تحليل دعاي امام حسين‌ عليه‌السلام در روز عرفه

 تحليل دعاي امام حسين‌ عليه‌السلام در روز عرفه

 

دعا در طينت و سرشت امام حسين(ع) وجود داشته است. جد آن‌حضرت لحظه‌اي از دعا غافل نبوده است. اين دعاها پس از آغاز نهضت امام حسين عليه‌السلام شدت بيشتري پيدا كرده، كيفيتش تغيير مي‌يابد. امام حسين(ع) بارها و بارها خدا را مي‌خواند تا در مشکلات پناهگاه او باشد و او را تنها نگذارد: «اي قدرت و توان من هنگام شدت مشکلات، و اي فريادرس من هنگام سختي! مرا به چشمت که خواب در آن راه ندارد حفظ فرما و به پناهت که مورد تجاوز قرار نمي گيرد پناهم ده.»1
امام(ع) در ادعيه خود تنها نيازهاي روحي و جسمي‌اش و نيز همه خواست‌هاي مشترک مسلمانان بلکه همه انسان‌ها را مطرح مي‌کرد و خداوند را مي‌خواند تا آنها را اجابت کند. عموم دعاهاي امام حسين(ع) را در موارد ذيل مي‌توان خلاصه کرد:
1-در مواقع سختي و بروز مشکلات. امام در اين مواقع از خدا مي‌خواهد تا به او شکيبايي عنايت کند و از لغزش او جلوگيري کند.2
2-دعا براي بارش باران. يکي از موضوعات دعا بارش باران است. باران به قدري براي حيات بشر مهم است که معصومان (اعم از پيامبران وامامان)، هم براي بارش دعا مي‌کردند و هم نماز مخصوص آن را به‌جا مي‌آوردند از جمله امام علي(ع) براي خواندن نماز استسقا اهتمام مي‌کرد وخطبه‌اي به نام استسقا ايراد کرده است. امام حسين عليه‌السلام نيز چنين دعاهايي داشته است. از جمله در جايي فرمود: «پروردگارا باراني گسترده و فراگير، و بدون ضرر بر ما بفرست.»3
3-هدايت‌خواهي. امام حسين(ع) به‌رغم اين که مؤمن و فرزند رسول خدا(ص) است همچنان از خدا مي‌خواهد تا بر هدايتش افزوده شود.4 روشن است که هدايت در اينجا، هدايت مناسب امام حسين(ع) است.
4-طلب بخشش گناهان. «خدايا اگر مرا به گناهانم بازخواست کني من تو را به کرم و بخششت مي‌خوانم، اگر مرا با خطاکاران قرار دهي دوستي‌ام نسبت به تو را به اطلاع آنان خواهم رساند.»5
امام حسين(ع) از بدو حرکت خود از مدينه تا کربلا هر جا فرصت پيدا مي‌کرد و هر زمان اقتضا مي‌نمود دعا مي‌کرد و از ماوقع خود و آنچه در نظر داشت با خدا در ميان مي‌گذاشت. دعاهاي امام حسين(ع) همانند ساير ادعيه از چند بخش تشکيل شده بود. بخش اول توصيف و بيان جايگاه والاي خداوند است. در بخش دوم از وضع خود گزارش مي‌دهد و نابساماني روزگارش را بيان مي‌کند(مناجات) و در بخش سوم خواسته‌هاي خود را طرح مي‌کند. به تعبير ديگر امام حسين(ع) در صدد بود تا در دعا از وضع موجود حرکت کرده، به وضع مطلوب دست يابد. اين روند در تمام دعاهاي آن حضرت طي شده است. البته در دعاهاي امام حسين(ع) درود بر پيامبر (ص) نيز جايگاه والايي داشته است. ضمن اينکه آن حضرت در لابلاي دعاهاي خود اهداف و انگيزه‌هاي خود را نيز بيان مي کرد. از اين نظر ادعيه امام يکي از منابع شناخت زواياي مختلف قيام عاشورا شمرده مي‌شود.
از جمله دعاهاي حضرت سيدالشهدا دعاي معروف عرفه است که بنا بر آنچه مرحوم شيخ عباس قمي در مفاتيح‌الجنان ذکر نموده، بشر و بشير، پسران غالب اسدي نقل کرده‌اند که عصر روز عرفه در عرفات خدمت آن حضرت بوده‌اند. پس حضرت از خميه بيرون آمد و با گروهي از اهل بيت و فرزندان و شيعيان با نهايت تذلل و خشوع بر جانب چپ کوه ايستادند و روي خود را مقابل کعبه گردانيدند و دست‌ها را برابر رو، بالا گرفتند؛ مانند مسکيني که طعام طلبد و اين دعا را خواندند.6
امام حسين(ع) در دعاي عرفه موضوعات مختلفي را مورد توجه قرار داده است. اولين نکته که مورد توجه قرار گرفته مدح و ثناي پروردگار است، زيرا چنين آغازي براي ايجاد رابطه ميان او و خدايش بسيار مناسب است. به تعبير ديگر کليد دعا مدح خدا است. چه، خداوند از اين طريق ادب و احترام و تذلل و خداشناسي بنده‌اش را مي‌ستايد. پس از اينکه چنين مرحله‌اي سپري شد بنده امکان آن را مي‌يابد که از رنج‌هاي خود با خداوند سخن بگويد و سفره دلش را پيش او بگشايد. امام اوج و شدت رغبت خود را به خدا را مطرح کرده است:خداي من! اشتياق به شهود جمال و جلالت دارم و به خداوندي تو شهادت داده و به ربوبيت تو اقرار مي‌کنم و اعتراف به رجوع به سوي تو مي‌نمايم. آن‌کس که اشتياق به ديدار تو در نهادش نيست، از هستي خود بهره‌اي نخواهد برد. آن‌کس که ميل به بارگاه تو ندارد، هيچ حقيقتي نتواند او را به خود جذب نمايد.
جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد
هر کس که اين ندارد حقا که آن ندارد
يعني انساني که رغبت به خداوند ندارد مسلماً حرکت و پويايي و نشاط و لذت نيز نخواهد داشت زيرا همه اينها در سايه ذوق و شوقي پديد مي‌آيد که در نهاد آدمي وجود دارد و شخص توانسته است آنها را احيا و شکوفا کند.
به هر حال دعاي عرفه صحيفه‌اي است که خداشناسي، انسان‌شناسي و رابطه انسان و خدا را در خود جاي داده است. بي‌شک خواننده اين دعا خواهد دانست که امام حسين(ع) به تمام اين موضوعات از نقطه‌نظر عرفاني نگريسته است. براي سهولت فهم اين دعا بخش‌هاي آن را مورد توجه قرار داده‌ايم.
-اشاره به توحيد و صفات باري تعالي، اين بخش در واقع قسمتي از مناجات است زيرا در مناجات هم وضع مطلوب خدا گزارش مي‌شود و هم وضع ناگوار دعاکننده.
حضرت اباعبدالله(ع) دعاي عرفه را با حمد خداوند بدين صورت شروع مي‌کند: «حمد و ستايش مخصوص خداوندي است که از قضاي او براي کسي سرپيچي نيست و مانعي نيست که بتواند او را از عطا منع کند و صنعت هيچ صنعتگري به پاي صنعت او نمي‌رسد و او بخشنده بي‌پايان است.»
آنچه در اين قسم بدان اشاره شود شروع دعاي عرفه، با حمد و ثناي الهي است که اباعبدالله الحسين(ع) بدان اشاره کرده و امام صادق(ع) ثناي بر خداي متعال و مدح او و صلوات بر پيامبر اکرم(ص) را از آداب دعا بر مي‌شمارد:
امام صادق(ع) مي‌فرمايد: بر شما باد هر گاه يکي از شما اراده دارد چيزي از حوائج دنيا و آخرت را، [پس] به ثنا از خداوند ابتدا کند و حمد خداي متعال و صلوات بر پيامبر اکرم (ص)، سپس از خداوند حوائج خود را بخواهد.»7
امام حسين‌(ع) به نيکي آداب دعا را مي‌داند و در دعاي خويش همه آنها را به کار مي برد. از اين جهت است که آن حضرت پيش از هر کاري و بيان هر خواسته‌اي به مدح و وصف خدا اهتمام مي‌ورزد.
-هدايت‌خواهي از خداوند: امام حسين (ع) بر اين نکته پافشاري مي کند که هدايت از آن خداوند است و جز او کس نمي‌تواند ره‌گم‌کرده‌ها را به راه آورد. البته اين هدايت پس از طلب تحقق مي‌يابد زيرا تا زماني که شخص به اين معرفت نرسد که او نيازمند هدايت الهي است، هرگز هدايت نخواهد يافت. امام حسين(ع) مهدي به هدايت الهي است. لذا جهت قدرداني از خدا به اظهار نعمت (شکر) مي‌پردازد.
اين قسمت از دعا اشاره به الطاف الهي نسبت به خويش و هدايت الهي است که آن حضرت مي‌فرمايد:
«خدايا! لطف و احسان تو به من در دولت طاغوت و کفر، آن کساني که نقص عهد با تو کرده‌اند و تکذيب پيامبرانت نموده‌اند، آن که تو مرا به رأفت خود از آن دسته خارج ساخته‌اي و چشم مرا به سوي هدايت گشودي و راه هدايت را برايم آسان نمودي و مرا در هدايت پرورش دادي.»
امام (ع) در اين فراز به آن بخش از الطاف خدا مي‌پردازد که خدا او را از نقض‌کردن عهد و پيمانش که ديگران مرتکب آن شده‌اند نگه داشته است و طي طريق هدايت را بروي آسان کرده است.
-خويشتن‌شناسي و مراتب رحمت الهي: امام حسين(ع) نيک واقف است که راه هدايت انسان خويشتن‌شناسي است، زيرا کسي که خود را شناسد به يقين راه‌هاي نعمت را نيز نخواهد شناخت.
بنابراين براي بهره‌مندي از نعمت الهي بايد خود را شناخت. به دنبال اين خودشناسي مشخص مي‌تواند به مراتب رحمت الهي نيز واقف شود.
امام حسين(ع) در فراز زير به اين دو مقوله پرداخته است. امام در ابتدا به نحوه خلقت خود و به دنبال آن به نعمت‌هاي مختلف خداوند پرداخته است:
«و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمت‌هاي بي‌کرانت قرار دادي، پس آفرينشم را از آبي جهنده پديد آوردي و مرا در ظلمت‌هاي سه‌گانه قرار دادي، ميان گوشت و خون و پوست. و مرا شاهد آفرينش خود نگردانيدي و هيچ يک از امورم را به خودم واگذار نکردي. از اين هنگام بود که براي انتخاب طرق «حيات طيبه» (حيات معقول قابل استناد به مقام ربوبي تو)، با دليل و جهت روشنگر، الزامم فرمودي تا در کج‌راهه‌هاي هوا و هوس و ناداني‌هاي ظلماني سردرگم نگردم و معرفت خود را به من الهام و با مشاهده حکمت‌هاي خويش مرا شگفت‌زده و مدهوشم فرمودي و به احساس مخلوقات باعظمتي که در آسمان و زمين به وجود آورده‌اي وادارم ساختي. با اين آمادگي‌ها و توانايي‌ها که عقل از درکش عاجز و زبان از بيانش قاصر است، به لزوم سپاس و ذکر مقام اقدست، آگاهم فرمودي. اي خداي عزيزم! تويي که براي نايل ساختن من به هدف اعلاي زندگاني‌ام، اطاعت و عبادت را براي من مقرر ساختي و آنچه را که پيامبران تو براي تکامل ما آورده‌اند، تفهيم نموده و پذيرش عوامل رضايت را تسهيل فرمودي. آيا به راستي، اين ذکر و سپاس و اطاعت و عبادت و حتي اين دريافت از وجود و صفات اقدس ربوبي، ساخته اين خاک بي‌مقدار و اين ماده ناچيز و طبيعت ناتوان ماست؟ نه، سوگند به خدا!8»
مولوي گويد:
دمدمه‌ي اين ناي از دم‌هاي اوست
هاي و هوي روح از هيهاي اوست
ليک داند هر که او را منظر است
کاين فغان اين سري هم زان سر است
يارب اين بخشش نه حد کار ماست
لطف تو لطف خفي را خود سزاست
دست گير از دست ما، ما را بخر
پرده را بردار و پرده‌ي ما مدر
بازخر ما را از اين نفس پليد
کاردش تا استخوان ما رسيد
از چو ما بيچارگان، اين بند سخت
که گشايد جز تو، اي سلطان بخت؟
اينچنين قفل گران را اي ودود
که تواند جز که فضل تو گشود؟
ما ز خود سوي تو گردانيم سر
چون تو از مايي به ما نزديک‌تر
با چنين نزديکيي دوريم دور
در چنين تاريکيي بفرست نور
اين دعا هم بخشش و تعليم توست
ور نه در گلخن گلستان از چه رست؟!
در ميان خون و روده فهم و عقل!
جز ز اکرام تو نتوان کرد نقل
از دو‌پاره پير، اين نور روان
موج نورش مي‌رود بر آسمان
گوشت‌پاره که زبان آمد ازو
مي‌رود سيلاب حکمت جو به جو
اي دعا از تو اجابت هم ز تو
ايمني از تو مهابت هم ز تو
-اعتراف به وجوب طاعت. امام حسين(ع) عبوديت را در نهاد انسان جست و جو مي‌کند و تقويت و تکامل آن موجب تعالي انسان مي‌داند. از نظر آن حضرت خداوند آدمي را آفريده است تا به اصالت عبوديت و نقش آن در تکامل خود پي ببرد.
آن حضرت صريحاً اعلام مي‌کند که اطاعت از خداوند هم به لحاظ عقلي و هم به لحاظ شرعي بر او و بر همه انسان‌ها واجب است و آدميان بايد در تحقق فرمان‌هاي خداوند بکوشند.
«طاعت و عبادت خود را بر من واجب ساختي و آنچه پيامبران آوردند به من آموختي.»
فرمايش امام حسين(ع) زيربناي دينداري است. زيرا هيچ ديني وجود ندارد که در آن مساله مهم عبوديت مورد توجه قرار نگيرد. چه، در زبان‌هاي عربي و عبري کلمه دين به معناي گردن‌نهادن و در زبان‌هاي ايران باستان به معناي وجدان آمده است که با عبوديتي که امام مطرح کرده، ارتباط نزديکي دارد. پس سخن امام حسين(ع) دقيقاً ريشه در نهاد انسان و فلسفه دين دارد.
-واکنش خداوند به اعمال انسان. از نظر امام حسين(ع) خداوند موجودي است که نسبت به حرکات و سکنات بندگانش واکنش نشان مي‌دهد. اين واکنش عموماً مثبت است. اگر گاهي جنبه منفي به خود مي‌گيرد براي بيدار ‌کردن بندگان است و الا خداوند هميشه اميدبخش است. البته هشدار خداوند نيز نعمتي است زيرا باعث بيداري مي‌شود. ضمن اينکه خداوند گاه لطف خود را در درون قهر پنهان مي‌کند. از اين جهت است که امام(ع) به خداوند عرضه مي‌دارد که هر زمان تو را دعوت کرده‌ام تو اجابت کرده‌اي.
«اگر به درگاهت دست به دعا برداشتم اجابتم کردي و اگر از تو چيزي خواستم عطا فرمودي و اگر تو را اطاعت کردم از من تقدير کردي.»
نکته جالب در اين فراز اين است که امام به شکرگزاري بنده از سوي خداوند اشاره کرده است و اين سخن روشن مي‌کند که تشكر، امري دو طرفه است. البته شکرگزاري انسان هيچ‌وقت معناي حقيقي به خود نمي‌گيرد زيرا خداوند با نعمت‌هاي خود، او را ستايش و سپاسگزاري مي‌کند.
امام وقتي اين سپاسگزاري از جانب خداوند را مشاهده مي‌‌کند، به سپاسگزاري خود شدت بيشتر مي‌دهد و مکرر در مکرر به سپاس از خداوند مي‌پردازد و با عالي‌ترين عبارات به تسيح، تقديس و ستايش او مي‌پردازد.
«....منزه پروردگارا! تويي به وجود آورنده کائنات و برگرداننده آنها پس از بر‌چيده‌شدن از عرصه هستي. ذات و صفاتت شايسته حمد و ثنا و مجد و عظمتت فوق تصورها. نام‌هايت مقدس و نعمت‌‌هايت بزرگ. حال، بارالها! کدامين نعمت‌هايت را به شمارش و بيان درآورم، يا به سپاسگويي کدامين عطاهاي تو قيام کنم، با اينکه آن نعمت‌ها و عطاها بيش از آن است که شمارندگان از عهده محاسبه آنها برآيند و حافظان، توانايي علم به آنها را داشته باشند.»
امام در اين عبارت عجز خود از شماره‌کردن نعمت‌هاي خداوند اعلام مي‌دارد و شکر خدا را نيز مصاديق ديگر نعمات خداوندي مي‌شمارد. عارفان مسلمان نيز به چنين نيايش‌ها و ستايش‌هايي پرداخته‌اند. البته اين سپاسگزاري يا تکويني است يا تشريعي. و تکويني آن است که ذات انسان ستايشگوي خداوند است. از اين نظر چه بسا افراد به جاهاي مختلف مسافرت کرده باشند اما هيچ نعمت الهي را درک نکرده باشند. اما ذات آنان چون بر اساس قوانين خداوند حرکت مي‌کنند ذاتاً ستايشگر خداوند است.
اي بسا كس رفته تا شام و عراق
او نديده هيچ جز کفر و نفاق
وي بسا کس رفته تا هند و هري (هرات)
او نديده جز مگر بيع و شري
وي بسا کس رفته ترکستان و چين
او نديده هيچ جز مكر و کمين
طالب هر چيز اي يار رشيد
جز همان چيزي که مي‌جويد نديد
چون ندارد مدركي جز رنگ و بو
جمله اقليم‌ها راگو بجو
گاو در بغداد آيد ناگهان
بگذرد از اين سران تا آن سران
از همه عيش و خوشي‌ها و مزه
او نبيند غير پوست خربزه
که بود افتاده در ره يا حشيش
لايق سيران گاوي يا خريش
خشک بر ميخ طبيعت چون قديد
بسته‌ي اسباب و جانش لايزيد
وان فضاي خرق اسباب و علل
هست ارض الله اي صدر اجل
هر زمان مبدل شود چون نقش جان
نو به نو بيند جهاني در عيان
گر بود فردوس و انهار بهشت
چون فسرده يک صفت شد، گشت زشت
امام در اين فراز از دعا به بيان خواسته‌هاي خود مي‌پردازد. نکته جالب در خواسته‌هاي امام آن است که عمده‌ترين آنها خواسته‌هاي معنوي است و اين نشان مي‌دهد که نزد امام معنويت در زندگي اصل است.
«(پروردگارا! بارالها! بي‌نيازي را در نفسم قرار بده و يقين را در قلبم، اخلاص را در عمل، نور را در ديدگانم و بينايي را در دينم تثبيت فرما. معبودا! مرا از اعضايي که لطف فرموده‌اي بهره‌مند فرما. چشم و گوشم را وارث من قرار بده (تا از دوران زندگي‌ام امتيازهاي قابل‌ذخيره براي سعادت ابدي‌ام، تهيه نمايند.) مرا بر آن کسي که بر من ستم کرده است ياري فرما و گرفتن خونم را و انتقام آن امتيازهايي که اگر زنده مي‌ماندم کسب مي‌کردم، بر آن ستمکار ارائه فرما و با اين لطف چشمم را روشن بساز. در آن روز نهايي که قيامت ناميده‌اي و پايان آن آغاز ابديت است، ما را از عهده مسئوليت درباره چشم و گوش و ديگر اعضا و قوا که به ما عنايت فرموده‌اي، برآور؛9 همان روزي که از مسئوليت انسان سئوال مي‌شود و از اين‌که اين نعمت‌ها را کجا به کار برده‌اي.
حق همي‌گويد: چه آوردي مرا
اندر آن مهلت که دارم مر تو را؟
عمر خود را در چه پايان برده‌اي؟
قوت و قوت در چه زماني کرده‌اي؟
گوهر ديده کجا فرسوده‌اي؟
پنج حس را در کجا پالوده‌اي؟
گوش و چشم و هوش و گوهرهاي عرش
خرج کردي، چه خريدي تو ز فرش؟
دست و پا داده‌ست چون بيل و کلند (كلنگ)
من نبخشيدم ز خود آن کي شدند؟
بنابراين بهترين دعاي انسان بايد آن باشد که از خدا، خدا را بخواهد. اما پيش از ابراز چنين درخواستي بايد مقدمات آن را از خداوند بخواهد که عبارتند از:
-بي نيازي روحاني؛
-يقين قلبي؛
-اخلاص در عمل؛
-بصيرت در دين.
پس از تحصيل اينها براي بنده عاشق اين امکان فراهم مي‌شود که از خدا خود را بخواهد. البته چنين نعمتي وقتي به طور حقيقي درک خواهد شد که موانع آن نيز از بين برود از اين جهت امام(ع) در فراز بعدي از خداوند مي‌خواهد تا آن موانع را نيز از بين برد.
«...خداوندا! رحيما! اندوهم را برطرف گردان و پنهان گردان و پنهان‌کردني‌هاي مرا بپوشان و گناهم را ببخشا، و شيطانم را از من دور فرما و ذمه‌ام را از همه ي تکاليف و حقوقي که بر عهده دارم آزاد بساز. خداي من! درجات عاليه‌اي را در آخرت و دنيا نصيبم فرما.
مهم‌ترين اين موانع وسوسه‌هاي شيطان است که اگر خداوند لطف نکند انسان به‌تنهايي نمي‌تواند از دام آن رها شود.
دام سخت است، مگر يار شود لطف خدا
ور نه انسان نبرد صرفه زشيطان رجيم10
اينجاست که امام اعتراف مي‌کند که بدون مدد گرفتن از لطف خدا نمي‌تواند خود را نجات دهد زيرا دام و دانه‌اي که براي انسان گذاشته شده به‌غايت زياد است.
اي هميشه حاجت ما را پناه!
بار ديگر ما غلط کرديم راه
دم به دم ما بسته‌ي دام نويم
هر يکي گر باز و سيمرغي شويم
صد هزاران دام و دانه‌ست اي خدا
ما چو مرغان حريص و بي‌نوا11
اما در فراز بعدي از ضعف و ناتواني و قوت نيروهاي اهريمني به خداوند شکايت مي‌کند و از خداوند مي‌خواهد که هرگز او را به حال خود رها نکند؛ بلکه به غير خود به هيچ‌کس ديگر احاله‌اش نکند، زيرا تنها پناه‌دهنده حقيقي خداوند است.
«خدايا! مرا به که وامي‌گذاري؟ آيا به خويشاوندان که پيوند خويشاوندي را خواهند گسست؟ يا به بيگانه که بر من برآشفتند؟
-طلب مرگ آسان: بي‌شک يکي از معضلات انسان مرگ است. مرگ بي‌نظيرترين راز زندگي انسان است. زيرا تنها تجربه‌اي است که هرگز تکرار نمي‌پذيرد و حقيقتاً انسان نسبت به کيفيت و ذات آن جهل مطلق دارد و طبيعتاً دست انسان صد در صد از حل آن کوتاه است. از اين جهت يکي از مهم‌ترين مصاديق دعاي انسان، دعا براي حل آن است. امام حسين‌(ع) از اين مسأله غفلت نکرده از خداوند مي‌خواهد آن را برايش حل کند. گذشت زمان نشان داد که دعاي امام به بهترين وجهي اجابت شد و امام شاهد شهادت را در آغوش گرفت.
«از تو درخواست مي‌کنم به‌ نورت که با آن آسمان و زمين را روشن ساختي و پرده از تاريکي‌ها برداشتي و با آن کار اولين و آخرين را اصلاح مي‌گرداند که مرا به حال خشم و غضبت و نميراني و غضب خود را بر من فرود مياور!»
-تنها پناه و پناهگاه انسان: امام حسين(ع) دقيقاً به عجز انسان پي برده است و بر اين نکته پافشاري مي‌کند که تنها پناهگاه انسان خداوند است و هيچ موجود ديگري نمي‌تواند جاي او را پر کند. در دشواري‌ها وقتي که انسان از همه‌جا قطع اميد مي‌کند تنها موجودي که انسان را حفظ مي کند خداوند است. از اين نظر امام(ع) از خداوند به عنوان پناهگاه ستبر ياد مي‌کند.
«تو پناهگاه مني وقتي که راه‌ها بر من با همه وسعت صعب و دشوار شوند و وسعت زمين بر من تنگ شود.»
-اعتراف به گناه: امام(ع) براي رساندن عظمت گناه خود، عظمت خداوند را يادآور مي‌شود تا زمينه تحقق بخشايشگري خداوند بيشتر فراهم شود. آن حضرت با عبارت «اي كسي كه بزرگي و رفعت را ويژه خود قرار داده است و دوستانش نيز در سايه عزت او عزيزند...!» رفعت خداوند را بيان کرده و پس از چند فراز به اوج ذلت و خواري خود اشاره کرده است که از تقابل اين دو، چيز سومي به نام غفران الهي زاده مي‌شود.
«اين من هستم که با اعتراف بر گناه خويش پوزش مي‌طلبم. بر من ببخش! من هستم که بد کردم، من هستم که خطا کردم، من هستم که در گناه اصرار ورزيدم، من هستم که جهالت کردم، من هستم که غفلت کردم، من هستم که سهو کردم.»
امام در ادامه به نافرماني‌هاي خود اشاره کرده، طلب بخشش مي‌کند.
«خدايا مرا به نيکي امر کردي پس نافرماني کردم و از بدي‌ها نهي کردي و من مرتکب شدم، اکنون بهانه‌اي ندارم تا از آنچه از دست رفته معذرت بخواهم.»
-طلب رستگاري: هدف اصلي همه اديان الهي نجات و رستگاري انسان است. از اين جهت امام(ع) نيز همين هدف را موضوع اساسي دعاي خود قرار داده است. از نظر آن حضرت تمام اذکار، اعمال و دعاهاي انسان براي رسيدن به اين نکته است. پس رستگاري اهم خواسته‌هاي انسان در وي است. اين تعليمي نيکو به همه انسان‌ها است که هرگز از آن غفلت نورزند.
«خدايا ما را در اين وقت پيروز و رستگار فرما..!»
البته بايد توجه داشت که بدون معرفت و عبوديت رستگاري فراهم نخواهد شد. زيرا اگر رستگاري عزت مي‌آورد عبوديت فروتنانه علت و موجد اصلي آن است.
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندي بر آسمان توان زد12
از اين جهت است که امام که در دعاهاي پيش از خداوند خواست تا او را نعمت عبادت محروم نسازد زيرا چنين محروميتي، محروميت از رستگاري را نيز به دنبال خواهد آورد به عکس تحقق عبوديت تحقق رستگاري را به بار خواهد آورد.
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند.13
-بازگشت به وصف خداوند: امام هر چند که خواست‌هاي خود را مطرح مي‌کند عظمت خداوند را يادآور مي‌شود تا بدين‌وسيله اعلام کند که اگر گناهان بزرگ‌اند و مشکلات زياد، در عوض خدا از همه بزرگ‌تر و غفران او بيشتر است.
«خداوندا! اي کسي که مالک جهان هستي و توانا بر آن! و اي توانايي که غلبه‌ي مطلق از آن توست! اي ستار مهربان که معصيت مي‌شود و تو آن را با آن محبت الهي مي پوشاني اي مقصود نهايي مشتاقان بارگاهش و اي غايت آروزي اميد وار رانش، اي خداوندي که علمش بر همه چيز احاطه دارد و رأفت و رحمت و حلم او فراگير همه‌ خطاکاراني است که به اميد بخشش به درگاهش روي مي‌آورند.»
پس قصد امام آن است که ضمن ستودن خداوند به رحمت وسيع خداوند اشاره کرده، موانع آن را يادآوري نمايد تا انسان‌ها بي‌واسطه از الطاف خداوند برخوردار شوند.
سنگ بر آهن زني آتش جهد
هم به امر حق قدم بيرون نهد
آهن و سنگ ستم بر هم زن
کاين دو مي‌زايند همچون مرد و زن
سنگ و آهن خود سبب آمد و ليک
تو به بالاتر نگر اي مرد نيک
کاين سبب را آن سبب آورد پيش
بي‌سبب هرگز سبب کي شد ز خويش
اين سبب را آن سبب عامل كند
باز گاهي بي‌بر و عاطل کند
آن سبب‌ها کانبيا را رهبر است
آن سبب‌ها زين سبب‌ها برتر است
اين سبب را محرم آمد عقل‌ها
و آن سبب‌ها راست محرم انبيا
اين سبب چه‌بود به تازي، گو: رسن
کاندرين چه اين رسن آمد به تن
گردش چرخ اين رسن را علت است
چرخ‌گردان را نديدن ذلت است
امام در فراز زير صراحتاً اعلام مي‌کند وجود چنين خدايي هرگز اجازه نوميدي را به انسان نمي‌دهد بلکه لحظه‌ لحظه بودن با اميد بخشي خداوند همراه است.
«اي خداي من! اختلاف تدبير و سرعت در هم پيچيدن سرنوشت‌ها با مشيت پيروز تو، بندگان عارفت را از تکيه به عطاي موجودات و از نوميدي در ناگواري‌ها باز مي‌دارد.»
همين‌که لحظه‌ها نو مي‌شود بر اميد انسان افزوده مي‌شود، زيرا تنوع انگيزه به وجود مي‌آورند و انگيزه اميد ماندن را پديد مي‌آورند.
هر نفس نو مي‌شود دنيا و ما
بي‌خبر از نو شدن اندر بقا
عمر همچون جوي نونو مي‌رسد
مستمري مي‌نمايد در جدا
از نظر امام حسين(ع) بي‌دليل نيست که بايد انسان اميدوار بماند، زيرا خداوند پيش از آن که بر ضعف انسان تأکيد کند بر قدرت و لطف و رأفت خود پافشاري مي‌کند تا انسان بداند که با بودن خداوند، براي نوميدي توجيهي باقي نمي‌ماند.
«بار پروردگارا! پيش از آنکه وجود ضعيفم در جهان هستي نمودار گردد، تو خود را با لطف و محبت توصيف فرموده‌اي. آيا پس از آنکه وجود ضعيف و ناچيزم ايجاد گشت، لطف و محبت خود را از من دريغ خواهي داشت؟»
به تعبير ديگر امام حسين(ع) از خداوند مي‌خواهد که نگرش خود را عوض نکند و او را بندگي‌اش بيرون نبرد؛ به ضعف بنده ننگرد، بلکه به لطف خود بنگرد تا از چنين نفي و اثباتي، غفران و اميد براي بنده فراهم آيد.
گر بگيري، کيت جست و جو کند
نقش با نقاش کي نيرو کند
منگر اندر ما، مکن در ما نظر
اندر اکرام و سخاي خود نگر
ما نبوديم و تقاضامان نبود
لطف تو ناگفته ما مي شنود14
-تحقق عشق: تمام تلاش حضرت امام حسين(ع) اين بود که در صحراي کربلا شاهد تحقق عشق‌ورزي او با خداوند باشد. عشق عصاره هستي و هدف تمايي حرکت امام حسين(ع) و دعاي عرفه اوست.
عشق نه تنها در عرفان بلکه در حکمت و فلسفه نيز مورد توجه خاص قرار گرفته و حکماي بزرگي چون بوعلي15 و صدرالمتألهين16 و... درباره آن به تفضيل سخن گفته‌اند که از آن ميان، حکيم بزرگ شيخ اشراق [شهاب‌الدين سهروردي] در تعريف عشق مي‌گويد:
محبت چون به غايت رسيد آن را عشق خوانند. العشق محبه مفرط. و عشق از محبت خاص‌تر، و محبت خاص‌تر از معرفت است. پس اول‌پايه معرفت است و دوم‌پايه محبت و سوم‌پايه عشق، و به عالم عشق که بالاي همه است نتوان رسيد تا از معرفت و محبت، دوپايه‌‌ي نردبان نسازد. عشق را از عشقه گرفته‌اند و عشقه گياهي است که در باغ پديد آيد در بن درخت. اول بيخ در زمين سخت کند، پس سر برآورد و خود را در درخت بپيچد و هر غذا که با آب و هوا به درخت مي‌رسد به تاراج ‌برد تا آنگاه که درخت خشک شود.
همچنان در عالم انسانيت که خلاصه موجودات است... چون اين شجره طيبه باليدن آغاز کند و نزديک کمال رسد عشق از گوشه‌اي سر برآورد، خود را در او پيچد،تا به جايي رسد که هيچ نم بشريت در او نگذارد... پس عشق اگر چه جان را به عالم بقا مي‌رساند، تن را به عالم فنا باز آرد، زيرا که در عالم کون و فساد هيچ چيزي نيست که طاقت بار عشق تواند داشت.
حکيم ديگري درباره واژه عشق گفته است:
کلمه مقدس عشق را امامان به ما آموختند که ما از اين کلمه حسن استفاده کنيم، بيگانه از اين کلمه سوء استفاده کرد و گر نه آنچه که در روايات است تشويق به عشق صحيح است که عشق به ذات اقدس اله و عبادت الهي است که همان عشق عرفاني و عشق حماسه است.
در تحليل نهايي سخنان امام حسين(ع) بايد توجه کرد که سالار شهيدان و امام عاشقان، در روز عاشورا به محبوب خود عرض کرد: «الهي و سيدي وددت أن اقتل و أحيا سبعين ألف في طاعتک و محبتک، سيما أذا کان في قتلي نصره دينک واحياء امرک و حفظ ناموس شرعک.»
در اين فراز کوتاه، محور اصلي و اساسي تمام اهداف و انگيزه‌هاي قيام حسيني، مشخص گرديده و آن هم عشق و محبت به خداوند سبحان است، زيرا حضرت مي‌گويد: دوست دارم در راه فرمان‌برداري و عشق به خدا، هفتاد هزار بار (کنايه از کثرت بي‌شمار است) کشته و زنده شوم؛ خصوصاً اگر در کشته شدن من دين تو ياري شود و حکم شرع تو احيا گردد.17
با توجه به اينکه در کلام انسان معصومه شائبه مبالغه و اغراق راه ندارد، معلوم مي‌شود که تنها هدف و انگيزه‌اي که مي‌تواند شايسته و سزاوار اين تعبير سالار عاشقان باشد چيزي جز محبت و عشق به خدا نيست. زيرا کدام هدف لياقت آن را دارد که انسان کامل بگويد من دوست دارم هفتاد هزار بار براي آن قرباني شوم؟! اين‌جاست که مي‌توان فهميد پيام آن کلام قدسي اميرالمومنان چيست که فرمود: محبت و عشق به خداوند آتش است که به هر چه برسد مي‌سوزاند، انوار فراواني است که بر هر چه بتابد روشن و منور مي‌گرداند، ابر پرباري است که بر هر چه بوزد به حرکت و نشاط در مي‌آورد، آب حيات و چشمه بقايي است که همه چيز را زنده مي‌‌کند، زمين حاصلخيزي است که زمينه رويش هر خير و برکتي را فراهم مي‌نمايد. آنكه خداي خويش را از صميم جان دوست مي‌دارد خدايش همه چيز به او عطا مي‌کند.18
همين عشق بود که سالار عاشقان را وادار نمود تا در عرفات بگويد: «ماذا وجد من فقدک و ما الذي فقد من وجدک. لقد خاب من رضي دونک بدلا»19 و در نينوا گفتار را به کردار، و عشق نيايشي و عرفاني را به عشق حماسي و عيني پيوند دهد.
در نامه‌اي که امام حسين(ع) به معاويه درباره رد بيعت با يزيد نوشته است: «و اني والله ما اعرف افضل من جهادک فان افعله، فانه قربه الي ربي و ان لم افعله فاستغفرالله لديني و اساله التوفيق مما يحب و يرضي.»20
در اين کلام حضرت نيز تقرب و عشق به خدا و جلب رضايت حق به عنوان يگانه‌محور و انگيزه قيام او معرفي شده است.

پي نوشت :

1- فرهنگ سخنان امام حسين (ع) به کوشش محمد دشتي، قم، انتشارات مشهد، ص 311.
2-همان ونيز همان ص 313.
3-نهج البلاغه.
4-فرهنگ سخنان امام حسين(ع)ص 314-315.
5-همان،ص319.
6-رهبران يزدي، ماشاءالله، «نيايش امام حسين(ع) در روز عرفه » ، در مجموعه مقالات همايش امام حسين(ع) ،ج 10 ، تهران مرکز چاپ ونشر مجمع جهاني اهل بيت(ع) ، 1381 ، ص 61 .
7-رهبران يزدي، ماشاءالله، « نيايش امام حسين (ع) در روز عرفه»، در مجموع مقالات همايش امام حسين (ع)، ص 65
8-علامه جعفري، نيايش امام حسين (ع) در روز عرفات، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، 1380، ص 420
9-علامه جعفري، نيايش امام حسين (ع) در صحراي عرفات، ص 54.
10-حافظ
11-مولوي
12-حافظ
13-حافظ
14-مثنوي معنوي
15-صادقي ارزگاني، محمد امين، جلوه هاي عرفاني نهضت حسيني، ص 72
16-رسائل، رساله عشق، ص 374.
17-صادقي ارزگاني، محمد امين، جلوه هاي عرفاني نهضت حسيني، ص 94
18-بحارالانوار، ج 70، باب 43 ص 23.
19-شيخ عباس قمي، مفاتيح الجنان، دعاي عرفه، ص 340، چه دارد آن کسي که تو را ندارد و چه ندارد آن کسي که تو را دارد. ضرر کرده [است] کسي که به غير دوست راضي شده و غير تو را دوست دارد.
20-رجال کشي، ص 50، به خدا سوگند من هيچ کاري را برتر از پيکار با تو نمي‌شناسم. اگر آن را انجام دهم تنها براي تقرب به خداست و اگر انجام ندادم براي دين خدا از خدا آمرزش مي‌طلبم و از او مي‌خواهم که مرا به آن‌چه دوست دارد و مورد پسند اوست توفيق دهد.
منابع و مآخذ:
- قرآن کريم
- فرهنگ سخنان امام حسين(ع) به کوشش محمد دشتي، قم انتشارات مشهور،
- نيايش امام حسين(ع) در روز عرفه در مجموعه همايش امام حسين(ع)، ج. ا، تهران، مرکز چاپ و نشر مجمع جهاني اهل بيت (ع)، 1381
-ديوان حافظ
-مفاتيح الجنان، شيخ عباس قمي
-نيايش امام حسين (ع) در روز عرفات، محمدتقي جعفري مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، 1380
-مثنوي معنوي، مولوي، به کوشش رينولد نيکلسن، اميرکبير، 1363.
-جلوه‌هاي عرفاني نهضت حسيني، محمد امين صادقي ارزگاني، قم، بوستان کتاب 1384.

 

ویژه نامه 13 آبان روز تسخیر لانه جاسوسی (روز مبارزه با استکبار جهانی)

تاثير تسخير لانه جاسوسى آمريكا درروند انقلاب اسلامى


 

 
پس از كودتاى ننگين 28 مرداد سال 1332 توسط دست نشاندگان مـزدور آمـريـكـايـى در ايران و برگرداندن محمد رضا شاه پهلوى به قدرت و سلطنت ، آمريكاييان به جاى استعمارگران قبلى يعنى انگليسى ها، حاكمان پس پرده حكومت در ايران گرديدند و از آن به بعد، ورق هاى تاريخ ايران را آنان رقم زدند.
دخـالت هـاى مـسـتـقـيـم و غـيـرمـسـتـقـيـم آمـريـكـاييان تحت پوششهاى گوناگون در سرزمين ما از قبيل گسيل سيل عظيمى از مستشاران نظامى و در قبضه گرفتن ارتش ، تصويب طـرح نـنـگـيـن كـاپـيـتـولاسـيون جهت مصونيت اتباع آمريكايى در اين سـرزمـيـن ، مـسـافرت هاى رؤ ساى جمهور آمريكا به ايران و چندين سـفـر شاه خائن به آمريكا، پشتيبانى مستقيم حكومت استكبارى آمريكا از شاه معدوم و اعمال ظالمانه اش ، كم كم خشم و نفرت روشن فكران مـتـعـهّد، روحانيت آگاه و مردم مسلمان و هوشيار ايران را زياد كرد كه نـمـود اصـلى و اساسى اين كينه و نفرت در سخنان امام خمينى (ره ) در ردّ قضيه منفور كاپيتولاسيون جلوه و ظهور پيدا نمود.
امـام خـمـيـنـى (ره ) در مـبـارزات دلاورانه خويش ، نوك پيكان حمله را متوجه آمريكا، اسراييل و نوكر حلقه به گوش آن ها محمدرضا شاه پـهـلوى نـمـود. بـا گـذشـت زمـان ، امـام راحـل بـا سـخنان و پيام هاى خود، اعمال پس پرده استكبار جهانى را بـيـش تـر افشا مى نمود، و بدين وسيله نفرت مسلمانان انقلابى را نـسـبـت بـه آمـريـكـا زيـادتـر بـرمـى انـگـيـخـت و در مـقـابـل شـدت عـمل آمريكاييان نيز افزون تر مى گشت . تا اين كه مـجـاهـدات قهرمانانه ملّت مسلمان و متعهد ايران به رهبرى امام خمينى (ره ) بـه ثـمـر نـشـسـت و حـكـومت 2500 ساله شاهنشاهى سرنگون گـرديـد، و بـا حـكـم امـام (ره )، دولت مـوقـّت بـه نـخـسـت وزيـرى بـازرگـان شروع به كار نمود. روحيه سازشكارانه بازرگان و اعـضـاى دولت او، بـا روحـيه پرشور و انقلابى ملّت مسلمان ايران سازگارى نداشت و دولت جوابگوى احساسات انقلابى مردم نبود.
اغـتـشـاشـات داخـلى ضـدّ انقلاب و افراد وامانده سلطنت طلب ، دسته بـنـدى هـاى سـيـاسـى و احـزاب قـدرت طـلب ، تـجـزيه خواهى هاى كـردسـتان ، گنبد، سيستان و بلوچستان ، نفوذ جاسوسان آمريكايى بـا چـهـره هاى انقلابى و ملّى گرايى در دولت موقّت ، درك نكردن انقلاب اسلامى از سوى اينان و عدم توانايى در ايجاد امنيت و سر و سامان دادن به اوضاع مملكت كه بيشتر آن از لانه جاسوسى آمريكا در ايـران هـدايـت و رهـبـرى مـى گـرديـد، مى رفت كه جهت انقلاب را مـنـحـرف گـردانـد و شـور و نـشاط انقلابى ملت غيور ايران را به ياءس و نااميدى مبدّل گرداند. بدين جهت ، دانشجويان پيرو خط امام ، بـا الهـام از رهنمودهاى امام عظيم الشاءن ، براى نشان دادن خشم و نفرت مردم مسلمان ايران از اعمال ظالمانه آمريكا و نيز برگرداندن شـاه خـائن كـه بـه آمـريكا پناهنده شده بود، با يك برنامه ريزى حـسـاب شـده ، بـه سـفـارت آمـريـكـا حمله كرده و آن را به تصرّف خـويـش درآوردنـد، و اين لانه فساد و هدايت اغتشاش و نابسامانى در ايـران ، بـلكـه در كـلّ مـنـطـقـه خـاورمـيـانـه را از چـنـگال خون آشامان آمريكايى بيرون آوردند و با افشاى اسناد مهم تـاريـخـى آن ، خـونى دوباره در كالبد نيمه جان اين انقلاب الهى دمـيـدنـد و حـركت ضدّ استكبارى آن را شدت بخشيدند و امام (ره ) اين روح عظيم انقلاب ، با پشتيبانى از كار دانشجويان پيرو خط امام ، آن را (انـقـلابـى بـزرگ تـر از انـقـلاب اول ) نـامـيـد. مـا در ايـن مقاله به بررسى اين اقدام مهم تاريخى ، اثرات و پيامدهاى آن مى پردازيم .

اصل ماجرا

تـعـدادى از دانشجويان مسلمان چهار دانشگاه ، پلى تكنيك ، تهران ، صـنـعـتـى شريف و دانشگاه ملّى ، قبل از 13 آبان 1358 به دور هم جمع شده ، با الهام گرفتن از سخنان حضرت امام خمينى (ره ) طرح اشغال سفارت آمريكا در تهران را پى ريزى مى نمايند و سرانجام در صـبـح 13 آبـان ، در حـيـن راهـپـيـمـايـى ، بـه داخـل سـفـارت وارد مـى شـونـد. ابـتدا 15 دقيقه به اعضاى سفارت مـهـلت دادنـد كه خود را تسليم نمايند. متاسّفانه آنان در اين مدّت ، بسرعت مشغول از بين بردن اسناد و مدارك مى شوند. پس از گذشت يك ربع ساعت ، دانشجويان با شكستن شيشه ها وارد ساختمان اصلى سـفـارت مـى گـردنـد و پـس از درگـيـرى كـوتـاهى با نگهبانان ، سـاخـتـمـان سـفـارت را بـه تـصـرّف خـود در مـى آورند و عده اى از جاسوسان را گروگان مى گيرند و عده اى ديگر خود را تسليم مى نمايند. وقتى دانشجويان به ساختمان اصلى رسيدند، متوجّه شدند كـه غالب ميكروفيلم ها، اسناد محرمانه ، حافظه كامپيوترها، مدارك سرّى و... از بين رفته بود!
در سـاعـت 30/1 دقـيـقـه بـعـد از ظـهـر هـمـان روز، راديـو خـبـر ايـن اشـغـال را اعـلام مـى نـمـايـد، مردم پس از شنيدن اين خبر، به سوى سـفـارت آمـريـكا سرازير شده و از دانشجويان حمايت مى كنند و با شـعـارهاى مرگ بر آمريكا، به آنان قوّت قلب مى دهند. دانشجويان بـا پـخـش ‍ اوليـن اعـلامـيـه ، بـه روشـن نـمـودن مـوضع سياسى ، اسـلامـى خـويـش مى پردازند و اعلام مى كنند كه آن ها (دانشجويان پـيـرو خـط امـام ) هـسـتـنـد و وابـسـتـه بـه هيچ گروه سياسى نمى باشند.(2)

اهداف تسخير لانه جاسوسى از زبان دانشجويان

دانـشـجويان مسلمان خط امام در اولين اطلاعيه خود درباه اهداف عالى خود چنين نوشتند:
ما دانشجويان مسلمان پيرو خط امام خمينى [براى پيروى ] از موضع قـاطـعـانـه امـام در مقابل آمريكاى جهانخوار، به منظور اعتراض به دسيسه هاى امپرياليستى و صهيونيستى ، سفارت جاسوسى آمريكا در تهران را به تصرّف درآورديم تا اعتراض خويش را به گوش جهانيان برسانيم :
اعـتـراض بـه آمـريـكـا جهت پناه دادن و استفاده از شاه جنايتكارى كه قاتل ده ها هزار زن و مرد به خون خفته در اين مملكت است .
اعـتـراض بـه آمـريـكـا بـه عـلت ايـجـاد فـشـار تبليغاتى مسموم و انـحـصـارى و كـمـك و حـمـايـت از افـراد ضـد انقلابى فرارى عليه انقلاب اسلامى .
اعتراض به آمريكا به خاطر توطئه ها و دسيسه هاى ناجوانمردانه اش در مناطق مختلف كشور ما و نفوذ در ارگان هاى اجرايى مملكت .
اعـتـراض بـه آمـريـكـا بـه دليـل نـقش مخرّب و خانمان برانداز خود در برابر رهايى خلق هاى منطقه از دام امپرياليسم كه هزاران هزار انسان مؤ من و انقلابى را به خاك و خون مى كشد.(3)

بازتاب جهانى

بـر خلاف نظر كسانى كه اعتقاد داشتند باتصرّف لانه جاسوسى آمـريـكـا، ضـربـه بـه انـقلاب وارد شد و ملّت ايران در ديد جهانى منزوى گرديد و به جاى اينكه ما آمريكاييان را گروگان بگيريم ، آمريكاييان ما را به گروگان گرفتند(4)، و على رغم قطع نامه شـوراى امـنـيـت سـازمـان مـلل مـتـحـد در مـحـكـومـيـت ملت مسلمان ايران ، اشـغال لانه جاسوسى توسط دانشجويان مسلمان پيرو خط امام ، از سـوى تـمـامـى افـراد انقلابى و مسلمانان مبارز، مورد تاءييد قرار گـرفت و نور اميدى در دل تمام انسان هاى آزاده جهان به وجود آورد كه به نمونه هايى از آن اشاره مى نماييم :

راديو لندن :

هـر كـس كـه هـزاران تـظـاهـر كننده اى راببيند كه در اطراف سفارت آمـريـكـا بـه سـوختن پرچم آمريكا مشغولند و تنديس كارتر را مى سوزانند، نمى تواند حال و هواى ضدّ آمريكايى و خشم مردم را نسبت بـه آن ها ناديده بگيرد، چه رسد به خود آمريكاييان ... لذا آمريكا بايد بداند كه دادن پناه به شاه مخلوع ايران براى مداوا، خطر آن را در بر دارد كه خشم ايرانيان را برانگيزد.(5)
روزنـامـه نـيـونـيجرين (از پر تيراژترين روزنامه هاى نيجريه و ارگان مسلمانان آن كشور) مى نويسد:
بـراى آفـريـقا و در واقع تمام كشورهاى دنيا، اين مساءله [تصرف لانه جاسوسى ] اهميت بسيار داشته است ، آن هايى كه ايران را[به خـاطـر تصرف لانه جاسوسى ] براى تخطّى از حقوق بين المللى محكوم مى كنند، قضاوتى يك طرفه و ناآگاهانه دارند و بهتر است نگاهى به تاريخ بنمايند.(6)

عـسـان تـويـنـى (نـمـايـنـده لبـنـان در سـازمـان ملل ):

مـسـاءله گـروگـان هـا قبل از هر چيز عبرتى براى همه جهان است و ثابت مى كند آن كه بزرگ تر است ، الزاما قوى تر نيست . بلكه قدرت ، در اراده ملت هاست .(7)

روزنامه فرانسوى زبان تونسى :

در صـفـحـات تـاريـخ ضـبـط خـواهـد شـد كـه رژيم انقلابى ايران تـوانـسـت با بزرگ ترين قدرت جهانى به مقابله پردازد و طرح هاى جنگى آن را براى آزادى گروگان ها بر هم زند.(8)

عكس العمل آمريكا:

دولت مردان آمريكا باور نمى كردند روزى فرا رسد كه در آن روز مـلت قهرمان ايران ، بساط سى - چهل ساله نفوذ مقتدرانه آمريكا در ايـران را بـرچـيـنـد و آن چـنان سيلى محكمى به سردمداران استكبار جـهـانـى بـزنـد كـه قـدرت تـصـمـيـم گـيـرى و عـمـل عاقلانه را از آن ها سلب نمايد، تا آن جا كه رييس جمهور وقت آمريكا، آقاى كارتر، در خاطرات خود مى نويسد:
اولين هفته ماه نوامبر 1979 [اولين هفته گروگان گيرى در ايران ] مـن دشوارترين ساعات زندگى خود را مى گذراندم ... صبح زود در باغچه هاى كاخ سفيد مشغول قدم زدن مى شدم و شب ها خواب به چشمم راه نمى يافت .(9)
با اين حال ، اين اتفاق تاريخى و انقلابى واقع شد و حاكمان ظالم آمـريـكـا را آن چـنـان گيج و مبهوت نمود كه براى رهايى از اين بن بـسـت پـيـچـيـده ، بـه هر عمل پست و ظالمانه اى دست زدند كه موارد ذيل ، شاخص ترين اين اعمال است :
1ـ مـحـاصـره اقـتـصـادى 2ـ تـهـديـدات و حـمـله نـظـامى 3ـ كودتاى نافرجام 4ـ جنگ تحميلى عراق عليه ايران .

فرجام پيروزمندانه

بعد از آن كه تمامى اقدامات كينه توزانه آمريكاى ظالم و زورگو ناكام ماند، به فكر مذاكره با ايران افتاد، ولى چون ايران راضى به مذاكره مستقيم با آمريكا نبود، هر دو كشور تصميم گرفتند كه با ميانجى گرى كشور سومى ، به مذاكره درباره آزادى گروگان ها ادامه دهند. كشور مسلمان الجزاير براى اين كار انتخاب شد.
امـام خـمـيـنـى (ره ) بـحث درباره آزادى گروگان ها و شرايط ايران بـراى آزادى را بـه مـجـلس شوراى اسلامى واگذار كرد. مجلس نيز بـا الهـام گـرفـتن از رهنمودهاى مدبّرانه امام ، پس از چندين جلسه بـحـث دربـاره جاسوسان آمريكايى ، شرايط آزادى آن ها را در چهار بـنـد اعلام كرد و با اكثريّت آرا به تصويب رسيد، كه عبارت اند از:
1ـ دولت آمـريـكـا بـايـد تـعـهـد و تضمين نمايد كه از اين پس هيچ گونه دخالت مستقيم و غيرمستقيم سياسى در جمهورى اسلامى ايران ننمايد.
2ـ آزاد كـردن تـمـامـى سـرمـايـه هـاى مـا و در اخـتـيار قرار دادن اين سـرمـايـه ها و كليّه اموال و دارايى هاى ايران كه در آمريكا و يا مؤ سـسات متعلّق به دولت يا اتباع آمريكا در ساير كشورهاست ، به نـحـوى كـه دولت جمهورى اسلامى ايران بتواند به هر كيفيتى كه بخواهد از آن استفاده كند.
3ـ لغـو و ابـطال كليه تصميمات و اقدامات اقتصادى و مالى عليه جـمـهـورى اسـلامـى ايران و انجام كليه اقدامات ادارى و حقوقى لازم جهت لغو و ابطال تمامى دعاوى و ادعاهاى دولت آمريكا و مؤ سسات و شركت هاى آمريكايى عليه ايران به هر صورت و به هر عنوان .
4ـ بازپس دادن اموال شاه معدوم با به رسميت شناختن و نافذ دانستن اقـدام دولت ايـران در اِعـمـال حـاكـمـيـت خـود مـبـنـى بـر مـصـادره امـوال شـاه مـعـدوم و بـسـتـگـان نـزديـك وى كـه طـبـق قوانين ايران ، اموالشان متعلّق به ملت ايران است .(10)
پـس از گـذشـت يـك سـال و انـدى از مـاجـراى گـروگـان گـيـرى ، سرانجام ، آمريكا در مقابل خواست ملت ايران اسلامى به زانو درآمد و در تـاريـخ 1/9/1359 چـهـار شـرط مـجـلس شـوراى اسـلامـى را پـذيـرفـت و پـس از يـك مـاه از تـصـويب آن ، اين جريان در تاريخ 30/10/1359 پايان يافت .(11)

دستاوردهاى اين عمل انقلابى

بـا آن كـه مـخـالفـان انقلاب اسلامى ايران ، سعى بسيار و تلاش فـراوانـى انـجـام دادنـد كـه مـسـاءله گـروگـان گـيرى جاسوسان آمريكايى در ايران را يك عمل بيهوده ، خلاف قوانين بين المللى ، و بـه طـور كـلى بـه ضـرر ايـران اسـلامـى جلوه دهند، تصرّف لانه جـاسـوسـى آمـريـكـا اثـرات مـثـبـت خـويـش را هـم در داخـل و هـم در سـطـح جـهـان بـاقـى گـذاشـت كـه مـا بـه گـونه اى مجمل به بعضى از آن ها اشاره مى نماييم :
1ـ شكست بت ابرقدرتى آمريكا در ايران و جهان
2ـ آشكار شدن چهره حقيقى دوستان انقلاب و دشمنان آن .
3ـ شتاب بخشيدن به حركت ظلم ستيزى انقلاب
4ـ قطع رابطه مطلق با آمريكا و شكوفايى استعدادها.
5ـ باز پس گرفتن قسمتى از سرمايه هاى بلوكه شده در آمريكا
6ـ تسليم آمريكا در مقابل خواسته هاى به حق ملّت ايران .
7ـ از بـيـن رفـتـن مـركـز اطـلاعـاتـى و جـاسـوسـى آمريكا در منطقه خاورميانه .

پى‏نوشت‏ها:

1ـ صحيفه نور، ج 10، ص 141، 14 آبان 1358.
2ـ مجله سروش ، سال دوم ، شماره 75، 17 آبان 1359.
3ـ پـيـام امـام خـمـيـنـى و اطـلاعـيه دانشجويان مسلمان پيرو خط امام ، اطلاعيه شماره 1، ص 8.
4ـ تـسـخـير لانه جاسوسى آمريكا يا انقلاب بزرگ تر از انقلاب اول ، سـيد حسين شفيعى دارابى ، ص 131، سخن از ابوالحسن بنى صدر در مصاحبه با مجله تهران تايمز در تاريخ 8/6/59.
5،6،7،8 ـ همان ، ص 164.
9- 444 روز، مـاجـراى گـروكان هاى آمريكايى در ايران ، خاطرات كارتر رييس جمهور پيشين آمريكا، ترجمه احمد باقرى ، ص 29.
10ـ نشريه مشروح مذاكرات مجلس شوراى اسلامى ، جلسه 63، 11 آبان 1359.
11ـ گـروگـان گـيـرى در ايـران ، پـيـر سالينجر، ترجمه دكتر جعفر ثقة الاسلامى ، ص 19.

شهادت امام محمد باقر (ع) بر همه شیعیان تسلیت باد

مقام علمى امام باقر (ع)

 

شناخت کوتاهى از زندگى امام باقر علیه السلام

حضرت محمد باقر علیه السلام در سال 57 هجرى در «مدینه» چشم به جهان گشود. نامش محمد و کنیه اش ابوجعفر است و بسیارى از القاب وى اشاره به مقام علمى و معنوى ایشان دارد. این القاب عبارت اند از:
1. باقر، یعنى شکافنده علوم. در علت نامگذارى به آن مى خوانیم: «لُقِّبَ بِهِ لِاَنَّهُ بَقَرَ الْعِلْمَ وَعَرَفَ اَصْلَهُ وَاسْتَنْبَطَ فَرْعَهُ وَ تَوَسَّعَ فیهِ وَ التَّبَقُّرُ التَّوَسُّعُ؛ [حضرت باقر علیه السلام ] به لقب باقر یاد شده است؛ چون علم را شکافت و پایه علم را شناخت و فرع آن را استنباط کرد و در آن توسعه داد و تَبَقّر [به معناى] توسعه دادن است.»
درباره معناى باقر احتمال دیگرى نیز ذکر شده و آن اینکه «لُقِّبَ بِهِ لِکَثْرَةِ سُجُودِهِ فَقَدْ بَقَّرَ جَبْهَتَهُ اَىْ فَتَحَها وَوَسَعَها؛ به او باقر گفته شده، براى زیادى سجده هایش و باز شدن و توسعه پیشانى اش.»
2. الشبیه، چون شبیه جدّش رسول خدا صلى الله علیه و آله بود.
3. الامین؛ 4. هادى؛ 5. صابر؛ 6. شاهد. معناى هر یک از القاب مذکوره روشن است.
پدر آن حضرت، على بن الحسین علیهماالسلام و مادر گرامى اش، «ام عبداللّه ، دختر امام حسن مجتبى علیه السلام مى باشد و از این جهت او اولین فردى است که هم از نظر پدر و هم از طرف مادر، فاطمى و علوى بوده است؛ لذا درباره آن حضرت گفته اند: «عَلَوِىٌّ مِنْ عَلَوِیَّیْنِ وَ فاطِمِىٌّ مِنْ فاطِمِیَّیْنِ وَ هاشِمِىٌّ مِنْ هاشِمِیَّیْنِ.»
خلفاى معاصر حضرت عبارت اند از: 1. ولید بن عبدالملک (86 ـ 96)؛ 2. سلیمان بن عبدالملک (96 ـ 99)؛ 3. عمربن عبدالعزیر (99 ـ 101)؛ 4. یزید بن عبدالملک (101 ـ 105)؛ 5. هشام بن عبدالملک (105 ـ 125).

مقام علمى حضرت از دیدگاه دیگران

مقام علمى حضرت باقر علیه السلام آن قدر عظیم و بلند مرتبه است که خیلى از مخالفان او نیز به این امر اعتراف و اقرار دارند و دانشمندان فراوانى نیز به این امر اعتراف کرده اند که به نمونه هایى اشاره مى شود:
1. ابن حجر هیثمى مى گوید: «محمد باقر علیه السلام به اندازه اى گنجهاى پنهان معارف و دانشها را آشکار ساخته، حقایق و حکمتها و لطایف دانشها را بیان کرده که جز بر عناصر بى بصیرت یا بد سیرت پوشیده نیست و از همین جا است که وى را شکافنده و جامع علوم و برافرازنده پرچم دانش خوانده اند.»
2. ابرش کلبى به هشام با اشاره به امام باقر علیه السلام گفت: «اِنَّ هَذا اَعْلَمُ اَهْلِ الْاَرْضِ بِما فِى السَّماءِ وَالْاَرْضِ فَهَذا وَلَدُ رَسُولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله ؛ به راستى این مرد (محمد باقر علیه السلام ) داناترین مرد روى زمین است نسبت به آنچه در آسمانها و زمین مى باشد. این فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله است.»
3. عبداللّه بن عطاء مکى مى گوید: «من هرگز دانشمندان [اسلامى] را نزد هیچ کس به اندازه مجلس محمد بن على علیهماالسلام ، [از نظر علمى] حقیر و کوچک ندیدم. من «حکم بن عتیبه» را که در علم و فقه مشهور آفاق بود، دیدم که در خدمت امام باقر علیه السلام مانند کودکى در برابر استادش [زانوى ادب بر زمین زده، شیفته او گردیده] بود.»
و خود حکم بن عتیبه درباره قول خداوند که مى فرماید: «اِنَّ فى ذلِکَ لَآیاتٍ لِلْمُتَوَسِّمینَ» مى گوید: «وَاللّه ِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِّىٍ مِنْهُمْ؛ به خدا سوگند! محمد بن على (امام باقر علیه السلام ) جزء آنهاست.»
4. هشام بن عبدالملک با آنکه از دشمنان سرسخت حضرت بود، خطاب به آن حضرت گفت: «لا تَزالُ الْعَرَبُ وَ الْعَجَمُ یَسُودُها قُرَیْشٌ مادامَ فیهِمْ مِثْلُکَ؛ تا زمانى که مثل تو [در علم و مقام] وجود داشته باشد، قریش بر عرب و عجم آقایى مى کند.»
5. قتادة بن دعامه بصرى، یکى از علماى عامه، خطاب به آن حضرت چنین گفت: «من در محضر فقها و در محضر ابن عباس زیاد نشسته ام؛ ولى هیچ جا قلبم مضطرب نشد، جز زمانى که در محضر شما نشستم.»
6. شمس الدین محمد بن طولون مى گوید: ابو جعفر محمد بن زین العابدین ...، ملقب به باقر علیه السلام ... عالم و آقا و بزرگوار بود. او را باقر نامیده اند، چون در علم توسعه ایجاد کرد.»
7. محمد بن طلحه شافعى مى گوید: «او باقر العلم و شکافنده علوم است و جامع و نشر دهنده و بلند کننده پرچم آن است.»
8. ابن ابى الحدید مى گوید: «کانَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِىٍّ ... سَیِّدُ فُقَهاءِ الْحِجازِ وَ مِنْ اِبْنِهِ جَعْفَرٍ تَعَلَّمَ النّاسُ الْفِقْهَ؛ محمد بن على علیهماالسلام آقاى فقهاى حجاز بود، و از او و فرزندش، مردم علم فقه را آموختند.»
9. احمد بن یوسف دمشقى مى گوید: «منبع فضائل و افتخارات، امام محمد بن على باقر علیه السلام است. او را باقر نامیده اند، چون علم را مى شکافد و گفته شده این لقب از کلام رسول خدا صلى الله علیه و آله گرفته شده که جابر بن عبداللّه انصارى مى گوید: پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: در آینده، فرزندى از فرزندان حسنم را مى بینى که همنام من است و علم را مى شکافد، شکافتنى. هر گاه او را دیدى، سلام مرا به او برسان!»
10. ابن خلکان مى گوید: ابو جعفر محمد بن على... یکى از امامان دوازده گانه است و «کانَ الْباقِرُ عالِما سَیِّدا کَبیرا؛ امام باقر علیه السلام دانشمند و سرور و بزرگوار بوده است.»

 

شکافنده علوم

لقب باقر و شکافنده علوم توسط پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به حضرت باقر علیه السلام داده شده است. این مطلب در روایات بسیارى از طریق شیعه و سنى نقل شده است؛ در منابع شیعه در کتابهایى مانند: بحار الانوار، رجال کشى، کشف الغمة، امالى صدوق، امالى شیخ طوسى، اختصاص مفید، عیون الاخبار. و در منابع اهل سنت در کتابهاى: مرآة الزمان فى تواریخ الاعیان (ج 5، ص 78)، تاریخ ابن عساکر، غایة الاختصار (ص 64)، تذکرة الخواص ابن جوزى (ص 337).
جابر بن عبداللّه انصارى مى گوید: روزى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به من فرمود: «بعد از من شخصى از خاندان مرا خواهى دید که همنام من و شبیه من است «وَیبْقُرُ الْعِلْمَ بَقْراً؛ علم را مى شکافد، شکافتنى [و او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود].»
پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله زمانى این پیشگویى را کرد که هنوز حضرت باقر علیه السلام چشم به جهان نگشوده بود. سالها گذشت تا دوران امامت حضرت سجاد علیه السلام فرا رسید. روزى جابر از کوچه هاى مدینه مى گذشت، چشمش به حضرت باقر علیه السلام افتاد. دید درست قیافه و شمایل پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله را دارد. پرسید: اسم تو چیست؟ گفت: محمد بن على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام . آن گاه جابر بر پیشانى او بوسه زد و گفت: پدر و مادرم فدایت باد! پدرت، رسول خدا صلى الله علیه و آله به تو سلام رسانده است. حضرت باقر علیه السلام فرمود: «وَعَلى رَسُولِ اللّه ِ السَّلامُ؛ و سلام بر رسول خدا صلى الله علیه و آله باد!»
از این تاریخ به بعد، جابر هر روز، دو نوبت به دیدار او مى شتافت و مرتب به او مى گفت: یا باقر! یا باقر! برخى نادانان مى گفتند: جابر هزیان مى گوید؛ ولى او مى گفت: به خدا قسم!هزیان نمى گویم. این چیزى است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به من خبر داده است.
در نتیجه، مى توان گفت بین مورخین از مسلّمات است که لقب باقر و شکافنده علوم توسط پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به آن حضرت داده شده است.

پایه گذارى نهضت علمى

از مهم ترین امتیازات امام باقر علیه السلام که زمان، زمینه آن را فراهم کرد، این است که حضرت بنیانگذار انقلاب فرهنگى و نهضت علمى شیعه و بلکه اسلام شمرده مى شود. هر چند معارف اسلامى و تشیع به دست فرزندش امام صادق علیه السلام انتشار و توسعه یافت و به اوج خود رسید؛ ولى پایه گذارى و تأسیس آن با دست با کفایت امام باقر علیه السلام بود.
در دوران امام باقر علیه السلام دولت بنى امیه رو به زوال بود و مردم نیز به شدت از آنها تنفر پیدا کرده بودند و وجود فردى همچون عمر بن عبدالعزیز (که خدمت بزرگى به علم و تشیع نمود و ضربه کارى را به پیکر بنى امیه وارد کرد) و اختلاف شدیدى که در مملکت اسلامى به وجود آمده بود و در هر گوشه و کنارى انقلابى به وقوع پیوسته بود و خلفا به سرعت تغییر مى کردند ـ به گونه اى که در نوزده سال امامت حضرت باقر علیه السلام پنج خلیفه روى کار آمدند: ولید بن عبد الملک، سلیمان بن عبد الملک، عمر بن عبدالعزیز، یزید بن عبد الملک، هشام بن عبدالملک ـ عواملى بود که زمینه و فرصت مناسبى براى نهضت علمى آن حضرت فراهم ساخت.
همچنان که مى دانیم تا زمان عمر بن عبدالعزیز نقل حدیث ممنوع بود و این سنّت سیّئه توسط خلفاى قبلى بنیانگذارى شده بود که بر اساس آن، گنجینه هاى علمى به یاد مانده از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله سوزانده شد و یا زیر خاک از بین رفت و یا در سینه هاى راویان باقى ماند و نقل آنها به عنوان آرزویى به گور برده شد و ضرر و زیانهاى جبران ناپذیرى بر پیکر احادیث اسلامى وارد آمد و از آن زمان بود که کم کم بازار جعل و تحریف احادیث نیز گرم شد.
این وضع تا اواخر قرن اول هجرى ادامه یافت؛ یعنى تا زمان به خلافت رسیدن عمربن عبدالعزیز (99 ـ 101). وى با یک اقدام خردمندانه این بدعت شوم را برداشت و مردم را به نقل و تدوین حدیث تشویق کرد و طى بخشنامه اى چنین نوشت: «اُنْظُرُوا حَدیثَ رَسُولِ اللّه ِ فَاکْتُبُوهُ فَاِنّى خِفْتُ دُرُوسَ الْعِلْمِ وَذِهابَ اَهْلِهِ؛ احادیث رسول خدا صلى الله علیه و آله را مورد توجه قرار داده [و جمع آورى کرده]، بنویسید؛ زیرا بیم آن دارم که دانشمندان و اهل حدیث از دنیا بروند و علم مندرس [و چراغ آن خاموش] گردد.»
امام باقر علیه السلام از این فرصت پیش آمده، به احسن وجه بهره و استفاده برده، شاگردان فراوان تربیت کرد و علوم بى شمارى را به آنها تعلیم داد که در بخشهاى بعدى به آنها اشاره مى شود. در اینجا به یک مسئله تاریخى اشاره مى کنیم:

بنیانگذاران علوم اسلامى

با ممنوعیت نقل و تدوین حدیث توسط خلفا و ادامه آن تا زمان عمربن عبدالعزیز، این بحث مطرح مى شود که اولین کسى که کتاب حدیثى و فقهى نوشت، چه کسى بود؟
در این بخش، اهل سنت (با اینکه خلفاى آنان نقل و تدوین حدیث را ممنوع کرده بودند) تلاش دارند که خود را جلودار حدیث و فقه جلوه دهند. جلال الدین سیوطى که اصرار دارد پایه گذاران علوم اسلامى را جمعى از اهل تسنن معرفى کند، مى گوید: «نخستین کسى که در فقه کتاب نوشت، ابوحنیفه بود.»
و برخى از خودیها نیز نوشته اند که: «نخستین کسى که به امر عمر بن عبدالعزیز احادیث را جمع کرد، محمد بن مسلم بن شهاب زهرى بود.»
فعلاً به این نکته کارى نداریم که امثال زهرى روایات تحریف شده را جمع آورى نموده و از روایاتى که به نحوى به نفع اهل بیت علیهم السلام و شیعه بوده، خود دارى کرده است؛ اما این نکته را مى خواهیم روشن کنیم که پایه گذار تمام علوم، امامان شیعه و شیعیان بوده اند؛ هر چند دستگاه استبداد حاکم مانع از انتشار و مطرح شدن آن گشته است. شواهد فراوانى نیز بر این ادعا وجود دارد:

الف. اعترافات ابن ابى الحدید

ابن ابى الحدید با صراحت مى گوید که تمام علوم ریشه اش به امیرمؤمنان علیه السلام بر مى گردد؛ براى اینکه در علم کلام، بزرگ معتزله واصل بن عطاء است که شاگرد ابى هاشم عبدالله بن محمد حنفیه بوده و ابوهاشم شاگرد پدرش، و پدرش (محمد حنفیه) شاگر پدرش على علیه السلام بوده است. اما اشعریها، در علم کلام منتسب به ابى الحسن على بن [اسماعیل بن] ابى بشرالاشعرى هستند و او شاگرد ابوعلى جبائى است و ابوعلى خود یکى از بزرگان معتزله است. پس اشعریها سرانجام به معتزله مى رسند و چنان که گفته شد، معتزله نیز معلم معلمشان على بن ابى طالب علیهماالسلام است.
امامیه و زیدیه نیز در کلام هر چه دارند، از على علیه السلام دارند. اما در علم فقه، تمام فقهاى عالم اسلام (مذاهب اربعه) عیال و جیره خوار على علیه السلام هستند؛ چرا که شاگردان ابوحنیفه همچون ابى یوسف و محمد، فقه را از او گرفته اند و شافعى نیز شاگرد محمد بن حسن بوده و فقهش به ابوحنیفه بر مى گردد و اما احمد حنبل که شاگرد شافعى است، او هم به ابوحنیفه بر مى گردد و ابوحنیفه شاگرد جعفر بن محمد علیهماالسلام است و جعفر (امام صادق علیه السلام ) از پدرش محمد (امام باقر علیه السلام ) علوم را فرا گرفته و سرانجام امر به على علیه السلام ختم مى شود. اما مالک شاگرد ربیعة الرأى و او شاگرد عَکرَمه، شاگرد عبدالله بن عباس و او نیز شاگرد على علیه السلام بوده و مى توان از طریق شافعى او را شاگرد على علیه السلام تلقى کرد.
و اما فقه شیعه که برگشت به على علیه السلام دارد، روشن است و علوم صحابه از عمر و عبد الله بن عباس... همه به على علیه السلام بر مى گردد.
علم تفسیر نیز مستقیماً از او و یا شاگردش عبدالله بن عباس گرفته شده است.
و علوم طریقت [و عرفان] نیز به او ختم مى شود؛ چرا که ارباب این فن در تمام بلاد اسلامى خود را به او منتسب مى دانند و به این مسئله، شبلى، جنید بغدادى، سرى مقطى، ابو یزید بسطامى، ابو محفوظ معروف کرخى، و... اعتراف کرده اند.
علم نحو و ادبیات را همه مى دانند که از ابداعات حضرت امیر علیه السلام است. ابى الاسود دُوئلى از آن حضرت، اصولش را آموخت و ما اضافه کنیم که خلیل بن احمد، پایه گذار علم «عروض»، معاذ بن مسلم بن ابى سارة کوفى، پایه گذار علم «صرف» و ابو عبداللّه محمد بن عمران کاتب خراسانى (مرزبانى) یکى از پیشتازان علم بلاغت، از شیعیان و سرانجام از شاگردان على علیه السلام هستند.

ب. تدوین علوم

در بخش تدوین حدیث و علوم نیز شیعیان پیش قدم اند؛ چرا که اولین کسى که احادیث رسول خدا صلى الله علیه و آله را جمع آورى کرد، امیرمؤمنان على علیه السلام بود. پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله احادیثى را املا کرد و على علیه السلام آنها را نوشت و به صورت یک کتاب تدوین شده در آورد که تمام حلال و حرام و احکام و سنن در آن جمع شده بود و از آن به نام «صحیفة الجامعة» یاد مى شود و کتاب دیگرى به نام «صحیفة و کتاب الفرائض» دارد که بخارى از آن حدیث نقل کرده و صدوق و شیخ طوسى و کلینى آن را در کتابهاى خویش آورده اند.
و همین طور ابورافع کتابى دارد به نام «السنن و الاحکام و القضایا» و سلمان فارسى کتابى دارد به نام «حدیث الجاثلیق رومى» و ابوذر کتابى دارد به نام «خطبه» و همین طور عبداللّه بن عباس کتابى در ثبت قضاوتهاى امیرمؤمنان علیه السلام و کتابى در تفسیر دارد.
و ابو رافع قبطى کتابى به نام «السنن و الاحکام و القضایا» و واضح بن نباتة نویسنده عهد نامه مالک اشتر و وصیّت على علیه السلام به محمد پسرش مى باشد. ربیعة بن سمیع کتابى در زکات حیوانات و عبیداللّه بن ابى رافع مدنى، کتابى در «قضایاى امیرالمؤمنین علیه السلام » دارد و همین طور میثم تمار و زید بن وهب و سلیم بن قیس کتابهایى داشته اند و در زمان امام سجاد علیه السلام نیز کتاب «صحیفه سجادیه» و رساله حقوق و کتابهایى توسط جابر بن یزید، زیاد بن منذر و... تدوین شده است.
آیا با این وضع، مى توان ابوحنیفه را که در سال 100 هجرى متولد شده (یعنى شش سال بعد از شهادت امام سجاد علیه السلام ) و 43 سال بعد از ولادت امام باقر علیه السلام (در سال 150) از دنیا رفته است، بنیانگذار فقه دانست، با اینکه تمامى کتبى را که نام بردیم، قبل از به دنیا آمدن ابوحنیفه تدوین شده است؟

 

جهاد علمى امام باقر علیه السلام

برگردیم به بحث اصلى خویش که حضرت باقر علیه السلام از فرصت پیش آمده بیشترین بهره را برد و جهاد علمى خویش را آغاز کرد. جهاد علمى حضرت در سه بخش قابل تبیین است:

الف. تشویق به فراگیرى علوم

پایه و اساس هر عمل و فعالیت و کارى، اندیشه سازى و سالم سازى فکر است. اگر بخواهد در جامعه، علم رواج پیدا کند، در گام اول باید درباره اهمیت فراگیرى دانش، ارزش و عظمت علما، مراد از فراگیرى علم، و آفات آن و... اندیشه سازى شود.
حضرت باقر علیه السلام این گام اول را به خوبى با بیان احادیث برداشته و سخنان گهر بار و نورانى فراوانى در این زمینه بیان کرده است.
در مورد تشویق به فراگیرى علم فرمود: «اَلْکَمالُ کُلُّ الْکَمالِ التَّفَقُّهُ فِى الدّینِ وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَةِ وَ تَقْدیرُ الْمَعیشَةِ؛ کمال تمام کمال [در سه چیز]: فهمیدن دین، بردبارى بر سختیها و اندازه گیرى معیشت است.»
آن حضرت درباره روش فراگیرى علوم از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل فرمود: «اَلْعِلْمُ خَزائِنُ وَ مِفْتاحُهَا السُّؤالُ فَاسْئَلُوا یَرْحَمُکُمُ اللّه ُ فَاِنَّهُ یُؤْجَرُ فیهِ اَرْبَعَةٌ السّائِلُ وَ الْمُعَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَالْمُجیبُ لَهُمْ؛ علم گنجینه هایى است و کلید آن پرسش است. پس سؤال کنید! خدا شما را مورد رحمتش قرار دهد؛ زیرا پرسش باعث مى شود چهار کس اجر برد: پرسشگر، معلم، شنونده و کسى که جواب مى دهد.»
و در مورد جایگاه با ارزش علما و دانشمندان فرمود: «عالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ عابِدٍ؛ عالمى که از علمش بهره برده شود، برتر از هزار عابد است.»
و فرمود: «وَاللّه ِ لَمَوْتُ عالِمٍ اَحَبُّ اِلى اِبْلیسَ مِنْ مَوْتِ سَبْعینَ عابِداً؛ به خدا سوگند! مرگ یک عالم در نزد شیطان، محبوب تر از مرگ هفتاد عابد است.»
و درباره شرایط فراگیرى علم و اخلاص و دنیاگریزى عالم فرمود: «اِنَّ الْفَقیهَ حَقَّ الْفَقیهِ الزّاهِدُ فِى الدُّنْیا الرّاغِبُ فِى الْآخِرَةِ الْمُتَمَسِّکُ بِسُنَّةِ النَّبِىِّ؛ فقیه حقیقى، فقیهى است که زاهد [و گریزان از] دنیا باشد و مشتاق آخرت، و پیرو سنت نبى صلى الله علیه و آله .»
و نیز فرمود: «مَنْ طَلَبَ الْعِلْمَ لِیُباهِىَ بِهِ الْعُلْماءَ اَوْ یُمارِىَ بِهِ السُّفَهاءَ اَوْ یَصْرِفَ بِهِ وُجُوهَ النّاسِ اِلَیْهِ فَلْیَتَبَوَّءْ مَقْعَدُهُ مِنَ النّارِ، اِنَّ الرِّئاسَةَ لا تَصْلُحُ اِلاّ لاَِهْلِها؛ کسى که علم را براى مباهات و بالیدن نزد علما یا مجادله نزد سفها و یا [راهیابى در دل مردم و] جلب توجه مردم به سوى او، فراگیرد، پس نشیمنگاه خود را آتش قرار دهد. به راستى ریاست جز براى اهلش شایسته نیست.»
و درباره احتیاط و توقف در شبهات فرمود: «اَلْوُقُوفُ عِنْدَ الشُّبْهَةِ خَیْرٌ مِنَ الْاِقْتِحامِ فِى الْهَلَکَةِ وَ تَرْکُکَ حَدیثاً لَمْ تُرْوِهِ خَیْرٌ مِنْ رِوایَتِکَ حَدِیثاً لَمْ تُحْصَهُ؛ توقف در نزد شبهه بهتر از فرو رفتن در هلاکت است. رها کردن حدیثى که روایت آن برایت ثابت نیست [و از همه جهت روشن نیست]، بهتر است از آنکه حدیثى را که بر آن احاطه ندارى، روایت کنى.»
و فرمود: «ما عَلِمْتُمْ فَقُولُوا، وَمالَمْ تَعْلَمُوا فَقُولُوا: اللّه ُ اَعْلَمُ اِنَّ الرَّجُلَ لَیَنْتَزِعُ الآْیَةَ الْقُرْآنَ یَخِرُّ فیها اَبْعَدَ ما بَیْنَ السَّماءِ وَالْاَرْضِ؛ آنچه مى دانید، بگویید و درباره آنچه نمى دانید، بگویید: خدا اعلم است. به راستى مرد آیه اى از قرآن را بیرون مى کشد [و به دلخواه معنى مى کند و بر اثر آن]، به فاصله دورتر از میان آسمان و زمین [سرنگون مى گردد و یا] از معناى حقیقى دور مى افتد.»
اینها هر کدام شاه کلیدى است براى راهنمایى علما که چگونه در نقل روایات و علوم دقت داشته باشند.
آن حضرت درباره لزوم احتیاط کامل فرمود: «حَقُّ اللّه ِ عَلَى الْعِبادِ اَنْ یَقُولُوا ما یَعْلَمُونَ وَیَقِفُوا عِنْدَ ما لا یَعْلَمُونَ؛ حق خدا بر بندگان [عالم] آن است که هر چه مى دانند، بگویند و در آنچه نمى دانند، دست نگه دارند.»

ب. نشر علوم

از نکاتى که حضرت باقر علیه السلام در مرحله اندیشه سازى بدان توجه داشته، توجه به نشر علوم و توسعه آن است. فقط فراگیرى علوم کافى نیست؛ باید در راه نشر آن نیز سعى کرد. در این زمینه، حضرت سخنان نغز و دلکشى دارد که فقط به نمونه هایى اشاره مى شود:
1. «مَنْ عَلَّمَ بابَ هُدىً فَلَهُ اَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهِ وَلا یَنْقُصُ اُولئِکَ مِنْ اُجُورِهِمْ شَیْئاً؛ کسى که باب هدایتى را تعلیم دهد، مانند اجر کسى را دارد که به آن عمل کرده است و از پاداش عمل کنندگان کاسته نمى شود.»
2. در جاى دیگر فرمود: «تَذاکُرُ الْعِلْمِ دِراسَةٌ وَالدِّراسَةُ صَلاةٌ حَسَنَةٌ؛ مذاکره علمى، درس [و تعلیم] است و درس، نمازى است نیکو (پذیرفته شده).»
3. و فرمود: «زَکاةُ الْعِلْمِ اَنْ تُعَلِّمَهُ عِبادَ اللّه ِ؛ زکات علم آن است که آن را به بندگان خدا تعلیم دهى.»
4. و فرمود: «رَحِمَ اللّهُ عَبْداً اَحْیا الْعِلْمَ... اَنْ یُذاکِرَ بِهِ اَهْلَ الدِّینِ وَ اَهْلَ الْوَرَعِ؛ خدا رحمت کند بنده اى را که علم را زنده کند... و زنده کردن علم به این است که با اهل دین و افراد با ورع مذاکره کنى.»
به راستى هر یک از نکات پیش گفته، درهاى زیادى را بر روى انسان در فراگیرى علم و ارائه آن باز مى کند. حال اساسى ترین پرسش رخ مى نماید و آن اینکه حالا که متوجه شدیم علم پاداش فراوان و عالم منزلت والایى دارد، علم را از چه کسانى باید بگیریم؟ و براى فراگیرى علوم اسلامى درِ خانه چه کسانى برویم؟ و زانوى ادب در خدمت چه کسانى بزنیم؟ در این بخش نیز امام باقر علیه السلام اندیشه سازى و راهنماییهایى دارد.
اولاً، علوم قرآن را تماماً مختص به اهل بیت علیهم السلام مى داند و مى فرماید: «لَیْسَ عِنْدَ اَحَدٍ مِنَ النّاسِ حَقٌّ وَلا صَوابٌ وَلا اَحَدٌ مِنَ النّاسِ یَقْضى بِقَضاءِ حَقٍّ اِلاّ ما خَرَجَ مِنّا اَهْلَ الْبَیْتِ؛ در نزد هیچ کسى از مردم حق وجود ندارد، و [سخن] صواب و راست پیدا نمى شود و هیچ کسى از مردم به حق قضاوت نمى کند، مگر از ما اهل بیت باشد.»
و در جاى دیگر فرمود: «ما یَسْتَطیعُ اَحَدٌ اَنْ یَدَّعِىَ اَنَّ عِنْدَهُ جَمیعُ الْقُرْآنِ کُلِّهِ ظاهِرِهِ وَ باطِنِهِ غَیْرُ الْاَوْصِیاءِ؛ هیچ کس توان ندارد ادعا کند که جمیع [علوم[ قرآن، ظاهر و باطنش در نزد اوست، جز اوصیاء [پیامبر و امامان معصوم علیه السلام ].»
و آن گاه صریحاً فرمود که اصل قرآن در نزد اهل بیت علیهم السلام است: «اِنَّ الْعِلْمَ الَّذى نَزَلَ مَعَ آدَمَ علیه السلام لَمْ یُرْفَعْ، وَالْعِلْمُ یُتَوارَثُ وَ کانَ عَلِىٌّ علیه السلام عالِمَ هذِهِ الْاُمَّةِ وَ اِنَّهُ لَمْ یُهْلَکْ مِنّا عالِمٌ قَطُّ اِلّا خَلَفَهُ مِنْ اَهْلِهِ مِنْ مِثْلِ عِلْمِهِ اَوْ ما شاءَ اللّهُ؛ به راستى علمى که با آدم علیه السلام نازل شد، برنگشته [و از بین نرفته]، بلکه به ارث گذاشته مى شود و [آن علوم به على علیه السلام رسیده اند و[ على علیه السلام عالم این امّت است و به راستى عالمى از ما از دنیا نمى رود، مگر اینکه کسى جانشین او مى شود که مثل علم او را دارد و یا آنچه که خداوند بخواهد.»
متأسفانه در جامعه اسلامى این اندیشه صحیح جا نیفتاد و الاّ مردم درِ خانه على علیه السلام را رها نمى کردند تا جاى دیگر روند و امام صادق علیه السلام را ترک نمى گفتند تا به دنبال امثال ابوحنیفه بروند.
امام باقر علیه السلام در کنار این اندیشه سازى، مذاهب منحرفى همچون: غلات و مرجئه و... را به شدت مورد انتقاد قرار داد و آنان را به مردم معرفى کرد که جاى تفصیل آن فرصت دیگرى مى طلبد.

ج. تدوین کتب

حضرت در کنار فرهنگ سازى به تدوین کتب پرداخته اند که مواردى ذیلاً ذکر مى شود:
1. تفسیر القرآن، چنان که محمد بن اسحاق بن ندیم در «الفهرست» به آن تصریح نموده، مى گوید: «تفسیر القرآن، کتاب محمد بن على بن الحسین علیهم السلام است که ابى الجارود زیاد بن منذر رئیس جارودیّة از آن حضرت نقل کرده است» و سید حسن صدر مى گوید: «جمعى از ثقات شیعه همچون ابو بصیر، یحیى بن القاسم الاسدى نیز نقل نموده اند و على بن ابراهیم بن هاشم قمى در تفسیر خود آن را از طریق ابى بصیر نقل کرده است.»
2. نسخة احادیث؛ 3. صحیفة احادیث؛ 4. الرسالة الى سعد الاسکاف؛ 5. کتابى که زراره روایت کرده؛ و کتابى دیگر که عبدالمؤمن بن القاسم آن را نقل کرده است.

د. تربیت شاگردان

از مهم ترین انواع جهاد علمى حضرت باقر علیه السلام ، تأسیس دانشگاه علوم اسلامى و تربیت شاگردان فراوان در عرصه هاى مختلف است. تعداد شاگردان آن حضرت را 465 نفر شمرده اند. هنگام صدور دستور عمر بن عبدالعزیز مبنى بر جمع آورى و تدوین حدیث، هر کدام از یاران و شاگردان برجسته حضرت باقر علیه السلام ، هزاران حدیث را حفظ داشتند و با فرصت پیش آمده، به تدوین و جمع آورى احادیث نیز پرداختند که به چند نمونه اشاره مى شود:
1. «محمد بن مسلم» از شاگردان برجسته حضرت باقر علیه السلام در فقه و حدیث است. او اهل کوفه بود و طى چهار سال اقامت در شهر مدینه پیوسته به محضر امام باقر علیه السلام و بعد از او خدمت فرزندش حضرت صادق علیه السلام شرفیاب مى شد و از محضر آن دو امام همام بهره مى برد و خود گفته است: «هر موضوعى که به نظرم مى رسید، از امام باقر علیه السلام مى پرسیدم و جواب مى شنیدم؛ به طورى که سى هزار حدیث از امام پنجم و شانزده هزار حدیث از امام ششم فرا گرفتم.»
علاوه بر حفظ حدیث، محمد بن مسلم کتابى دارد به نام «اربعمأة مسئلة» (چهار صد مسئله) که مجموع پاسخهایى که درباره چهار صد پرسش از امامین همامین علیهماالسلام گرفته است، در آن گرد آورده است.
2. «جابر بن یزید جعفى». او نیز اهل کوفه بود که براى استفاده از محضر حضرت باقر علیه السلام به مدینه هجرت کرد و بهره هاى فراوان برد و اندوخته هاى خود را در قالب کتابهاى ذیل به جامعه اسلامى و بشرى عرضه کرد:
1. کتاب تفسیر؛ 2. کتاب نوادر؛ 3. کتاب جَمَلْ؛ 4. کتاب صفین؛ 5. کتاب نهروان؛ 6. کتاب مَقْتل امیرالمؤمنین علیه السلام ؛ 7. کتاب مقتل الحسین علیه السلام .
3. برد الاسکاف که شاگرد حضرت سجاد و باقر و صادق علیهم السلام بوده است و کتابى دارد.
4. ثابت بن ابى صفیة، معروف به ابوحمزه ثمالى اَزَدى، متوفاى 950 که کتابى در تفسیر و امثال آن دارد.
5. بسام بن عبداللّه صیرفى که داراى کتاب است.
6. حجر بن زائده حضرمى که از محضر امام باقر و صادق علیهماالسلام بهره برده و داراى کتاب است.
7. عبدالمؤمن بن قاسم بن قیس انصارى متوفاى 147 که کتابى دارد.
8. ابان بن تَغلب بن رباح، معروف به ابوسعید البکرى الجریرى، متوفاى 141 ق که کتابى دارد به نام فضائل.
9. زرارة بن اعین.
و از دیگر شاگردان آن حضرت که داراى کتاب بوده اند: سلام بن ابى عمرة الخراسانى، مسعدة بن صدقة، مسمع بن عبدالملک، نضر بن مزاحم المنقرى، عمرو بن ابى المقدام، ظریف بن ناصح، محمد بن الحسن بن ابى سارة، معاذ بن مسلم الهراء الانصارى، وهب بن عبد ربه، کرد بن مسمع، ابى بصیر، ابى عبیده، سلیمان بن داود منقرى، هیثم بن مسروق، عمرو بن خالد، حجاج بن دینار، اسحاق قمى و... .
و چنان که اشاره شد، مجموع شاگردان آن حضرت 465 نفر بوده اند که نام بردن از همه آنها از حوصله یک مقاله خارج است.

هـ . مناظرات حضرت باقر علیه السلام

نوع دیگر از جهاد علمى امامان ما، از جمله باقر العلوم علیه السلام مناظراتى است که با افراد مختلف از مذاهب گوناگون داشته اند و مجموع این مناظرات را مرحوم طبرسى در احتجاج گرد آورده است. به نمونه اى از آنها اشاره مى شود:
ابوبصیر نقل کرده که حضرت باقر علیه السلام به همراه فرزندش امام صادق علیه السلام هنگام خارج شدن از قصر هشام در مقابل قصر با جمعیتى انبوه روبه رو مى شوند. وقتى از وضع آنها مى پرسد، مى گویند: اینها کشیشان و راهبان مسیحى هستند که در مجمع بزرگ سالیانه خود منتظر آمدن اسقف اعظم هستند تا مشکلات علمى آنان را حل کند.
حضرت باقر علیه السلام مى فرماید: همراه فرزندم به صورت ناشناس در آن مجمع شرکت کردم. طولى نکشید اسقف اعظم وارد شد، در حالى که خیلى سال خورده و پیر شده بود. با شکوه و احترام در صدر مجلس نشست. نگاهى به جمعیت انداخت و سیماى باقر العلوم علیه السلام او را جذب کرد. گفت: از ما مسیحیان هستى یا از امت مرحومه [و از مسلمانان] هستى؟ فرمود: از امت مرحومه [و از مسلمانان] هستم. گفت: از دانشمندان آنانى یا افراد نادان؟
فرمود: از افراد نادان آنها نیستم. گفت: اول من سؤال کنم یا شما؟ فرمود: اگر مایلید، شما سؤال کنید.
گفت: شما به چه دلیلى ادعا مى کنید که اهل بهشت غذا مى خورند و مى آشامند، ولى مدفوعى ندارند؟ آیا دلیل و برهانى و نمونه اى براى آن دارید؟ فرمود: بلى، نمونه آن جنین در رحم مادر است که غذا مى خورد و مى نوشد، ولى مدفوعى ندارد. گفت: [عجب] شما گفتى از دانشمندان نیستى!
فرمود: گفتم از نادانها نیستم [و نگفتم از دانشمندان نیستم]. گفت: خبر بده مرا از لحظه اى که نه از شب است و نه از روز. حضرت فرمود: ساعتى از از مهم ترین امتیازات امام باقر علیه السلام که زمان، زمینه آن را فراهم کرد، این است که حضرت بنیانگذار انقلاب فرهنگى و نهضت علمى شیعه و بلکه اسلام شمرده مى شود. هر چند معارف اسلامى و تشیع به دست فرزندش امام صادق علیه السلام انتشار و توسعه یافت و به اوج خود رسید؛ ولى پایه گذارى و تأسیس آن با دست با کفایت امام باقر علیه السلام بود.
طلوع شمس که نه از شب است و نه از روز و در آن لحظه، بیماران شفا مى گیرند. کشیش با عصبانیت گفت: مگر نگفتنى از دانشمندان نیستم!
فرمود: من فقط گفتم از جهال آنان نیستم. گفت: به خدا! پرسش مى کنم که در جواب آن در بمانى.
فرمود: هر چه دارى، بپرس! گفت: خبر بده از دو مردى که با هم متولد شدند و با هم از دنیا رفتند. یکى پنجاه سال و دیگرى 150 سال داشت. فرمود: عزیز و عزیر (یا عزیر و غرره)... .
گفت: به چه دلیل عقیده دارید که نعمتهاى بهشتى بر اثر مصرف کم نمى شود؟ نمونه اى براى آن دارید؟
فرمود: بلى، نمونه روشن آن آتش است که اگر صد چراغ را با آن روشن کنیم، آتش اول به حال خود باقى است... .
بعد از همه سؤالات، با عصبانیت و ناراحتى فریاد کشید: «مردم! دانشمند والامقامى را آورده اید تا مرا رسوا سازید! به خدا سوگند! تا دوازده ماه مرا در میان خود نمى بینید و این را گفت و از مجلس بیرون رفت.
منبع:سایت حوزه


پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به کنگره عظیم حج

پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به کنگره عظیم حج
تاریخ:  ۱۳۹۰/۰۸/۱۴

حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي بمناسبت کنگره عظيم حج، قيام و انقلاب در برخي کشورهاي اسلامي را از مهمترين مسائل جهان اسلام و حقايق نهفته در آن را، آيات بينات الهي برشمردند و با اشاره به وظيفه بس خطير نسل بيدار جوان و روشنفکران و عالمان ديني در اين مقطع سرنوشت ساز، تاکيد کردند: امت اسلامي بويژه ملتهاي بپا خاسته ، براي ادامه مسير نيازمند دو عنصر "تداوم ايستادگي" و "هوشياري در برابر حيله هاي قدرتهاي بين المللي" هستند و نجات کشورهاي اسلامي از خطرهاي پيش رو جز با همدلي و اتحاد و تشکيل قطب قدرتمند جهان اسلام ، امکان پذير نيست.
متن پیام به این شرح است:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلوات الله و تحیاته علی سیدالانام محمدٍ المصطفی و آله الطیبین و صحبه المنتجبین.
اکنون بهار حج، با طراوت و صفای معنوی و شکوه و حشمت خداداد، فرا رسیده و دلهای مؤمن و مشتاق را پروانه وار بر گرد کعبه‌ی توحید و وحدت، به پرواز درآورده است. مکه و منا و مشعر و عرفات، منزلگاه انسانهای خوشبختی است که به ندای: " و اذّن فی الناس بالحج .. " پاسخ گفته و به حضور در میهمانی خدای غفور و کریم سرافراز گشته‌اند. اینجا همان خانه‌ی مبارک و کانون هدایتی است که آیاتٍ بیّنات الهی از آن ساطع و چتر امان برفراز سر همگان در آن گسترده است.
دل را در زمزم صفا و ذکر و خشوع، شستشو دهید؛ چشم باطن را به آیات روشن حضرت حق بگشائید؛ به اخلاص و تسلیم که نشانه‌ی عبودیت حقیقی است روی آورید؛ خاطره‌ی آن پدری را که با طوع و تسليم، اسماعيلش را به قربانگاه برد بارها و بارها در دل زنده كنيد، و بدينگونه راه روشن و آشكاري را كه براي رسيدن به دوستي ربّ جليل در برابر ما گشوده است، بشناسيد و قدم نهادن در آن را به همّت مؤمنانه و نيت صادقانه‌ي خود، بسپاريد.
مقام ابراهيم يكي از همان آيات بيّنات است. جاي پاي ابراهيم عليه‌السلام در كنار كعبه‌ي شريف، تنها نمادي از مقام ابراهيم است. مقام ابراهيم، مقام اخلاص و گذشت و ايثار اوست؛ مقام ايستادگي او در برابر خواست نفساني و عواطف پدرانه و نيز در برابر سيطره‌ي كفر و شرك و سلطه‌ي نمرود زمانه است.
اين هر دو راه نجات هم اكنون در برابر يكايك ما آحاد امت اسلامي، گشوده است. همت و شجاعت و عزم راسخ هريك از ما ميتواند ما را روانه به سوي همان هدفهائي سازد كه پيام‌آوران رسالت الهي از آدم تا خاتم، بشر را به سوي آن فراخوانده و وعده‌ي عزت و سعادت در دنيا وآخرت را به رهپويان آن داده‌اند.
در اين محضر عظيمِ امت اسلامي، شايسته است كه حج‌گزاران به مهمترين مسائل جهان اسلام بپردازند. اكنون در رأس همه‌ي اين مسائل، قيام و انقلاب در برخي كشورهاي مهم اسلامي است. در ميانه‌ي حجّ سال گذشته و حج امسال، حوادثي در دنياي اسلام پديد آمده است كه ميتواند سرنوشت امت اسلامي را دگرگون ساخته و آينده‌ئي درخشان و سرشار از عزت و پيشرفت مادي و معنوي را نويد دهد. در مصر و تونس و ليبي طاغوتهاي ديكتاتور و فاسد و وابسته، از سرير قدرت سرنگون شده‌اند و در برخي کشورهای ديگر امواج پرخروش قيام مردمي، كاخهاي زر و زور را به ويراني و نابودي تهديد ميكند.
اين صفحه‌ي تازه گشوده از تاريخ امت ما، حقايقي را آشكار مي‌سازد كه همه از آيات بينات الهي است و به ما درسهاي حيات‌بخش ميدهد. اين حقايق بايد در همه‌ي محاسبات ملتهاي مسلمان به كار گرفته شود.
نخست آنكه اكنون از دل ملتهائي كه دهها سال در سيطره‌ي سياسي بيگانگان بوده‌اند، نسل جواني سربرآورده است كه با اعتماد به نفس تحسين برانگيز به استقبال خطر رفته و به روياروئي با قدرتهاي مسلّط برخاسته و همت به دگرگونسازيِ وضعيت گماشته است.
ديگر آنكه به رغم تسلط و تلاش حاكمان سكولار و تلاشهاي پيدا و پنهان آنان براي دين‌زدائي در اين كشورها، اسلام، با نفوذ و حضوري نمايان و پرشكوه، هدايتگر دل‌ها و زبانها گشته و چون چشمه‌اي جوشان در گفتار و كردار توده‌هاي ميليوني، به اجتماعات و رفتارهاي آنان طراوت و حيات بخشيده است. ماذنه‌ها و مصلاّها و تكبيرها و شعارهاي اسلامي، نشانه‌ي آشكاري از اين حقيقت و انتخابات اخير تونس برهان قاطعي بر اين مدعا است. بي‌گمان انتخابات آزاد در هر كشور اسلامي ديگر هم نتيجه‌ئي جز آنچه در تونس پيش آمد، نخواهد داشت.
ديگر آنكه در حوادث اين يك سال، به همه نشان داده شد كه خداوند عزيز و قدير، در عزم و اراده‌ي ملتها، آن چنان قدرتي تعبيه كرده است كه هيچ قدرت دیگر را ياراي مقاومت در برابر آن نيست. ملتها با اين نيروي خداداد، قادرند سرنوشت خويش را تغيير دهند و نصرت الهي را نصيب خود سازند.
ديگر آنكه دولتهاي مستكبر و در رأس آنان امريكا، كه در طول دهها سال با ترفندهاي سياسي و امنيتي، دولتهاي منطقه را سر به فرمان خود ساخته و به پندار خود، جاده‌ي بي مانعي براي سيطره‌ي روزافزون اقتصادي و فرهنگي و سياسي بر اين بخش حساس جهان، پديد آورده بودند، اكنون نخستين آماج بيزاري و نفرت ملتهاي اين منطقه‌اند. اطمينان بايد داشت كه نظامهاي برآمده از اين انقلابها هرگز به نامعادله‌ي خفتبار پيشين تن نخواهند داد و جغرافياي سياسي اين منطقه به دست ملتها و در جهت عزت و استقلال كامل آنان رقم خواهد خورد.
ديگر آنكه طبيعت مزوّر و منافقِ قدرتهاي غربي، براي مردم اين كشورها آشكار شد. در مصر و تونس و ليبي – هركدام به نوعي- آمريكا و اروپا تا توانستند در نگهداري از مهره‌هاي خود كوشيدند و هنگامي كه عزم ملتها برخواست آنان فائق آمد، به روي مردم پيروز لبخند مزورانه‌ي دوستي زدند.
حقايق گرانبها و آيات بينات الهي در حوادث يكسال اخير در اين منطقه بيش از اينها است و براي اهل تدبر، ديدن و شناختن آن دشوار نيست.
ليكن با اين همه، امروز همه‌ي امت اسلامي و بويژه ملتهاي به پاخاسته، نيازمند دو عنصر اساسي‌اند:
نخست: تداوم ايستادگي و پرهيز شديد از سست شدن عزم راسخ. فرمان الهي به پيامبر اعظم صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم در قرآن چنين است: " فاستقم كما امرت و من تاب معك و لاتطغوا " و " فلذلك فادع و استقم كما امرت" و نيز از زبان حضرت موسي عليه‌السلام : " قال موسي لقومه استعينوا بالله و اصبروا، ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين"
مصداق بزرگ تقوا در اين دوره براي ملتهاي به پاخاسته، آن است كه حركت مبارك خود را متوقف نسازند و خود را سرگرم دست‌آوردهاي اين مقطع نكنند. اين است بخش مهم از تقوائي كه دارندگان آن، به وعده‌ي " عاقبتِ نيك" سرافراز گشته‌اند.
دوم: هشياري در برابر حيله‌هاي مستكبران بين‌المللي و قدرتهائي كه از اين قيامها و انقلابها لطمه ديده‌اند. آنها بي‌كار نمي‌مانند و با همه‌ي توان سياسي و امنيتی و مالي، براي برقراريِ دوباره‌ي نفوذ و قدرت خود در اين كشورها به ميدان مي‌آيند. ابزار آنان، تطميع و تهديد و فريب است. تجربه‌ها نشان داده است كه درميان خواص، هستند كساني كه اين ابزارها در آنان كارگر مي‌شود و ترس و طمع و غفلت، آنان را دانسته يا ندانسته به خدمت دشمن در‌ميآورد. چشم بيدار جوانان و روشنفكران و عالمان ديني بايد به دقت مراقبت كند.
مهمترين خطر، دخالت و تأثيرگذاريِ جبهه‌ي كفر و استكبار در ساخت نظام جديد سياسي در اين كشورها است. آنان همه‌ي كوشش خود را به كار خواهند برد تا نظامهاي جديد، هويت اسلامي و مردمي نيابد. همه‌ي دلسوزان در اين كشورها و همه آنان كه به عزت و كرامت و پيشرفت كشور خود دلبسته‌اند بايد تلاش كنند تا اسلاميت و مردمي بودن نظام نوين، به تمام و كمال تامين شود. نقش قانون اساسي‌ها در اين ميان، برجسته است. اتحاد ملي و به رسميت شناختنِ دگرسانيهاي مذهبي، قبيله‌ئي و نژادي، شرط پيروزي‌هاي آينده است.
ملتهاي شجاع و به پاخاسته در مصر و تونس و ليبي و ديگر ملتهاي بيدار و مبارز بدانند، نجات آنان از ظلم و كيد آمريكا و ديگر مستكبران غربي تنها و تنها در آن است كه تعادل قوا در جهان به نفع آنان برقرار شود. مسلمانان براي اينكه بتوانند مسائل خود را به صورت جدّي با جهانخواران حل كنند بايد خود را به مرز قدرت بزرگ جهانی برسانند، و اين جز با همكاري و همدلي و اتحاد كشورهاي اسلامي به دست نخواهد آمد. اين وصيت فراموش نشدني امام خميني عظيم است. امريكا و ناتو به بهانه‌ي قذافي خبيث و ديكتاتور، ماهها بر سر ليبي و مردم آن آتش ريختند. و قذافي همان كسي بود كه پيش از قيام شجاعانه‌ي ملت ليبي درشمار دوستان نزديك آنان بشمار می رفت، او را در آغوش مي‌گرفتند؛ با دست او از ثروت ليبي ميدزديدند و براي خام كردن او دستش را مي‌فشردند يا مي‌بوسيدند .. پس از قيام مردم، همين او را بهانه كردند و تمام زيرساختهاي ليبي را به ويراني كشاندند. كدام دولت توانست از فاجعه‌ي كشتار مردم و ويراني كشور ليبي به دست ناتو جلوگيري كند؟ تا چنگ و دندان قدرتهاي خونخوار و وحشي غربي شكسته نشود هميشه چنين خطرهائي براي كشورهاي اسلامي متصور است و نجات از آن جز با تشكيل قطب قدرتمند جهان اسلام، ميسر نيست.
غرب و امريكا و صهيونيزم امروز از هميشه ضعيفترند. گرفتاريهاي اقتصادي، ناكامي‌هاي پي‌درپي در افغانستان و عراق، اعتراضهاي عميق مردمي در امريكا و ديگر كشورهاي غربي كه دامنه‌ي آن روز بروز گسترده‌تر شده است، مبارزات و جانفشانيهاي مردم فلسطين و لبنان، قيامهاي دليرانه‌ي مردم در يمن و بحرين و برخي ديگر از كشورهاي زير نفوذ امريكا، همه و همه حامل بشارتهاي بزرگي براي امت اسلامي و بويژه كشورهاي انقلابي جديد است. مردان و زنان مؤمن در سراسر جهان اسلام و بويژه در مصر و تونس و ليبي از اين فرصت براي تشكيل قدرت بين‌الملل اسلامي بيشترين بهره را ببرند. خواص و پيشروان نهضتها به خداي بزرگ توكل و به وعده‌ي نصرت او اعتماد كنند و صفحه‌ي تازه گشوده‌ي تاريخ امت اسلامي را با افتخارات ماندگار خود كه مايه‌ي رضاي الهي و زمينه‌ساز نصرت اوست مزين سازند.
                                                      والسلام علي عباد الله الصالحين
                                                          سيدعلي حسيني‌خامنه‌اي
                                                                 5/آبان/1390
                                                              29 ذيقعده 1432