ولادت حضرت معصومه (س) بر همه  شیعیان مبارک باد

زندگينامه و جایگاه حضرت معصومه (س)

 

حضرت معصومه عليها السلام در اول سال 173 هجري قمري در مدينه چشم به جهان گشود.

پدرش امام هفتم شيعيان حضرت موسي بن جعفر عليه السلام و مادرش حضرت نجمه بود كه به علت پاكي و طهارت نفس به او طاهره مي گفتند.حضرت معصومه در 28 سالگي و در روز دوازدهم ربيع الثاني سال 201 هجري قمري در قم به شهادت رسيد كه امروز بارگاه ملكوتي و مرقد مطهرش همچون خورشيدي در قلب شهرستان قم مي درخشد و همواره فيض بخش و نورافشان دلها و جانهاي تشنه معارف حقاني است.


 آن حضرت در واقع بتول دوم و جلوه اي از وجود حضرت زهرا سلام الله عليها بود.در طهارت نفس امتيازي خاص و بسيار والاداشت كه امام هشتم برادر تني آن حضرت او را (كه نامش فاطمه بود) معصومه خواند.فرمود: «من زار المعصومة بقم كمن زارني» : (كسي كه حضرت معصومه عليها سلام را در قم زيارت كند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است).


مقام علم و عرفان او در مرحله اي است كه در فرازي از زيارتنامه غير معروف او چنين مي خوانيم: «السلام عليك يا فاطمه بنت موسي بن جعفر و حجته و امينه» ‍:  (سلام بر تو اي فاطمه دختر موسي بن جعفر و حجت و امين از جانب موسي بن جعفر).و باز مي خوانيم: «السلام عليك ايتها الطاهرة الحميدة البرة الرشيدة التقية الرضية المرضية»: (سلام بر تو اي بانو پسنديده نيك سرشت، اي بانوي رشد يافته، پاك طينت، پاك روش، شايسته و پسنديده).بدين لحاظ و مقامات عالي معنوي آن بانوست كه حضرت رضا عليه السلام در فرازي از زيارتنامه معروفش به ما آموخته كه در كنار مرقدش خطاب به او بگوييم: «يا فاطمه اشفعي لي في الجنة فان لك عندالله شانا من الشان».

(اي فاطمه! در بهشت از من شفاعت كن چرا كه تو در پيشگاه خداوند داراي مقامي بس ارجمند و والا هستي).امام صادق عليه السلام سالها قبل از ولادت حضرت معصومه عليها سلام  در توصيف قم سخن گفته و آن مكان را حرم خاندان رسالت خوانده بود. آنگاه فرمود: به زودي بانويي از فرزندانم به سوي آن كوچ كند كه نامش فاطمه دختر موسي بن جعفر است و با شفاعت او همه شيعيانم وارد بهشت مي شوند.


خاندان عصمت پيامبر در انتظار آن بودند كه اين دختر ممتاز چشم به اين جهان بگشايد تا قلب و روي آنان را به ديدار خود روشن و منور گرداند. آغاز ماه ذيقعده براي حضرت رضا عليه السلام و دودمان نبوت و آل علي عليه السلام پيام آور شادي مخصوص و پايان بخش انتظاري عميق و شور آفرين بود زيرا حضرت نجمه فرزندي جز حضرت رضا عليه السلام نداشت و مدتها پس از حضرت رضا نيز داراي فرزندي نشده بود.

از آنجا كه سال ولادت حضرت رضا عليه السلام يعني سال 148 هجري قمري و سال ولادت حضرت معصومه عليها سلام سال 173 و بين اين دو ولادت بيست و پنج سال فاصله بود و از طرفي امام صادق عليه السلام ولادت چنان دختري را مژده داده بود، از اين رو خاندان پيامبر بيصبرانه در انتظار طلوع خورشيد وجود حضرت معصومه عليها سلام بودند.

هنگامي كه وي چشم به جهان گشود براستي كه آنروز براي اهل بيت عصمت بخصوص امام هشتم و حضرت نجمه سلام الله عليه روز شادي و سرور وصف ناپذير و از ايام الله بود زيرا اختري از آسمان ولايت و امامت طلوع كرده بود كه قلبها را جلا و شفا مي داد و چشمها را روشن مي كرد و به كانون مقدس اهل بيت عليهم السلام گرمي و صفا مي بخشيد

اين سوال كه پيامبر اسلام با آنكه چند فرزند دختر داشت چرا حضرت زهرا را بيشتر دوست مي داشت و به او بيشتر اعتبار مي داد. سوالي است كه درباره حضرت معصومه عليها سلام نيز صادق است كه چرا حضرت موسي بن جعفر عليه السلام با داشتن دختران بسيار به حضرت معصومه عليها سلام توجه مي كرد و در ميان آنها اين دختر به آن همه مقامات نايل شد. پاسخش اين است که در آيات قرآن و گفتار پيامبر و امامان به طور مكرر معيار, داشتن علم، تقوا و جهاد و ساير ارزشهاي والاي انساني است


براستي كه حضرت معصومه عليها سلام همچون جده اش حضرت زهرا سلام الله عليه در معيارهاي ارزشي اسلام يكه تاز عرصه ها و در علم و كمالات و قداست گوي سبقت را از ديگران ربوده بود. وي تافته اي ملكوتي و جدا بافته و ساختار وجودي او از ديگران ممتاز بود.همان گونه كه پيامبر (ص) در شان حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود:‌ «فداها ابوها» : (پدرش به فدايش باد)، حضرت موسي بن جعفر عليه السلام نيز در شان حضرت معصومه عليها سلام فرمود: «فداها ابوها»حضرت معصومه عليها سلام همنام حضرت فاطمه زهراست دراين نام رازها نهفته است. يكي از رازها اين بود كه در علم و عمل از رقباي خود پيشي گرفته و ديگر اين كه از ورود شيعيان به آتش دوزخ جلوگيري مي نمايد.

 همچنين از نظر كمالات علمي و عملي بي نظير است ديگر اين كه گرچه مرقد مطهرش آشكار است و همانند مرقد مطهر حضرت زهرا سلام الله عليها مخفي نيست ولي مطابق مكاشفه اي كه براي بعضي از اولياي خدا روى داده امام باقر يا  امام  صادق عليهم السلام فرمودند: «كسي كه مرقد حضرت معصومه عليها سلام را زيارت كند به همان مقصودي نايل خواهد شد كه از زيارت قبر حضرت زهرا سلام الله عليها نايل مي شود. از ديگر مشابهت هاي حضرت معصومه عليها سلام به حضرت زهرا فداكاري ايشان در راه اثبات ولايت بود زيرا حضرت معصومه عليها سلام نيز آن چنان تلاش كرد که جان خود را فدا نمود و به شهادت رسيد.

يعني حضرت معصومه عليها سلام نيز با كارواني از حجاز به سوي خراسان براي ديدار چهره عظيم ولايتمداران عصر يعني برادرش حضرت رضا عليه السلام حركت كرده تا يار و ياور او باشد ولي در مسير هنگامي كه به سرزمين ساوه رسيد دشمنان خاندان نبوت در يك جنگ نابرابر بستگان و برادرش را به شهادت رساندند و با ريختن زهر در غذايش او را مسموم ساختند كه بيمار شد و به قم آمد و پس از شانزده روز سكونت در قم به شهادت رسيد


همان گونه كه حضرت زهرا سلام الله عليها با استدلالهاي متين و استوار، حقانيت ولايت حضرت علي عليه السلام را تبيين مي كرد، حضرت معصومه عليها سلام نيز چنين بود. رواياتي كه از آن حضرت نقل شده غالباً درباره امامت و ولايت علي عليه السلام است كه با اثبات ولايت او ولايت امـامـان معصوم نيز ثابت مي شود.

براي نمونه حضرت معصومه با چند واسطه از حضرت زهرا نقل مي كنند كه فرمود: پيامبر در شب معراج به بهشت رفت و بر روي پرده اي در قصر بهشت ديد كه چنين نوشته شده: «لااله الا الله محمدا رسوله علي ولي القوم» : (معبودي جز خداي يكتا و بي همتا نيست محمد رسول خدا و علي ولي و رهبر مردم است) و بر روي پرده درگاه قصر ديگري نوشته شده است: «شيعت علي هم الفائزون» (شيعيان علي رستگارند).نيز با چند واسطه از رسول خدا (ص) نقل مي كند كه فرمود:‌«الا من مات علي حب آل محمد مات شهيدا»: آگاه باشيد! كسي كه با حب آل محمد از دنيا برود شهيد از دنيا رفته است).

يكي از روايات او كه با چند واسطه به حضرت زهرا سلام الله عليها مي رسد اين است كه:‌حضرت زهرا سلام الله عليها فرمود: آيا سخن رسول خدا را فراموش كرده ايد كه در روز عيد غدير خم فرمود: هر كس من مولا و رهبر اويم علي هم مولا و رهبر او است و نيز به علي فرمود:‌ نسبت تو به من همانند نسبت هارون برادر موسي به موسي (ع) است.به اين ترتيب مي بينيم حضرت معصومه عليها سلام عالمه محدثه آل طه بود و قدم به جاي پاي حضرت زهرا سلام الله عليها گذاشت و همچون او در عرصه  جهاد و تلاش براي اثبات حق كوشيد تا جايي كه جانش را فداي ولايت نمود و شهد شهادت نوشيد.


شخصيت هاي بزرگ دين ارج و منزلت بسيار والايي براي حضرت معصومه عليها سلام  قائل بودند و هستند و او را با حضرت زهرا سلام الله عليها مقايسه مي كنند:


حضرت امام خميني (قدس سره) در قصيده اي كه شامل 44 بيت است او را با حضرت زهراي اطهر مقايسه كرده در بخشي از آن مي گويد:


دختر چون اين دو در مشيمه قدرت

نــامد و نايـد دگــر هماره مــقدر


آن يك امواج علــم را شده مبــدا

ويـن يك افواج حلم را شده مصدر


آن يــك درعالـــم جلالـت كـعبه

وين يك در ملك كبريايـي مشــعر


لم يلـــدم بستـه لـب و گرنه بگفتم

دخــت خدايـند اين دو نــور مطهر


آن يــك خـاك مدينـه كـرد مزين

صفــحه قم را نمود اين يـك انــور


خاك قم ايـن كرد از شـرافـت جنت

آب مــدينه نـمـوده آن يك كــوثر


مرجع كل حضرت آيت الله العظمي حاج آقا حسين بروجردي (قدس سره)مکرر كنار مرقد مطهر حضرت معصومه سلام الله عليها  مي آمد و در آنجا با تضرع و تواضع خاص آن حضرت را واسطه قرار مي داد و به مناجات مي پرداخت.

ولادت حضرت معصومه (س)

ولادت حضرت معصومه (س)

حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار،  از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و  تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.

سرچشمه دانش

 حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت. در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره مي گويد: �هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به کاظم، فضيلتي مشهور دارد�.بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم(ع) حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والا مقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) �عالمه غير معلمه� بوده است. 

 

مظهر فضايل

 حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضايل و مقامات است. روايات معصومان (ع) فضيلت ها و مقامات بلندي را  به آن حضرت نسبت مي دهد. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند: �آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي امير مومنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت  مي شوند.�

 

 

مقام علمي حضرت معصومه (س)

 حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از  شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س)که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س)جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش .

 

   

فضيلت زيارت

 دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايي، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زيارت، جامي است زلال از معنويت ناب درکام عطشناک زندگي؛ و زيارت حرم معصومه (س)، بارقه اميدي در فضاي غبارآلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بي خبري، و نسيمي فرحناک و برخاسته از باغستان هاي بهشت است. زيارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس مي دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نو ميدي باز مي دارد و به تلاش بيشتر دعوت مي کند. زيارت مزار با صفاي کريمه اهل بيت (س)، سبب مي  شود که زائر حرم، خود را نيازمند پروردگار ببيند، در برابر او خضوع کند ، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامي بدبختي ها و سيه روزي هاست- فرو آيد و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالميان قرار دهد. بر همين اساس است که براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: �هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست�.

 

برگزيدن شهر قم

پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسيد، بيمار شد  چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفت  به قم برود. يکي از نويسندگان در اين باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزيد، مي نويسد: �بي ترديد مي توان گفت که آن بانوي بزرگ، روي ملهم و آينده نگر داشت و با توجه به آينده قم و محوريتي که بعدها براي اين سرزمين پيش  مي آيد - محوريتي که آرامگاه ايشان مرکز آن خواهد بود - بدين ديار روي آورد. اين جريان به خوبي روشن مي کند که آن بانوي الهي، به آينده اسلام و موقعيت اين سرزمين توجه داشته و خود را با شتاب بد ين سر زمين رسانده و محوريت و مرکزيت آن را با مدفن خود پايه ريزي کرده است.

 

غروب غمگين

حضرت فاطمه(س) پس از  ورود به شهر قم، تنها هفده روز در قيد حيات بود و سپس دعوت حق را لبيک گفت و به سوي بهشت برين پرواز کرد. اين حادثه در سال 201 هجري رخ داد. سلام بر اين بانوي بزرگوار اسلام از روز طلوع تا لحظه غروب. درود بر روح تابناک معصومه (س) که اينک آفتاب حرم باصفايش، زمين قم را نوراني کرده است. سلام بر سالار زنان جهان و فرزند پيام آوران مهر و مهتران جوانان بهشتي. اي فاطمه! در روز قيامت، شفيع ما باش که تو در نزد خدا، جايگاهي ويژه براي شفاعت داري.

 

زيارت حضرت معصومه (س) از منظر روايات

 درباره فضيلت زيارت حضرت معصومه (س) روايات فراواني از پيشوايان معصوم رسيده است. از جمله، هنگامي که يکي از محدثان برجسته قم، به نام �سعد بن سعد� به محضر مقدس امام رضا (س) شرفياب مي شود، امام  هشتم خطاب به ايشان مي فرمايد: �اي سعد! از ما در نزد شما قبري است�. سعد مي گويد: فدايت شوم! آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر (س) را مي فرماييد؟ مي فرمايد: �آري، هر کس او را زيارت کند، در حالي که به حق  او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.�

پيشواي جهان تشيع امام جعفر صادق (س) نيز در اين باره مي فرمايد: �هر کس او را زيارت کند، بهشت بر او واجب گردد�.  و در حديث ديگري آمده است: �زيارت او، هم سنگ بهشت است�.

 

زيارت مأثور درباره حضرت معصومه (ع)

 يکي از ويژگيهاي حضرت معصومه (س)، ورود زيارتنامه اي از سوي معصومان  (س) درباره ايشان است که پس از حضرت فاطمه زهرا (س)، او تنها بانوي بزرگواري است که زيارت مأثور دارد. بانوان برجسته اي چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خديجه بنت خويلد، فاطمه ام البنين، زينب کبري، حکيمه خاتون و نرجس خاتون که هيچ شک و ترديدي در مقام بلند و جايگاه رفيع  آن ها نيست. هيچ کدام زيارت مأثور از سوي معصومان (س) ندارند و اين، نشان دهنده مقام والاي اين بانوي گرانقدر اسلام است.  باشد که شیعیان و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت(س) به ويژه بانوان، اين مقام بزرگ و عالي را پاس بدارند و همواره الگو و مظهر عفاف و تقوا و حيا باشند. تنها در اين صورت است که روح باعظمت اين بانوي بزرگ از همه ما خشنود خواهد شد.

 

امام رضا (ع) و لقب �معصومه�

 حضرت فاطمه معصومه (س) بانويي بهشتي، غرق در عبادت و نيايش، پيراسته از زشتي ها و شبنم معطر آفرينش است. شايد يکي از دلايل �معصومه� ناميدن اين بانو، آن باشد که عصمت مادرش حضرت زهرا (س) در او تجلي يافته است. بر اساس پاره اي از روايات، اين لقب از سوي امام رضا (ع) به اين بانوي والامقام اسلام وارد شده است؛ چنان که فقيه بلند انديش و سپيد سيرت شيعه، علامه مجلسي(ع) در اين باره مي گويد: امام رضا (ع) در جايي فرمود: �هرکس معصومه را در قم زيارت کند، مانند کسي است که مرا زيارت کرده است�.

 

کريمه اهل بيت

 حضرت معصومه (س) در زبان دانشمندان و فقيهان گران قدر شيعه، به لقب �کريمه اهل بيت� ياد مي شود. از ميان بانوان اهل بيت، اين نام زيبا تنها به آن حضرت اختصاص يافته است. بر اساس روياي صادق و صحيح نسب شناس گرانقدر، مرحوم  آيت الله مرعشي نجفي، اين لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در اين رؤيا، امام صادق (ع) به آيت الله نجفي-که با دعا و راز و نياز، تلاش پيگيري را براي يافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کريمه اهل بيت.

 

القاب حضرت معصومه (س)

 به طور کلي، سه زيارت نامه براي حضرت معصومه (س) ذکر شده که يکي از آن ها مشهور و دو تاي ديگر غير مشهور است. اسامي و لقب هايي که براي حضرت معصومه(س) در دو زيارت نامه غير مشهور ذکر شده؛ به قرار ذيل است: طاهره (پاکيزه)،  حميده (ستوده)؛ بِرّه (نيکوکار)؛ رشيده (حد يافته)؛ تقّيه (پرهيزگار)؛ رضّيه (خشنود از خدا)؛ مرضيّه (مورد رضايت خدا)؛ سيده صديقه (بانوي بسيار راستگو)؛ سيده رضيّه مرضّيه (بانوي خشنود خدا و مورد رضاي او)؛ سيدةُ نساء العالمين (سرور زنان عالم). هم چنين محدثّه و عابده از صفات و القابي است که براي حضرت معصومه (س) عنوان شده است.

 

شفاعت حضرت معصومه (س)

 بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامي اسلام است که در قرآن کريم، از آن به �مقام محمود� تعبير شده است. همين طور دو تن از بانوان خاندان رسول مکرم اسلام ، شفاعت گسترده اي دارند که بسيار وسيع و جهان شمول است و مي تواند همه اهالي محشر را فرا گيرد. اين دو بانوي عالي قدر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا (س) و شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه (س) هستند. در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا (س) همين بس که شفاعت، مهريه آن حضرت است و به هنگام ازدواج، پيک وحي طاقه ابريشمي از سوي پروردگار آورد که در آن، جمله �خداوند مهريه فاطمه زهرا را، شفاعت گنهکاران از امت محمد (ص) قرار داد�، با کلک تقدير نقش بسته بود. اين حديث از طريق اهل سنت نيز نقل شده  است. پس از فاطمه زهرا (س) از جهت گستردگي شفاعت، هيج بانويي به شفيعه محشر، حضرت معصومه (س) نمي رسد. بر همين اساس است که حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمودند: �با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند�.

 

سرّ قداست  قم

در  احاديث فراواني به قداست قم اشاره شده است. از جمله امام صادق (ع) قم را حرم اهل بيت (ع) معرفي و خاک آن را، پاک و پاکيزه تعبير کرده است. همچنين ايشان در ضمن حديث مشهوري که درباره قداست قم به گروهي از اهالي ري بيان کردند، فرمودند: �بانويي از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت، او همه شيعيان ما وارد بهشت مي شوند�. او مي گويد: من اين حديث را هنگامي از امام صادق (ع) شنيدم که حضرت موسي بن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود. اين حديث والا، از رمز شرافت و قداست قم پرده برمي دارد و روشن مي سازد که اين همه فضيلت و شرافت اين شهر که در روايات آمده، از ريحانه پيامبر، کريمه اهل بيت (س) ،مهين بانوي اسلام، حضرت معصومه (س) سرچشمه مي گيرد که در اين سرزمين ديده از جهان فرو مي بندد و گرد و خاک اين سرزمين را، توتياي ديدگان حور و ملايک مي کند.  

 

محبت و مباهات حضرت معصومه (س) به امام هشتم

 مدت 25 سال تمام، حضرت رضا (ع) تنها فرزند نجمه خاتون بود. پس از يک ربع قرن انتظار، سرانجام ستاره اي تابان از دامان نجمه درخشيد که هم سنگ امام هشتم (ع) بود و امام (ع) توانست والاترين عواطف انباشته شده و در سوداي دلش را بر او نثار کند. بين حضرت معصومه و برادرش امام رضا (ع) عواطف سرشار و محبت  شگفت انگيزي بود که قلم از ترسيم آن عاجز است. در يکي از معجزات امام کاظم (ع) که حضرت معصومه (ع) نيز نقشي دارد، هنگامي که نصراني مي پرسد: شما که  هستيد؟   مي فرمايد: �من معصومه، خواهر امام رضا (ع) هستم�. اين تعبير، از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضا (ع) و نيز از مباهات ايشان به اين خواهر- برادري سرچشمه مي گيرد.

  

سرآمد بانوان

 فاطمه معصومه (س) از جهت شخصيت فردي و کمالات روحي، در بين فرزندان موسي بن جعفر (ع) بعد از برادرش ، علي بن موسي الرضا (ع) در والاترين رتبه جاي دارد. اين درحالي است که بنا بر مستندات رجالي،  فرزندان دختر امام کاظم (ع) دست کم هجده تن بوده اند و فاطمه در بين اين همه بانوي گران قدر، سرآمد بوده است. حاج شيخ عباس  قمي آنگاه که از دختران موسي بن جعفر (ع) سخن مي گويد، درباره فاطمه معصومه (س) مي نويسد: �بر حسب آنچه به ما رسيده، افضل آن ها،سيده جليله معظمه ، فاطمه بنت امام موسي (ع) معروف به حضرت معصومه است.

 

   

فضيلت بي نظير 

 شيخ محمد تقي تُستري، در قاموس الرجال، حضرت معصومه (س) را به عنوان بانوي اسوه معرفي کرد و فضيلت وي را در ميان دختران و پسران حضرت موسي بن جعفر (ع)، غير از امام رضا (ع) بي نظير دانسته است. ايشان در اين زمينه چنين مي نويسند:  �در ميان فرزندان امام کاظم (ع) با آن همه کثرتشان، بعد از امام رضا(ع) کسي هم شأن حضرت معصومه (س) نيست�.  بي گمان اين گونه اظهارنظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر موسي بن جعفر (ع) بر برداشت هايي استوار است که از متن و روايات وارده از ائمه اطهار (ع) به دست آمده است. اين روايت ها، مقام هايي را براي فاطمه معصومه (س) برشمرده اند؛ مقامي که نظير آن، براي ديگر برادران و خواهران وي ذکر نکرده اند و به اين ترتيب، نام فاطمه معصومه (س) درشمار زنان برتر جهان قرار گرفته است.

 

 

بوي وصال

 بي شک اهل بيت پيامبر (ص) چهره هاي پرفروغي به جهانيان عرضه کرده اند و نامشان مانند ستارگان درخشان در آسمان فضايل  مي درخشد. درخشان ترين ستاره در ميان بانوان هفتمين منظومه ولايت، فاطمه فرزند پاکيزه موسي بن جعفر (ع) است؛ بانويي که سالهاست تشنگان معرفت از حريمش،زلال ايمان مي نوشند و عارفان با گذر بر زندگي فرزانه اش و درک لحظه هاي آسماني شدنش، درهاي عروج را به روي خود مي گشايند و بوي وصال را در گستره زمين منتشر مي سازند. اينک غروب غم انگيز اين سيده جليله، بر همه دوستداران اهل بيت تسليت باد و دست هاي نيازمند ما، در روز محشر از دامان محبت و گذشت فاطمه معصومه (س) کوتاه مباد!

 

به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام          به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام

تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو          بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام

به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار          هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام

صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح          بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام

در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو           زپای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام

به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين          ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام

منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد          به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام

هفته دفاع مقدس گرامی باد

درباره هفته دفاع مقدس

 

دفاع مقدس در کلام رهبری

هفته دفاع مقدس نمودار مجموعه‏ای از برجسته‏ترین افتخارات ملت ایران در دفاع از مرزهای میهن اسلامی و جانفشانی دلاورانه در پای پرچم برافراشته اسلام و قرآن است. در این مجموعه تابناک، درخشنده‏ترین و نفیس‏ترین نگین گرانبها یاد و خاطره شهیدان است. آنها جوانان و جوانمردان رشید و پاک سرشتی بودند که با آگاهی و درک والای خود موقعیت حساس کشور را تشخیص دادند و وظیفه‏ی بزرگ جهاد در راه خدا را مشتاقانه پذیرا شدند. هر ملتی که چنین دلاوران آگاه و شجاعی را در دامان خود پرورده باشد حق دارد به آنان ببالد و آنان را الگوی تربیت جوانان خود در همه دوران‏ها بداند.

دفاع مقدس و غرور ملی

هشت سال دفاع جانانه ملت در برابر تجاوز وحشیانه دشمن منشأ غرور ملی پایان‏ناپذیری برای مردم سلحشور ایران گردید و باعث شد که توطئه مشترک شرق و غرب برای به زانو درآوردن ملت بزرگ ایران به فرصتی برای اثبات توانمندی‏های اسلام و انقلاب و کشور تبدیل شود. رشادت‏های جوانان برومند، انقلاب و نظام را بیمه کرد و نشان داد که با داشتن پشتوانه مردمی و در پرتو حاکمیت اسلام و وحدت نیروها می‏توان هر دشمن خیره سری را ناکام ساخت.

دفاع مقدس و ولایت پذیری

این روزها هنگامی که یادی از دفاع مقدس می‏شود، دنیایی از شرف و حماسه ملتی نجیب و آزاده در اذهان تداعی می‏شود که عطر معنویت و صفای خاصی به ما ارزانی می‏دارد. ملتی که با پرورش رزمندگانی حماسه‏آفرین مفهوم روشن «تعبد در برابر ولایت» را به نمایش گذاشتند و با انگیزه «ادای تکلیف» در پی «مرجع و رهبر» خود سر از پا نشناخته، به جبهه‏های حق علیه باطل شتافتند و طلوع عشقی بی‏بدیل را ترسیم کردند و به پیروزی بزرگی که حفاظت از وجب به وجب سرزمین اسلامی و صیانت از مکتب و عقیده بود دست یازیدند.

پیام دفاع مقدس

هفته دفاع مقدس یادآور خون‏های مقدسی است که در پای شجره طوبای انقلاب اسلامی ریخته شد. فرزندان جبهه و شهادت اطاعت را عبادت می‏بینند. وارثان دفاع مقدس عزت جهاد را با ذلت در خانه نشستن عوض نمی‏کنند. ایستادگی آنها نشستگان تاریخ را به قیام وا می‏دارد و این پیام بزرگ دفاع مقدس است.

سال‏های عشق و عطش

خدایا، آن سال‏ها رفتند؛ سال‏های زلال مهربانی؛ سال‏های سجود و صعود؛ سال‏های اوج شهادت و شجاعت مادران شهید؛ سال‏های سنگرهای سوز و گداز؛ سال‏های خوش «دوکوهه»؛ سال‏های بی‏قراری و انتظار. دریغا که سال‏های عشق و عطش گذشت!

دفاع مقدس و انگیزه ما

مردم ایران با برخورداری از رهبری توانا و آگاه، هوشمندانه و با انگیزه‏های دینی و ملی در مقابل دشمن متجاوز به پاخاست و صحنه‏های زیبایی از وفاق ملی را به نمایش گذاشت. انگیزه حضور مردم ما دینی، عقیدتی و ملی بود. دفاع ما نبردی صددرصد شرافتمندانه بود و به همین دلیل حاضر نشدیم مقررات انسانی و اسلامی را در این جنگ زیر پا بگذاریم.

جبهه، مدرسه‏ی عشق

چهره‏ای شاد و نورانی داشت. خوب که نگاهش می‏کردی می‏توانستی آثار خستگی را در صورتش ببینی. ولی چشمانش تو را بیشتر مجذوب خود می‏کرد. لباس خاکی، ساده و تمیزی بر تن داشت. هفده ساله نشان می‏داد. لاغر و باریک اندام بود و در چهره‏اش مظلومیتی غریب موج می‏زد. اصلاً به او نمی‏آمد که مرد جنگ و جبهه باشد؛ اما نگاهش می‏گفت: «جبهه بزرگ و کوچک نمی‏شناسد، عشق می‏شناسد».
به او می‏گویم: «چرا به مدرسه نرفتی؟». با اخم نگاهم می‏کند و جواب می‏دهد: «جبهه خود مدرسه است؛ آن هم مدرسه عشق و ایثار؛ مدرسه‏ای که انسان کامل پرورش می‏دهد». بعد لبخندی می‏زند. لبخندش سراسر معنا بود. سال‏ها بعد مادرش عکسش را نشانم داد و گفت: در کربلای پنج کربلایی شد...

دلتنگ روزهای خدایی

دلم برای جبهه تنگ شده؛ روزهایی که خدا نزدیک بود؛ آن روزها که صدای توپ و تفنگ در هم پیچیده بود و نوای یا زهرا و یا حسین شهر را پر کرده بود. دلم برای غروب‏های شلمچه، موج‏های خروشان اروند، دوکوهه و حسینیه حاج همت تنگ شده. دلم هوای نماز مسجد جامع خرمشهر کرده. کاش دوباره در زمین صبحگاهی می‏نشستیم پای دعای «عهد» بچه‏ها. دلم هوای ایستگاه صلواتی با آن چای همیشه جوش خورده‏اش کرده. دلم برای همه چیز جبهه و جنگ تنگ شده. از شهر و حصارهای بلندش خسته‏ام. خدایا دلم تنگ روزهای خدایی است...

پشت هیاهوی شهر

پشت هیاهوی شهر، پشت این حجم سیاه بی‏اعتنایی، پشت این تراکم خودبینی و خودخواهی، پشت این تزویرها و تظاهرها، سنگرهایی بود پر از سجاده‏های سبز و فرصت‏های آبی با فرشهایی از آسمان؛ هوایی آکنده از اخلاق و صمیمیت؛ خلوت‏هایی که پوشیده از آفتاب بود و سرشار از خدا و عشق؛ لبریز از آینه بود و آرامش؛ وقت‏هایی که می‏شد زانو به زانوی عشق نشست و با خدا صحبت کرد. ماه‏ها و سال‏هایی که دور از خود می‏توانستی با سر انگشتان دعا حیات را لمس کنی، با تمام دلت در فضای شفاف گل‏ها بنشینی، شیرینی پرواز را بنوشی و حضور خدا را ادراک کنی. آه آن روزها و آن سال‏های خوب کجاست؟! شب‏هایی که همگی شب قدر بود...

زنان و دفاع مقدس

زنان ایرانی با انقلاب اسلامی و جنگ حیاتی دوباره یافتند. زنان ایرانی همان مادران، همسران و خواهران کسانی بودند که در صف مقدم جبهه از عقیده و ناموس و سرزمین خویش دفاع می‏کردند. زنان شجاع ایران اسلامی حماسه‏آفرینان عرصه‏های پشتیبانی و امداد جبهه‏های جنگ و جهاد بودند که نقش خویش را در نهایت تعهد، ایثار و تلاش ایفا کردند و در این میدان سخت و طاقت‏فرسا نیز موفق و سربلند به در آمدند و افتخاری بر افتخارات خویش افزودند که به جز زنان صدر اسلام نمی‏توان نمونه‏ای برای آن نشان داد. حضور در خط مقدم جبهه و جنگ، پرستاری و مداوای مجروحان جنگی، تهیه وسایل رفاهی برای مردان جنگ، و حضور فرهنگی در شهرها از مهم‏ترین فعالیت‏های زنان در طول دفاع مقدس بوده است. زنان حماسه‏های بزرگ آفریدند و دیدگان تاریخ را در بهتی عجیب فرو بردند.

دفاع مقدس و هنر

همواره دفاع ملت‏ها از سرزمین‏های خویش الهام‏بخش هنرمندان متعهد و مسئول بوده است. با نگاهی کوتاه به عرصه‏های مختلف هنری ـ ادبیات، سینما، نقاشی، موسیقی و غیره ـ می‏توان دریافت که بهترین و برترین آثار متعلق به جنگ‏های دفاعی و مقدس است. بر این اساس دفاع مقدس ما نیز منبع سرشار و پایان‏ناپذیری برای خلق آثار هنری برتر و متعهد است. اگر بخواهیم صحنه‏های به یاد ماندنی جنگ و دفاع مقدس برای تمام نسل‏ها و عصرها ماندگار بماند باید آن رشادت‏ها، شهادت‏ها و جانبازی‏ها را در قالب‏های مختلف هنری درآوریم. نسل‏های بعد باید بدانند که برای حفظ این سرزمین چه عزیزانی جان و مال خویش را در طبق اخلاص نهاده‏اند و این مهم میسّر نمی‏شود مگر اینکه درباره جنگ فیلم‏های برتر، شعرهای پرمحتوا، داستان‏های پرشور و نقاشی‏های پرجاذبه ساخته و پرداخته شود.

دفاع مقدس و استقلال نظامی

ایران قبل از انقلاب اسلامی کشوری بود که در تمام مسائل نظامی وابسته به آمریکا و غرب بود. حضور مستشاران نظامی آمریکا در تمام سطوح نیروهای مسلح آشکار بود. اما با وقوع انقلاب اسلامی و اخراج مستشاران نظامی و شروع جنگ تحمیلی، نیروهای نظامی، خود ارکان ارتش و صنایع نظامی را در اختیار گرفتند. نیازهای مختلف جنگ و تحریم شدید تسلیحاتی باعث شد در صنایع نظامی نوآوری‏های مختلفی بروز کند. این روند بعد از جنگ نیز ادامه یافت. ساخت موشک‏ها و تانک‏های پیشرفته و ناوهای کوچک و بزرگ از دستاوردهای مهم صنایع نظامی در طول دوران دفاع مقدس می‏باشد.

خاطره‏ای از آن روزه

تازه جنگ شروع شده بود. خبرهای سخت و دردناکی از جبهه‏های جنوب و غرب می‏رسید. بی‏دردان مرفه فرار را بر قرار ترجیح می‏دادند و بار سفر به سوی بهشت خیالی غرب می‏بستند. پابرهنه‏گانِ همیشه استوار با کم‏ترین سلاح و تجهیزاتی در مقابل دشمنِ تا بن دندان مسلح ایستادگی می‏کردند. آن روز وقتی از مدرسه به خانه آمدم دیدم مادر لباس‏های سبز پدر را آماده می‏کند. خواهر کوچکم سعی می‏کرد پوتین‏های پدر را تمیز کند. بوی عطر پدر فضای خانه را خوشبو کرده بود. پدر در لباس رزم چه استوار و راست قامت می‏نمود. او می‏رفت، مادر آهسته گریه می‏کرد، خواهرم از پدر سوغاتی می‏خواست و من به تماشای قدم‏های استوار او ایستاده بودم. او رفت و از جبهه برایمان سوغات شهادت آورد.

جوانان و دفاع مقدس

بسیاری از نیروهای حاضر در جبهه‏ها جوانان بودند. جوانان در قالب نیروهای بسیج حضوری چشم‏گیر در دفاع مقدس داشته‏اند. این جوانان از سر کلاس درس و دانشگاه یا کارخانه و مزرعه و اداره برای دفاع از آرمان و سرزمین خود به جبهه‏ها آمده بودند. جوانان ایران اسلامی با خلق رشادت‏های فراوان نشان دادند که بهترین جوانان جهانند. الگوی این جوانان، جوانان کربلا بود. ملتی که چنین جوانانی دارد به جاست که بر خود ببالد و به داشتن چنین جوانانی افتخار کند.

در سوگ شهادت شهیدان

رفتند عاشقان خدا از دیار ما
از حد خود گذشت غم بی‏شمار ما
دل‏هایمان به همره این کاروان برفت
در ره بماند دیده امیدوار ما
یک عده یافتند مقصد و مقصود خویش
واحسرتا به سر نرسید انتظار ما
عمری پی وصال دویدیم و عاقبت
اندر فراق سوخت دل داغدار ما
یاران زقید و بند علایق رها شدند
ماندیم و خاطرات کهن در کنار ما
افسوس روزگار شهادت به سر رسید
سوز و گداز و آه و فغان شد نثار ما
دیگر تمام قافله‏ها کوچ کرده‏اند
برجای مانده است تن زخمدار ما

 

شهادت حضرت امام صادق (ع) بر عموم شیعیان تسلیت باد

شناسنامه و مختصری از زندگانى‌ حضرت امام صادق (ع)

 

خلاصه اي از مشخصات صادق آل محمد

 

اسم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر
كنیه : ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام )
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر
زمان تولد : هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری
در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با میلاد حضرت رسول . بعضی ولادت ایشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80 هجری ذكر كرده اند .
محل تولد : مدینه منوره
عمر شریفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجری درباره زمان شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان كردند .
قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن : قبرستان بقیع
زنان معروف حضرت : حمیده دختر صاعد مغربی ، فاطمه دختر حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب( علیهم السلام )
فرزندان پسر : موسی ( علیه السلام ) - اسماعیل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعیل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین ( علیهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسی كاظم (علیه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حمیده خاتون می باشد . وعباس ، علی ، اسماء و فاطمه كه هر یك از مادری به دنیا آمده اند .
نقش روی انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (علیه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- برید - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالی – حریر بن عبدالله سجستانی زراره بن اعین شیبانی - عبدالله بن ابی یعفور-عمران بن عبدالله اشعری قمی .
روز زیارت ایشان : روزهای سه شنبه می باشد .
رخسار حضرت : بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (علیه السلام) بود . جز آنكه كمی لاغرتر و بلند تر بودند .
مردی میانه بالا ، سفید روی ، پیچیده موی و پیوسته صورتشان چون آفتاب می درخشید . در جوانی موهای سرشان سیاه و در پیری سفیدی موی سرشان بر وقار و هیبتشان افزوده بود . بینی اش كشیده و وسط آن اندكی برآمده بود وبر گونه راستش خال سیاه رنگی داشت .
ریش مبارك آن جناب نه زیاد پرپشت و نه زیاد كم پشت بود . دندانهایش درشت و سفید بود ومیان دو دندان
پیشین آن گرامی فاصله وجود داشت . بسیار لبخند می زد و چون نام پیامبر برده می شد رنگ از رخسارش تغییر می كرد .

مختصري از زندگي امام صادق‌ ( ع‌ )

1. امام‌ صادق‌ ( ع‌ )

حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السلام‌ رئيس‌ مذهب‌ جعفرى‌ ( شيعه‌ ) در روز 17ربيع‌ الاول‌ سال‌ 83 هجرى‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود .

پدرش‌ امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) و مادرش‌ "ام‌ فروه‌" دختر قاسم‌ بن‌ محمد بن‌ ابى‌ بكر مى‌باشد.

كنيه‌ آن‌ حضرت‌ : "ابو عبدالله‌" و لقبش‌ "صادق‌" است‌ . حضرت‌ صادق‌ تا سن‌ 12 سالگى‌ معاصر جد گراميش‌ حضرت‌ سجاد بود و مسلما تربيت اوليه‌ او تحت‌ نظر آن‌ بزرگوار صورت‌ گرفته‌ و امام‌ ( ع‌ ) از خرمن‌ دانش‌ جدش‌ خوشه‌چينى‌ كرده‌ است‌ .

پس‌ از رحلت‌ امام‌ چهارم‌ مدت‌ 19 سال‌ نيز در خدمت‌ پدر بزرگوارش‌ امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) زندگى‌ كرد و با اين‌ ترتيب‌ 31 سال‌ از دوران‌ عمر خود را در خدمت‌ جد و پدر بزرگوار خود كه‌ هر يك‌ از آنان‌ در زمان‌ خويش‌ حجت‌ خدا بودند ، و از مبدأ فيض‌ كسب‌ نور مى‌نمودند گذرانيد .

بنابراين‌ صرف‌ نظر از جنبه‌ الهى‌ و افاضات‌ رحمانى‌ كه‌ هر امامى‌ آن‌ را دار مى‌باشد ، بهره‌مندى‌ از محضر پدر و جد بزرگوارش‌ موجب‌ شد كه‌ آن‌ حضرت‌ با استعداد ذاتى‌ و شم‌ علمى‌ و ذكاوت‌ بسيار ، به‌ حد كمال‌ علم‌ و ادب‌ رسيد و در عصر خود بزرگترين‌ قهرمان‌ علم‌ و دانش‌ گرديد .

پس‌ از درگذشت‌ پدر بزرگوارش‌ 34 سال‌ نيز دوره‌ امامت‌ او بود كه‌ در اين‌ مدت‌ "مكتب‌ جعفرى‌" را پايه‌ريزى‌ فرمود و موجب‌ بازسازى‌ و زنده‌ نگهداشتن‌ شريعت‌ محمدى‌ ( ص‌ ) گرديد .

زندگى‌ پر بار امام‌ جعفر صادق‌ ( ع‌ ) مصادف‌ بود با خلافت‌ پنج‌ نفر از بنى‌ اميه‌ ( هشام‌ بن‌ عبدالملك‌ - وليد بن‌ يزيد - يزيد بن‌ وليد - ابراهيم‌ بن‌ وليد - مروان‌ حمار ) كه‌ هر يك‌ به‌ نحوى‌ موجب‌ تألم‌ و تأثر و كدورت‌ روح‌ بلند امام‌ معصوم‌ ( ع‌ ) را فراهم‌ مى‌كرده‌اند ، و دو نفر از خلفاى‌ عباسى‌ ( سفاح‌ و منصور ) نيز در زمان‌ امام‌ ( ع‌ ) مسند خلافت‌ را تصاحب‌ كردند و نشان‌ دادند كه‌ در بيداد و ستم‌ بر امويان‌ پيشى‌ گرفته‌اند ، چنانكه‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) در 10 سال‌ آخر عمر شريفش‌ در ناامنى‌ و ناراحتى‌ بيشترى‌ بسر مى‌برد .



2. عصر امام‌ صادق‌ ( ع‌ )


عصر امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) يكى‌ از طوفانى‌ترين‌ ادوار تاريخ‌ اسلام‌ است‌ كه‌ از يك‌ سواغتشاشها و انقلابهاى‌ پياپى‌ گروههاى‌ مختلف‌ ، بويژه‌ از طرف‌ خونخواهان‌ امام‌ حسين‌ ( ع‌ ) رخ‌ مى‌داد ، كه‌ انقلاب‌ "ابو سلمه‌" در كوفه‌ و "ابو مسلم‌" در خراسان‌ و ايران‌ از مهمترين‌ آنها بوده‌ است‌ . و همين‌ انقلاب‌ سرانجام‌ حكومت‌ شوم‌ بنى‌ اميه‌ را برانداخت‌ و مردم‌ را از يوغ‌ ستم‌ و بيدادشان‌ رها ساخت‌ . ليكن‌ سرانجام‌ بنى‌ عباس‌ با تردستى‌ و توطئه‌ ، بناحق‌ از انقلاب‌ بهره‌ گرفته‌ و حكومت‌ و خلافت‌ را تصاحب‌ كردند . دوره‌ انتقال‌ حكومت‌ هزار ماهه‌ بنى‌ اميه‌ به‌ بنى‌ عباس‌ طوفانى‌ترين‌ و پر هرج‌ و مرج‌ ترين‌ دورانى‌ بود كه‌ زندگى‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) را فراگرفته‌ بود .

و از ديگر سو عصر آن‌ حضرت‌ ، عصر برخورد مكتبها و ايدئولوژيها و عصر تضاد افكار فلسفى‌ و كلامى‌ مختلف‌ بود ، كه‌ از برخورد ملتهاى‌ اسلام‌ با مردم‌ كشورهاى‌ فتح‌ شده‌ و نيز روابط مراكز اسلامى‌ با دنياى‌ خارج‌ ، به‌ وجود آمده‌ و در مسلمانان‌ نيز شور و هيجانى‌ براى‌ فهميدن‌ و پژوهش‌ پديد آورده‌ بود .

عصرى‌ كه‌ كوچكترين‌ كم‌ كارى‌ يا عدم‌ بيدارى‌ و تحرك‌ پاسدار راستين‌ اسلام‌ ، يعنى‌ امام‌ ( ع‌ ) ، موجب‌ نابودى‌ دين‌ و پوسيدگى‌ تعليمات‌ حيات‌بخش‌ اسلام‌ ، هم‌ از درون‌ و هم‌ از بيرون‌ مى‌شد .

اينجا بود كه‌ امام‌ ( ع‌ ) دشوارى‌ فراوان‌ در پيش‌ و مسؤوليت‌ عظيم‌ بر دوش‌ داشت‌ . پيشواى‌ ششم‌ در گير و دار چنين‌ بحرانى‌ مى‌بايست‌ از يك‌ سو به‌ فكر نجات‌ افكار توده‌ مسلمان‌ از الحاد و بى‌دينى‌ و كفر و نيز مانع‌ انحراف‌ اصول‌ و معارف‌ اسلامى‌ از مسير راستين‌ باشد ، و از توجيهات‌ غلط و وارونه‌ دستورات‌ دين‌ به‌ وسيله‌ خلفاى‌ وقت‌ جلوگيرى‌ كند .

علاوه‌ بر اين‌ ، با نقشه‌اى‌ دقيق‌ و ماهرانه‌ ، شيعه‌ را از اضمحلال‌ و نابودى‌ برهاند ، شيعه‌اى‌ كه‌ در خفقان‌ و شكنجه‌ حكومت‌ پيشين‌ ، آخرين‌ رمقها را مى‌گذراند ، و آخرين‌ نفرات‌ خويش‌ را قربانى‌ مى‌داد ، و رجال‌ و مردان‌ با ارزش‌ شيعه‌ يا مخفى‌ بودند ، و يا در كر و فر و زرق‌ و برق‌ حكومت‌ غاصب‌ ستمگر ذوب‌ شده‌ بودند ، و جرأت‌ ابراز شخصيت‌ نداشتند ، حكومت‌ جديد هم‌ در كشتار و بى‌عدالتى‌ دست‌ كمى‌ از آنها نداشت‌ و وضع‌ به‌ حدى‌ خفقان‌آور و ناگوار و خطرناك‌ بود كه‌ همگى‌ ياران‌ امام‌ ( ع‌ ) را در معرض‌ خطر مرگ‌ قرار مى‌داد ، چنانكه‌ زبده‌هايشان‌ جزو ليست‌ سياه‌ مرگ‌ بودند .

"جابر جعفى‌" يكى‌ از ياران‌ ويژه‌ امام‌ است‌ كه‌ از طرف‌ آن‌ حضرت‌ براى‌ انجام‌ دادن‌ امرى‌ به‌ سوى‌ كوفه‌ مى‌رفت‌ . در بين‌ راه‌ قاصد تيز پاى‌ امام‌ به‌ او رسيد و گفت‌ : امام‌ ( ع‌ ) مى‌گويد : خودت‌ را به‌ ديوانگى‌ بزن‌ ، همين‌ دستور او را از مرگ‌ نجات‌ داد و حاكم‌ كوفه‌ كه‌ فرمان‌ محرمانه‌ ترور را از طرف‌ خليفه‌ داشت‌ از قتلش‌ به‌ خاطر ديوانگى‌ منصرف‌ شد .

جابر جعفى‌ كه‌ از اصحاب‌ سر امام‌ باقر ( ع‌ ) نيز مى‌باشد مى‌گويد : امام‌ باقر ( ع‌ ) هفتاد هزار بيت‌ حديث‌ به‌ من‌ آموخت‌ كه‌ به‌ كسى‌ نگفتم‌ و نخواهم‌ گفت‌ ...
او روزى‌ به‌ حضرت‌ عرض‌ كرد مطالبى‌ از اسرار به‌ من‌ گفته‌اى‌ كه‌ سينه‌ام‌ تاب‌ تحمل‌ آن‌ را ندارد و محرمى‌ ندارم‌ تا به‌ او بگويم‌ و نزديك‌ است‌ ديوانه‌ شوم‌ .
امام‌ فرمود : به‌ كوه‌ و صحرا برو و چاهى‌ بكن‌ و سر در دهانه‌ چاه‌ بگذار و در خلوت‌ چاه‌ بگو : حدثنى‌ محمد بن‌ على‌ بكذا وكذا ... ، ( يعنى‌ امام‌ باقر ( ع‌ ) به‌ من‌ فلان‌ مطلب‌ را گفت‌ ، يا روايت‌ كرد ) .

آرى‌ ، شيعه‌ مى‌رفت‌ كه‌ نابود شود ، يعنى‌ اسلام‌ راستين‌ به‌ رنگ‌ خلفا درآيد ، و به‌ صورت‌ اسلام‌ بنى‌ اميه‌اى‌ يا بنى‌ عباسى‌ خودنمايى‌ كند .
در چنين‌ شرايط دشوارى‌ ، امام‌ دامن‌ همت‌ به‌ كمر زد و به‌ احيا و بازسازى‌ معارف‌ اسلامى‌ پرداخت‌ و مكتب‌ علمى‌ عظيمى‌ به‌ وجود آورد كه‌ محصول‌ و بازده‌ آن‌ ، چهار هزار شاگرد متخصص‌ ( همانند هشام‌ ، محمد بن‌ مسلم‌ و ... ) در رشته‌هاى‌ گوناگون‌ علوم‌ بودند ، و اينان‌ در سراسر كشور پهناور اسلامى‌ آن‌ روز پخش‌ شدند .
هر يك‌ از اينان‌ از طرفى‌ خود ، بازگوكننده‌ منطق‌ امام‌ كه‌ همان‌ منطق‌ اسلام‌ است‌ و پاسدار ميراث‌ دينى‌ و علمى‌ و نگهدارنده‌ تشيع‌ راستين‌ بودند ، و از طرف‌ ديگر مدافع‌ و مانع‌ نفوذ افكار ضد اسلامى‌ و ويرانگر در ميان‌ مسلمانان‌ نيز بودند .

تأسيس‌ چنين‌ مكتب‌ فكرى‌ و اين‌ سان‌ نوسازى‌ و احياگرى‌ تعليمات‌ اسلامى‌ ، سبب‌ شد كه‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) به‌ عنوان‌ رئيس‌ مذهب‌ جعفرى‌ ( تشيع‌ ) مشهور گردد .
ليكن‌ طولى‌ نكشيد كه‌ بنى‌ عباس‌ پس‌ از تحكيم‌ پايه‌هاى‌ حكومت‌ و نفوذ خود ، همان‌ شيوه‌ ستم‌ و فشار بنى‌ اميه‌ را پيش‌ گرفتند و حتى‌ از آنان‌ هم‌ گوى‌ سبقت‌ را ربودند. .

امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) كه‌ همواره‌ مبارزى‌ نستوه‌ و خستگى‌ناپذير و انقلابيى‌ بنيادى‌ در ميدان‌ فكر و عمل‌ بوده‌ ، كارى‌ كه‌ امام‌ حسين‌ ( ع‌ ) به‌ صورت‌ قيام‌ خونين‌ انجام‌ داد ، وى‌ قيام‌ خود را در لباس‌ تدريس‌ و تأسيس‌ مكتب‌ و انسان‌ سازى‌ انجام‌ داد و جهادى‌ راستين‌ كرد .



3. جنبش‌ علمى‌


اختلافات‌ سياسى‌ بين‌ امويان‌ و عباسيان‌ و تقسيم‌ شدن‌ اسلام‌ به‌ فرقه‌هاى‌ مختلف‌و ظ‌هور عقايد مادى‌ و نفوذ فلسفه‌ يونان‌ در كشورهاى‌ اسلامى‌ ، موجب‌ پيدايش‌ يك‌ نهضت‌ علمى‌ گرديد . نهضتى‌ كه‌ پايه‌هاى‌ آن‌ بر حقايق‌ مسلم‌ استوار بود . چنين‌ نهضتى‌ لازم‌ بود ، تا هم‌ حقايق‌ دينى‌ را از ميان‌ خرافات‌ و موهومات‌ و احاديث‌ جعلى‌ بيرون‌ كشد و هم‌ در برابر زنديقها و ماديها با نيروى‌ منطق‌ و قدرت‌ استدلال‌ مقاومت‌ كند و آراى‌ سست‌ آنها را محكوم‌ سازد . گفتگوهاى‌ علمى‌ و مناظ‌رات‌ آن‌ حضرت‌ با افراد دهرى‌ و مادى‌ مانند "ابن‌ ابى‌ العوجاء" و "ابو شاكر ديصانى‌" و حتى‌ "ابن‌ مقفع‌" معروف‌ است‌ .
 
به‌ وجود آمدن‌ چنين‌ نهضت‌ علمى‌ در محيط آشفته‌ و تاريك‌ آن‌ عصر ، كار هر كسى‌ نبود ، فقط كسى‌ شايسته‌ اين‌ مقام‌ بزرگ‌ بود كه‌ مأموريت‌ الهى‌ داشته‌ باشد و از جانب‌ خداوند پشتيبانى‌ شود ، تا بتواند به‌ نيروى‌ الهام‌ و پاكى‌ نفس‌ و تقوا وجود خود را به‌ مبدأ غيب‌ ارتباط دهد ، حقايق‌ علمى‌ را از درياى‌ بيكران‌ علم‌ الهى‌ به‌ دست‌ آورد ، و در دسترس‌ استفاده‌ گوهرشناسان‌ حقيقت‌ قرار دهد .

تنها وجود گرامى‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) مى‌توانست‌ چنين‌ مقامى‌ داشته‌ باشد ، تنها امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) بود كه‌ با كناره‌گيرى‌ از سياست‌ و جنجالهاى‌ سياسى‌ از آغاز امامت‌ در نشر معارف‌ اسلام‌ و گسترش‌ قوانين‌ و احاديث‌ راستين‌ دين‌ مبين‌ و تبليغ‌ احكام‌ و تعليم‌ و تربيت‌ مسلمانان‌ كمر همت‌ بر ميان‌ بست‌ .
زمان‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) در حقيقت‌ عصر طلايى‌ دانش‌ و ترويج‌ احكام‌ و تربيت‌ شاگردانى‌ بود كه‌ هر يك‌ مشعل‌ نورانى‌ علم‌ را به‌ گوشه‌ و كنار بردند و در "خودشناسى‌" و "خداشناسى‌" مانند استاد بزرگ‌ و امام‌ بزرگوار خود در هدايت‌ مردم‌ كوشيدند .

در همين‌ دوران‌ درخشان‌ - در برابر فلسفه‌ يونان‌ - كلام‌ و حكمت‌ اسلامى‌ رشد كرد و فلاسفه‌ و حكماى‌ بزرگى‌ در اسلام‌ پرورش‌ يافتند . همزمان‌ با نهضت‌ علمى‌ و پيشرفت‌ دانش‌ بوسيله‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) در مدينه‌ ، منصور خليفه‌ عباسى‌ كه‌ از راه‌ كينه‌ و حسد ، به‌ فكر ايجاد مكتب‌ ديگرى‌ افتاد كه‌ هم‌ بتواند در برابر مكتب‌ جعفرى‌ استقلال‌ علمى‌ داشته‌ باشد و هم‌ مردم‌ را سرگرم‌ نمايد و از خوشه‌چينى‌ از محضر امام‌ ( ع‌ ) بازدارد .

بدين‌ جهت‌ منصور مدرسه‌اى‌ در محله‌ "كرخ‌" بغداد تأسيس‌ نمود . منصور در اين‌ مدرسه‌ از وجود ابو حنيفه‌ در مسائل‌ فقهى‌ استفاده‌ نمود و كتب‌ علمى‌ و فلسفى‌ را هم‌ دستور داد از هند و يونان‌ آوردند و ترجمه‌ نمودند ، و نيز مالك‌ را - كه‌ رئيس‌ فرقه‌ مالكى‌ است‌ - بر مسند فقه‌ نشاند ، ولى‌ اين‌ مكتبها نتوانستند وظ‌يفه‌ ارشاد خود را چنانكه‌ بايد انجام‌ دهند .

امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) مسائل‌ فقهى‌ و علمى‌ و كلامى‌ را كه‌ پراكنده‌ بود ، به‌ صورت‌ منظم‌ درآورد ، و در هر رشته‌ از علوم‌ و فنون‌ شاگردان‌ زيادى‌ تربيت‌ فرمود كه‌ باعث‌ گسترش‌ معارف‌ اسلامى‌ در جهان‌ گرديد . دانش‌گسترى‌ امام‌ ( ع‌ ) در رشته‌هاى‌ مختلف‌ فقه‌ ، فلسفه‌ و كلام‌ ، علوم‌ طبيعى‌ و ... آغاز شد . فقه‌ جعفرى‌ همان‌ فقه‌ محمدى‌ يا دستورهاى‌ دينى‌ است‌ كه‌ از سوى‌ خدا به‌ پيغمبر بزرگوارش‌ از طريق‌ قرآن‌ و وحى‌ رسيده‌ است‌ .

بر خلاف‌ ساير فرقه‌ها كه‌ بر مبناى‌ عقيده‌ و رأى‌ و نظر خود مطالبى‌ را كم‌ يا
زياد مى‌كردند ، فقه‌ جعفرى‌ توضيح‌ و بيان‌ همان‌ اصول‌ و فروعى‌ بود كه‌ در مكتب‌ اسلام‌ از آغاز مطرح‌ بوده‌ است‌ . ابو حنيفه‌ رئيس‌ فرقه‌ حنفى‌ درباره‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) گفت‌ : من‌ فقيه‌تر از جعفرالصادق‌ كسى‌ را نديده‌ام‌ و نمى‌شناسم‌ . فتواى‌ بزرگترين‌ فقيه‌ جهان‌ تسنن‌ شيخ‌ محمد شلتوت‌ رئيس‌ دانشگاه‌ الازهر مصر كه‌ با كمال‌ صراحت‌ عمل‌ به‌ فقه‌ جعفرى‌ را مانند مذاهب‌ ديگر اهل‌ سنت‌ جايز دانست‌ - در روزگار ما - خود اعترافى‌ است‌ بر استوارى‌ فقه‌ جعفرى‌ و حتى‌ برترى‌ آن‌ بر مذاهب‌ ديگر . و اينها نتيجه‌ كار و عمل‌ آن‌ روز امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) است‌ .

در رشته‌ فلسفه‌ و حكمت‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) هميشه‌ با اصحاب‌ و حتى‌ كسانى‌ كه‌ از دين‌ و اعتقاد به‌ خدا دور بودند مناظ‌راتى‌ داشته‌ است‌ . نمونه‌اى‌ از بيانات‌ امام‌ ( ع‌ ) كه‌ در اثبات‌ وجود خداوند حكيم‌ است‌ ، به‌ يكى‌ از شاگردان‌ واصحاب‌ خود به‌ نام‌ "مفضل‌ بن‌ عمر" فرمود كه‌ در كتابى‌ به‌ نام‌ "توحيد مفضل‌" هم‌ اكنون‌ در دست‌ است‌ . مناظ‌رات‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) با طبيب‌ هندى‌ كه‌ موضوع‌ كتاب‌ "اهليلجه‌" است‌ نيز نكات‌ حكمت‌آموز بسيارى‌ دارد كه‌ گوشه‌اى‌ از درياى‌ بيكران‌ علم‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) است‌ . براى‌ شناسايى‌ استاد معمولا دو راه‌ داريم‌ ، يكى‌ شناختن‌ آثار و كلمات‌ او ، دوم‌ شناختن‌ شاگردان‌ و تربيت‌شدگان‌ مكتبش‌ .

كلمات‌ و آثار و احاديث‌ زيادى‌ از حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ ما حتى‌ قطره‌اى‌ از دريا را نمى‌توانيم‌ به‌ دست‌ دهيم‌ مگر "نمى‌ از يمى‌" . اما شاگردان‌ آن‌ حضرت‌ هم‌ بيش‌ از چهار هزار بوده‌اند ، يكى‌ از آنها "جابر بن‌ حيان‌" است‌ . جابر از مردم‌ خراسان‌ بود . پدرش‌ در طوس‌ به‌ داروفروشى‌ مشغول‌ بود كه‌ به‌ وسيله‌ طرفداران‌ بنى‌ اميه‌ به‌ قتل‌ رسيد . جابر بن‌ حيان‌ پس‌ از قتل‌ پدرش‌ به‌ مدينه‌ آمد . ابتدا در نزد امام‌ محمد باقر ( ع‌ ) و سپس‌ در نزد امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) شاگردى‌ كرد . جابر يكى‌ از افراد عجيب‌ روزگار و از نوابغ‌ بزرگ‌ جهان‌ اسلام‌ است‌ .

در تمام‌ علوم‌ و فنون‌ مخصوصا در علم‌ شيمى‌ تأليفات‌ زيادى‌ دارد ، و در رساله‌هاى‌ خود همه‌ جا نقل‌ مى‌كند كه‌ ( جعفر بن‌ محمد ) به‌ من‌ چنين‌ گفت‌ يا تعليم‌ داد يا حديث‌ كرد . از اكتشافات‌ او اسيد ازتيك‌ ( تيزآب‌ ) و تيزاب‌ سلطانى‌ و الكل‌ است‌ .

وى‌ چند فلز و شبه‌ فلز را در زمان‌ خود كشف‌ كرد . در دوران‌ "رنسانس‌ اروپا" در حدود 30. رساله‌ از جابر به‌ زبان‌ آلمانى‌ چاپ‌ و ترجمه‌ شده‌ كه‌ در كتابخانه‌هاى‌ برلين‌ و پاريس‌ ضبط است‌ .

حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) بر اثر توطئه‌هاى‌ منصور عباسى‌ در سال‌ 148 هجرى‌ مسموم‌ و در قبرستان‌ بقيع‌ در مدينه‌ مدفون‌ شد . عمر شريفش‌ در اين‌ هنگام‌ 65 سال‌ بود . از جهت‌ اينكه‌ عمر بيشترى‌ نصيب‌ ايشان‌ شده‌ است‌ به‌ "شيخ‌ الائمه‌" موسوم‌ است‌ .
حضرت‌ امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) هفت‌ پسر و سه‌ دختر داشت‌ .

پس‌ از حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) مقام‌ امامت‌ بنا به‌ امر خدا به‌ امام‌ موسى‌ كاظ‌م‌ ( ع‌ ) منتقل‌ گرديد .
ديگر از فرزندان‌ آن‌ حضرت‌ اسمعيل‌ است‌ كه‌ بزرگترين‌ فرزند امام‌ بوده‌ و پيش‌ از وفات‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) از دنيا رفته‌ است‌ . طايفه‌ اسماعيليه‌ به‌ امامت‌ وى‌ قائلند .


4. خلق‌ و خوى‌ حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ )

حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) مانند پدران‌ بزرگوار خود در كليه‌ صفات‌ نيكو و سجاياى‌ اخلاقى‌ سرآمد روزگار بود . حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) داراى‌ قلبى‌ روشن‌ به‌ نور الهى‌ و در احسان‌ و انفاق‌ به‌ نيازمندان‌ مانند اجداد خود بود . داراى‌ حكمت‌ و علم‌ وسيع‌ و نفوذ كلام‌ و قدرت‌ بيان‌ بود .

با كمال‌ تواضع‌ و در عين‌ حال‌ با نهايت‌ مناعت‌ طبع‌ كارهاى‌ خود را شخصا انجام‌ مى‌داد ، و در برابر آفتاب‌ سوزان‌ حجاز بيل‌ به‌ دست‌ گرفته‌ ، در مزرعه‌ خود كشاورزى‌ مى‌كرد و مى‌فرمود : اگر در اين‌ حال‌ پروردگار خود را ملاقات‌ كنم‌ خوشوقت‌ خواهم‌ بود ، زيرا به‌ كد يمين‌ و عرق‌ جبين‌ آذوقه‌ و معيشت‌ خود و خانواده‌ام‌ را تأمين‌ مى‌نمايم‌ .

ابن‌ خلكان‌ مى‌نويسد : امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) يكى‌ از ائمه‌ دوازده‌گانه‌ مذهب‌ اماميه‌ و از سادات‌ اهل‌ بيت‌ رسالت‌ است‌ . از اين‌ جهت‌ به‌ وى‌ صادق‌ مى‌گفتند كه‌ هر چه‌ مى‌گفت‌ راست‌ و درست‌ بود و فضيلت‌ او مشهورتر از آن‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود . مالك‌ مى‌گويد : با حضرت‌ صادق‌ ( ع‌ ) سفرى‌ به‌ حج‌ رفتم‌ ، چون‌ شترش‌ به‌ محل‌ احرام‌ رسيد ، امام‌ صادق‌ ( ع‌ ) حالش‌ تغيير كرد ، نزديك‌ بود از مركب‌ بيفتد و هر چه‌ مى‌خواست‌ لبيك‌ بگويد ، صدا در گلويش‌ گير مى‌كرد . به‌ او گفتم‌ : اى‌ پسر پيغمبر ، ناچار بايد بگويى‌ لبيك‌ ، در جوابم‌ فرمود : چگونه‌ جسارت‌ كنم‌ و بگويم‌ لبيك‌ ، مى‌ترسم‌ خداوند در جوابم‌ بگويد : لا لبيك‌ ولا سعديك‌ .

 

99 فایده دعا برای ظهور امام زمان (عج)

99 فایده دعا برای ظهور امام زمان (عج)

دعا برای ظهور امام زمان (عج) یک تکلیف ووظیفه شرعی است وبرهمه مردم واجب است ودرقیامت، مورد سؤال قرارخواهند گرفت همانگونه که مردم عصر امام حسین (ع) از اینکه چرا امام حسین(ع)وخاندان پاکش را تنها گذاشته و یاری نکردند مورد سؤال قرارمی گیرندنکات زیر برگرفته است از: کتاب شریف مکیال المکارم چاپ قم مسجد جمکران

1- دعا یاری کردن امام زمان (عج) است

2- دعا در تعجیل فرج(ظهور) اثرقطعی دارد

3- اطاعت از فرمان آن حضرت (عج) است.

4- اظهار محبت قلبی است

5- زنده کردن امر امامان معصوم (ع) است

6- اجابت دعوت خدا و رسول الله (ص) است.

7- رستگاری به شفاعت فاطمه زهرا (س)

8- رستگاری به شفاعت حضرت مهدی (عج)

9- تعظیم خدا ودین خدا ورسول الله (ص)

10- به نوعی انتظار فرج است

11- اداء بعضی از  حقوق آن حضرت (عج)

12- بهترین عمل امت پیامبر اسلام (ص)

13- صله وپیوند است با امام زمان (عج)

14- مشمول دعای خیر پیامبر اکرم (ص)

15- احسان به امام زمان (عج) است

16- مشمول دعای خیر پیامبر اکرم(ص)

17- باعث زیاد شددن نعمت ها وروزی است

18- باعث طلوع وتابیدن نور امام (عج)  در دل

19- حضرت مهدی (عج) درحق او دعا می کنند

20- مایه حفظ امام زمان (عج) است

21- حفظ امانت الهی است

22- ثواب شهادت زیر پرچم حضرت قائم (عج)

23- ثواب کسی که در رکاب رسول الله (ص) شهید شده

24- بازگشت به دنیا در هنگام ظهور حضرت (عج)

25- خداوند او را دوست می دارد

26- محشور شدن در زمره امامان معصوم (ع)

27- نجات از فتنه های آخرالزمان

28- باعث ایمنی از دام شیطان

29- خراشیدن روی ابلیس است

30- وسیله به سوی خدای متعال است

31- نشانه پیروی از انبیاء وامامان معصوم (ع) است

32- باعث اجابت دعاست

33- اداء اجر رسالت پیامبر اسلام (ص) است.

34- مایه دفع بلاها وهلاکت است

35- رستگاری به شفاعت بزرگ پیامبر اسلام (ص)

36- تشرف به دیدار حضرت (عج) در بیداری یا خواب

37- برادری با پیامبر اکرم (ص) است

38- وفا به عهد الهی است

39- آثار نیکی به والدین برای دعا کننده دارد

40- مایه طول عمر است

41- ایمنی از عقوبت های اخروی

42- بشارت شنیدن هنگام مرگ

43- مدارا شدن هنگام مرگ

44- مایه آمرزش گناهان است

45- باعث تبدیل گناهان به نیکی هاست

46- قرارگرفتن در درجه امیرالمومنین (ع)

47- امیرالمؤمنین(ع) در قیامت درحق او دعا می کنند

48- ایمنی از سختی حساب درقیامت

49- در امان بودن از تشنگی قیامت

50- داخل شدن به بهشت به ضمانت رسول الله (ص)

51- خوب شناخته شدن نزد اصحاب اعراف

52- یاری خداوند متعال است

53- همکاری در نیکی هاست وتقواست

54- هدایت به نور قرآن مجید

55- ثواب تحصیل علم را دارد

56- باعث تأیید عبادت هامان توسط خدا می شود

57- دفع بلا وعقوبت از اهل زمین

58- ثواب یاری رسانی به مظلوم

59- آثار تواضع وبزرگترین تجلیل خداوند

60- خارج شدن از گروه متکبرین دوزخی

61- دریافت ثواب عظیم خونخواهی امام حسین (ع)

62- درخشندگی نور او در قیامت

63- شفاعت او در مورد هفتاد هزار گناهکار

64- رواشدن صدهزار حاجت او در قیامت

65- بدون حساب کتاب وارد بهشت شدن

66- تحفه وهدیه ویژه در قیامت دریافت می کند

67- جاودانگی در بهشت

68- حکومت یافت در بهشت

69- رستگاری به بالاترین درجه شهداء

70- بازشدن سینه ودریافت احادیث مشکل وپیچیده

71- ثواب هزار سال خدمت به پروردگار

72- ثواب 9 هزار سال نماز و روزه

73- ثواب آزاد کردن بردگان

74- با دعا امر ظهور زودتر فرا می رسد

75- حضور یافتن فرشتگان در زمان دعا

76- سایه گسترده خداوند بر سر او در دنیا

77- خداوند به او مباهات وافتخار می کند

78- مایه استغفار فرشتگان است برای او

79- بهترین مردم شدن بعداز امامان معصوم (ع)

80- حمایت 75 هزار فرشته از او

81- خرسندی خدای متعال از این دعا

82- خرسندی رسول الله (ص) وخاندان پاکش (ع)

83- ثواب خیرخواهی به مؤمن را دارد

84- مؤنس مهربان در برزخ وقیامت

85- دعای پسرسیدالشهداء(امام سجاد(ع))درحق او

86- ثواب یاری رسانی به مظلوم

87- ثواب یاری رسانی به سیدالشهدا (ع)

88- ثواب عابدین الهی را دریافت می کند

89- تمسک است به قرآن وعترت (ثقلین)

90- چنگ زدن است به ریسمان الهی

91- مایه از بین رفتن غم و اندوه است

92- کمال ایمان است

93- تعظیم به شعائر الهی است

94- نشانه تقوی قلبی است

95- ثواب بزرگداشت واداء حق عالم

96- ثواب گرامی داشت شخص کریم

97- موجب رنجش و وحشت شیاطین است

98- هر دعا ثوابش بیش از ده طواف کعبه است

99- محبوبترین خلایق شدن نزد خدا ورسول (ص)

ولایت مطلقه فقیه یعنی چه؟

ولایت مطلقه فقیه یعنی چه؟ و آیا به استبداد و دیکتاتوری نمی‏انجامد



ولایت مطلقه فقیه در فقه شیعه به دو معنا استعمال می‏شود: 
1. ولایت فقیه، منحصر به ولایت بر قضا، محجورین و ... نیست، بلکه ولایت او شامل زعامت و رهبری سیاسی و اجتماعی نیز می‏شود. 
2. اختیارات «ولی امر» در زمامداری منحصر به اجرای احکام اولیه و ثانویه نیست؛ به عبارت دیگر وظیفه او، رهبری جامعه است به گونه‏ای که مصالح جامعه، در پرتو هدایت‏های الهی، به خوبی تأمین شود. و نیازمندی‏های متنوع و تغییرپذیر جامعه، در شرایط مختلف بدون پاسخ نماند و جامعه از رشد و ترقی باز نماند. از این رو اگر در شرایط ویژه‏ای، یکی از مصالح و نیازمندی‏های جامعه با یکی از احکام اولیه در تزاحم قرار گرفت؛ در چنین صورتی «ولی فقیه» باید بین آن دو مقایسه کند؛ پس اگر مسأله‏ای که با حکم اولی در «تزاحم» قرار گرفته، دارای مصلحتی برتر برای جامعه باشد؛ در این صورت ولی فقیه می‏تواند، آن حکم اولیه را موقتاً تعطیل کند و مصلحت برتر جامعه را بر آن مقدم بدارد؛

در این باره چند مطلب گفتنی است:
    1. ولایت مطلقه فقیه از قواعد رافع تزاحم است؛ یعنی، مطلق بودن ولایت گره گشا در تزاحم احکام و مصالح اجتماعی است؛ و نشانه واقع‏نگری اسلام در برخورد با مقتضیات زمان است.
    2. ولایت مطلقه خود، مقید به قیودی است نه این‏که از هر حیث مطلق باشد. این قیود عبارت از این است که:
    یک. او باید مجری احکام الهی باشد و حق ندارد خود سرانه و دلخواهانه عمل کند؛ بلکه این فلسفه اصلی ولایت فقیه است.
    دو. مصالح جامعه را باید رعایت کند.
    سه. در زمانی می‏تواند حکم اولی شرعی را موقتاً تعطیل کند که با یکی از مصالح اهم جامعه، در تزاحم باشد؛ نه با خواست و میل یا مصلحت شخصی، و یا مصلحتی در رتبه فروتر از حکم اولی شرعی.
    اکنون اگر واقع‏بینانه بنگریم، درخواهیم یافت که «ولایت مطلقه» _به معنایی که گذشت_ یکی از مهم‏ترین راه‏حل‏هایی است که اسلام برای خروج از بن بست‏ها در عرصه‏ی تزاحم مصالح پیش‏بینی کرده و بدون آن عملاً حکومت، با مشکلات بسیار زیادی رو به رو خواهد شد. از طرف دیگر این مقدار از اختیارات در هر حکومتی وجود دارد؛ بلکه حاکمان دیگر کشورها از اختیاراتی بسیار بیشتر از اختیارات ولی فقیه بهره‏مند می‏باشند.(1)
از آنچه گذشت روشن می‏شود که «مطلقه بودن» به معنایی که ذکر شده، هیچ پیوندی با «دیکتاتوری و استبداد» ندارد. آنچه موجب توهم دیکتاتوری شده، تشابه لفظی «ولایت مطلقه» با «رژیمهای مطلقه» (Absolutist) است که در آن حاکم مطلق العنان می‏باشد. در حالی که مطلقه در معنای فوق، اساساً با آن متفاوت است. از این رو حضرت امام خمینی‏رحمه الله فرمودند: «ولایت فقیه ضد دیکتاتوری است».(2)
 
پی‏نوشت               
1) برای آگاهی بیشتر ر.ک: حسین جوان آراسته، مبانی حکومت دینی، صص 35-38.
2) صحیفه نور.

مقایسه دیدگاه دیروز و امروز رئیس جمهور در خصوص نبرد فرهنگی؛

مقایسه دیدگاه دیروز و امروز رئیس جمهور در خصوص نبرد فرهنگی؛

جنگ فرهنگی از وجود تا عدم!

 

رئيس جمهور با اشاره به موضوع جنگ فرهنگي، گفته بود: «بنده به اين موضوع اعتقاد ندارم، زيرا جنگ فرهنگ با بي‌فرهنگي و تعالي با سكوت است. جنگ و درگيري در دو نظام فكري و ارزشي كه در راستاي كمال انسان باشند، معنا و مفهومي ندارد.»

 

دكتر احمدي نژاد همچنین با اشاره به طرح موضوعاتي درباره تشكيل ارتش سايبري گفت: «نبايد به فرهنگ رنگ و بوي نظامي داد، ذات فرهنگ ريشه‌كن كردن برخورد نظامي از مناسبات انساني است»

این سخنان را به جز نقد (که البته لازم است و مطمئنا در این روزها نخبگان و دلسوزان آن را انجام خواهند داد)، می توان مقایسه نیز نمود! مقایسه با سخنان پیشین جناب رئیس جمهور و البته نتایج آن کمی تأمل برانگیز خواهد بود:

1- رئیس جمهور، دوسال پیش و در پيام نوروزي رئيس جمهور درسال 1388 به صراحت از تهاجم فرهنگی دشمن سخن می گوید: «در عرصه بين‌الملل هم شاهد تحولات بزرگ بوديم. ناكارآمدي ساختارهاي قدرت جهاني به روشني آشكار شد قدرت‌هاي جهاني به بن‌بست كامل رسيده اند. بن بست در عرصه نظر و مديريت و اجرا. آنها در تهاجم فرهنگي عليه ملت‌ها و تحقير ملت‌ها شكست خوردند. بحران‌هاي بزرگ سياسي و امنيتي در جهان عميق و عميق‌تر شد و امروز هم بحران فراگير و بزرگ اقتصادي نشان از شكست همه جانبه سياست‌ها، انديشه‌ها و اهداف توسعه‌طلبانه قدرت‌هاي مادي جهان دارد و همه اينها نشان شكست كامل آنها در مباني نظري و عملي و هم در صحنه مديريت جهاني است. و اين يعني ليبراليسم غربي و مكاتب مادي به پايان راه و بن بست رسيده‌اند.»

2- دو ماه بعد و در  پنج شنبه 17 ارديبهشت 1388 وی در سخنراني در ديدار با علما و روحانيون استان قزوين باز به صراحت از وجود جنگ فرهنگی سخن گفته و حتی این دوره را جنگ فرهنگی می خواند: «دولت به عنوان اعتقاد و وظيفه در خدمت مدارس علميه، مسجد و نماز جمعه است و ان شاءالله خواهد بود. من نمي خواهم آمار و رقم و ... بدهم. چون اصلاً اينها معنا ندارد، وقتي وظيفه شد انسان بايد به آنها عمل كند. منتها مدت طولاني در برنامه ريزيهاي كشور اين امر مهم مورد غفلت واقع شد و حالا بايد جبران كنيم. نمي شود همه آن را يكباره جبران كرد اما تلاش ما اين است كه با سرعت هر چه بيشتر حركت كنيم كه اين فاصله جبران شود. اصلاً انديشه غلطي از اول از كجا منتشر شد من نمي دانم، اما بعيد مي دانم نيت خيري در پشت آن باشد. آمدند امر دين، فرهنگ ديني و امر دولت را از هم جدا كردند، كأنه دولت، دولت طاغوت است و اصلاً هر نوع ارتباط، تماس و پشتيباني ديگر دين را نعوذبالله ضايع مي كند. در حالي كه در دوره اي كه جنگ اصلي جنگ فرهنگي است و دعواي اصلي دعواي فكر، انديشه و فرهنگ است، شما اگر توان و قدرت دولت را كنار بگذاريد چه جور مي شود در دنيا با آن مواجه شد؟»

3- رئيس‌جمهور ، جمعه 22 آبان 1388 در نشست صميمي با استادان دانشگاه اميركبير و تربيت مدرس بر اينكه براي دفاع نرم در مواجهه با جنگ نرم بايد در حوزه نظري اقدامات لازم  را انجام داد، تاكيد می کند!

4- سه شنبه 7 ارديبهشت 1389 دکتر احمدی نژاد در همايش معرفي كارگران نمونه با اشاره به موضوع تهاجم فرهنگي تصريح می نماید: «اصل تهاجم فرهنگي در مناسبات اجتماعي است كه فرهنگ را از ريشه و پايه متلاشي مي‌كند

5- همچنین دو روز بعد یعنی 9 اردیبهشت 1389  رئيس جمهور در مراسم افتتاح كارخانه سيمان سيستان تضعيف خودباوري در درون يك ملت را از محورهاي اساسي مستكبران براي زمينه سازي سلطه خود و نقطه هجوم تهاجم فرهنگي دشمن برمی شمارد!

6- دوشنبه 20 ارديبهشت 1389 بود که رئيس جمهور در جمع استانداران تصريح می کند: «ما بايد با ايجاد نمايشگاه‌هاي مختلف فرهنگ ايراني را ترويج دهيم تا بتوانيم با تهاجم فرهنگي غرب مقابله كنيم.» و در ادامه سخنان خود می گوید: «امروز نوك پيكان هجوم فرهنگي غرب به سوي مديران و نخبگان است.»

7- آقای احمدی نژاد در چهارشنبه 7 مهر 1389 در سخنراني در گردهمايي ائمه جمعه سراسر كشور با اشاره به مصاحبه هاي خود در جريان سفر به نيويورك با رسانه هاي آمريكايي، اظهار می دارد: «اين مصاحبه ها در حقيقت يك نبرد و جنگ واقعي بود، زيرا آنان برخلاف ادعاهايشان مبني بر آزادي رسانه ها به نمايندگي از مقامهاي آمريكايي حرف مي زدند.»

 

دكتر احمدي نژاد همچنین با اشاره به هجمه و تهاجم فرهنگي دشمنان، می گوید: «اگر چه امروز دشمنان با پيچيده ترين و گسترده ترين ابزار به دنبال هجمه فرهنگي هستند اما بدون ترديد به هر ميزان كه قلب يك انسان از عدالت، امام و ولايت بهره برده باشد به همان ميزان در برابر هجمه دشمنان كمتر آسيب خواهد ديد

 

8- دوشنبه 3 آبان 1389 رئيس‌جمهور در همايش ملي "جنگ نرم" شرکت کرده و در سخنان خود مرز و نقطه اصلي تلاقي و تقابل با نظام سلطه را نبرد انديشه و فرهنگ دانست و گفت: «وارد شدن در اين نبرد، نيازمند انقلاب رهايي بخش است به گونه اي كه بايد مراكز علمي اعم از حوزه و دانشگاه با اقدام انقلابي خود را از قالب‌هاي موجود رها كنند.»

 

دكتر محمود احمدي‌نژاد كه در همايش ملي جنگ نرم در دانشگاه تهران سخن مي‌گفت، افزود: «نظام سلطه در سه سطح نظريه، برنامه و عمليات ملت‌ها و انديشه‌ها را تحت سيطره درآورده است. بدون وجود نظريه، تنظيم برنامه منسجم و هدفمند ناممكن است و بدون برنامه هدفمند نيز عمليات هدفمندي قابل اجرا نيست

 

رئيس‌جمهور خاطر نشان كرد: «مطالبي كه در عرصه مقابله با جنگ نرم مطرح مي‌شود سطح سوم يعني (سطح عمليات دشمن) را مد نظر قرار مي‌دهد در حالي كه با هر سه سطح مواجه هستيم. اگر در سطح اول (نظريه) پيام روشن و دقيقي براي جامعه بشري نداشته باشيم و يا از نظريه قابل پذيرشي براي ملت‌ها برخوردار نباشيم در برخورد با سطح دوم و سوم راه به جايي نخواهيم برد. از اين‌رو براي مواجهه با نظام سلطه بايد در گام اول نظريه روشن و غني ارائه داد، سپس برنامه جامعي براي آن تنظيم و متناسب با برنامه عمليات انجام شود.»

9- سه شنبه 2 آذر 1389 دكتر احمدي نژاد در كارگروه فرهنگ و هنر استان زنجان  تصریح می کند: «در مقابل جنگ نرم نظام سلطه كه مدل حكومتداري جهان‌شمولي و انديشه را عرضه مي كند، تنها با مدل فرهنگ انتظار و تبيين حكومت مصلح مي توان به مقابله پرداخت، چرا كه آشنايي با امام انگيزاننده اي است كه مي تواند قلوب انسان ها را به خروش درآورد.»

10- ایشان در ديدار با فرهيختگان و نخبگان استان لرستان در پنج شنبه 12 اسفند 1389 با به صراحت عنوان می دارد: «شبکه استعماري آمريکايي و صهيونيستي بسياري از اخبار پيشرفتۀ علمي ما را به طور کامل و مطلق سانسور مي کنند. جنگ نرم آنجاست.»

11- همچنین آقای احمدی نژاد در چهارشنبه 31 فروردين 1390 در سخنان خویش در استان کردستان موضوع اصلي جهان را فرهنگ و نبرد فرهنگي دانسته و تصریح می کند: «سلطه‌گران از طرفي قصد دارند نظام مادي ليبرال را بر دنيا حاكم كرده و انسان طراز ليبرال را به دنيا تحميل كنند و در مقابل آنان، ملت ايران به دنبال معرفي انسان طراز الهي است و در اين راستا فعاليت‌هاي فرهنگي ما بايد پاسخگوي نيازهاي امروز بشريت باشد.»

 

وقتی این سخنان سابق رئیس جمهور را مرور و با دیدگاه اخیر وی مقایسه می کنیم، ناخودآگاه یاد فرازی از بیانات حکیمانه رهبر معظم انقلاب در دیدار اخیر با هیئت دولت می افتیم که فرمودند: «شعارهاى دولت نهم و دهم شعارهایى بود و هست كه اين شعارها براى مردم مؤمن ما جاذبه دارد؛ مثلاً عدالتخواهى، يا استكبارستيزى، يا ساده‌زيستى و مقابله‌ با منش اشرافيگرى، يا مقابله‌ با ويژه‌خوارى و سوء استفاده‌ى از ارتباطات در مسائل اقتصادى و غير اقتصادى، يا خدمت‌رسانى صادقانه. و من عرض بكنم، شما هم اين را مي دانيد؛ علت اقبال مردم به دولت و به رئيس جمهور - چه در سال 84، چه در سال 88 - اين شعارها بود؛ يعنى مردم به اين شعارها دلبسته‌اند و نياز به آنها و ضرورت آنها را احساس مي كنند. از اين شعارها دست برنداريد. از جمله‌ اساسى‌ترين شعارها، پايبندى به اصول و ارزشهائى بود كه امام بزرگوار ما اينها را وارد جامعه كرد و مطرح كرد؛ كه اتفاقاً در دنيا هم عامل رشد علاقه‌مندى به انقلاب اسلامى، همين شعارها بود؛ يعنى بدون اينكه ماها ابزار تبليغاتى‌اى داشته باشيم، يا شيوه‌هاى تبليغاتى كافى را بلد باشيم و به كار بگيريم، عنوان و محبوبيت امام بزرگوار ما در بين ملتها و در سراسر دنيا سارى و جارى شد؛ اين به خاطر همين شعارها و به خاطر همين رويكردها و جهتگيرى‌ها بود. خود اين هم كه شما در مقابل قدرت فائقه‌ ظاهرىِ استكبار - كه امروز مظهرش آمريكا و صهيونيسم بين‌المللى و جهانى است - مى‌ايستيد، ارزش ايجاد مي كند؛ خود اين محبوبيت ايجاد مي كند؛ خود اين در دل ملتها اميد به وجود مى‌آورد و پرورش مي دهد؛ اين را نبايد از دست داد. مراقب باشيد در روشها، در اظهارات، در نوع برخورد، در نوع عملكرد، از اين شعارها تجاوزى صورت نگيرد.»

... و گویا مصداق یکی از سخنان پیش گفنه رئیس جمهور همین جا روشن می شود که: «امروز نوك پيكان هجوم فرهنگي غرب به سوي مديران و نخبگان است. »

پانوشت: کلیه نقل قولهای مربوط به رئیس جمهور عیناً از سایت ریاست جمهوری اسلامی ایران نقل شده است! (می توانید این موضوع را بررسی کنید.)

 

 

منبع سايت گرداب

 

جهادی که در هیاهوی بازیهای سیاسی گم شد

جهادی که در هیاهوی بازیهای سیاسی گم شد

 

 ‌پایگاة‌اطلاع‌رسانی جوان‌آنلاین در تحلیلی پیرامون جهاد اقتصادی در کشور نوشت: دیدار رهبر انقلاب با فعالان اقتصادی و گفت و شنودی که بین نمایندگان این بخش مهم جامعه با رهبر انقلاب صورت گرفت، بیانگر این واقعیت است که دغدغه و خواست رهبر انقلاب در خصوص مسائل اقتصادی همچنان تامین نشده است. دغدغه ای که با نام گذاری سال ۹۰ به عنوان سال جهاد اقتصادی و در خواست از عموم جامعه برای حرکت در این مسیر، در جامع علنی شد. این موضوع در حالی است نام گذاری سالها توسط مقام معظم رهبری اگرچه سابقه دیرینه دارد اما این نام گذاری ها از سال ۸۸ همزمان با شدت گرفتن فشارهای اقتصادی غرب، برای زمین گیر کردن جمهوری اسلامی ایران، رنگ و بویی اقتصادی به خود گرفت. بر این اساس سال ۸۸ توسط مقام معظم رهبری سال اصلاح الگوی مصرف، سال ۸۹ سال همت مضاعف و کار مضاعف و سال ۹۰ نیز سال جهاد اقتصادی نام گرفت، تا اهمیت موضوع اقتصاد و مقابله با فشارهای اقتصادی دشمنان بیش از پیش برای عموم ملموس شود.
این دغدغه ها در حالی شکل گرفته است، که جمهوری اسلامی ایران در سال ۸۹ و سال ۹۰ بی سابقه ترین تحریم های اقتصادی را پشت سر گذاشته و می گذارد و دشمنان ایران که شکستهای متوالی را در جبهه سیاسی و فرهنگی تجربه کرده اند، همگی سعی و تلاش خود را به کار بسته اند تا از معبر اقتصاد به مقابله با جمهوری اسلامی بپردازند و جمهوری اسلامی را زمین گیر کنند.
موضوعی که رهبر انقلاب نیز به صراحت به آن اشاره می کنند و می فرمایند: «باید این نکته را درک کرد که جهاد اقتصادی، در واقع حرکتی هدفدار در مقابله با حرکت غرض آلود و خصمانه دشمن است»

جهادی که مغفول ماند
تمامی این مسائل در حالی است که اگر نگاهی واقع بینانه به موضوعات داشته باشیم، این روزها بیشترین گلایه و شکایت مردم از وضعیت اقتصادی حاکم بر کشور است که نه تولید کننده و نه مصرف کننده، هیچ یک از آن رضایت ندارند. موضوعی که دلیل آن را باید در گم شدن مباحث جهاد اقتصادی در هیاهوی بازی های سیاسی جستجو کرد. نگاهی گذرا به اوضاع شکل گرفته در کشور نشان می دهد که مسئولان و رسانه ها، تمامی فکر و ذکر خود را متوجه سیاست و انتخابات پیش روی مجلس قرار داده اند. تمرکزی که در نهایت به هیاهو و بازی های سیاسی می انجامد و اصل جهاد اقتصادی را در سایه خود قرار می دهد. واقعیت آن است که امروز با گذشت نزدیک به ۵ ماه از اغاز سال جهاد اقتصادی، تاکنون هیچ سازمان،نهاد و مسئولی ائم از مسئولان عالیرتبه کشور تا مدیران رده چهارم و پنجم دارای سمت در ارکان حکومتی، حاضر به ارائه گزارشی از عملکرد مرتبط خود با سال جهاد اقتصادی نشده و نیستند و تنها حرفهایشان در حد شعار باقی مانده و این خود تائید کننده مغفولیت موضوع جهاد اقتصادی در کشور است. علاوه بر این در بعد فرهنگ سازی نیز شاهد شعارزدگی دستگاه های فرهنگ ساز در اجتماع بر سر این موضوع بودیم که خود عامل بسیاری مهم دیگری در خصوص عدم توفیق این موضوع مهم در سطح عمومی اجتماع بودیم.

نگاه واقع بینانه در موضوعات اقتصادی
در عین حال یکی دیگر از موضوعاتی که باعث مهجور ماندن موضوع جهاد اقتصادی در کشور شد، نبود نگاه واقع بینانه به موضوع اقتصاد در کشور بود. در این میان تنها دو دیدگاه وجود دارد که یکی فضا را بسیار سیاه و دیگری بسیار سفید می بیند. به عبارت دیگر هم اکنون در جامعه کنونی ما عده ای افراد هستند که بنا به دلایلی وضعیت اقتصادی جامعه را بسیار عالی و در سطح آرمانشهر می پندارند و در طرف مقابل هم عده ای دیگر قرار دارند که اقتصاد داخلی را یک اقتصاد ورشکسته و در آستانه فروپاشی می پندارند. بنابراین واضح است که نبود یه نگاه واقع بینانه که هم بتواند نقاط ضعف و هم نقاط قوت وضعیت اقتصاد کشور را رصد کند، خود دلیل دیگری است که موضوع جهاد اقتصادی را مغفول نگه دارد و رهبر معظم انقلاب را نسبت به این موضوع به واکنش وادارند. واکنشی که می توان ان را در دیدار معظم له با فعالان اقتصادی جستجو کرد. ایشان در ضرورت وجود نگاه واقع بینانه به موضوع اقتصاد فرمودند: «بیان پیشرفتها به معنای نادیده گرفتن نقاط ضعف و کمبودها نیست اما بیان نقاط منفی باید با لحن علاج جویانه و امیدبخش باشد تا واقعیات کشور، وارونه جلوه داده نشود.»

لزوم همگرایی قوا در موضوع جهاد اقتصادی
ان چیز که در این میان قابل ذکر است، لزوم همگرایی قوا در موضوع جهاد اقتصادی است و شاید این موضوع خود به تنهایی بتواند راهکاری مفید برای تحقق وحدت میان قوا باشد. چراکه هر سه قوه تاکید بسیار زیادی بر سر موضوعات اقتصادی دارند و این خود یک نقطه مشترک برای تحقق وحدت در راستای جهاد اقتصادی است. از این رو مجلس باید با تصویب قوانین کارگشا و حذف موانع از سر راه دولت، این فرصت را برای قوه اجرایی فراهم کند تا در موضوعات اقتصادی چابک تر عمل کند و در کنار مجلس و دولت، قوه قضائیه نیز برخورد خود با مفسدان دانه درشت اقتصادی را شدت بخشد تا به جهادگران اقتصادی امیدی تازه بخشد. در این بین نکته حائز اهمیت دشمنی ها و سنگ اندازی هایی است، که در تمام طول تاریخ از سوی بیگانگان شاهد آن بوده ایم و امروز به تعبیر رهبر انقلاب این دشمنی ها پیچیده تر شده و قطعا با حرکت جهادی مردم در عرصه اقتصادی این روند بازهم پیچیده تر از گذشته می شود و نیاز به هوشیاری دو چندان دارد. هوشیاری که در روحیه‌ی جهادی، استحکام معنویت و تدین در جامعه بویژه در میان جوانان، پرهیز از مسائل حاشیه‌ای و حاشیه‌سازی‌ها در کشور، و حفظ اتحاد و انسجام ملی در میان مردم، مردم و مسئولان و در میان مسئولان خلاصه می شود.

مطالبات رهبر معظم انقلاب از دولت خدمت گذار

مطالبات رهبر معظم انقلاب از دولت خدمت گذار

دوم شهریور ماه هر سال آغاز هفته ای است که به نام دولت نام گذاری شده و یاد آور انفجار دردناک دفتر ریاست جمهوری ایران و شهادت محمد علی رجایی رئیس جمهور و محمد جوان باهنر نخست وزیر است. هفته ای که به این بهانه فرصتی دست می دهد تا اقدامات و عملکرد دولت های حاکم در کشور در طول دوران مسئولیتشان مورد بازبینی عمومی قرار بگیرد و مردم به آنها نمره مثبت و منفی دهند.
خوشبختانه در طول شش سال فعالت دولت نهم و دهم به ریاست محمود احمدی نژاد، آن چیز که می توان در خصوص برآیند کلی این دو دولت مورد بررسی قرار داد، عملکرد مثبت این مجموعه با شعار خدمتگزاری بوده است. شعاری که رهبر انقلاب نیز بسیار بر پایبندی دولت به ان تاکید دارند و اگر به دیده انصاف بخواهیم به این موضوع بنگریم، باید به صراحت بگوئیم که دولت در تحقق این خواسته مقام معظم رهبری موفق بوده و نمره قبولی می گیرد. همین خصوصیات برجسته و ممتاز دولت نهم و دهم بوده است که رهبر انقلاب آن را شایسته تقدیر خطاب می کنند و در این باره می فرمایند: قدردانی از دولت به علت برخورداری از خصوصيات ممتازی است كه در منطق اسلامی، معيار واقعی تشخّص و شرافت محسوب می‌شود. 

خواسته های رهبری چیست؟
اما سوال این است که آیا واقعا تمام خواسته های مقام معظم رهبری از دولتهای دوگانه محمود احمدی نژاد تنها به خدمت رسانی منتهی می شود؟ پاسخ این سوال منفی است، چرا که با انجام یک بررسی موشکافانه به لیست بلند بالایی از خواست های رهبری از دولت های محمود احمدی نژاد خواهیم رسید که با نگاهی واقع بینانه درک خواهیم کرد که، به خاطر وجود برخی مسائل حاشیه ای در دولت، تحقق آن هنوز برای قوه اجرایی کشور میسر نشده است. 

سند چشم انداز خواسته مهم رهبر انقلاب
در این میان یکی از مهمترین خواسته ها و تاکیدات رهبر انقلاب به دولت نهم و دهم موضوع پایبندی دولت به سند چشم انداز ۲۰ ساله کشور است. سندی که به پیشنهاد و نظارت مقام معظم رهبری تدوین و تصویب شد و قرار است بر اساس این سند، جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴ به قدرت اول منطقه تبدیل شود. البته امروز با گذشت نزدیک به ۶ سال از ابلاغ و اجرایی شدن این طرح هنوز آمار دقیقی از وضعیت اجرایی آن در دسترس نیست اما کارشناسان از جلو بودن برخی اهداف این سند از برنامه تدوین شده خبر می دهند و در عین حال در جاهایی دیگر نیز این موضوع عکس است. بنابراین همین امر دلیلی بر تاکید رهبر انقلاب بر پیگیری بیش از پیش دولت درخصوص سند چشم انداز شده است. ایشان در دیدار سال گذشته با اعضای هیات دولت به این موضوع تاکید می کنند و می فرمایند: باید مسیری را كه در این مدت پیموده شده مورد بررسی جدی قرار دهیم و به گونه ای عمل كنیم كه متناسب با دوره های مختلف زمانی، اهداف سند چشم انداز محقق شود.
ایشان خاطرنشان كردند: اگر بی توجه به این سند بسیار مهم، ده سال جلو برویم طبعاً در مدت باقی مانده امكان تحقق اهداف چشم انداز، دیگر وجود نخواهد داشت بنابراین باید دولت افرادی را مأمور كند كه عاقلانه با تدبیر و تدبر، به این سؤال اساسی پاسخ دهند كه آیا پیشرفت در سند چشم انداز متناسب با زمان طی شده بوده است یا نه؟.

پرهیز از شتابزدگی دولت
یکی دیگر از موضوعاتی که در خصوص دولتهای محمود احمدی نژاد مورد تاکید رهبری قرار دارد، پرهیز از شتابزدگی در انجام امور است. واقعیتی که به خاطر حجم بالای خدمت رسانی دولت به مردم ایجاد شده و در برخی موارد دولت را با چالش هایی در عرصه های مختلف مواجه کرده است. از این رو باید پرهیز از شتابزدگی دولت در انجام امور را یکی دیگر از خواستهای رهبری دانست که دولت باید آن را سرلوحه کار خود قرار دهد. 

توجه به توصیه های علما و مراجع
با افزایش حواشی ایجاد شده توسط یک جریان خاص پیرامون دولت، مراجع و علمای بسیاری در سخنانشان دولت را به پرهیز از این حواشی و کنار زدن این جریان خاص دعوت کردند اما در برخی موارد، ناخواسته شاهد آن بودیم که این توصیه ها از سوی دولت نادیده انگاشته می شد و همین موضوع زمینه را برای انتقام گیری جریان خاص از روحانیون و علما فراهم می کرد. جریانی که به صراحت موضوع جامعه بدون روحانیت را در دستور کار خود قرار داده است. بنابراین همین موضوعات باعث شد که رهبر انقلاب در دیداری با اعضای هیات دولت این موضوع را گوشزد کنند. ایشان در این خصوص فرمودند: بزرگان علما در مناطق مختلف كشور و مراكز حوزه های علمیه، طرفداران نظام اسلامی هستند و خدمات دولت را هم می بینند بنابراین توصیه های آنان از روی محبت و علاقه مندی است و باید مغتنم شمرده شود. 

لزوم توجه دقیق دولت به قانون
موضوع توجه به قانون نیز یکی دیگر از دغدغه های مقام معظم رهبری در خصوص دولت است. چراکه این روزها مجلس و دولت در یک چرخه نامطلوب هرکدام تفسیری جداگانه از قانون ارائه می دهند و سعی می کنند دیگری را عامل تخطی از قانون معرفی کنند. این در حالی است که با توجه به ارکان مترقی نظام جمهوری اسلامی ایران که نه تنها تفسیر قانون در آن صورت می گیرد، بلکه حل اختلاف قوا نیز در این ارکان گنجانده شده است، این جنجال ها برسر قانون چندان درست به نظر نمی رسد. از این رو رهبر انقلاب علاوه بر دعوت قوا به وحدت، به پایبندی آنها به قانون تاکید می کنند و خطاب به دولت می فرمایند: اگر در مسئله ای، قانون نادیده گرفته شد موضوع به نقض یك قانون ختم نمی شود بلكه راهی برای بی اعتنایی به قانون بازخواهد شد.
تمامی این موارد در حالی است که خواست های رهبری از دولت به همین جا محدود نمی شود و موارد بسیاری نظیر اهتمام به فرهنگ، توجه به دیدگاه نخبگان، اجرای دقیق اصل ۴۴ قانون اساسی، پیشگامی در مبارزه با مفاسد اقتصادی و ده ها موضوع مهم دیگر خواستهای مقام معظم رهبری از دولت محمود احمدی نژاد است که مردم چشم انتظار پاسخگویی دولتمردان به این خواستها هستند.

 

بیداری مسلمانها به برکت امام و جمهوري اسلامي

بیداری مسلمانها به برکت امام و جمهوري اسلامي

 

مقام معظم رهبری(مدظله العالی) می فرمایند:
اين جريان که امروز در دنیاي اسلام به وجود آمده، سرچشمه اش نهضت عظيم اسلامي در ايران و تشکيل نظام جمهوري اسلامي است که بينات و حقايق آشکار آن، سخنان امام و خط و راه امام بود که هر جا در دنيا اين حرف ها رفت، بدون اين که بدانند گوينده ي آن کيست، حرف ها در لوح دل انسان هاي حق طلب ترسيم شد و نام امام به تبع اين حرف ها و شعارها در دل هاي مردم جا گرفت، تا اين نهضت را به برکت امام در همه جا شناختند.
يک روزي بود که اگر دستگاه هاي استکباري دنيا - اعم از آمريکا يا انگليس يا شوروي سابق، يا در دوران هاي قبل، فرانسه و هلند و پرتغال و بقيه ي کشورها - مي خواستند وارد کشورهاي اسلامي شوند، چيزي به نام هويت اسلامي و امت و شخصيت اسلامي جلوي آن ها را نمي گرفت. امروز اسلام به برکت نظام جمهوري اسلامي، مسلمان ها را از متجاوزان طلبکار رده و اميد در دل به وجود آورده است. يک روز بود که اگر مي گفتند مسلمان ها بيدار شويد، اقدام و حرکت کنيد، تا بتوانيد خودتان را از اين زنجيرها رها کنيد، خيلي ها بودند که قبول داشتند اين کار خوبي است، ولي مي گفتند شدني نيست ونمي شود؛ اما امروز با تحقق اين واقعيت در جمهوري اسلامي وتشکيل نظام جمهوري اسلامي ، اين «نمي شود»ها ونااميدي ها تبديل شده است به اميد؛ لذا شما مي بينيد که در محاصره ي سخت و ظالمانه و خشن صهيونيست ها، يک مشت ملت غيرمسلح از همه جا بريده ي فلسطين، چند سال است که دارند مقاومت مي کنند؛ اين اميد است که آن ها را نگه داشته.
اين ملت، اين هايي که امروز در فلسطين مقاومت مي کنند، از جاي ديگري نيامده اند؛ اين ها همان کساني اند که پنجاه سال زورگويي و تکبر و تسلط صهيونيست ها را تحمل کرده بودند و کاري هم نمي کردند. نهايت کارشان اين بود که تعددي از جوان هايشان بروند در کشوري ديگر و بعد از مدتي برگردند و ضربه اي بزنند و باز دوباره در بوند. اين جنبش هايي که -سازمان آزادي بخش فلسطين و ديگران- شنيده ايد، هنرشان همين بود. اين که در درون حصار صهيونيست ها، يک ملت بتواند اين طور بايستد؛ خانه و مسجدش را خراب مي کنند، شخصيت هايش را مي کشند، بچه هايشان را شکنجه مي کنند، هزاران نفر از آن ها را در زندان نگه مي دارند، خانه هايشان را غارت مي کنند، را در محاصره نگه مي دارند، مزارع شان را نابود مي کنند، درخت هايشان را قطع مي کنند؛ جنايت هايي که يک دهم آن هم به بيرون منعکس نمي شود، و باز اين ملت مقاومت کند، چيزي نيست جز اين که «اميد» است که آن ها را نگه داشته است.
خود مبارزان فلسطين در طول اين سال هاي متمادي که به کشور جمهوري اسلامي مي آمدند، به ماها مي گفتند اين حرکت امام و حرکت ملت ايران به ماها اميد بخشيد؛ واقع قضيه هم همين است. عين همين قضيه در عراق هست، عين همين قضيه در هر جايي که شما حرکت اسلامي را در آن جا مشاهده مي کنيد، هست. اين موضوع تقريبا کمابيش در سرتاسر دنياي اسلام وجود دارد؛ اما قله اين جاست؛ چشمه سار اميد و معرفت و انگيزه از اين جاست که سرازير مي شود و به سمت امت اسلامي مي رود. پس شما امروز در چنين تجربه اي قرار داريد. طبيعي است که بيشترين فشارهاي جبهه ي استکبار روي اين جا باشد و هست.(1)

پي نوشت ها :
 

1-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان شرکت کننده در طرح ولايت و مسئولان بسيج دانشجويي، 9/6/1383

منبع:www.khamenei.ir

پیشنهاد آیت الله بهجت برای رابطه با امام زمان(عج)

پیشنهاد آیت الله بهجت برای رابطه با امام زمان(عج)

 

انتظار فرج و تحصیل مقدمات

 به گمان بنده این یك راهى است كه هیچ كس نمی‌تواند انكار كند كه نشدنى است، و یا این كه پیش نمی‌رود و بى نتیجه و بى فایده است.

عالمان ربانی و صاحبدلان اهل راز، آنان که با مهدی آل محمد(عجل الله تعالی فرجه الشریف) پیوند و عقله‌ای دیرینه دارند، و در ندبه‌ها و ناله‌های شبانه‌شان، همواره فرج حضرتش را از درگاه دوست تمنا می‌کنند، مدام نفس خود را کشیک می‌کشند که مبادا کاری از ایشان سر زند که مطلوب و محبوب آن دلدار بی‌مثال نباشد. از این رو هم خود را می‌پایند و هم دیگران را نسبت به مراقبت بر این دقیقه سفارش می کنند.

فقیه فقید، و عارف دانای راز، حضرت آیت الله العظمی بهجت که به تعبیر مقام معظم رهبری، سرچشمه پایان ناپذیر فیوضات معنوی بودند، یکی از این نمونه‌هاست. آنچه می‌خوانید درباره انتظار فرج و تحصیل مقدمات آن است :

همه می‌دانیم زعیم ما در این زمان غیبت، دست بسته و زندانى است و حق ندارد در میان جمعیت، خود را معرفى كند و نشان دهد.

آقایى گفته بود: در خواب دیدم گروهى آمدند از شهر عبور كنند، مخفیانه با هم وعده گذاشتند كه خود و جاى خود را پنهان كنند و پس از خرید از بازار و انجام كارهایشان، یكى یكى در محل و یا قهوه خانه اى خاص همدیگر را ببینند. ـ نعوذُبالله ـ مثل قاچاقچى ها و دزدها كه از شهر و اهل آن در وحشتند، جدا جدا و یكى یكى در فلان محل یا قهوه خانه یكدیگر را ملاقات كنند.

تا این كه در خواب دیدم دور هم جمع شدند، همه آدم هاى نورانى بودند، به حدى كه نمی‌شناختم رییس آن ها كدام است، و مُعَمم نبودند جز یكى از آن ها ولى از بس نورانى بودند تشخیص نمی‌دادم كه او رییس است. یكى از آن ها درباره من چیزهایى می‌گفت، خبرهایى می‌داد. یك مرتبه یكى از آن ها به او اشاره كرد كه دیگر نگو، و او ساكت شد، از این جا فهمیدم كه رییس همان شخص است و متوجه شدم كه مُعَمم در میان آن ها فقط او بود.

بله، كار صاحب ما ـ عجل الله تعالى فرجه الشریف ـ نعوذ بالله به جایى رسیده كه یقین داریم بسیارى از حكومت ها، او و یارانش را مفسد و جانى و اخلالگر می‌دانند و اگر به آن‌ها دسترسى پیدا كنند، اعدام می‌كنند! اگر ما او را نمی‌شناسیم، او همه ما را می‌شناسد و می‌داند و می‌بیند.

بالاخره، در این عصر بین ما و زعیم ما فاصله افتاده و او گرفتار است، خدا می‌داند اگر نُواب اربعه زیادتر بودند چه بلاهایى بر سر آن ها می‌آوردند! اگر چه علماى بزرگى هم چون شیخ مفید ـ قدس سره ـ بوده اند، ولى نواب اربعه از جهاتى راجح بوده اند.

آیا با وجود این می‌شود در این زمان غیبت كارى كرد؟! آیا مقاتله و جهاد، بر ضرر مسلمانان تمام نمی‌شود؟! حال اگر مقاتله نشد و یا نكردیم، آیا راهى براى اصلاح خود و اصلاح دیگران و جامعه داریم یا نه؟ آیا راهى جهت حفظ خود از فساد و اصلاح فاسدهاى قابل اصلاح در جامعه وجود دارد یا خیر؟

به گمان بنده این یك راهى است كه هیچ كس نمی‌تواند انكار كند كه نشدنى است، و یا این كه پیش نمی‌رود و بى نتیجه و بى فایده است. و در عین حال، اشكالاتى و معذوراتى را كه راه هاى دیگر دارند، ندارد.

آن راه این است كه هر شخصى باید برنامه اصلاحیه اى براى خود تهیه كند؛ به این صورت كه مشخص كند این ها اصول اعتقاداتى است كه من به آن ها یقین دارم، در زمینه توحید و نبوت و امامت و... و این ها معتقدات بنده است و از روى دلیل بدان عقیده دارم خواه اظهار بكنم یا نكنم، و خواه چیزى اتفاق بیفتد، یا نیفتد، حتى اگر حكومت، دست سفیانى بیفتد و من مجبور شوم كه از روى تقیه به او بگویم: «أَلْحَق مَعَك»؛ (حق با تو است.) ـ چون اگر نگویم كشته می‌شوم، و یا نزدیكان و دوستانم كشته می‌شوند ـ اشكالى نداشته باشد.

پس از آن كه انسان برنامه خود را درست كرد، باید اول خودش به آن التزام عملى داشته و به آن متعهد شود تا از ناحیه آخرتى خاطر جمع گردد، و پس از آن كه خود را با این برنامه اصلاحى اصلاح كرد، می‌تواند دیگران را، هر چند افراد مُنصِف را، با خود هم عقیده كند، و تدریجا به افراد بگوید كه این عقیده من است و این هم دلیل من.

به این ترتیب، هر كس می‌تواند كم و بیش دیگران را در برنامه صحیح خود داخل كند. آن افرادى كه به این برنامه عمل می‌كنند اول خود را اصلاح می‌كنند و بعد به نوبه خود با فرد سومی‌مطرح می‌كنند، و مانند شخص اول او را به طریقه صحیح خود دعوت می‌كنند.

بدین ترتیب، هر طالب اصلاحى از روى برنامه و ادله صحیحه وقتى خود را اصلاح كرد، دومی‌و سومی‌و چهارمی‌و... را اصلاح می‌كند، و كار به جایى می‌رسد كه محیط و افراد جامعه همه صالح می‌شوند. آیا این مطلب قابل تشكیك است؟!

با این راه، اهل ایمان و عُقلا و اهل انصاف صالح می‌شوند، و لازم نیست شمشیر به دست بگیریم و با اهل باطل محاربه كنیم و یا با اهل حق محاربه كنیم؛ زیرا در جنگ شروط محاربه لازم است كه براى همه و همیشه میسر نیست؛ ولى ما با این راه می‌توانیم شرایطى را فراهم نماییم كه گروه هاى بسیار و جامعه را اصلاح كنیم و شرط آن چیزى جز اصلاح خود و اصلاح غیر، نیست.

اگر كسى در این كار جدى باشد، گمان نمی‌كنم پشیمان شود، و اگر این برنامه به دست افراد منصف افتاد، دیگرى را اصلاح می‌كند و آن دیگرى هم همین طور، و در نتیجه، برخلاف امراض مُسرى، اصلاحات مسرى، تحقق پیدا می‌كند. خداوند متعال می‌فرماید:
«وَمَنْ أَحْیَاهَا فَكَأَنمَآ أَحْیَا الناسَ جَمِیعًا»(۲) هر كس یكى را احیا كند، گویا همه مردم را احیا كرده است.

منظور از حیات در این آیه شریفه، نجات دادن از ضلالت و گمراهى در دین است.
این راه اصلاح را نباید كَالعَدَم و نشدنى حساب كنیم، و گرنه پشیمان می‌شویم از این كه می‌توانستیم عادل و صالح فراهم كنیم و نكردیم، و در وُسع ما بود و قدرت داشتیم كه دنیا را به امن و امان و عدالت وادار كنیم و نكردیم.

انوشیروان از مزدك پرسید: قاتل را می‌كشى؟ گفت: نه. گفت: اگر او را نكشى ممكن است صد نفر دیگر را بكشد.
او را و صد هزار تابع او را در یك روز، در یك مجلس كشت.

پی نوشت:
۱. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۵۶؛ الغیبة طوسى، ص ۳۸۴.
۲. سوره مائده، آیه ۳۲.

تلاش دوباره جريان فتنه براي ترديدافكني در سلامت انتخابات مجلس

تلاش دوباره جريان فتنه براي ترديدافكني در سلامت انتخابات مجلس

 

انتخابات مجلس شورای اسلامی - دوره نهم

 

باز هم انتخاباتي در پيش است و براوردها از حضور پرشور ملت ايران در پاي صحنه انتخابات، دشمنان نظام اسلامي را به ترس واداشته است. مدتي است كه زمزمه‌هاي القاء ترديد در سلامت انتخابات بر پيشاني رسانه‌هاي حامي فتنه نقش بسته است.
به گزارش سرويس فضاي مجازي خبرگزاري فارس، سيد روح الله انوري در جديدترين پست وبلاگ خود در مورد ترديد افكني جريان وابسته به فتنه و خواص ساكت و مردود نكاتي را متذكر شده است.متن كامل يادداشت وي بدين شرح است:

نهمين دوره انتخابات مجلس شوراي اسلامي قرار است در اسفندماه سال جاري، با حضور پرشور ملت ايران برگزار شود. امري كه به تعبير امام خامنه‌اي، مظهر مردم‌سالاري ديني و پشتوانه‌اي ارزشمند براي امنيت‌ملي كشور است. اما اين رخداد ارزشمند و با بركت، همواره با چالش‌هايي مواجه بوده است كه بخش قابل‌توجهي از آنها به‌دليل شيوع فرهنگ نادرست غربي در رقابت‌هاي انتخاباتي است كه منجر به رواج جو تهمت و تخريب و ايجاد انشقاق ميان مردم مي‌شود. در عين حال، همانگونه كه امام خامنه‌اي در خطبه‌‌هاي نماز عيد سعيد فطر بيان كردند، «انتخابات هميشه در كشور ما تا حدودي يك حادثه چالش‌برانگيز است» و «آحاد مردم، مسئولان گوناگون، منبرداران سياسي، كساني كه مي‌توانند با مردم حرف بزنند، بايد مراقب باشند «اين چالش، به امنيت كشور صدمه نزند... نبايد اجازه داد اين چيزي كه ذخيره امنيت است، پشتوانه امنيت است، به امنيت ما صدمه وارد كند.»(1)
نمونه بارز اين موضوع نيز حوادث پيراموني دهمين دوره انتخابات رياست‌جمهوري در سال 88 بود. انتخابات رياست‌جمهوري دهم علي‌رغم آنكه به‌دليل ركورد ميزان مشاركت مردم و تعداد آراء رئيس‌جمهور منتخب مي‌بايست همچون ذخيره عظيمي براي امنيت ملي كشور باقي مي‌ماند، تبديل به يكي از بزرگ‌ترين چالش‌هاي پيش روي نظام از بدو تاسيس تاكنون گرديد. بزرگترين فتنه پس از انقلاب در بستر اين انتخابات باشكوه شكل گرفت، فتنه‌اي كه بسياري از چهره‌هاي سياسي و... كه عنوان خواص را نيز يدك مي‌كشيدند، به‌دليل فتنه‌گري و يا سكوت و عدم موضع‌گيري شفاف در برابر فتنه‌گران، در زمره مردودين آن قرار گرفتند.

اعتماد مردم به نظام، هدف فتنه‌گران
در نظام‌هاي سياسي مردمسالار، ميزان حضور مردم در هر انتخابات، نشان‌دهنده ميزان آزادي، اميد و اعتماد مردم به آن نظام سياسي است. پس اگر «اعتماد» به نظام كه يكي از آنها اعتماد به سلامت روند برگزاري انتخابات است، وجود نداشته باشد، بديهي است كه انگيزه‌اي براي شركت در انتخابات براي مردم باقي نخواهد ماند. بنابر اين يكي از شگردهاي دشمن براي خدشه‌دار كردن وجهه نظام جمهوري اسلامي، ايجاد ترديد در سلامت انتخابات است. در انتخابات سال 88 نيز كه مردم كشورمان با حضور 40 ميليوني در پاي صندوق‌هاي رأي، ميزان اعتماد خود را به نظام خويش آشكار كردند، تمام همت دشمن و دنباله‌هاي داخلي آن در سلب اعتماد از مردم بود.

امام خامنه‌اي در خطبه‌هاي تاريخي خويش در 29 خرداد سال 88 آنگاه كه شعله‌هاي فتنه با پاشيدن بنزن بر روي آن از سوي برخي خواص زبانه مي كشيد، فرمودند: «اعتماد به نظام جمهوري اسلامي در اين انتخابات آشكار شد. و من بعد عرض خواهم كرد كه دشمنان همين اعتماد مردم را هدف گرفته‌اند؛ دشمنان ملت ايران مي‌خواهند همين اعتماد را در هم بشكنند. اين اعتماد بزرگترين سرمايه جمهوري اسلامي است، مي‌خواهند اين را از جمهوري اسلامي بگيرند؛ مي‌خواهند ايجاد شك كنند، ايجاد ترديد كنند درباره اين انتخابات و اين اعتمادي را كه مردم كردند، تا اين اعتماد را متزلزل كنند. دشمنان ملت ايران مي‌دانند كه وقتي اعتماد وجود نداشت، مشاركت ضعيف خواهد شد؛ وقتي مشاركت و حضور در صحنه ضعيف شد، مشروعيت نظام دچار تزلزل خواهد شد؛ آنها اين را مي‌خواهند؛ هدف دشمن اين است. مي‌خواهند اعتماد را بگيرند تا مشاركت را بگيرند، تا مشروعيت را از جمهوري اسلامي بگيرند. اين، ضررش به‌مراتب از آتش زدن بانك و سوزاندن اتوبوس بيشتر است. اين، آن چيزي است كه با هيچ خسارت ديگري قابل مقايسه نيست. مردم بيايند در يك چنين حركت عظيمي اين‌جور مشتاقانه حضور پيدا كنند، بعد به مردم گفته بشود كه شما اشتباه كرديد به نظام اعتماد كرديد؛ نظام قابل اعتماد نبود. دشمن اين را مي‌خواهد.»(2)

«تقلب» اسم رمز آشوب‌ها
«اصلي‌ترين اتفاقي كه در اين انتخابات(رياست‌جمهوري سال 88) افتاد و البته در طول برگزاري، قبل و بعد از انتخابات هم مطرح بود، مسئله تقلب است. بنده البته جايي مطرح كردم كه تقلب يك اسم رمز آشوب شده است كه در آن لشكرسازي براي تقلب وجود داشت و تمرين پهن شدن مردم هم در خيابان‌ها هم در آن موجود بود. تمرين نگه داشتن گسترده مردم در خيابان‌ها در چارچوب تقلب بود كه مي‌توانست معنا پيدا كند.»(3) اين بخشي از اعترافات يكي از اصحاب فتنه در دادگاه رسيدگي به جرائم متهمان حوادث بعد از انتخابات بود.

زمينه‌سازي برخي خواص براي فتنه
اين جريان القاء ترديد در سلامت انتخابات را از نيمه دوم سال 87 آغاز كرده بود.
«‌اگر مردم احساس كنند رأيشان در سرنوشتشان بي‌اثر است و متولياني پيدا شوند كه راي آنها را هر جوري كه مي‌خواهند، بخوانند، آنگاه دلسرد مي‌شود.»(4)، «‌‌‌اگر ناظران و مسئولان برگزاري انتخابات رأي مردم را ضايع کنند و اعلام قيموميت کنند و نگذارند آنچه که مردم مي‌خواهند، اعلام شود، اين کار خيانت است و مستوجب عذاب الهي است. ‌حتي اگر بر اساس مصلحت برخي بگويند اين فرد نبايد انتخاب شود، اشتباه است و منتهي به استبداد مي‌شود و اين اتفاق شومي خواهد بود.»(5)

اينها تنها بخش‌هايي از سخنان يكي از بزرگان سابق نظام است كه علي‌رغم نهي صريح امام خامنه‌اي درخصوص ترديدافكني در سلامت انتخابات، در مقاطع گوناگون ابراز مي‌شد و اينگونه نيز در رسانه‌هاي حامي فتنه بازتاب مي‌يافت؛ «آيت‌ا... هاشمي‌رفسنجاني: دخالت در رأي مردم به استبداد مي‌انجامد.»(6)، «هشدار هاشمي‌رفسنجاني نسبت به دستكاري آراي مردم!»(7) «هشدار انتخاباتي رفسنجاني و كروبي!»(8) « آيت‌ا... هاشمي‌رفسنجاني‌: كساني كه خود را قيم مردم مي‌دانند، در انتخابات 84 دخالت كردند.»(9) و...
اظهارنظرهاي نابخردانه برخي افراد جبهه خودي در اين‌خصوص نيز اينگونه با سوءاستفاده جريان فتنه مواجه مي‌شد: «برخي از اصولگرايان هم نگران سلامت انتخابات هستند.»(10)
هشدار امام خامنه‌اي

در آن زمان امام خامنه‌اي كه از نيات شوم فتنه‌گران به‌خوبي خبر داشتند، در بيانات نوروزي خويش در حرم مطهر امام رضا(ع) از طرح اين موضوع آن هم از سوي برخي خواص انتقاد كردند. اما خط القاء ترديد در سلامت انتخابات همچنان از سوي اين جريان ادامه مي‌يافت. «آيت‌ا... هاشمي‌رفسنجاني در خطبه‌هاي نمازجمعه تهران: مردم بايد مطمئن باشند همان رأيي كه به صندوق مي‌ريزند، از صندوق بيرون مي‌آيد.»(11)
و دست آخر نيز طبق قرار، تقلب تبديل به اسم رمز آشوب‌ها شد. تا امام خامنه‌اي در همان خطبه‌هاي تاريخي نمازجمعه 29 خرداد بگويند: «اين خط را از پيش از انتخابات هم شروع كردند؛ از دو سه ماه پيش از اين. من اول فروردين در مشهد گفتم هي دارند دائماً به گوش‌ها مي‌خوانند، تكرار مي‌كنند كه بناست در انتخابات تقلب بشود. مي‌خواستند زمينه را آماده كنند. من آنوقت به دوستان خوبمان در داخل كشور تذكر دادم و گفتم اين حرفي را كه دشمن مي‌خواهد به ذهن مردم رسوخ بدهد، نگوئيد. نظام جمهوري اسلامي مورد اعتماد مردم است. اين اعتماد آسان به دست نيامده، سي‌سال است كه نظام جمهوري اسلامي با مسئولانش، با عملكردش، با تلاش‌هاي فراوانش توانسته اين اعتماد را در دل مردم عميق كند. دشمن مي‌خواهد اين اعتماد را بگيرد، مردم را دچار تزلزل كند.»(12)

تكرار ترفند قديمي دشمن با پوششي نو
باز هم انتخاباتي در پيش است و براوردها از حضور پرشور ملت ايران در پاي صحنه انتخابات، دشمنان نظام اسلامي را به طمع واداشته است. مدتي است كه زمزمه‌هاي القاء ترديد در سلامت انتخابات بر پيشاني رسانه‌هاي حامي فتنه نقش بسته است.
«نگراني اصولگرايان و اصلاح‌طلبا؛ انتخابات سالم»(13)، «حميدرضا فولادگر خبر داد؛ تذكر به برخي اعضاي شوراي نگهبان براي دخالت انتخاباتي»(14)، «طرحي جديد براي تضمين انتخابات براي اصولگرايان؛ طرح خروج انتخابات از انحصار دولت»(15)، «ارزيابي صاحبنظران از يك پيشنهاد؛ علي مطهري: قواي سه‌گانه برگزاركننده انتخابات شوند»(16)، «باهنر: واگذاري اجراي انتخابات به نهادي ديگر، قابل بررسي است»(17)، «پيشنهاد واگذاري اجراي انتخابات به نهادي غير از دولت واكنش‌هاي مختلفي به همراه داشته است؛ اما و اگرهاي يك پيشنهاد انتخاباتي»(18)، «دخالت دولت در انتخابات اين بار دغدغه اصولگرايان»(19) و... تنها بخشي از تلاش رسانه‌اي جريان حامي فتنه براي ترديدافكني درخصوص سلامت انتخابات است كه اين‌بار با پوشش ابراز نگراني برخي اصولگرايان مطرح شده است.

امام خامنه‌اي و هشدار دوباره
اما همان امامي كه در كوران فتنه 88، خواص را به‌دليل غفلت از طراحي‌هاي دشمن سرزنش مي‌كرد و مي‌گفت: «همه فهميدند كه در آن وقتي كه ملت در عين استقرار و آرامش و ثبات يك حركت بزرگ را انجام می‌دهد، نبايد غافل بماند از دشمني دشمناني كه دارند برايش نقشه می‌كشند. همه گفتند يك انتخابات چهل ميليوني، يك عظمت بي‏نظير از اول انقلاب تا حالا، حضور مردم در صحنه بعد از سي سال، قدرت جذب مردم و به صحنه آوردن مردم براي نظام؛ اين يك عظمت بود؛ نبايد غفلت كنند؛ همه فهميدند كه در چنين وضعيتي نبايد غفلت كنند كه دشمن كمين گرفته است؛ مراقب است.»(21) اكنون دوباره ندا سرداده است كه: «امسال ما در آخر سال، انتخابات را داريم. انتخابات هميشه در كشور ما تا حدودي يك حادثه چالش‌برانگيز است... مردم را متوجه مي‌كند. مراقب باشيد اين چالش به امنيت كشور صدمه نزند. انتخابات كه مظهر حضور مردم است، مظهر مردم‌سالاري ديني است، بايد پشتوانه امنيت ما باشد. نبايد اجازه داد كه اين چيزي كه ذخيره امنيت است، پشتوانه امنيت است، به امنيت ما صدمه وارد كند. ديديد، حس كرديد، از نزديك لمس كرديد آن وقتي را كه دشمنان مي‌خواهند از انتخابات عليه امنيت كشور سوءاستفاده كنند. بايد همه مراقب باشند، همه به‌هوش باشند. آحاد مردم، مسئولان گوناگون، منبرداران سياسي، كساني كه مي‌توانند با مردم حرف بزنند، همه مراقب باشند، مواظب باشند؛ از انتخابات مانند يك نعمت الهي پاسداري كنند.»(20)
برخي خواص در فتنه 88 طريقي غير از آنچه كه امام خامنه‌اي نشان داد را پيمودند و ناگهان خود را در جمع اصحاب فتنه يافتند. فتنه 88 و سقوط برخي خواص در آن درسي بود براي آنانكه جوينده طريق حق‌اند. اي كاش خواص ما از اين عبرت‌ها درس بگيرند و اشتباهات گذشته را تكرار نكنند چراكه اين‌بار ملت بصير ايران، نقشه‌هاي فتنه‌گران را در نطفه خفه خواهد كرد و ديگر اجازه عرض اندام به فتنه را نخواهد داد.

پي‌نوشت‌ها:
1- بيانات امام خامنه‌اي در خطبه‌هاي نماز عيد سعيد فطر، 9 شهريور 90
2- بيانات امام خامنه‌اي در خطبه‌هاي نمازجمعه تاريخي 29 خرداد 88
3- محمدعلي ابطحي، عضو مجمع روحانيون در اولين جلسه رسيدگي به جرائم متهمان حوادث بعد از انتخابات، 10 مرداد 88
4- اكبر هاشمي‌رفسنجاني 12 آذر سال 87 در همايش 30 سال قانونگذاري ‌به مناسبت سالروز شهادت آيت‌ا... مدرس در مجلس شوراي اسلامي
5- اکبر هاشمي رفسنجاني ‌‌در جمع اعضاي شوراي مرکزي خدمتگزاران سازندگي و ‌اعضاي سازمان اسلامي دانشجويان دانشگاه آزاد منطقه 9
6- روزنامه آفرينش، 5 دي 87
7- روزنامه اعتماد، 5 دي 87
8- روزنامه آفتاب‌يزد، ‌12 بهمن 87
9- روزنامه آفتاب‌يزد، ‌‌13 ‌‌اسفند ‌87
10- فيض‌ا... عرب‌سرخي، روزنامه آفتاب‌يزد، ‌4 دي 87
11- 4 ارديبهشت 88
12- بيانات امام خامنه‌اي در خطبه‌هاي نمازجمعه تاريخي 29 خرداد 88
13- روزنامه روزگار، 25 تير 90
14- روزنامه شرق، 15 تير 90
15- روزنامه اعتماد، 17 مرداد 90
16- همان
17- روزنامه جام‌جم، 18 مرداد 90
18- روزنامه جام‌جم، 19 مرداد 90
19- مردمسالاري 25 مرداد
20- بيانات امام خامنه‌اي در خطبه‌هاي نماز عيد سعيد فطر، 9 شهريور 90
21- بيانات امام خامنه‌اي در ديدار با مسئولان نظام، 29 تير88

تاریخچه شکل‌گیری کشور یهود توسط صهیونیسم جهانی

صهیونیزم: قصه پریانی که به کابوسی مخوف تبدیل شد

مقاله زیر مروری است بر تاریخچه شکل‌گیری کشور یهود توسط صهیونیسم جهانی و با ابزار سازمان ملل که با هدف حمایت از حقوق ملت­های ضعیف و بی‌پناه در برابر قدرتمندان جاه‌طلب تشکیل شده بود و نیز رد ادعای صهیونیست­ها مبنی بر بازگشت یهودیان به سرزمین موعود خود. آنچنان که در این مقاله می خوانیم، در زمان شکل گیری کشور اسرائیل، صهیونیست‌هایی که خود را اعقاب نیاکان توراتی خود می­دانستند، هیچ ارتباط بیولوژیکی با آنها نداشته‌اند و بنابراین ادعای وعده داده شدن سرزمین کنعان به آنها فاقد کوچک­ترین مشروعیتی بوده است.

بازماندگان یهودیان باستانی همان اعراب یهودی ساکن در فلسطین بوده­اند که آنها نیز عمدتاً در زمان اجرای طرح استعماری صهیونیست­ها برای تشکیل اسرائیل با اجرای چنین طرحی مخالف بوده­اند و به همین دلیل حتی آنها نیز مشروعیتی به این طرح نبخشیده­اند.

اکثر یهودیان جهان معتقدند که صهیونیسم همان بازگشت یهودیان به سرزمین وعده داده شده از طرف خداوند است. با وجود به جان خریدن خطر حمله برخی از خوانندگان ـ از هر مذهبی که هستند ـ برای گفتن چنین حرفی، باید اعتراف کنم و با خوشحالی بگویم که من خریدار این ایده نیستم چرا که یهودیانی که به فراخوان صهیونیسم «لبیک گفتند»، هیچ ارتباط بیولوژیکی با عبری­های باستانی نداشتند. آنها مدت­ها بعد از پیروزی عبری­ها و سلطه کوتاه‌مدت آنها بر بخش عمده­ای از کنعان ـ نامی که آنچنان که در انجیل می بینیم، جهانیان ابتدا آن را با عنوان فلسطین می شناختند ـ به یهودیت ایمان آورده بودند. از این رو آنها هیچ ادعای مشروعی نسبت به این سرزمین ندارند.

یهودیانی که ادعای آنها مشروع است و احتمالاً در زمان نخستین اعلامیه مأموریت فریبکارانه صهیونیسم در سال 1897 بیشتر از حدود ده هزار نفر نبودند، اعقاب مستقیم اسرائیلی­هایی بودند که در طول زمان در این سرزمین سکونت داشتند. آنها خود را فلسطینی می‌دانستند و به شدت با طرح استعماری صهیونیسم مخالف بودند، چون می ترسیدند که آنها را نیز همچون یهودیان خارجی که قرار بود به آن سرزمین بیایند، با اعراب فلسطینی دشمن کنند.

این موضوع نیز حقیقت دارد که پیش از ماجرای هولوکاست اکثر یهودیان جهان اصلاً علاقه‌ای به طرح استعماری صهیونیسم نداشتند و بسیاری از آنان با آن مخالف هم بودند. اکثر افراد آگاه و اندیشمندی که مخالفت خود را ابراز کردند، معتقد بودند که صهیونیسم از نظر اخلاقی اشتباه است. آنها همچنین می ترسیدند که طرح استعماری صهیونیسم به کشمکشی بی‌پایان بینجامد. اما اکثرآنها کسانی بودند که می ترسیدند، اگر قدرت­های بزرگ اجازه دهند که صهیونیسم به راه خود ادامه دهد، روزی باعث برانگیختن سامی‌ستیزی خواهد شد. این دقیقاً همان چیزی است که امروزه رخ داده است. (به همین دلیل است که من عنوان کتابم را «صهیونیسم: دشمن واقعی یهودیان» گذاشته‌ام).

در عالم واقعیت، کیفیت اقدامات صهیونیست­ها در ایجاد کشوری برای خود ـ یک کشور صهیونیستی نه یهودی ـ به بهترین نحو توضیح دهنده این است که صهیونیسم عملاً چیست. اسرائیل عمدتاً با ابزار تروریسم و پاکسازی نژادی توسط صهونیست­ها ایجاد شد؛ پروسه‌ای از قبل برنامه‌ریزی شده که قائل به این بود که سه چهارم ساکنان عرب بومی فلسطین باید از خانه، سرزمین و حقوق خود محروم شوند.

صهیونیسم اصرار دارد که قطعنامه جانبدارانه بیست و نه سپتامبر 1947 سازمان ملل، مجوز و در نتیجه مشروعیت لازم را برای تأسیس کشور آنها داده است؛ اما در وهله نخست، سازمان ملل بدون رضایت اکثریت مردم فلسطین، حق تصمیم‌گیری در مورد تقسیم فلسطین یا واگذاری هیچ یک از قسمت­های آن را به اکثریتی از مهاجران خارجی به منظور اینکه آنها یک کشور برای خود تأسیس کنند نداشته است.

با لطایف‌الحیل و تنها بعد از یک رأی گیری همراه با تقلب بود که مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه­ای را برای تقسیم فلسطین و ایجاد دو کشور، یکی برای اعراب و یکی برای یهودیان و عدم تسلط هیچ کدام از آنها بر اورشلیم را از تصویب گذراند. اما قطعنامه مجمع عمومی تنها یک توصیه بود؛ یعنی هیچ گونه قدرت اجرایی نداشت و نمی‌توانست به یک سیاست تبدیل شود، مگر آنکه توسط شورای امنیت به تصویب برسد.

امروز یک صهیونیست کیست؟
پاسخ کوتاه: کسی که ضرورتاً یک یهودی نیست و(به نقل از بالفور) از کشور صهیونیستی اسرائیل «درست یا غلط» پشتیبانی می کند و کسی که نمی تواند بپذیرد یا قبول نکند که یک اشتباه وحشتناک از سوی صهیونیسم در حق فلسطینی‌ها روا داشته شده است. اشتباهی که باید به رسمیت شناخته شود و بعد بر اساس شرایط مورد قبول فلسطینی‌ها اصلاح شود، اگر هدف برقراری صلح است و می خواهید که شمارش معکوس وقوع فاجعه برای همگان متوقف شود. چیزی که هیچ کس نمی تواند آن را انکار کند، کارآیی ماشین تبلیغاتی صهیونیسم است. احتمالاً مبلغان صهیونیسم از نازی­ها آموخته‌اند که هر چه دروغی که می گویند بزرگ­تر و مکررتر باشد، احتمال باور کردن آنها از سوی جهان عمدتاً غیریهودی، یهودی ـ مسیحی یا غرب بیشتر می شود.

بزرگ ترین دروغ تبلیغاتی صهیونیسم دروغی است که اصرار دارد بگوید که اسرائیل در معرض خطر دائمی نابودی و«به دریا ریخته شدن» یهودیان است. همانطور که در کتابم با ذکر جزییات مستندسازی کرده­ام، حیات اسرائیل هرگز و هرگز از سوی هیچ ترکیبی از نیروهای عربی در معرض خطر قرار نداشته است. نه در سال 1947. نه در سال 1967 ونه حتی در سال 1973. بر عکس، اصرار صهیونیسم پوششی بوده که به اسرائیل اجازه داده است، هر جا که بیشتر اهمیت داشته است، در آمریکای شمالی و اروپای غربی، با جلوه دادن تهاجمات (غالباً تروریسم دولتی) خود به عنوان دفاع از خود و خود را قربانی قلمداد کردن در زمانی که عملاً قربانگر بوده و هست، از زیر بار اقداماتش شانه خالی کند.

یکی دیگر از دروغ­های تبلیغاتی ملازم این دروغ این است که اسرائیل هیچ گاه شرکای عربی برای برقراری صلح نداشته است. صهیونیسم دارای دو مشخصه بارز است. اول « محق دانستن خود» در بارزترین شکل آن. در سال 1986 این خود محق دانستن توسط یهوشافت هرکابی، مدیر سابق اطلاعات نظامی اسرائیل تحت عنوان«بزرگ‌ترین خطر واقعی» نسبت به کشور یهود توصیف شده است.

مشخصه دیگر آن «یک تکبر تکان دهنده و مخوف نظامی و قدرت اقتصادی» و نفوذی است که از طریق آن برای خود کسب می کند، امری که انتقاد آمیزترین شکل آن را در کنگره آمریکا شاهد هستیم، یعنی جایی که آنچه به خاطر دمکراسی تصویب می‌شود، برای فروش به بالاترین پیشنهاد گذاشته می شود.

در ارتباط با حقیقتی که به ایجاد و تداوم کشمکش در فلسطینی که به اسرائیل تبدیل شده مربوط است، امیدوارم که این حرف فیلسوف آلمانی آرتور شوپنهاور درست باشد: «تمام حقایق سه مرحله را پشت سر می‌گذارند. ابتدا به تمسخر گرفته می شوند. دوم شدیداً با آن مخالفت می شود و سوم به عنوان حقیقتی قابل قبول مورد پذیرش قرار می گیرد. اگر این حرف درست باشد، صهیونیسم نه تنها ممکن است شکست بخورد، بلکه حتماً شکست خواهد خورد». 

 
نویسنده:نویسنده:آلن‌هارت -  Alan Hart، نویسنده منتقد صهیونیسم.

نشریه سیاحت غرب، شماره 83. به نقل از  www.alanhart.net:

ویژگیهای حق و نحوه شناخت آن

ویژگیهای حق و نحوه شناخت آن

 

بسیاری از مواقع از خود پرسیده ام که در شرایط غبار آلود کنونی چگونه میشود حق را از باطل تشخیص داد ؟ و در صورتیکه موضوعی را حق تشخیص دادیم از کجا متوجه درستی یا نادرستی آن گردیم؟ این نخستین پرسشی است که برای تمامی حق جویان  مطرح میشود. زیرا جهان آمیزه ای از حق و باطل است و باطل به سبب فریبکاری و نیرنگ بازی همواره خود را حق مطلق و محض نشان میدهد و در این دغل کاری ، کاسة داغ تر آش و کاتولیک تر از پاپ میباشد. از این رو در بسیاری از مواقع انسانها در تشخیص و شناخت حق از باطل در تردید و حیرتند.

 

البته با بد بگویم که درک این مفهوم که همواره باطل خود را در چهرة حق نمایان میسازد و بقای آن نیز در گرو همین فریب و نیرنگ است خود گامی ارزشمند و حرکتی حق جویانه تلقی میگردد.اما پس از درک این مطلب، مهمترین دغدغة قبل از همراهی با حق، آن است که حق را درست انتخاب کرده و شناخته باشیم. این جاست که نیازمند معیارها و ملاکهایی برای جدا سازی و شناخت حق از باطل حق نما هستیم.

 

قرآن به عنوان کتاب راهنمای به سوی حق مطلق، بر آن است که تا از همه ابزارها ، امکانات و روشها برای معرفی حق و جدا سازی آن از باطل استفاده کند و انسانها را به سوی حق هدایت و رهنمون سازد. یکی از روشهایی که قرآن از آن بهره جسته ، معرفی حق از طریق معرفی اهل آن است؛ زیرا حق ویژگیهایی دارد که آثار آن در اهل حق ظهور میابد و از این زریق میتوان حق مطلق و آثار آن را در اهل حق شناخت و در مسیر آن گام برداشت.

 

لذا در اینجا ملب برآنم تا با بررسی آیات قرآنی تلاش کرده تا این ویژگی ها را معرفی کنم . امیداست بتوانم سهمی کوچک در روشن شدن مسیری که منجر به شناخت حق مطلق از حق نما میگردد ایفا نمایم.

 

شناخت حق از طریق متقابلان:

یکی از راههای شناخت هر چیزی شناخت ویژگیهای متقابل آن است . از این رو قاعدة مهم منطقی و فلسفی شکل میگیرد که در سخنان بزرگان و فیلسوفان به کرات مطرح میگردد که: « تُعٌرَفُ الٌاَشٌیاء بِاَضٌدادِها» یعنی چیزها با ضد آن شناخته میشود. زیرا وقتی صحبت از روشنایی میکنیم نفش روشنایی در ذهن ما ضدیت با تاریکی را تداعی میکند لذا به همین دلیل ما روشنایی را درک کرده و میشناسیم . البته نا گفته نماند که مراد از ضد در این جا هر نوع تقابل منطقی در میان دو چیز است . خواه این تقابل منطقی به شکل ضدان منطقی (درشت گویی منطقی) باشد و یا به شکل نقیضان منطقی (وارونة منطقی) تحقق یابد، بلکه حتی میتوان دیگر نسبت های منطقی چون عموم و خصوص مطلق و من کل وجه (از هر روی) را در این بحث جا داد . زیرا تقابلی که میان این امور  وجود دارد، خود میتواند بخشی از تعریف باشد و حدود منطقی یا رسمی چیزی را نیز تبیین کند.

 

به هر حال ، یکی از راههای شناخت هر پدیدة دارای تقابلی، مراجعه به متقابل آن پدیده میباشد. حق و باطل نیز چون دارای تقابل نقیضان هستند میتوان از هر یک به شناخت دیگری دست یافت.

 

از این رو قرآ ن افزون بر تبیین خصوصیات حق برای تشخیص آن از باطل ، به ویژگیهای باطل نیز توجه میدهد تا از این طریق حق به خوبی شناخته شود.

 

اگر به آموزه های قرآن توجه شود به خوبی روشن میشود که حتی بخش عمده ای از راههای شناخت حق از باطل به معرفی باطل و آثار آن تعلق گرفته است . بلکه حتی در مواردی که قرآن به بیان ویژگیهای حق و آثار آن میپردازد ، در همان جا به نقیض آن یعنی باطل توجه میدهد و ویژگیها و آثار آن را نیز بیان میکند. به عنوان مثال هنگامیکه به ویژگی پیداری حق میپردازد ، در همان جا به ناپایداری باطل نیز اشاره میکند و یا هنگامیکه از سودمندی حق سخن میراند از زیان و خسرانی که باطل با خود همراه دارد نیز گفتگو میکند. این گونه است که با بهره گیری از روش شناخت متقابلان از طریق بیان خصوصیات و ویژگیهای یک دیگر به انسان کمک میکند تا به آسانی حق را بشناسد و به سبب آثار و پیامدهای مثبت و خوب آن ، در پی آن برود و در مقابل، با شناخت آثار و پیامدهای زیانبار و منفی باطل، از باطل گریزان شده و به آن گرایش نیابد.

 

ویژگیها و آثار حق و باطل:     

 

 قرآن در بیان ویژگیهایو آثار حق و باطل ، از شیوه های گوناگون استفاده کرده است تا هر کی در هر مقام منزلت علمی و رشدی، بتواند به سادگی از آنها بهره گرفته و مسیر حرکت زندگی خویش را انتخاب کند. از این رو از روشهای سخت و مشکل برهانی  تا روش های ساده و آسان تمثیلی و داستانی استفاده کرده است.

 

از نظر قرآن ، انسان به طور طبیعی و فطری حق خواه است و گرایش به حق دارد، زیرا کمال گرایی و نقص گریزی در انسان ، فطری و طبیعی است و از آنجایی که کمال تنها در حق یافت میشود و باطل جز نقص نیست، به حق گرایش دارد و از باطل گریزان است. با این همه به سبب علل و عوامل درونی و بیرونی چون اشتباه در تطبیق و تغییر ماهیت و چهره دادن باطل و مانند آن، انسان ناتوان از شناخت حق از باطل شده و به سوی باطل به قصد حق گرایش می یابد.

 

البته انسانهایی که فطرت و طبیعت سالم و خدادادی خویش را از دست داده اند، به سبب این که دچار بیماری سخت دلی شده اند و ماهیت خود را دست خوش تغییر جدی ساخته اند، ناتوان از درک حق و باطل بوده و کمال و نقص را نمی شناسند و حتی به سوی باطل گرایش می یابند و آن را با تمام وجود می جویند.

 

شاید داستان مولانای بلخی در مثنوی بیانگر این تغییر شخصیت و ماهیت انسان و از دست دادن فطرت باشد. مولوی در داستانی از تغییر ماهیت و ذائقه سخن می گوید. در این داستان این معنا و مفهوم مورد تأکید ست که انسان در آغاز بر فطرت پاک و سالم آفریده شده و در مقام اعتدال و استوا ست و از این رو به طور طبیعی گرایش به زیباییها و حقایق به عنوان یک امر اهی و کمالی دارد؛ ولی اندک اندک به سبب وسوسه های بیرونی شیطان و ابلیس و هواها و خواسته های درونی نفش انسانی، از فطرت خویش دور میشود و به دام شیطان می افتد به گونه ای که فرهنگ و ارزشهای شیطانی برای او اصالت میابد و باطل به جای حق و نقص به جای کمال منشیند؛ زیرا فطرت و طبیعت چنین افرادی در یک فرآیند زمانی تغییر یافته و هویت و ماهیت جدیدی پیدا کرده است.

 

در این میان آمیختگی حق و باطل و شبهاتی که از راه این آمیختگی پدید می آید، امر را بر توده های مردم دشوار می کند و جالب اینکه انسان بیمار دل (فی قلوبهم مرض به تعبیر قرآن) و سنگ دل (کالحجاره او اشد قسوه در تعبیر قرآنی) حتی اگر از شبه بودن آن آگاه باشد به سوی باطل گرایش یافته است. مولوی در داستان مرد دباغ آورده است که چگونه مرد دباغ که عمری در میان راسته دباغان در میان دود و دم پوسن دباغی بوده، در بازار عطر فروشان از بوی خوش عطر غش میکند و بیهوش میشود و هر چه عطاران بر او عطر میپاشند فایده و سودی نمی بخشد تا اینکه شخصی او را شناخته از بازار دباغان چرمی بدبو را در کنار بینی او میگیرد و او به هوش می آید.

 

کسانی که گرفتار شبهات میشوند و در نهایت در ولایت شیطان میروند و تغییر ماهیت میدهند و باطل برای ایشان جای حق می نشیند و این گونه فطرت سالم خود را از دست میدهند، دیگر عطر کلام وحی و حقایق آسمانی و هنجارهای زیبای اجتماعی و اخلاقی و دیگر امور کمالی و ضد نقص، حال ایشان را به هم میزند.

 

از این رو خداوند در توصیف این افراد میفرماید که هر آیه ای که برای مؤمنان عامل رشد و بالندگی و هدایت است برای این مردمان عامل گمراهی و ضلالت میشود و بیش از پیش در آن غوطه ور می شوند ؛ چون کمال و حق به مزاج و ذائقة آنان خوش نمی آید و سخنان یاوه و بیهوده و رفتارهای زشت و زننده آنان را خوشحال می کند.

 

اصولاً کسانی که بیمار دل و سنگ دل شده اند و ماهیت انسانی و فطرت پاک و طبیعی خود را از دست داده اند، دوست میدارند که شبه آفرینی کنند، زیرا با آمیختگی حق و باطل میتوانند دیگران را با خود همراه سازند. چنین بیمار دلانی در اهل کتاب ، با آمیختن حق و باطل و ارایه آن به جای حق میکوشند به باطل خویش بها و ارزش دهند و به مقاصد باطل خود دست یابندو(سوره بقره آیه 42 و آل عمران آیه 71) .

 

از ویژگیهای حق سودمندی(سوره رعد آیه 17) پایایی و مانایی و اصلاح کنندگی است، زیرا حق، امری صالح است و افزون بر صالح بودن و دوری از فساد و تباهی موجب اصلاحات نیز میشود. این در حالی است که باطل بر فساد و تباهی استوار است و هر چیزی را نیز به فساد و تباهی می کشاند.

 

حق بصیرت زاست در حالی که باطل، آدمی را دچار جهل و نادانی میکند و پرده بر دیدگان می افکند تا حقایق را نبیند. از یان رو خداوند در آیات 58 و 59 سوره روم اینگونه بیان میکندکه دلهای کافران به سبب بدرفتاری و بدذاتی ایشان، مهر شده و دیگر قادر به تشخیص حق از باطل نیستند و بلکه حتی اگر تشخیص دادند به سوی باطل گرایش می یابند.

 

در حقیقت از آثار طبیعی باطل گرایی انسان، مهر شدن دلها و عدم توانایی از درک حقایق و تشخیص آن میباشد که نتیجه آن فرو رفتن بیش از پیش در تباهی و هلاکت جاودانه است.

همین باطل گرایی و کفر مردم است که قدرت تشخیص را از آنان میگیرد و حقایق را اموری موهوم می انگارند در حالی که باطل خود را، امری حق جلوه میدهند و به عنوان حق به سوی آن میروند.(سوره روم آیه 58) این همان تغییر ماهیتی است که در داستان دباغ مولوی بیان میکند.

 

خداوند در آیة 11 سوره بقره تبیین میکند که تغییر ماهیت در یک فرآیند غلط و باطل در سایة کفر و نفاق، موجب میشود که شخص بی انکه  احساس کند که به سوی باطل میرود، افساد و کارهای فاسد و تباه کننده خود را از امور اصلاحی دانسته و خود را نیز مصلح میشمارد. به سخن دیگر، تغییر ذائقه و ادراک در این افراد موجب میشود تا باطل را جای حق ببینند و افساد را اصلاح بدانند و حتی بر این اساس مردم حق جو و حقیقت طلب را نادان و گمراه بشمارندو آنان را به تمسخر بگریند.(سوره بقره آیات 13تا 15)

 

حق اصولاً چیزی جز راستی وصداقت نیست، همانطور که باطل نیز چیزی جز دروغ و کذب و نیرنگ نمیباشد. این گونه است که اهل باطل همواره بر دروغگویی پافشاری دارند و در رفتار و کردارشان ، صداقت و وفاداری و راستگویی دیده نمیشود.

 

 این در حالی است که دیگران را به دروغ و تقلب متهم میسازند و خود را اهل صداقت و راستی و راستگویی میدانند.

خداوند در آیاتی از جمله آیة 55 سوره قصص، اهل باطل را افرادی جاهل و بیهوده گوی می شمارد و بر این نکته تأکید میورزد که ایشان لغو و بیهوده گویی را در حالی به اهل حق و مؤمنان نسبت میدهندکه خود در آن غرفه هستند. از نظر مؤمنان نیز بیهوده گویی و شنیدن آن ، امری است که تنها انسانهای جاهل و بی خرد از آن پیروی میکنند . در این آیه ها ، جاهل در حقیقت در برابر عقل و خرد قرار گرفته است نه در برابر نادانی و فقدان علم ؛ بنا براین رفتاری همراه با بیهودگی و لغو در شنیدن و گفتن است که عمل اهل باطل میباشد.

 

از نگاه قرآن، پذیرش توحید، عین حق جویی و حق خواهی است و در مقابل، کفر و شرک چیزی جز باطل گرایی نیست. از این رو خداوند اهل شرک را باطل معرفی میکند. ( سوره اعراف آیه 173) و در آیات 7و 8 از سوره انفال خبر از میان رفتن باطل را در نهایت میدهدکه همان بطلان شرک و کفرمیباشد.

از نظر قرآن کردارهایی چون تجاوز گری ( سوره اعراف آیه33)، جادوگری و سحر( سوره سوره اعراف آیات 117و 118)، حرام خواری( سوره بقره آیه 188)، رشوه گیری و رشوه دادن ( سوره بقره آیه 188) حتی کار خیر چون صدقه دادن همراه با اذیت و منت ( سوره بقره آیه 264) صدقه ربایی و هر کار ریایی دیگر (سوره بقره آیه 264)، دنیا طلبی به جاب آخرت طلبی(سوره هود آیات 15 و 16) گوش دادن به غنا و موسیقی لهوی و لغو( سوره حج آیه 30 و سوره لقمان آیه 6  و نیز کافی جلد 6 ص 431)، غلو در دین(سوره مائده آیه 77) و کشتن بی گناهان به ویژه پیامبران و مصلحان (سوره بقره آیه 61 و آیات دیگر) از جمله امور باطلی است که انسان باید از آن ها پرهیز کند.

 

اصولاض هر امر ناهنجار و زشت و پلید عقلی و عقلایی و شرعی، از امور باطلی است که لازم است آن را ترک کرد و در مقابل هر امر هنجاری عقلانی و عقلایی و شرعی، از امور حق است که نتیجة آن در دنیا و آخرت آرامش و آسایش است . اگر آدمی امری را تجربه کرد که وی را دچار تردید و سرگردانی کند و از محبت و مهر مردم باز دارد و آخرت را نیز از یاد ببرد باید در حق بودن آن شک کرد و ترک آن را بهتر از انجام دانست.

 

اینها نمونه هایی از ویژگیهای حق و باطل است و مسلماً پرداختن به همة ویژگیهای حق و باطل و آثار و پیامدهای آن مجال وسیعتری را میطلبدکه در این مقال به همین اندازه اکتفا میشود.

مهم ترين نقاط ضعف و آفات مسوولان

مهم ترين نقاط ضعف و آفات مسوولان

 

مقام معظم رهبری(مدظله العالی) می فرمایند:
مهم ترين نقاط ضعفي که در زمينه مسئولان وجود دارد چند چيز است:
1- يکي مسئله سستي بينش و ايمان انقلابي و اسلامي در بعضي از مسئولان است. اين ها مجذوب نسخه هاي سياسي غرب هستند؛ آن هم نسخه هاي غلط از آب درآمده. ليبرال دمکراسي غرب ه يک روز گفته مي شود اوج تکامل فکر و عمل انسان است و بالاتر از آن چيزي وجود ندارد که به نظر من خود اين حرف نشانه کوته فکري است که آدم نقطه اي را پيدا کند و بگويد از اين بالاتر ممکن نيست انسان حرکت کند؛ نه، انسان در حرکت خود بي نهايت است امروز به دست خود، خودش را رسوا کرده است.
اين ليبراليسم، همان چيزي است که امروز ماجراي افغانستان و سال هاست مسئله فلسطين را به وجود آورده است. اين اومانيسم دروغين غرب همان چيزي است که پنجاه سال ملت فلسطين را نديده مي گيرد و مي خواهد آن را به کلي حذف کند. از خودشان سؤال نمي کنند که اصلا ملت فلسطين در دنيا وجود داشه يا دروغ است. اگر قبول داريد سرزميني به نام فلسطين وجود دارد، پس کو آن ملت؟ خواستند يک ملت و يک نام جغرافيايي را به کلي از روي کره زمين حذف کنند.
امروز اومانيسم و ليبراليسم و دمکراسي آن ها به اختناق و خفقاني رسيده است که حتي نمي خواهند به يک رسانه خارجي اجازه دهند که اخبار افغانستان را پخش کند! اين، جريان آزاد خبر از نظر غرب است.
اين نسخه، رسوا شده و غلط از آب درآمده است؛ در عين حال فلان مسئول ما که به برکت انقلاب اسلامي عزت و احترامي پيدا کرده و به خاطر اظهار طرفداري از اسلام و امام و انقلاب، ممکن است چهار نفر به او احترامي بگذارند، ناگهان طرفدار ليبرال دمکراسي غربي بشود که نقطه مقابل مردم سالاتري اسلامي است! اصلا مردم سالاري اسلامي و آزادي در اسلام، آن نيست؛ يک حقيقت ديگر است... در حوزه انديشه، قانون شکني مي کنند. حوزه انديشه و فکر هم قوانيني دارد و بايد از آن ها پيروي کرد.
اگر کسي درباره يک مبناي فکري شبه اي دارد، قانونش اين است که آن را در مراکز تخصصي و محافل علمي مطرح کند. يا بايد شبهه را بر طرف کرد و از ذهن خود زدود، يا اگر شبهه اشکال واقعي است، آن را به يک نظريه تبدل کرد و ذهن هاي اهل علم و اهل نظر را نسبت به آن منتقاد کرد. اين حضرت از اين قانون پيروي نمي کنند؛ شبهه اي به ذهن آن ها مي آيد، خودشان دچار اعتقادي مي شوند و بر اثر هزار جور ابتلا و گرفتاري، پايه هاي ايمان عميق قلبي شان را موريانه هويت و هوس و رفاه زدگي و دنيا طلبي مي جود و مي خورد و شبهه دار مي شوند؛ آنگاه مي آيند شبهه را در افکار عمومي مطرح مي کنند؛ اسمش را هم تجديد نظر مي گذارند! اين خيانت به افکار عمومي است.
تجديد نظر يعني چه؟ يک وقت معناي تجديد نظر اين است که انسان از خطايي، انديشمندانه و منصفانه بر مي گردد؛ اين چيز خيلي خوبي است؛ اما تجديدنظرهاي سياسي، مصلحتي و ناشي از تغيير موقعيت ها و تطميع دشمن، تجديدنظر نيست، اين ها هرهري مسلکي است.
ما در اسلام اجتهاد دائم داريم. اجتهاد دائم، يعني انسان صاحب نظر هميشه درصدد تکميل فکر خود است.
در راه تکامل، گاهي انسان خطايي را تصحيح مي کند؛ اين درست و خوب است. در طريق فکر اسلامي، صاحب نظران، انديشمندان و انسان هايي که قدرت اجتهاد و استنباط در مباني فکري و نظري انقلاب را دارند نه هر کسي که ادعا دارد، نه کسي که صلاحتيت هاي علمي و فکري لازم را کسب نکرده است. دائم بايد فکر کنند و انديشه را تکميل نمايند؛ اين چيز خوبي است.
نبايدتابع حزب باد باشيم و هر روز باد به هر طرف وزيد، آن گونه تصميم بگيريم؛ يا نگاه کنيم ببينيم دشمن چه ژستي مي گيرد، ما هم ژست خود را با او تطبيق کنيم؛ اگر او اخم کرد، ما چهره ترس آولد بگيريم؛ اگر او حرف تندي زد، ما چهره معذرت طلبانه به خود بگيريم؛ اين که نشد.
انسان اگر زندگي سياسي بعضي ها را از اول انقلاب تا حالا نگاه کند، مي بيند ملقه عجيبي از انواع و اقسام فکرهاست! يک روز بود که چنين ادم هايي به اين اکتفا نمي کردند که در شعارها مردم فقط «مرک بر آمريکا و مرگ بر شوروي» بگويند؛ مي گفتند بايد بگوييم «مرگ بر شرق و غرب»! ما مي گفتيم شوروي سمبل يک تفکر و يک راه غلط است؛ آمريکا سمبل جنايت و ستم است؛ چه دليلي دارد شما بگوييد «مرگ بر شرق و غرب»؟! مي گفتند شما محافظه کار و سازش طلبيد! از جمله همين حضرات، الان کساني هستند که حاضرند بروند رسما در مقابل آمريکا و انگليس عذرخواهي کنند و بگويند ما غلط کرديم، اشتباه کرديم به شما بدگويي کرديم؛ ما را ببخشيد! بعضي از همين افراد، آن روز در اوايل انقلاب، روي تندي هاي بي رويه، يک نظرات عجيب و غريب اقتصادي مطرح مي کردند که انسان شاخ در مي آورد!
مي گفتيم اين ها کجايش اسلامي است. مي خواستند تفکرات بسيار تند چپ سوسياليستي را به اسم اسلامي تحميل و پياده کنند... همان آدم ها حالا کساني هستند که حاضرند در مقابل کمپاني دارها و سرمايه دارهاي صهيونيستي فرش قرمز پهن کنند تا به ايران بيايند و سرمايه گذاري کنند! انسان از چپ ترين ايده مارکسيستي، به افراطي ترين ايده دست راستي اقتصادي متحول شود؛ اسمش را هم تجديد نظر بگذارد! اين تجديد نظر نيست؛ اين هرهري مسلکي است. آن روز افراط بود، امروز هم افراط است.
وجود اين آدم هاي تجديدنظر طلب در برخي از دستگاه هاي گوناگون، اسباب زحمت و خطر است. اگر در دانشگاه باشند، ضرر مي رسانند؛ اگر در دولت باشند، ضرر مي رسانند؛ اگر در مجلس باشند، ضرر مي رسانند؛ هر جا و در هر نقطه اي باشند، ضرر مي رسانند. يکي از آسيب هاي ما اين است.
2- يک آسيب ديگر، دنيا زدگي است. خيلي از آن هايي که قدرت و پست را طعمه دانستند متأسفانه دچار دنيا زدگي شده ند. پنج، شش سال پيش از اين، در پيامي به انجمن اسلامي دانشجويان چون آن روز چيزهايي را حس مي کردم به اين نکته تصريح کردم و گفتم بعضي ها بايد مواظب باشند اسير چرب و شيرين دنيا نشوند. کسي که براي خود مسئوليتي قائل است، اگر دنيا زده و رفاه زده شد، کارش زار خواهدشد وکار مردم را هم زار خواهد کرد.
بعضي از مشکلات ما ناشي از ضعف بعضي از مديريت هاست؛ به کارهاي جزيي و فعاليت هاي سياسي و حزبي سرگرم و مشغول مي شوند.
اين قدرت که من دراين خصوص تأکيد مي کنم، بعضي ها مي گويند فلاني با حزب و تحزب مخالف است؛ در صورتي که پس از پيروزي انقلاب اسلامي، اولين حزب را ما درست کرديم. اگر تحزب به معناي واقعي کلمه وجود داشته باشد، من طرفدار آن هستم؛ منتها من تحزب را اين نمي دانم که عده اي از داعيه داران سياسي، به دنبال کسب قدرت، دور هم جمع شوند ده نفر، پانزده نفر، بيست نفر و با شعار و ايجاد هيجان و جذابيت هاي دروغين، مردم يا گروه هايي از مردم را به اين طرف و آن طرف بکشانند و مرتب دعوا و اختلاف راه بيندازندو براي اين که بي کار نمانند، يک مسئله کوچک را بزرگ کنند، يک چيز کم اهميت را پر اهميت جلوه دهند و روزها و هفته ها درباره اش بحث و تحليل کنند؛ بر اساس آن، دوست و دشمن معين کنند؛ فلان کس، فلان طرفي است، پس دشمن است؛ فلان کس، فلان طرفي است، پس دوست است. بنده اين ها را تحزب نمي دانم؛ اين ها روش هاي غلط سياسي است که در دنيا هم رايج است. دل ما خوش بوده است که در ايران اين چيزها رايج نباشد؛ اما متأسفانه بعضي ها به اين چيزها دلبستگي دارند. خيلي خوب؛ اما اگر کسي مسئوليتي را قبول کرد، چنانچه بنا شد چنين دلبستگي پيدا کند، به آن مديريت ضربه خواهد زد.... .
3- يکي ديگر از عيوب و آفت ها، عدم اتحاد کلمه است. اتحاد کلمه هم لازم است، لازم است مسئولان مواضع واحدي اتخاذ کنند؛ به خصوص در مسائل جهاني و مسائل عمده کشور. وقتي اندک اختلافي در حرف مسئولان پيدا مي شود، شما مي بينيد راديوهاي بيگانه چگونه اين ها را بزرگ و چند برابر مي کنند. حتي آن جايي که اختلاف نيست، اختلاف را جعل مي کنند؛ براي اين که نشان دهند بين مسئولان اتحاد کلمه نيست. آن ها از جمع منسجمي که با هم کار کنند و همدل باشند، خيلي مي ترسند.
خوشبختانه ترکيب قانون اساسي ما راه حل مشکلات را معين کرده؛ رهبري را به عنوان محور، در نقطه مرکزي همه مسئولان قرار داده؛ اين امکان وفرصت خيلي بزرگي است تا مسئولان بتوانند با وحدت کلمه، با همديگر کار کنند.(1)

پي‌نوشت‌ها:
 

1. بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار جوانان استان اصفهان، 12/8/1380
 

منبع:www.khamenei.ir

راهکارهایی برای در امان‌ماندن از حملات‌هکری + عکس

راهکارهایی برای در امان‌ماندن از حملات‌هکری + عکس

کارشناسان امنیت رایانه برای در امان ماندن کاربران از فعالیت‌های جاسوسی و هکرهایی که برای سرگرمی اطلاعات کاربران را به سرقت می‌برند چند راهکار ارائه کرده‌اند...

 به گفته کارشناسان امنیت رایانه جاسوسان وب هر روز مخفی و مخفی‌تر می‌شوند و یکی از راه‌های جدید آنها برای نفوذ به اطلاعات کاربران، هدف گرفتن آرشیو جستجوی مرورگر آنهاست.

 

تجربه نشان داده گسترش این حملات جاسوسی تا آنجا پیش می‌رود که بعد از هک شدن یک سایت یا شبکه اجتماعی در صورتی که صاحبان آنها از اتفاق شومی که برای سایتشان روی داده غافل باشند بلاهای زیادی می‌تواند برای بازدیدکنندگان هم روی دهد.

بر اساس گزارش سی‌نت، کارشناسان امنیت رایانه برای در امان ماندن کاربران از فعالیت‌های جاسوسی و هکرهایی که برای سرگرمی اطلاعات کاربران را به سرقت می‌برند چند راهکار ارائه کرده‌اند  که در اینجا به آن‌ها اشاره می‌کنیم:

از قبل جلوی دانلود شدن آگهی‌های تبلیغاتی را ببندید (Block کنید)
در ماه می گذشته مایکروسافت اعلام کرد در نسخه 8 و 9 اینترنت اکسپلورر (Internet Explorer) کاربران می‌توانند با پاک کردن کوکی‌ها (Cookies) از شر کوکی‌های فلش که همان آگهی‌های تبلیغاتی سایت‌ها هستند خلاص شوند.


در مورد مرورگرهای فایرفاکس و کروم گوگل باید گفت که کاربران می‌توانند به کمک "اد آن" (Add-on) (سرویس‌هایی که برای کاربران در نظرگرفته شده و می‌توانند به اختیار خود آنها را نصب کنند) جلوی کوکی‌ها را بگیرند.

 

مرورگر خود را در حالتی قرار دهید که بعد از بستن آن تمامی اطلاعاتش پاک شود
برای این منظور چنانچه از مرورگر فایرفاکس استفاده می‌کنید، می‌توانید با کلیک روی Tools گزینه Options را انتخاب و سپس روی گزینه Privacy کلیک کنید.


در صفحه Privacy شما می‌توانید گزینه Never remember history را انتخاب کنید و یا در کنار گزینه Clear history when Firefox closes تیک بگذارید.

کاربرانی که از مرورگر گوگل کروم استفاده می‌کنند، می‌توانند با انتخاب گزینه Options گزینه Under the Hood را کلیک کنند و در قسمت Content Settings، برای گزینه آخر تیک بگذارند.

 

در مرورگر اینترنت اکسپلورر، با انتخاب Internet Options، در قسمت Browsing History، برای Delete browsing history on exit تیک بگذارید.

 

بعد از اتمام کار هر سرویس اینترنتی حتما دکمه خروج یا همان Sign Out را بزنید
کاربران در ساعات استفاده از اینترنت حتما برای چک کردن ایمیل وارد سایت‌های یاهو و یا جی‌میل می‌شوند و کارشناسان هشدار می‌دهند برای در امان ماندن اطلاعات شخصی و آی‌دی کاربر بعد از اتمام کار دکمه خروج و یا Sign Out را کلیک کنید.

برنا

 

طرح‌هاي راهبردي فتنه‌جويانه در جوامع اسلامي

طرح‌هاي راهبردي فتنه‌جويانه در جوامع اسلامي

قدرت‌هاي نرم و سخت در برابر يک مکتب

 

اشاره

تداوم بحران و گسترش آن در برخي مناطق اسلامي همچون لبنان، عراق، افغانستان و برخي ديگر از کشورهاي اسلامي، گوياي مداخله آشکار غرب در جهان اسلام است. براي مقابله با سياست‌هاي مداخله‌جويانه قدرت‌هاي غربي در مسايل داخلي کشورهاي اسلامي، بايد ابعاد طرح‌هاي استراتژيک غرب براي ايجاد گسست و فتنه در جهان اسلام را شناخت. اين نوشتار با بررسي ابعاد و گستره برخي از مهم‌ترين حرکت‌هاي مداخله‌جويانه غرب در جهان اسلام سعي خواهد کرد زمينه مقابل با آن‌ها را هموار سازد.

رويکرد کلي غرب عليه جهان اسلام

درباره سياست غرب در مقابل جهان اسلام و مسلمانان امروزه سه راه‌كار مورد استفاده قرار گرفته است:

1 تهاجم عليه مقدسات اسلامي

در عصر کنوني، يکي از مهم‌ترين شيوه‌هاي مبارزاتي، به کارگيري شيوه تبليغي است. غرب با به کارگيري اين شيوه در قالب کاريکاتور، کتاب، مقاله و فيلم‌هاي اهانت‌آميز، تهاجم گسترده‌اي را عليه مسلمانان آغاز کرده است. گرچه ارائه اين تصاوير اهانت‌آميز به دين اسلام و مسلمانان به دليل نگراني از گسترش بي‌سابقه دين اسلام در جهان است و واکنش‌هايي را در ميان مردمان مسلمان و غير مسلمان برانگيخته است، اما اين واکنش‌ها در حدي نبوده که غرب را از استمرار اين سياست‌هاي توهين‌آميز باز دارد.

2 تهاجم نظامي

تهاجم نظامي عليه کشورها گرچه سياستي قديمي است، ولي همچنان به عنوان حربه‌اي در دست قدرت‌هاي استعماري باقي مانده است. در حال حاضر بسياري از مناطق اسلامي زير تهاجم نظامي کشورهاي غربي قرار گرفته‌اند و جان و مال و حيثيت آنان در معرض تجاوز قدرت‌هاي غربي واقع شده است. با اين حال و به لحاظ منسوخ شدن اين سياست عليه جوامع انساني، اين حربه از ابعاد استراتژيک چنداني در مقابله با جوامع اسلامي برخوردار نيست و به همين دليل قدرت‌هاي غربي براي مقابله با مسلمانان به سياست‌هاي غير نظامي بيشتر مي‌انديشند. و البته اين بدان معني نيست که قدرت‌هاي غربي تهاجم مستقيم نظامي را از دستور کاري خويش حذف نموده باشند، چنانکه هم اکنون شاهد تجاوزات فراواني از سوي قدرت‌هاي غربي به رهبري آمريکا در مناطق مختلف جهان از جمله جهان اسلام هستيم. در حال حاضر اين سياست به دو شيوه مختلف در مناطق اسلامي پي‌گيري مي‌شود؛ نخست از طريق تهاجم مستقيم سردمداران غرب به سرزمين اسلامي و اشغال مستقيم آن و شيوه دوم که بيشتر مورد توجه آنان قرار دارد، کشتار مسلمانان از طريق ايجاد اختلاف و درگيري در مناطق اسلامي است. مسلمان‌کشي در عراق، فلسطين،‌ پاکستان، افغانستان و لبنان با سياست‌هاي مداخله‌جويانه و فتنه‌انگيزانه سران استراتژيست غرب، تصوير ناخوشايندي از آشوب و ناامني و بي‌ثباتي را در جهان اسلام به وجود آورده و چهره نامناسبي از وضعيت مسلمانان در جهان به نمايش گذارده است.


3 تخريب عقايد و ماهيت‌زدايي مسلمانان

مهم‌ترين طرح استراتژيک غرب براي ايجاد گسست و فتنه در جهان اسلام، تلاش قدرت‌هاي غربي در جهت تخريب عقايد و ماهيت‌زدايي مسلمانان است. از ساليان دور تا به امروز استراتژيست‌هاي آمريکا طرحي براي تخريب ماهيتي و هويتي مسلمانان تدوين نموده‌اند تا از طريق آن به تخريب هنجارها و ارزش‌هاي اعتقادي آنان بپردازند. مهم‌ترين هدف اين طرح، جلوگيري از هرگونه تضاد و تعارض دروني جهانيان به ويژه مسلمانان با ارزش‌هاي آمريکايي بود. به همين دليل با رواج ايده مقابله با تروريسم و هدايت افکار عمومي به آنچه آن را «تروريست‌هاي اسلامي» ناميده‌اند، سعي در تخريب هنجارهاي ايدئولوژيک اسلام نموده‌اند تا از اين طريق، بستر مناسبي براي جهاني کردن امنيت ارزش‌هاي آمريکايي و نظام ليبرال دموکراسي فراهم آورند. هم اينک نظام ليبرال دموکراسي و در رأس آن سردمداران کاخ سفيد به اين نتيجه رسيده‌اند که براي آمريکايي شدن و توسعه ارزش‌هاي آمريکايي و غربي در جهان بشري – اعم از مسلمان و غير مسلمان – نمي‌توان مسير نظامي و انواع جنگ افزارهاي تسليحاتي را پيمود، بلکه براي رسيدن به اين هدف بايد از طريق تبليغات گسترده به ماهيت‌زدايي از هر آنچه ارزش‌هاي غير آمريکايي است دست يازيد. بايد محيط اجتماعي مبتني بر ارزش‌هاي يکسان – آن هم فقط از نوع غربي – به وجود آورد تا رفتارهاي همسويي که منافع قدرت‌هاي استعماري را تأمين مي‌کند، نتيجه گردد و اين مسيري است که با به حداقل رساندن قدرت سخت، قدرت نرم و غير محسوس را به خدمت مي‌گيرد. هم اينک آمريکا به نمايندگي از کل جهان غرب در صدد است در قالب جنگ نرم، کشورهاي اسلامي و مسلمانان را با تغييرات ماهيتي و هويتي از درون و بيرون روبه‌رو کند که در ادامه به برخي از ابزارهاي آنان براي دستيابي به اين هدف اشاره مي‌شود:

توسعه جنگ رسانه‌اي

رسانه، مهم‌ترين ابزار ناتوي فرهنگي براي بي‌ثبات‌سازي نظام امنيت اجتماعي در جوامع مختلف به ويژه جوامع اسلامي است. امروزه با گسترش علوم و فنون ارتباطات، مهم‌ترين و بيشترين سهم اين جنگ رسانه‌اي به ماهواره تعلق مي‌گيرد. به گفته کارشناسان، در حال حاضر بيش از 4/5 ميليون گيرنده ماهواره غير مجاز در کشور ايران فعال است و از 17 هزار و 666 شبکه ماهواره‌اي جهاني، حدود سه هزار شبکه در داخل کشور قابل دريافت مي‌باشد.1 مجلس نمايندگان آمريکا با تخصيص بودجه سالانه به توسعه شبکه‌هاي ماهواره‌اي فارسي زبان ضد انقلاب، به صورت مستقيم در امور داخلي جمهوري اسلامي ايران مداخله مي‌کند و آنان نيز با بهره‌مندي از اين کمک‌ها تلاش مي‌کنند زمينه‌هاي ناامني‌هاي مدني در سطوح مختلف صنفي، دانشجويي، قومي و ديگر اقشار اجتماعي را فراهم سازند.

راه‌اندازي شبکه‌هاي جاسوسي و جنگ‌هاي اطلاعاتي

شبکه‌هاي جاسوسي آمريکا و رژيم صهيونيستي براي نفوذ در نهادهاي استراتژيک جوامع اسلامي تلاش‌هاي گسترده‌اي به راه انداختند؛ به عنوان مثال اين شبکه‌هاي جاسوسي در نظام جمهوري اسلامي با هدف بي‌ثبات‌سازي امنيت اجتماعي و گسترش نافرماني مدني به ويژه در استان‌هاي شمال غربي کشور همچون کردستان، آذربايجان و ... تلاش‌هاي بي‌وقفه‌اي را انجام مي‌دهند.

به راه انداختن اختلافات قومي و فرقه‌اي

برخي ديگر از تهديدات نرم دشمنان که به طور خاص در مورد جمهوري اسلامي ايران پي‌گيري مي‌شود، عبارتند از:

- تحريک وهابيت براي مقابله با تشيع در ايام فريضه حج؛

- افزايش تبليغات گروه‌هاي ضاله در برخي نواحي استان‌هاي مرزي؛

- به راه انداختن مانورهاي تبليغاتي در قالب مداخلات بشردوستانه؛

- حمايت غيرمستقيم از مافياي مواد مخدر براي افزايش توزيع و مصرف آن در ايران؛

- دامن زدن به شايعات با هدف به چالش کشاندن ثبات امنيت اقتصادي، اجتماعي، سياسي و …

اهميت استراتژيک خاورميانه اسلامي براي غرب

اکثريت قريب به اتفاق مسلمانان، در منطقه خاورميانه ساکن‌اند و به همين دليل اين منطقه از موقعيت استراتژيک بسيار بالايي براي جهان غرب برخوردار است. اهميت اين منطقه وقتي دو چندان مي‌گردد که مشاهده مي‌کنيم گزارش‌هاي موجود از گسترش روز افزون اسلام حکايت دارد و اين احتمال که قرن آينده، قرن اسلام باشد را تقويت نموده است. به همين دليل آمريکا که هم اکنون پرچم رهبري نظام ليبرال دموکراسي را در دست گرفته، با اين سؤال اساسي مواجه است که با اين دين آسماني (اسلام) که ماهيت ناسازگاري با توسعه‌طلبي آمريکا دارد، چگونه بايد برخورد کند.

پروژه استراتژي امنيت ملي آمريکا در قرن 21 که در سال 1998 توسط وزارت دفاع آمريکا و به مدت سه سال تهيه شد، يک برنامه 25 ساله‌ براي اين مسأله تدوين نموده است. در اين استراتژي به تفصيل درباره اهداف و موانع و راهبردهاي آمريکا در خاورميانه سخن به ميان آمده است و اهميت و ويژگي‌هاي منطقه مسلمان‌نشين خاورميانه براي آمريکا اين‌گونه تشريح گرديده است:

1خاورميانه که منبع فسيلي جهان است، براي ايالات متحده و هم‌پيمانانش منافع کليدي و مهم دارد. اين منطقه تنها منطقه‌اي است که آرايش نظامي آمريکا به طور پيوسته در آن ادامه داشته است.

2اين سرزمين محل اسلام مسلّح و سياسي نيز هست که دست کم بايد به عنوان يک محرک مهم و بي‌ثباتي به شمار آيد.

3اين منطقه محل رقابت فرقه‌اي ميان شيعه و سني، مسلمان و هندو، يهودي و مسيحي و قبطي، بهائيان و بودائيان نيز است.

4خشونت قومي درون هر کشور حتي ميان کشورهايي که شامل کردها، ترک‌ها، فارس و ارامنه و آذري‌ها و ... نيز وجود دارد.

در همين حال بخش مطالعات خاورميانه پژوهشکده «رند» در يک طرح تفصيلي، مسلمان مورد اشاره در استراتژي آمريکا را به چهار قسم تقسيم مي‌کند که عبارتند از:‌ بنيادگرايان، تجددگرايان، سنت‌گرايان و عرفي‌گرايان. اين پژوهشکده اولويت کمک آمريکا را در کمک به تجددگرايان يا ميانه‌روها و اصلاح‌طلبان مي‌داند و اذعان مي‌دارد که آمريکا در کمک به تجددگرايان بايد به موارد زير بپردازد:

1 دادن يارانه براي کاهش هزينه‌هاي انتشار و توزيع آثار و نوشته‌هاي آن‌ها؛

2تشويق آن‌ها به نوشتن براي جوانان و مردم عامي؛

3استفاده از ديدگاه‌هاي آنان در برنامه‌هاي درسي؛

4فراهم کردن امکان دسترسي مخاطبان عام به ديدگاه‌ها و قضاوت‌هاي ديني آن‌ها.

پژوهشکده «رند» که بازوي تحقيقاتي سازمان سيا (سازمان اطلاعاتي مرکز آمريکا) است، در ادامه راهبرد برخورد با بنيادگرايان را سرزنش و ايجاد تفرقه ميان آن‌ها و برخورد با سنت‌گرايان را ترويج صوفي‌گرايي و عرفان‌هاي کاذب مي‌داند و مي‌نويسد بايد عرفي‌گرايان (سکولارها) را با بنيادگرايان درگير ساخت و آمريکا را دوست آنان معرفي کرد و2 همان‌گونه که از متن تهيه شده توسط استراتژيست‌هاي امنيت ملي آمريکا مشهود است، آنان طرح استراتژيک نرم را براي ايجاد فتنه در جهان اسلام ترجيح مي‌دهند. و البته اين طرحي است که ساليان دراز مورد توجه استعمار قرار داشته و به طرق گوناگون سعي در اجراي آن در جوامع اسلامي داشته‌اند.3

گستره طرح‌هاي استراتژيک غرب براي ايجاد فتنه در جهان اسلام را مي‌توان در قالب دو طرح کلي قدرت نرم و قدرت سخت مورد مطالعه قرار داد. در حال حاضر آمريکا به نمايندگي از غرب در صدد است به دو شيوه سخت و نرم افزاري کشورهاي اسلامي و مسلمانان را با تغييرات ماهيتي و هويتي از درون و برون روبه‌رو کند، امّا مهم‌ترين بخش اين طرح بر روي قدرت نرم‌افزاري متمرکز است. قدرت آمريکا به لحاظ عدم کاربرد، فرسودگي و خطاهاي فاحش؛ به طور محسوسي در حال حرکت از قدرت سخت به نيمه سخت و نرم مي‌باشد که ضمن کم هزينه‌تر بودن، از ريسک‌پذيري پايين‌تري نيز برخوردار است. پس از شکست‌هاي فاحش آمريکا در عراق و افغانستان، انديشه تئوريسين‌هاي غربي همچون «جوزف ناي» بيشتر مورد توجه قرار گرفت که توصيه کرده بود «آمريکا بايد با تبليغ آرام،‌ آرمان‌ها، ارزش‌ها، قدرت شکل‌دهي افکار عمومي، ارائه خدمات بشردوستانه، اعطاي کمک‌هاي خارجي و توان استفاده از عمليات رواني و ... در راستاي اهداف خود بهره جويد». اين در حقيقت همان طرحي است که انديشمندان مکتب فرانکفورت با انتقاد از آن، آن را به تکثير انسان‌هاي اسير و منفعل تعبير نموده بودند. در هر حال آمريکا قدرت نرم خود را از ساليان گذشته تا به امروز مورد توجه قرار داده است. يکي از ابعاد اين طرح، مبارزه‌ با مسلمانان از طريق نيروي خود مسلمانان بوده است؛ همان شيوه‌اي که در دوران جنگ سرد در مقابله با کمونيسم پيش گرفت. در اين دوران دولت آمريکا شبکه‌اي گسترده از روزنامه‌نگاران و هنرمندان مزدور را اداره مي‌کرد. سازمان اطلاعات مرکزي آمريکا صدها نفر کارشناس اطلاعاتي در خارج از مرزهاي ايالات متحده در اختيار داشت، فيلم‌هاي متعددي از ارزش‌هاي ليبرال دموکراسي و نواقص کمونيسم ساخته شد و ...

پس از واقعه 11 سپتامبر همين شيوه براي مقابله با جهان اسلام مورد توجه بيشتر قرار گرفت. دولت نئومحافظه‌کاران اقدام به راه‌اندازي رسانه‌هاي مختلف همچون راديو آمريکا، راديو فردا و ... نموده‌اند. اين رسانه‌ها با توليد برنامه‌هاي 24 ساعته، اهداف استراتژيک خود را دنبال مي‌کنند. فعاليت گسترده اين توطئه براي ايجاد فتنه و آشوب در جامعه اسلامي ايران بوده است که هوشياري بيش از پيش ملت ايران، آنان را از تحقق اهداف استکباري آنان ناکام گذارده است.

 

پي‌نوشت‌ها

1. از اين تعداد 380 شبکه به پخش موسيقي، 74 شبکه به تبليغات مد لباس و لوازم آرايشي، 273 شبکه به تبليغ اديان ساختگي و 235 شبکه به برنامه‌هاي مبتذل اختصاص يافته‌اند. (جواد آرين‌منش، نايب رئيس کميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي آخرين آمار ديش‌هاي ماهواره‌اي در ايران،‌ 4 آذر 87، نشريه پگاه حوزه، ش 251).

2. ماهنامه مسجد، ‌ش 131، ‌آبان 1387، ص 87.

3. در اين زمينه مي‌تواند به دو طرح استعماري فتنه وهابيت و فتنه مبارزه با الفباي اسلامي اشاره کرد:

فتنه وهابيت:

دوران سلطنت سلطان سليم دوم (1204 – 1222 هـ.ق) دوراني بسيار آشفته و بحراني براي ايران و ساير جوامع اسلامي بود. از جمله تحرکات فتنه‌جويانه‌اي که در اين عصر شکل گرفت، توطئه وهابيت بود که با پشتيباني استعمار پير انگليس در حجاز اتفاق افتاد. در پي اين رويداد، توطئه‌گران اداره حرمين شريفين را به دست گرفتند و زائران مصري و سوري را از انجام مراسم عبادي حج باز داشتند. بنيادگذار فرقه وهابيت که به مرور طبيعت شرير و جنايتکارانه خود را آشکارتر ساخت، محمدبن عبد الوهاب بود. وي با حمايت انگلستان فرقه وهابيت را بنيان نهاد و با کشتار بي‌رحمانه در عربستان و عراق، اين عقيده انحرافي را در سرزمين اسلامي مستقر ساخت.

فتنه مبارزه با الفباي اسلامي

ميرزا ملکم خان فرزند يعقوب ارمني از ارامنه منطقه جلفاي اصفهان با سفر به استانبول براي مبارزه در راه تغيير الفباي اسلامي، کوشش‌هاي زيادي به خرج داد. وي در نامه‌اي به فتحعلي آخوندزاده که هر دو از وابستگان و دست نشاندگان بيگانگان در ايران بودند، مي‌نويسد:

«الفباي کنوني بي‌شک در ميان مسلمانان بسيار رواج يافته است، اما بايد آن را به شيوه‌اي زيرکانه و به تدريج تغيير دهيم.»

(م. ف آخوندزاده، الفباي جديد مکتوبات با گردآوري و تصحيح دکتر حميد محمدزاده، 1357، تبريز، ص 367) ميرزا ملکم خان با سران بسياري از دول خارجي ارتباط مستقيم داشت و براي تحقق اهدافش دائماً در حال سفر به کشورهاي اروپايي بود. او در سال 1826 م با نوشتن مقالاتي در روزنامه حريت چاپ لندن، به ترويج عقايد و افکار مسموم خود پرداخت. فتنه تغيير الفباي اسلامي همزمان در کشورهاي ديگر اسلامي نيز رواج يافت. مصر، افغانستان، ترکيه و ايران تقريباً همزمان تحت سلطه و سيطره انگليسي‌ها قرار داشتند. از سوي انگلستان، رضاخان در ايران و در ترکيه کمال پاشا (آتاتورک) به قدرت مي‌رسند و سياست‌هاي واحدي که از سوي انگلستان براي آنان ديکته شده بود، به اجرا درمي‌آيد. البته فتنه جمهوري‌خواهي و تغيير الفبا در ايران با هوشياري علما و مردم تحقق نمي‌پذيرد، ولي در ترکيه به اجرا درمي‌آيد. برخي از سياست‌هاي ديگر همچون طرح متحدالشكل کردن لباس‌ها که در نهايت به کشف حجاب انجاميد، در هر دو کشور ايران و ترکيه به اجرا درمي‌آيد.

منابع براي مطالعه بيشتر:

فضيل ابوالنصر، رويارويي غرب‌گرايي و اسلام‌گرايي، ترجمه حجت الاسلام جودکي، تهران، وزارت امور خارجه، 1378.

رضا داوري و جمعي ديگر از نويسندگان، رويارويي فرهنگي ايران و غرب در دوره معاصر، تهران، ‌سروش، ‌1375.

جهانبخش ثعاقب، نگرش تاريخي بر رويارويي غرب با اسلام،‌ قم، دفتر تبليغات اسلامي،‌ 1379.

 

ولايت مطلقه فقيه يعني انعطاف پذيري دستگاه ولايت

امام خامنه اي در ديدار رئيس و اعضاي مجلس خبرگان رهبري تبيين كردند


ولايت مطلقه فقيه يعني انعطاف پذيري دستگاه ولايت
رئيس، هيئت رئيسه و نمايندگان مجلس خبرگان رهبري در پايان اجلاس دهم خبرگان رهبري با مقام معظم رهبري ديدار كردند. در ابتداي اين ديدار، آيت الله مهدوي كني رئيس مجلس خبرگان رهبري با ارائه گزارش اين اجلاس گفت: در دو روز برگزاري اجلاس، سخنرانان، مطالب خوبي در خصوص موضوعات فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي بيان كردند كه از دلسوزي آنان براي انقلاب و كشور نشأت مي گيرد.
آيت الله هاشمي شاهرودي عضو هيئت رئيسه مجلس خبرگان هم در اين ديدار از دو روز نشست خبرگان ملت گزارشي ارائه داده و گفت: خبرگان منتخب ملت در بيانيه پاياني نشست بر حفظ وحدت و حضور حداكثري در انتخابات و نيز رصد توطئه هاي دشمن و جريان فتنه و پرهيز از طرح مسائل تنش زا در كشور تأكيد كردند.

معناي صحيح ولايت مطلقه فقيه
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار رئيس و اعضاي مجلس خبرگان، با اشاره به اقدام تاريخي و بي سابقه امام خميني (رضوان الله تعالي عليه) در تشكيل نظام سياسي مبتني بر فقه اسلامي، به تبيين چالش ظاهري ميان «حفظ هويت و اصول نظام» با «تحقق نيافتن برخي اهداف مادي و معنوي» پرداختند و ضمن تشريح معناي صحيح ولايت مطلقه فقيه و تأكيد بر لزوم تصحيح و تكميل مستمر مسير حركت نظام افزودند: حوادث بسيار عظيمي در منطقه در حال رخ دادن است كه بايد با تبيين دقيق و صحيح مفهوم مردم سالاري ديني براي ملت هاي مسلمان، خلأ موجود را در زمينه جهت گيري آينده اين حوادث، پر كرد.

نظام سازي بر اساس فقه اسلامي تا قبل از امام سابقه نداشته است
ايشان، با اشاره به سابقه بسيار ديرين فقه سياسي در فقه شيعه خاطرنشان كردند: با وجود اين سابقه عريق و ريشه دار، «نظام سازي بر اساس فقه اسلامي» تا قبل از امام راحل عظيم الشأن سابقه نداشته است و آن بزرگوار، اول كسي است كه در مقام نظر و عمل، يك نظام سياسي را بر مبناي مردم سالاري ديني و ولايت فقيه، مطرح و ايجاد كرد.
مقام معظم رهبري پس از بيان اهميت بي بديل و تاريخ ساز اقدام امام خميني در نظام سازي سياسي، افزودند: تحقق اهداف كلان مادي و معنوي اين نظام، به طور طبيعي به زمان طولاني نياز دارد و به همين علت، در كوتاه مدت و ميان مدت ممكن است اين تصور در ذهن برخي پيش آيد كه حفظ و پايبندي به اصول و مباني نظام، مانع از دسترسي به پيشرفت و محقق شدن اهداف شده است.
رهبر انقلاب اسلامي در تبيين نگاه صحيح به اين چالش بزرگ، به صبر پر عظمت امام در تحمل فشارها و دشواري ها اشاره كردند و افزودند: امام، هيچ گاه چه در مسائل داخلي و چه در مسائل خارجي از مباني و اصول كوتاه نيامد و ضمن پيگيري اهداف، همواره به هويت نظام، كاملاً وفادار بود.
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي، پيگيري توأمان هر دو طرف اين چالش، يعني حفظ هويت نظام و دستيابي به پيشرفت هاي مادي و معنوي را راه حل مسئله دانستند و خاطرنشان كردند: بايد اين واقعيت را يك اصل مهم و قطعي دانست كه حفظ اصول نظام و پيشرفت و تعالي كشور، هم جهت و سازگارند و نبايد به خاطر برخي مشكلات به قناعت حداقلي اكتفا كرد و از اصول كوتاه آمد.

حفظ هويت نظام كاري مهم، پيچيده و سخت است
معظم له، حفظ هويت نظام و پيگيري همزمان روند تحقق اهداف مادي، علمي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي را كاري مهم، پيچيده و سخت برشمردند و خاطرنشان كردند: پيشرفت هاي امروز كشور كه در سايه حفظ اصول به دست آمده با وضع ايران در اول انقلاب قابل مقايسه نيست و اين حقيقت نيز نشان مي دهد كه پيشرفت و تعالي جامعه، با حفظ اصول و هويت نظام امكان پذير است، ضمن اين كه نصرت الهي نيز تنها در پرتو وفاداري به مباني اسلام، شامل حال ملت و كشور خواهد بود.
رهبر انقلاب اسلامي در دومين نكته از سخنان شان در جمع اعضاي مجلس خبرگان، به تبيين لزوم تصحيح و تكميل مستمر مسير حركت نظام پرداختند.

نظام سازي امري جاري است نه دفعي
ايشان، نظام سازي را امري جاري و نه دفعي و يكباره خواندند و افزودند: اصلاح و تكميل مسير حركت، جزو متمم نظام سازي است و بايد با رصد و بررسي مداوم، اشتباهات را تصحيح، نواقص را رفع و نظام سازي را تكميل كرد.
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي، در ادامه همين بحث، موضوع ولايت مطلقه فقيه را ناظر به بحث نظام سازي و اصلاح حركت نظام دانستند و افزودند: بعد مهمي از مفهوم اطلاق كه ابتدا در قانون اساسي نبود و امام به ولايت فقيه منضم و اضافه كردند به همين مسئله باز مي گردد.
ولايت مطلقه فقيه يعني انعطاف پذيري دستگاه ولايت
رهبر معظم انقلاب افزودند: ولايت مطلقه فقيه يعني انعطاف پذيري دستگاه ولايت و معناي اين مسئله اين است كه مجموعه دستگاه هاي تصميم ساز و تصميم گير كه رهبري در رأس آنها قرار دارد به طور دائم با انتخاب آنچه درست تر و كامل تر است، خود را به طور مدام متحول كنند و با تكميل نظام سازي، كشور را به پيش ببرند.
معظم له با اشاره به تناقض ذاتي فهم دشمنان از مفهوم ولايت مطلقه فقيه افزودند: آنها مي گويند ولايت مطلقه يعني كشور بر اساس ميل فقيه عادل حركت كند در حالي كه فقيهي كه عادل است نمي تواند به ميل خود عمل كند.
رهبر انقلاب در تعبير ديگري افزودند: مطلقه يعني در دست كليددار اصلي نظام، حالت انعطافي وجود دارد كه مي تواند هر جا لازم شود مسير را تصحيح و تكميل كند.
ايشان در تشريح تفاوت برداشت ها از مفهوم انعطاف پذيري در بحث ولايت فقيه افزودند: برداشت خطرناكي كه بايد از آن بر حذر بود اشتباه گرفتن انعطاف با انحراف و كوتاه آمدن در مقابل فشارهاي بيروني است.
نبايد به خاطر فشارهاي سياسي ـ تبليغاتي دشمنان كوتاه آمد
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در همين زمينه تأكيد كردند: نبايد به خاطر فشارهاي سياسي ـ تبليغاتي دشمنان قسم خورده اسلام و ايران، در هيچ مسئله اي، از اصول و مباني كوتاه آمد و در چارچوب هاي غربي حركت كرد؛ چرا كه اين مسئله تجديدنظر و انحراف است، نه انعطاف.
رهبر انقلاب اسلامي در تبيين برداشت صحيح از انعطاف پذيري، به مسائل تازه در عرصه هاي مختلف اقتصادي، سياسي، اجتماعي و ديگر زمينه ها اشاره كردند: به عنوان مثال در بحث بانكداري اسلامي و يا موارد ديگر، مسائل تازه اي بروز مي كند كه فقه مكلف است آنها را حل كند.

گلايه از عدم ايجاد كرسي هاي آزاد فقهي
امام خامنه اي با انتقاد از برآورده نشدن انتظار ايشان در ايجاد كرسي هاي آزاد فقهي در حوزه علميه قم افزودند: بايد در حوزه، «درس هاي خارج استدلالي قوي»، مخصوص فقه حكومتي، وجود داشته باشد تا درباره مسائل و چالش هاي نو به نو بحث فقهي شود و سپس نتايج اين مباحث در اختيار نخبگان و روشنفكران دانشگاهي و غيردانشگاهي قرار گيرد تا آنها را به فرآورده هايي قابل استفاده براي افكار عمومي تبديل كنند.

مردم سالاري ديني كمك ملت هاي منطقه
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در ادامه سخنان شان درباره آثاري كه نظام سازي امام خميني مي تواند در بر داشته باشد به حوادث عظيم ماه هاي اخير در مصر، تونس، ليبي و يمن اشاره كردند و افزودند: ديكتاتورهاي متكي به آمريكا و غرب يكي پس از ديگري سرنگون مي شوند و آينده ملت ها در معرض احتمالات گوناگوني است كه بايد اين احتمالات را به طور دقيق تحت نظر داشت.
رهبر انقلاب، در اختيار گرفتن زمام امور تحولات جاري منطقه را به دست نخبگان ديني، يكي از احتمالات مطرح دانستند، اما افزودند: بازگشت عوامل نظام هاي ديكتاتوري سابق با ظاهري متفاوت و نيز خطر بسيار بزرگ استقرار نظام هاي وابسته به غرب تحت پوشش دموكراسي و آزادي در اين كشورها، از ديگر مسيرهاي محتمل است.
مقام معظم رهبري تأكيد كردند: در اين اوضاع و احوال پيچيده، طرح موضوع مردم سالاري ديني مي تواند به كمك ملت هاي منطقه بشتابد و به عنوان هديه و يادگار امام خميني نيازهاي آنان را برطرف سازد و با روشن كردن آينده ملت هاي منطقه، نگذارد دشمنان از خلأهاي موجود استفاده كنند.

اعتقاد عميق ملت به مباني اسلام
رهبر انقلاب اسلامي همچنين در بخش ديگري از سخنان شان، ماه مبارك رمضان امسال را براي مردم ايران و نظام اسلامي پر بركت تر و با صفاتر از گذشته خواندند و افزودند: حضور با طراوت و شوق آفرين انبوه جوانان، نوجوانان و ديگر قشرهاي ملت مومن ايران در جلسات تلاوت قرآن و مراسم ذكر و دعا و نيايش، حضور سياسي آگاهانه و معتقدانه در مراسم روز جهاني قدس و حالت خشوع و تضرع ملت در عيد سعيد فطر، همه و همه نشانه هاي رحمت و لطف الهي است و اين باران فضل الهي جز با اخلاص و ايمان و اعتقاد عميق ملت به مباني اسلام، با هيچ انگيزه ديگري، قابل تحقق نيست.
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي، با استناد به آيات قرآني نصرت مومنين را تجلي نصرت الهي به نظام اسلامي خواندند و افزودند: ايمان ملت و ياري آنان، زمينه كارهاي بزرگ را براي نظام اسلامي فراهم مي كند.
ايشان، با اشاره به انواع وسايلي كه دشمنان با اتكا به آنها انحراف اخلاقي جوانان را دنبال مي كنند، افزودند: با همه اين اقدامات، مردم به توفيق الهي، از ايمان راسخ برخوردارند و وجود جوانان با ظواهر متفاوت در مراسم معنوي، نشان مي دهد كه نسل جوان دل در گرو محبت الهي دارد و همين جهت، شيريني نصرت مومنين و نصرت پروردگار را به همراه آورده و خواهد آورد.

 

مواضع سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نسبت به احزاب و گروه هاي سياسي

سپاه
اصولگرايي و اصولگرايان

 


مواضع سپاه پاسداران انقلاب اسلامي نسبت به احزاب و گروه هاي سياسي يا به عبارت كلي تر در قبال جريان هاي سياسي فعال در كشور، از جمله موضوعاتي است كه همواره نسبت به آن حساسيت وجود داشته و به همين دليل هر حزب، گروه و يا شخصيت سياسي از منظر خود به تحليل آن پرداخته است. در اين ميان برخي سپاه را به جانبداري از يك جريان و يا جناح سياسي از يك طرف و مقابله با جريان و جناح ديگري از طرف ديگر متهم مي كنند. بررسي مواضع سپاه پاسداران طي 32 سال گذشته در قبال جريان هاي سياسي از يك سو و تحليل محتوايي نسبت هاي داده شده به سپاه در اين سال ها از ديگر سوي، نشان مي دهد كه تا چه اندازه اين نسبت ها ناصحيح و غيرمنطبق با واقعيات مي باشد. از آنجا كه در مقطع كنوني با هجمه سنگين دشمنان خارجي عليه سپاه مواجه هستيم و به صورت حساب شده پروژه سپاه هراسي كليد خورده و شبكه هاي ماهواره اي و سايت هاي اينترنتي با حمايت هاي مالي نظام سلطه به تخريب گسترده سپاه روي آورده اند، شفاف سازي مواضع سپاه در قبال جريان هاي سياسي، ضرورتي بيش از پيش پيدا كرده است. واقعيت اين است كه مواضع سپاه نسبت به هر جريان، حزب، گروه و فرد سياسي، ارتباط مستقيم با مواضع آن جريان، حزب، گروه و فرد سياسي با انقلاب و نظام مقدس جمهوري اسلامي دارد. به عبارت ديگر، اين مواضع جريان ها، احزاب و گروه هاي سياسي مي باشد كه چگونگي موضع سپاه نسبت به آنها را شكل مي دهد. بديهي است كه اين نوع اتخاذ موضع از سوي سپاه، ريشه در هويت پاسداري سپاه از انقلاب اسلامي و دستاوردهاي آن دارد. بر اساس چنين نگرشي نسبت به مواضع سپاه، پر واضح است كه ادعاي كساني كه سپاه را به گروه گرايي متهم مي سازند تا چه اندازه، سست بنيان و بي پايه و اساس است. سپاه بر اساس رسالت و فلسفه وجودي اش، حافظ گفتمان انقلاب اسلامي و پاسدار حركت ها و پيشرفت هاي انقلابي در چارچوب گفتمان مذكور است. مواضع سپاه و خط سپاه طي 32 سال گذشته بر همين مبنا شكل گرفته و بروز و ظهور پيدا كرده است. در طول اين دوران از يك طرف، برخي از جريان ها، احزاب، گروه ها و شخصيت هاي سياسي به لحاظ گفتمان و مواضع، در رديف معتقدان به گفتمان انقلاب اسلامي بوده اند، لذا با سپاه انطباق گفتماني پيدا كرده و همسو شده اند. از طرف ديگر نيز، جريان ها، احزاب، گروه ها و شخصيت هاي سياسي كه در طول 32 سال گذشته به لحاظ گفتمان و مواضع، گفتماني غير از گفتمان انقلاب اسلامي اختيار كرده اند، خود به خود با سپاه تفاوت گفتماني پيدا كرده و به همين دليل براي پيشبرد گفتمان خود، به چالش با سپاه برخاسته اند.
مواضع سپاه در قبال دو جريان كلي كشور يعني جريان اصولگرايي و جريان تجديدنظرطلب بر همين مبنا شكل گرفته است. بر همين مبنا بود كه با پيدايي يك جريان انحرافي در دولت كه داراي گفتماني متفاوت از گفتمان انقلاب اسلامي بود، سپاه از خود واكنش نشان داد. بنابراين مي توان گفت، سپاه در فضاي سياسي كشور، از يك سو طرفدار يك گفتمان و آن هم گفتمان انقلاب اسلامي و از ديگر سو مخالف ديگر گفتمان هاي انحرافي مي باشد. در شرايط كنوني طرفداران گفتمان انقلاب اسلامي با عنوان اصولگرايان شناخته مي شوند؛ اصولگراياني كه در قالب احزاب، گروه ها، تشكل ها و شخصيت هاي سياسي به چند طيف تقسيم شده و بعضاً به دليل برخي اختلاف ديدگاه ها و يا اختلاف سليقه ها، رقابت هايي با هم دارند.
برخي از اصولگرايان، برخي ديگر را به خروج از دايره اصولگرايي متهم مي كنند. واقعيت نيز اينگونه است كه طيف هاي مختلف اصولگرايان، نسبت هاي يكساني با اصولگرايي ندارند. با توجه به همان مبناي پيش گفته، سپاه از گفتمان، انديشه و تفكر اصولگرايي حمايت مي كند. انديشه اصولگرايي و يا همان گفتمان انقلاب اسلامي براي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، داراي شاخص هاي روشن و شناخته شده اي مي باشد. بنابراين سپاه پاسداران به هيچ حزب، گروه و جريان سياسي تعلق نداشته و براي هيچ حزب، گروه و جريان سياسي هم حالت سمپاتي ندارد. سپاه پاسداران از گفتمان انقلاب اسلامي و انديشه اصولگرايي حمايت مي كند. در اين راستا و جريان، حزب و گروه سياسي كه با اين گفتمان انطباق داشته باشد، به طور طبيعي همسو با سپاه شده و اين هم گفتماني ها به استقلال سپاه هيچ خدشه اي وارد نمي سازد.

منبع هفته نامه صبح صادق

ويژگي‌هاي مهدويت از ديدگاه قرآن

ويژگي‌هاي مهدويت از ديدگاه قرآن


 

سيماي ظاهري اسلام، تحقق آن در جامعه‌اي سياسي ـ ديني ـ يعني امت ـ بود و [اين امت] از تمام افرادي كه در سراسر جهان به خداوند و وحي الهي از طريق محمد [(ص)] ايمان داشتند، تشكيل مي‌شد. از اين رو اعتقاد مسلمانان به رهبري مسيحايي كه هدايت شده الهي است ـ يعني مهدي ـ ريشه در قبول اين امر دارد كه كار و نقش محمد [(ص)] ـ به عنوان پيامبر هدايت شده الهي ـ ايجاد اين امت آرماني بوده است. وحي اسلامي خود را بطور جدي درگير تعيين آن دسته از شرايط بشري مي‌داند كه مانع از تحقق اهداف غايي الهي دربارة بشريت است. تمدن بشري ـ آن گونه كه قرآن تصريح مي‌كند ـ سابقه جهاد (مبارزه) دائم عليه خودمحوري بشر و كوته‌فكريِ خودپرورده او است؛ يعني همان دو منبع اصلي تنازع و نابودي بشريت كه ملازم آن است. پيش از آن كه واقعاً بتوان از طريق جهاد اصغر بر دشمن بيروني كه مانع از تحقق جامعة بشريِ مبتني بر عدالت و صلح است، غلبه كرد،‌ ابتدا بايد از طريق جهاد اكبر بر دشمن درون پيروز شد. مبحث نجات و رستگاري در اسلام نشانگر وضعيت بحراني بشر است و به سرنوشت عام بشر ـ يعني حماسه بشريِ جست‌وجوي عدالت و صلح ـ معنا مي‌بخشد؛ معنايي كه انسان‌ها شديداً بدان نيازمندند. اين است جوهر مهدويت در اسلام.
خداوند طي دوران مختلف، در تاريخ مداخله نموده و نمونه‌هايي زنده، يعني پيامبران را ـ كه مي‌توانند ماهيت واقعي بشر و كمال او را از طريق ايمان به خداوند متذكر گردند ـ به سوي مردم روانه مي‌كند. در آخرالزمان، پس از آن كه بشر زمان را به هدر مي‌دهد و باز هم زماني كه خود را نيازمند احياي معنويت و اخلاق مي‌داند تا وظيفة تاريخي خود در ايجاد نظم الهي بر روي زمين بر عهده بگيرد، خداوند عيسي و مهدي را خواهد فرستاد تا ايمان ناب و خالص را احيا نمايند و كارهاي ناروايي را كه عليه بندگان درستكار خداوند روا داشته شده، جبران نمايند. در اين ميان، انسان‌ها بايد به تلاش خود ادامه دهند تا ماهيت ازلي خود را از طريق اسلام (تسليم) بشناسند. اين است سيماي معنوي ـ اخلاقي مهدويت در اسلام.
مهدويت در تاريخ
وظيفة ايجاد يك جامعة سياسي مستقل‌ (امت) ـ كه در درون خود مبارزه‌اي انقلابي را با هر گونه نظام متخاصمي كه ممكن بود مانع از تحقق آن گردد مي‌پرورد ـ به لحاظ تاريخي بر عهدة خود پيامبر بود؛ آن‌گاه كه نخستين سياست اسلامي را در سال 622 ميلادي در مدينه بنا نهاد. رابطه قطعي ميان انتصاب الهي نبوت و ايجاد نظام جهاني اسلامي يك جزء جدانشدني [از آموزة] مهدويت در اسلام است. در نتيجه‌ انتظار مي‌رود كه مهدي به دليل انتصاب خود به عنوان وارث پيامبر و خليفه خدا اين آرمان متعالي را بر روي زمين تحقق بخشد.
در قرن اول، عوامل تاريخي و جامعه‌شناختي پس از رحلت پيامبر ـ در سال 632 م ـ در تشديد اميدها و انتظارات مربوط به مهدويت در جامعه اسلامي مؤثر بود؛ به‌ويژه در ميان كساني كه به دليل شيعه بودن ـ پيروي از علي‌بن‌ابيطالب و طرفداري از ادعاي وي نسبت به خلافت ـ مورد آزار و اذيت واقع مي‌شدند. هنگامي كه خلافت در سال 661 م از دست
بني‏هاشم (طايفة پيامبر) ـ كه ادعاهاي سلالة علي(ع) را تأييد مي‌كردند و مشتاقانه در انتظار بازگشت ((‏عصر طلايي)) پيامبر بودند ـ خارج شد، بسيار نا اميد و سرخورده شدند. از آن پس، انديشه [خلافت] يك رهبر كامل و امام منصوب از جانب خداوند همواره در ميان مسلمانان ـ در ميان شيعيان به گونه‏اي خاص ـ مورد تأكيد واقع شد. اگر ‌چه علي و پسرش حسين، چه بسا مفهوم غير معاد‌شناختي مهدي تلقي مي‌شدند امّا اين فرزند علي، ((‏محمد‌ بن ‌حنفيه)) بود كه مهدي موعود معرفي شد و تصور مي‌شد كه او از شناخت باطني لازم براي نجات پيروان خود از ظلم و ستم و ايجاد جامعه‌اي مبتني بر عدالت برخوردار است.
وقوع جنگ‌هاي داخلي و وضعيت آشفته آن، در ايجاد انديشه منجي مسيحايي نقش بسيار زيادي داشت. منجي‌اي كه در وهلة نخست، بايد ظلم‌هاي وارد شده بر ستمديدگان را جبران و عدالت را برقرار نمايد (كه منظور شيعه از اين عدالت بر‌اندازي خلافت ظالمان و بازگشت به اسلام ناب است) و در مرحلة بعد، جهان را به دين اسلام در ‌آورد. اختلاف‏نظر دربارة مصداق مهدي، ‌عامل عمده تفكيك فرقه‌ها در ميان فرقه‏هاي گوناگون شيعه مي‏باشد. شيعه منتظر عدالت است و به تعبير مكرر آن‌ها ـ كه حاكي از اعتراض بنيادين اجتماعي است ـ هنگامي كه غيبت الهي به سر آيد و مهدي ظهور كند، ((‏جهان پر از عدالت خواهد شد؛ همان‌گونه كه هم‌اكنون پر از بي‌عدالتي است)). اين انتظار فقط اميد به آينده نيست بلكه نوعي ارزيابي مجدد در هر دوره از حيات اجتماعي و تاريخي است. هر نسل به دليلي تصور مي‏كرد كه ممكن است مهدي در زمان آن‌ها ظهور كند و با دعوت به ايجاد تحول عظيم اجتماعي به وسيله خود آن‌ها و تحت فرمان او و با وعدة كمك الهي در صورت نياز، ايمان آن‌ها را محك بزند. در نتيجه، گرايش‌هاي مربوط به مهدويت عامل نگرش‌هاي بدعت‌گذارانه و حتي ستيزه‌جويانه در ميان شيعيان گرديد. قدرت‌هاي حاكم از اين قيام‌هاي انقلابي هراس داشتند و آن‏ها را به خاطر عواقب بالقوه ويرانگر و آشوبنده‏شان، به شدت سركوب مي‌كردند.
چند فرد ماجراجو از طرفداران شيعه، در دهه‌هاي آخر حكومت اميه، انقلاب‌هايي را برنامه‌ريزي و هدايت كردند. مهم‌ترين آن‌ها انقلاب بني‌عباس بود كه بر اساس مباني عمدتاً شيعي، تبليغات بسيار مؤثري را برضد خاندان اميه به راه انداخت كه با انتظار مهدويت نيز انطباق داشت. عباسيان توانستند بني‌اميه را سرنگون و در قرن هشتم سلسله خود را پايه‌گذاري كنند.
انقلاب فاطميون در قرن دهم، شورش ديگري بود كه حمايت مردمي قابل توجهي را به دست آورد. اين قيام براي آرمان خود، طرفداران بسياري يافت و موفق به تشكيل حكومتي شيعه در آفريقاي شمالي شد. در اين مورد نيز پيش‌گويي دربارة مهدويت براي ايجاد نظم اجتماعي آرماني مورد تأكيد بود. در اين قيام نيز رهبر آن از ايدئولوژي شيعه بهره گرفت و حتي از عنوان مربوط به مهدويت شيعه، يعني ((‏المنصور)) (فاتح) و ((‏المهدي)) استفاده كرد.
اما همة تلاش‌هاي شيعه موفقيت‌آميز نبود و زماني كه پيروان آن با شكست‌ها و آزارهاي پي‌در‌پي مواجه شدند، ديگر تلاش براي نيل به تحول انقلابي را كنار گذاشتند. با اين تغيير سرنوشت، ايدئولوژي شيعه به ابزاري عمده براي هر مسلماني كه به تحول بنيادين مي‌انديشيد، تبديل شد و در قالب تعاليم مهدويت باطني تداوم يافت. عنوان مهدي، ديگر معني اقدام سياسي لحظه‏اي و مستقيم را در خود نداشت. سرخوردگي طرفداران پيشگويي‌هاي مهدويت به تدريج از تأكيد بر مهدي به عنوان قدرت سياسي، به اصلاح ديني تبديل شد و باز هم حيات اجتماعي و عمومي مسلمانان را تحت تأثير قرار داد. مهدويت هم‌چنان نشانگر آرمان‌گرايي امت بود؛ يعني اميد به اينكه روزي اسلام با همة لوازم سياسي و اجتماعي خود، به خلوص اولية خود بازگردد. عقيده بر اين بود كه رسالت اوليه و تاريخي اسلام ـ يعني ايجاد جامعه‌اي آرماني تحت هدايت الهي ـ در لواي حكومت مهدي و در آينده تحقق مي‌يابد.
در كتاب‌هاي مستقلي كه شامل معارف باطني درباره وقايع آينده (بلايا و منايا) است رواياتي از پيامبر و امامان ذكر شده و حوادث تاريك آينده به گونه‌اي پيش‌بيني شده است كه هر نسل جديدي از مسلمانان مي‌تواند گرفتاري‌ها و اميد‌هايش را در آن‌ها منعكس ببيند.
پيش از پايان قرن هشتم، بيشتر مسلمانان خلافت تاريخي را تداوم مقام دنيايي پيامبر مي‌دانستند كه به دور از هر گونه پيش‌بيني معاد‌شناختي بود. اين نقش معاد‌شناختي به((‏خليفة آيندة خداوند))، مهدي، محول گرديد و اين، كانون اصلي اعتقاد اهل سنت درباره ميراث مهدويت پيامبر را شكل مي‌داد.
اما زيرمجموعه‌هاي مختلف شيعيان بر ضرورت تداوم اقتدار دنيوي و معنوي پيامبر در شخصيت يك امام منصوب از جانب خداوند براي هدايت جامعه به سوي رستگاري نهايي تأكيد كرده‌اند. اين اصل اساسي شيعياني بود كه خلافت تاريخي را نفي مي‏كردند و آن را مداخله بشر در تحقق طرح الهي مي‌دانستند و در انتظار ظهور مهدي به عنوان احياگر نظام آرماني اسلام بودند.
ميراث مهدويت در هزارة اول اسلام و پس از آن
در قرن پانزدهم با نزديك شدن هزارة اول پس از ظهور پيامبر اسلام، گروه‌هاي مختلف اقدام به زنده‏كردن اميدهاي خود براي آينده‌اي بهتر نمودند. در شهرهاي مقدس مكه و مدينه، عده‏اي از علماي ديني ديدگاه‌هاي خود را در تأييد اعتقاد عموم به ظهور يك مجدد (اصلاح‌گر) در آغاز هر قرن، به رشتة تحرير درآوردند. ((‏ابن ‌حاجر‌ مكي)) فقيه برجستة سني، اظهار داشت:
انتظار مي‌رود مهدي در اين هزاره ظهور كند. اين شخصيت مسيحايي از سلاله فاطمه، دختر پيامبر(ص) خواهد بود. او هم نام پيامبر است و نام پدر و مادرش نيز هم نام پدر و مادر پيامبر است.
تشخيص مهدي حقيقي كار ساده‌اي نبود؛ چرا كه سبك و روش روايت‌هاي مربوط به پيش‌بيني ظهور شخصيتي معاد‌شناختي، گوناگون بود. مسئلة هويت مهدي بسيار پيچيده بود و هيچ مرجع ديني يا حاكم سياسي قادر به حل آن نبود.
اعتقاد به مهدي در قرن پانزدهم در ميان سنيان هند رواج داشت. در آن‌جا ظهور اين عقيده كه ((‏سيدمحمد جانپور))، مهدي است فصل كاملاً جديدي را در تاريخ مهدويت در اسلام گشود. سيد، مأموريت خود را با ادعاي مهدي بودن در سال 1495 ميلادي هنگام طواف كعبه آغاز كرد. پس از بازگشت به هند ادعاي خود را بار ديگر در مسجد جامع ((‏تاج‌خان‌سالار)) واقع در ((‏احمد‌آباد)) اعلام كرد و سپس همين ادعا را با قوت و شدت بيشتر در سال 1499 در روستايي به‌نام ((‏بارهلي)) واقع در ايالت ((‏گجرات)) تكرار كرد. براي اثبات ادعاي مهدويت او، در مدح‌نامه‌هايي كه درباره‌اش به نگارش در آمده‌، نام پدر و مادرش هم نام پدر و مادر پيامبر ـ عبدالله و آمنه‌ ـ ثبت شده است. فقهاي حنفيه در گجرات او را زير سؤال بردند تا ادعاي خود را ثابت كند، و از طرفي اقدامات مؤثري براي توقف محبوبيت فزايندة او اتخاذ كردند. در نتيجه، فتوايي صادر گرديد كه به موجب آن، وي مرتد شناخته شد و محكوم به مرگ گرديد. علت اين محكوميت شديد اين بود كه تفسير انقلابيِ سوسياليستي‏ ـ ‏اخلاقي او از اسلام ـ كه هدف آن رفع فساد از جامعة اسلامي هند بود ـ با برداشت سنتي و متداول اهل تسنن از دين مغايرت داشت.
نمونة ديگري از شدت و تأثير ايدئولوژي مهدويت در ميان اهل تسنن، در نهضت ((‏مهديه)) به رهبري مهدي سودان ((‏محمد ‌احمد ‌ابن ‌‌عبدالله)) طي دو دهة آخر قرن نوزدهم يافت مي‌شود. در ميان مجموعه نهضت‌هاي ديني در دنياي اهل تسنن، مهديه آخرين جنبشي بود كه منجر به تشكيل دولت شريعت‌محور وهابي در عربستان، دولت ((‏فولبة))[1] ((‏عثمان‌ دن‌ فوديو)) در ((‏سوكوتو)) و دولت ((‏سنوسيه))[2] در ((‏سيرنائيكا))[3] گرديد. مهدي سودان آگاهانه كوشيد حكومت آرماني خداوند را بر اساس الگوي جامعة آرماني پيامبر، بر روي زمين تشكيل دهد و به اين منظور به جهاد با قواي انگليسي و عثماني ـ مصري پرداخت. اين نهضت هم‌چنين الهام گيرنده از فلسفة حيات اخلاقي متصوفه و مبتني بر معارف مهدويت در شيعه بود.
در شيعه اثني‌عشري ـ كه معتقدند امام دوازدهم مهدي منتظر است و در غيبت به سر مي‌برد ـ اعتقاد به مهدويت نقشي پيچيده و ظاهراً متناقص داشته است. اين اعتقاد، اصل هدايت‏كننده هم بوده است. نگرش سياسي فعال، مؤمنان را دعوت مي‌كند همواره هشيار و آماده باشند تا روزي به همراه مهدي كه هر لحظه ممكن است ظهور كند، دست به انقلاب بزنند. از سوي ديگر، چشم‏انتظار تقدير الهي بودن، تقريباً به صورت تسليم و رضا نسبت به قضا و قدر دربارة بازگشت اين امام در آخر‌الزمان است. در هر دو نگرش، مسئله اصلي، تعيين راه‌كار صحيح در وضعيت سياسي و اجتماعي خاص بوده است. انتخاب راه ‌حل فعال‌گرايانه يا تقدير‌باورانه به تفسير روايات ضد و نقيض منسوب به امامان شيعه دربارة شرايط موجه بودن اقدام افراطي و راديكال بستگي داشته است. حل تناقضات در اين روايات به نوبة خود منوط به وجود و مورد قبول بودن مرجع و مقامي بود كه بتواند قصد و ارادة امام را براي مردم جامعه آشكار سازد. بدون وجود چنين مرجع و مقام عالمي در ميان شيعيان، در عمل امكان نداشت كه بتوان دريافت كه آيا راه‌حل افراطي و راديكال روش مناسبي براي مبارزه با حكومت ظالمانه است يا خير.
در اين شرايط بود كه در ايران ((‏علي ‌محمد)) از ((‏شيراز)) ـ كه خود را باب (راه ورود) مي‌ناميد ـ در آغاز هزارة پس از غيبت امام دوازدهم (سال 874 م) در سال 1844م خود را باب معارف باطني و اصلاح‌گر معرفي نمود. او شريعتي نو و كاملاً نامتعارف را تبليغ مي‌كرد و اشاعة عدالت اجتماعي بر مبناي نبوتي جديد را وعده داد. پيروان او ـ بابي‌ها ـ به مبارزه‌اي آشكار با نظام ديني شيعه و سپس حكومت قاجار پرداختند. علي‌محمد دستگير و زنداني شد. به دنبال آن آشوبي گسترده به راه افتاد. علي‌ محمد اعدام شد و نهضت باب با خون‌ريزي فراوان در سال 1852م سركوب گرديد.
دين‌ بهايي كه در سال 1863 به وسيلة ((‏بهاءالله)) اعلام شد، حاوي رسالت اجتماعي بابي‌ها و نمادهاي فرهنگي ايران شيعي بود. اما گرايش‌هاي هزاره‌گرايي خود را به بهاي ايمان آوردن تعداد بيش‌تري از مردم در سراسر جهان، به دست طرفداران نظم نوين از دست داد.
اواخر قرن نوزدهم ((‏ميرزا‌‌غلام‌ احمد)) از ((‏قاديان)) ـ كه ادعاي مهدويت مي‏كرد ـ اقدام به اصلاح اسلام سنتي اهل تسنن نمود و موفق به تشكيل يك نهاد اجتماعي تأثير‌گذار گرديد كه داراي تعاوني‌هاي اقتصادي و ديگر تشكيلات نمونه‏اي بود كه سود آن‌ها به پيروان او اختصاص داشت.
نظام ديني شيعة اثني‌عشري، بابي‌ها و بهايي‌ها را نهضت‌هايي بدعت‌گذار مي‌دانست. فرقة ((‏احمديه)) باعث از هم گسستن اتحاد مسلمانان سني و فعاليت‌هاي آنان گرديد. اين فرقه به نوعي نبوت براي مؤسس خود قائل بود و به همين دليل نظامِ دينيِ اهل سنت، آنان را تفرفه‌افكن و فرقه‌گرا مي‌دانست. از اين‌رو همان‌گونه كه در هر دو نهضت بهايي و احمديه مشاهده شده، ديدگاه‌هاي بدعت‌آميز چه در ظاهر و چه در باطن، جزو ماهيت باطن‌گرايانه معارف مهدويت بوده است. علاوه بر اين، معمولاً اين معارف باطن‌گرايانه، آن گونه كه در روايات متعدد درباره نشانه‌هاي روز قيامت پيش‌بيني شده است، به طور بالقوه نشان دهندة پايان ناگهاني و فاجعه‌آميز [جهان] هستند.
اميدهاي مهدويت در عصر حاضر
احاديث مربوط به مهدويت در خصوص پيش‌بيني حوادث آخر‌الزمان و توصيف پايان فاجعه‌آميز جهان هم در انقلاب ايران ـ در سال 1978- 1979م ـ و هم در بحران خليج فارس درسال1990-1991م ـ به طور وسيعي در خاورميانه جريان داشت و منجر به تقويت اميدها و نگراني‌هاي مسلمانان گرديد. تلاش‌هاي متعددي صورت گرفت تا بازگشت ((‏آيت‌الله روح‌الله ‌خميني)) از ((‏پاريس)) ـ در اول فورية 1979 ـ را با اين حديث هزاره‌گرايانه منطبق سازند كه پيش‌بيني كرده است ((‏سيدي از قم، به عنوان طليعه و پيام‌آور ظهور مهدي، از سلالة امام موسي كاظم (امام هفتم شيعيان كه خميني از نسل اوست) برمي‌خيزد)) و هنگام ناآرامي سياسي و اجتماعي در ايران ((‏مردم را به راه راست فرا مي‌خواند)). در 20 نوامبر 1979 مقدس‌ترين حرم مسلمانان در مكه شاهد قيام مهدي سعودي، ((‏جهيمن‌ عتيبي))[4] بود كه پيش‌بيني صورت گرفته در بسياري از احاديث مربوط به قيام رهبر مسيحايي در مسجد بزرگ مكه را تحقق بخشيد. اين قيام كه با بي‌رحمي به‌ وسيلة مسئولين سركوب شد سخت‌ترين چالش را براي حاكمان دنيا‌پرست و فاسد خانوادة سلطنتي سعودي به وجود آورد.
هم‌چنين حديثي كه قيام مردي قدرتمند كه مانند صادم (صخره) است را در ماه رجب (فوريه 1991) پيش‌بيني كرده بود، در تأييد صدام‌ حسين به عنوان فاتح موعود آن ماه، به‌طور عجيبي در ميان مردم مسلمان اردن و نوار اشغالي غزه رواج يافت.
كتابي به طور نمادين در سال 1979م (1400 قمري) منتشر گرديد ـ كه خوانندگان مشتاقي نيز در لبنان، عراق و بسياري از نقاط ديگر در جهان اسلام به آن علاقمند شدند ـ به بحث مهدويت در اسلام به گونه‌اي كه در سنت شيعه آمده، مي‌پردازد. عنوان آن، ((‏يوم الخلاص في ظل القائم المهدي)) (روز رهايي تحت حمايت امام دوازدهم) به بسياري از حكومت‌هاي اسلامي در جهان امروز متذكر مي‌شود كه مردم مسلمان هنوز منتظر تأسيس نظام آرماني اسلامي هستند. نظامي كه در آن با مداخلة ويرانگر و فاجعه‌آميز الهي، عدالت و برابري جايگزين ظلم و ستم خواهد شد. به عبارت ديگر در ميان تودة مردم مسلمان، اميد مسيحايي به بازگشت مهدي، حاكي از شدت حس انتظار در آن‌هاست و منبعي نهفته براي به چالش كشيدن رضا و تسليم اخلاقي و ظلم سياسي در حكومت‌هاي اسلامي باقي خواهد ماند.
[ به احمديه، باب‌گرايي؛ بهايي؛ معاد‌شناسي؛ مهدي؛ مهديه نيز مراجعه كنيد.]

پي نوشت ها :
 

[1] . Fulbe.
[2] . Sanusiyah.
[3] . Cyrenaica.
[4] . Jahaymin al - 'Utagbi
[5] . Hodgson, Marshall G. S.
[6] . The Hague.
[7] . Kechichian, Joseph A.
[8] . Rizvi, S. A. A.
[9] . Sachedina, A. A.
[10] . Martin E. Marty.
[11] . A. Scott Appleby.
مجله علمي تخصصي انتظار موعود - ويژه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف
 

منابع:
ـ هاجسن، مارشال‌ جي. اس[5]. نظام حشاشين؛ مبارزة نخستين اسماعيليان نزاري با جهان اسلام.
هاگ[6]، 1955.
كشيشيان: ژوزف.[7] احياگرايي اسلامي و تحول در عربستان سعودي؛ نامه‌هاي جهيمن‌العتيبي به مردم سعودي. جهان اسلام، 1990، 80 م، ج 1 صص 1 ـ 16.
ـ رضوي. اس. اِ. اِ.[8] نهضت مهدويت در هند؛ فصل‌نامة هند در سده‌هاي مياني، ش 51،1950، صص1 ـ 25.
ـ ساشادينا، اِي. اي.[9] مهديت در اسلام؛ ايدة مهدويت در شيعه اثني عشري؛ آلباني، نيويورك، 1981.
ـ ساشادينا، اِي. اِي. شيعه تحمل‌گرا در ايران، عراق و لبنان؛ در بررسي بنيادگرايي، با ويرايش مارتين اي. مارتي[10] و آر. اسكات ‌اپل‌باي[11]، شيكاگو، 1991. صص 403ـ 456.
ـ سليمان كامل. يوم‌الخلاص في ظل القائم المهدي. بيروت، 1400/1979.
ـ وال، جان‌ ا، بنيادگرايي در جهان اعراب سني: مصر سودان. در بررسي بنيادگرايي با ويرايش مارتين اي. مارتي و آر. اسكات اپل باي، شيكاگو، 1991، صص 345 ـ 402.

 

سيماي جنگ و جهاد در قرآن و احادیث

سيماي جنگ و جهاد در قرآن و احادیث




در زندگى به موارد بسيارى برمى خوريم كه از آنها به نام آداب و رسوم ياد مى كنند، ما بر مواردى كه آميخته با انحرافات و ناشى از جهل است، تكيه نداريم و به هيچ وجه مورد نظر، نيستند. ولى آن مواردى كه با موازين شرع و عقل سازگار هستند، داراى مصالحى است.

جنگ و جهاد هم آدابى دارد كه با رعايت كردن آن جنگ بهتر صورت مى گيرد و نتايج بيشتر و مطلوبترى مى دهد، حتى گاهى، اصل نتيجه گيرى در گرو رعايت اين آداب مى شود.

به طور فهرست پاره اى از آنها را متذكّر مى شويم:



1ـ صبر و استقامت پيشه گرفتن:

قرآن مجيد مى فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُواْ / (سوره انفال، آيه 45)

«اى كسانى كه ايمان آورده ايد، هرگاه با قومى از دشمن مقابل شديد پايدارى كنيد».



2ـ با ياد خدا بودن:

قرآن كريم مى فرمايد:

وَاذْكُرُواْ اللّهَ كَثِيرًا / سوره انفال، آيه 45)

«و خدا را پيوسته ياد كنيد».



3ـ عدم تعدى و تجاوز:

(از قبيل نكشتن زن و كودكان و غيرنظاميان، قطع نكردن درختان در غير ضرورت، مثله نكردن و...).

قرآن كريم مى فرمايد:

وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبِّ الْمُعْتَدِينَ / (سوره بقره، آيه 190)

«در راه خدا، با آنان كه با شما به جنگ برمى خيزند، جهاد كنيد وليكن، ستمكار نباشيد كه خدا ستمكاران را دوست ندارد».

4ـ در اثناى جنگ، سكوت نمودن و كم صحبت كردن.

5ـ آغازگر جنگ نبودن.

6ـ نزاع نكردن.

7ـ ارتباط دائمى با مركزيّت داشتن.

8ـ آمادگى براى شهادت پيدا نمودن.

9ـ بر خدا تنها توكّل داشتن و اميد پيروزى به او بستن.

10ـ وارسى نمودن سلاح و تجهيزات جنگى.



1ـ مِنْ كَلامِ أَميرِالْمُؤْمِنينَ لاِِبْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ لَمّا أَعْطاهُ الرّايَةَ يَوْمَ الْجَمَلِ: «تَزُولُ الْجِبالُ، وَلا تَزُلْ، عَضَّ عَلى ناجِذِكَ، اَعِرِ اللّهَ جُمْجُمَتَكَ، تِدْفِى الاَْرْضِ قَدَمَكَ، اِرْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ، وَغُضَّ بَصَرَكَ، وَاعْلَمْ اَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللّهِ سُبْحانَهُ». (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 11، ص 62، مستدرك الوسائل، ج 2، ص 259 ـ بحارالانوار، ج 100، ص 39)

از سخنان حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به فرزند خود محمد بن حنفيه، در جنگ جمل، آنگاه كه حضرت، پرچم جنگ را به او عطا كرد:

«اگر كوهها از جا كنده شوند، تو از جاى خود حركت مكن (تو بايد در ميدان جنگ از كوهها محكمتر باشى و راه فرار پيش نگيرى)، دندان روى دندان بنه (سختيهاى جنگ را بر خود هموار كن)، جمجمه خويش را به خدا عاريه ده (در جنگ از سرت بگذر)، پاى خود را چون ميخ در زمين بكوب (در ميدان جنگ ثابت قدم باش و از بسيارى دشمن نترس)، چشم بينداز تا انتهاى لشكر را ببينى (تا تمام دشمنان شكست نخورند ايمن مباش، يا اينكه آخرين حيله و تدبير آنان را در نظر بگير تا در كار خود بينا باشى)، و چشم خود را بپوش (پس از آگاهى به حيله و تدبير دشمنان، به هر طرف نگاه مكن و از برق شمشير ايشان وحشت نداشته باش)، و بدان، فتح و پيروزى از جانب خداوند سبحان است».



2ـ فى حَديثِ مالِكِ بْنِ اَعْيُنِ، قالَ حَرَّضَ أَميرُالْمُؤْمنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ النّاسَ بِصِفّينَ فَقالَ: «... وَقالَ عَزَّوَجَلَّ اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ فِى سَبيلِهِ صَفّاً كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ، فَسَوُّوا صُفُوفَكُمْ كَالْبُنْيانِ الْمَرْصُوصِ، فَقَدِّمُوا الدّارِعَ، وَأَخِّرُوا الْحاسِرَ، وَعَضُوّا عَلَى الْنَّواجِذِ فَإِنَّهُ أَنْبَى لِلسُّيُوفِ عَنِ الْهامِ، وَالْتَوُوا عَلَى أَطْرافِ الرِّماحِ، فَاِنَّهُ أَمْوَرُ لِلاَْسِنَّةِ، وَغُضُّوا الاَْبْصارَ فَاِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ، وَأَوْلَى بالْوَقارِ... وَلا تُمَثِّلُوا بِقَتِيْل، وَاِذا وَصَلْتُمْ، اِلى رِحالِ الْقَوْمِ فَلا تَهْتِكُوا سِتْراً، وَلا تَدْخُلُوا داراً، وَلا تَأْخُذُوا شَيْئاً مِنْ أَمْوالِهِمْ اِلاّ ما وَجَدْتُمْ فِى عَسْكَرِهِمْ...» (وسائل الشيعه، ج 11، ص 71 ـ فروع كافى، ج 5، ص 39 وافى، ج 2، جزء 9، ص 19)

در حديث مالك ابن اعين آمده است كه حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مردم را در صفّين به جنگ تحريض نمود، و فرمود:

«... و خداوند عزوجل فرمود: به درستى كه خداوند كسانى را كه در راه او، همانند ساختمان محكم (استقامت دارند و از هم جدا نمى شوند و در راه خدا يك دل و يك جهت مى جنگند و)، پيكار مى كنند، دوست دارد، پس صفوف خود را همانند ساختمان محكم بسازيد، زره پوشان را (آنهايى كه زره به تن دارند) پيشاپيش قرار دهيد، و آنهايى كه زره نپوشيده اند، در عقب قرار دهيد، دندانهايتان را بر هم بفشاريد، به درستى كه اين عمل، بيشتر شمشيرها را از سر شما دور مى كند (تحمل سختيهاى جنگ و استقامت در مشكلات جنگ، اينگونه نتيجه مى دهد)، در اطراف نيزه ها، پيچ و خم داشته باشيد (خود را از ضربه خوردن محافظت كنيد، و براى ضربه زدن موضع بگيريد) زيرا كه زدن نيزه ها به اين گونه، مؤثّرتر است، چشمها را پايين اندازيد (به انبوه دشمن منگريد)، زيرا كه سبب قوّت قلب و آرامش دلها است، صداها را خاموش كنيد كه سستى را بهتر دور مى كند، و براى وقار و بردبارى شما سزاوارتر است... كشته اى را مُثله نكنيد، (گوش و بينى... كشته اى را نبريد) و وقتى كه به موضع دشمن رسيديد (كه دشمن از آن عقب نشسته بود)، پس پرده اى را ندريد، و خانه اى را داخل نشويد و چيزى از اموال (مردم عادى را برنداريد، مگر آن چه را، كه در لشكر دشمن يافتيد، (كه عبارت از غنائم جنگى باشد، كه آن مانعى ندارد)».



3ـ قالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ لاَِصْحابِهِ: «إذا لَقيتُمْ عَدُوَّكُمْ فِى الْحَرْبِ فَأَقِلُّوا الْكَلامَ، وَاذْكُرُوا اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ، وَلا تُوَلُّوهُمْ الاَْدْبارَ، فَتُسْخِطُوا اللّهَ تَبارَكَ وَتَعالى وَتَسْتَوْجِبُوا غَضَبَهُ، وَإذا رَأَيْتُمْ مِنْ إخْوانِكُمُ الْمَجْرُوحِ وَمَنْ قَدْ نُكِّلَ بِهِ أَوْمَنْ قَدْ طَمِعَ فيهِ عَدُوُّكُمْ فَقُوهُ بِاَنْفُسِكُمْ» (وسائل الشيعه، ج 11، ص 73 ـ فروع كافى، ج 5، ص 42 ـ وافى، ج 2، جزء 9، ص 21 با اندكى فرق ـ بحارالانوار، ج 100، ص 21، با اندكى فرق).

حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به اصحابشان فرمودند:

«... وقتى كه با دشمنان، در صحنه جنگ روبرو مى شويد، سخن را كم كنيد، و خداى عزوجل را ياد كنيد، و پشت به آنها نكنيد (فرار نكنيد)، كه خداى تبارك و تعالى را به خشم مى آوريد و سزاوار خشم او خواهيد شد، و اگر (در جنگ) مجروحى را از برادرانتان ديديد، يا كسى كه مورد اذيّت و شكنجه (دشمن) قرار گرفته باشد، يا كسى كه دشمنان به او طمع دارند، پس او را با جانهايتان نگاه داريد، و از او محافظت كنيد».



4ـ قالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ: «... وَإذا لَقِيتُمْ هؤُلاءِ الْقَوْمَ غَداً فَلا تُقاتِلُوهُمْ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ، فَاِنْ بَدَأَكُمْ فَانْهِدُوا اِلَيْهِمْ وَعَلَيْكُمُ السَّكينَةُ وَالْوَقارُ، وَعَضُّوا عَلَى الاَْضْراسِ، فَاِنَّهُ أَنْبَى لِلسُّيُوفِ عِنِ الْهامِ، وَغُضُّوا الاَْبْصارَ، وَمُدُّوا جِباهَ الْخُيُولِ، وَوُجُوهَ الرِّجالِ، وَأَقِلُّوا الْكَلامَ فَاِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ، وَأَذْهَبُ لِلْوَيْلِ، وَوَطِّنُوا أنْفُسَكُمْ عَلَى الْمُبارَزَةِ وَالْمُنازَلَةِ وَالْمُجاوَلَةِ، وَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللّهَ كَثيراً...

وَاسْتعينُوا بِالصَّبْرِ، فَإنَّ بَعْدَ الصَّبْرِ النَّصْرَ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، إنَّ الاَْرْضَ لِلّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ، وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» (وسائل الشيعه، ج 11، ص 72 ـ وافى، ج 2، جزء 9، ص 20 ـ فروع كافى، ج 5، ص 41 (با كمى فرق)).

حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) به اصحاب خود در جنگ فرمودند: «... فردا، وقتى كه با اين قوم (دشمن) روبرو شديد، (ابتدا به جنگ نكنيد)، آنها را نكشيد، تا وقتى كه آنان شروع كنند، و اگر ابتداء به جنگ كردند به سرعت بر آنها بتازيد، و بر شماست كه آرامش قلب و وقار داشته باشيد، دندانهايتان را برهم بفشاريد، زيرا كه رفتارى اينچنين، شمشيرها را بهتر از سر دور مى كند، چشمها را پايين اندازيد، و پيشانى اسبان و صورت مردان (دشمن) را (به خاك) كشيد، و سخن را كم كنيد، كه متانت و آرامى، پراكندگى و ترس و سستى را زودتر دور مى كند، و اندوه و پريشانى را

زودتر از بين خواهد برد، و خود را براى مبارزه و مقابله و جنگ (با دشمن) آماده كنيد، و ثابت (قدم) باشيد، و زياد ذكر خدا كنيد...

و به وسيله صبر، طلب كمك كنيد، پس به درستى كه پس از صبر، نصر و پيروزى از خداوند عزوجل خواهد بود (و شامل شما مى شود)، هر آينه زمين از آن خدا است، خداوند آن را به بندگانش، به هر كس كه اراده كند، واگذار مى نمايد، عاقبت و سرانجام، براى متّقين و پرهيزكاران است».



5ـ وَمِنْ كَلامِ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ لاَِصْحابِهِ فى بَعْضِ اَيّامِ صِفّينَ: «مَعاشِرَ الْمُسْلِمينَ، اِسْتَشْعِرُوا الْخَشْيَةَ، وَتَجَلْبَبُو السَّكِينَةَ، وَعَضُّوا عَلَى النَّواجِذِ، فَإِنَّهُ أَنْبَى لِلسُّيُوفِ عَنِ الْهامِ، وَأَكْمِلُوا الَّلأْمَةَ، وَقَلْقِلُوا السُّيُوفَ فِى أَغْمادِها قَبْلَ سَلِّها، وَالْحَظُوا الْخَزْرَ، وَاطْعَنُوا الشَّزْرَ، وَنافِحُوا بِالظُّبى، وَصِلُوا السُّيُوفَ بِالْخُطى» (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 65، ص 158 ـ بحارالانوار، ج 100، ص 39).

از سخنان حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام)، به اصحابش در جنگ صفّين: «... اى گروه مسلمانان، خوف و ترس (از خدا) را شعار خود قرار دهيد (و در كارزار با دشمن سستى ننمائيد)، وقار و آرامش را روش خويش قرار دهيد (از روبرو شدن با دشمن پرهيز نكنيد)، و دندانهايتان را برهم بفشاريد و در جنگ استقامت كنيد (و سختيهاى نبرد را بر خود هموار نمايند)، زيرا رفتارى اينگونه، شمشيرها را از سر دور كننده تر است (استقامت در جنگ و تحمل سختيهاى كارزار، از هر حيله و تدبيرى براى شكست دشمن بهتر و نتيجه اش فتح و پيروزى است)، و زره را كامل بپوشيد (زره خوددار و آستين دار بپوشيد، تا جائى از تن شما نمايان نباشد) و شمشيرها را در غلاف، پيش از بيرون كشيدن بجنبانيد (تا در وقت حاجت بيرون كشيدن آن آسان باشد، و يا اينكه صداى آلات جنگى را به گوش دشمن رسانيده، خود را آماده نشان دهيد، تا دشمن نگران گشته، باعث شكست او شود)، و (دشمن را) به گوشه چشم و خشمناك بنگريد (زيرا به تمام چشم نگاه كردن علامت ترس و شگفت است كه بر اثر آن دشمن جرأت يافته، ممكن است، غلبه نمايد)، و به جانب چپ و راست نيزه نيزه بزنيد، (اطراف را بپائيد كه شايد دشمن در كمين نشسته، از چپ و

راست حمله نمايد) و با نوك و دم شمشيرها زد و خورد نمائيد (دشمن را از جلو آمدن مانع گرديد) و شمشيرها را (اگر كوتاه است) با پيش نهادن گامها، (به دشمن) برسانيد، و خود را به او نزديك سازيد كه علامت مردى و دليرى، پا پيش نهادن است، نه دورى نمودن و به نوك شمشير اشاره كردن ]روايت شده، در يكى از جنگها به حضرت عرض شد، شمشير تو كوتاه است، فرمود به گامى آن را بلند گردانم[».



6ـ وَمِنْ كَلامِ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ: «فَقَدِّمُوا الدّارِعَ، وَأَخِّرُوا الْحاسِرَ، وَعَضُّوا عَلَى الاَْضْراسِ، فَإنَّهُ أَنْبى لِلسُّيُوفِ عَنِ الْهامِ، وَالْتَوُوا فِى أَطْرافِ الرِّماحِ، فَاِنَّهُ أَمْوَرُ لِلاَْسِنَّةِ، وَغُضُّوا الاَْبْصارَ، فَإنَّهُ أَرْبَطُ لِلْجَأْشِ، وَأَسْكَنُ لِلْقُلُوبِ، وَأَمِيْتُوا الاَْصْواتَ، فَاِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ». (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 124، ص 382 ـ بحارالانوار، ج 100، ص 40)

از كلام اميرالمؤمنين (عليه السلام): «پس زره پوش را جلو قرار دهيد، و بى زره را در عقب، و دندآنهارا برهم بفشاريد (در جنگ ثابت قدم باشيد و سختيها را تحمّل كنيد)، زيرا استقامت در جنگ شمشيرها را از سرها بيشتر دور مى كند، در اطراف پيچ و خم داشته باشيد (موقعى كه نيزه بر دشمن فرود مى آوريد، خود را كوتاه و بلند كنيد، يا در موقعى كه دشمن، به طرف شما نيزه حواله مى كند، خود را دور نمائيد، و به اصطلاح، موضع بگيريد، زيرا زدن نيزه ها به اين گونه مؤثّرتر است) و چشمها را پائين اندازيد، زيرا چشم پوشاندن، سبب بسيارى قوت قلب و آرامى دلها است، و صداها را خاموش كنيد، زيرا متانت و آرامش، خوف و ترس را زودتر دور مى كند (چون ترسوها در كارزار هو و جنجال مى كنند و دليران سخن نگفته كار خويش را انجام مى دهند)».



7ـ عَنْ أَبى صادِق، قالَ: «سَمِعْتُ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلامُ يُحَرِّضُ النّاسَ فِى ثَلاثَةِ مَواطِنَ: اَلْجَمَلِ، وَصِفّيْنِ، وَيَوْمِ النَّهْرِ، يَقُولُ: «عِبادَ اللّهِ، اِتَّقُوا اللّهَ وَغُضُّوا الاَْبْصارَ، وَاخْفِضُوا الاَْصْواتَ، وَأَقِلُّوا الْكَلامَ، وَوَطِّنُوا أَنْفُسَكُمْ عَلَى الْمُنازَلَةِ وَالْمُجاوَلَةِ وَالْمُبارَزَةِ وَالْمُناضَلَةِ وَالْمُنابَذَةِ وَالْمُعانَقَةِ وَالْمُكارَمَةِ، وَاثْبَتُوا وَاذْكُرُوا اللّهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ، وَلا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ ريحُكُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرينَ». (وسائل الشيعه، ج 11، ص 71 ـ فروع كافى، ج 5، ص 38، وافى، ج 2، جزء 9، ص 19 (با اندكى فرق))

ابوصادق مى گويد: شنيدم، كه حضرت على (عليه السلام) مردم را به جنگ در سه جا (جنگ جمل، صفّين، نهروان)، تحريض و ترغيب مى كرد، حضرت مى فرمودند: «بندگان خدا، تقواى خدا پيشه كنيد، چشمانتان را پايين اندازيد، صداها را آهسته كنيد، و سخن را كم كنيد، و خود را براى مقابله و جنگ و مبارزه و تيراندازى (به دشمن) و اعلان جنگ و ستيز (با او) و معانقه (دست به گردن يكديگر انداختن) و مكارمه (غلبه پيدا كردن در جوانمردى) آماده كنيد و ثابت قدم باشيد، و به ياد خدا، زياد باشيد، شايد كه رستگار شويد، نزاع نكنيد، چرا كه پراكنده مى شويد، و بوى (عزت و سربلندى) شما، از بين مى رود، پايدار باشيد، به درستى كه خداوند با صابران است».



8ـ مِنْ وَصِيَّة لاَِميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ، وَصّى بِها جَيْشاً بَعَثَهُ اِلَى الْعَدُوِّ: «فَاِذا نَزَلْتُمْ بِعَدُوٍّ اَوْ نَزَلَ بِكُمْ فَلْيَكُنْ مُعَسْكَرُكُمْ فِى قُبُلِ الاَْشْرافِ، أَوْ سِفاحِ الْجِبالِ، أَوْ أَثْناءِ الاَْنْهارِ، كَيْما يَكُونَ لَكُمْ رِدْءاً، وَدُونَكُمْ مَرَدّاً، وَلْتَكُنْ مُقاتَلَتُكُمْ مِنْ وَجْه واحِد أَوِ اثْنَيْنِ، وَاجْعَلُوا لَكُمْ رُقَباءَ فِى صَياصِى الْجِبالِ، وَمَناكِبِ الْهِضابِ، لِئَلاّ يَأْتِيَكُمُ الْعَدُوُّ مِنْ مَكانِ مَخافَة أَوْ أَمْن، وَاعْلَمُوا أَنَّ مُقَدِّمَةَ الْقَوْمِ عُيُونُهُمْ، وَعُيُونَ الْمُقَدِّمَةِ طَلائِعُهُمْ، وَإِيّاكُمْ وَالتَّفَرُّقَ، فَإذا نَزَلْتُمْ فَانْزِلُوا جَميعاً، وَإذَا ارْتَحَلْتُمْ فَارْتَحِلُوا جَميعاً، وَإذا غَشِيكُمُ اللَّيْلُ فَاجْعَلُوا الرِّماحَ كِفَّةً، وَلا تَذُوقُوا النَّوْمَ اِلاّ غِراراً أَوْ مَضْمَضَةً». (نهج البلاغه فيض الاسلام، ص 854، نامه 11)

از وصيت هاى حضرت على (عليه السلام) است كه لشكرى را كه به سوى دشمن فرستاده بود به آن سفارش مى فرمايد: «پس هرگاه به دشمن برخورديد، يا دشمن به شما برخورد، بايد لشكرگاه شما در جاهاى بلند (تپه ها و ارتفاعات)، و يا دامنه كوهها،يا كنار رودخانه ها باشد، تا براى شما كمك بوده (از دسترسى آنان) جلوگير باشد، و بايد جنگ شما (با دشمن)، از يك سو و يا دو سو باشد (تا نيروهاى شما پراكنده نشوند)، و براى خودتان در بلندى كوهها و لاى تپه هاى مسطح، نگهبانان و ديده بان بگذاريد، تا دشمن، از جائى كه مى ترسيد، يا از جائى كه ايمن هستيد، به طرف شما نيايد، و بدانيد، جلوداران لشكر، ديده بانان ايشانند. و ديده بانانِ جلودار لشكر (چند تنى كه جلو لشكر مى روند)، جاسوسان هستند، (خلاصه بايد چند نفر به عنوان

بلدچى و جلودار باشد و لشكر به دنبال آنان برود، تا از دشمن آگاه بوده، در هر موضوعى دانسته، اقدام نمايند)، و از جدا شدن و پراكندگى بپرهيزيد، پس هرگاه (در مكانى) فرود آمديد، همگى فرود آييد، و هرگاه كوچ نموديد، همگى كوچ نماييد، و چون شب شما را فرا گرفت، نيزه ها را (در اطراف خويش) گرداگرد (دائره مانند) قرار دهيد (كه اگر دشمن شبيخون زد، وسائل دفاع در دسترس باشد)، و خواب را نچشيد (بخواب راحت نرويد) مگر اندك، يا مانند آب در دهان گردانيدن و بيرون ريختن (به اندازه يك چرت مختصر باشد، نه آن كه آسوده بخوابيد).



9ـ عَنْ اَبى عَبْدِ اللّهِ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ: كانَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ إذا بَعَثَ سَرِيَّةً بَعَثَ أَمِيرَها (دَعا بِأَمِيرِها / وافى) فَأَجْلَسَهُ إلى جَنْبِهِ وَأَجْلَسَ أَصْحابَهُ بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ قالَ: «سِيرُوا بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَفِى سَبيلِ اللّهِ وَعَلَى مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، لا تَغْدِرُوا وَلا تَغُلُّوا وَلا تُمَثِّلُوا، وَلا تَقْطَعُوا شَجَراً اِلاّ أَنْ تَضْطَرُّوا اِلَيْها، وَلا تَقْتُلُوا شَيْخاً فانِياً، وَلا صَبِيّاً وَلا اِمْرَأَةً». (بحارالانوار، ج 100، ص 25 ـ وافى، ج 2، جزء 9، ص 17 ـ با كمى فرق و همين معنى)

امام صادق مى فرمايد: وقتى كه پيامبر خدا (صلّى اللّه عليه و آله) مى خواست يك گروه جنگى را به جنگ بفرستد، فرمانده آن را فرا مى خواند و او را كنار خود و اصحابش را مقابل خويش مى نشاند، سپس مى فرمود: «به نام خدا، براى خدا، در راه خدا و بر روش رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله) برويد، مكر و حيله نكنيد، خيانت نكنيد، مثله نكنيد (كشته هاى دشمن را قطعه قطعه نكنيد)، درختى را قطع نكنيد، مگر آنكه ناچار شويد، پيرمرد رو به مرگ و هيچ كودك و زنى را نكشيد...».



10ـ وَعَنْ أَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامِ أَنَّهُ وَصَفَ الْقِتالَ فَقالَ: «قَدِّمُوا الرَّجّالَةَ الرُّماةَ، فَلْيَرْشُقُوا بِالنَّبْلِ، وَلْيَتَناوَشِ الْجَنْبَتَيْنِ، وَاجْعَلُوا خَيْلَ الرَّوابِطِ الْمُنْتَخَبَةَ رِدْءًا لِلِّواءِ، وَلا تَنْشُرُوا عَنْ مَراكِزِكُمْ لِفارِس شَدَّ مِنَ الْعَدُوِّ، وَمَنْ رَأَى فُرْصَةً مِنَ الْعَدُوِّ فَلْيَنْشُرْ وَلْيَنْهَزِّ الْفُرْصَةَ بَعْدَ اِحْكامِ مَرْكَزِهِ، فَإذا قَضى حاجَتُهُ عادَ إلَيْهِ...». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 258)

از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) منقول است كه در وصف جنگ چنين فرمود: «مردان تيرانداز را جلو بيندازيد، و آنان تيراندازى كنند، و از دو جانب با آنان درگير

شوند، و اسبان برگزيده را يار پرچم لشكر قرار دهيد (و از آنان براى محافظت و گشت در اطراف آن استفاده كنيد)، و به خاطر اسب سوارى كه از جانب دشمن به طرف شما حمله مى كند، از مراكز و جايگاههاى خويش پراكنده نشويد، و هر كس كه فرصتى را مناسب يافت، بر دشمن حمله كند و آن را غنيمت بشمارد، پس از آنكه، مركز (و قرارگاه) خويش را محكم كرده باشد (تا ضربه نخورد)، پس وقتى كه كار خود را انجام داد (پس از حمله به هدف) به مركز (و قرارگاه) خود باز گردد».

مختصات فتنه‌ انتخاباتي آينده چيست؟

رمزگشايي از يك هشدار

مختصات فتنه‌ انتخاباتي آينده چيست؟

 

رمز فتنه جديد چيست؟ اين سؤالي است كه شايد در ذهن بسياري از مردم به وجود آمده باشد. پاسخ اين سؤال را مي‌توان در سخنان رئيس اداره اطلاعات و اخبار فرماندهي سپاه پاسداران در اسفند ۸۹ جست‌وجو كرد.

انتخابات، تجلي حضور مردم، مظهر مردم سالاري ديني و ذخيره و پشتوانه امنيت كشور است و بايد مراقب بود كه اين پشتوانه بزرگ، به چالشي براي امنيت كشور تبديل نشود.» شايد اين مهم‌ترين فراز از سخنان رهبر انقلاب در نماز عيد سعيد فطر بود. سخناني هشدار‌گونه در‌خصوص سوء‌استفاده دشمنان از انتخابات كه اينگونه ادامه پيدا كرد: آحاد مردم، مسئولان مختلف، «منبرداران و فعالان سياسي» و همه كساني كه مي‌توانند با مردم حرف بزنند بايد از انتخابات به عنوان نعمتي الهي پاسداري كنند و هوشيارانه، مراقب چالش‌هاي ضد امنيتي و تلاش‌هاي دشمنان باشند.
موضوع انتخابات در حالي از سوي رهبر معظم انقلاب مطرح مي‌شود، كه مردم ايران خاطرات تلخي را از آخرين انتخابات در ذهن خود دارند. انتخاباتي كه مي‌رفت با مشاركت ۸۵ درصدي مردم، به بي‌نظيرترين انتخابات تاريخ انقلاب تبديل شود، اما حوادث تلخ پس از آن، اين ابزار مهم تبليغي نظام را به اهرم فشاري عليه خودش توسط دشمنان تبديل كرد. 

فتنه ۸۸ كليد فتنه‌هاي بعدي
در اين ميان نگاهي به ريشه‌هاي شكل‌گيري فتنه ۸۸ مي‌تواند زمينه درك بهتر و وسيع‌تر سخنان رهبر انقلاب مبني بر هوشياري درباره انتخابات پيش‌رو مجلس را بيش از پيش فراهم مي‌كند.
شايد زمينه‌هاي شكل‌گيري اين فتنه عميق به روزهاي روي كار آمدن اصلاح‌طلبان در دولت ششم و هفتم و مجلس ششم باز مي‌گردد؛ دوره‌اي كه زمينه ساز تقويت بنيان‌هاي سكولاري در جامعه شد كه پديد آورنده آن حلقه‌هاي كيان بود و اين روند تا انتخابات دهم رياست جمهوري ادامه پيدا كرد تا پس از شكست‌هاي متوالي براي بازگشت به قدرت، چهره واقعي اين جريان قدرت‌طلب با هدايت فتنه ۸۸ ظهور پيدا كند. بنابراين اولين و مهمترين عامل وجود يك جريان سكولار قدرت طلب در رأس هدايت فتنه ۸۸ بود.
عامل دوم در اين ميان، انتخابات بود كه بستر رشد و نمو و تكثير اين فتنه را فراهم كرد. نگاهي به جريان انقلاب‌هاي رنگي و براندازي‌هاي نرم در كشورهاي بلوك شرق به خوبي نشان مي‌دهد كه زمينه تمامي اين براندازي‌ها ادعاي تقلب در انتخابات بود. فتنه ۸۸ نيز ابتدا با شعار تقلب در انتخابات آغاز شد و سپس پاي خود را فراتر از انتخابات قرار دادند و اركاني را مورد هدف قرار دادند كه هيچ ارتباطي به انتخابات و ادعاي تقلب در آن نداشت.
اما عامل سوم و شايد مهمترين زمينه فتنه ۸۸، خواست نيروهاي خارجي و دشمنان براي براندازي نظام جمهوري اسلامي بود. مويد اين ادعا دخالت مستقيم عناصر سفارتخانه‌هاي خارجي در تهران و همچنين حمايت بي‌حد و حصر از اين جريان از تزريق پول گرفته تا پناه دادن به مجرمان فتنه ۸۸ توسط كشورهاي خارجي بود. 

عواملي كه مهيا است
حال با نگاهي به سخنان رهبر انقلاب در خصوص هوشياري در برابر چالش‌هاي ضد‌امنيتي در انتخابات پيش رو و همچنين مرور ريشه‌هاي مهم فتنه ۸۸ كه مورد بازخواني قرار گرفت، اين حقيقت نمايان مي‌شود كه رهبر معظم انقلاب با رصد صحنه سياسي كشور و هوشياري بي‌نظير خود در خصوص احتمال شكل‌گيري فتنه‌اي جديد هشدار داده‌اند. چرا كه امروز جريان سكولار قدرت طلب فتنه ۸۸ به جريان انحرافي تبديل شده است كه از قضا اخبار متعددي در خصوص همكاري اين دو جريان با يكديگر منتشر شده است. واقعيت اين است كه جريان انحرافي نيز با شعار مكتب ايراني و با نفوذي كه در بدنه دولت دارد همان اهداف و اقداماتي را دنبال مي‌كند كه اصلاح‌طلبان مجلس ششم و نفوذي‌هاي حلقه كيان در دولت ششم و هفتم در آن دوران دنبال مي‌كردند. از سوي ديگر اين جريان به شدت تشنه قدرت است و شواهد و قرائن نشان مي‌دهد كه براي رسيدن به صندلي قدرت از هيچ اقدامي فورگذار نخواهند كرد. بنابراين با توجه به وجود اين روحيات در جريان انحرافي و همچنين فراهم بودن دو بستر ديگر يعني انتخابات و خواست دشمن براي براندازي نظام جمهوري اسلامي، درصورت عدم هوشياري عمومي وقوع فتنه‌اي ديگر در انتخابات بعيد به نظر نمي‌رسد. 

برنامه‌ريزي براي آشوب‌هاي جزيره‌اي
اما رمز فتنه جديد چيست؟ اين سؤالي است كه شايد در ذهن بسياري از مردم به وجود آمده باشد. پاسخ اين سؤال را مي‌توان در سخنان حجت الاسلام حسين طائب رئيس اداره اطلاعات و اخبار فرماندهي سپاه پاسداران در اسفند ۸۹ جست‌وجو كرد. جايي كه وي در جمع دادستان‌هاي سراسر كشور در تشريح استراتژي امريكا عنوان كرد كه «آنها در پي آن هستند تا در فصل اول سال ۹۰ با گره زدن تحريم‌ها به موج جديد هدفمندي يارانه‌ها مردم را ناراضي جلوه دهند و سپس در فصل چهارم (زمستان) به كودتاي مخملي دست بزنند.»
بنابراين به خوبي پيداست كه ضعف مديريت جريان انحرافي بر عرصه اقتصاد كشور، خود به ابزاري براي اغتشاش تبديل خواهد شد، ابزاري كه در ايام و روزهاي انتخابات شكل مي‌گيرد و مي‌تواند بسيار خطرناك نيز باشد. چراكه فتنه ۸۸ تنها در تهران و چند شهر بزرگ كشور به وقوع پيوست كه به راحتي توسط نيروهاي امنيتي كنترل شد، اما با توجه به ماهيت وسيع و گسترده انتخابات مجلس، احتمال ايجاد آشوب‌هاي جزيره‌اي در شهرهاي كوچك نيز پيش بيني مي‌شود.
بنابراين مسئولان بايد با فصل‌الخطاب قرار دادند سخنان رهبري و توجه به هشدارهاي معظم له در خصوص اقدامات ضد امنيتي در انتخابات پيش رو، با پرهيز از هرگونه عمل دشمن شاد كن و سخنان تنش‌آفرين، از بازي در پازل دشمن بپرهيزند و احتمال شكل‌گيري اين فتنه جديد را به حداقل برسانند؛ فتنه‌اي كه بي‌شك رنگ و بوي فتنه ۸۸ را نخواهد داشت

 

 

منبع جوان

راز بزرگ در اعتلاي امروزين اسلام و بيداري عمومي مسلمين

راز اعتلاي اسلام


 راز بزرگ در اعتلاي امروزين اسلام و بيداري عمومي مسلمين
 

مقام معظم رهبری(مدظله العالی) می فرمایند:
راز بزرگ در اعتلاي امروزين اسلام و بيداري عمومي مسلمين، اين بود که در کانون اين حرکت - يعني ايران اسلامي - مولود مبارک انقلاب بار ديگر از شجره ي طيبه ي اسلام به وجود آمد و محصول آن - يعني جمهوري اسلامي - با بنيه ي مستحکمي که از ايمان اسلامي رهبر و ملت يافته بود، در راه و جهت درست پايدار ماند و وسوسه ي شيطانها و تيغ خشم و کين آنان بر او کارگر نشد و با مظلوميتي قدرتمندانه، و سرافراز، چهره ي منور خود را در برابر چشم جهانيان قرار داد و با وجود و بقا و استقامت و صلابت خود، مبلغ اسلام شد.
طبيعت اسلام ناب، طبيعتي پرجاذبه است و دلهايي را که آلوده ي غرض ورزي و کينه توزي نباشد، به خود جلب مي کند و اين همان است که انقلاب ما و امام ما، دوباره در جهان مطرح کردند و بر دلها و چشمهاي نيازمند و جستجوگر عرضه داشتند. در مدرسه ي انقلاب که امام ما بنيان گذارد، بساط اسلام سفياني و مرواني، اسلام مراسم و مناسک ميان تهي، اسلام در خدمت زر و زور و خلاصه اسلام آلت دست قدرتها و آفت جان ملتها برچيده شده و اسلام قرآني و محمدي (صلي الله عليه و آله و سلم)، اسلام عقيده و جهاد، اسلام خصم ظالم و عون مظلوم، اسلام ستيزنده با فرعونها و قارونها و خلاصه، اسلام کوبنده ي جباران و برپا کننده ي حکومت مستضعفان، سربرکشيده است.
در انقلاب اسلامي، اسلام کتاب و سنت، جايگزين اسلام خرافه و بدعت؛ اسلام جهاد و شهادت، جايگزين اسلام قعود و اسارت و ذلت؛ اسلام تعبد و تعقل، جايگزين اسلام التقاط و جهالت؛ اسلام دنيا و آخرت، جايگزين اسلام دنياپرستي يا رهبانيت؛ اسلام علم و معرفت، جايگزين اسلام تحجر و غفلت؛ اسلام ديانت و سياست، جايگزين اسلام بي بند و باري و بي تفاوتي؛ اسلام قيام و عمل، جايگزين اسلام بي حالي و افسردگي؛ اسلام فرد و جامعه، جايگزين اسلام تشريفاتي و بي خاصيت؛ اسلام نجاتبخش محرومين، جايگزين اسلام بازيچه ي دست قدرتها؛ و خلاصه اسلام ناب محمدي (صلي الله عليه و آله و سلم)، جايگزين اسلام امريکايي گرديد. و مطرح شدن اسلام بدين صورت و با اين واقعيت و جديت است که موجب خشم سراسيمه و ديوانه وار کساني شده است که دل به زوال اسلام در ايران و در همه ي کشورهاي اسلامي بسته بودند و يا از اسلام، فقط نامي بي محتوا و وسيله يي براي تحميق و اغفال مردم را مي پسنديدند . و لذا از روز اول پيروزي انقلاب تا امروز، هيچ فرصتي را براي تهاجم و ضربه زدن و توطئه و بدخواهي نسبت به جمهوري اسلامي و کانون حرکت جهاني اسلام - يعني ايران - از دست نداده اند .
ملت ايران بخوبي دانسته است که نقطه ي قوت و پايداري او، درست همان است که دشمن همه ي نيروي خود را در مقابله با آن مصروف مي کند؛ يعني توکل به خدا و تمسک به اصول اساسي انقلاب که همه از مباني اسلام سرچشمه گرفته و در کلمات رهبر کبير انقلاب (رضوان الله عليه) بر آن تأکيد شده است. خشم و غيظ عنادآميزي که در به کار بردن واژه ي «بنيادگرايي» در اظهارات خصمانه ي رسانه هاي دشمن، از اول انقلاب تا امروز محسوس است، ناشي از درماندگي و سراسيمگي آنان در برابر پايبندي رهبر و ملت و نظام به اصول اساسي انقلاب است.
منبع: حديث ولايت ، جلد چهارم، ص 250-248

سپر دفاع موشكي ناتو، مقابله با ايران، روسيه يا هر دو؟

سپر دفاع موشكي ناتو، مقابله با ايران، روسيه يا هر دو؟

 


اخيراً، وزارت خارجه تركيه از اعلام آمادگي براي استقرار بخشي از سپر دفاع موشكي ناتو در مناطق جنوب شرقي خود خبر داده است. بنا به اطلاعيه وزارت امور خارجه تركيه، مذاكرات در مورد استقرار سپر دفاع موشكي ناتو در خاك تركيه به مراحل پاياني خود رسيده است. با وجود اينكه به طور رسمي نامي از محل استقرار دقيق اين رادار ها در خاك تركيه به ميان نيامده است، اما يكي از روزنامه هاي چاپ تركيه از استقرار سيستم رادار هشدارسريع ناتو در يك پايگاه راداري متروكه متعلق به آمريكا در روستاي «پيربنچ ليك» در استان «دياربكر» خبر داد. توافق اوليه در مورد استقرار سامانه هشداردهنده يادشده در خاك تركيه در اجلاس رهبران كشورهاي عضو ناتو در نوامبر سال گذشته ميلادي در شهر ليسبون، پايتخت پرتغال به دست آمده بود. پيش شرط تركيه براي همكاري در اين طرح، دسترسي ارتش تركيه به يافته هاي راداري تأسيسات و مشاركت در نظام تصميم گيري و عدم هدف گيري اين سامانه عليه كشوري خاص بوده است كه به گفته مقامات تركيه، بيشتر اين پيش شرط ها از سوي آمريكا پذيرفته شده است.
سپر دفاع موشكي در تركيه و اهداف آن
از سال 2006 طرحي به نام «سپر دفاع موشكي» در اروپا به چالشي جهاني تبديل شده است. اين طرح براي پوشش دفاعي اروپا تدارك ديده شده است. ابتكار اين طرح با آمريكا و حوزه عمل و محل اجراي آن، فضاي قاره اروپا است. دولت جرج بوش قصد داشت اين سامانه را بدون مشاركت همه كشورهاي اروپايي و صرفاً با مشاركت لهستان و جمهوري چك بنا كند.
با روي كار آمدن دولت اوباما، تغييراتي در اين طرح و استقرار اين سامانه در لهستان و جمهوري چك ايجاد شد. در چارچوب سياست هاي اوباما، استقرار اين طرح از اروپاي شرقي به جنوب اروپا و تركيه منتقل شد. حال، مهم ترين سوالي كه در اينجا مطرح مي شود، اين است كه استقرار اين سامانه دفاع موشكي در تركيه، براي مقابله با توان موشكي ايران است يا روسيه؟
در اين زمينه دو ديدگاه مختلف مطرح شده است. عده اي از كارشناسان معتقدند اقدامات نظامي فرامنطقه اي آمريكا به صورت مستقيم يا غيرمستقيم عليه منافع جمهوري اسلامي ايران قابل تفسير است. بر اين مبنا، استقرار سامانه دفاع ضدموشكي آمريكا در تركيه، حلقه اي ديگر براي تهديد ايران و همچنين گام ديگري براي تحكيم يك جانبه گرايي آمريكا است.
مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي ايران با انتشار گزارشي اعلام كرد: استقرار بخشي از سامانه سپر دفاع موشكي آمريكا در تركيه و در همسايگي ايران، در مجموع مي تواند تهديدي جدي عليه ايران تلقي شود. در گزارش اين مركز آمده است كه يكي از تهديدات امنيتي كه ناتو براي خود در دهه آينده ترسيم كرده است، در حوزه سلاح هاي متعارف، موشك هاي بالستيك و در حوزه سلاح هاي نامتعارف اشاعه سلاح هاي هسته اي است، از اين رو با توجه به اتهامات غرب عليه ايران، برنامه موشكي كشور و نيز فناوري هسته اي صلح آميز مسلماً در زمره تهديدات امنيتي قرار مي گيرند. ناتو اساساً همانند سند (NPR) ايالات متحده، اصل غني سازي توسط كشورها را تهديد و مساوي اشاعه دانسته و طبعاً به مقابله با آن اقدام مي كند.[؟]
برنامه هسته اي ايران كه از جانب غرب تهديدي براي ناتو معرفي مي شود، مي تواند در حوزه بحران سازي فراتر از مرزهاي ناتو طبقه بندي شده و با كمك شركاي اين پيمان كه كشورهاي حوزه خليج فارس و حتي روسيه را شامل مي شود، مهار ايران بيش از گذشته در دستور كار قرار گيرد و از اين منظر، چالش هايي براي كشورمان به وجود آورد. به همين دليل، بيشتر كارشناسان ايراني تأكيد دارند كه لازم است ايران در عرصه رسانه اي با تصور «تهديد ايران» كه در رسانه هاي غربي مطرح مي شود، مقابله كند و براي ارائه تصويري صلح طلبانه از ايران و توجه دادن جامعه جهاني به نقش سازنده ايران در عرصه هاي مختلف تلاش شود و اين ايده بايد گسترش پيدا كند كه ايران هيچ گاه تهديدي براي اروپا نبوده و نيست.
از طرف ديگر، علي رغم مخالفت تركيه با دسترسي رژيم صهيونيستي به اطلاعات اين سامانه، هنوز هيچ قطعيتي در كار نبوده و ممكن است اطلاعات رصد موشكي، در اختيار اين رژيم قرار بگيرد و اين از جمله مسائلي است كه همچنان حل نشده باقي مانده و مي تواند تهديدي عليه امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران باشد.
در مقابل، عده اي معتقدند برخلاف اظهارات مقامات آمريكايي، اين طرح در اصل به منظور كنترل توان استراتژيك هسته اي روسيه است و نه ترس از موشك هاي ميانبرد ايران يا كره شمالي. با توجه به زمينه هاي وسيع تضاد در روابط روسيه و آمريكا، اين طرح عليه روسيه است و اساساً، كشوري غير از روسيه سلاح هاي تهاجمي با كيفيتي كه نيازمند سپر دفاع موشكي ناتو باشد، در اختيار ندارد.
آمريكا هم اكنون چندين سامانه دفاع موشكي در آلاسكا و كاليفرنيا در اختيار دارد. طبق برنامه جديد پنتاگون تا سال 2020، علاوه بر اين مناطق، تعدادي ديگر از اين سامانه ها در بلغارستان، روماني و تركيه نيز مستقر خواهد شد كه اين به معناي محاصره كامل روسيه است. نگاهي به مواضع تند مقامات روسيه عليه اين طرح نيز مويد همين ديدگاه است.
روسيه باصراحت، مخالفت خود را با اين طرح اعلام داشته و اين اقدام را تهديدي براي امنيت ملي خود مي داند. «ايگور كاراتچنكو»، سردبير مجله «دفاع ملي» روسيه با اشاره به ارزيابي ستاد كل نيروهاي مسلح اين كشور مبني بر اينكه سامانه دفاع ضد موشكي اروپايي از سال 2015 ديگر امكان فائق آمدن بر موشك هاي بالستيك روسيه را خواهد داشت، گفت: سپر موشكي اروپايي درواقع بخشي از سامانه هاي دفاع ضد موشكي است كه آمريكا قصد دارد در سراسر جهان به وجود آورد و در نهايت امر روسيه را در حلقه محاصره كامل خود قرار خواهد داد.
نتيجه گيري
برخي معتقدند با توجه به زمينه هاي وسيع تضاد در روابط روسيه و آمريكا، اين طرح عليه روسيه است و اساساً، كشوري غير از روسيه سلاح هاي تهاجمي باكيفيتي كه نيازمند سپر دفاع موشكي ناتو باشد، در اختيار ندارد و برخي ديگر معتقدند عنوان كردن تهديد ايران، بهانه اي براي تعديل واكنش هاي روسيه است، اما بايد توجه داشت كه توافق نامه رادار ضدموشكي ناتو با تركيه در زماني در حال نهايي شدن است كه تركيه و ايران در مورد ناآرامي هاي سوريه با يكديگر اختلاف نظر پيدا كرده اند. برخي از كارشناسان سياسي، اين اقدام آنكارا را به مثابه جولان بر روي لبه تيغي مي دانند كه واشنگتن آن را تدارك ديده است. با وجود اينكه ايران و تركيه به عنوان دو كشور دوست و اسلامي، به ويژه پس از روي كار آمدن اسلامگرايان در تركيه، مناسبات خود را بيش از پيش گسترش داده اند، بي شك استقرار سپر موشكي آمريكا و ناتو در خاك تركيه، گامي معكوس در روند مناسبات رو به رشد كنوني تهران- آنكارا خواهد بود. هرچند در بيانيه وزارت خارجه تركيه، به نام ايران و تهديد جمهوري اسلامي اشاره اي نشده و اگرچه اين اقدام تركيه در حال حاضر شايد تهديدي براي منافع راهبردي ايران نباشد، اما مي تواند مرحله آغازين پروژه بزرگي باشد كه موجبات نگراني ايران در آينده را به همراه داشته باشد،پس در مجموع مي توان گفت، طرح استقرار سپر موشكي ناتو در تركيه قطعاً براي هر دو كشور ايران و روسيه تهديد محسوب مي شود و به نظر مي رسد كه تركيه بايد با درك حساسيت هاي كشورهاي منطقه و در نظر گرفتن منافع ملي خود، از بازي در زمين غرب خودداري كند؛ چرا كه اين پروژه بيش از آنكه منفعتي براي تركيه داشته باشد، قطعا به ضرر اين كشور خواهد بود.

 منبع هفته نامه صبح صادق

عرفان حلقه و شیطان گرایی

 عرفان حلقه و شیطان گرایی

 

 یکی از مهم ترین راهکارهای تقابل با جریان های انحرافی به ویژه عرفان های نوظهور، برخورد فکری و ریشه ای با مبانی و اصول اندیشه ای این جریان ها می باشد. از آنجا که عرفان حلقه یا عرفان کیهانی با روش تشکیلاتی هرمی، گسترش بیشتری در مقایسه با سایر عرفان های کاذب پیدا کرده است، لذا نگارنده که خود مدیر گروه عرفان های نوظهور نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاه ها است و از نزدیک با فریب خوردگان و برخی مسترهای (راهبران حلقه جدید) این جریان آشنایی تنگاتنگ دارد، بر آن شد تا شاخص های انحرافی آنها را در ابعاد مختلف فکری و اندیشه ای برای روشنگری مخاطبان به رشته تحریر درآورد. اینک با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم:

امروزه پرداختن به شیطان و نقش او در عالم در همه جا در کانون توجه است. شیطان معمولا در جریانات معنویت گرا حجم زیادی از گفتگوها را پوشش می دهد. عرفان حلقه هم در این میان از رقبا عقب نمانده است.از جمله مباحثی که در عرفان حلقه به صورتی پر رنگ تبلیغ می شود، نگرشی جدید، به «شیطان» است. این نگرش از آن جا که به عنوان یک بینش اسلامی در کتب عرفان حلقه ارائه می شود، نیاز به بررسی و نقد دارد. در کنار آن، تبیین بینش قرانی و روایی ضرورت دارد، که مخاطبین عرفان حلقه این نگرش را به حساب متون اسلامی نگذارند. به عنوان نمونه در کتاب موجودات غیر ارگانیک،ص ۱۴آمده است:

«برای بوجود آمدن چرخه جهان دو قطبی(ملک جاری کننده قانون تضاد)، وجود عامل تضاد ضرورت داشت و برای این منظور، ابلیس به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکرد و این وظیفه را انجام داد.«در فایل صوتی که از رهبر عرفان حلقه منتشر شده و در بسیاری از سایت ها وجود دارد، عنوان می شود: «شیطان اول موحد عالم است. چون به غیر خدا اصلا سجده نکرد.» وی اضافه می کند: « خدا با خلقت آدم، خواست شیطان را ازمایش کند. اگر شیطان سجده می کرد، خدا به او می گفت که مگر به تو نگفتم به غیر من سجده نکن.»

وی در یکی از نوشته های خود می نویسد:

«خداوند به ابلیس ماموریت داد که به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکند و او نیز این ماموریت را پذیرفت و بر خلاف ملائکی که بر آدم سجده کردند (یعنی هرکدام در مقطعی از مقاطع حرکت آدم در چرخه جهان دو قطبی تحت سیطره او در می آیند) از فرمان سجده سرپیچی کرد و به اذن خداوند تا پایان سیر او در جهان دو قطبی، به سجده در برابر وی در نخواهد آمد. یعنی تا مقطع معلومی بر سر نقش خود پابرجا خواهد بود.»( کتاب انسان و معرفت، ص ۲۱۸/سایت عرفان حلقه نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰)

همچنین درجای دیگر می گوید: « پس تبعیت نکردن از فرمان سجده در ظاهر نافرمانی است و اگر نافرمانی نبود تضادی هم نبود؛ اما در عین حال، فرمانبرداری است. چون خداوند آن را از پیش تعیین کرده است. خداوند با امر به این که ابلیس جز بر او سجده نکند، نقش موحدی را به او می دهد که برای انجام مأموریت خود از جهان تک قطبی (بارگاه الهی) رانده می شود.» (کتاب انسان و معرفت ص ۲۱۸ وسایت عرفان حلقه)

براستی در کجا آمده که خدا از قبل دستور جدایی و امر مجزایی برای شیطان صادر کرده باشد که بر غیر من سجده نکن؟ در کدام حدیث یا آیه وارد شده که امر به سجده بر آدم ـ که خطاب به همه ملائکه بود ـ فقط برای امتحان شیطان بوده است؟ در کدام منبع آمده است که شیطان یک ماموریت قبلی از خداوند دریافت کرده بود که در نتیجه بعد از دستور عام «اسجدوا»، شیطان می بایست دستور قبلی را اصل و اساس قرار دهد و از دستور دوم سرپیچی کند؟ که در نتیجه این سرپیچی، نه فقط برای شیطان معصیت به حساب نیاید؛ بلکه این سرپیچی نشان از کمال توحید برای شیطان باشد!

به گزارش قران فقط یک امر وجود داشت و آن هم امر « اسجدوا» است و مخاطب هم همگان بودند. از همه اینها گذشته، سجده به آدم عین توحید بود. چرا که درخواست مستقیم خداوند بود و از آن جا که این امر از جانب خود خداوند صادر شده بود، سجده به آدم در حقیقت سجده به خداوند بود نه خلاف توحید.

دو نکته مهم در این باب وجود دارد که مولف کتاب عرفان کیهانی نتوانسته این دو نکته را دقیقا هضم نماید. به همین جهت در تحلیل خود از نگاه توحیدی قران فاصله گرفته است. نکته اول این است که وی نتوانسته بین اذن تکوینی خداوند و خواست تشریعی او پیوند منطقی ایجاد کند، به همین جهت به خطا رفته است. وی تصور کرده که اگر خدا واقعا می خواست شیطان سجده کند، پس شیطان قدرت مخالفت نداشت. نکته دوم اینکه وی ساحت های وجودی انسان را به گونه دیگر تصور کرده، به همین جهت گزارشی که از «ابعاد وجود انسان» می دهد، یک گزارش غیر واقعی و غیر منطبق با متون دینی است. برداشت وی را در هر دو محور، به صورت تفصیلی پی می گیریم.

۱) شیطان مامور یا ماذون؟

باید دانست که اوامر الهی (در یک تقسیم بندی) به امر تکوینی و امر تشریعی تقسیم می شود. اوامر تشریعی همان مطالبه خداوند از بندگان است که در قالب احکام خمسه ـ واجب، حرام ... ـ خود را نشان می دهد. امر تکوینی هم به نوبه خود به دو قسم تقسیم می شود. از ابتدا باید توجه داشت که این دو ـ دو قسم تکوینی ـ در مقابل هم دیگر نیستند و قسیم و ع دل همدیگر محسوب نمی شوند. بلکه دو اصطلاح اند که هر کدام در موضعی کاربرد دارند و برای تبیین دسته ای از مفاهیم و معارف دینی به کار می روند.

قسم اول از اوامر تکوینی عبارت است از همان «کلمه ایجاد» که خداوند هنگام آفرینش و ایجاد مخلوقات، جاری می سازد. این گونه امر تکوینی، همان اراده الهیه است که تحققش حتمی است و هرگز تخلف نمی پذیرد. «انما قولنا لشی ء اذا اردناه ان نقول له کن فیکون» }اراده ما هنگام خلقت اشیاء این گونه است که بگوییم ایجاد شو؛ پس آن شی ایجاد می شود.{ «و انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون» این قسم همان مشیت قطعیه خداوند است که وقوعش حتمی است.

قسم دوم اموری اند که حکایت گر حقیقتی در جهان هستی است. این قسم از امور تکوینی از یک طرف به خداوند نسبت داده می شوند و از طرف دیگر انتزاعی صرف نیستند، بلکه از حقیقت خارجی و امور واقعی در هستی حکایت می کنند. این قسم بر خلاف قسم اول، با اوامر تشریعی الهی قابل جمع اند.

در جریان سجده ابلیس باید دانست که امر به سجده، امری تکوینی به معنای اول نبوده، چرا که در آن صورت تمرد ابلیس امکان نداشت. بلکه امری که در این داستان است و همچنین امتثال ملائکه و تمرد ابلیس و رانده شدنش از بهشت در عین اینکه امر و امتثال و تمرد و طرد تشریعی و معمولی بوده، در عین حال از یک جریان تکوینی و روابط حقیقی که بین انسان و ملائکه و انسان و ابلیس هست حکایت می کند. وجود این رابطه حقیقی نشان می دهد که خلقت آدم و تمرد شیطان و اخراج او به طور نفس الامری در عالم تحقق یافته است.

قابل ذکر است که گاهی در یک جریان، اراده الهی از حیث های مختلف تکوینا و تشریعا متعدد می شود. مثلا در امتحان حضرت ابراهیم، اراده ی تشریعی خداوند نسبت به حضرت ابراهیم، بر ذبح اسماعیل (ع ) تعلق گرفت؛ ولی اراده تکوینی او در همین داستان نسبت به ابزار و اسباب عالم، بر عدم همراهی تکوین تعلق یافت. به همین جهت در تکوین الهی، اسباب و علل مادی این کار را همراهی نکردند. البته این اراده تکوینی بعد از آن بود که اراده تشریعی الهی محقق شد. به عبارت دیگر در ساحت عالم ماده، این دو اراده همزمان نبود.

ویا مثلا نسبت به عمل دزدی، خواست تشریعی خداوند این است که این کار انجام نشود. ولی در تکوین، خداوند تمامی اسباب و علل طبیعی ومادی را در اختیار دزد قرار می دهد. روشن است این که خداوند اسباب عالم را در اختیار انسان قرار می دهد معنایش امر تشریعی او نیست. به عبارت دیگر در این موارد اذن تکوینی موجود است، بدون این که اراده تشریعی خداوند تعلق گرفته باشد.

به طور کلی در مورد اعمال انسانها، اراده تشریعی خداوند یعنی خواست اولیه اش این است که ما به تکالیف عمل کنیم، اما تکوینا اذن داده که در سایه اختیارمان به خواست خداوند عمل نکنیم. پس این که خداوند مثلا در مورد واجبات، اذن مخالفت (اجازه ارتکاب گناه) داده است با خواست حقیقی خداوند و اراده تشریعی او ( انجام واجب) منافاتی ندارد.

در عباراتی که از منابع عرفان حلقه نقل شد، ملاحظه می شود که وی حتی گناه تمرّد شیطان را به گردن خدا می اندازد و عدم سجده شیطان را نقشه خود خدا معرفی می کند و در عمل کارشیطان را برتر از دیگر ملائک نشان می دهد؛ چرا که خداوند از قبل حرف های درگوشی با شیطان داشت؛ ولی دیگر ملائک در این محفل خصوصی راهی نداشتند. در حالی که قران کار دیگر ملائک را با تعظیم و تکریم یاد می کند و از آنها تمجید می کند و سرپیچی شیطان را ناشی از تکبر او می داند. خداوند بارها و بارها در کتاب آسمانیش به مذمت و سرزنش شیطان پرداخته و رجیم بودن و رانده شدن شیطان را به خاطر همین نافرمانی می داند.

در پایان این فراز یاداور می شویم که مولف کتاب عرفان کیهانی، تمرد شیطان را خواست تشریعی خداوند تصور کرده؛ گویا این دستور از ناحیه خداوند یک دستور لغو و غیر حقیقی بوده است. در حالی که درست است که شیطان در سایه اختیار خود، امکان مخالفت داشت؛ اما این مخالفت، در سایه اذن تکوینی خداوند بوده است، نه اراده تشریعی او.

این دیدگاه در قالب یک سوال دیگر هم قابل طرح است که اساسا «انگیزه شیطان» آیا سرکشی و عصیان بود یا اجرای دستور قبلی خداوند؟ در عرفان حلقه اظهار می شود «انگیزه شیطان» انجام ماموریت بود و شیطان از طرف خود خدا ماموریت داشت که سجده نکند. در حالی که متون دینی تصریح می کنند که شیطان مامور به سجده بود، نه مامور به عدم سجده. عدم سجده نتیجه اذن تکوینی الهی بود. عرفان حلقه اعتقاد به «مامور بودن» شیطان دارد، اما متون دینی بر «ماذون بودن» شیطان تاکید دارد.

به همین دلیل است که امام صادق(ع)، تمرد شیطان را ناشی از حسد و تکبر وی می شمارد، نه خداباوری وی.

ابلیس از روی حسد امتناع کرد، و به جهت شقاوتی که بر ابلیس چیره شد، خداوند او را لعن کرد و از صف فرشتگان خارج ساخت و ملعون و شکست خورده به زمین پایین آورد، و به همین سبب از آن زمان به بعد دشمن آدم و اولاد او شد». (احتجاج«ترجمه جعفری ج ۲ ،ص ۲۰۳)

اگر باور عرفان حلقه در مورد شیطان را بپذیریم، باید قائل شویم که توبه شیطان لازم نبود، چرا که شیطان به وظیفه الهی خود عمل کرده بود. در حالی است که بزرگان دین به موضوع توبه شیطان هم پرداخته اند که اگر ابلیس توبه می کرد و از راه غلط باز می گشت به یقین خدا توبه او را می پذیرفت و او دارای چنین استعداد و آمادگی ای بود ولی معتقد بود یک شرط دارد و آن این است که خداوند بار دیگر او را مأمور به سجده برای آدم نکند در حالی که خداوند قبول توبه او را مشروط به این شرط کرده بود .

اگر گفتار رهبر عرفان حلقه در باب شیطان را بپذیریم، باید بگوییم که خدا شیطان را اغوا کرد. چرا که از یک طرف وی را مامور به عدم سجده بر آدم کرد و از طرف دیگر بعد از سجده نکردن شیطان، او را لعن کرد و از درگاه رحمت خویش اخراج کرد. خوش مزه این خواهد بود که در این صورت، گفته ایشان با گفته خود ابلیس یکی خواهد بود؛ چرا که ابلیس هم اغوای خودش را به خدا نسبت داد و با گفتن «اغویتنی»(تو مرا گمراه کردی)، عامل گمراهی خود را، خدا معرفی کرد. که البته خداوند عدم سجده شیطان را نشات گرفته از تکبر و کفر او معرفی نمود.

آیات قران در این مورد، روشن و روشن گرند. « بلیس أبی و استکبر و کان م ن الکاف رین ( بقره / ۳۴) و کان الشّیطان ل ربّ ه کفورًا » (اسراء ۲۷) در دو آیه بالا خداوند دلیل عدم سجده شیطان را استکبار او معرفی می کند نه مامور بودن شیطان و به علاوه خداوند در دو آیه بالا صریحا از کفر شیطان سخن به میان می آورد و روشن است که کفر هیچ گاه با موحد بودن ـ که او این مقام را به شیطان نسبت می دهد ـ قابل جمع نیست. در آیه زیر خداوند کار شیطان را فسق می شمارد نه انجام ماموریت. «فسجدوا لاّ بلیس کان م ن الج نّ ففسق عن أمر ربّ ه »(کهف۵۰). در آیه دیگر کار شیطان، معصیت شمرده شده نه اطاعت. ( نّ الشّیطان کان ل لرّحمن عص یا، مریم/ ۴۴)

لازمه گفته رهبر عرفان حلقه در باب شیطان این است که خداوند باید به خاطر عدم سجده بر غیر خدا، شیطان را تکریم نماید و از او تمجید کند؛ در حالی که قران خبر از خطاب وهن آمیز به شیطان می دهد. قران خبر می دهد که شیطان نه تنها با این عمل، بزرگ نشد؛ بلکه به عکس به خواری و پستی رسید و با خطاب توبیخی خداوند مواجه شد. (فاخرج انک من الصاغرین). بیرون رو که از حقارت شدگان هستی. جای دیگر شیطان را رانده شده از درگاه خدا خطاب می کند. « قال فاخرج م نها ف نّک رجیم (حجر/۳۴). در آیه دیگر خداوند خود شیطان را لعن می کند. «و نّ علیک اللّعنه لی یوم الدّ ین »(حجر/۳۵) .

تعبیر«کان من الکافرین « ـ با لحاظ این که کان فعل ماضی است و حکایت از گذشته وضعیت شیطان دارد ـ نشان می دهد که شیطان نه فقط در عدم سجده بر آدم جزء موحدین نبود؛ بلکه حتی قبل از این فرمان نیز حساب خود را از مسیر فرشتگان و اطاعت فرمان خدا جدا کرده بود و در سر فکر استکبار می پروراند، و شاید به خود می گفت اگر دستور خضوع و سجده به من داده شود، قطعا اطاعت نخواهم کرد. به همین جهت در روایات، جمله «ما کنتم تکتمون» (آنچه را کتمان می کنید)که خداوند قبل از فرمان سجده خطاب نمود، اشاره ای به کفر قبلی شیطان دانسته شده است که قبل از این پنهان می نمود؛ چنان که در حدیث تفسیر قمی از امام عسکری (ع) این معنی نقل شده است.

بنابراین تعبیراتی هم چون فسق، کفر، عصیان، رجیم، ملعون، صاغر، استکبار که قران در مورد شیطان به کار برده است، پرده از انگیزه شیطان بر می دارد و کوچک ترین قرابتی با تصور رهبر عرفان حلقه ندارد. در عرفان حلقه تلاش می شود که شیطان در تمردش تبرئه شود و شرارت خواهی شیطان را از اذهان دیگران بزدایند. یاد اور می شویم که انتوان لاوی در کتاب انجیل شیطانی، به همین جهت به ادیان الهی حمله ور شده و آنها را به خاطر تهاجم به شیطان مورد مذمت قرار داده است. وی که از ادیان الهی به «نیروهای دست راستی» تعبیر می کند، از این جهت که شیطان را موجودی بد نام و نماد شرارت معرفی کرده اند، به شدت رنجیده خاطر است. لاوی در فصل دوم از کتاب انجیل شیطانی اش فصلی به عنوان «کتاب لوسیفر»،

« THE BOOK OF LUCIFER » می گوید که« لوسیفر خدای رومی، درخت بارور و روح آسمان و الهه روشنگری(هدایتگر انسان به سوی یافتن درخت معرفت) بود۱ اما با تغییر دین رسمی به مسیحیت این خدا جای خود را به خدایی که مسیح معرفی می کرد داد و در عوض در جایگاه تاریکی و بدی نشست و ناگهان نماد بدی و شرارت شد. بنابر باور او تمام ادیان دست راستی۲ و روحانی و همه کتابهای مقدس به دروغ به شیطان تهمت زده اند، او حقیقتی متعالی است نه موجودی پست.»

قران کریم در پاره ای از آیات، انگیزه شیطان را از زبان خودش نقل می کند. در این آیه، شیطان انگیزه خود را اعتقادش به برتری بر آدم می شمارد و می گوید: آیا بر کسی سجده کنم که تو او را از خاک افریدی؟ «فسجدوا لاّ بلیس قال ء أسجد ل من خلقت طینًا»(۶۱ اسرا). بنا بر این چیزی که رهبر عرفان حلقه به شیطان نسبت می دهد و به نفع او تبلیغ می کند، طبق نقل قران خود شیطان هم قبول ندارد. در نتیجه با وجود آیات بالا، هیچ جایی برای دفاع وی از شیطان و تبرئه ابلیس باقی نمی ماند؛ چرا که قران در این مقام در افشاگری شیطان و یارانش سنگ تمام گذاشته است.

اضافه می کنیم که بر خلاف تصور رهبر حلقه، سجده بر آدم از آن جا که دستور خود خداوند بود، نه فقط تنافی با توحید ندارد ، بلکه عین توحید است. سجده بر آدم نه سجده بر مشتی خاک، بلکه سجده بر روحی الهی بود که خداوند در او دمیده بود. در حقیقت سجده بر تطور و شانی الهی بود که در کالبد آدم تجلی کرده بود.

از امام صادق سوال شد:مگر سجده بر غیر خداوند صحیح است؟ فرمود: نه.

پرسید: پس چگونه فرشتگان را امر به سجده آدم کرد؟

فرمود: «بدرستی هر که به دستور خداوند سجده کند در اصل خدا را سجده کرده، پس سجده او اگر در پی دستور حضرت حقّ باشد همان سجده خدا است.« (احتجاج«ترجمه جعفری ج ۲،ص ۲۰۳)

در کتاب عیون الاخبار از امام علی بن موسی الرضا (ع ) در مورد سجده ملائکه بر آدم چنین می خوانیم: «کان سجودهم لله تعالی عبودیه ، و لادم اکراما و طاعه ، لکوننا فی صلبه»

سجده فرشتگان از یک سو پرستش خداوند و عبودیت او بود و از سوی دیگر اکرام و احترام آدم بود، چرا که ما در صلب آدم بودیم.

الف) ماموریت مشترک فیلم های هالیوودی و عرفان حلقه

نگاهی مختصر به پاره های از محصولات هالیوود و مقایسه آن با نگرش رهبر عرفان حلقه در باب شیطان مفید خواهد بود. در فیلم گابریل (که همان جبرئیل است)، خداوند بزرگ ترین و قدرتمندترین فرشته خود به نام گابریل را مامور نجات جهان می نماید؛ اما گابریل بعد از نزول به زمین متوجه می شود که قبل از او فرشتگان دیگری که مامور این کار بوده اند در برابر قدرت عظیم شیطان همگی در مانده و تسلیم و یا شکست خورده اند.

رومن پولانسکی کارگردان یهودی هالیوود، نیز در فیلم Ninth Gata (دروازه نهم) اثبات نیروهای خارق العاده و قدرت های ماورائی برای شیطان را به عنوان هدف فیلم تعقیب می کند و شیطان را به عنوان قدرتی عظیم و تاثیرگذار در جهان هستی معرفی می کند.

در بسیاری از فیلمهای سینمایی ـ مانند طالع نحس ۴، شیطان دارای قدرت اهریمنی و ویرانگر در برابر قدرت خداوند قد علم می کند و انسان موجودی ضعیف و بی پناه معرفی می گردد که در چنگال قدرت شیطان اسیر است و هیچ امدادی از ناحیه خداوند به او نمی رسد و چارهای جز پناه بردن به شیطان و نیروهای او ندارد. به دنبال آن، شیطان «تنها منجی» عالم هستی معرفی می شود که باید در «دنیای تاریک» به او رو می آورد. در فیلم مومیایی شیطان در عرض قدرت خدا ظاهر می شود و می تواند در برابر خدا عرض اندام کند.

در نگاه هالیوودی، شیطان از آن جا که قدرت مند و غالب است، قابلیت ظهور و نمود در چهره های مختلف دارد. از همین روست که می تواند در کالبد انسان حلول کند و برای اعمال نیروهای خود، کالبد آدمی را به خدمت گیرد. با همین نگرش است که شیطان گاه در جسم یک کودک معصوم، گاه در کالبد یک زن، گاه در جسم یک سیاستمدار به اعمال تصرف در عالم می پردازد. این تفکر در مجموعه هری پاتر و طالع نحس، جنگیر، خون آشام و آثار دیگری تعقیب شده است.

در عرفان حلقه، مولف کتاب موجودات غیر ارگانیک، همین نگرش را تقویت و ترویج می کند. موجودات غیر ارگانیک که رهبر عرفان حلقه در قالب موجودات نوع a و b بر می شمارد، قابلیت اعمال چنین تصرفاتی را دارند. به گفته وی «وجه اشتراک این دو گروه، امکان تسخیر کالبد ذهنی افراد و از این طریق ایجاد مزاحمت و بیماری و اعمال نفوذ در انتخاب های آنان است.« (موجودات غیر ارگانیک،ص ۱۱) طبق نظر وی «ابلیس در زمره گروه a محسوب می شود.»( موجودات غیر ارگانیک،ص۱۳) البته تفاوت نگاه هالیوودی با عرفان حلقه در دو موضوع است.

اول اینکه آثار هالیوودی، هم چنان شیطان را موجودی شرور معرفی می کنند؛ اما در عرفان حلقه شیطان یک فرشته معرفی می شود که الان هم ماموریتی الهی را به انجام می رساند؛ بنا براین عذاب الهی برای شیطان در آخرت ظالمانه خواهد بود.(موجودات غیر ارگانیک ص ۱۴) به همین جهت است که رهبر عرفان حلقه سعی می کند عذاب الهی را در قیامت برای شیطان تاویل کند و هم چنان شیطان را دوست و همکار خدا بداند. در کتاب فوق شیطان نه فقط در قیامت عذاب ندارد بلکه در جهنم همچون همراهی دلسوز، پیروان خود را همراهی می کند و فقط با یاداوری اشتباهات انسان و ایجاد حسرت در او، باعث سوختن انسان می شوند. به گفته وی هر کدام از موجودات گروه a در جهنم برای پختگی انسان نقشی دارند.

«این شیاطین بیرونی در جهنم نیز انسان را همراهی می کنند. در جهنم هستی بانان، کفر انسان(پوشاندن تقدس اجزای هستی) را به رخ او می کشند؛ جهت بانان انحراف او از تکتا بینی را یاداور می شوند؛ حکمت بانان، تمایل او به گمراهی را نشان می دهند؛ آزمون بانان، ترجیح لذت و قدرت را به چشم وی می آورند.« (موجودات غیر ارگانیک،ص۳۵) با چنین نگاهی، طبیعی است که عذابی که خداوند به شیطان و پیروانش وعده داده در عرفان حلقه هیچ ذکری از آن به میان نیاید و عذاب اخروی شیطان کاملا در متون عرفان حلقه به فراموشی سپرده شود و حتی رجیم بودن شیطان را به «تغییر وضعیت ابلیس در جهان دو قطبی» تفسیر کنند، نه به لعن و نفرین الهی در حق شیطان. بگذریم که نام بردن از چنین موجوداتی با نقش های ویژه و ساختار وجودی متفاوت، در هیچ کتاب دینی و روایی سابقه ندارد و جزء ابتکارات و مکاشفات رهبر عرفان حلقه خواهد بود.

دوم این که شیطان هالیوودی موجودی است که هر چند قادر است در کالبد انسان حلول کند؛ اما بالاخره وجودی مستقل از وجود انسان دارد و حتی آدمی می تواند تن به این حلول و اتحاد ندهد؛ اما در عرفان حلقه «شیاطین بخشی از وجود انسان است که هیچ وقت از بین نمی روند.» (موجودات غیر ارگانیک ص۱۵)

این باور خرافی نسبت به شیطان، حداقل نتیجه ای که برای مخاطب در پی دارد، این است که انجام گناه ـ چون اجباری و از ناحیه شیطان حلول کرده در جسم انسان تحقق می یابد ـ غیر اختیاری است و گریزی از آن نیست، بنابراین باور، وجود عذاب و عقاب در حق فردی که مسخر شیطان گردیده امری غیر منطقی و غیر عادلانه می نماید.

فیلم هایی از قبیل هری پاتر، جن گیر، طالع نحس (۱،۲،۳)، ارباب حلقه ها با هدف القای ترس در ذهن و قلب مخاطب نسبت به شیطان و بزرگ نمایی از قدرت شیطان ساخته شده اند و در فیلم های کنستانتین و طالع نحس ۵و۴ شیطان قوی تر از خدا ظاهر می شود، به طوری که روحیه تسلیم و فروتنی در برابر شیطان به جان مخاطب رسوخ می کند.

در عرفان حلقه شیطان نه موجودی ضعیف، بلکه به عنوان موجودی که قادر است جهان را از شکل تک قطبی خارج سازد و تبدیل به جهان دو قطبی نماید، معرفی شده است. هر چند مولف تلاش می کند که این نگرش را از ثنویت و دو گانه انگاری دور کند و بگوید که شیطان یک منبع شر مطلق در برابر خیر مطلق نیست؛ اما آن بینشی که مولف کتاب به آن تن نمی دهد و از زیر بار آن فرار می کند، نگاه توحیدی قران به «ماسوی الله» است. در متون دینی همه چیز در سایه اذن الهی قدرت ظهور دارد و کائنات همه تحت قدرت ربوبی او نظام یافته اند و گناه و معصیت پیروان شیطان هم در این بین، در سایه «آزادی انتخاب راه» است که خداوند به موجودات مختار و صاحب اراده بخشیده است.

ب) نگاه یهودی مسیحی به شیطان

در نگاه یهودی مسیحی شیطان یک فرشته است که در داستان آدم(ع) و حوا به نوعی نقش یک منجی را برای نوع بشر بازی می کند و با راهنمایی آن دو به سمت میوه درخت معرفت ! آنها را از باطن امور آگاه و از یوغ بندگی استثمارگونه خداوند رها می نماید. به روایت تورات شیطان در قالب یک مار وارد بهشت شد تا آدم و همسرش را فریب دهد.

در اولین کتاب از اسفار پنجگانه تورات که به سفر پیدایش شهرت دارد، آمده است:

«و مار از همه حیوانات صحرا که یهوه خدا ساخته بود،هشیارتر بود و به زن گفت:«آیا خدا حقیقتا گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟». زن به مار گفت:«از میوه درختان باغ می خوریم، لکن از میوه درختی که در وسط باغ است خدا گفت که از آن مخورید و آن را لمس مکنید مبادا بمیرید». مار به زن گفت:«هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز می شود و مانند خدا عارف به نیک و بد خواهید بود.» ۳

در روایت گری تورات نکته قابل تاملی به دست می آید که طبق این نقل، خداوند پس از آن که از سرپیچی آدم و همسرش مطلع می شود، کلام شیطان را تایید نموده و رو به ملائکه خود می گوید:

«همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف به نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته و بخورد و تا به ابد زنده ماند.»۴

رهبر عرفان حلقه صریحا از شیطان به عنوان کسی که به آدم درس هایی را آموخت و با نام معلم آدم نام می برد. روشن است که این نگرش زاییده نگاه یهودی مسیحی به شیطان است نه برآمده از قران ومتون اسلامی. در متون مقدس مسیح و یهودیت از شیطان، چهره ای به عنوان «معلم آدم» و «راهبر معرفت» و «راهنمای درخت دانش» تصویر می شود و به عنوان موجودی که می تواند علومی را به انسان بیاموزد و راهبر انسان به دسته ای از معلومات شود؛ مورد توجه قرار می گیرد. به عبارت دیگر، نه فقط در عهد عتیق (سفر پیدایش ۳ : ۲«۱۳) شیطان به عنوان « فرشتهای» معرفی شد که آدم را به درخت دانش دعوت کرد و قدمی او را به آزادی نزدیک نمود؛ بلکه شیطان در عمل معلم آدم شد و آدم از این حیث به معلم خویش مدیون است. البته چنین تصویری از شیطان مقدمه «تدوین ایدئولوژی شیطانی» در مغرب زمین شد و بدین گونه شیطان مظهر خرد و آگاهی معرفی شد و فرقه شیطان پرستی به همین نگرش شکل گرفت.

طبق این نگرش شیطان یک فرشته است؛ اما در نگرش قرانی شیطان یک جن است که در سایه عبادت هایش به جمع ملائک راه یافت. در متون عرفان حلقه از شیطان به عنوان ملک وفرشته یاد می شود که در حال انجام ماموریت الهی است.

«برای به وجود آمدن چرخه جهان دو قطبی(ملک جاری کننده قانون تضاد)، وجود عامل تضاد ضرورت داشت و برای این منظور، ابلیس به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکرد و این وظیفه را انجام داد.» (موجودات غیر ارگانیک ص۱۴)

۲) ارتباط شیطان با ساحت های وجودی انسان

رهبر عرفان حلقه معتقد است که اگر شیطان نبود، انسان قدرت انجام گناه نداشت. وی می گوید: « پس تبعیت نکردن از فرمان سجده در ظاهر نافرمانی است و اگر نافرمانی نبود تضادی هم نبود» (کتاب انسان و معرفت و سایت عرفان کیهانی)؛ جای دیگر می گوید: «خداوند خواسته است که ابلیس عامل برقراری تضاد در زمینه حرکت آدم باشد تا در این چرخه، او همواره در معرض خیر و شر بماند و به این وسیله بتواند با انتخاب هر یک، هدایت یا گمراهی خود را تعیین کند.« (انسان ومعرفت، ص ۲۱۸) در عبارتی دیگر می گوید: «شیطان در وجود هر انسانی سهم مشخصی دارد و کسی نیست که د ردرون خود، عامل تضاد نداشته باشد.» (کتاب انسان و معرفت ص ۲۱۹) از این جملات بر می آید که اگر شیطان سر به نافرمانی برنداشته بود، انسان هم وجودش متضاد نبود. وی از این نکته غفلت ورزیده که ادم از بدو خلقت و قبل از تمرد شیطان، برخوردار از دو جنبه ملکوتی و مادی بود. به عبارت دیگر اگر شیطان هم نبود، باز هم انسان شهوت و غرایز حیوانی داشت. بنابراین، این طور نیست که امیال نفسانی انسان منحصر به وساوس شیطان باشد. شیطان ـ آن گونه که قرآن معرفی می کند ـ موجودی است که از باطن بر انسان تاثیرگذار است؛ یعنی به اصطلاح در طول اراده انسان هاست نه در عرض آن، یعنی همین غرائز شهوانی که در انسان وجود دارد، زاید بر اینها، شیطان ابزاری ندارد و او از همین ناحیه به انسان نفوذ می کند. به عبارت واضح تر، این طور نیست که برای دعوت آدمی به شر و فساد، دو عامل وجود داشته باشد: یک عامل هواهای نفسانی، یک عامل هم شیطان؛ بلکه همان گونه که ملائکه انسان را به سوی امور خیر و نیکی دعوت می کنند عامل مجزایی به حساب نمی آیند؛ بلکه در طول گرایش های متعالی وجود انسان اند و هم چنان که ملائکه، عامل ثانوی در مقابل زمینه های درونی انسان محسوب نمی شوند؛ شیطان هم عاملی ثانوی در مقابل الهامات شر نیست. چنان که در حدیث آمده است که دل انسان دو گوش دارد، از گوش راست ملائکه می آید الهام خیر می کند و از گوش چپ شیطان می آید و القای شر می کند.

از طرف دیگر، نقش شیطان و هواهای نفسانی برای انسان، فقط در حد «دعوت» است ، نه بیشتر؛ یعنی راه تسلط شیطان همان راه هواهای نفسانی است و هواهای نفسانی هیچ وقت عامل اجبار کننده نیستند، چرا که انسان همیشه خود را در مقابل دو میل مختلف می بیند و در میان این دو میل مختلف، یک راه را انتخاب می کند. بنابراین ، لشکر شیطان، همین هواهای درونی و تمایلات نفسانی است. قرآن می گوید: «انه یریکم هو و قبیله»۵ شیطان و قبیله او شما را می بینند.

قران از این نقش، برای شیطان به «تزیین»(زینت دادن) یاد می کند؛ عبارت «و زین لهم الشیطان» ۶ همان رنگ و لعاب دادن به اموری است که مطلوب شیطان است. روشن است که رنگ و لعاب دادن فقط ممکن است تمایل انسان را به ارتکاب بیشتر نماید و هیچ گاه به مرز اکراه و اجبار آدمی و در نتیجه تسلط تکوینی شیطان بر انسان نمی رسد. بنا به گفته قران، تصرّف شیطان قهری و اضطراری و اجباری نیست که انسان را دربند بکشد و به گناه وادارد ،بلکه فقط مجرّد وسوسه و صرف دعوت است ؛آن هم به نحو ضعیف.

همان طور که از واژه وسوسه هم استفاده می شود تاءثیر شیطان در وجود انسان یک نوع تاءثیر خفی و ناآگاه است که در بعضی از آیات از آن تعبیر به ایحاء شده است.

« ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم» (انعام.۱۲۱) شیاطین به دوستان خود و کسانی که آماده پذیرش دستورات آنها هستند وحی می کنند! همان طوری که می دانیم وحی در اصل همان صدای مخفی و مرموز و احیانا تاءثیرهای ناآگاهانه است. الشیطان سوّل لهم و أملی لهم(محمد ۲۸) شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده ، و آنها را با آرزوهای طولانی فریفته است یع دهم ویمنّ یه م(نساء ۱۲۰) .

سول از ماده سؤل به معنی حاجتی است که نفس آدمی نسبت به آن حریص است و تسویل معنی ترغیب و تشویق نسبت به اموری که به آن حریص است، و نسبت این امر به شیطان به خاطر وسوسه هائی است که او در جان انسان می کند، و مانع هدایت او می شود .

جمله «و املی لهم» از ماده املاء به معنی ایجاد طول امل و آرزوهای دور و دراز است که انسان را به خود مشغول داشته و از حق بازمی دارد .

زندیق از امام صادق (ع) پرسید :آیا این از حکمت خداست که ابلیس را آفرید و بر بندگان خود مسلّط نمود تا ایشان را به خلاف عادت او بخواند، و به معصیت امر کند؟چرا دشمنش را بر بندگان خود مسلّط ساخت و راه اغوایشان را بر او باز نگه داشت؟

فرمود: «این دشمنی که نام بردی نه دشمنی اش زیان رساند و نه دوستی اش فایده بخشد، و دشمنی او از ملک خداوند هیچ نکاهد و دوستی اش در آن نیفزاید، و تنها باید مراقب دشمنی قدرتمند بود که در سود و زیان مؤثّر باشد، اگر به کشوری حمله کند آن را بگیرد و حکومت پادشاهی را نابود نماید. ابلیس جز وسوسه و خواندن به بیراه هیچ سلطه ای بر فرزندان آدم ندارد.« (احتجاج« ترجمه جعفری ج ۲ /۲۰۳)

نکته قابل توجه این است که تعبیراتی مانند سول، املی، زین، یوحون، یعدهم و یمنی و از این قبیل، همه در وضعیتی معنا می دهند که قبل از تسویل و املا و تزیین و ایحاء، در وجود آدمی زمینه ای جهت میل به عصیان و گناه وجود داشته باشد، در غیر این صورت تزیین و تسویل شیطان کاملا بی اثر خواهد بود. کار شیطان این است که این زمینه درونی را با تسویل و تزیین سرعت می دهد. این «زمینه نفسانی»، همان چیزی است که از نگاه رهبر عرفان حلقه مخفی مانده است. وی این زمینه و بستر درونی انسان را انکار نموده و به همین جهت، تمامی گرایش های منفی وجود انسان را به تصرفات شیطان بر می گرداند.

● جمع بندی و نتیجه گیری

۱) در عرفان حلقه، شیطان یکی از موحدین معرفی می شود و تمرد شیطان از دستور خداوند را نشانه ایمان او می شمارند در حالی که قران نه فقط عصیان شیطان را گوشزد می کند بلکه صریحا انگشت روی کفر شیطان می گذارد.

۲) شیطان درعرفان حلقه، یک فرشته و ملک معرفی می شود؛ این نگاه، نگاه یهودی ـ مسیحی به شیطان است، نه قرانی. قران کریم تصریح می کند شیطان از جنیان بود و جنس او از آتش بود، نه فرشته. شیطان فقط در صف فرشتگان بود نه از جنس آن ها.

۳) «خوش بینی نسبت به شیطان» که در میان سران حلقه وجود دارد، ریشه در موحد دانستن شیطان دارد که رهبر عرفان حلقه به صورت پررنگی آن را مطرح می کند. این خوش بینی، یقینا با رویکردی که قران نسبت به شیطان دارد، متفاوت است. قران کریم شیطان را عدو انسان معرفی می کند و از انسان می خواهد که این دشمنی را جدی بگیرد. قران در تعلیماتش تلاش می کند که انسان با عینک خوش بینی با شیطان مواجه نشود. نّ الشیطان لکم عدوّ فاتخ ذوه عدواًّ(فاطر.۶) شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بگیرید. جمله «انه لکم عدو مبین» که متجاوز از ده بار در قرآن مجید به دنبال نام شیطان آمده است برای این است که تمام نیروهای انسان را برای مبارزه با این دشمن بزرگ و آشکار بسیج کند.

۴) بزرگنمایی که رهبر عرفان حلقه از قدرت های شیطانی به نمایش می گذارد، با آموزه های قرانی هماهنگی ندارد، بلکه در آثار سینمایی هالیوود این قدرت نمایی با زبان هنر به تصویر کشیده شده است. قران کید شیطان را ضعیف می شمارد و کار او را فقط دعوت و تزیین می شمارد.

۵) در نگاه قران نظام عالم دو قطبی نیست، بلکه نظام هستی همیشه تک قطبی بوده و تا ابد هم تک قطبی خواهد ماند. قران نظام هستی را «توحید محور» می داند و تمامی غیر خدا را مصداق بالذات عدم می داند و مصداق بالعرض وجود و این طور نیست که قبل از سجده بر آدم، نظام عالم تک قطبی بوده باشد و بعد از تمرد شیطان نظام عالم دو قطبی شده باشد. در نگاه توحیدی، دو قطب معنا ندارد، تمامی عوالم با نگاه توحیدی،

تک قطبی اند.

۶) شیطان بر خلاف گمان رهبر عرفان حلقه، جزئی از وجود انسان نیست؛ بلکه همان طور که ملائکه بخشی از وجود انسان نیستند، شیطان هم کارش بستر سازی برای ا عمال قوای نفس اماره است. وجود انسان از ابتدای خلقت، متضاد خلق شده بود و دارای دو گرایش الهی و حیوانی بوده است. کار شیطان جهت دادن به گرایش های غریزی و کار ملائکه تقویت گرایش های متعالی است.

 ۱ The Roman god Lucifer was the bearer of light the spirit of the air
۲« هر دینی که ابلیس و شیطان را موجودی پست و شریر معرفی می کند از نظر لاوی دین دست راستی است و مکتبی که او در برابر این ادیان دست راستی بنیان می نهد را مسیر دست چپ می نامد.
۳ .عهد عتیق « سفر پیدایش « فصل ۳
۴ عهد عتیق « سفر پیدایش « فصل۳
۵. اعراف / ۲۷
۶. انعام /۴۳
روزنامه کیهان ( www.kayhannews.ir )

طنین زنگ سیلی اسلام در گوش اسرائیل

طنین زنگ سیلی اسلام در گوش اسرائیل

آنها که تا دیروز حرکت مردم منطقه را "بهار عربی" می‌نامیدند، نمی‌دانند حرکت جوانان مصری را که به نام "الله" و به رسم شهادت طلبی پرچم اسرائیل را کندند و به زیر انداختند چه بنامند؟

 مهم نیست که رسانه‌های غربی او را چه بنامند؛ مرد عنکبوتی مصری یا هر چیز دیگر. او دومین نفری بود که بعد از "احمد شحات" پرچم رژیم صهیونیستی را از بام سفارت اسرائیل به زیر کشید. او که هنوز نامش را نمی‌دانم، بعد از اینکه پایین آمد، در مقابل دوربین‌های تلویزیونی گفت: من از خدا خواستم که کمکم کند و من آن بالا به حفظ جان خودم فکر نکردم.

آن یکی هم با خشم در مقابل دوربین فریاد می‌زد که "مبارک عزت ما را در برابر اسرائیل پایمال کرد." طنین سیلی اسلام که بعد از جوانان حزب اللهی لبنان در جنگ ۳۳ روزه این‌بار به‌دست جوانان مصری به گوش اسرائیل خوابانده شد، هنوز در گوش "شیمون پرز"، "نتان یاهو"، "ریچارد هلمن"، "هیلاری کلینتون" و "اوباما" زنگ می‌زند. این زنگ در گوش رسانه‌ها خاصه امپراتور صهیونیست رسانه، "رابرت مورداک" بلندتر است. آنها که تا دیروز حرکت مردم منطقه را "بهار عربی" می‌نامیدند، نمی‌دانند حرکت جوانان مصری را که به نام "الله" و به رسم شهادت طلبی پرچم اسرائیل را کندند و به زیر انداختند چه بنامند؟ آه! داشت یادم می‌رفت، گویا قرار است سرنگونی آل سعود هم در مصر کلید بخورد.

رسانه‌های جهان هنوز نمی‌دانند "بیداری اسلامی" یعنی چه؟ و هنوز از اینکه رهبر جمهوری اسلامی این حرکت را "بیداری اسلامی" نامیده گیجند. آنها در بهت کامل به‌سر می‌برند. رسانه‌ها که تا دیروز داشتند خبر مطالبه جوانان مصری مبنی بر خروج سفیر رژیم صهیونیستی از اسرائیل را توی اخبار دیپلماتیکشان پخش می‌کردند، از پخش خبر تسخیر سفارت این رژیم به‌دست همان جوانان عاجز مانده‌اند و آشکارا دری وری می‌گویند!

تحلیلگر صدای آمریکا در حالی که نمی‌دانست باید چه بگوید، با وقاحت می‌گفت: این کار در هر نقطه جهان محکوم است. چرا که سفارتخانه هر کشور خاک آن کشور محسوب می‌شود و مصون است.

دوست داشتم لجنی به دستم می‌رسید تا بر دهان او بزنم تا صحبت از خاک نکند که خاک فلسطین، ۶۰ سال است که در اشغال رژیم صهیونیستی است. وب‌سایتها هم در مقابل این اتفاق هنوز خاموشند و در بهت مطلق به انعکاس تصاویر و ویدئو‌های حادثه ۱۱ سپتامبر با محوریت تبلیغ علیه مسلمانها مشغولند. البته اینها همیشه اینطور بوده‌اند. به قول "سید شهیدان اهل قلم"، سپهر اطلاعاتی غرب فرو ریخته است و ماهواره‌ها دیگر به داد حاکمیت جهانی غرب نمی‌رسند و هرکس که حاکمیت ماهواره‌ها را با حاکمیت جهانی غرب مترادف گرفته، اشتباه کرده است. او وقتی در مورد وقوع انقلاب اسلامی در درون این سپهر اطلاعاتی می‌نویسد از بهت و عجز رسانه‌های غرب در برابر انقلاب اسلامی یاد می‌کند و بعد می‌گوید اتفاقی اینچنین باز در هر نقطه دیگر عالم قابل تکرار است و به عکسی اشاره می‌کند که در بوسنی گرفته است، جوانی اروپایی که با موهای بلند و عینک رمبویی پیشانی بند "الله اکبر، جهاد" بسته است.

هر چند حرکتهای انقلابی و جهادی با وجود سیطره رسانه‌ای غرب - که علی الظاهر ده سال است که علیه مسلمانهاست - در هر کجای عالم می‌تواند اتفاق بیفتد اما این حرکت در مصر خیلی دیر اتفاق افتاد. نفرین به مبارک که سی سال این حرکت را به تأخیر انداخت. بغض فرو خفته مردم مسلمان مصر، بعد از سرنگونی مبارک، دو شب پیش ناگهان سر باز کرد و حرکتی رخ داد که هیچ کم از تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در ایران نداشت و اگر تسخیر سفارت اسرائیل انقلاب دوم مصری‌ها نامیده شود، باز هیچ بیراه نیست. دیشب به یاد خطبه‌های امام خامنه‌ای روحی له الفداء در نماز جمعه و بعد از آن در حسینیه امام خمینی رحمة الله علیه افتاده بودم که می‌فرمودند: بازار تحلیلها در مورد وقایع منطقه به‌ویژه مصر داغ است اما ریشه انقلاب مردم منطقه به‌ویژه مصر بر باد رفتن کرامت آنها به‌دست حکام خیانتکار آنهاست و آنها بر علیه خیانت حکامشان در قضیه فلسطین و پایمال شدن عزتشان در برابر آمریکا و اسرائیل است که بپا خواسته‌اند.

دیشب یک بار دیگر دلم شهادت داد که امام خامنه‌ای روحی له الفداء به حق رهبری جهانی است که خود در رأس همه، از آنچه ما را به داشتن آن می‌خواند - بصیرت - برخوردار است. به یاد ندارم جز او هیچ‌کس دیگری انقلاب مصر را به این صورت تحلیل کرده باشد. اگر هم دیگرانی بودند که این حرف را زدند بعد از ایشان بود که زدند.

خون فرزندان اسلام که به‌دست اسرائیل و خدمتگذارانش ریخته شده، خون "عزالدین قسام"، خون "فتحی شقاقی"، خون "شیخ راغب حرب"، خون "سید عباس موسوی"، خون "احمد قصیر"، خون "خالد اسلامبولی" و خون "عماد مغنیه" به ثمر نشسته است. کجایند آنهایی که عماد مغنیه را با ناجوانمردی به شهادت رساندند و بعد از آن عربده کشیدند که انتقام این خون پس چه شد؟ کورند آنهایی که نمی‌بینند که انتقام خون شهید را خداست که می‌گیرد و دست خدا فقط از آستین حیدر کرار است که بیرون می‌آید. دست حیدر کرار برای کندن در خیبر یک بار دیگر از آستین بیرون آمده است؛ یا مرتضی علی مددی! فریاد حلقوم مجروح جهان اسلام این است و جز این نیست. وعده خدا محقق شده و عباد خدا بعد از سفارت اسرائیل به درون تک تک خانه‌‌های اسرائیلی هم خواهند رفت... فجاسوا خلال الدیار و کان وعدا مفعولا.

 

منبع سايت گرداب

فرقاني ها پاي تفسير موسوي خوئيني ها!

فرقاني ها پاي تفسير موسوي خوئيني ها!

 


به بهانه تكذيب تأثير پذيري گروهك فرقان از تفاسير موسوي خوئيني ها

مسئله تأثيرپذيري گروهك فرقان از تفاسير قرآن حجت الاسلام محمد موسوي خوئيني ها عضو برجسته مجمع روحانيون مبارز و يكي از تأثيرگذاران پشت پرده فتنه 88 موضوعي است كه در يك سال گذشته مورد توجه مطبوعات اصولگرا قرار گرفته است. در اين زمينه مي توان به انتشار شماره ويژه گروهك فرقان در نشريه «يادآور» و ويژه نامه «رمز عبور1» روزنامه ايران اشاره كرد.
بعد از گذشت بيش از يك سال از طرح اين حرف و حديث ها به تازگي موسوي خوئيني ها سكوت خود را شكسته و به پاسخگويي در اين زمينه روي آورده است. وي در سايت شخصي خود در اين زمينه نوشته است:
«من هيچ گونه ارتباطي با گروه فرقان نداشته ام و حتي يك بار هم رهبر اين گروه را نديده ام. فردي معمم ادعا كرده است كه من اين گروه را در جلسات تفسير قرآن به گونه اي آموزش داده ام و نسبت به مرحوم شهيد مطهري مطالبي گفته ام كه اين گروه به ترور آن عالم بزرگوار كشيده شده اند، تمام اين نسبت ها و ادعاها، كذب محض است.»
اين در حالي است كه در ويژه نامه گروهك فرقان نشريه يادآور اكثر قريب به اتفاق مصاحبه شوندگان بر ارتباط فكري و تشكيلاتي گروهك فرقان با موسوي خوئيني ها تأكيد كرده اند كه برخي از آنها در ادامه مي آيد.

حجت الاسلام ناطق نوري، قاضي اصلي دادگاه اعضاي گروهك فرقان
من بعدها در دادگاه فرقان، از يكي از اينها (اعضاي گروهك فرقان) سوال كردم كه شما از كجا به اينجا رسيديد؟ او گفت: «ما اول تفسير پرتوي از قرآن را خوانديم. بعد ديديم يك كسي روشنفكرتر از او تفسير مي گويد و رفتيم به مسجد «جوستان» (محل سخنراني هاي موسوي خوئيني ها) در خيابان نياوران قديم! بعد ديديم يكي انقلابي تر از همه اينها آمده و روشنفكرتر از همه اينهاست و او اكبر گودرزي است!»

علي مطهري فرزند شهيدمطهري
فرقاني ها متأثر از افكار ماركسيستي بودند و با تيپي كه مخالف كتاب «مسئله حجاب» بودند، فرق داشتند. اينها داعيه روشنفكري داشتند و به جريان التقاط متعلق بودند. البته متحجر هم بودند ولي نوعي متحجر روشنفكر و متأثر از ماركسيسم و مي خواستند اسلام را بر ماركسيسم تطبيق بدهند و احكام اسلامي را بر اساس ماركسيسم توجيه كنند.
من معتقدم اينها بيشتر متأثر از افرادي چون موسوي خوئيني ها و دكتر پيمان بودند و همين طور از نهضت آزادي خارج از كشور و دكتر يزدي و قطب زاده و جزواتي كه از طرف آنها مي آمد. در جزوه اي كه آنها براي سالگرد دكتر شريعتي منتشر كرده بودند و احتمالاً متعلق به دكتر يزدي و گروهش بود، به شهيد مطهري حمله و ايشان را در كشتن دكتر شريعتي، همكار رژيم شاه معرفي كرده بودند!
آنها «عدل الهي» و «خدمات متقابل ايران و اسلام» را مسخره كرده و گفته بودند: افرادي كه به دنبال تحكم پايه هاي رژيم شاهنشاهي هستند، اين مطلب را مي نويسند.
گودرزي و دوستانش بيشتر متأثر از اين حرف ها بودند. خود گودرزي هم عقده هاي رواني داشت و از حوزه هاي علميه قم و تهران اخراج شده بود. همه اينها دست به دست هم داده بود. علاوه بر اين، آنها به شدت هم تحت تأثير آثار دكتر شريعتي و تفكر سازمان مجاهدين بودند.
زماني كه رهبر انقلاب رئيس جمهور بودند با ايشان ملاقاتي داشتم فرد ديگري در آن جلسه حضور نداشت ايشان در اين مورد نقل مي كردند كه يك بار آقاي مطهري از من مطلبي را خواستند. ايشان گفتند: «برو به اين محمد خوئيني ها بگو اين تفاسيري كه داري از قرآن مي كني همه خلاف و تفسير هاي ماركسيستي است. به او پيغام بده كه حتماً پيش من بيايد. من به او پيغام را دادم. بعد از چند ماه آقاي مطهري از من پرسيد پس چرا ايشان نيامد؟»
همين نشان مي دهد كه اين مسئله ذهن شهيد مطهري را سخت مشغول كرده بود. البته در اين اواخر (سال هاي 56 و57) جلسه اي در قم با حضور شهيد مطهري تشكيل شده بود كه درباره مسائل نهضت صحبت كنند. آن روز آقاي خوئيني ها هم بود و به نظر مي آمد كه رابطه اش با شهيد مطهري بد نبود. نمي دانم متنبه شده بود يا مسئله ديگري بود.

هاشم صباغيان از اعضاي نهضت آزادي
واقعيت اين است كه ما در آن موقع هنوز به جوهره تفكر آنها پي نبرده بوديم و فقط در واكنش به شعارهاي تندي كه مي دادند، مي گفتيم دارند نظم مسجد را به هم مي زنند! خود من بعدها ماهيت فرقاني ها را فهميدم و متوجه شدم كه از محصولات جلسه تفسيري آقاي موسوي خوئيني ها هستند.
ريشه فعاليت هاي فرقان به تفسيرهايي برمي گشت كه آقاي خوئيني ها در مسجد جوستان مي كرد و همين طور برداشت هاي آقاي دكتر پيمان كه برداشت هايي ماركسيستي و چپ گرايانه بودند و موجب چنين افراط هايي مي شدند... مطهري به شدت در مقابل اين فكر ايستادگي مي كرد و مخالف جدي اين نوع برداشت ها بود.
واقعيت اين است كه ما در آن موقع هنوز به جوهره تفكر آنها پي نبرده بوديم. من بعدها ماهيت آنها را فهميدم و متوجه شدم كه از محصولات جلسه تفسير آقاي موسوي خوئيني ها هستند! همه مي گفتند جلسات تفسير آقاي خوئيني ها خيلي شلوغ است. ما به دليل فشردگي كارهايي كه داشتيم، نمي رسيديم برويم ببينيم چه مي گويد، يكي دو بار گزارش هايي از اين جلسات رسيد و مهندس بازرگان اظهار ناخشنودي كرد.
ايشان خيلي ناراحت بود و مي گفت اين برداشت ها خطرناك هستند. قبل از انقلاب جلساتي با حضور آقاي مطهري، آقاي موسوي اردبيلي، مهندس بازرگان، مهندس كتيرايي تشكيل مي شد. آنجا هم اين مسئله را مطرح كردند كه اگر اين تفاسير ادامه پيدا كند، خطرناك خواهد بود ولي با نزديك شدن به پيروزي انقلاب و مطرح شدن اولويت هاي ديگر رسيدگي به اين مسئله ممكن نشد.
آن موقع برخي از همين دوستان روحاني ما به مرحوم مطهري حمله مي كردند و مي گفتند آقاي خوئيني ها دارد جوان ها را جذب مي كند. چرا مي گوييد تفسيرهاي او درست نيست؟ ايشان مي گفت بايد جوان ها را با پايه ريزي فكر صحيح جذب كنيم، اگر اين پايه ها صحيح نباشند، در آينده گرفتار اينها خواهيم شد.

حاج احمد قديريان معاون اجرايي وقت دادستان انقلاب اسلامي
بعدها در خلال اعترافات دستگيرشدگان فرقان به دست آمد كه هم گودرزي و هم دوستانش در جلسه تفسير قرآن آقاي موسوي خوئيني ها در مسجد جوستان شركت مي كردند. من خودم هيچ وقت به جلسات ايشان نرفتم، اما چون برخي از دوستانم مي رفتند از محتواي سخنان ايشان به ما خبر مي دادند.

حجت الاسلام و المسلمين جعفر شجوني، عضو جامعه روحانيت مبارز
گودرزي بعد از آنكه از طرف علماي محترم و شناخته شده و حوزه هاي علميه مهم تهران طرد شد، به سراغ آقاي موسوي خوئيني ها در مسجد جوستان رفت و او هم گودرزي را پذيرفت و اين هم امر غيرمنتظره اي نبود. آقاي خوئيني ها قبل از انقلاب در آن مسجد در مقام تفسير قرآن حرف هاي عجيب و غريبي مي زد كه من اسم آن را گذاشته بودم قرآن شناسي آسان! اين آقاي موسوي خوئيني ها هم به گفتن تفاسير ماركسيستي معروف بود.
آقاي مطهري چند باري به او هشدار داده بودند ولي او كار خودش را مي كرد. مدتي در آن مسجد اين حرف ها را زد و عده اي جوان ناآگاه هم دور و برش را گرفتند و تصور مي كرد كه بازارش هميشه گرم مي ماند. گودرزي به مسجد «جوستان» رفت و آقاي موسوي خوئيني ها هم او را به مسجد خمسه فرستاد. مسجد خمسه در اواسط خيابان سراب در خيابان دولت - يخچال واقع شده است...
يك شيخ محترمي به نام آقاي قاسمي نقل مي كرد: من يك شب در مسجد «جوستان» كنار آقاي كروبي نشسته بودم و آقاي موسوي خوئيني ها هم روي منبر بود. اكبر گودرزي و محمود كشاني نشسته و محو حرف هاي آقاي خوئيني ها شده بودند. اين آقا رفته بود بالاي منبر و آيه شريفه «و يصدون عن سبيل الله» را كنايتاً و گاهي تصريحاً بر آقايان مطهري و مفتح و بهشتي تطبيق مي داد و مي گفت: اينها ترمز انقلاب و سازش كارند و با دستگاه روي هم ريخته اند! من كه ديدم گودرزي و كشاني مات و مبهوت حرف هاي خوئيني ها هستند، به كروبي گفتم: بابا، اگر فردا انقلاب پيروز بشود، اينها با اولين اسلحه اي كه به دست شان بيفتد مي روند و اينها را مي كشند. كروبي را كه مي دانيد هم احساساتي است هم عصبي، دستش را بلند كرد و زد روي پاي من و گفت: نه بابا! اين جوري نيست. ولي بعدها ديديم كه اتفاقاً اين جوري شد! همين محمود كشاني از كساني بود كه آقاي مفتح را در دانشگاه الهيات به گلوله بست. اين مسئله كه اين فكر را چه كسي توي كله يك مشت بي سواد كرده بود بايد ريشه يابي كرد. بعد از 30 سال كه از انقلاب مي گذرد، بايد معلوم شود محركان اينها چه كساني بودند كه اين قدر به خود جسارت دادند كه چنين شخصيت هايي را بكشند.
صريح بگويم آقاي مطهري معتقد بود كه او ماركسيست شده است! آقاي مطهري اعتقاد افراد را از روي ظاهر و لباس شان نمي سنجيد، بلكه محتواي حرف و فكر آنها را بررسي مي كرد. ايشان مي فرمود: اين نوع تفاسير، تفاسير ماركسيست هاست، حالا بر زبان هركسي كه مي خواهد جاري شده باشد. از آيت الله آقا رضي شيرازي بپرسيد. ايشان تعريف مي كرد: وقتي آيت الله انواري از زندان آزاد شدند، با آقاي مطهري به ديدن ايشان رفتيم. وقتي به منزل ايشان وارد شديم، ديديم موسوي خوئيني ها هم آنجا نشسته. او چون با آقاي مطهري بد بود، تا چشمش به ايشان افتاد، بلند شد و رفت بيرون! آقاي مطهري با حالت عصبانيت و تحكم از آقاي انواري پرسيده بود: او را مي شناسيد؟ آقاي انواري جواب داده بود: بله، اين آقاي خوئيني هاست. آقاي مطهري مي گويد: خبر داريد ماركسيست شده؟ آقاي مطهري واقعاً درباره آقاي موسوي خوئيني ها همين طور فكر مي كرد و بخشي از هشدارهايي هم كه در مقدمه كتاب گرايش به مادي گري داد درباره همين آدم و اطرافيانش بود.

 منبع صبح صادق

ضرورت اتحاد و همدلی در جامعه

ضرورت اتحاد و همدلی در جامعه

 

ضرورت اتحاد و همدلی در نظام اسلامی‌ از مهم‌ترین دغدغه‌هایی است که رهبر فرزانه انقلاب همواره در طول مناسبت‌های مختلف بر این امر مهم تأكيد نموده و همگان را به حرکت در مسیر حفظ وحدت، همدلی و ایجاد نشاط در جامعه توصیه می‌نمایند.

از این رو معظم‌له در مراسم باشکوه و پرنشاط نماز عید فطر با تأكيد بر حفظ وحدت و همدلی در کشور با توجه به شرایط کنونی جامعه جهانی و استمرار تحولات منطقه و نزدیکی به ایام انتخابات مجلس، همه آحاد ملت، مسئولان و کارگزاران نظام اسلامی ‌را به حرکت بر اساس اتحاد و همدلی دعوت نمودند. در واقع رهبر فرزانه انقلاب در طول زعامت خویش همواره بر مقوله اتحاد و همدلی به طور جد تأكيد داشته و اشاره معظم‌له به حفظ وحدت و حفظ نشاط و همدلی در جامعه از جمله توصیه‌هایی است که در مرور اجمالی در بیانات معظم‌له، به ضرورت این مسئله مهم در کشور می‌توان پی برد. در حقیقت نه تنها ایشان در شرایط حرکت و پیشرفت نظام اسلامی‌ بر این امر تأكيد می‌نمایند؛ بلکه تأکیدات ایشان در کوران تهدیدات و بحران مختلف تحمیلی دشمن همچون فتنه‌انگیزی عوامل خود فروخته داخلی و خارجی در هشت ماهه فتنه ۸۸ ضرورت این مسئله یعنی حفظ اتحاد و همدلی مسئولان و آحاد جامعه اسلامی‌ را بیش از پیش نشان می‌دهد.
بنابراين ایشان در تجمع خدایی ملت ایران در نماز با شکوه عید سعید فطر بر این نیاز اساسی جامعه تأكيد و در اینباره این چنین فرمودند:
«به ملت عزيزمان بارها عرض كرديم كه امروز ما به چند چيز احتياج داريم: اول، اتحاد و همدلى ميان مردم با يكديگر و ميان مردم با مسئولان و ميان مسئولان با يكديگر. اين، نياز بزرگ كشور ماست. امروز دنيا دارد يك بخش مهمى از تاريخ خود را مي‌گذراند. ما بايد در اين فصل، در اين بخش، در اين مقطع، خيلى به هوش باشيم، خيلى مراقب باشيم؛ بفهميم چه كار داريم مي‌كنيم. اگر در بين خودمان كدورت‌ها و بددلى‌ها و بدجنسى‌ها و ناسازگارى‌ها وجود داشته باشد - چه بين آحاد مردم، چه بين مسئولان و مردم، چه بين مسئولان با يكديگر - نخواهيم توانست به اين وظايف بزرگى كه امروز متوجه به ماست، عمل كنيم. اين يك توصيه‌ مهم است، يك ضرورت اصلى است».
در همین راستا با توجه به توصیه رهبر انقلاب و تبیین این ضرورت مهم به‌عنوان نیاز بزرگ کشور در شرایط کنونی دنیا و نیازمندی‌های داخلی کشور عزیزمان ایران به محورهای اساسی در ایجاد همدلی و اتحاد جامعه اسلامی ‌به شاخص‌های زیر از بیانات معظم‌له می‌توان اشاره نمود: ‌
اتحاد و همدلی مردم با یکدیگر
از مهم‌ترین شاخص‌های اساسی حفظ دستاوردهای نظام اسلامی‌به ایجاد اتحادملی و همدلی نشاط آفرین در جامعه می‌توان اشاره نمود. در واقع حفظ اتحاد ملی در همگرایی آحاد جامعه نه تنها حضور بصیر ملت ایران در عرصه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را به ارمغان خواهد آورد بلکه با نزدیکی قلوب ملت ایران، حرکت همراه با پیشرفت ایران اسلامی‌ و سرعت بخشی چرخه‌های سازندگی کشور را به دنبال خواهد داشت.
در واقع وحدت در بین آحاد جامعه نه تنها موفقیت در اجرای اهداف ملی را به ثمر و نتیجه خواهد رساند بلکه چشم طمع دشمنان داخلی و خارجی را ناکام خواهد نمود. از این رو از مهم‌ترین صحنه‌های تجلی اتحاد و همدلی مردم با یكدیگر به خلق تصاویر خدایی همچون کمک‌های مردمی ‌در بلایات طبیعی همچون زلزله بم و حتی کمک به مردم قحطی زده سومالی می‌توان اشاره نمود؛ که با همدلی آحاد جامعه اسلامی ‌زیبایی اتحاد و نشاط اسلامی ‌را در کشور نشان می‌دهد. همچنین از دیگر نمادهای وحدت آفرین مردم به برگزاری صحنه‌های باشکوه ملی در انتخابات‌های کشور، تجمعات وحدت زا به ويژه حضور با اقتدار ملت ایران در روز بین‌المللی قدس می‌توان اشاره نمود که با تقدیر و تشکر رهبری انقلاب نیز همراه گردید. بنابراين اتحاد و همدلی مردم با یکدیگر حضور هوشیارانه، وحدت‌گرای ملت ایران و دفع فتنه‌ها و رفع توطئه‌های پیچیده دشمن در سایه وحدت ملت حول محور ولایت در نظام اسلامی ‌را به ارمغان خواهد آورد.
اتحاد و همدلی مردم با مسئولان
همراهی ملت ایران در طول ۳۳ سال از عمر با برکت انقلاب اسلامی ‌و حضور ملت ایران در صحنه‌های مختلف نظامی‌ در طول هشت سال دفاع مقدس و همکاری و همراهی مردم در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی به ويژه در دوران سازندگی کشور و تحریم‌های اقتصادی دشمن همه و همه از مصداق‌های بازر این همدلی و اتحاد فی‌مابین مردم و مسئولان می‌باشد. در واقع از نمادهای وحدت آفرین مردم با مسئولان به انتخاب مسئولان و پشتوانه مردمی ‌مسئولان در عرصه‌های سیاسی و انتخاباتی نیز می‌توان اشاره نمود که با برگزاری صحنه‌های باشکوه ملی در انتخابات‌های کشور یا همکاری در طرح‌های عمرانی مسئولان به ويژه اجرای طرح ملی هدفمندکردن یارانه‌ها می‌توان اشاره نمود که همدلی مردم این حرکت ملی را با موفقیت همراه نمود. از این رو بنا به تعبیر بنیانگذار کبیرانقلاب اسلامی‌حضرت امام خمینی(ره) این مردم هستند که همیشه در همه صحنه کار خود را به طور کامل و صحیح انجام می‌دهند، بنابراين مسئولان در پاسخ به همگرایی وحدت‌آفرین ملت ایران بايد با حضور خادمانه خود در عرصه‌های کاری بنا به تأكيد رهبر انقلاب جهاد گونه عمل کرده و خدمت به مردم را در اولویت کاری خود قرار دهند.
اتحاد و همدلی مسئولان با یکدیگر
اتحاد و همدلی مسئولان از دیگر شاخص‌های مهم و اساسی وحدت‌آفرین در جامعه قلمداد می‌گردد که رهبر فرزانه انقلاب با روشن بینی الهی خویش بر آن تأكيد می‌نمایند. در واقع پرهیز از اختلافات و دوری از رفتارهای تنش‌زا در بین مسئولان از جمله نیازمندی‌هایی است که تأثير بسزایی در وحدت آفرینی، اتحاد و نشاط در سطح جامعه داشته و انسجام آحاد جامعه را نیز دوچندان خواهد نمود، چرا که مردم در جریان گذران زندگی روزمره خود موضوعی برای ایجاد تنش در جامعه و بروز اختلافات جنجالی نداشته و تنها این مسئولان هستند که با رفتارها و گفتارهای خود عنصر اتحاد و همدلی در جامعه را پر رنگ‌تر یا کم رنگ‌تر می‌نمایند. از این رو رهبر فرزانه انقلاب همواره در طول مدت زعامت خویش با توصیه به حفظ وحدت در جامعه و همه آحاد ملت ایران، بیش از پیش مسئولان و نهادهای مختلف کشور را به پرهیز از اختلاف و همگرایی در وحدت دعوت می‌نمایند چرا که لازمه حرکت چرخه‌های سازندگی و اقتصادی در کشور و همچنین ایجاد آرامش و نشاط در جامعه بسته به خدمات رسانی و حضور مجاهدانه و وحدت‌زای مسئولان و خدمتگزاران ملت می‌باشد و این مهم نیز در شرایط عدم وحدت و وجود اختلاف در سطوح مختلف مسئولان امکان بخش نبوده و تنها حاشیه‌سازی و خوراک رسانه‌ای برای بوق‌های تبلیغاتی غرب خواهد شد.
از این رو با توجه به شاخص‌های اشاره شده در اتحاد و همدلی در کشور تذکر این مسئله که از سوی رهبر فرزانه انقلاب نیز مطرح گردید، ضروری است که همه آحاد جامعه و مسئولان نظام در مسیر تحقق اهداف عالیه نظام اساسی گام بردارند. در واقع بنا به تعبیر مقام معظم رهبری: «ضرورت ديگر، احساس كار و تحرك است. همه‌ كشور، همه‌ آحاد مردم، همه‌ مسئولان - كه «كلّكم مسئول» - بايد تحرك و نشاط كار داشته باشند. بايد از خودمان تنبلى و با توانى و زمينگيرى را دور كنيم. امروز به كار نياز هست؛ كار علمى، كار اقتصادى، كار سياسى، كارهاى بزرگ اجتماعى. هر كسى در هر جا هست، مي‌تواند براى خودش برنامه‌ كارى را تعريف كند؛ اين يكى از ضرورت‌هاست، كه اميدواريم خداى متعال به همه‌ ما توفيق بدهد.»

 

مخرب‏ترین ویروسهای کامپیوتری تا به امروز

مخرب‏ترین ویروسهای کامپیوتری تا به امروز

 

همزمان با افزایش بدافزارها، کرم‏های اینترنتی و تروجان‏ها، هکرها و سارقان اطلاعات همواره به دنبال راههایی به منظور سرقت اطلاعات و دسترسی به حسابهای بانکی و گاهی بوجود آوردن اختلالات الکترونیکی بوده‏اند.

در این بخش نگاهی کوتاه به ۱۰ ویروس خطرناک کامپیوتری از آغاز فعالیت کامپیوتر‏ها تا به حال خواهیم داشت:

The Morris worm
 
در سال ۱۹۹۸ دانشجویی به نام رابرت موریس ، کرمی را وارد شبکه ی اینترنت کرد که بیش ار ۱۰ درصد از سیستم های متصل به شبکه ی اینترنت را آلوده ساخت و باعث از کار افتادن کانل آنها گردید. (در آن زمان حدود ۶۰ هزار کامپیوتر به شبکه ی اینترنت متصل بودند). موریس در حال حاضر استاد دانشگاه MIT است.
The Concept virus
 
این بد افزار اولین (۱۹۹۵) ویروس کامپیوتری بود که توانست فایل های (word) مایکروسافت را آلوده کند. این ویروس اولین بار تصادفا از طریق یک سی دی رام به مایکروسافت انتقال یافت و تنها در طول چند روز توانست خود را به عنوان گسترده ترین ویروس اینترنتی که تا آن زمان شناخته شده بود معرفی کند و توانست پرونده‏های شخصی فراوانی را از طریق ایمیل به اشتراک گذارد.


CIH 
 
CIH یا ویروس چرنوبیل (۱۹۹۸) هر ساله در ۲۶ آوریل ( ۶ اردیبهشت ) همزمان با سالگرد فاجعه هسته‏ای چرنوبیل اوکراین راه‏اندازی می‏شود. این ویروس با وارد کردن اطلاعاتی در یکی از تراشه‏های اصلی کامپیوترها می تواند باعث از کارافتادن کامل آنها شود. طراح این بد افزار، چن ایگ هو، توسط پلیس تایوان دستگیر شده است.
The Anna Kournikova worm
 
این کرم اینترنتی که ابتدا خود را بصورت تصویری از یک تنیس باز به نمایش گذاشت در واقع بدافزاری بود که توسط (جان دی ویت) طراحی شده بود. او در آخر با حکم دادگاه به کار خود پایان داد.



I LOVE YOU
 
این ویروس با ارسال عبارت ILOVEYOU به تمام افراد حاضر در (address book) قربانیان، حجم وسیعی از کاربران اینترنت را در ماه می ۲۰۰۰ (اردیبهشت ۱۳۷۹) آلوده ساخت. این بدافزار به منظور ربودن کلمه عبور افراد در اینترنت برای سازنده ی فیلیپینی اش طراحی شده بود.


The Melissa virus
 
ویروس Melissa اولین ویروس تحت ایمیل (۱۹۹۹) بود که توانست با موفقیت جمله‏ای از (simpson) را در فایل های (word) مایکروسافت قرار دهد. دیوید اسمیت طراح این ویروس بعد ها به جرم وارد ساختن خسارتی معادل ۸۰ میلیون دلار به زندان محکوم شد.


The Blaster Worm
 
این کرم وحشی و خطرناک با حمله ای وسیع به وبسایت مایکروسافت در سال ۲۰۰۳ و با استفاده از حفره امنیتی موجود در نرم افزار مایکروسافت میلیون ها کامپیوتر را در سراسر دنیا آلوده ساخت. طراح این کرم هرگز پیدا نشد.
Netsky and Sasser
 
ون جاخن، نوجوان آلمانی به خاطر طراحی کرم های مخرب Netsky و Sasser (در سال ۲۰۰۴) مجرم شناخته شد. او مسئول گسترش بیش از ۷۰ درصد بدافزار های شناخته شده در اینترنت تا آن زمان شناخته شد. اما پس از مدتی از زندان فرار کرد و در پایان توسط یک شرکت امنیتی به عنوان هکر قانونی (CEH) استخدام شد.


OSX/RSPlug Trojan
 
در نوامبر ۲۰۰۷ (آبان ۱۳۸۶) اولین تروجان طراحی شده کسب درآمد مالی به سیستم عامل Apple حمله کرد. گسترش این حملات، ترسها مسئولین را مبنی بر حملات بیشتر در آینده به Apple توسط هکرها افزایش داد.


Storm worm
 
این کرم در واقع با نشان دادن خبر فوری : "هوای بد و طوفانی اروپا را درنوردیده است." در سال ۲۰۰۷ بسیاری از کامپیوترها را در سراسر دنیا آلوده ساخت. میلیون‏ها کامپیوتر آلوده به این کرم ، قربانی حملات هکرها، اسپم‏ها و سرقت اطلاعات شدند.


منبع: سایت پایداری