (3)
کساني که در زمان غيبت امام عصر عليه السلام قرار گرفتند، بايد از خدا بخواهند تا معرفتي به آنها عطا کند که بفهمند اگر چه در زمان سيدالشهدا عليه السلام نبوده اند، ولي مي توانند از طريق ياري ايشان عملاً به اين توفيق دست يابند.

ياري سيدالشهدا عليه السلام در زمان ما

اکنون بيش از 1360 سال از شهادت امام حسين عليه السلام گذشته است، اما باز هم مي توان از طريق ياري ايشان در زمره‌ي ياري کنندگان امام زمان عليه السلام قرار گرفت. يکي از راه هاي ياري ايشان در اين زمان، اين است که انسان قلب خود را با آن امام عليه السلام گره بزند و به وسيله ي محبت قلبي عميق به حضرتش، به اين فوز اکبر دست يابد. مانند جابر بن عبداللّه انصاري، يکي از ياران باوفاي پيامبر اکرم صلي اللّه عليه و آله و سلم که در روز عاشورا موفق به شرکت در لشکر امام حسين عليه السلام نشد، ولي در روز اربعين همان سال به زسارت قبر ايشان شتافت و چون نابينا بود، از عطيه ي عوفي خواست که دست او را روي قبر سيدالشهدا عليه السلام بگذارد و سپس - از شدت ناراحتي و مصيبت - از هوش رفت. وقتي به هوش آمد، سه بار «يا حسين» گفت و افزود:‌
«حبيب لا يجيب حبيبه. »
‌دوستي که پاسخ دوستش را نمي دهد.
سپس به ارواح شهدا سلام نمود و عرض کرد:
قسم به خداوندي که پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم را به حق مبعوث کرد، ما با شما در هر آن چه شما وارد شديد شريک شديم.
عطيّه از جابر پرسيد: ما که کوه و دشتي را طي نکرديم و شمشير نزديم در حالي که بين سرها و بدنهاي ايشان و نيز بين آنها و فرزندانشان جدائي افتاد و زنهاي ايشان همسران خود را از دست دادند. پس ما چگونه با ايشان شريک شديم؟!
جابر در پاسخ گفت:
اي عطيّه! از حبيبم رسول خدا صلي اللّه عليه و آله و سلم شنيدم که فرمودند: کسي که گروهي را دوست بدارد، با آنها مشحور مي شود و کسي که عمل گروهي را دوست بدارد، در عمل آنها شريک مي شود. ... قسم به کسي که محمد صلي اللّه عليه و آله و سلم را به حق برانگيخت، نيّت من و اصحابم (دوستانم) همان نيّتي است که امام حسين عليه السلام و اصحابش داشته اند. (4)
محبت، يک عمل قلبي است که مي تواند انسان را به محبوب خويش برساند و کساني که در کربلا نبوده اند، مي توانند با «نيّت» و «محبت» خود، همراه ايشان شده، حتي فيض شهادت در رکاب حضرت را ببرند؛ چرا که نيّت، روح و جان اعمال جوارحي است.
امام باقر عليه السلام در باره‌ي ارزش نيّت فرموده اند:
نيّت مؤمن از عمل او بهتر است زيرا (فرد مؤمن) کار خوبي را نيّت مي کند که به (انجام دادن) آن نمي رسد. و نيبت کافر بدتر از عمل اوست، زيرا قصد و آرزوي کار بدي را مي کند که به (انجام دادن) آن نمي رسد. (5)
به همين دليل است که خداوند، مردم را روز قيامت بر اساس نيّت هايشان محشور مي گرداند. (6) هر کس نيّت جدي براي ياري امام حسين عليه السلام داشته باشد، اجر آن را مي برد؛ همان طور که امام صادق عليه السلام خود را در زمره‌ي شهداي کربلا شمرده اند: من خود را خارج از شهداي دشت کربلا نمي دانم و پاداشم را کمتر از آنها نمي شمارم؛ زيرا نيّت من اين است که اگر آن روز را درک مي کردم (امام حسين عليه السلام) را ياري مي نمودم. و هم چنين شيعيان ما شهيدان (محسوب) هستند هرچند که در بسترهايشان از دنيا بروند. (7)
امام رضا عليه السلام به يکي از ياران خود به نام ريّان بن شبيب چنين آموخته اند:
اي پسر شبيب! اگر خوشحال مي شوي از اين که مانند ثواب کساني را که همراه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيده اند، داشته باشي، هر وقت به ياد آنها مي افتي، بگو «يا ليتني کنت معهم فأفوز فوزاً عظيماً»: اي کاش من با آنها بودم، و به رستگاري بزرگي دست مي يافتم. (8) مرحوم سيد بن طاووس در کتاب «مصباح الزّائر» در بخشي از زيارت جامعه ي ائمه المؤمنين عليه السلام نقل مي نمايد که:
اي آل پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم پدر و مادرم فدايتان باد... ما خدا را شاهد مي گيريم که با دوستان و ياران ديرين شما در ريختن خون ناکثين و قاسطين و مارقين (اصحاب جمل و اصحاب صفين و نهروان در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام) شريک هستيم. نيز در ريختن خون کشندگان ابي عبداللّه عليه السلام سيد جوانان اهل بهشت در روز کربلا - با نيّت ها و دل ها و با تأسف خوردن به جهت از دست دادن موقعيت هايي که ياران شما به خاطر ياري کردن شما داشته اند - شريک هستيم. و بر شما باد درود و رحمت برکات خداوند. (9)
اظهار «تأسف» بر عدم توانايي ياري امام حسين عليه السلام و ديگر ائمه ي معصومين عليهم السلام نشانه ي بارز براي وجود اين آرزوي قلبي است و اگر کسي واقعاً در دل حسرت درک آن شرايط را بخورد، با اين معرفت و محبت و نيّت مي تواند اميدوار باشد که از ياران امام حسين عليه السلام محسوب مي گردد و به وسيله ي ياري آن حضرت، امام زمان غريبش را ياد کند.

شعار امام عصر عليه السلام و يارانش

يکي از مهم ترين مأموريت هاي الهي امام عصر عليه السلام در زمان ظهور، انتقام خون سيدالشهداء عليه السلام از دشمنان ايشان است. اين مسأله آن قدر اهميت دارد که شعار اصلي آن حضرت محسوب مي شود. در زيارتي خطاب به ناحيه ي مقدسه ي آن حضرت چنين مي خوانيم:
« السلام علي الامام العالم الغائب عن الأبصارو الحاضر في الأمصار و الغائب عن العيون و الحاضر في الأفکار بقيه الأخيار الوارث ذالفقار، الّذي يظهر في بيت اللّه الحرام ذي الأستار و ينادي بشعار «يالثارات الحسين»: أنا الطالب بالأوتار أنا قاصم کل جبار، القائم المنتظر ابن الحسن، عليه و آله أفضل السلام. » (10)
سلام بر امام داناي پنهان از ديدگان و حاضر در شهرها و پنهان از چشم ها و حاضر در انديشه ها، باقيمانده ي نيکان، وارث ذوالفقار، همان کسي که در خانه ي پرده پوش خدا آشکار مي شود و شعار خون خواهي حسين عليه السلام را سر مي دهد (و مي گويد): من قصاص خون هاي بناحق ريخته ام، من خردکننده ي هر ستمگر هستم، و آن قيام کننده ام که در انتظارم بوده اند. پسر (امام) حسن که بر او و خاندانش بهترين درود ها باد.
معمولاً در شعار هاي هر کس، عصاره و چکيده ي هدف او را مي توان يافت. شعار خون خواهي حضرت مهدي عليه السلام از جد مظلوم خود در هنگام ظهور، اهميت اين امر را در نزد خداي عزّوجلّ و امام زمان عليه السلام نشان مي دهد.
يکي از اوصاف ياران امام زمان عليه السلام نيز اين است که در زمان ظهور، به تبعيت از مولاي خويش، به خون خواهي امام حسين عليه السلام بر مي خيزند؛ زيرا خون حضرت سيدالشهداء شرافت بسياري نزد پروردگار دارد که انتقام ريخته شدن آن هنوز گرفته نشده است و لذا شعار ياران امام زمان عليه السلام «يا لثارات الحسين» است. (11) اين شعار، همه ي اهداف و خواسته هاي آنها را يک جا بيان مي دارد. براي آشنا شدن با اهميت اين هدف، مطالعه ي احوال و اوصاف ياران امام حسين عليه السلام ضروري است.

احوال ياران امام حسين عليه السلام

آرزوي بزرگان شيعه همواره اين بوده است که در زمره ي ياران سيدالشهداء عليه السلام باشند. البته اين افراد بايد از احوال ياران حضرتش مطبّع باشند و بدانند که آنها چه نيّتي داشته اند و چگونه در راه ياري امام زمان خويش همه ي دارايي و هستي خود را فدا کردند. هر کسي نمي تواند ادّعا کند که نيّت اصحاب سيّدالشّهداء عليه السلام را دارد.
اصحاب امام حسين عليه السلام تا وقتي زنده بودند، اجازه ندادند که هيچ يک از فرزندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به ميدان بروند. آنان همه چيز خود را فداي امام حسين عليه السلام و اولاد ايشان نمودند و همواره نسبت به اهل بيت عليهم السلام اظهار ارادت مي کردند و در عمل نيز محبت قلبي خود را نشان دادند. شرح فداکاري اصحاب سيّدالشهّداء عليه السلام، در حوصله ي اين کتاب نمي گنجد.
ما در اين جا تنها به ذکر از جان گذشتگي دو تن از ياران امام عليه السلام مي پردازيم و خوانندگان را به مطالعه ي بيشتر در اين زمينه توصيه مي کنيم.
روز عاشورا هنگام ظهر، امام حسين عليه السلام به «زهير بن قين» و «سعيد بن عبدالله حنفي» فرمودند که جلوي آن حضرت بايستند.
سپس ايشان با عدّه اي از يارانشان به نماز خوف ايستادند. يک تير به سوي حضرت آمد. سعيدبن عبدالله حنفي خود را در مسير تير قرار داد و آن را به جان خريد و هر تيري که به سمت حضرت مي آمد به استقبال آن مي رفت تا اين که بر زمين افتاد. در حالي که مخالفين را لعنت مي کرد و مي گفت: «خدايا به پيامبرت سلام مرا ابلاغ کن و ايشان را از درد زخم هاي من آگاه کن. من مي خواستم پاداش ياري فرزند پيامبر را ببرم. » سپس از دنيا رفت. در حالي که غير از زخم هايي که بر اثر ضربه هاي شمشير و نيزه پذيرفته بود، سيزده تير در بدنش باقي بود. (12)
يکي ديگر از اصحاب با وفاي امام حسين عليه السلام «عمرو بن قرظه الانصاري» است که هم خود مي جنگيد و هم از امامش دفاع مي کرد.
هر تيري به سوي امام حسين عليه السلام مي آمد، او با دستش جلوي آن را مي گرفت و هر شمشيري به سمت امام عليه السلام روانه مي شد، جانش به استقبال آن مي رفت به طوري که در آن مدت، به امام عليه السلام هيچ ناراحتي نرسيد. سرانجام از شدت جراحت به زمين افتاد و رو به امام عليه السلام کرد و گفت: اي پسر رسول خدا! آيا وفا کردم؟ حضرت فرمودند: بله تو در بهشت پيش روي من هستي. از طرف من به رسول خدا سلام برسان و به ايشان بگو من هم به دنبال خواهم آمد. عمرو جنگيد تا به شهادت رسيد. (13)
مي بينيم که اصحاب امام حسين عليه السلام در روز عاشورا از همه ي هستي خود گذشتند. اينان الگو و اسوه ي کساني هستند که آرزوي ياري امام حسين عليه السلام را در اين زمان دارند. ما هم اگر چنين آرزويي داريم، بايد وضعيت خود را بررسي کنيم و ببينيم تاکنون از چه چيز خود در راه امام زمان عليه السلام گذشته ايم؟ آيا حاضر هستيم از پول و مقام و موقعيت دنيايي خود در مواقع لازم به خاطر اهل بيت عليهم السلام بگذريم؟ آيا آبروي خود را خرج امام زمان عليه السلام و رفع گرفتاري از دوستان ايشان مي کنيم؟ آيا در مواردي که راحتي و رفاه ما به خطر مي افتد، براي دفاع از حريم امامت و ولايت و مبارزه با دشمنان ائمه عليهم السلام همت مي کنيم؟ اگر به ما بگويند همين امروز امام زمان شما ظهور مي کند، آيا تعلقات ما به اين و آن، اجازه مي دهد که بدون تأخير و درنگ به ياري آن عزيز بشتابيم؟
از خداوند مي خواهيم چنان معرفت و محبتي به ما عطا کند که مانند ياران سيدالشهداء عليه السلام پا به رکاب امام زمانمان باشيم و همه ي هستي خود را فداي ايشان کنيم.

فداکاري هاي بانوان کربلا

علاوه بر جانفشاني هايي که مردان همراه امام حسين عليه السلام در رکاب ايشان براي دفاع از آن حضرت انجام دادند، زنان فداکاري هم بودند که در حادثه ي کربلا به شکل ديگري امام خود را ياري کردند.
اين ها الگويي مناسب براي بانواني هستند که مي خواهند با نيت و عمل خود از طريق ياري سيدالشهداء عليه السلام امام زمان خود را ياري کنند. ما در اين جا به ذکر دو نمونه اکتفا مي کنيم.

نمونه ي اول:

«امّ خلف» همسر مسلم بن عوسجه بود. پس از شهادت مسلم بن عوسجه پسرش آماده نبرد شد. امام حسين عليه السلام به او فرمودند: اي جوان! پدرت شهيد شد. اگر تو نيز کشته شوي، مادرت در اين بيابان در پناه چه کسي بگريزد؟ پسر مسلم خواست برگردد، مادرش شتاب زده سر راه او را گرفت و گرفت: فرزندم! تو سلامتي خود را بر نصرت پسر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ترجيح مي دهي؟ من هرگز از تو راضي نمي شوم. پسر مسلم به طرف ميدان جنگ برگشت و حمله ي سختي کرد. مادر از پشت سر پيوسته به او مي گفت، اي پسر! شاد باش که هم اکنون از ساقي کوثر سيراب خواهي شد. جوان مردانه کوشيد و سي نفر از مشرکان را به قتل رساند و شربت شهادت نوشيد. کوفيان سر او را بريده و به سوي مادرش افکندند، مادر سر او را برداشت و بوسيد و چنان گريست که همه به گريه افتادند. (14)
امّ خلف مي توانست از پاسخ امام حسين عليه السلام مجوّز و توجيهي براي نجات جان پسرش بسازد و بدون اين که ظاهراً اشکال شرعي و عرفي بر عملش وارد شود، از زندگي بهتر دنيوي بهره مند شود. اما او دفاع از اهل بيت عليهم السلام را بر همه چيز ترجيح داد. آيا به راستي عمل او افراط و زياده روي از حدّ و مرز دين بود؟! حال اگر بانوان از بعضي آسايش طلبي هاي دنيايي، به خاطر حفظ دين خود بگذرند و رعايت ورع را پيشه سازند، آيا مرتکب افراط و مقدّس مآبي شده اند؟!

نمونه ي دوم:

«زهير بن قين» از مکه به طرف عراق حرکت مي کرد. وي به دليل ترس از بني اميه، به گونه اي راه مي پيمود که با امام حسين عليه السلام مواجه نشود. به هر منزلي مي رسيد، جايي خيمه مي زد که نزديک خيمه هاي امام حسين عليه السلام نباشد. در يکي از منازل، وقتي مشغول خوردن غذا شد، از جانب امام عليه السلام فرستاده اي آمد و گفت: «اي زهير بن قين! ابوعبدالله عليه السلام تو را مي طلبد». جماعت همراه او، از مخالفت با بني اميه سخت هراسان شدند، در عين حال، نافرماني امام حسين عليه السلام را آسان نمي شمردند. لذا، از شدت ناراحتي، لقمه ها را بر زمين گذاشتند.
در اين هنگام، همسر زهير بن قين - که «ديلم» نام داشت - گفت: «سبحان الله! پسر رسول خدا کسي را به سوي تو مي فرستد و تو را طلب مي کند، و تو، به او پاسخ نمي گويي؟! برخيز و شتاب کن و بشنو که او چه مي گويد». زهير برخاست و با شتاب رفت. زماني نگذشت که خندان و شادان برگشت؛ گويي که از چهره اش خورشيد بر مي تابد. به محض رسيدن، دستور داد که خيمه ي او را کندند، و اثاثيه او را جمع نموده، به طرف لشکرگاه امام حسين عليه السلام حمل کردند. زهير گفت: من تصميم قطعي گرفته ام که در ملازمت حسين عليه السلام کوچ کنم و جان خود را فداي او بنمايم. آن چه مال داشت بين زن و پسر عموهاي خود تقسيم کرد و گفت: «ديلم» را به اهل خود برسانيد، چرا که من دوست ندارم اسير شود. «ديلم» گريه کرد و گفت: تو مي خواهي در رکاب پسر علي مرتضي عليهما السلام جان بازي کني، چرا من نخواهم در خدمت دختر مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم سرافرازي کنم؟! پس همراه زهير روانه شد. (15)
اين بانوي فداکار، به همه ي بانوان ارادتمند به امام زمان عليه السلام درس گذشتن از ماديات و خوشي هاي دنيا در راه ياري اهل بيت عليهم السلام مي دهد. آيا ما حاضر هستيم از اندکي رفاه خويش در راه ياري امام زمان عليه السلام بگذريم؟! و به راستي چقدر در راه دفاع از حضرت بقيه الله عليه السلام فعاليت و کوشش مي کنيم؟!

پي نوشت :

1. فوائد المشاهد: ج 2 ص 466.
2. اميرالمؤمنين عليه السّلام: ... آگاه باشيد او (امام حسين عليه السّلام) و اصحابش در روز قيامت در زمره ي سادات شهداء هستند. (بحارالانوار: ج 36 ص 253)
3. بحارالانوار: ج 27 ص 89 ح 39.
4. بحارالانوار: ج 101 ص 196.
5. وسائل الشيعه: ج 1 ص 39 ح 17.
6. امام صادق عليه السّلام فرموده اند: «إنّ اللّه يحشر النّاس علي نيّاتهم يوم القيامه». (وسائل الشيعه: ج 1 ص 34 ح 5)
7. مکيال المکارم: ج 2 ص 228 به نقل از شرح صحيفه سجّاديّه سيّد نعمت اللّه جزايري.
8. بحارالانوار: ج 44 ص 286.
9. مفاتيح الجنّان: مرحوم شيخ عبّاس قمّي.
10. بحارالانوار: ج 102 ص 193 و 194.
11. امام صادق عليه السّلام در توصيف ياران امام زمان عليه السّلام فرموده اند: آرزو مي کنند که در راه خدا کشته شوند، شعار ايشان «يالثارات الحسين عليه السّلام» است... خدا به وسيله آنها امام حقّ را ياري مي کند. (بحارالانوار: ج 52 ص 308 ح 82).
ثاراث جمع ثار به معناي «خون» است. ترکيب «يالثارات» در مصيبت ها به کار مي رود که انسان از شدّت آنها «ندبه» يعني «زاري و فرياد» مي کند. پس منظور از «يالثارات الحسين» ندبه براي خونخواهي امام حسين عليه السّلام است.
12. اللّهوف علي قتلي الطفوف: ص 110 و 111.
13. همان : ص 107 و 108.
14. رياحين الشّريعه: ج 3 ص 305 با اندکي تغيير ادبي.
15. رياحين الشّريعه: ج 3 ص 306 با اندکي تصرّف ادبي.

منبع: کتاب آشناي غريب

 

شخصيت زدگي، آفت تشخيص حق از باطل

شخصيت زدگي، آفت تشخيص حق از باطل

 

  از آن جايي كه در نظام موجود هستي، حق و باطل به هم آميخته است تا جايي كه باطل به سبب شرايط و مقتضياتي، بيش تر از حق جلوه گري مي كند، شناخت حق و پيروي از آن براي بيشتر مردم، دشوار و سخت است. از اين دشوارتر، عمل براساس حق و لوازم آن است. از اين رو اهل بصيرت و شناخت حقايق و صالحان و صادقاني كه براساس بصيرت و شناخت خويش عمل كنند، همواره بسيار اندك هستند.

....

ادامه نوشته